پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جهاني شدن و حقوق بشر - لکزايی نجف

جهاني شدن و حقوق بشر
لکزايی نجف

پرسش اصلي مقاله‌ي حاضر اين است: «جهاني شدن به عنوان يك متغير مستقل، كه تأثيراتي بر حقوق بشر خواهد داشت؟» روشن است كه طرح بحث، مستلزم بحثي مفهومي درباره‌ي «جهاني شدن» و «حقوق بشر» خواهد بود. هم‌چنين تبيين مؤلفه‌ها، ابعاد و شاخص‌هاي هركدام به ما كمك خواهد كرد تا پاسخ پرسش ياد شده را با دقت بيش‌تري فراروي خويش بيابيم.
فرضيه‌ي مورد آزمون از اين قرار است: «جهاني شدن و حقوق بشر دو وجه مدرنيته هستند كه ضمن يك‌ديگر از هم جدايي ناپذيرند.»
همه‌ي مؤلفه‌هاي مدرنيته در فراگفتماني قرار دارند كه جهاني است. از ويژگي‌هاي ذاتي مدرنيته، غير سازي است. مدرنيته از آغاز رويش و پيدايش خود «لنت» را در مقابل خود ديد و به تعبير ديگر «غيري» در مقابل خود به نام «لنت» آفريد. از آن پس بناي مدرنيته بر اين قرار گرفت كه لنت را طرد كند و خود به جاي آن بر ذهن و جان عالم و آدم مسلّط شود. حقوق بشر نيز يكي از مؤلفه‌ها و دست آوردهاي مدرنيته بود. بنابراين، در حقوق بشر نيز حقوقي براي همه‌ي آدميان روي زمين نوشته شد و به تصويب رسيد. پس دايره‌ي شمول حقوق بشر نيز جهاني بود؛ چنان كه مدرنيته قلمرو جهاني را در پيش روي خود مي‌ديد. پيش از ورود در بحث، يادآوري اين نكته نيز ضروري است كه «حقوق بشر» مورد بحث در اين مكتوب، حقوق بشر مصوب دهم دسامبر ١٩٤٨ (١٩ آذر ١٣٢٧) مجمع عمومي ملل متحد است. اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر در يك مقدمه و سي ماده در تاريخ ياد شده به تصويب رسيد و معمولاً هرگاه در صحنه‌ي بين‌المللي و مباحث جاري سخن از حقوق بشر گفته مي‌شود، مقصود از آن، همين اعلاميه است؛ البته در اعلاميه‌هاي ديگري نيز بر حقوق بشر و از زواياي ديگري تأكيد شده است كه هنوز جنبه‌ي بين‌المللي و رسمي پيدا نكرده است، مثل اعلاميه‌ي اسلامي حقوق بشر كه در تاريخ ١٥ مرداد ماه ١٣٦٩ مطابق با ٥ اوت ١٩٩٠ و ١٤ محرم ١٤١١ در قاهره به تصويب وزراي خارجه كشورهاي اسلامي رسيد.١

جهاني شدن
جهاني شدن (Globalization) چيست؟ مؤلفه‌ها و شاخص‌هاي آن كدام است؟ آيا جهاني شدن اتفاق افتاده است يا در حال اتفاق افتادن است؟ ادامه‌ي مدرنيته است يا مربوط به عصري ماوراي آن است؟ به معناي يكسان سازي است يا براي تكثر گرايي و پلوراليسم هم، اَرج و قُربي قائل است؟ ابعاد آن چيست؟ آيا جهاني شدن در همه‌ي حوزه‌هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي در حال انجام است يا در حوزه‌اي خاص؟ قلمروي آن كجا است؟ آيا جهاني شدن در همه‌ي نقاط دنيا و در همه‌ي كشورها و مناطق، به طور مساوي در حال انجام است و يا اين كه برخي از مناطق، خارج از قلمرو آن قرار دارند؟ جهاني شدن براي چه كشورهايي سودمند است و براي چه كشورهايي مضرّ؟ سود و زيان‌هاي متصور براي جهاني شدن چيست؟

واقعيت آن است كه پرسش‌هاي ياد شده هنوز پاسخ‌هاي روشني ندارند و شايد هم انتظار پاسخهاي روشن، انتظار معقولي نباشد. در عين حال، براي اين كه امكان بحث را بيابيم، ناگزيريم به برخي رويكردهاي مسأله‌ي جهاني شدن بپردازيم و آن گاه تأثير آن را بر حقوق بشر به بحث بگذاريم.
دكتر جرج نماس به سه رويكرد اشاره كرده است:
١ ـ فن آوري جديد ارتباطات، به انتقال داده‌ها و تخصص‌ها كمك مي‌كند و اين امر جهان را به سمت ائتلاف بيش‌تر سوق مي‌دهد و درنتيجه به نوعي جهاني شدن مي‌انجامد؛
٢ ـ پيشرفت ابزار گوناگونِ فن آوري، با انتقال تازه‌ترين دست‌آوردهاي فرهنگي در همه‌ي كشورهاي جهان، فضاي جديد و مشابهي را به وجود مي‌آورد؛
٣ ـ تكنولوژي داده‌ها به جايي رسيده كه ديگر سخن گفتن درباره‌ي مرزهاي ملي و قومي به مفهوم رايجِ آن، دشوار است. اين امر در عرصه‌ي سياستِ جهاني، زمينه را براي ايجاد نوعي جهاني شدنِ متفاوت با دو نوع ديگر، فراهم مي‌كند.٢
جيمز روزنا براي توضيح مفهوم جهاني شدن، آن را در برابر محلي‌گرايي (Localism) قرار داده است. به نظر وي، جهاني شدن چيزي است متفاوت از آنچه با واژه‌هاي ديگري از قبيل جامعه‌ي مدني، وابستگي متقابل، گرايش‌هاي تمركزگرا، نظام جهاني، يكپارچگي جهاني، عموميت يا جامعيت، بين‌المللي شدن و جهان گرايي به آنها اشاره مي‌شود. جهاني شدن را مي‌توان به آن چيزي اطلاق كرد كه دل مشغولي نوعِ بشر را در مورد محدوديت‌هاي سرزميني و ترتيبات سنتي نظام دولت كشورها، دگرگون مي‌سازد. بر اين اساس، جهاني شدن به عنوان يك فرايندِ زمينه ساز، متفاوت از يك‌پارچگي جهاني است. يك پارچگي جهاني (Globalism) به وضعيت و شرايطي اطلاق مي‌شود كه در آن همه‌ي شش ميليارد مردم جهان، با محيط و نقش خود به عنوان شهروندان و مصرف‌كنندگان يا توليد كنندگان جهاني ارزش‌هاي مشتركي را دارا باشند و نفع خود را در اقدام جمعي براي حل مشكلات مشترك خويش جست‌وجو نمايند. هم‌چنين مي‌توان جهاني شدن را از «عموميت» يا «جامعيت» (Universalism) به معناي ارزش‌هاي شامل حال همه‌ي جامعه‌ي بشري در هر زمان و هر مكان متمايز دانست. هم چنين با عنوان پيچيده‌ي «وابستگي متقابل» (Interdependence) به مفهوم ساختارهاي ارتباط دهنده‌ي بين مردم و جوامع بخش‌هاي گوناگون جهان نيز هم نشين نيست.
نتيجه اينكه جهاني شدن با همه‌ي مفاهيم گفته شده، ارتباط دارد، اما هيچ يك از آنها هم نيست. آنچه فرآيندهاي جهاني شدن را متمايز مي‌كند، اين است كه موانع سرزميني و قلمرو صلاحيت‌ها مانع يا بازدارنده‌اي براي آنها نيستند. به نظر روزنا، جهاني شدن هر چند گونه‌هاي مشتركي از رفتارها، فرآيندها و نظام‌ها را گسترش مي‌دهد، مجموعه‌اي از ارزش‌هاي مشترك را بنا نمي‌گذارد. «محلي كردن» در جهت معكوس و برخاسته از همه‌ي فشارهايي است كه افراد، گروه‌ها و نهادها را به محدود ساختن افق‌هاي خود و انجام رفتارهاي ناهم‌گون و حضور يافتن در فرآيندها، سازمان‌ها يا نظام‌هاي كم شمول‌تر، رهنمون مي‌كند. اختلاف بين نيروهاي جهاني شدن و محلي شدن ـ و به تعبير درست‌تر، محلي كردن ـ آشكارا به تقويت مفاهيم و قلمروهاي سرزميني مي‌انجامد، در حالي كه جهاني شدن فرايندي مرز گشا است و محلي كردن مرزاَفزا است. پويش‌هاي مرزگشايي جهاني شدن، دقيقا به اين دليل بارزتر مي‌شوند كه طي دهه‌هاي گذشته، گسترش فراوان امكانات، منافع و بازارها زمينه‌ي بالقوه‌ي رواج عالم‌گير آنها را فراهم ساخته است. پويش‌هاي مرز افزاي محلي كردن نيز به سهم خود اهميت اساسي يافته‌اند؛ چرا كه برخي از مردم و فرهنگ‌ها از تهاجم جهاني شدن احساس تهديد مي‌كنند.
توضيح اين كه پويش‌هاي جهاني كننده از دير باز حامي آيين‌هايي فراگير بوده، در حالي كه پويش‌هاي محلي كننده از گذشته خواهان آييني با مقياس كوچك بوده‌اند.
روزنا از وضعيت حاضر توصيف جديدي مي‌دهد. به نظر وي نه هنوز فرآيند جهاني شدن كامل شده است تا بگوييم همه‌چيز در حال جهاني شدن است. و نه محلي كردن بر آن فايق آمده است تا بتوانيم بگوييم فرآيند جهاني شدن متوقف شده است، بلكه اين دو با يكديگر رابطه‌ي ديالكتيكي دارند. بنابراين، روزنا اصطلاح جديد «واهم‌گرايي» را براي توصيف وضعيت جاري جهاني به كار مي‌برد. واهم‌گرايي مركب از دو كلمه‌ي واگرايي و هم‌گرايي است. واگرايي مترادف محلي كردن است، در حالي كه هم‌گرايي به جاي واژه‌ي جهاني شدن به كار رفته است. ( "Fragmegration"كه به هم‌واگرايي ترجمه شده است ، مركب از دو كلمه‌ي "Frogmentation"به معناي واگرايي و "Integration" به معني هم‌گرايي است.)
به نظر روزنا در آينده نيز اين دو در كنار هم خواهند بود. جهاني شدن و محلي كردن با يك‌ديگر هم زيستي خواهند داشت، در حالي كه اولي فضاي عملِ دومي را تعيين خواهد نمود.٣ به نظر مي‌رسد روزنا جهاني شدن را پديده‌ي جديدي نمي‌داند، با اين كه وي سعي كرده است آن را از مفاهيم ديگر جدا كند و تعريف جديدي براي آن ارايه نمايد، اما محتواي ارايه شده از سوي وي ـ يعني تعريف جهاني شدن به آنچه رو در روي محلي كردن است ـ محتواي تازه‌اي نيست، در حالي كه مي‌توانيم جهاني شدن را پديده‌ي تازه‌اي بدانيم كه بر همه‌ي كشورها و جوامع تاثير گذاشته است. امروز حيطه‌ي فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي مانند گذشته در سطح يك كشور يا منطقه نيست، بلكه همه‌ي جهان است.اگر در گذشته داشتن سرمايه پيش شرطِ ورودِ شركت‌هاي چند مليتي براي وارد شدن در صحنه‌ي جهاني بود، امروزه چنين نيست. امروزه ارتباطات، كه شكل دهنده‌ي ارزش‌ها و افكار بشر است، نقش مهمي پيدا كرده است؛ چنان كه اقتصاد نيز جهاني شده است. محلي كردن و تلاش‌هايي كه در جهت تحقق آن صورت مي‌گيرد، عكس‌العمل‌هايي احساسي در مقابله با جهاني شدن است. به نظر مي‌رسد تا اندازه‌ي تعيين كننده‌اي جهاني شدن حالت ساختاري دارد و نه ارادي. بنابراين، كشورهايي كه جهاني شدن به نفع آنان نيست، لازم است برنامه‌ريزي‌هاي ساختاري و بلند مدتي را مد نظر داشته باشند و نيز امكاناتي را كه جهاني شدن در اختيار آنها قرار داده و يا قرار مي‌دهد.

سود و زيانهاي جهاني شدن چيست؟
به نظر برخي از صاحب‌نظران، جهاني شدن تنها به سود كشورهاي داراي اقتصاد قدرت‌مند تمام مي‌شود و عملاً موجب به انزوا كشيده شدن و حاشيه نشيني كشورهاي داراي اقتصاد ضعيف خواهد گرديد.
ظاهرا همين سخن در ابعاد سياسي و فرهنگي نيز قابل تعميم است؛ يعني جهاني شدن به طور كلي به نفع كشورهاي قدرت‌مند و به ضرر كشورهاي ضعيف تمام مي‌شود، در حالي كه گروه ديگري از صاحب‌نظران چنين نمي‌انديشند.
گروه اول موارد ذيل را از نظر اقتصادي، جلوه‌هاي منفي جهاني شدن براي كشورهاي ضعيف، بر شمرده‌اند:
١. جهاني شدن سبب كاهش اهميت كالاهاي اوليه(مواد اوليه) مي‌شود؛ زيرا انقلاب بيوتكنولوژيك و ميكروالكترونيك سبب از بين رفتن اهميت اين كالاها مي‌شود و كشورهاي متكي به سود صادراتِ اين مواد، متضرّر خواهند شد. بديهي است عمده‌ي كشورهاي جهان سوم، صادر كننده‌ي مواد خام هستند.
٢. جهاني شدن سبب كاهش نقش نيروي انساني غير متخصص خواهد شد. اين امر نيز تا اندازه‌ي زيادي به ضرر كشورهاي در حال توسعه است؛ زيرا اين كشورها عمدتا صادر كننده‌ي اين نيروها به بازار كار جهاني هستند.

٣. جهاني شدن سبب عمل كشورهاي در حال توسعه براساس مقررات بازار جهاني خواهد شد. اين امر سياست‌هاي توسعه‌ي ملي كشورهاي جهان سوم را تا اندازه‌ي زيادي از اثر بخشي مي‌اندازد؛ به اين معنا كه سيستم مالي، بانك‌داري و سرمايه‌گذاري ملي را به مخاطره مي‌اندازد.
٤. جهاني شدن به افزايش فاصله و نابرابري ميان ملت‌ها، افراد و منطق گرايش دارد. از اين رو به عنوان يك ساختار در دست قدرت‌مندان اقتصادي، آنان را قدرتمندتر و فقرا را فقير ترمي كند.
٥. جهاني شدن سبب به مخاطره افتادن محيط زيست مي‌شود.
٦. با برتر قراردادن دست‌يابي به ثروت مادي، توازن بين نيازهاي گوناگون انسان، از جمله نياز به اخلاق و معنويت را بر هم مي‌زند و سبب دامن زدن به يأس ،خشونت و از خود بيگانگي مي‌گردد. ٤
پيامدهاي ديگري نيز براي جهاني شدن بيان شده است كه براي برخي كشورها مفيد و نسبت به برخي شاخص‌ها حالت عام دارد. از جمله:
١. باز شدن اقتصادها و فرهنگ‌هاي ملي در ابعاد داخلي و خارجي؛
٢. رشد منطقه‌گرايي در پي تهديد بازارهاي ملي كشورها؛
٣. ايجاد محيطي كاملاً رقابتي، كه تنها قدرت‌مندان امكان ادامه‌ي حيات دارند و هيچ نوع ترجيح و امتيازي براي كورهاي ضعيف در نظر گرفته نمي‌شود؛
٤. تحريك احساسات ملي و محلي؛
٥. رونق پيدا كردن برخي شهرها و واحدهاي منطقه‌اي به عنوان مراكز اقتصادي جهان؛
٦. افزايش بهره‌وري؛
٧. بهبود شرايط زندگي براي عموم مردم به طور كلي، و براي عده‌اي بيش از ديگران؛
٨. انتقال تكنولوژي به كشورهاي در حال توسعه.٥
گروه ديگري از متفكران با توجه به ابعاد ذيل، با جهاني شدن برخورد منفي‌اي داشته‌اند:
١. حاكميت خط مشي واحدي كه متأثر از فرهنگ غربي ـ به ويژه امريكاي شمالي ـ است اين نگراني را پديد آورده كه فن‌آوري جديد، ابزاري است براي استعمار نو؛
٢. نابودي شاخص‌هايي كه به فرهنگ، رنگ بومي مي‌دهد، اين نگراني را پديد آورده كه به جاي آن كه فرهنگ جهاني قالب مشترك آينده‌ي انسان قرار گيرد، فرهنگ يك بُعدي و يك جهتي، فرهنگ جهاني تلقي گردد؛
٣. سيطره يافتن بر بستر تاريخي امور كه نتيجه‌اش آن است كه زرّادخانه‌هاي جهان به حمايت از اولويت‌هايي برخاسته‌اند كه سلطه جويان، آنها را جايگزين پديده‌ي جهاني شدن كرده‌اند.٦
برخي از سياست‌مداران جهان سومي دو رويّه را براي جهاني شدن قائل شده‌اند: رويّه‌ي علمي و تكنولوژيك و رويّه‌ي استعماري. از نظر اين گروه، جهاني شدن تا آن جايي كه مربوط به پيشرفت‌هاي فني، علمي، اجتماعي و متناسب با وضعيت تاريخي و اجتماعي بشر امروز است، امري قابل فهم و طبيعي است، اما آنچه از جهاني شدن اراده مي‌شود، تنها اين امر طبيعي نيست، بلكه وراي اين فرآيند و حركت، اراده‌اي وجود دارد، و آن اين كه نوعي روش و سياست و منافع به عنوان روش، منش و منافع جهاني بر بشريت تحميل بشود و البته اين امري خطرناك و مضرّ است؛ زيرا مي‌خواهد يك نوع منافع و بينش را به عنوان الگو معرفي نمايد و همه‌ي زندگي و جهان را با يك معيار خاص اندازه‌گيري كند. عدم تساوي دولت‌ها و ملت‌ها سبب مي‌شود تا آنان كه صاحب علم و تكنولوژي هستند، يك امر غير طبيعي را بر كشورهاي داراي اقتصاد و قدرت ضعيف‌تر تحميل نمايند و سعي كنند جهان بر مدار منافع آنها بچرخد.٧
از آنچه آمد مي‌توانيم موارد ذيل را به عنوان جمع‌بندي و نتيجه‌گيري در نظر داشته باشيم و در مباحث بعدي از آنها استفاده كنيم:
١. جهاني شدن به عنوان يك پديده، فرآيندي در حال «شدن» است؛
٢. جهاني شدن تمام ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي را در بر گرفته است؛
٣. به نظر نگارنده، جهاني شدن امري ساختاري و در نتيجه غير ارادي و خارج از كنترل صاحبان قدرت بوده، امكاناتي را در اختيار عموم افراد بشر قرار داده است؛
٤. به طور طبيعي، كشورهايي كه از امكانات بيش‌تر اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ارتباطي برخوردارند، از جهاني شدن نيز سود بيش‌تري مي‌برند؛
٥. در كوتاه مدت، جهاني شدن به ضرر كشورهاي جهان سوم است، اما در بلند مدت سبب تحرك آنان خواهد شد.
٦. كشورها و مردمي كه از نظر فرهنگي داراي استدلال و سخنان پيام‌داري براي بشريت هستند، مي‌توانند اذهان بشر امروزي را فتح كنند.
٧. گرچه جهاني شدن به دنبال يكسان سازي عرصه‌هاي مختلف فرهنگي، سياسي، اقتصادي، حقوقي و اجتماعي است، تاكنون موفق نشده؛ برعكس، حتي كانون‌هاي محلي كردن را نيز تقويت نموده است.

حقوق بشر
حقوق بشر اصول و قواعد منظمي است كه براي بسامان كردن و به نظم در آوردن رابطه‌ي افراد جامعه با يك‌ديگر و با دولت و نيز تنظيم روابط انسان‌ها و ملت‌ها در صحنه‌ي بين‌المللي با يك‌ديگر مقرر شده است. حقوق بشر ـ طبق تعريف ـ نخستين معيار تنظيم رابطه‌ي اجتماعي انسان‌ها و ملت‌ها با يكديگر در جهان امروز است. سخن گفتن از حقوق بشر مقدم بر اين مطلب است كه انسان‌ها تابع كدام فرهنگ و يا دين هستند؟ چه نژاد و مليتي دارند؟ در كجا زندگي مي‌كنند؟ حقوق بشر براي اين وضع شد تا به ستمگري‌ها، خصومت‌ها، جنگ‌ها و خونريزيها خاتمه دهد.٨ منظور از حقوق در واژه‌ي «حقوق بشر» حقوق اخلاقي نيست، بلكه حقوق تشكيل دهنده‌ي نظام سياسي و اجتماعي است. حقوق مورد بحث در اعلاميه‌ي حقوق بشر نيز از همين قبيل است.
حقوق بشر سه ركن دارد: ركن اول عبارت است از دارنده‌ي حق؛ يعني هر فرد از افراد جامعه؛ ركن دوم، مخاطبان آن حقّند؛مثلاً وقتي از آزادي بيان سخن مي‌گوييم، دارنده‌ي اين حق شهروندان جامعه‌اند و در درجه‌ي اول مخاطب اين حق دولت در معناي عام كلمه است؛ ركن سوم ،موضوع حق است كه در مثال مورد بحث، «آزادي بيان»است.٩
براي طرح بحث اصلي پژوهش ناگزير هستيم به برخي از موارد اعلاميه‌ي حقوق بشر استناد كرده، آنها را تجزيه و تحليل كنيم.
اعلاميه‌ي حقوق بشر، كه در تاريخ دهم دسامبر ١٩٤٨ (١٩ آذر ١٣٢٧) به تصويب مجمع عمومي ملل متحد رسيد، داراي يك مقدمه و سي ماده است .برخي از نكات اعلاميه‌ي فوق به شرح ذيل است:
[...] از آن جا كه اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت كرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،[....] مجمع عمومي اين اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر را آرمان مشتركي براي تمام مردم و همه‌ي ملل اعلام مي‌كند[....]
[....] مادّه‌ي ١ ـ همه‌ي افراد بشر آزاد به دنيا مي‌آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان هستند و بايد نسبت به يك‌ديگر با روح برادري رفتار نمايند.
[....] مادّه‌ي ٣ ـ هر كس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.
[....] مادّه‌ي ٧ ـ همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و به طور تساوي از حمايت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي [....]
[....] مادّه‌ي ١٨ ـ هر كس حق دارد از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و هم‌چنين آزادي اظهار عقيده و ايمان مي‌باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي‌تواند از اين حقوق منفردا يا مجتمعا، به طور خصوصي يا عمومي برخوردار باشد.
[....] مادّي ٢٣ ـ ١. هر كس حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشي براي كار خواستار باشد، و در برابر بيكاري حمايت شود.
٢. همه حق دارند بدون هيچ تبعيضي، در برابر كارِ مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند.١٠ سراغ اعلاميه‌ي حقوق بشر اسلامي نمي‌رويم؛ زيرا كه مبناي عمل بين‌المللي نبوده است، ضمن اين كه از نظر مبنا نيز داراي تفاوت‌هاي اساسي است، گو اينكه در مواد و روبنا نمي‌تواند خيلي متفاوت باشد؛ زيرا در فرهنگ اسلامي نيز حيثيت و كرامت ذاتي انسان‌ها و تساوي آنها در برابر قانون، زندگي بر اساس مقررات، حفظ حقوق اشخاص و... تاكيد شده است. در قرآن آمده است: يا ايّها الناس انّا خلقناكم من ذَكَرٍ و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اكرَمكُم عنداللّه‌ اتقيكم١١.
براساس اين آيه، تفاوت در رنگ پوست و لهجه و زبان فقط براي امكان شناخت بوده است و هيچ‌كدام معيار برتري نيست. فقط تقوا و نزديك بودن به خدا مايه‌ي برتري است.
حضرت علي(ع) در سفارش‌هايي كه به مالك شتر داشت، از جمله فرمود:
وَ أَشعر قلبك الرَّحمةَ للرَّعيةِ و المَحَبَّة لَهُم و اللّطفَ بِهِم و لا تكونَنَّ عَلَيهم سبعا ضاريا تغتَنم اكلَهُم فَانَّهُمْ ضَنفان: امّا اَخٌ لَكَ في الدّين اَو تَظيرٌ لَكَ في الخَلق.١٢
به مالك اَشتر توصيه شده است به مهرباني با مردم. با اين استدلال كه مردم يا برادر دينيِ مالك هستند يا اين كه همه نوعِ او هستند.
از زمان تصويب اعلاميه‌ي حقوق بشر تاكنون، سازمان ملل متّحد بيانيه‌ها، اعلاميه‌ها، قطعنامه‌ها، ارگان‌ها، نهادها، سازمان‌ها و تلاش‌هاي زيادي را در جهت تحقق مواد فوق صادر و تاسيس كرده است. از جمله مي‌توان به ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي، ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، كنوانسيون بين‌المللي محوِ هر نوع تبعيض نژادي، كنوانسيون حقوق كودك، كنوانسيون امحاي هر نوع تبعيض عليه زنان، كنوانسيون عليه شكنجه و ديگر رفتارها و مجازات‌هاي خشن، غير انساني و تحقير كننده، كنوانسيون جلوگيري و مجازات جنايتِ كشتار دسته جمعي(ژنوسايد)، اعلاميه‌ي ويَن و برنامه‌ي كار كنفرانس جهاني حقوق بشر در سال ١٩٩٣، پروتكل اختياري ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي و.... و نيز تاسيس كميته‌ي حقوق بشر كميته‌ي رفع تبعيضات نژادي، كميته‌ي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، كميته‌ي رفع تبعيض عليه زنان، كميته عليه آپارتايدِ در ورزش، كميته عليه شكنجه و... در اين زمينه اشاره كرد.١٣ آنچه مي‌توان در يك ارزيابيِ شتابزده گفت اين است كه در طول اين مدت، يعني سراسر نيمه‌ي دوم قرن بيستم، سازمان ملل نتوانست اعلاميه‌ي حقوق بشر را محقق سازد. البته دليل يا دلايل اين امر فراوان است. اما دليل عمده‌ي عدم تحقق مواد مذكور در اعلاميه‌ي حقوق بشر، به ويژه موادي كه پيش از اين آورده شد، اين بود كه كشورهاي قدرت‌مند در مقام اجرا، اجراي مفاد مذكور را به نفع خود نمي‌ديدند. استعمار در شكل‌هاي نوي خود در سراسر اين دوره ادامه داشت. كودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ (١٩٥٣) درست پنج سال بعد از تصويب اين اعلاميه توسط امريكا در ايران اجرا شد تا نفت ايران هم‌چنان به انگلستان و امريكا برود و... با اين كه ميدانيم در اين سالها به دليل نظام دو قطبي، برخي امتيازها به كشورهاي جهان سومي از سوي ابرقدرت‌ها تعلق مي‌گرفت، تا اين كشورها به اردوگاه مقابل نيفتند. اكنون كه ديگر از نظام دو قطبي خبري نيست و پديده‌ي جديدي به نام جهاني شدن در حال وقوع است و جهان با سلطه‌ي نظامي امريكا رو به رو شده است، تحقق مواد مذكور در اعلاميه‌ي حقوق بشر چگونه خواهد بود؟ برخي ادعا كرده‌اند حقوق بشر، به معناي مورد بحث، به دو دليل جهاني است: اولاً از اين نظر كه مي‌خواهد حقوق انسان را از آن نظر كه انسان است، در اين مرحله خاصِ از تحولات فرهنگي اجتماعي انسان در قرن بيستم، در متن جامعه و تاريخ معين كند.
ثانيا از اين نظر جهاني است كه مي‌خواهد حقوقي را مشخص و معين كند كه اين قابليت را داشته باشد كه در سراسر جهان مورد وفاق نسبي قرار گيرد.١٤
فرض مي‌كنيم كه هر دو نكته درست باشد، اما اين «جهاني بودن» غير از«جهاني شدن» است كه مورد بحث ما است؛ مثلاً مادي ١٨ بر آزادي دين و مذهب و ماده‌ي ٢٣ بر آزادي كار اشعار داشت، اما چيزي كه در جهان خارج از ذهن ما انسان‌ها دارد اتفاق مي‌افتد، غير از اين است؛ يعني يك ايدئولوژي ليبرالي كه مورد قبول جهان غرب است، به عنوان ايدئولوژيِ مسلط در حال گسترش است و هر چه غير از آن باشد لياقتِ حيات و حضور در صحنه‌ي بين‌المللي را ندارد، مگر آن كه تامين كننده‌ي منافع اقتصادي غربي‌ها باشد.١٥ غرب با ايران دشمني مي‌كند در حالي كه نظام سياسي ايران دموكراتيك و مردمي است، از عربستان و كويت و اردن و مراكش حمايت مي‌كند، در حالي كه مفاد اعلاميه‌ي حقوق بشر را رعايت نمي‌كنند و نسبت به ايران فرسنگ‌ها تا رسيدن به نظام دموكراتيك فاصله دارند. اين توجيهي جز نفع اقتصادي ندارد؛ البته به نظر نگارنده در عصر جهاني شدن، چهره‌ي غرب به ميزان زيادي براي مردم جهان روشن خواهد شد و اين همان روزنه‌ي اميدِ براي كشورهاي جهان سوم است.

خاتمه و نتيجه‌گيري
همان طور كه پيش از اين گفته شد، جهاني شدن و حقوق بشر دو وجه از وجوه مدرنيته هستند كه ضمن تفاوت داشتن با يكديگر، از هم جدايي ناپذيرند. اساسا اين از خصايص مدرنيته است كه در آشتي دادن ميان وجوه متضاد، مشكل داشته است. شعارهاي انقلاب فرانسه، آزادي (Liberte)، برابري (Equlite) و برادري (Franterite) بود، اما عملاً آزادي، برادري و برابري را بلعيد. غرب و مدرنيته نتوانستند آزادي و عدالت را در كنار هم قرار دهند. دليل امر اين بود كه سرمايه‌داري نمي‌توانست اين دو را در كنار يك‌ديگر بگذارد. بنابراين، آزادي، آنهم آزادي اقتصادي، صحنه را از اغيار خالي كرد. ليبراليسم، سوسياليسم را از ميدان خارج كرد و فردگرايي، جمع‌گرايي را راند؛ چنان‌كه نهضت‌هاي فمينيستي مدعي طرد مرد سالار غربي است.
جهاني شدن از اين نظر كه منشاء بين‌المللي دارد، مي‌تواند زمينه را براي پيدايش مفهوم حقّ شهرونديِ جهاني پديد آورد، به ويژه آن كه ابزارهاي رسانه‌اي از قبيل ماهواره و اينترنت نيز مي‌توانند در اين جهت مساعدت كننده باشند. از سوي ديگر، جهاني شدن سبب پديد آمدنِ توده‌اي از اقتدار بين‌المللي خواهد شد يا مي‌تواند بشود يا حتي تا اندازه‌اي شده است و اين خود مي‌تواند تضميني براي تعريف جديدي از حقوق بشر و رعايت آن بشود و يا اين كه حتي سازمان ملل را در اجراي اعلاميه‌ي حقوق بشرِ معهود، داراي قدرت و پشتوانه نمايد.١٦
از سوي ديگر، پيدايش سازمان‌هاي غير دولتي در عرصه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، حفظ محيط زيست و.... مي‌تواند زمينه را براي رعايت حقوق بشر تقويت نمايد. هم‌چنين با كاهش قدرت دولت‌هاي ملي، آن دسته از موانعِ رعايت حقوق بشر كه از سوي اين دولت‌ها اعمال مي‌شد؛ برداشته مي‌شود؛ چنان كه با تقويت سازمان‌هاي منطقه‌اي امكان پيدايش سازمان‌هاي منطقه‌اي و محليِ حقوق بشر بيش‌تر خواهد شد.
از سوي ديگر، مسايلي از قبيل افزايش فقر، موجب افزايش شكاف‌هاي طبقاتي خواهد شد؛ چنان‌كه افزايش بيكاري به سبب گسترش تكنولوژي، سبب كاهش رفاه جمعي از انسان‌ها و در نتيجه تشديد فقر و همه‌ي اينها موجب كاهش قدرت بهره‌برداري از حقوق بشر خواهد شد.
چنين است كه جهاني شدن از جهاتي موجب تقويت حقوق بشر و از جهاتي نيز سبب تضعيف آن خواهد شد، ولي در كل به نظر مي‌رسد كه جهاني شدن نسبت به عصر پيش از آن موجب تقويت حقوق بشر بشود؛ چنان كه ملاحظات انسان دوستانه را كه مجال آوردن آنها در اين‌جا نشد، نيز تقويت خواهد كرد.

پي‌نوشت‌ها:
١. متن اعلاميه‌ي اسلامي حقوق بشر (قاهره) مشتمل بر يك مقدمه و ٢٥ ماده و نيز متن اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر و هم‌چنين ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي را مي‌توانيد در منابع ذيل ملاحظه كنيد:
دكتر مهرپور حسين، حقوق بشر دراسناد بين‌المللي و موضع جمهوري اسلامي ايران. (تهران: اطلاعات، ١٣٧٤).
٢. روزنامه انتخاب جهاني شدن، انسان‌شناسي و آزادي در تربيت. جرج نماس، ترجمه‌ي طاهره اختري شماره‌ي ١١ و ١٢و ١٣/٢/١٣٧٩.
نيز: بازتاب انديشه در مطبوعات روز ايران، فروردين و ارديبهشت ٧٩، شماره‌ي ١ و ٢ (قم: مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما) ص ص. ٥٣ ـ ٥٢.
٣. پيچيدگي‌ها و تناقض‌هاي جهاني شدن. جيمز. ان. روزنا، ترجمه‌ي احمد صادقي. مجله‌ي سياست خارجي: سال سيزدهم، شماره‌ي ٤، زمستان ٧٨.
٤. اطلاعات سياسي اقتصادي: جهاني شدن، منطقه‌گرايي و تاثيرات آن بر كشورهاي در حال توسعه. اصفي كامسا. ترجمه‌ي اسماعيل مرداني گيوي، شماره‌ي ١٤٨ ـ ١٤٧.
٥. همان
٦. روزنامه‌ي انتخاب، پيشين.
٧. سيد محمّد خاتمي رييس جمهور اسلامي ايران. سخنراني مورّخ ٢٢/٥/١٣٧٩ درجمع سفراي جمهوري اسلامي ايران.
٨. مجتهد شبستري، محمد. نقدي بر قرائت رسمي از دين. (تهران: طرح نو، ١٣٧٩)، ص. ص. ٢٠١.ـ٢٠٠
٩. همان. ص.٢٠٤.
١٠. دكتر مهرپور حسين، پيشين. ص‌ص. ٣٧٠ ـ ٣٦٣.
١١. سوره‌ي حجرات(٤٩)، آيه‌ي ١٣.
١٢. نهج‌البلاغه، عهدنامه‌ي مالك اشتر. دكتر سيد جعفر شهيدي، نامه‌ها صفحه ٣٢٦.
١٣. دكتر مهرپور، حسين، پيشين.
١٤. مجتهد شبستري، محمد. پيشين. ص. ٢٢٣.
١٥. بازتاب انديشه: دين و جهاني شدن مصطفي ملكيان. شماره ١٠.
١٦. آقايي، دكتر سيد داود، فصلنامه‌ي علوم سياسي: سازمان ملل متحد در جهاني متلاطم. مؤسسه‌ي آموزش عالي باقرالعلوم(ع). سال ١٣٧٩، شماره‌ي ١٢.