پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - گزينهاى ارزشمند در شعر مذهبى

گزينه‌اى ارزشمند در شعر مذهبى


كتاب دو جلدى »منتخب الاشعار فى مناقب الابرار« مجموعه‌اى است از اشعار شاعرانِ سبك هندى در ستايش پيامبر اكرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت - كه درود و سلام خداوند بر آنان باد! - اين مجموعه از معدود كتاب‌هاى ارزشمندى است كه در زمينه‌ى شعر مذهبى در دو سه دهه‌ى اخير به چاپ رسيده است. بر كلمه‌ى »معدود« از اين جهت بايد تأكيد كرد كه انبوهى از كتاب‌هاى كم ارزش و فرصت طلبانه به رسم سوداگرى بازار نشر ادبيات مذهبى را نشانه گرفته‌اند.
سال‌هاى پس از انقلاب به دليل اقبال مردم و حكومت به آثار دينى ومذهبى سال‌هاى رواج بازار اين طيف موضوعى است. به ويژه، نامگذارى سال‌ها به نام مبارك پيامبر(ص) و معصومان(ع) و اعلام حمايت گسترده‌ى دواير رسمى و نهادهاى تبليغى بر رواج اين بازار افزوده است، و حكايت دل‌آزار و تكرارى در ارتباط با شعر و ادبيات اين كه برخى شاعران و متشاعران سوداگر به اغتنام فرصت برآمده و به مدد روابط شخصى و باندى، از لطف ويژه‌اى دراير مختلف برخى از وزراتخانه‌ها و نهادهاى تبليغى كشور و مؤسساتى چون سازمان فرهنگى شهردارى برخوردار شده و بر سر فراهم آوردن مجموعه‌هاى شتابزده قراردادهاى گران و كلان امضا مى‌كنند و روزى و روزگارى، اگر بخشى از اين آثار به چاپ نرسيد، چه بهتر! در فرصتى ديگر و در قراردادى چرب‌تر به نهادى ديگر واگذار خواهد شد، تا در روزگار عسرت و تنگدستى بسيارى از اديبان و محققان و پژوهشگران خلاق، جماعتى ابن الوقت پرورا و پروارتر شوند و به ريش عالم و آدم بخندند!
جالب اين جاست كه پيمانكاران اين مجموعه‌ها در بسيارى از موارد براى نقل آثار نه تنها هيچ‌گونه حق التأليفى به شاعران و صاحبان اصلى آثار نمى‌پردازند، بلكه عليرغم نقل چندين و چند صفحه از اثر آنها در پروژه‌ى خويش، از ذكر نام صاحبان اثر به شايسته خوددارى مى‌كنند، نام كتاب‌ها و مآخذرانه در پاى شعرها، بلكه در پايان كتاب نيز ذكر نمى‌كنند، و شگفت‌تر اين كه پس از چاپيدن كتاب و دريافت بهاى ناحق قرارداد كه گاه سر به ميليون‌ها تومان مى‌زند، از اطلاع به صاحبان اصلى آثار و تقديم يك نسخه‌ى ناقابل از كتاب - به عنوان كم‌ترين وظيفه - بخل مى‌رزند و بامزه‌تر اين كه برخى از اينان با دست كم گرفتن شعور مردم، در مصاحبه‌هايى رپرتاژگونه، ژست‌هاى انقلابى و مذهبى گرفته و انگيزه‌هايى چون نذر براى معصومان(ع)، عشق به اهل بيت(ع) و پاسدارى از آرمان شهيدان را براى تجارت سراسر شبهه‌ى و رانت‌خوارانه خويش برمى‌شمارند. و گاه حتى در شمايل انسان‌هايى هميشه معترض از كم التفاتى مسئولان مى‌نالند و انگ‌هاى عقيدتى و سياسى نثار آن دسته از متصديانى مى‌كنند كه در گشودن سركيسه براى اينان احياناً قصورى و تقصيرى داشته‌اند. اين قلم نه سر افشاگرى دارد و نه شور پردمدرى، وگرنه بنابر اطلاعات موثق، شمار قراردادهايى از اين دست كه با مستمسك قراردادن نام‌هاى مقدس و انقلابى آلاف والوف را چاه ويل و بطن سيرى‌ناپذير پيمانكاران مى‌كنند، كم نيست، كه بگذريم.
به عنوان شاهدى براى حذف نام شاعران، خالى از لطف نيست به غزل معروف فريد (قادر طهماسبى) اشاره كنيم؛ يكى از معروف‌ترين و تأثيرگذارترين غزل‌هاى عاشورايى معاصر كه در ستايش سخصيت والاى حضرت زينب(ع) سروده شده، با مطلعى درخشان:
سرّنى در نى‌نوا مى‌ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى‌ماند اگر زينب نبود
در مجموعه‌اى كه با گردآورى اشعار مرتبط با حضرت زينب(ع) شكل گرفته، اين غزل را نيز نقل كرده‌اند. بى‌شك، از جمله‌ى معدود كارهاى برجسته‌ى اين دفتر است، اگر نگوييم برجسته‌ترين شعر اين دفتر، اما هرچه مى‌گرديم از نام شاعر نشانى نمى‌يابيم. در زير شعر تنها نوشته شده »سوگنامه اهل بيت ص فلان«، بى آن كه شناسنامه‌ى آن كتاب نيز ذكر شود. نمى‌دانيم آيا در آن كتاب نيز نام شاعر حذف شده يا نه. البته چند شعر ديگر از شاعرانى ديگر نيز به همين سياق در آن مجموعه آمده‌اند. بد نيست به ماجرايى ديگر درباره‌ى همين غزل فريد اشاره كنيم؛ كتابى ديگر درباره‌ى شخصيت حضرت زينب(ع) نوشته شده، نام كتاب از شعر فريد انتخاب شده و در صفحه‌ى پنج كتاب مطلع غزل فريد در متن يك صفحه‌ى سفيد كار شده، اما بدون ذكر نام شاعر. مؤلف اين كتاب چونان ناشر كتاب پيشين فردى است روحانى و بى‌شك، آشنا و متعهد به حقوق شرعى و معنوى و مادى، و به شهادت پاورقى‌هاى متعدد در سراسر كتاب در ذكر مآخذ اصرارى تام و تمام دارد، و انصاف را كه كتابى خواندنى و ارزشمند فراهم آورده است اما با اين همه‌ى اوصاف در ياد كرد شاعرى كه نام كتابش را وامدار اوست، در مقدمه‌ى كتاب چنين مى‌نويسد: »نقش حضرت زينب(ع) در اين قيام به قدرى پررنگ و حياتى بود و از نچنان اهميتى برخوردار است كه آن شاعر كه گفته است: »كربلا در كربلا مى‌ماند، اگر زينب نبود!« سخن گزافى بر زبان نياورده است.« همين و بس.
البته دامنه‌ى اقتباس‌ها و سرقات ادبى و غيرادبى در حيطه‌ى تدوين و نشر كتاب آن قدر گسترده است كه در صورت حوصله مى‌توان كتابى پربرگ در ذكر موارد آن گردآورد، به ويژه در روزگار ما با وفور دستگاه‌هاى ارتباطى و سهل شدن مراحل چاپ به چنان فاجعه‌ى عميق انجاميده كه شايد مواردى چونان دو مورد ياد شده در نزدگردآورندگان كتاب‌ها، هيچ قبحى نداشته باشد!
فى المثل، كم نيستند كتاب‌هاى تحقيقى و پژوهشى - گاه در چند جلد - كه نام فردى به عنوان مؤلف و صاحب اثر جلد كتاب ذكر مى‌شود كه هيچ گونه نقشى - جز مديريت عاليه و ماليه - در شكل‌گيرى آن تحقيق را ندارد و البته در مقدمه‌ى كتاب به قلم آن دانشمند عالى مقام و اعجوبه‌ى دوران نام يك يا چند انسان بى‌نوا - بدون ذكر ميزان همكارى و دخالت آنان در صاختن و پراختن اثر - به عنوان همكار و دستيار ذكر مى‌شود كه در واقع مؤلف يا مؤلفان واقعى كتاب به شمار مى‌روند.
دوست پژوهشگرى كه دستى در ترجمه دارد، نقل مى‌كرد كه چندى پيش از سوى مؤسسه‌اى به ظاهر پژوهشى براى ترجمه‌ى مجموعه‌اى از احاديث و روايات دعوت به همكارى شده، شادمان از انجام كارى در حوزه‌ى دين و آيين مى‌پذيرد و بنابر حق الترجمه‌اى نه چندان شايان اعتنا - دست به كار مى‌شود، اما در همان ابتداى راه به فراست در مى‌يابد كه ماحصل كار او در نهايت به نامِ شخصى شخيص منتشر مى‌شود كه از عالى مقامان بوده است، البته با تشكر كريمانه در ديباچه‌ى كتاب و چونان آثار سابق النشر آن مؤسسه‌ى پژوهشى دينى به علاوه، خود كتاب به دليل موضوع خاص و پرطرفدار آن در تيراژى - احتمالاً - افزون بر چند صدهزار، به پشتيبانى نهادى تبليغى منتشر شده و تمام حقوق مادى و معنوى اثر مصادره خواهد شد، به همين سادگى!
از اين گونه است كه مى‌توان به نبوغ شگفت و راز عمر پر بركت برخى از آدم‌هاى معنوى پى برد كه عليرغم تصدى همزمان مشاغل متعدد و گاه متناقض، هم در كلكسيون از همايش‌ها و سمينارها - به ويژه از نوع خارجى آن‌ها - شركت كرده، هم صاحب كرسى استادى در فلان دانشكده و بهمان پژوهشكده‌اند و هم به تناوب، چندين و چند كتاب كتاب گرانبها(!) در موضوعات متفاوت به نام نامى ايشان طبع و نشر مى‌شود و شك نبايد كرد كه همه‌ى اين زحمات طاقت‌فرسا صرفاً به دليل احساس تكليف است و قربتاض الى الله، گرنه زخارف مادى اين دنياى دونِ دون پرور در چشم اينان به پشيزى نمى‌ارزد!
از مواد ديگرى چون روتوش و بازنويسى ترجمه‌هاى ديگران به نام خويش، مونتاژ مقالات و غارت پايان نامه‌هاى ديگران كه به بركت حضور پرظهور رايانه و اينترنت دستاورهاى حيرت‌آورى را سامان داده در مى‌گذريم كه به هر تقدير گوشه‌هايى از واقعيت تلخ روزگار ماست و بيانگر آن كه سوداگران و يغماگران هر جا كه زمينه‌اى مساعد بيابند، براى رسيدن به مطامع خود با كسى تعارف نمى‌كنند، چه در عرصه‌ى اقتصاد و چه در عرصه‌هاى ديگر از جمله فرهنگ، منتها نكته اين جاست كه قباحت اين پديده وقتى كه فرهنگ، ادبيات و هنر دينى را عرصه‌ى دستبرد و دست‌اندازى قرار مى‌دهد، دو چندان مى‌شود؛ با تاراجِ خون دل جمعى از شريف‌ترين آدم‌هاى جامعه كه اگر عمر و استعداد سرشار خود را بر سرِ ساده‌ترين مكاسب مى‌گذاشتند، از رفاهى چشمگير برخوردار مى‌شدند.
از اين حواشى مى‌گذريم و مى‌رسيم به »منتخب الاشعار فى مناقب الابرابر« ؛ اين مجموعه‌ى دو جلدى در هزار و دويست صفحه به گردآورى و تصحيح پژوهشگران ارجمند آقاى سيد عباس رستاخيز در سال ١٣٨٢ به چاپ رسيده است. با مقدمه‌اى به قلم آقاى رسول جعفريان درباره‌ى تاريخ شعر شيعى و سير منقبت سرايى فارسى. شاعران مجموعه‌ى »مناقب الابرار« از اين قرارند: مولانا حسن كاشى، شيخ نورالدين آذرى، مير حاج، مولانا نظام استرآبادى، ملا ملك قمى، ملاطغراى مشهدى، وحيدالدين تكلو، وحيد فزوينى، سالك قزوينى، نديم مشهدى، طوفان مازندرانى، مولوى غلام محمد شهيد، مولانا ظهورى ترشيزى، كليم همدانى، فصيحى، خاورى شيرازى، صباحى، سنجر كاشى، جوهورى اصفهانى، قطبى هروى، هاتف اصفهانى، فرّخ، ميرزا على ثابت، مولانا جنونى، شاپور تهرانى، خواجه حسين ثنايى، شوكت بخارايى، قاآنى، صدقى استرآبادى، خالص مشهدى، قدسى هروى، ثابت بدخشانى، خواجه اوحد مستوفى، قدسى مشهدى، مولانا كمال غياث، ميرزا ارشد هروى، ملا نثارى، مولانا عبدالقادر بيدل، فيضى دكنى، تأثير تبريزى، صبرى مازندرانى، عارف لاهورى، گوهرى هروى، مولانا رضايى، عرفى شيرازى، فوجى نيشابورى، شوريده اصفهانى، ولى دشت بياضى، قاضى نورالله، شهيد، محتشم، فخررازى، زكى همدانى، ابن حسان خوسفى، طاهرى مازندرانى، اختر طوسى، ملا خطاى شوشترى، نواب، فطرت مشهدى، صابر تبريزى، شهاب قهستانى، شعبان كاشى، پرتوى شيرازى، مولانا اميدى، جوهورى، سيد احمدسند، آخوند شفيعا، نيّر، رضى الدين آريتمانى، شاه طاهر دكين، مولانا كاتبى، مولانا حسن دهلوى، مقصود كاشانى، ملاناظم هروى، قطر و ملامقبل اصفهانى.
در استخراج و ياد كرد اين فهرست دراز دامن متعمد بوديم تا اقرار كنيم كه نام بسيارى از اين شاعران را - كه در مدح و منقبت خاندان عصمتو طهارت سخن ساز كرده‌اند تاكنون نشنيده‌ايم و از آن شمار اندك كه نام‌شان به گوش ما آشناست، چندان شعر نخوانده‌ايم و نديده‌ايم كه انس و التفى را در پى آورد. همين نكته خود از ارزش‌هاى مجموعه‌ى »مناقب الابرار« به حساب مى‌آيد، كه هم در زمانه‌اى كه بسيارى از فاضلان عرصه‌ى ادبيات براى تصحيح هزار باره‌ى فلان ديوان و گزينشى صدباره‌ى فلان شاعر و بهمان متن مشهور مسابقه گذاشته‌اند.
به گواهى مآخذ ذكر شده براى »منتخب الاشعار فى مناقب الابرار« بيش‌تر شعرها از مجموعه‌هاى پراكنده‌اى گردآورى شده كه تاكنون به چاپ نرسيده‌اند. در ميان شاعران ياد شده از برخى شاعران چون مولانا حسن كاشى، مولانا نظام استرآبادى، شيخ نور الدين آذرى، وحيد الدين تكلو و ملا طغراى مشهدى اشعار بيش‌ترى به چاپ رسيده، به گونه كه در صورت جداسازى اشعار هر شاعر، مجموعه‌هاى مستقلى - هريك - با حجمى افزون بر صد صفحه شكل مى‌گرفت.
شرح زندگى شاعران اين مجموعه به اجمال برگزار شده، گاه در حد دو سه جمله‌ى مختصر و اشاره‌وار، اما پوشيده نيست كه برخى از شاعران اين مجموعه كه با عشق و احترام به ثنا و ستايش على(ع) و خاندان نور روگرداند، شيعه نبوده‌اند. باز مى‌دانيم كه بيش‌تر اين شاعران در سبك اهل تصوف بوده و برخى از آنان بهتصريح قصايدى كه در وصف پيروان طريقت خود سروده‌اند، سرسپرده‌ى سلسله‌اى بوده‌اند و شعرشان از اشارات و بشارات عارفانه نشانه‌ها دارد.
در ادبيات كلاسيك ما مدح و منقبت و ستايش وظيفه‌اى بوده است بر عهده‌ى قصيده. بنابراين بيش‌تر حجم اين مجموعه به قصيده اختصاص يافته، تركيب‌بندها، مثنوى‌ها (ساقى نامه‌ها) و ترجيح بندها در مرتبت بعد قرار مى‌گيرند. به رغم همه‌ى صنعت‌گرى‌هاى بيانى و بديعى، توصيف‌ها، تشبيب‌ها، تغزل‌ها و تجديد مطلع‌ها، سليقه‌ى دوستداران شعر در روزگار ما چندان باقصيده دمساز نيست. اما اين امر هرگز از ارزش‌هاى هنرنمايى‌هاى شاعرانه و بيت‌هاى شاخص و در ياد ماندنى نمى‌كاهد. با اين همه، بايد انصاف داد كه تركيب بندها، ترجيع بندها و مثنوى‌ها دلنشين‌ترند؛ تركيب بندها و ترجيع بندها به دليل ساختار خاص آنان كه در واقع زنجيره‌اى از غزل‌ى غزل‌هاى زنجيره‌اى است، به ويژه‌اى مجموعه‌اى از تركيب‌بندها كه به تأثير از تركيب‌بندى درخشان و اثرگذار سروده شده‌اند. مثال معروف اين دسته از تركيب بندها، تركيب‌بندهايى است كه به تأثير از شعر جاودان محتشم كاشانى در سوگ سالار شهيدان حضرت سيدالشهداء(ع) شكل گرفته‌اند، از زمان محتشم تا زمانِ ما، در مجموعه‌ى »منتخب الاشعار« نيز سلسله‌اى از هفت‌بندهاى زيبا آمده كه به تأثير از هفت‌بند استوار و پرطنين مولانان حسن كاشى سروده شده و ارادت اميرمؤمنان(ع) را زمزمه مى‌كنند؛ هفت‌بندى ملا نثارى تونى، ملا مقبل اصفهانى، ملا عرفى شيرازى و صابر تبريزى، كه بى‌ترديد تنها مشتى از خروار است و با تفحص در اورا پراكنده‌ى پنج، شش قرن پس از مولانا حسن كاشى مى‌توان چندين و چند هفت‌بند ديگر را بركشيد كه هريك آيينه‌اى است از شور دلدادگى و شيدايى مستدام به مولاى عشق و سر سلسله‌ى عارفان و عاشقان.
ساقى نامه‌ها اما به دليل فرم ره و بى‌تكلف و شور طبيعى جارى در جان مثنوى، جذبه‌اى ديگر دارند، ساقى‌نامه‌هايى از حكيم پرتوى شيرازى، سالك قزوينى، مولانا اميدى، جوهرى، سيد احمد سند كاشانى. از اين جمع مولانا اميدى (متوفى به سال ٩٢٩) ساقى نامه‌اى بسيار زيبا و در يادماندنى دارد كه نقل ابياتى چند از آن خالى از لطف نيست:
حريفى كه اين نيلگون خُم ازوست
شراب طهور و سَقاهُم ازوست
درين بزم ساقى گل چهره‌اى‌ست
كه هر ساغرى را از او بهره‌اى‌ست
شرابى كه ساقى سر مست داد
به هر دست جامى كه بايست داد
رحيقى كه ساقى خود كام ريخت
به اندازه‌ى كام در جام ريخت
بيا ساقى آن رشحه‌ى سلسبيل
كه نور كليم است و نار خليل
بده تا فروعش علم بر زند
به هستى من آتش اندر زند...
مجموعه‌ى »منتخب الاشعار فى مناقب الابرار« از شاعرانى برگزيده شده، كه در محدوه‌ى زمانى قرن هشتم تا دوازدهم هجرى مى‌زيسته‌اند، اكثر نان - چه ايرانى و چه غيرايرانى - ساكنان هند و سند بوده‌اند و بالطبع، شعر آنان در زير مجموعه‌ى سبك هندى جاى مى‌گيرد، چه اينكه گرايش و رويكرد عمده‌ى شاعران برجسته‌ى ما - در محدوده‌ى زمانى ياد شده - به سبك هندى و حال و هواى زبانى و بيانى آن بوده است. از نظر توان شاعرى نيز بديهى است كه شاعران اين مجموعه در مرتبتى يك‌سان قرار نمى‌گيرند. با مطالعه‌ى اين مجموعه - جداى از ارزش‌هاى مضمونى آن - مى‌توان سير تطور زبان، تصويرگرى و حتى بيان شاعرانه را در محدوده زمانى ياد شده - هرچند به اجمال و ناكامل - مرور كرد.
پس از اشاره به ارزش‌هاى مجموعه‌ى »منتخب الاشعار فى مناقب الابرار« بد نيست به چند نكته اشاره كنيم كه توجه به آن در تدوين و آماده‌سازى جُنگ‌هايى از ين دست لازم به نظر مى‌رسد.
نكته‌ى نخست درباره‌ى نام مجموعه‌ى حاضر است؛ »منتخب الاشعار فى مناقب الابرار« عنوان مناسبى است براى مجموعه شعرى به زبان عربى در ستايش اهل بيت(ع)، اما براى كتابى كه سراسر آن به زبان فارسى است، بهتر بود كه عنوانى زيبا به فارسى برگزيده مى‌شد.
نكته‌ى ديگر به مقدمه‌ى كتاب بر مى‌گردد؛ مقدمه‌ى مجموعه گرچه از اشارات سودمند خالى نيست اما شتابزده و سردستى مى‌نمايد. پيداست كه فاضل ارجمند جناب جعفريان در زمان نگارش مقدمه، مجال تورق نسخه‌ى اوليه از كتاب حاضر را نداشته‌اند. و چنانكه اشاره شده به سفارش ناشر و مؤلف - صرفاً - با نظر به موضوع به نگارش مقدمه پرداخته‌اند. در مقدمه‌ى ايشان گستره‌ى زمانى مجموعه قرن هشتم تا دهم قيد شده، حال آن كه به گواهى زندگى‌نامه‌هاى مختصرى كه پيش از شعرها آمده، اين گستره تا قرن دوازدهم هجرى امتداد مى‌يابد، برخى سهوها از جمله قصيده خواندن تركيب‌بند ملا حسن كاشى را نيز مى‌توان حمل بر همين موضوع نمود. باعنايت به تخصص ايشان در حيطه‌ى تاريخ و نه ادبيات، بهتر آن بود كه نگارش مقدمه برعهده‌ى اديب و پژوهشگرى آگاه به سير تطور سبك هندى نهاده مى‌شد تا در وُسع مجال با تبيين روند سرايش شعر مذهبى در بستر سبك هندى - در چهار قرن ياد شده - جايگاه شاعران اين مجموعه و شيوه‌ها و شگردهاى آنان بررسى و تحليل شود.
در مقدمه‌ى كتاب ضرورى است تا درباره شيوه‌ى تبويت و گزينش و ميزان دخل و تصوف و جزئيات تصحيح و تنقيح متن‌هاى نخست توضيح داده شود.
به علاوه، بهتر بود تا پيرامون زندگى‌نمه‌هاى شاعران، با استناد به تذكره‌ها و كتاب‌هاى تاريخ ادبيات شرحى مفصل‌تر به دست داده شود.
نكته‌ى آخر، اين كه برخى اغلاط و افتاگى‌ها كه - مجال شرح آن نيست - شايسته است در چاپ‌هاى بعد اصلاح شوند يا دست كم با پيوستِ »درست نامه‌اى« تذكر داده شوند.
ذكر اين چند نكته به منزله‌ى خدشعه بر زحمات شايان تقدير مؤلف و ناشر نيست، آقاى سيد عباس رستاخيز پژوهشگر اين مجموعه و آقاى محمد ابراهيم شريعتى (ناشر) هر دو از برادران افغانى ساكن در ايران‌اند و در متن غربت و ضيق معاش دست به كارى كارستان زده و مجموعه‌اى پررنگ و پرارزش را در هيأتى مقبول و پذيرفتنى ساخته و پرداخته‌اند. آن هم در زمانه‌اى كه بسيارى از ناشران متمول دولتى و خصوصى در ايران با ذبح اهداف فرهنگى به كارهاى عامه‌پسند، اشرافى و بازارى روى آورده‌اند.