پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فقه زندگى محور و خبرگى - فیاض ابراهیم

فقه زندگى محور و خبرگى
فیاض ابراهیم

١. فقه، چون ديگر دانش‌هاى انسانى، داراى موضوع و محمولى است كه گزاره‌ها آن را تشكيل مى‌دهد. موضوعات آن نيز بيرونى و خارجى و محمول‌هاى آن »نظريه‌ها و رويه‌هاى فقهى« هستند. اين دانش در نهايت گزاره هايى را به وجود مى‌آورد كه موضوعات خارجى را بر اساس نظريه‌هاى خود تفسير و تشريح مى‌كند.
٢. چون گزاره‌ها از موضوع و محمول تشكيل مى‌شوند، حمل محمول بر موضوع، به نوعى تكرار و مهارت نياز دارد كه به »مهارت در حمل« مشهور است و لازمه آن شناخت محمول و موضوع با هم است.
علاوه بر آن، شناسايى دراز مدت نسبت ميان موضوع و محمول و ارتباطشناسى موضوع و محمول بايد وجود داشته باشد تا بتواند مهارت را در حمل به دست آورد.
٣. آنچه اين »مهارت در حمل« نياز دارد، شناخت محمول در قواعد و نظريه‌هاى يك دانش است تا با توجه به موضوع‌شناسى به دانش‌هاى ديگر مرتبط و مربوط و حمل دراز مدت محمول بر موضوع، ملكه‌اى ايجاد شود كه اجتهاد يا كارشناسى نام دارد. پس اجتهاد يا كارشناسى مقوله‌اى بين رشته‌اى است.
٤. اعلميت، اجتهاد و ارشديت در كارشناسى، تنها به مهارت و دانش در يك دانش خاص بستگى ندارد، بلكه به مهارت در دانش‌هاى مربوط به موضوع‌شناسى نيز مرتبط است؛ به عبارت ديگر، اين »مهارت در حمل« و آيندى طولانى و همزمان در مطالعه سه شاخه مذكور است؛ به گونه‌اى كه اگر اين فرآيند رخ ندهد، استفراغ الوسع در اجتهاد رخ نداده است.
٥. آنچه انسان را در اين »گزاره سازى« و »مهارت در حمل« مجبور و مضطر مى‌كند، زندگى روزمره انسانى است؛ به گونه‌اى كه اگر ارتباط يك دانش يا فقه با زندگى روزمره قطع شود، به نوعى »اشرافيت معرفتى« تبديل مى‌شود كه نتيجه معرفت‌شناسى و روش‌شناسى آن نيز استفاده از موضوعات موهوم و غير واقعى خواهد شد كه در نهايت، نظريه‌ها و روش‌هاى يك دانش يا فقه را به ركود و نا كارآيى خواهد كشاند.
٦. آنچه مى‌توان در باب فقه شيعه در يك قرن اخير گفت اين است كه ورود تجدد به ايران، موجب ركود معرفتى فقه شد و علت آن بود كه فشار تجدد به عنوان يك مكتب جامع و همه جانبه بر سازمان‌هاى معرفتى جهان و به طور خاص بر اسلام و به طور اخص بر تشيع آنها را به سويى راند كه فرو رفتن در »خود معرفتى« بود و اين »خود رفتن معرفتى« به روش‌شناسى فلسفى انتزاعى فقه يا اشاعه فلسفه صدرايى در اصول فقه تبديل شد و انتزاعى شدن روش به دورى و غفلت از موضوع‌شناسى زندگى روزمره منجر گرديد.
٧. فلسفى شدن روش و غفلت از زندگى روزمره، دامنگير حوزه نجف شد، چرا كه حوزه اصلى تشيع آن روز نجف بود و طرفداران مشروطه (آخوند خراسانى و ميرزاى نائينى) پس از شكست مشروطه مشروعه، به درون ذهن خود پناه بردند كه اين شكست روانى، به باز توليد معرفتى فلسفى روش تبديل شد و از سوى ديگر، حكومت عراق به دنبال استقلال و جدايى از ايران بود و اين مسئله نيز حوزه نجف را در انزواى ساختارى بى حدى قرار مى‌داد كه خود موجب فلسفى‌تر شدن حوزه نجف گرديد.
٨. حوزه نجف به »حوزه براى حوزه« تبديل گرديد؛ به جاى آنكه »حوزه براى جامعه يا حكومت« باشد. به اين ترتيب حوزه به بحث‌هاى انتزاعى مبتلا گشت تا آنجا كه انتزاعى بحث كردن يك امتياز و ارزش برتر محسوب گرديد. به همين دليل حوزه نجف به »روش زدگى« يا »اصول فقه زدگى« يا »فلسفه زدگى اصول فقه« دچار شد. كه امتياز حوزه شيعى عراق در مقابل اصل سنت مسلط بر حكومت بود.
٩. توليدات اين حوزه علميه، توليد دائر المعارف‌هاى شيعى، چون كليات رجالى يا دوره تفاسيرى با مجلدات چند دهگانه بود كه همان هويت حوزه براى حوزه را تشكيل مى‌داد. هويت توليدى حوزه شيعى »ولايت گرايى« بود كه در مقابل اهل سنت بيان مى‌شد. پس گفتمان اهل سنت را گفتمان رقيب خود دانسته و تمامى توليد معرفتى خود را بر اساس آن بنيان مى‌كند و نوعى محافظه كارى بر سازمان‌هاى شيعى (اگر چه پادشاهى و يا ارباب و رعيتى) ترويج مى‌كند تا انقلاب و تحول‌هاى سياسى و... .
١٠. وضعيت حوزه نجف، موجب چاره انديشى علماى ايران گرديد و در نتيجه حوزه علميه قم به وجود آمد. اين مسئله با مدرنيسم و تجدد آمرانه رضاخانى مصادف بود. بنابراين گفتمان رقيب حوزه علميه قم، گفتمان تجدد پادشاهى بود، پس نوسازى حوزه علميه قم، در جهت يافتن مدل و الگوى جايگزينى براى مدرنيسم وارداتى و پادشاهى بود كه به انقلاب اسلامى ايران منتهى شد (مبارزات حوزه علميه قم هم به صورت منفى مثل آيات عظام، حائرى، بروجردى، و مبارزه مثبت مثل امام خمينى شكل گرفت).
١١. عدول روشى حوزه علميه قم از نجف، در چنين بستر و ساختارى صورت گرفت و روش تاريخى را در فقه خود پى گرفت كه در پى بازسازى فقه شيعه، با توجه تاريخى به فقه اهل سنت بود. دارالتقريب نيز در همين راستا شكل گرفت، پس جهت مبارزه حوزه علميه قم، از داخلى به سوى خارجى و غرب نشانه رفت و شكل بين المللى به خود گرفت و باز توليدات آن در فهم جهان كنونى و دادن الگوى جايگزينى شيعه بود.
١٢. فقه محورى به جاى اصول فقه محورى، با جريان ديگرى در قم تركيب شد كه توان حوزه را براى الگوسازى جانشينى تجدد بالا برد و آن »فلسفه اسلامى روزنگر« بود كه با فقه، يك سياستگذارى معرفتى و فرهنگى ايجاد كرد. اين مسئله در شخصيت‌هاى واحدى به وجود آمد؛ مانند علامه طباطبايى و امام خمينى. حلقه مركزى و نقطه وصل »فقه جهان محور و فلسفه روزنگر«، فلسفه اعتبارى بود كه در اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايى و بيع و مناهج الاصول امام خمينى ترسيم شد كه در نهايت نظريه ولايت فقيه منجر شد.
١٣. پس از انقلاب اسلامى و تأسيس جمهورى اسلامى، نهادهاى حكومتى به طرف تأسيس نهادهايى بر اساس فلسفه و فقه مذكور حركت كردند كه نخستين آن، مجلس خبرگان قانون اساسى بود كه بر اساس همان دو شاخته مذكور، به تدوين قانون اساسى پرداخت. سپس تأسيس مجلس شوراى اسلامى در كنار شوراى نگهبان، در جهت نائل آمدن به فلسفه و فقه مذكور بود؛ ولى تنگناهاى اين دو نهاد نيز به تأسيس مجمع تشخيص مصلحت منجر شد كه اين همه بر اساس فلسفه اعتبارى موجود در فقه شيعه به وجود آمد.
١٤. مجلس خبرگان رهبرى، پس از مجلس خبرگان قانون اساسى تشكيل شد كه بالاترين شوراى حكومتى جمهورى اسلامى است. اين مجلس هم وظيفه نصب رهبرى و هم نظارت بر او را بر عهده دارد؛ ولى آنچه در واقع رخ مى‌دهد اين است كه اين مجلس از مجتهدان تشكيل شده است كه وظيفه فقاهتى حكومت را به عهده دارند و واسطه‌اى بين حوزه و حكومت هستند كه هم وظيفه حكم‌شناسى و وظيفه موضوع‌شناسى دارند و مشاورت فقهى را براى تصميم‌گيرى مقام رهبرى به عهده دارند و هم منتقل كننده مسائل مستحدثه به حوزه‌هاى علميه هستند.