پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اسلام گرایان مصر و اتهام خشونت گرایی

اسلام گرایان مصر و اتهام خشونت گرایی


از زمان وقوع حادثه يازدهم سپتامبر تاكنون، گاه و بى گاه، نوارهايى ويديويى، از خطابه‌هاى ايمن الظواهرى مرد شماره ٢ القاعده پخش و منتشر شده است؛ اما حكايت نوار اخير وى، حكايتى متفاوت است. اين نوار، لرزه سياسى و تبليغاتى و حتى امنيتى شديدى به راه انداخت. بسيار غير منتظره بود كه ايمن ظواهرى در حالى كه يكى از رهبران بلند پايه جماعت اسلامى مصر در كنار او قرار داشت، اعلام كند كه گروه بزرگى از جماعت، به تشكيلات القاعده پيوسته‌اند.
به محض انتشار اين خبر، اصحاب مطبوعات، سياست و امنيت در سطح جهانى، اين خبر را در صدر اخبار و اولويت‌هاى خود قرار دادند، زيرا درستى اين خبر، به معناى وقوع كودتايى حقيقى در تحولات مرتبط با مسئله خشونت و تروريسم خواهد بود.
جماعت اسلامى مصر، تشكيلاتى عظيم، و تاريخى طولانى و پر ماجرا دارد كه اوج آن، ترور رئيس جمهور مصر محمد انور السادات است. پس از آن نيز سلسله‌اى طولانى از خشونت‌هاى متقابل در دهه نود ادامه داشت تا اين كه جماعت اسلامى در سال ١٩٩٧ م به اين نتيجه رسيد كه در مسئله حمل سلاح در مقابل نظام حاكم، دچار خطا شده است و اعلاميه مشهور دعوت به توقف عمليات در داخل مصر و خارج از آن را صادر كرد. سلسله كتاب‌هايى نيز منتشر شد كه در آن به بازنگرى فكرى در باورها و رفتارهاى پيشين مى‌پردازد و براى مشروعيت توقف خشونت و عدم جواز خروج بر حاكم نظريه‌پردازى مى‌كند.
همان زمان كه همگان تصور مى‌كردند، مسئله خشونت گرايى جماعت اسلامى طى شده و اوضاع به سوى آرامش به پيش مى‌رود، محمد خليل الحكايمه، از بنياد گزاران جماعت اسلامى در اسوان مصر (در سال ١٩٧٩)، طى بيانيه ويديويى كه تحت عنوان »الثابتين على العهد بالجماعة الاسلاميه المصرية« ؛ راست پيمانان جماعت اسلامى مصر منتشر كرد، ادغام برخى رهبران جماعت اسلامى را با تشكيلات القاعده اعلام و اعضاى تجديد نظر كرده جماعت اسلامى را كه از افكار پيشين خود برگشته بودند، مورد انتقاد قرار داد و اين تجديد نظر را داراى خطاهاى شرعى و ناشى از فشارهاى امريكا و دولت مصر دانست.
حكايمه تأكيد مى‌كند كه جماعت اسلامى داراى »ادبيات و بحث‌هايى« است كه اصول شرعى آن را معين كرده و اين بحث‌ها در سال ١٩٨٨ به برخى اعضاى شوراى علماى بزرگ (هيئة كبار العلما) در مكه مكرمه عرضه شده و مورد تأييد آنان قرار گرفته است ؛ از اين رو، به زعم حكايمه، درست نيست كه برادران، اين خط و روش را كه مورد اجماع جماعت بوده، تغيير دهند، و اشاره مى‌كند كه افكار تازه، بر بسيارى اعضا عرضه نشده و آنان نتوانسته‌اند، درباره آن ابراز نظر كنند.
حكايمه با اينكه از رهبران جماعت اسلامى بوده؛ اما براى غالب كسانى كه فعاليت جماعت اسلامى را پى‌گيرى مى‌كنند، ناشناخته است. حكايمه ملقب به ابو جهاد، در دهه هشتاد مصر را ترك كرد و دوره‌اى طولانى در راديو »صوت فلسطين« كار مى‌كرده است.
وى در دوره جنگ با اشغالگران روس در افغانستان به پيشاور رفت، در تأسيس مجله »المرابطون« (مرزداران) كه در آن زمان، آوازه‌اى به هم رسانده بود، مشاركت كرد. نسخه‌هايى از اين مجله در مصر و در دانشگاه‌ها توزيع مى‌شد.
حكايمه تا چندى پيش در تدوين غالب كاست‌ها و نوشته‌هاى جماعت اسلامى مشاركت داشته است.؛ با اين همه رهبران جماعت اسلامى در داخل، هجمه شديدى عليه وى به راه انداختند. در رأس مهاجمان، كرم زهدى امير جماعت اسلامى و معاون وى دكتر ناجح ابراهيم قرار دارند. بخشى از پاسخ آنان به اقدام اخير حكايمه چنين است: ما هيچ گاه نشنيديم برادر محمد خليل حكايمه، زمانى كه هزاران تن از اعضاى جماعت گرفتار بودند، اقدامى انجام داده باشد؛ نشنيديم كه وى خانواده‌اى از زندانيان ما را مورد ملاطفت قرار داده باشد يا گرهى از كارشان گشوده باشد، تا اين كه امروز، ناگهانى و در بى خبرى رهبران و مبلغان جماعت، ادغام جماعت اسلامى را با القاعده اعلام مى‌كند. ما اعلام مى‌كنيم كه جماعت اسلامى از رهبرانش گرفته تا افراد و اعضا، در آمدن زير پرچم القاعده را رد مى‌كند و از پيش هم محكوميت اقدامات القاعده، در كشتن بى گناهان، زنان و كودكان و انفجار مساجد شيعه را در عراق اعلام كرده‌ايم.
اكنون اين پرسش مطرح مى‌شود كه چرا در اين مقطع زمانى، اعلاميه پيمانى يكى از رهبران جماعت اسلامى با القاعده منتشر مى‌شود؟ آيا اين اقدام، پاسخى براى كتاب‌هاى جديدى است كه رهبران جماعت اسلامى در ردّ افكار تشكيلات القاعده تدوين و توزيع كرده‌اند؟ يا اين كه تلاشى براى احياى دوباره اقدامات مسلحانه در داخل مصر است؟ آيا ظواهرى با حكايمه ديدار كرده است؟ آيا جماعت اسلامى در آينده، همانند جهاد اسلامى با القاعده متحد خواهد شد؟
جماعت اسلامى و جهاد اسلامى گاه متحد عمل كرده‌اند ؛ در گذشته هر دو در عمليات مسلحانه در مصر شركت داشته‌اند؟ با اين حال اختلافاتى ميان آن دو وجود داشته است. در هر دو جماعت نيز بازنگرى‌هايى در مواضع پيشين رخ داده است، با اين تفاوت كه بازنگرى فكرى جماعت اسلامى از سوى تمام رهبران آن انجام شده؛ ولى در جماعت جهاد اسلامى، ميان گروه‌هاى مختلف بر سربازنگرى‌هاى نزاع‌هاى جدى وجود دارد؛ اما با نقش برجسته‌اى كه دكتر ايمن ظواهرى در القاعده دارد، بار ديگر برگ‌هاى بازى به هم خورده و كشيدن مرزهاى فاصله ميان طرف‌هاى مختلف دشوار شده است.
معروف است كه ايمن ظواهرى جزئى از تشكيلات يكپارچه جهاد اسلامى بود كه در سال ١٩٨٠، بر اثر به هم پيوستن مجموعه‌هاى كوچك جهادى و از جمله مجموعه خود ايمن ظواهرى تشكيل شد و از اواخر ١٩٩٣ تا سال ١٩٩٩ خود او، امير اين جماعت بود و پس از آن وى به جبهه جهانى اسلامى، جهاد با يهوديان و صليبى‌ها پيوست كه اسامه بن لادن در سال ١٩٩٨ تشكيل داد و بعدها تشكيلات القاعده از دل آن زاده شد.
به رغم دشوارى تفكيك ميان جماعت جهاد و جماعت اسلامى، با مطالعه جريان حوادث تاريخى مى‌توان، روندهاى هم‌پيمانى و ايدئولوژى‌هاى اختلاف ميان آن دو را دريافت.

هم پيمانى جماعت و جهاد
آغاز ظهور جماعت اسلامى در دانشگاه‌هاى مصر، در اوائل دهه هفتاد، در شكل انجمن‌هاى دينى‌اى بود كه به پاره‌اى فعاليت‌هاى فرهنگى و اجتماعى ساده در محيط دانشجويى مى‌پرداخت و تا حدى دوره ركود جنبش اسلامى را جبران مى‌كرد. از اين دوره به بعد، اين جماعت دينى در درون دانشگاه‌هاى مصر گسترش يافت. شمارى از فعالان اين حركت گردهم آمده و نام »الجماعة الاسلامية« بر حركت خود نهادند و ساختار تشكيلاتى‌اى براى خود وضع كردند كه از درون هر دانشكده - كه انجمن و در رأس آن اميرى داشت - آغاز و به شوراى انجمن‌هاى دانشگاه‌ها و در رأس آن امير عام، يا امير امراى جماعت اسلامى منتهى مى‌شد. در سال ١٩٧٩ كرم زهدى - عضو شوراى جماعت - با مهندس محمد عبدالسلام فرج، عضو يكى از شاخه‌هاى تشكيلات جهاد كه بعدها عضو شوراى جماعت شد و كتاب الفريضة الغائبه را نوشت، ديدار كرد. وى براى كرم زهدى، ايده جهاد با دولت و كفر حاكم غير اسلامى و وجوب خروج بر او و تغيير نظام مطرح كرد و ايده مشاركت دو تشكيلات را در جهت برنامه‌ريزى براى بر پايى دولت اسلامى به او پيشنهاد داد.
كرم زهدى ايده محمد عبدالسلام فرج را به شوراى عالى جماعت به رياست دكتر ناجح ابراهيم منتقل كرد و اين شورا موافقت كرد تا دو شورا - يكى عام و ديگرى شوراى قاهره - تشكيل شود و يكى از علماى راستين كه موضعى سخت بر ضد نظام سياسى مصر داشته باشد، متولى امارت جماعت شود. در سال ١٩٨٠ عمر عبدالرحمان به اين منصب انتخاب شد.
در همين دوره، شاخه نظامى تشكيل شد و هم پيمانى مستحكمى ميان تشكيلات جهاد و جماعت اسلامى شكل گرفت. ديدگاه‌هاى اين دو، چندان به هم نزديك شد كه صورت عملى آن در حادثه ترور رئيس جمهور مصر محمد انور سادات، در روز اول اكتبر ١٩٨١ تحقق يافت. شاخه نظامى جماعت اسلامى به رهبرى ستوان يكم خالد احمد شوقى اسلامبولى، به همراهى دوستانش، سرگرد سابق ارتش مصر عبدالحميد عبدالسلام، قهرمان تيراندازى حسين عباس محمد كه نخستين تير كشنده را به سوى سادات شليك كرد و ستوان يكم احتياط عطاطايل، در حين مراسم رژه جشن سالگرد پيروزى جنگ اكتبر در شهرك نصر قاهره اقدام به ترور سادات كردند.
جماعت اسلامى هم چنين متهم شد كه برنامه ايجاد آشوب‌هاى عمومى و تصرف راديو و تلويزيون و تأسيسات حياتى استان‌هاى مصر را تدوين كرده است. تمامى ياد شدگان دستگير، محاكمه و تير باران شدند و نظريه پرداز جهاد عليه حكومت‌هاى ناخالص حاكم بر جهان اسلام، يعنى محمد عبدالسلام فرج، نويسنده كتاب الفريضة الغائبة به اعدام با طناب دار محكوم شد. عبود عبداللطيف الزمر سرگرد اطلاعات ارتش و عضو تشكيلات جهاد در قاهره، به چهل سال زندان و ناجح ابراهيم و كرم زهدى و عصام در باله كه به تشكيلات جهاد وابسته بودند، به حبس ٢٥ ساله با اعمال شاقه محكوم شدند.
در سال ١٩٨٤ و پس از آزادى بسيارى از اعضاى غير فعال جماعت اسلامى، تشكيلات جماعت به رهبرى محمد شوقى اسلامى اسلامبولى و با استفاده از مايه‌هاى تبليغاتى حادثه اكتبر ١٩٨١، بار ديگر باز سازى شد و خروج بر حاكم و پيكار با گروهى كه از اقامه شرايع اسلام امتناع مى‌كنند، در دستور كار قرار گرفت. اين اوضاع تازه نيروهاى امنيتى مصر را به برخورد دائم با اين جماعت و دستگيرى و شكنجه بسيارى اعضاى آن واداشت و كار به تصفيه فيزيكى هم رسيد؛ مانند حادثه ترور سخنگوى تبليغاتى جماعت اسلامى كه در سال ١٩٩٠ كشته شد و واكنش‌هاى خشونت بارى را در پى داشت كه قربانى آن رئيس مجلس خلق، دكتر رفعت محجوب و بسيار افسران و سربازان پليس و حتى جهانگردان خارجى بوده‌اند.

جدايى جماعت و جهاد
وحدت هدف، مخرج مشترك جماعت و جهاد است. سر نوشت هر دو، يعنى تجربه زندان نيز يكى بوده است، زيرا غالب رهبران جهاد و جماعت سال‌هاى درازى را پشت ميله‌هاى زندان سپرى كردند كه اين دوران را »محنةالسجن« يا محنت زندان نام نهاده‌اند. در سايه اين محنت، جريان تجديد نظر طلب ظهور يافت و عملاً پاره‌اى بازنگرى‌ها در سطح هر دو گروه انجام شد ؛ با اين تفاوت جوهرى كه بازنگرى‌هاى جماعت اسلامى از سوى تمامى رهبران آن و در حالتى شبه اجماع شكل گرفت؛ اما بازنگرى جهاد اسلامى با اختلافات و منازعاتى در ميان شاخه‌هاى مختلف آن همراه بود. بازنگرى جماعت اسلامى، واقع بينانه و شرعى بوده و آنان را به مبناپردازى براى دست كشيدن از خشونت و برخورد مسلحانه گشاند و نتيجه آن، حركت پرونده امنيتى آنان به سوى تصفيه وضعيت زندانيان آنان و حل مشكل است؛ اما موضع اصولى اعضاى جهاد اسلامى نسبت به اقدام و ابتكار جماعت اسلامى، موضع ردّ است و آنان بازگشت از توصيف عمليات سابق به نام جهاد را به معناى انكار كلى مشروعيت جهاد دانسته‌اند.
ابتكار جماعت اسلامى و مخالفت جهاد با آن موجب شعله ور شدن برخورد فكرى ميان اعضاى اين دو گروه از زندان شد كه در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه هر يك به آنچه ترجيح مى‌دهد، عمل كند و روابطشان عادى شد. اگر هم جهاد اسلامى از سال ١٩٩٥ توقف عمليات مسلحانه را اعلام كرده ؛ اما علت اين امر ناتوانى بوده است؛ نه نامشروعيت آن، چنان كه جماعت اسلامى معتقد است. در زمان غيبت ظواهرى، رهبر تاريخى جهاد اسلامى، پس از اعلان توقف قطعى خشونت از سوى جماعت اسلامى در ژوئيه ١٩٩٧ بيانيه ديگرى از سوى برخى رهبران جهاد از داخل زندان‌ها منتشر شد كه اين اقدام را مورد تأييد قرار مى‌داد. در سال‌هاى پس از آن بيانيه‌هايى از سوى برخى رهبران جهاد از داخل زندان‌ها و خارج از آن در تأييد توقف عمليات منتشره شد.
آنان در داخل زندان‌ها كتابى را تأليف كرده‌اند كه در برگيرنده مبانى شرعى بازنگرى هايشان در انديشه‌هاى خشونت بار سابق است، چنان كه جماعت اسلامى نيز از ژانويه ٢٠٠٢ به بعد، سلسله كتاب‌هايى را با عنوان تصحيح المفاهيم منتشر كردند. از اقداماتى كه خشم ظواهرى را بر انگيخت، اقدام برخى رهبران جماعت اسلامى به گفت و گو و مباحثات فكرى با رهبران جهاد اسلامى در داخل زندان‌ها و همكارى آنان با دولت در ترغيب اين رهبران به بازنگرى فكرى در مواضع پيشين است. ظواهرى اين اقدام را به مثابه خرابكارى رهبران جماعت در صفوف مجموعه‌هايى دانست كه وى و ظواهرى روزگارى طولانى رهبرشان بوده است. به اين ترتيب، مى‌توان اقدام اخير ظواهرى را پاسخى به جماعت اسلامى دانست كه در صفوف جهاد رخنه كرده است.
هانى السباعى يكى از منتقدان جماعت اسلامى و از هواداران جهاد اسلامى، توجيهاتى را براى هجوم بر جماعت اسلامى مطرح كرده است. از جمله اين كه خود جماعت جهاد اسلامى با پاره‌اى اقدامات جماعت اسلامى مخالف بوده و هستند، زيرا نام جماعت اسلامى ملازم قتل و خون ريزى و چپاول اموال بوده و اشاره مى‌كند كه اينان نخستين كسانى بودند كه اموال مسيحيان را مباح و چپاول بانك‌ها و كشتن كارمندانشان و ترور جهانگردان را مجاز مى‌دانسته‌اند، پس چگونه مى‌توان موضع كنونى چنين رهبران خون ريز و آدمكش و نصيحت ناشنوا سابق را باور كرد؟