پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تهاجم امريكا به عراق و افغانستان - ابوالفضلی حسین
تهاجم امريكا به عراق و افغانستان
ابوالفضلی حسین
مقدمه:
در آغاز هزارهي سوم حادثهي ١١ سپتامبر در امريكا رخدادي غير منتظره بود. زيرا از يك سو وقوع اين گونه حوادث در امريكا ـ حتي حملات از راه دور ـ بخاطر سپر موشكي در اين كشور غير ممكن مينمود! از سوي ديگر قرن بيست و يكم بواسطهي پروسهي جهاني شدن، همگرايي و وابستگي متقابل كشورها، نويد بخش صلح و ثبات در هزارهي سوم بود، بدين جهت از مدّتها قبل هزارهي جديد «هزارهي صلح» نامگذاري شد. تحليلگران و انديشمندان سياسي براي نيل به اين هدف و براي جلوگيري از رفتارهاي نابهنجاري؛ چون جنگ، خشونت، ترور و داشتن جهاني سرشار از صلح و دوستي «دهكدهي جهاني» را نويد دادند كه با آغاز قرن بيست و يكم بشر ميتواند در آن همچون اعضاي يك خانواده زندگي كند، اما حادثهي ١١ سپتامبر و وقايع پس از آن اميدها را با ابهام روبروكرد. آنچه در اين نوشتار مورد توجه است، بررسي، ارزيابي و مقايسهي دو پديده؛ يعني تهاجم عراق به كويت و رخداد تروريستي در امريكا در دههي اخير است.
وجوه مشترك دو بحران:
١. در هر دو مورد ايالات متحده از اسلام با عنوان بنيادگرايي اسلام ياد كرده و هدف خود را مقابله با بنيادگرايي اسلامي به عنوان تهديد منافع ايالات متحده دانسته است.
رييس جمهور ايالات متحده (در هنگام حملهي عراق به كويت) در گزارش خود به كنگره و اعلام جنگ عليه عراق ميگويد: «پس از سقوط امپراتوري شوروي منافع ملي امريكا از سوي قدرتهاي اتمي تهديد نميشود، بلكه تهديدات جدي نسبت به منافع امريكا از سوي بنيادگرايي اسلامي است.»١
پس از حادثهي ١١ سپتامبر نيز رييس جمهور امريكا گفت كه اين حملات را پاسخ خواهد داد و اعلام داشت اين حملات كار مسلمانان است و وضعيت جديد را همانند جنگهاي صليبي و قرارگرفتن مسلمانان در مقابل مسيحيان توصيف كرد كه خشم مسلمانان سراسر جهان را به دنبال داشت. اين مطلب تا به آنجا جدي تلقي شد كه حتي نخستوزير ايتاليا سخن از برتري تمدن مسيحي نسبت به تمدن اسلامي را داد.
٢. با تهاجم عراق به كويت، ايالات متحده درصدد تشكيل ائتلاف بين المللي برآمد و از همهي كشورهاي جهان خواست كه در اين ائتلاف شركت نمايند و هدف آن را حفظ صلح در منطقه و دفاع از حقوق بشر اعلام كرد. در آن زمان اكثر قريب به اتفاق كشورهاي غربي و اروپايي و كشورهايي منطقه دعوت امريكا را پاسخ مثبت گفتند. پس از رخداد اخير نيز، رييس جمهور امريكا در يك سخنراني، كشورهاي جهان را به دو دسته تقسيم كرد؛ كشورهاي حامي تروريست و كشورهاي ضد تروريست و اعلام داشت كه هر كشوري كه در اين ائتلاف قرار نگيرد حامي تروريست خواهد بود.
٣. صدام و بنلادن، هردو مدتزماني مورد حمايت ايالات متحدهي امريكا بودهاند، صدام و رژيم عراق در طول جنگ ايران و عراق ـ بهويژه اواخر جنگ از حمايت امريكا و غرب برخوردار بود ـ و در مورد اسامه بنلادن، چون مقامات امريكايي داغ شكست از كمونيستهاي ويتنام را در سينه داشتند و در حال جنگ سرد با شوروي سابق بهسر ميبردند، لذا از اقدامات بنلادن راضي بودند و سرمايههاي هنگفتي را براي فعاليتهاي وي هزينه ميكردند... ارسال اين كمكها و نقش محوري بنلادن در اين خصوص به گونهاي بود كه بسياري تصور ميكردند، بنلادن مزدور (C.I.A)و عامل اجرايي اين سازمان در پيشاور و پاكستان است.٢
وجوه متمايز دو بحران
١. برخلاف حملهي امريكا و متحدانش به عراق و تشكيل ائتلاف جهاني، در حملهي اخير امريكا به افغانستان مقامات امريكايي نتوانستند كشورهاي اروپايي و كشورهاي منطقه را متقاعد به ائتلاف نمايند، به طوري كه خيلي از كشورها حمايت از ائتلاف ضدتروريسم را منوط به رهبري ائتلاف توسط سازمان ملل نمودند.
٢. در هر دو واقعه، در مقابل ايالات متحده، يك كشور اسلامي قرار گرفته (عراق ـ افغانستان) اما در حادثهي اول؛ يعني حملهي عراق به كويت، جاي شك و ترديد در مورد محكوميت عراق وجود نداشت و امّا در حادثه اخير به دليل اين كه مدرك و مستندي كه حاكي از دست داشتن اسامه بنلادن و يا طالبان در حوادث امريكا باشد ارايه نشده و هنوز افكار عمومي ارضا نگرديده است.
٣. عراق در آن زمان با تسليحات نظامي و سلاحهاي هستهاي كه داشت در رديف كشورهاي قدرتمند منطقه بود، اما افغانستان كشوري است كه به دليل مشخص نبودن حاكميّت در بعد سياسي و فقر اقتصادي و عدم برخورداري از نيرو و تجهيزات نظامي لازم، در رديف كشورهاي ضعيف جهان قرار دارد، بنابراين اقدام امريكا در حمله به افغانستان و استفاده از صدها هواپيما و تجهيزات مدرن آن هم به مدّت طولاني شگفتيهايي را به همراه داشته است.
سخني در پايان
تحليلگران مسايل سياست خارجي امريكا بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق بر اين نكته تأكيد ميكردند كه ايالات متحدهي امريكا در وضعيت جديد در حالت (تهديد ـ فرصت) قرار گرفته و در صورتي كه اقدامات مقتضي براي بسط و گسترش هژموني خود انجام ندهد، ظهور قطبهاي جديد قدرت فراهم ميشود. به همين جهت نظريات و راهكارهاي زيادي براي سالهاي پاياني قرن بيستم و ورود به قرن بيستويكم ارايه دادند، آقاي جان لاول ميگويد: «ايالات متحدهي امريكا بعد از جنگ سرد با چالشهاي زيادي در سياست خارجي روبهروست كه شايسته است اين كشور اقدامات لازم را اجرا كند»، كه
مهمترين چالشها عبارتند از:
١. حفظ صلح در عصر حاكميّت تسليحات اتمي؛
٢. تداوم و تغيير و تحوّل تكنولوژيك؛
٣. دسترسي مستمر به منابع استراتژيك؛
٤. ارتباط دايمي با دوستان و دشمنان؛
٥. حفظ امنيّت، با توجه به تهديدها و عدم توازن موجود.٣
در اين راستا مقامات امريكايي درصدد برآمدند تمامي اقدامات و تلاشهاي خود را براي حفظ سلطه و گسترش آن انجام دهند و در بحرانهاي بينالمللي به عنوان حفظ صلح و دفاع از حقوق بشر مديريت بحران را در اختيار گيرند، لذا استراتژي سياست خارجي امريكا بعد از فروپاشي اتحاد شوروي «نظم نوين جهاني» اعلام گرديد، در اين ميان نقش ايالات متحده برقراركنندهي نظم و توازن در جهان بود.
حملهي عراق به كويت، گرچه تهديدي جدّي بهشمار ميرفت و تمامي كشورها آن را محكوم نمودند، امّا ايالات متحده از آن به عنوان يك فرصت براي پيش بردن منافع ملي خود استفاده كرد، لذا ضمن عدم پرداخت هزينهي تهاجم به عراق به امتيازات زير دست يافت:
١. از بين بردن خطر تهاجمي و هستهاي عراق در منطقهي حساس خليج فارس؛
٢. حفظ موقعيت خود در خليج فارس و بستن پيمانهاي دفاعي متعدد با كشورهاي منطقه؛
٣. احساس ناامني در ميان كشورهاي منطقه و كنترل و مهار ايران و عراق «مهار دوگانه».
اين در حالي بود كه بعد از گذشت چندين سال به علت وقوع سلسله حوادثي در روابط بينالملل سلطه و هژموني امريكا به عنوان تنها ابرقدرت با قدري ابهام روبرو شد كه از جملهي آنها ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. پيدايش قطبهاي جديد قدرت در منطقه، مثل چين، هند، روسيه و ژاپن؛
٢. شكست مذاكرات صلح خاورميانه به رهبري امريكا؛
٣. همگرايي بين كشورهاي عربي و اسلامي با جمهوري اسلامي ايران؛
٤. تقويت جبههي صهيونيستي در ميان كشورهاي اسلامي.
مجموعهي عوامل فوق باعث شد كه ايالات متحده منتظر فرصت تازهاي باشد و اين فرصت با حملهي تروريستي در ١١ سپتامبر بهوجود آمد، لذا ايالات متحده سعي نمود تا اقتدار و سلطهي خويش را يك بار ديگر به محك گذارد و افكار عمومي داخلي را راضي كند.
در اين ميان همچنان اين پرسش باقي است كه آيا جهان در قرن بيستويكم چونان قرن بيستم راه جنگ در پيش خواهد داشت يا آرمان صلح را جدّي خواهد گرفت؟!
پينوشتها:
١. ماهنامهي اطلاعات، سياسي اقتصادي، شمارهي ١١٣و١١٤، صفحه ٥٠.
٢. هفتهنامهي پگاه حوزه شماره ٢٢، ص ٥.
٣. جان لاول، چالشهاي سياست خارجي امريكا، ترجمه حسن نوارئي، با مقدمهي دكتر سريعالقلم نشر سفير، ص ٦.