پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - امنيت ملى و تهديدهاى قومى - دیوسالار مجید

امنيت ملى و تهديدهاى قومى
دیوسالار مجید

مقدمه
با گسترش كشمكش‌هاى قومى و افزايش اهميت آن در سياست بين‌الملل در طول دو دهه ١٩٨٠ و ١٩٩٠ ميلادى، شاهد بى‌توجهى فزاينده نسبت به مسئله قوميت و ناسيوناليسم قومى در شاخه‌هاى گوناگون علوم اجتماعى بوده‌ايم. حاصل اين توجه، در محافل آكادميك و حكومتى انتشار كتاب‌ها و مقالات در مورد گروه‌هاى مختلف زبانى، مذهبى و نژادى در فعاليت‌هاى سياسى و نيز ناسيوناليسم قومى و تأثير اين فرايند بر امنيت ملى كشور و تهديدات ناشى از آن مى‌باشد.
با توجه به انگيزش خواست‌هاى قومى در گستره جهانى و دامن زدن به منابع قومى ناسيوناليسم چنين به نظر مى‌رسد كه در دهه آينده كليه كشورها به ويژه ايران با اين مسئله مواجه خواهند شد.
از آنجا كه قوميت ناسيوناليسم قومى از شاخص‌هاى عمده در شناخت ظرفيت طبيعى كشورها براى نيل به ثبات و دورى از خشونت به حساب مى‌آيد، امنيت همه كشورها على الخصوص ايران كه در چهار راه تمدنى و قومى قرار دارد، بدون توجه به اين بعد رقم نخواهد خورد.
در جمهورى اسلامى ايران به نظر مى‌رسد وجود يك قطب قوميتى و ناسيوناليسم مرتبط با آن در غرب و جنوب شرقى كشور و همراهى با دو گسست دينى و به ويژه اقتصادى و تحريكات بيگانگان مى‌تواند خطر آفرين باشد. در نتيجه تضمين اهميت ملى به عنوان مهم‌ترين شاخصه‌هاى حكومت جمهورى اسلامى ايران در اينجا نمايان مى‌شود و جلوگيرى از تبديل مشكلات قومى - فرقه‌اى و ادعاى ناسيوناليسم قومى به چالش و در نهايت بحران نيازمندى‌ها و انسجام درونى ضرورت پيدا مى‌كند.(١)

بحث‌هاى نظرى درباره مسئله قوميت و ناسيوناليسم قومى
در مورد قوميت و ناسيوناليسم قومى دو قلمرو اساسى نظرى وجود دارد؛ در يك قلمرو، مكاتب گوناگون فكرى درباره ماهيت قوميت و ناسيوناليسم به چشم مى‌خورد و قلمرو ديگر به بحث‌هاى نظرى در خصوص علل سياسى شدن مسئله قوميت اختصاص دارد. بيشتر مباحث در خصوص موضوع مورد تحقيق؛ يعنى قوميت و ناسيوناليسم قومى را مى‌توان در دو مكتب كهن گرايى و ابزار گرايى يافت.

الف: قوميت: پديده‌اى كهن يا ابزارى؟
محققان در مورد ماهيت قوميت و ناسيوناليسم قومى اختلاف نظر دارند، در حالى كه كهن‌گرايان بر اين امر تأكيد دارند كه قوميت يا ناسيوناليسم، پديده‌هايى كهن هستند، ابزار گرايان (يا موقعيت گرايان و نوگرايان) معتقدند كه اين پديده‌ها محصول دوران مدرن و به ويژه چند قرن اخير هستند. از مفهوم كهن‌گرايى بيشتر براى توصيف ريشه‌ها و استحكام وابستگى‌هاى قومى استفاده شده است. طرفداران مكتب كهن گرايى دو ادعاى اساسى دارند: اول اينكه ملت‌ها و ناسيوناليسم قومى پديده هايى كهن هستند و دوم اينكه طبيعى و جهان شمول مى‌باشند. كسانى كه برجنبه‌هاى كهن قوميت تأكيد مى‌كنند و به وجود نوعى ارتباط ميان قوميت و خويشاوندى و نيز روابط قومى - عاطفى ميان مردمى كه اجداد مشترك و گاه سرنوشت مشترك اين جهانى براى خود تصور مى‌كنند، اعتقاد دارند: هويت قومى در اينجا عنصر اساسى و محورى تحول شخصيت تلقى مى‌شود كه ارتباط نزديكى با تصور »خود« مراحل اوليه جامعه پذيرى ،آموزش زبان يا اعتقادات مذهبى و سياسى دارد. كهن گرايان بيشتر بر جنبه‌هاى سياسى قوميت به عنوان پديده طبيعى حيات بشرى تأكيد مى‌كنند و ناسيوناليسم قومى (شكل خاصى از ناسيوناليسم تلقى كرده و ضمن حمله شديد به طرفداران نظريه‌هاى نوگرايى و ارتباطات، الگوى غالب سياست جهان معاصر را فرايند ملت پاشى (destroying) nation) مى‌دانند تا ملت سازى (nation building). كهن گرايان معتقدند كه قوميت و ناسيوناليسم پديده‌اى مدرن نبوده و با تغيير و تحول شرايط موجود از بين نخواهد رفت. عليرغم آن كه كهن گرايى تداوم هويت قومى را در طول زمان تبيين مى‌كند، نمى‌تواند به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا چنين هويتى در لحظه‌اى خاص در يك گروه واحد به طور متفاوت تجلى مى‌كند.
در مقابل، نوگرايان به ويژه موقعيت گرايان عقيده دارند كه اين نقيصه را مى‌توان از طريق توجه به موقعيت‌ها و شرايط اين هويت يا به عبارت بهتر، با توجه به شرايط و اوضاع و احوال تحول اجتماعى برطرف كرد.
از نظر نوگرايان، نظريه‌هاى كهن گرا سرانجام ناسيوناليسم قومى يا علل گوناگون مؤثر در موفقيت و شكست آن‌ها در كشورهاى مختلف را تبيين نمى‌كند. رهيافت نوگرا عارى از كاستى‌هاى تحليلى نيست. در حالى كه اين رهيافت‌ها مى‌تواند توضيح دهد كه چرا مسئله قوميت در طول زمان پديد مى‌آيد و افول مى‌كند كمتر قادر است پاسخ دهدكه چرا عليرغم فراز و نشيب‌هاى زمانى، پديده قوميت گاه در طول قرون متمادى دوام مى‌يابد. به طور كلى ارزش تحليلى و تبيينى هر دو رهيافت كهن گرا و نوگرا به لحاظ سودمندى جهت قوميت و ناسيوناليسم قومى در جهان معاصر داراى جايگاه قابل توجهى مى‌باشند.
با اين توصيف براى تبيين گرايشات قومى محلى گرا در ايران، بهتر است كه هر دو مكتب موجود در يكديگر ادغام شود. به نظر مى‌رسد در حالى كه سابقه وابستگى‌هاى نژادى، زبانى و مذهبى بشر به دوران ماقبل عصر مدرن باز مى‌گردد، سياسى شدن اين وابستگى‌ها، به ويژه انديشه خلق دولت - ملت در گروه‌هاى اقليت مذهبى، زبانى يا نژادى پديده‌اى جالب توجه و مهم است و با ظهور نظم جهانى و محيط گفتمان سياسى، آن كه جاى هويت‌ها و نهادهاى سياسى جهان شمول‌تر را گرفت، همزمان مى‌باشد و اين فرايند ايران را به لحاظ تكثر قومى موجود در آن نيز در بر مى‌گيرد.

ب: چگونگى سياسى شدن قوميت
نظريه‌هاى بسيج قومى: در اين مورد رهيافت‌هاى گوناگونى وجود دارد كه عبارتند از تأكيد بر ساختارهاى اجتماعى و توسعه اقتصادى به عنوان متغيرهاى تبيينى اصلى كه در آثار والرشتاين منعكس است، كثرت‌گرايى فرهنگى به عنوان يك متغير اصلى عنوان شده در آثار نورينوال، رقابت بر سر منابع كه در آثار بارت و اولزاك موجود است، نظريه رقابت نخبگان منعكس در آثار آنتونى اسميت و سرانجام نظريه انتخاب حسابگرانه كه در آثار جديد مايكل هشتر بر آن تأكيد شده است. در همه اين مكاتب نظرى تلاش شده است علل و شيوه‌هاى سياسى شدن وابستگى‌هاى قومى كهن و بسيج قومى در دوران جديد تبيين شود.
در حالى كه اغلب نظريه‌هاى بسيج قومى در مقوله رهيافت نوگرايانه جاى مى‌گيرد، استدلال كهن گرايى اين است كه هويت و احساسات كهن در يك گروه باعث بسيج قومى مى‌شود. اما صرف داشتن احساسات كهن براى سياسى شدن قوميت كافى نيست.
نكته مهم اين است كه ما بايد ميان تفاوت‌هاى قومى در يك جامعه، نظير تفاوت در زبان، مذهب، فيزيولوژى يا فرهنگ با بسيج قومى تمايز قائل شويم. تفاوت‌هاى قومى پايگاه بالقوه بسيج قومى است، اما نفس وجود تفاوت‌هاى قومى تضمين كننده بسيج قومى نمى‌باشد. تجربه ايران نشان كه ديدگاه كهن گرا براى توضيح سياسى شدن اختلافات زبانى - مذهبى در ايران وجود داشت، اما اين ديدگاه تا اواسط قرن بيستم باعث سياسى شدن اين تمايزات نشد.
سياسى شدن اين تفاوت‌ها و ايجاد حركت‌هاى سياسى مبتنى بر آن در ايران پديده‌اى مدرن است، زيرا منافع ابزار گرايانه عامل اصلى سياسى شدن علايق كهن زبانى - مذهبى بوده است.
نظريه رقابت بر سر منابع: براساس اين رهيافت ادغام سياسى گروه‌هاى قومى در داخل يك دولت - ملت خاص، چهار چوبى فراهم مى‌سازد كه در آن رقابت بر سر منابع - به ويژه مشاغل دولتى - انگيزه عمده كشمكش ميان قومى را به وجود مى‌آورد. هويت يابى قومى به عنوان اساس اقدام جمعى زمانى تحقق مى‌پذيرد و حفظ مى‌شود كه امتيازات آشكارى وجود داشته باشد كه با تكيه بر هويت قومى بتوان براى دست يافتن به آنها با ديگران رقابت كرد اين رقابت ميان گروه‌هاى قومى عامل بسيج قومى است و منجر به تشكيل سازمان‌هاى قومى و افزايش هويت‌هاى قومى مى‌شود.
تئورى‌هاى مربوط به بسيج و رقابت بر سر منابع، مفهوم بندى سيال و موقعيت گرايانه‌اى از قوميت و مرزهاى قومى و نهايتاً ناسيوناليسم قومى ارائه مى‌دهند كه آنها را قادر مى‌كند تا پويايى اقدام جمعى قومى و افول آن را توضيح دهند كه در چار چوب چنين رويكردى مى‌توان به لحاظ تهديداتى كه براى امنيت ملى يك كشور مثل ايران دارد آن را مورد تحليل و بررسى قرار داد.
نظريه انتخاب حسابگرانه (عقلانى): به عنوان يك رهيافتى كه بيشترين اميد را براى رسيدن به درجه بالاترى از اجماع نظرى در زمينه مسئله قوميت و ناسيوناليسم قومى به وجود مى‌آورد، مطرح است. از اين لحاظ اعضاى هر گروه قومى فقط زمانى در اقدام جمعى شركت مى‌كنند كه به اين نتيجه برسند كه از اين طريق نفع شخصى عايد آنها مى‌شود. براساس رويكرد اين نظريه، جنبش هاى قومى جمعى، زمانى شكل مى‌گيرد كه تعداد كافى از اعضاى گروه براى مشاركت در آن توافق كنند و حسابگران و عاقبت انديشان هنگامى تن به اين كار مى‌دهند كه منافع مورد نظر آنها بيش از زيان‌هاى احتمالى باشد.
تأكيد بر نقش عامل انسانى در برابر قيد و بندهاى ساختارى اعم از فرهنگى و يا اجتماعى و اقتصادى است. به نظر مى‌رسد نظريه انتخاب حسابگرانه عليرغم اين امتياز كه به نقش عوامل انسانى توجه مى‌كند، اين ضعف را هم دارد كه براى تبيين مشاركت افراد در جنبش‌هاى ناسيوناليستى قومى بر محاسبه سود و زيان چه اقتصادى و چه غير اقتصادى تكيه مى‌كند. از اشكالات جدى ناشى از كاربرد اين رهيافت در كشورهاى جهان سوم به ويژه خاورميانه به اين سبب است كه مشاركت توده‌اى در جنبش‌هاى جمعى از حسابگرى مبتنى بر سود و زيان فراتر مى‌رود.
نظريه رفتار نخبگان: اين نظريه از طرف نظريه پرداز مشهورى همچون »هانس كوهن« در خصوص نقش نخبگان در ناسيوناليسم قومى و جنبشهاى مربوط به آن، مطرح شد كه بر نقش روشنفكران شهرى در جنبش‌هاى ناسيوناليسى و اهميت ويژه آن تأكيد دارد.
گسترش دامنه كنترل دولت و گرايش بيش‌تر به جانب تمركز باعث ايجاد شرايط مناسب براى بسيج ايدئولوژيك توسط روشنفكران علمى شده است.
نخبگان قومى نه تنها با استفاده از ميراث فرهنگى گروه، هويت قومى متمايزى مى‌سازند، بلكه در رقابت براى كسب قدرت سياسى بين گروه‌هاى قومى نيز شكاف ايجاد مى‌كنند.
چهار چوب نظرى براس كه مبتنى بر نقش و اهميت اشكال فرهنگى، ارزش‌ها و اعمال گروه‌هاى قومى خاص مى‌باشد براى تحليل جنبش‌هاى ناسيوناليستى محلى و رويكرد قوميت و ناسيوناليسم قومى در خاورميانه به ويژه ايران مفيد و مهم مى‌باشد.
اما در رهيافت كثرت‌گرايى فرهنگى به عنوان يك سنت نظرى بر اين نظر است كه دولت ابزار آشكار اعمال قدرت و سلطه سياسى است و دولت به عنوان يك متغير مستقل گروه‌هاى قومى را تحت كنترل قرار داده و نيازهاى مشروع آنان را پاسخ مى‌دهد. اين رهيافت براى ايران الگوى مناسبى نمى‌باشد؛ زيرا به لحاظ تاريخى يا حتى در عصر فعلى؛ يعنى در جمهورى اسلامى ايران دولت تحت كنترل كامل يك گروه قومى نبوده و نمى‌باشد. ١

تشريح قوميت در چار چوب انسجام ملى
متغير انسجام ملى - سياسى مشعر بر چگونگى صورتبندى نيروها و گروه‌هاى اجتماعى - سياسى از جمله گروه‌هاى قومى است. اين متغير از نظر امنيت ملى مسئله‌اى حائز اهميت تلقى مى‌شود، لذا هر چه يك دولت - ملت منسجم‌تر و يكپارچه تر باشد وضعيت امنيتى آن ثبات بيشترى دارد و دولت - ملت نامنسجم زمينه بالقوه مناسبى براى بروز رفتارها و رخدادهاى ضد امنيتى است. با توجه به رويكرد نرم‌افزارى به امنيت ملى كه بر انسجام و يكپارچگى اجتماعى و كيفيت فرايند ملت سازى تكيه دارد، مى‌توان گفت در جوامع ضعيف و اجتماعات پاره پاره كه ميزان انسجام گروه‌هاى اجتماعى از جمله گروه‌هاى قومى در آنها ناچيز بوده و احتمال واگرايى و گريز از مركز گروه‌هاى فرو ملى قابل ملاحظه است. قوميت در ارزيابى امنيت ملى متغير بسيار مهم محسوب مى‌شود، در اين جوامع عوامل ذيل در تشديد تمايلات قومى - قوميت به عنوان متغير امنيت ملى مؤثر است :
- درجه پايين انسجام و يكپارچگى اجتماعى (دولت ضعيف)؛
- ساختار غير مشاركتى و اقتدارگراى قدرت سياسى كه پتانسيل آسيب پذيرى نظام سياسى را افزايش مى‌دهد؛
- استعداد بسيج گرى و بسيج شده گى گروه‌هاى قومى؛
- رابطه مركز - پيرامون بين دولت و گروه‌هاى قومى.(٢)

قوميت، هويت ملى و حقوق مرتبط به آنها
واژه قوميت بيشتر استفاده كاربردى دارد و برداشت‌هاى متفاوتى از آن صورت گرفته است. در اين ميان تعريف آنتونى اسميت داراى كاربرد بالايى است: »قوم عبارتست از يك جمعيت انسانى مشخص با يك افسانه اجداد مشترك، خاطرات مشترك، عناصر فرهنگى، پيوند با يك سرزمين تاريخى با وطن و ميزانى از حس منافع و مسئوليت است« كه عناصر محورى هويت، اعتقاد، آگاهى و فرهنگ مشترك را دارا است.
در هويت ملى يا حقوق شهروندى اين سؤال مطرح است كه فرد خود را عضو چه واحد سياسى مى‌داند و تا چه اندازه احساس بيگانگى او با واحد سياسى عميق است و افراد ساكن در يك جغرافياى سياسى خاص و تحت حاكميت قوانين حاكم بر آن، آيا از لحاظ روانى نيز خود را عضو آن واحد مى‌دانند. هويت ملى داراى وجوهى است، از جمله با حقوق شهروندى و شهروند ملى رابطه نزديكى دارد كه به طور سنتى بر برابرى انسان‌هايى كه عضويت يك دولت ملى را پذيرفته‌اند تأكيد شده است. براى اين افراد به كنار از تمايزات نژادى و قومى، حقوقى هست كه اهم اين حقوق عبارتنداز:
- برابرى در فرصت دستيابى به مقامات سياسى و ادارى جامعه؛
- تساوى در حقوق و امتيازات قانونى؛
- برابرى در فرصت دستيابى به مقامات سياسى و ادارى جامعه؛
- برابرى در حقوق مربوط به مشاركت سياسى و ظايف مرتبط با آن.
اعضاى يك ملت اگر احساس كنند كه در دستيابى به حقوق مذكور موقعيتى برابر با يكديگر دارند، هويت ملى بحران كمترى خواهد داشت، اما اگر اقوامى نتوانند در فرايند ملت سازى، ادبيات ملى، زبان رسمى، تعليمات عمومى و مذهبى رسمى هماهنگ سازند به حد شهروند درجه دوم تنزل يافته و از حقوق محروم مى‌شوند و به حاشيه رانده شده و احساس محروميت كرده و موحب تقويت هويت‌هاى مادون ملى مثل قوميت، نژاد، محله گرايى و... مى‌شوند و محركى براى دست زدن به اعمال سياسى و خشونت مى‌گردند. به خصوص در كشورهاى با تفاوت قومى اين مشكلات بيشتر مطرح مى‌شود. براى مثال آنچه امروزه اقوام ايرانى مى‌ناميم، قاعدتاً ايرانى هستند و تعريفى كه از خود ارائه مى‌دهند هم ايرانى است، يعنى هويت ملى آنها ايرانى است و هويت اجتماعى‌شان بلوچ، تركمن،خراسانى، كرمانى، فارس، خوزستانى، آذرى و... است.

عوامل شكل‌گيرى ناسيوناليسم قومى
عوامل مؤثر بر شكل‌گيرى يا تشديد ناسيوناليسم قومى در جوامع چند قومى به اقتضاى خاص هر جامعه متعدد است از جمله مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:
- چگونگى ساختار توزيع منابع قدرت اعم از اقتصادى - سياسى و فرهنگى در جامعه؛
- وضعيت خود جنبش ناسيوناليسم با توجه به سه محور ايدئولوژى، ساز و كارها و شيوه‌هاى پيگيرى مطالعات و پايگاه اجتماعى؛
- تجربه تاريخى تعاملات و روابط اقوام كه آيا سلطه گر و سلطه‌پذير يا فدرالى يا خود مختارى بوده است؛
- واكنش و حساسيت قدرت‌هاى منطقه‌اى و جهانى به موضوع اقوام در يك كشور خاص؛
- شرايط ژئوپلتيك يا جغرافياى تركيب قومى در هر جامعه، نسبت جمعيت و سرزمين و همسانى قومى با كشورهاى همسايه و نوع شكافهاى موجود در جامعه؛
- روند ملت سازى و دولت سازى در كشور كه آيا دوران بحران را طى كرده يا خير و در چه مرحله‌اى است؛
- نوع نگرش و ميزان گرايش اقوام به هويت ملى، منافع ملى و دولت ملى كه آيا با دولت مركزى موافق هستند يا با قوم مركزى و - تبعيض كه يكى از عوامل بروز مسائل قومى است.
در چار چوب تشريح موضوع قوميت در ايران بايد گفت كه اگر همنوايى، همدلى و همزيستى مسالمت‌آميز را قاعده كلى حاكم بر مناسبات اقوام ايرانى بدانيم در برهه‌هايى نيز بر اين روابط سطوح مختلفى از تنش، منازعه و بحران حاكم شده است. وقوع منازعات قومى در كردستان، آذربايجان، تركمن صحرا، بلوچستان و خوزستان پس از پيروزى انقلاب اسلامى از مهم‌ترين چالش‌هاى نظام جمهورى اسلامى ايران در دهه اول بوده است كه آثار و عواقب زيان بارى را بر اين مناطق و بر ساحت سياسى كشور و نيز بر روابط و مناسبات سياسى، اجتماعى و فرهنگى اقوام وارد كرده است.(٣)

جامعه‌شناسى اقوام در ايران
ايران به عنوان سرزمينى كه در مقوله تنوع زبانى و قومى در جهان با ٢٤ درصد همانندى، در رتبه شانزدهم است، شناخته مى‌شود. در ايران اگر چه فارسى زبانان با بيش از ٦٠ درصد جمعيت، اكثر دارند، ليكن وجود شش قوميت عمده در دوران اين واحد ملى و تأثيرات شگرف آنها بر سيرتحولات تاريخى واقعيتى انكار ناپذيراست و مى‌تواند مبناى پيش بينى وضعيت آينده امنيتى كشور باشد.
بزرگترين اقليت قومى در ايران ترك‌ها هستند كه چهاراستان اردبيل، آذربايجان شرقى، آذربايجان غربى و زنجان حوزه اصلى سكونت آنها است كه در مقايسه با منطقه محل سكونت قوم بلوچ و كرد منطقه بزرگى است. اما اين قوم در مناطقى همچون همدان، قزوين، شمال خراسان، استان مركزى، فارس و گيلان نيز پراكنده‌اند. با توجه به وضع نسبتاً خوب اقتصادى منطقه، عوامل ما دى عامل مسائل قومى در اين منطقه وجود ندارد. تركها از حس ناسيوناليستى بالايى برخوردارند كه آنرا در قيام شيخ محمد خيابانى در سال ١٢٩٨ ه ش مى‌بينيم كه هيچ خواسته قومى نداشتند. ترك‌ها احساس تعلق به آرمان‌هاى ملى - مذهبى مثل مشروطه نيز از خود نشان داده‌اند وهمدوش ساير شهروندان تا مرحله درگيرى با دولت مركزى پيش رفته‌اند. البته جرياناتى مثل فرقه دموكرات پيشه ورى در سال ١٣٢٤ تابع ملاحظات بين‌المللى و اتحاد شوروى بود و تشكيل حزب خلق مسلمان نيز در سال‌هاى اوليه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در مقابل حزب جمهورى اسلامى موجب تنش‌هايى گرديده اما مسئله به سرعت خاتمه يافت.
امروزه نشريات متعددى به زبان تركى در چهار استان ترك زبان و خارج از استان‌هاى مذكور و نشريات متعددى به زبان فارسى و آذرى منتشر مى‌شود و حدود يازده هزار كتاب نيز به زبان آذرى چاپ شده است.
اما كردها كه بيشتر در آذربايجان غربى، كرمانشاه، همدان، كردستان و شمال خراسان ساكن هستند، ضريب پراكندگى كمترى نسبت به ترك‌ها دارند اين قوم زمينه مناسب‌ترى براى فعال شدن گسست كرد - فارس دارند، از جمله اين زمينه‌ها عبارتنداز:
- تمركز جمعيتى در يك منطقه كوچك و مشخص؛
- امكانات اندك اقتصادى، بهداشتى وآموزشى؛
- موقعيت جغرافيايى در كنار مرز دو كشور با تشابه قومى و محلى و اختفاى مخالفان نظام و وضعيت كوها و راه‌ها؛
- انزواى سياسى و حضور سياسى كمتر يا كمرنگ نخبگان سياسى - اجتماعى در داخل نظام؛
- ملاحظات مذهبى كه اكثراً سنى مذهب مى‌باشد كه در مقابل كردهاى شيعه مذهب شمال خراسان قرار دارند و از اين حيث مشكلى ندارند؛
- ملاحظات منطقه‌اى جمعيت كرد در شمال عراق، جنوب شرق سوريه كه در نتيجه كردستان ايران از تنش‌ها و گرايش‌هاى سياسى اين قوميت در منطقه تأثير مى‌پذيرند. در حالى كه كردهاى شمال خراسان به دليل دورى از اين منطقه زندگى آرام‌ترى دارند؛
- زبان كردى گرچه شاخه‌اى از زبان ايرانى است و با پارسى باستان همانندى‌هايى دارد، لكن براى فارسى زبان امروز مفهوم نيست و گويش‌هاى كردى مختلف مانع يك زبان سراسرى واحد است امروز زبان كردى محور جنبش‌هاى كردى است هر چند از لحاظ نژادى نمى‌توانند اصل آريايى و ايرانى بودن كردها را منكر شوند.
امروز در ايران نشريات متعددى به زبان كردى منتشر مى‌شود حدود شصت و پنج سايت كردى وجود دارد.
اما قوم لر در ايران تا حدود قرن ششم به علت نداشتن اتحاد و انسجام تحت سلطه سلجوقيان يا خلفاى عباسى بودند و با ضعف قدرت مركزى خود مختارى يافتند و به تأسيس لر بزرگ شامل چهار محال و بختيارى و كهكيلويه و بوير احمد و لر كوچك شامل لرستان فعلى و ايلام، دست زدند، اين قوم از توان حكومتى خوبى برخوردارند. اين قوم در دوران‌هاى مختلفى از قبيل دوران حكومت قاجار، دوره ناصر الدين شاه، دوره مشروطيت تا دوره رضا خان در برابر حكومت مركزى دست به تلاش‌هايى زدند.
از سويى قوم بلوچ كه عمدتاً در استان سيستان و بلوچستان ساكن هستند، سنى مذهب مى‌باشند. شكاف‌هاى مذهبى و اقتصادى و همجوارى با بلوچ‌هاى پاكستان و افغانستان تأثير بسزايى در ظهور گرايش‌هاى سياسى گريز از مركز دارد، اما در نهايت به لحاظ نژادى و زبانى فرهنگ آنان ايرانى است.
عرب‌ها در جنوب غربى ايران ساكن بوده و در كنار بختيارى‌ها، دزفولى‌ها، شوشترى‌ها، بهبهانى‌ها و كولى‌ها از ساكنان اين منطقه به حساب مى‌آيند. وقوع انقلاب اسلامى ايران و فضاى انقلابى، موجب طرح گرايش‌هاى ناسيوناليسم عربى و گسترش آن گرديد. لكن جنگ تحميلى مانع از آن شده و موجب انسجام ملى شده بهبود وضعيت اقتصادى اعراب و تعلقات دينى آنها كه غالباً شيعه هستند موجب كاهش فعاليت گسست شده است و عموماً با نظام ملى همسو مى‌باشند. آسيب پذيرى اين قوم متاثر از عوامل از قبيل:
- همجوارى با اعراب كه تابع اصل گرايش اقليت به اكثريت همسو هستند؛
- عدم بازگشت اعراب سرمايه دار به خوزستان در پى جنگ تحميلى كه باعث شده است جمعيت موجود وضع مالى ضعيف‌ترى داشته باشند؛
- مشكلات ناشى از جنگ و بيكارى و جوان بودن جمعيت عربى در مقايسه با وضعيت اقتصادى اعراب منطقه مى‌تواند موجب احياى گرايش‌هاى ناسيوناليستى قومى در منطقه باشد، است.
در نهايت قوم تركمن مد نظر است كه عمدتاً در شمال شرق كشور (عمدتاً در استان گلستان) و در همجوارى تركمنستان ساكن هستند. اين قوم ناسيوناليسم قومى تحت عنوان ناسيوناليسم تركمن را مطرح نكرده، لكن شورش‌هاى مستمرى عليه دولت مركزى از جمله موارد ذيل داشته است :
- همدستى با مخالفان مشروطه جهت سركوب مشروطه خواهان؛
- تاسيس شوراى ده نفرى در سال ١٣٠٣ و فعاليت آشكار در مخالفت با حكومت مركزى؛
- همكارى تركمن‌هاى ايران و جمهورى تركمنستان و تشديد برخورد با دولت مركزى؛
- سوء استفاده از فضاى پس از انقلاب اسلامى و ظهور جنبش موسوم به خلق تركمن كه موجب درگيرى‌هايى به ويژه در شهر گنبد كاووس در سال ١٣٥٨ شد.(٤)

شكاف‌هاى اساسى قومى در عصر پهلوى
نوگرايى در ايران از عصر قاجار آغاز شد و در عصر انقلاب مشروطه و به ويژه در زمان حكومت پهلوى آهنگ آن شدت بيشترى يافت. نوگرايى در زمان رضا خان بر سه اصل مبتنى بود: سكولاريسم ،توسعه صنعتى در مركز و وابستگى به بيگانگان .اين اصول موجب شكاف‌هاى اساسى در ايران گرديد. روحانيت و جناح مذهبى در مقابل اقدامات رضا خانى كه موجب تهديد ارزش‌هاى دينى و تعرض به حريم شرع مقدس شد به ستيزه برخاست، صنعتى كردن كشور هم كه اساساً در پايتخت و مراكز استان‌ها صورت پذيرفت، موجب نابرابرى‌هاى اقتصادى و تبعيض نژادى و قومى گرديد و منشاء تحركات سياسى فراوان و متعددى گرديد و ايران شاهد تكوين و بروز قيام‌هاى قومى و نژادى متعددى شد. وابستگى به بيگانگان نيز موجب شكاف اقشار مختلف گرديدكه اعتقاد به هويت ملى داشتند.
خواسته‌هاى گروه‌هاى اجتماعى بسيج شده كه بيشتر رنگ مذهبى داشت قابل مذاكره و گفتگو نبودند، زيرا هيچ گروهى حاضر به مذاكره درباره هويت خود نيست، فلذا راه حل‌هاى سياسى به بن بست رسيد و اين شكاف‌ها به خشونت كشيده مى‌شود.

جامعه مدنى و گروه‌هاى قومى در ايران ؛ قبل و پس از انقلاب اسلامى
قبل از استقرار دولت مدرن در ايران، تمايز دولت از اقوام آسان نبود، زيرا سران اقوام و قبايل در ساختار دولت حضور داشتند و دولت و اقوام ايرانى به يكديگر وابسته بودند و نظام واحدى را تشكيل مى‌دادند كه هويت ايرانى بود. دولت براى بسيج سپاه و اخذ ماليات و عوارض و تأمين امنيت مرزها متكى به گروه‌هاى قومى بود و گروه‌هاى قومى نيز در قدرت دولتى سهيم بودند و از آن منتفع مى‌شدند و اگر تعادل ميان آن دو به هم مى‌خورد مجدداً اين تعادل برقرار مى‌شد. اقوام فارس، ترك، كرد، لر، بلوچ و... به يگانگى تاريخى پاس و ماد و به اسطوره مشترك قوم آريا مى‌رسند. اختلاف زبانى به ويژه در گويش‌ها و لهجه‌ها حاكى از آن اصل مشترك است. همراهى اقوام بختيارى در دوران مشروطه به اشتراك عقيده با ايرانيان شيعه و تأكيد كردها بر اصالت ايرانى خود و همراهى ايلات قشقايى در جريان ملى شدن صنعت نفت حاكى از اين وحدت ايران است.
پس از انقلاب اسلامى ايران گروه‌هاى مخالف و تجزيه طلب در مناطق قومى نشين، بحران‌هايى آفريد، اما در جريان جنگ تحميلى با رهبرى امام خمينى (ره) موجب همراهى اقوام براى دفاع از ايران گرديد. در دوران باز سازى سعى در محروميت زدايى و فعاليت‌هاى عمرانى و گسترش زير بناهاى اقتصادى شد و پس از آن جامعه مدنى شكل گرفت.
با مطالعه قانون اساسى مى‌توان زير بناهاى حقوق شهروندى را در اصول مختلف يافت كه اقوام ايرانى با هويت ايرانى نيز درآن موضوعيت مى‌يابند:
- حق مشاركت در امور سياسى در اصل هفتم؛
- برخوردارى از حقوق مساوى در اصل نوزدهم كه با صراحت مى‌گويد مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود؛
- برابرى همگان در مقابل قانون دراصل بيستم؛
- مصونيت جان و مال همگان در اصل بيست و پنجم؛
- ممنوعيت تفتيش عقايد مردم دراصل بيست و سوم؛
- برخوردارى همگان از امنيت فكرى در اصل بيست و پنجم؛
- حق ابراز عقيده به طرز عمومى دراصول بيست و چهارم و بيست و هفتم ؛
- آموزش و پرورش رايگان براى همه در اصل سى‌ام؛
- برخوردارى همگان ازمسكن مناسب با نياز در اصل سى و يكم؛
- برخوردارى عموم مردم از امنيت قضايى و حقوقى در اصل سى و دوم؛
- ابزارهاى جامعه مدنى يا نهادهاى ميانجى دولت و مردم در اصل ششم و بيست و ششم آمده است كه احزاب و جمعيت‌ها و انجمن‌هاى سياسى و صنفى و انجمن‌هاى اسلامى با اقليت‌هاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط بر اينكه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساسى جمهورى اسلامى را نقض نكنند؛
- شوراها كه در اصول هفتم و صدم تا يكصد و ششم آمده است و از اركان تصميم‌گيرى و اداره امور كشور شمرده شده است؛
- به رسميت شناختن زبان‌هاى محلى اقوام ايرانى در كنار زبان ملى، يعنى فارسى در اصل پانزده؛
- لزوم رعايت حقوق ايرانيان غيرمسلمان در اصول سيزده و چهاردهم؛
- آزادى فعاليت مطبوعات در اصل بيست و چهارم؛
- حق تشكيل اجتماعات و راهپيمايى‌ها در اصل بيست و هفتم.
لذا مى‌توان گفت آحاد ملت و كليه شهروندان و اقوام ايرانى منهاى تمايزات قومى و مذهبى صاحب حق هستند.(٤)

قوميت در سند چشم انداز بيست ساله
يكى از الزامات توسعه در جمهورى اسلامى ايران براى تحقق سند چشم انداز بيست ساله، تكيه بر همبستگى ملى و مشاركت عمومى و يافتن راهكارهاى مناسب براى همگرايى قوميت‌ها، مذاهب، اقليت‌ها و گروه‌هاى مختلف و هوشيارى لازم به تحركات سازمان يافته دشمن و دسيسه‌ها و نقشه‌هاى آنها در جهت ايجاد تنش و بحران است.(٥)

راهبردهاى مناسب براى انسجام اجتماعى و جلوگيرى از فعاليت گرايش‌هاى قومى
- ارائه طرح مفهوم شهروندى به جاى ما، ديگرى، قوميت و...؛
- توسعه نهادهاى مشاركتى و گشودن باب مذاكره؛
- جلوگيرى از بسط محروميت در پست‌هاى سياسى، حمايت‌هاى اقتصادى و...؛
- نفى الگوى دولت معيوب و رسيدگى به همه كشور؛
- خشكاندن فضاى ذهنى محروميت و محروميت زدايى؛
- جامعه پذيرى سياسى كار آمد و هدايت نهادهايى چون خانواده و مدرسه براى آموزش نسل جديد و رفع شكاف؛
- عدم تحقير در عرصه هنر و ادبيات و...؛
- نفى صلح منفى و ايجاد صلح مثبت در برقرارى نظام عادلانه و كسب رضايت افراد و پرهيز از خشونت (٦).

پتانسيل تهديد اقوام عليه امنيت ملى كشور
موقعيت جغرافيايى اقوام معادل امنيت ملى را پيچيده‌تر كرده است. اقوام مختلف و اقليت‌هاى مذهبى در حساس‌ترين حوزه‌هاى راهبردى كشور و جداره‌هاى مرزى اسكان يافته‌اند كه عقبه آنان در وراى مرزها و بيرون از حوزه نفوذ و اثر گذارى حاكميت ملى قرار دارد، متأسفانه شيب برخى از اين حوزه‌ها به خارج از كشور است و از ابعاد ذيل موجب تهديد و آسيب شناسانه تلقى مى‌شوند.
به لحاظ ارتباط و پيوند حوزه‌ها به خارج از مرزها، هرگونه چالش و بحران بيرونى نيز به سادگى به داخل مرزها سرايت مى‌كند و در نتيجه امكان نظارت و تعهد حاكميت ملى به شدت تقليل مى‌يابد و نهايتاً دولت جمهورى اسلامى ايران را به صورت بالقوه با پديده ايردنتيسم(IRRedentism) يا جنبش استقلال طلبانه‌اى كه خواستار الحاق به نيمه جدا شده خويش در آن سوى مرز است، مواجه خواهد ساخت.
امروزه بخشى از اقوام ترك، كرد، بلوچ و عرب در ايران و بخشى از آنها در مناطق ديگر كشورها ساكن هستند. هر چند وجود اين اقوام در همسايگى ايران مى‌تواند موجب نفوذ فرهنگى ايران شود، اما به صورت معكوس موجب دخالت بيگانگان در امور داخلى ايران شده است و معمولاً افكار ناسيوناليستى و تجزيه‌طلبى از همين مناطق وارد مى‌شود. وجود كانون‌هاى فعال بحران‌هاى قومى و مذهبى در جداره‌هاى همسايگان ايران مثل هندوستان، گرجستان، روسيه، لبنان، فلسطين اشغالى و ديگر نقاط خاورميانه ممكن است كل منطقه را در شعله‌هاى آتش فتنه غوطه ور ساخته و به سرعت با بحران‌هاى واگرايى قومى - مذهبى مواجه سازد.
- مسئله تكثر قومى و مذهبى كشور زمانى كه با اهداف و مطامع استعمارى بيگانه و دشمنان همراه شود از اهميت و حساسيت فوق العاده‌اى برخوردار مى‌شود و ناهمگونى فرقه‌ها و اقليت‌هاى قومى و مذهبى از مهم‌ترين ابزارهاى آنها محسوب مى‌شود.
- شكاف‌ها و تعارض گروه‌هاى متنوع نقش مهمى در ميزان ثبات با ايجاد بى نظمى و نا امنى كشور دارد. اين شكاف‌ها و تعارضات ممكن است متقاطع يا موازى، فعال يا غيرفعال، واحد يا متعدد باشند. تعداد گروه‌ها، موازى بودن آنها و فعال شدن شكاف‌ها موجب اختلاف با ساير مناطق و دولت مركزى و در نتيجه بى ثباتى و نا امنى مى‌گردد كه در ايران قابل مشاهده است، زيرا در اغلب مناطق قومى نشين كشور، تضاد قومى و نژادى با تضاد زبانى و تفاوت مذهبى همراه است، بالطبع اگر اين تضادها فعال شود و شكاف‌ها عميق گردد موجب نا امنى خواهد گرديد.

پى نوشت‌ها:
١. حميد احمدى، قوميت و قوم گرايى در ايران از افسانه تا واقعيت، تهران؛ نشرنى، ١٣٧٨.
٢. اصغر افتخارى، ظرفيت طبيعى امنيت، فصلنامه مطالعات راهبردى،پيش شماره دوم ١٣٧٧ .
٣. حسين عصاريان نژاد، امنيت و قوميت در جمهورى اسلامى ايران، ماهنامه دانشگاه عالى دفاع ملى، شماره ٤٨ و ٤٩، ١٣٨٣.
٤. جعفرحق پناه، جامعه مدنى و قوميت‌ها در ج ا. ايران، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره دوم، ١٣٧٧.
٥. مرتضى خسروى، الزامات فرهنگ سند چشم انداز ٢٠ ساله، ماهنامه اطلاعات راهبردى، شمار ٣٩.
٦. حجت الله ايوبى، شكاف‌هاى قومى وخشونت در پيكارهاى سياسى، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره اول، ١٣٧٧.