پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - صهيونازيسم - صبوری ضیاء الدین
صهيونازيسم
صبوری ضیاء الدین
حمله اسرائيل به غزه و كشتار بيرحمانه مردم بى دفاع آن، چهره خشونت و انسان ستيزى اين رژيم را بيش از پيش عريان ساخت و تحليلگران را بر آن داشت تا نظرى دوباره به شخصيت و هنجارهاى رفتارى سران اسرائيل داشته و تحليلى از اين واقعيت رفتارى بدست دهند. اين تحليلها مىتواند از چند بعد صورت بندى شود:
١- از بعد سياسى
٢- شرايط منطقهاى
٣- زمينههاى بين المللى
٤- بعد روان شناختى
نخستين بعد در پى تحليل حملات اخير اسرائيل به غزه از منظر سياسى است كه آن را در چارچوب يك تاكتيك تبليغاتىبراى رهايى از مخمصهها و تنگناهاى سياسى احزاب رقيب در درون ساختار سياسى اسرائيل منحصر مى كند.
واقعيت آن است كه هر آنچه در غزه گذشت، بازتابى از رقابتهاى سياسى و انتخاباتى اسرائيل بود. چرا كه كمتر از ٤٠ روز به انتخابات كنيست (پارلمان) اسرائيل باقى نمانده و حزب پيروز اين انتخابات، نخست وزير بعدى را هم مشخص خواهد كرد. رقابت اصلى در شرايط فعلى بين ٢ حزب راستگراى ليكود به رهبرى بنيامين نتانياهو و حزب ميانه كاديما به رياست تزيپىليونى وزير خارجه كنونى اسرائيل در جريان است و نظرسنجىها تاكنون حكايت از آن داشته است كه نتانياهو از بخت و اقبال بيشترى براى پيروزى در انتخابات برخوردار است لذا تهاجم غزه مى توانست روند فعلى را تغيير دهد. اگرچه دولت كنونى كه با كفالت ايهود اولمرت اداره مى شود، به حزب كاديما منتسب است؛ اما بدليل شكست در جنگ ٣٣ روزه با افول محبوبيت مواجه شده و فراتر از آن ليونى سابقه نظامى ندارد و اين يك خلأ و اشكال اساسى براى حضور در رقابتهاىانتخاباتى است و مى تواند او را با شكست مواجه سازد لذا جنگ غزه با محوريت ليونى با اين هدف طرح ريزى و اجرا شد كه بتواند فرصت و امكانى براى او ايجاد كند كه سابقهاى نظامى و جنگى دست و پا كرده و نسبت به تأمين امنيت يهوديان و حل بحران هويتى و امنيتى آنان اطمينان دهد.
همچنين حزب كاديما با طرح ريزى حمله به غزه سعى كرد آراى تندروهاى يهودى در جامعه اسرائيل را جلب كند. به خيال متفكران اين حزب حتى تصرف غزه مى توانست پيروزى در انتخابات و شكست نتانياهو را براى آنان قطعى و مسلم نمايد.
از طرف مقابل نقش اولمرت به عنوان رقيب انتخاباتى نيز نبايد از نظر پنهان ماند. مطبوعات اسرائيلى و از جمله روزنامه معاريو و نويسندگانى چون « بن كاسبيت« از نقش اولمرت نخست وزير مستعفى اسرائيل در تداوم كشتار فلسطينىها پرده برداشته و آن را در راستاى به تأخير انداختن زمان برگزارى انتخابات ارزيابى كردهاند. (١)
به هر حال به اعتقاد بسيارى از كارشناسان و تحليلگران سياسى، اقدام اسرائيل در حمله به غزه ارتباط تنگاتنگى با انتخابات ماه فوريه اين كشور دارد. عموم اسرائيلىها از ناتوانى دولت در برقرارى آرامش و تأمين امنيت شهروندان ناراضى هستند و اولمرت و ساير مقامات اسرائيلى را به سبب ضعف و ناكارآمدى شان در ميانه مناقشه خاورميانه ملامت مى كنند. در اين بين نتانياهو طى هفتههاى گذشته با موضع گيرىهاى تندخود توانسته بود كه جايگاهى فراخور در ميان مردم اسرائيل كسب كند به طورى كه همگان او را پيشرو ميدان انتخابات مى دانستند.
حمله به غزه بهانه مناسبى بود تا اولمرت، ليونى و سايرين خود را همپاى رقيب سازند و فاصله خود با نتانياهو را كاهش دهند.(٢) لذا اينگونه مى توان نتيجه گرفت كه مقامات اسرائيل كه عملكرد خوبى در نظرسنجىها ندارند، به دنبال اين بوده و هستند كه حتى به هزينه كشته شدن مردم فلسطينى عملكرد خود را بهبود بخشند.(٣) و وقوع حادثه خونين غزه در اين قالب قابل تحليل است.
به هر حال اين ديدگاه يادآور يك نمونه تاريخى است كه فجايع خون بارى را در پى داشت: عمليات خوشههاى خشم. اشتباهى تاريخى كه شيمون پرز مرتكب شد. او در درون رقابتهاى انتخاباتى به اين نتيجه رسيد كه پيروزى اش در رقابتها به اثبات قدرت نظامى او بستگى دارد زيرا با استفاده از اين حربه مى تواند با جلب اعتماد رأى دهندگان موفقيت خود را در انتخابات تضمين كند. به همين جهت به رويكرد نظامى گرى در بازى انتخاباتى متوسل شد و عملياتى را طرح ريزى كرد تا به هدف خود نزديك شود اما به لحاظ نگرانى از تبعات آن در افكار عمومى جهان به عناوين رومانتيك اسرائيلى چنگانداخت و آن را عمليات خوشههاى خشم ناميد. كشتار قانا يكى از تبعات و نتايج اين عمليات بود كه افكار عمومى جهان نتوانست آن را ناديده بگيرد و براى جهانيان حادثهاى غيرقابل تحمل بود. اسرائيل در پى اين حادثه بود كه ناچار به پذيرش تفاهم نامه آوريل شد و پس از آن خود را در تنگناهايى يافت كه در اثر پذيرش تفاهم نامه بوجود آمده بود.
مهم ترين تنگنا براى اسرائيل رسميت بخشيدن به مقاومت اسلامى در منظر جهانى بود. حملات ٢٢ روزه اخير و اعلام آتش بس از سوى اسرائيل نيز علاوه بر ضعفى كه در مقابل حماس نشان داد، به مفهوم رسميت بخشيدن به طرف مقابل مى باشد. به طوريكه حماس به عنوان سمبل مقاومت در فلسطين و دولت منتخب مردمى به كانون رفت و آمدها و نشست سياسى در منطقه تبديل شد تا با وادار كردن اسرائيل به پذيرش آتش بس، حماس را از شر حملات و تهاجم بيرحمانه آن برهاند. پرواضح است كه اسرائيل تنها در پى ضربه زدن به يك ملت يا منطقه نبوده بلكه موجوديتى را كه هدف گرفته بود، موجوديت دولت منتخب حماس بود و مردم غزه قربانى اين هدف كينه توزانه شدند. با اين حال مقاومت بى بديل آنها مهم ترين دليل جايگاه مردمىحماس بود كه نمى بايست از ديده ناظران پنهان بماند.
شرايط منطقهاى
ظاهراً شرايط منطقه براى طراحى يك حمله همه جانبه به قطب مقاومت فلسطين آماده بود. محاصره اقتصادى غزه و قطع ارتباط آن با شريانهاى حياتى منطقه و بستن گذرگاهها با همكارى مصر و ممانعت از كمك رسانى و امداد به مردم و به تحليل بردن توان حيات و دشوارشدن زندگى براى اهالى غزه از داخل و برخى رويدادها در منطقه زمينههايى مساعد براى بروز حمله اسرائيل را فراهم ساخته بود.
از منظر بخشى از تحليلگران، بدون توجه به رويدادهاى ريز و درشتى كه در منطقه خاورميانه در حال وقوع است، يك دليل متفاوت براى يكه تازى اسرائيل وجود دارد كه برخاسته از شرايط منطقهاى است و آن تبديل آرزوى پايان اسرائيل به رؤيايى دست نيافتنى و غيرقابل اعتماد در نزد اعراب است. به چند جهت از جمله :
١- كنترل خليج فارس از سوى امريكا در طى جنگ اول و دوم خليج فارس كه پس از حمله به افغانستان و عراق اوج گرفته است.
٢- برترى نظامى اسرائيل و نياز اين رژيم به اثبات توانايى خود در تجاوزگرى به منظور جلب اطمينان يهوديان اسرائيل.
٣- هم پيمانى استراتژيك اسرائيل با امريكا و طرفدارى كامل از منافع آن.
تحليلگران معتقدند افول ناسيوناليسم عربى و اعلام توان هستهاى اسرائيل در كمرنگ شدن روحيه مقابله با اسرائيل نقش داشته است: در پى جنگ دوم خليج فارس گويى اعراب در آن واحد فاقد راهبرد و اقتصاد شدند و بر اثر آن كشورهاى عربى به كلى در شايعه پايان قوميتها و مرگ ناسيوناليسم عربى رنگ باختند و هرگونهانديشهاى در زمينه مقابله با اسرائيل رويايىرومانتيك محسوب شد و پس از آنكه اسرائيل اعلام كرد كه ٢٠٠ كلاهك هستهاى با قدرت تخريبى غيرقابل مواجههاىدر اختيار دارد، هرگونه اقدامى براى مواجهه با اين رژيم نوعى جنون تلقى شد!
نقش اسرائيل در توازن منطقهاى جديد از ديگر زمينههاى استيلاجويى و قدرت طلبى اسرائيل است كه جرأت حملات اخير را در حاكمان اسرائيلى تقويت و عملى ساخت. با سرآمدن دوران جنگ سرد، نقش اسرائيل نيز به عنوان خط مقدم مقابله با كمونيسم تضعيف شد ولى تلاشهاى روسيه براى برقرارى روابط جديد با كشورهاى اتحاد جماهير شوروى سابق يا چين با حمايت از پيمانهاى جديد در منطقه آسياى مركزى و اطراف آن موجب شد كه نقش ديگرى به اسرائيل واگذار شود تا براىمواجهه با احتمالات آينده آماده باشد. با اينكه حضور نظامى امريكا در منطقه، مراقبت از منابع نفتى و سهولت دستيابىبه اين منابع را تضمين كرد ولى بايد گفت كه امريكا در منطقهاى حضور يافت كه با او خصومت داشت و اين وضعيت نقش ديگرى را به اسرائيل واگذار نمود.
به هر حال دولت امريكا همچنان احساس مى كند كه تحولات خاورميانه در سمت و سويى كاملاً دلخواه آن پيش نمى رود لذا به اسرائيل به عنوان هم پيمانى اسراتژيك براى مقابله هرگونه احتمال ناگهانى در آينده مى نگرد و همين موقعيت، كشورها و دولتهاى منطقه را در انفعال خواسته يا ناخواستهاى گرفتار ساخته و مى توان گفت كه تشديد تحركات نظامى اسرائيل در غزه تااندازهاى در اين چارچوب شكل گرفته است.
در نقطه مقابل اين تحليل، نگرهاى قرار دارد كه علت اصلى تهاجم همه جانبه اسرائيل به غزه را سركوب جريان اسلام گرايىو نماد مبارزه طلبى اين جريان، حماس مى داند. از اين منظر رشد جريان اسلام گرايى در منطقه و مخالفت اصولى اين جريان با موجوديت و كيان اسرائيل مهم ترين دليل در كشف انگيزههاى اسرائيل در حمله به غزه است و حمله به حماس و غزه در واقع حمله به اسلام گرايان با هدف تضعيف موقعيت و توان آنها بوده كه در صورت شكست حماس مى توانست به كل جريان اسلام گرايى در منطقه تعميم يابد و بهره بردارى تبليغاتى وسيعى از آن به عمل آيد.
تحولات داخلى فلسطين نيز بعد ديگر زمينههاى منطقهاى اين حادثه است. آنچه مشخص است حماس مدتها است كه از سوى فتح و ساف كه كرانه باخترى را در اختيار دارد، براى پذيرش تمديد دوره رياست محمود عباس بر حكومت خودگردان تحت فشار است اما حاضر نيست كه بدون برگزارى انتخابات در سرزمينهاى فلسطينى، رئيس حكومت خودگردان را بپذيرد. لذا اسرائيل چنين مى پنداشت كه اگر بتواند با حمله به غزه كه با كم توجهى محمود عباس مواجه شده، حماس را به ميز مذاكره بنشاند، يكى از خواستهها بايد اين باشد كه با ادامه رياست محمود عباس بر حكومت خودگردان موافقت كند.(٤)
علاوه بر تمامى موارد مذكور، عدهاى از مقامات اسرائيلى بر اين باورند كه اجراى طرح آرام سازى توسط حماس پيامدهاى منفى براى اسرائيل داشته و برآينده حكومت تشكيلات خودگردان در كرانه باخترى تأثير سوء داشته است لذا اسرائيل عمداً با نقض طرح آرام سازى بر آن شد تا از دستاوردهاى تاريخى حماس و انتقال طرح آرام سازى به كرانه باخترىو ملزم ساختن اسرائيل به پايان دادن بر يورشها و بازداشتها در اين منطقه جلوگيرى كند زيرا حماس در صورت دستيابى به اهداف خود به موقعيت محمود عباس لطمه وارد مى كرد و او را در شرايط متزلزل و دشوارترى قرار مى داد.
زيپى بارئيل نويسنده اسرائيلى نيز در اين باره گفته بود كه انتقال طرح آرام سازى به كرانه باخترى از جهت افكار عمومىفلسطينيان، موقعيت ابومازن را تضعيف خواهد كرد و بر آن آشكار خواهد شد كه اين حماس بود كه توانست تجاوز صهيونيستها را متوقف سازد و اتحاد كرانه باخترى و نوار غزه را اعاده كند.(٥)
اصرار حماس بر شرايط خود در مورد آزادى گلعاد شاليت هم از ديگر مواردى است كه در انگيزه خوانى اسرائيل در جريان حمله به غزه مطرح است. اسرائيلىها معتقد بودند كه طرح آرام سازى موجب توانمندى و تقويت حماس شده و همين امر موجب شده كه اين جنبش بتواند شرايط خود را در مورد هرگونه توافقى از جمله در مورد آزادى شاليت بر اسرائيل تحميل كند. از همين رو بود كه اسرائيل از طريق تشديد حملات خود به غزه درصدد برآمد كه حماس را به تغيير شرايط خود در اين خصوص وادار نمايد.
زمينههاى بين المللى
سومين بعد تحليلها پيرامون كشتار مردم غزه به عرصه بين المللى و ارتباط آن با رويدادهاى داخلى امريكا و نقش آن در صحنه منطقهاى و جهانى برمى گردد. برخى از تحليلگران معتقدند دوره گذار قدرت در ايالات متحده بهترين فرصت براىاسرائيل بود تا از خلأ موقتى قدرت در امريكا بيشترين بهره را برده و به دشمن كليدى و هدف استراتژيك خود ضربه سخنى را وارد سازد. اگرچه بسيارى را عقيده بر آن است كه اسرائيل بدون همساز شدن با رويكردهاى امريكا از برداشتن حتىيك گام استراتژيك ناتوان است . اين عده براى اثبات مدعاى خود، طرح كشتار بزرگ فلسطينىها توسط باراك با چراغ سبز كلينتون رئيس جمهور وقت امريكا در سال ٢٠٠٠ را مطرح مى كنند.
مؤسسه ارتباط اجتماعى، فرهنگى كه مؤسسهاى مستقل در امريكا مى باشد، در گزارشى تحليلى كه در ماهنامة خود در نوامبر سال ٢٠٠٠ منتشر شد، (٦) فاش كرد كه »ايهود باراك« نخست وزير اسرائيل چراغ سبز كلينتون را براى كشتارى گسترده دريافت كرده است. اين مؤسسه پيش بينى كرد كه »آنچه تاكنون مشاهده شده بيش از زمينه سازى، چيز ديگرى نبوده است و حوادث مهم ترى در هفتههاى آينده رخ خواهد داد.
براساس نقشههاى اسرائيل كه به تأييد امريكا نيز رسيده است، به مناطق تحت كنترل فلسطينىها براى خلع سلاح آنان حمله خواهد شد. همچنين اين مناطق مورد هجوم هوايى اسرائيل قرار خواهد گرفت.
اين گزارش در ادامه آورده بود كه » هم اكنون در اسرائيل و بخشهايى از دولت امريكا صحبت از طرح اسرائيلى كوزوو بر ضد فلسطينىها است. در نتيجه اجراى اين طرح تعداد ٢ تا ٣ هزار فلسطينى كشته خواهند شد. همچنين اين طرح بايد با كمترين پوشش تبليغاتى همراه بوده و مسؤوليت نيز بايد متوجه فلسطينىها شود«.
در اين گزارش تأكيد شده بود كه »آمادگىهاى نظامى و آموزش نيروهاى اسرائيلى براى حملههاى برنامه ريزى شده پيش تر آغاز شده و باراك در برابر مطبوعات اسرائيل تصريح نموده است كه براثر كمپ ديويد دوم خطر ناآرامى و شورش فلسطينىها و اقداماتى نظير آنچه در جنوب لبنان ديده شده، وجود دارد. ولى در عين حال براى اجراى نقشه خود به طرز بى سابقهاى نسبت به تحقق صلح ابراز علاقه كرده است.«
گزارش مزبور خاطرنشان مى سازد كه باراك سه هفته كامل براى دريافت چراغ سبز امريكا منتظر ماند.
روزنامه هرالد تريبيون در روز ٩ اكتبر سال ٢٠٠٠ نوشت: » باراك از امريكا مى خواهد كه با حمله همه جانبه به لبنان و مناطق فلسطينى موافقت كند و تاكنون امريكا از باراك خواسته است كه فرصت بيشترى در اختيار آنان گذارد.«
چه بسا گمان مى رفت كه امريكا با اسرائيل موافقت نخواهد كرد زيرا مخالفتهاى زيادى با اقدامات اسرائيل در سراسر جهان به چشم مى خورد. جهان عرب ناآرام بود. سفارتهاى امريكا در حال تعطيلى موقت بود و انفجار ناو امريكايى در يمن تأييدى بر اين اوضاع نابسامان بود.
امريكا در آغاز ابراز كرده بود كه برخلاف هميشه اين بار قطعنامه شوراى امنيت را وتو نخواهد كرد ولى تلاشهاى سه هفتهاى، چراغ سبز امريكا را براى اسرائيل به همراه داشت.
گزارشى كه به آن اشاره شد، نمونهاى از هم سازى اسرائيل با ايالات متحده در تهاجم به حقوق ملت فلسطين و لبنان بود كه توجه به سابقه آن در تحليل حادثه خونبار غزه مى تواند رهگشا باشد از اين جهت كه ارتباط بين دوران گذر و انتقال قدرت در كاخ سفيد و زمان انتخاب حمله به غزه را بيشتر مى تواند واشكافى نمايد. چرا كه بحران غزه و حمله همه جانبه به آن زمانىطرح ريزى و اجرا شد كه جرج بوش آماده واگذارى قدرت شده بود و باراك اوباما كه سياستهاى خود را تغيير در رويههاى دولت بوش و بازسازى وجهه امريكا در جهان اعلام كرده بود، در اوايل بهمن ماه مى بايست زمام امور را در دست بگيرد. لذا از آنجا كه اوباما رهبرى متمايل به فلسطينىها است و پيش بينى مى شود كه روند صلح خاورميانه را به سمتى سوق دهد كه فلسطينىها تااندازهاى به حقوق مورد نظر خود نزديك شوند، اسرائيل بهترين فرصت را در واپسين روزهاى حكمرانى بوش يافت تا بتواند سخت ترين ضربهها را بر پيكر حماس و دولت منتخب فلسطينى وارد سازد چه بعيد به نظر مى رسيد كه با رويكرد خاص اوباما بتواند ضمن بهره مندى از پشتوانه و حمايت امريكا در آينده چنين حملاتى را اجرايى سازد.
البته همزمانى تهاجم به غزه با تعطيلات كريسمس نيز قابل تأمل است؛ زمانى كه افكار عمومى در غرب متوجه مراسم سال نو و تعطيلات آن بود. در اين ميان اسرائيل پنداشته بود كه در سايه اين تعطيلات مى تواند افكار عمومى بين المللى را ناديده بگيرد و با چالش كمترى در ميان ملل جهان مواجه شود.(٧) كه البته چنين نشد.
ابعاد روان شناختى
در بررسى روان شناختى افرادى كه داراى روحيه تهاجمى هستند، تزلزل شخصيت و جامعه ستيزى و در نهايت انسان ستيزى به عنوان عوامل اساسى مطرح مى شوند. انواع كسانى كه به علت تزلزل شخصيت، روحيه جامعه ستيزى پيشرفته و مخالفت با قوانين اجتماعى دارند، در اين مبحث جاى مى گيرند. ويژگى بارز اين روحيه خشونت است كه همواره در افرادىكه مبتلا به تزلزل شخصيت هستند، موجب بى اعتنايى به احساسات ديگران مى شود. (٨)
اين تزلزل در حالتهاى حاد موجب دست زدن به جنايتهايى چون قتل مى گردد و به كسيكه پى در پى مرتكب چنين جنايتى شود، لقب خون ريز داده مى شود و شخصيت او شخصيتى جامعه ستيز باقى مى ماند.
چنين شخصيتى را مى توان به عنوان شخصيت ضدبشرى يا انسان ستيز هم مورد بررسى قرار داد.
در اين گونه شخصيت، روحيه جامعه ستيزى به مرور زمان و بر اثر ارتكاب جرايم ضد بشرى به حالت انسان ستيزى تبديل مى شود. بايد يادآور شد كه اين مفهوم نخستين بار پس از جنگ جهانى دوم و به طور مشخص در دادگاههاى »نوزنبرگ« براىمحاكمه جنايتكاران جنگى نازى مطرح شد ولى تعريفى كه در اين دادگاه براى دشمنى با نوع انسان ارائه شد، تعريفىمبهم و پيچيده بود و به همين علت انتقاداتى نسبت به آن مطرح شد و در نتيجه عواملى متعدد و پس از برپايى و شكل گيرى دادگاه بين المللى جنايى، اين دادگاه كوشيد تا تعاريف دقيق تر و علمى تر از جنايات جنگى ارائه كند.(٩)
اين دادگاه با صلاحيتهاى متعدد در زمينه جنايات كشتار جمعى، جنايات ضدبشرى، جنايات جنگى و جنايات تجاوز به ديگران مى توانست اقدامهاى متوالى اسرائيل عليه اعراب را مشمول هر كدام از موارد فوق الذكر بداند و به محاكمه عاملان آنها بپردازد اما اسرائيل و امريكا ارادهاى خلاف اين جهت داشته و همواره موانعى را براى برپايى چنين دادگاهى ايجاد كردهاند.
به هر حال متخصصانى كه در حوزه روان شناسى شخصيت يهود و اسرائيلى مطالعه مى كنند، علت اصلى رفتار غاصبانه و خون ريز يهوديان را يك نوع بيمارى تحت عنوان بيمارى پارانويا (Paranoia ) مى دانند كه البته داراى انواع مختلفى مى باشد از جمله پارانوياى ستيزه جو (Paranpoia querulouns ) كه نوعى پارانوياى مشخص با ميل به جر و بحث و ستيزه جويى است. اين نوع پارانويا اغلب در پى يك بى عدالتى واقعى نسبت به بيمار ظاهر مى گردد. (١٠)
همچنين پارانوياى جاه طلبى (Paranoia ambitious ) كه پارانوياى همراه با هذيانهاى همه توانى مى باشد. (١١)
به طور كلى اين بيمارى از خفت و خوارى (در دوران كودكى) سرچشمه مى گيرد و سپس به تدريج در طول حيات فرد تقويت مى شود تا به مرحلهاى مى رسد كه با ديدگاههاى بيمارگونه همراه مى گردد. يهوديان نيز با ابتلا به چنين بيمارى بر استمرار موقعيت غاصبانه خود اصرار مى ورزند و با عقيده بيمارگونه پارانويايى مبنى بر اين كه موقعيت كنونى آنان بخشى از حقوقشان است، حاضر نيستند از اين موقعيت عقب نشينى كنند زيرا پارانويا مانع از آن مى شود كه از روشهاى اشتباه خود دست بردارند. در نتيجه بر موقعيت كنونى خود اصرار ورزيده و چون فاقد انعطاف هستند، دست به كشتار مى زنند. كشتارهايى چون صبر اوشتيلا (١٩٨٢)، كشتار اسراى مصرى (١٩٦٧) ، كشتار روستاى قبيه ، ديرياسين ، قانا ، كفرقاسم. و ... اخيراً كشتار بيش از يكهزار تن از مردم بى دفاع غزه را بايد از نتايج فجيع حاكميت بيمار يهودى دانست كه وجدان بيدار بشرىرا آزرده خاطرساخته است.
مصطفى زيور در بررسى روان شناختى جامعه اسرائيل(١٢)، هم نوايى با تجاوزگر (تغيير در جهت گيرى تجاوزگرى) را وجه مشترك تمامى گروههاى يهودى اسرائيل دانسته و معتقد است كه يهوديان در جنايتهايى مثل كشتار دير ياسين و امثال آن روشهاى نازىها را عيناً تقليد كردهاند.
او از مناخم بگين به عنوان كسى كه همه شاخصهاى يك شخصيت خون ريز در او جمع شده است، ياد مى كند و او را نمونه بارزى از هم نوايى با نازىها مى داند؛ همانگونه كه موشه دايان را نمونهاى از شخصيت نظاميان نازى معرفى مى كند. به همين دليل معترضان و راهپيمايان اعتراضى در كشورهاى مختلف اروپايى در پى كشتار مردم غزه، در شعارها و پلاكاردهاىخود شخصيت نازىها را به اسرائيلىها و صهيونيستهاى افراطى و خونريز منتسب كردند.
به اعتقاد زيور، سازوكار هم نوايى با متجاوزان، به اسيران رها شده از بازداشت گاههاى نازىها محدود نمى شود بلكه براى همدردى با قربانيان كشتارهاى نازىها اين امر مانند و با در ميان يهوديان انتشار يافته است.
وى در تحليل شخصيت يهودى بر آن است كه وجود هم نوايى با تجاوزگر در تمامى گروههاى يهودى اسرائيل باعث شده كه آنها از حالت ذلت به سركشى و از خوارى به خون ريزى تغيير ماهيت دهند. در نتيجه استمرار خوى تجاوزگرى، نياز روحى و روانى يهوديان اسرائيل است زيرا اگر شخصيت هم نواى با تجاوزگر از اين خوى خود دست بردارد، ماهيت خود را كه همان هم نوايى با تجاوزگر است، از دست مى دهد. در حاليكه اين خوى تجاوزگرى همواره به او اطمينان مى دهد كه دچار اضطراب و نگرانى نخواهد شد.
نقطه ضعف شخصيت اسرائيلى در اين است كه تحمل هيچگونه عقب نشينى را ندارد و هرگونه تنزل از مواضع موجب سقوط و متلاشى شدن و سرانجام از ميان رفتن هويت اين شخصيت خواهد شد. از اين رو رهبران اسرائيل ناچار هستند روحيه يهوديان را در بالاترين سطح ممكن نگه دارند و از طريق دست يازى به كشتار و قتل عام فلسطينىها و تجاوز به حقوق آنان بحران امنيتى و هويتى خود را درمان كنند!
از همين رو اقدام اخير اسرائيل در تهاجم به غزه را مى توان در قالب روان شناختى تحليل كرد و ارتباط موجود ميان بحران هويتى و امنيتى در جهت اطمينان از عدم ابتلا به اضطراب و نگرانى از يك سو و جريان رقابتهاى سياسى و انتخاباتىاسرائيل را از سوى ديگر يادآور شد كه يهود معناى هويت خود را در داخل گتو (مناطق يهودى نشين و منحصر به يهوديان) مى يابد و خارج از گتو نشانى از آن نمى بيند؛ در نتيجه براى غلبه بر نگرانى از فروپاشى هويت، دست به پرخاشگرىو ستيزه جويى مى زند. به گونهاى كه هر آنچه خارج از گتو است ( و به تبع آن هر غيريهودى) را زشت مى بيند و تهديدى براى خود مى پندارد و براى مبارزه با آن هيچ حد و حدودى را نمى شناسد و مطابق آموزههاى يهودى، اين قوم در قبال آزار و اذيت يهوديان، خود را در پيشگاه خداوند پاسخگو مى دانند ولى در مورد غير يهوديان پاسخگو نيستند و حتىتوسل به فريب، قتل و ... در نظر آنان مجاز است. (١٣)
هنجارهاى رفتارى يهوديان گوياى اين واقعيت است كه آنها همواره روابط دوجانبه را مردود دانسته و روابط سلطه جويانه را مقبول مى دانند و اقتضاى طبيعى تكرار تاريخ يهود، تنظيم روابط با ديگران از منظر گتو بوده و اين روابط سلطه جويانه و در نهايت اعمال روحيه ستيزه جويانه و برترى طلبانه منجر به حدوث جنايتهاى بس فجيح شده است كه »صلاح جاهين« شاعر عرب در شعرى تحت عنوان كشتار، يك نمونه از آن (صحنه شهادت و زخمى شدن دهها كودك دانش آموز در مدرسه بحر البقر در سال ١٩٧٠) را چنين ترسيم كرده است:
اى وجدان جهان
اى عزيز
درباره قطرههاى خونين چه مى گويى؟
قطره خون دختر بچهاى گندمگون كه از زرنگ ترين شاگردان من بود!
خونش نقش گلى بود
نقش پرچم انقلاب
نقش آتش
نقش ننگ صهيونيسم و استعمار
درس پايان يافت
كتابها را جمع كنيد(١٤)
پى نوشتها:
١. خبرگزارى فارس، مورخ ٨٧/١٠/٢٣
٢. بى بى سى، به نقل از خبر آنلاين، مورخ ٨٧/١٠/٣٠
٣. اخضر ابراهيمى فرستاده ويژه سازمان ملل و رئيس كنفرانس بن در سال ٢٠٠١ در مصاحبه با ميدل ايست لاين، به نقل از واحد مركزى خبر، مورخ٨٧٩/١٠/١١
٤. سايت خبرى تحليلى همصدا، مورخ ٨٧/١٠/١٥
٥. صالح النعامى به نقل از سايت بصيرت، مورخ ٨٧/٩/٩
٦. گزارش منتشر شده در نشريه الكفاح العربى، مورخ٢٠٠٠/١٠/٢٦
٧. سايت همصدا. همان
٨. محمد احمد نابلسى، مجله الثقافه النفسيه، شماره ٦، ١٩٩١
٩. همان، مقاله منتشره در روزنامه الكفاح العربى، مورخ ٢٠٠٠/١٠/٢٣
١٠. نصرت الله پورافكارى، فرهنگ جامع روان شناسى و روان پزشكى، ج ٢، ص ١٠٧٢
١١. همان
١٢. روزنامه الاهرام ، مورخ ١٩٦٨/٨/٨
١٣. براى مطالعه بيشتر در اين باره ر. ك: محمد احمد نابلسى، روان شناسى سياسى اسرائيل، ترجمه حجت رسولى(تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، ١٣٨٧)،ص ٢٠٦
١٤. همان