پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - انقلابى در نظام بين الملل - طاهری سید مهدی

انقلابى در نظام بين الملل
طاهری سید مهدی

چكيده
انقلاب اسلامى ايران به عنوان يكى از رخدادهاى بزرگ قرن بيستم، نقطه عطفى در تاريخ تحولات سياسى اجتماعى دنياى معاصر محسوب گشته كه تغييرات زيادى را به همراه داشته است . اين انقلاب در شرايطى به وقوع پيوست كه كمتر كسى آن را در شرايط انقلابى تصور مى‌نمود؛ بدان خاطر كه برآوردهاى ناشى از وضعيت جهانى در دوران دو قطبى و حمايت غرب از نظام حاكم بر ايران، بيانگر آن بود كه تحولات دهه ١٩٨٠ در ايران در نهايت به ثبات نسبى ختم مى‌گردد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اسلام سياسى در تقابل با غرب و شرق قرار گرفته و به دليل افكار آرمان گرايانه و طرح ارزش‌هاى جديد در عرصه بين‌الملل، منافع غالب كشورها را نيز به خطر انداخت . با وجود فشارهاى شديد قدرت‌هاى بين‌الملل و ساير دولت‌ها در مقابله با اين انقلاب، اما انقلاب اسلامى ايران همچنان در عرصه‌هاى مختلف - از جمله عرصه‌هاى فكرى، فرهنگى، سياست و قدرت - تاثيرگذار بوده و تحولاتى را در نظام بين‌الملل ايجاد نموده است .
نگارنده در اين مقاله با استفاده از الگوى نظرى »فردهاليدى« در بحث »انقلاب و روابط بين‌الملل«، در صدد بررسى اين موضوع مى‌باشد كه انقلاب اسلامى ايران چه تاثيرى بر نظام بين‌الملل داشته و دولت‌ها با توجه ملاحظات و الزامات حاكم بر نظام بين‌الملل چه مواجهه‌اى اين انقلاب داشتند؟

مقدمه
جهان در قرن بيستم، تحولات گسترده و وقايع متنوع، متضاد، تأثيرگذار و در عين حال خيره‌كننده‌اى را شاهد بود كه تعارضات و درگيرى‌هاى ميان جوامع، جنگ‌هاى جهانى و انقلاب‌ها، بخش قابل توجهى از اين تحولات مى‌باشد. برخى از اين رخدادها با تمامى اهميت آنها، دامنه اثر محدودى از خود به جاى گذارده و در مقابل برخى ديگر از آنها گستره كلانى از ساختارها و فرآيندهاى نظام بين‌الملل را تحت تأثير قرار دادند و از جمله آنها انقلاب اسلامى ايران مى‌باشد كه در تغيير وضعيت موجود نظام بين‌الملل تأثيرگذار بوده است و انقلاب اسلامى به تعبير بسيارى از انديشمندان، از مهم‌ترين تحولات سياسى اجتماعى دنيا در نيمه دوم قرن بيستم به شمار رفته و » شكل گيرى اين انقلاب و همچنين فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، از جمله حوادثى است كه تأثير فوق العاده و شگفت‌آورى در وراى مرزها و نظام بين‌الملل بر جاى گذارده و تحولات ناشى از آنها، عناصر درونى نظام بين‌الملل را به شكل عميقى تحت تأثير قرار داده است«.(١)

انقلاب و نظام بين‌الملل
انقلاب يكى از موضوع‌هاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى‌رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر كه مفهوم انقلاب نيز مانند ساير مفاهيم علوم اجتماعى در طول زمان متحول شده و معانى متفاوتى را در برگرفته است. لذا همانند ساير پديده‌هاى علوم اجتماعى و سياسى، به لحاظ مفهومى هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‌اند.
واژه انقلاب در لغت معادل كلمه »Revolution« است كه ماخوذ از كلمه »Revolutio-on« و ريشه »evolver« مى‌باشد . اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسى بود كه بتدريج در علوم طبيعى اهميت يافته و سپس براى نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكى از اصطلاحات سياسى بكار گرفته شد.(٢) در اصطلاح براى مفهوم انقلاب تعاريف متعددى بيان شده است. اما با اين حال پديده انقلاب در فرهنگ مصطلح سياسى، با همه اختلاف نظرهايى كه در مورد تعريف كامل از آن وجود دارد، داراى ويژگى‌هاى عمده‌اى است كه آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعى جدا كرده و قصور در تميز بين اين پديده و پديده‌هاى مشابه، موجب اغتشاش فكرى و نظرى در تبيين انقلاب مى‌شود. انقلاب در فرهنگ لغت فارسى به »دگرگونى، اقدام دسته جمعى نيروهاى مولد رو به رشد براى حل تضاد موجود در جامعه و سركوب و فروپاشى حاكميت نيروهاى پاسدار نظم كهنه« اطلاق مى‌گردد.(٣)
انقلاب از لحاظ سياسى »به حركت مردمى گفته مى‌شود كه نظام سياسى يك كشور را از ميان بر مى‌دارد و نظام جديدى را جايگزين آن مى‌كند كه معمولا همراه با خشونت است«.(٤) همچنين در اين راستا »ساموئل‌هانتينگتون« يكى از نويسندگان معاصر نيز انقلاب را به عنوان »يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزش‌ها و اسطوره‌هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليت‌ها و سياست‌هاى دولت« تعريف مى‌كند كه آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگ‌هاى استقلال طلب متمايز مى‌سازد.(٥)
در وقوع انقلاب‌ها، مجموعه تحولات و شرايط فكرى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات كشورها، مسيرهاى متفاوتى در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلى سرنگونى نظام‌هاى سياسى بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:
الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.(٦)
ب: رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدت‌ها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاكم را سرنگون كنند انقلاب كوبا نمونه‌اى از اين روش انقلابى بود.(٧)
ج: گاهى انقلاب‌ها به منظور برچيده شدن نظام سياسى پيشين و ايجاد نظام سياسى جديد به وقوع مى‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسى مى‌گويند: مانند انقلاب فرانسه. (٨)
د: دسته‌اى ديگر از انقلاب‌ها به غير از تغيير در نظام سياسى، تغييراتى نيز در نظام اجتماعى به وجود مى‌آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال ١٩١٧ در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهى تزارها را برانداخت ، دگرگونى‌هاى مهمى در نظام اجتماعى آن كشور پديد آورد . همچنين انقلاب فرهنگى چين در سال ١٩٦٦ نيز نمونه‌اى بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگونى بنيادى و فرهنگى برسد«.(٩)
اگر بخواهيم مفهوم انقلاب را در عرصه روابط بين‌الملل مورد بررسى قرار دهيم، تعريف و معناى آن تا اندازه زيادى بستگى به عرصه‌اى خواهد داشت كه اين مفهوم را از آن اتخاذ نموده‌ايم . لذا اگر مفهوم دولت، قدرت، نظام و سيستم را در بعد سياسى مد نظر قرار مى‌دهيم، مفهوم انقلاب نيز در چنين حيطه‌اى معنا پيدا خواهد كرد . بنابر اين در اينجا انقلاب در چارچوب انقلابات اجتماعى و سياسى مد نظر قرار خواهد گرفت كه بر مبناى اين چارچوب، » انقلاب به عنوان يك رويداد خاص ، پديده نادر و نقطه عطفى در شكل گيرى دنياى جديد در نظر گرفته مى‌شود«.(١٠)
انقلاب‌ها با نظام بين‌الملل در ارتباط بوده؛ بدان خاطر كه انقلاب‌ها هم در علل و هم در پيامدهاى خود، رويدادهايى بين‌الملل به شمار رفته و نگاهى به ماهيت انقلاب‌ها نشان مى‌دهد كه اساسا انقلاب‌ها در چالش و تعارض با قدرت هژمون در سطح ملى و بين‌المللى صورت مى‌گيرند و اين امر در مورد انقلاب‌هاى بزرگ بيشتر تقويت مى‌شود؛ زيرا جنبه تعارض انقلاب‌هاى بزرگ نسبت به نظم هژمونيك نظام بين‌المللى، در حد بالايى قرار دارد. در اين خصوص »فردهاليدى Fred) (haliday« بر اين عقيده است كه بين انقلاب‌ها با نظام بين‌الملل حداقل چهار زمينه وجود دارند كه عبارتند از:
الف - علل انقلاب‌ها: به اين معنا كه تا چه اندازه فاكتورها و عوامل بين‌المللى در بروز وقوع انقلاب‌ها تاثير مى‌گذارند.
ب - سياست خارجى: يعنى بررسى اين امر كه حكومت‌هاى انقلابى در هدايت و اداره روابط خارجى خود چگونه عمل مى‌كنند.
ج - عكس العمل‌ها: بدين معنا كه مشخص گردد كه جواب‌ها و عكس العمل‌هاى ساير دولت‌ها در واكنش به بازتاب انقلاب و سياست‌هاى دولت انقلابى چگونه خواهد بود .
د شكل گيرى: بررسى اين امر كه در دراز مدت چگونه فاكتورهاى بين‌المللى و الزامات سيستم در نظام بين‌الملل، به ايجاد تحولاتى در درون حكومت‌هاى انقلابى منجر مى‌گردند و تغيير و تحولاتى را در رفتارهاى سياسى و جهت گيرى‌هاى اجتماعى و اقتصادى آنها ايجاد مى‌كنند.(١١)
خاطر نشان مى‌گردد كه در اين مقاله با علل انقلاب‌ها و شكل‌گيرى آن در عرصه بين‌الملل كارى نداريم؛ بلكه با تكيه بر٢ موضوع سياست خارجى دولت انقلابى و عكس العمل‌هاى سايرين در مواجهه با رژيم‌هاى انقلابى، درصدد بررسى بازتاب انقلاب اسلامى ايران بر نظام بين‌الملل مى‌باشيم .
انقلاب از ديدگاه واقع گرايان در عرصه بين‌الملل، بر اساس تغيير در روش‌ها و مدل‌هاى سياست خارجى و تغيير در اولويت‌هاى يك حكومت، قابل بررسى و مطالعه مى‌باشد . به عبارت ديگر، واقع گرايان انقلاب را پديده‌اى مى‌دانند كه رفتارها و بينش‌هاى يك حكومت را در سياست خارجى تغيير مى‌دهد و در سيستم بين‌المللى ناهمگونى ايجاد مى‌كند . در اين راستا رفتارگرايانى همچون »روزنو (Rosenau)« نيز معتقدند كه انقلاب‌ها همانند يك ويروس مى‌تواند از مرزهاى بين كشورها عبور كرده و ساير سرزمين‌ها را آلوده نمايد. لذا چنين رفتار ناهمگونى را بايد هر چه سريع تر اصلاح نمود و يا به عبارتى، حكومت ناآرام انقلاب را بايد به طريقى رام و همگون كرد.(١٢)
١. سياست خارجى رژيم انقلابى: سياست خارجى رژيم‌هاى انقلابى به نوبه خود عرصه وسيع و متمايزى را تشكيل مى‌دهد؛ بدان خاطر كه رژيم انقلابى نه تنها روش‌ها و متدهايش با ساير رژيم‌ها متفاوت است؛ بلكه اهداف خاص و متمايزى را نسبت به ساير رژيم‌ها، دنبال و تعقيب مى‌كنند.(١٣) اين رژيم‌ها در صدد گسترش انقلاب در ساير كشورها برآمده و اقداماتى را در اين جهت به عمل مى‌آورند و هدف خود را بر روى تغيير ساختارهاى سياسى و اجتماعى در ساير كشورها متمركز مى‌كنند و بخش عمده‌اى از سياست خارجى خود را بر اين اساس تنظيم و اجرا مى‌كنند . آنها نه تنها چنين امرى را حق خويش قلمداد مى‌كنند؛ بلكه وجود عناصر ايدئولوژيك انقلاب باعث مى‌گردد تا از اين نيز فراتر رفته و وظيفه خود مى‌دانند كه سياست خارجى خود را در راه تحقق چنين اهدافى به پيش ببرند.(١٤)
٢. عكس العمل ساير كشورها در قبال بازتاب و سياست‌هاى رژيم انقلابى: در عرصه بين‌الملل قدرت‌هاى طرفدار وضع موجود بلافاصله در صدد بر خواهند آمد تا از گسترش انقلاب جلوگيرى به عمل آورده و در صورت امكان حتى رژيم انقلابى را نيز سرنگون نمايند . در اين راستا دو نكته بسيار مهم از تقابل انقلاب فرا ملى و ضد انقلاب بين‌المللى حاصل خواهند شد كه بسيار حائز اهميت مى‌باشند و ما را به ماهيت اساسى نظام بين‌المللى بيش از پيش آشنا مى‌سازند:
١. اولين نكته كه ابتدا توسط »ريچارد روزكرانس« (Richard Roozcrans) و »ريمون آرون«(Raymond aron) مطرح گرديده و سپس بوسيله »استانلى‌هافمن«(Stanly Hoffmann) مورد بسط و توضيح بيشتر قرار گرفته است، اين است كه نظام بين‌المللى همواره تلاش به عمل مى‌آورد تا نوعى همگونى را ايجاد و حاكم نمايد . اين تلاش‌ها در جهت ايجاد و گسترش همگونى در نظام روابط بين دولت‌ها، بلكه حتى در درون سيستم اجتماعى - سياسى آنها صورت مى‌گيرد. هنگامى كه از تقابل عليه يك رژيم انقلابى با ايده‌ها و افكار انقلابى صحبت مى‌كنيم به اين معنا نيست كه يك رژيم انقلابى حتما بايد تهديداتى جدى را عليه امنيت بين‌المللى ايجاد كرده باشد تا ملاحظات امنيتى، دولت‌هاى موجود در سيستم را عليه آن بسيج كند؛ بلكه حتى صرف ايجاد ناهمگونى در نظام بين‌المللى - بدون اينكه تهديدى جدى عليه موجوديت نظام ايجاد گردد - مى‌تواند به بروز ضد انقلابى گرى در مقياس بين‌المللى منجر گردد تا عضو ناهمگون به نوعى مجددا با سيستم همگون شود.(١٥)
٢. دومين نكته مهم در اين خصوص اين است كه تجارب تاريخى نشان مى‌دهند على رغم وجود انقلاب‌هايى با ايده‌ها و اقدامات بين‌المللى و نيز على رغم وجود ضد انقلاب بين‌المللى در مقابل آنها، نظام حكومتى كشورى به هيچ وجه از بين نرفته و در عملكرد آن اخلالى ايجاد نگرديده است و همچنين ضد انقلاب نيز در دسترسى به اهداف خود غالبا ناموفق بوده است.(١٦)
نتيجه‌اى كه از اين بررسى مى‌توان گرفت اين است كه تا زمانى كه بين نظام رژيم انقلابى و سيستم بين‌المللى همگونى ايجاد نشود و تا هنگامى كه رژيم انقلابى به نظام موجود حاكم بر جامعه بين‌المللى متعهد نگردد، منازعه بين آن و ساير حكومت‌هاى غير انقلابى ادامه خواهد داشت.(١٧)
حال پس از مرور اجمالى به مباحث مقدماتى و چارچوب نظرى، در ادامه در صدديم تا چگونگى به چالش كشيدن وضعيت حاكم بر نظام بين‌الملل توسط انقلاب اسلامى ايران را مورد بررسى قرار دهيم.

١. سياست‌هاى نظام سياسى برآمده از انقلاب اسلامى ايران
انقلاب اسلامى در شرايطى به وقوع پيوست كه حكومت پهلوى دوم در وضعيت نظام بين‌الملل، جزيره‌اى كاملا آرام و امن در خاورميانه محسوب مى‌شد و كمتر كسى ايران را در شرايط انقلابى تصور مى‌نمود؛ بدان خاطر كه اكثر برآوردها از توان نظام موجود در ايران در نهايت به ثبات نسبى ختم مى‌شد . لذا با وجود چنين شرايطى هرگز احتمال نمى‌رفت كه چنين دولتى كه در تعامل با هر دو قطب نظام بين‌الملل بوده و پشتيبانى هر دو را همراه داشت، به آسانى و در مدت كوتاهى در مقابل جريان انقلاب به زانو درآيد. علاوه بر آنكه حضور فعال انگليس و آمريكا در ايران پس از كودتاى ٢٨ مرداد ، تصور هر گونه انقلاب را براى حاكم شدن جريانات ضد غربى با يأس مواجه مى‌ساخت.
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، انقلابيون ارزش‌ها و هنجارهايى را در تعارض با نظام بين‌الملل و منافع قدرت‌هاى حامى حفظ وضع موجود مطرح كردند كه چالش‌هايى را در عرصه بين‌الملل به همراه داشته است و عمده ترين آنها عبارتند از: استقلال از قدرت‌هاى بزرگ، عدالت، حق تعيين سرنوشت، همبستگى و اتحاد مستضعفان، بيدارى مسلمانان، حقانيت ملت‌هاى محروم، حق‌طلبى، مبارزه عليه وضعيت حاكم موجود در نظام بين‌الملل كه مهم ترين شاخصه‌هاى آن شامل قدرت‌طلبى، غارتگرى، زور گويى، انحصارطلبى، پايگاه خارجى، تجاوز، امپرياليسم، استعمار، جهالت و ... مى‌باشد.(١٨) جمهورى اسلامى ايران در عرصه سياست خارجى تلاش كرد تا با تبديل ارزش‌هاى فوق به هنجار در نظام بين‌الملل، افكار عمومى ملل محروم و مستضعف جهان سوم را تحت تأثير قرار داده و لذا انقلابيون با اتخاذ سياست صدور انقلاب، به گسترش و صدور الگوى انقلاب ايران در سراسر جهان مبادرت نموده و با توجه به ايدئولوژى جهان شمول اين انقلاب، اهدافى همچون احياى هويت واحد اسلامى، مبارزه با ناسيوناليسم و برقرارى اتحاد جهان اسلام در برابر غرب را در راس برنامه‌هاى خود قرار دادند . از اين رو انقلاب ايران تهديدى براى نظام جهانى و منافع ابر قدرت‌ها محسوب شده و تحولات عميقى را در جامعه جهانى و نظام بين‌الملل به همراه داشت كه در ادامه در صدديم تا به مهم‌ترين تاثيرات آن اشاره‌اى داشته باشيم .
١. ١. احياى اسلام به عنوان يك مكتب جامع و جهانى: از لحاظ تاريخى بعد از ظهور و غلبه نهضت رنسانس در اروپا كه نقطه مهمى در تاريخ تمدن غرب شمرده مى‌شود، غرب حالتى تهاجمى به خود گرفت و در ابعاد مختلف نظامى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى حرف اوّل را در دنيا مى‌زد و در اثر اين سلطه، جوامع ديگر به ويژه جهان اسلام را كه در دوران قبل از رنسانس از تمدن عظيم و شكوفاى اسلامى برخوردار بودند، به انفعال و تبعيت از خود وادار كرده و اميدى هم به تغيير شرايط نمى رفت.
اين وضعيت تا چند دهه قبل نيز ادامه داشته و در نيمه دوم قرن بيستم، با برترى دو ايدئولوژى ليبراليسم و ماركسيسم در سيستم مستحكم نظام دو قطبى، اكثر كشورها خصوصا كشورهاى كوچك و آسيب‌پذير، براى تامين منافع خود ناگزير به يكى از اين دو قطب پيوسته و حتى هر تغيير و تحولى در سطوح ملى، منطقه‌اى و بين‌المللى را تنها در سايه حضور و پشتيبانى يكى از اين دو قطب محقق مى‌دانستند و تقريبا اين وضعيت وجهه قانونمند به خود گرفته بود و هيچ كشورى خارج از اين محدوده امكان فعاليت نداشت و ايران نيز در دوران قبل انقلاب از اين وضعيت مستثنى نبود؛ بدان خاطر كه سياست‌هاى غرب و در رأس آنها آمريكا در منطقه خاورميانه و همچنين خليج فارس به دليل اهميت ژئوپولتيك اين منطقه در تقابل ليبراليسم با ماركسيسم، ايران را به عنوان كشورى با موقعيت استراتژيك منحصر به فرد، در شرايطى استثنايى قرار داده بود و همسايگى با قدرتى همچون اتحاد جماهير شوروى و برخوردارى از پتانسيل‌هاى يك قدرت منطقه‌اى و همچنين سياست‌ها و گرايش‌هاى غرب‌گرايانه، ايران را به گزينه‌اى مناسب براى اعمال سياست‌هاى آمريكا در مقابله با ايدئولوژى ماركسيسم مبدل كرده بود و در اين راستا آمريكا علاوه بر پيگيرى اهدافى همچون مقابله با نفوذ كمونيسم، تضمين تداوم صدور نفت ارزان قيمت از منطقه و همچنين دفاع از رژيم‌هاى محافظه‌كار و متحدين غرب در منطقه، با انتخاب برخى از دولت‌هاى منطقه‌اى به عنوان تكيه‌گاه اصلى سياست‌هاى خود در راستاى ايجاد توازن قوا در منطقه و تأمين منافع غرب، در پى يافتن شريك استراتژيك در مقابله با افكار مخالف بود و تا حدود زيادى توانست با همكارى ايران و برخى كشورهاى منطقه از جمله عربستان سعودى به اهداف خود دست يابد.
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، تمام سياست‌هاى آمريكا نقش بر آب شد؛ بدان خاطر كه انقلاب با احياى تفكر اسلامى، نقش اسلام و مسلمانان را در عرصه‌هاى مختلف اجتماعى برجسته ساخته و عنصر هويت اسلامى را به عنوان واقعيتى پذيرفته شده در تقابل با هويت غربى قرار داد. از آنجايى كه انقلاب اسلامى ايران، انقلابى به نام دين مى‌باشد، در اين صورت اگر در دوران رنسانس، غرب دين را از صحنه اجتماعى بيرون كرد، در مقابل انقلاب اسلامى ايران نيز دين را به صحنه اجتماع باز گرداند و در اين راستا بايد متذكر شويم كه اگر ما شروع احياگرى و بيدارى جهان اسلام در تاريخ معاصر را حاصل تلاش انديشمندانى همچون »سيد جمال الدين اسدآبادى« با نداى بازگشت به اسلام و تقابل با فرهنگ غرب بدانيم، بايد خاطر نشان كرد كه پيروزى انقلاب، تلاش‌هاى فكرى و اصلاحى آنها را جامه عمل پوشانيد.
اهداف ايدئولوژيك انقلاب اسلامى بر مبناى فرهنگ دينى، ارزش‌هاى سنتى و بومى، براى جهان غرب كاملا غير منتظره بود و كشورهايى كه با ايدئولوژى‌هايى نظير ليبراليسم، سوسياليسم و... در نظام بين‌الملل خو گرفته بودند، به هيچ وجه رويكرد دينى يا احياى سنت سياسى اسلام براى آنها قابل هضم نبود؛ بدان خاطر كه در نيمه دوم دنياى مدرن قرن بيستم، اين اعتقاد و باور اساسى حاكم بود كه تشكيل و تداوم حكومت بر پايه معيارهاى دينى و اسلامى امكان نداشته و لذا كشورهاى اسلامى راهى جز الگو گرفتن از نظام‌هاى سكولار غرب ندارند . اين باور حتى در ذهن بسيارى از سران سياسى و رهبران جهان اسلام نيز حاكم شده بود كه در دنياى معاصر اسلام نمى تواند نيازمندى‌هاى جامعه مدرن و پيشرفته امروز را پاسخگو بوده و لذا امكان برپايى يك نظام سياسى بر پايه ارزش‌هاى اسلامى وجود ندارد .
انقلاب اسلامى با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل يك دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزش‌هاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‌گرايان را باطل كرد و اين در حالى بود كه غرب تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‌دانستند؛ بدان خاطر كه آنها معتقد بودند اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‌تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد.(١٩)
جمهورى اسلامى ايران با تلاش نظرى و عملى در تقابل با اين ايده، »به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مى‌تواند واقعيت داشته باشد«. (٢٠) لذا در اين راستا انقلابيون با گسترش آرمان‌هاى اسلامى »نشان دادند كه اديان به ويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز به عنوان مهم‌ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگرى مطرح مى‌باشند«.(٢١)
پيروزى انقلاب اسلامى با رويكرد به معنويت، احياء دين و دين‌گرايى، در دنيايى كه با رشد سريع تفكرات الحادى، خدا گريزى، انسان محورى و گرايش برخى كشورهاى جهان به نظام فكرى - سياسى سكولار حاكم بود، نه تنها توانست گفتمان دينى در ايران را تغيير دهد، بلكه شرايط جديدى را به وجود آورد كه حاكى از ورود جهان به دوره‌اى متفاوت از ادوار گذشته و عصرى با ويژگى‌هاى ممتاز دينى و معنوى است . در واقع انقلاب اسلامى در دنياى مملو از مكاتب مادى، ضمن گشودن دريچه‌اى از قدرت معنويات، اعتقادات دينى و مذهبى به روى مردم ساير اديان، مسلمانان را نيز به آغوش اسلام باز گرداند كه اين امر موجبات چالش ساير مكاتب را فراهم آورد .
بدين ترتيب با استقرار نظام سياسى مبتنى بر اسلام در ايران، مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شد و در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرت‌هاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام رو به رشد و گسترش گذارده و گذاشت و حتى اسلام گرايان در برخى از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامى در كشورهاى خود برآمدند.
١. ٢. نفى گفتمان‌هاى حاكم بر نظام بين‌الملل با طرح اسلام سياسى به عنوان گفتمان جايگزين: پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) در دهه‌هاى پايانى قرن بيستم كه از آن به »عصر پايان ايدئولوژى« تعبير مى‌شد، بسان موجى خروشان در برابر انديشه‌ها و نظريات ماركسيستى و ليبراليستى حاكم شرق و غرب، طلايه دار راه جديدى شده توانست معادلات موجود در نظام بين‌الملل را دگرگون سازد. شكل گيرى وضعيت جديد در نظام دو قطبى، موجب شدتا قدرت‌هاى جهانى كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدى مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاى مسلمان، ترس از حركت‌هاى ناسيوناليستى و جنبش‌هايى روشنفكرى بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژى رقيب قرار مى‌گرفتند، لذا آنها از تهديدى همچون حركت‌هاى اسلامى رنج نمى‌بردند(٢٢) و بالطبع در آن دوره زمانى، باور همگان بر آن بود كه براى سرنگونى يك رژيم بيش از آنكه احساسات يا ايدئولوژى لازم باشد، انقلابيون نياز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفكر حاكم بر اين دوره، اسلام گرايان شيعى در ايران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تكيه بر آرمان‌هاى شيعى در مقابل رژيمى كاملا مسلح صف آرايى كردند و با غلبه ايدئولوژى انقلاب اسلامى عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرت‌هاى بزرگ جهانى، معيارهاى جديدى مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرت‌هاى مادى، همچنين امكان سنجش و مواجهه با معيارهاى حاكم بر جهان را با مشكل مواجه نمود؛ بدان خاطر كه وقوع رخدادى همانند انقلاب اسلامى با ماهيت دينى، باعث غافل گيرى صاحب نظران، دولت‌ها و نخبگان سياسى شد كه تا به حال تصور وقوع انقلابى با اين ماهيت و ايدئولوژى در ذهن آنها خطور نكرده بود؛ بدان خاطر كه حتى در جهان اسلام نيز بر خلاف ايدئولوژى‌هاى معاصر همچون ملى گرايى، ليبراليسم غرب، سوسياليسم نظامى و يا ماركسيسم سنتى، اين بار انقلاب اسلامى ايران، يكنوع »اسلام انقلابى« را عرضه كرد كه به مسلمانان توان مى‌داد تا در پرتو آن، آزادى خويش را به دست آورده و در مقابل استعمار، صهيونيسم، سرمايه دارى و نژاد پرستى ايستادگى كنند.(٢٣)
البته ذكر اين نكته ضرورى است كه گرچه اسلام سياسى در دهه‌هاى قبل توسط بسيارى از گروه‌ها از جمله اخوان المسلمين در حال گسترش بود؛ ولى به عقيده انديشمندان غربى و اسلامى، به استثناى ايران در هيچ كشورى، اسلام سياسى قادر نشد تا تغيير عميق در صحنه سياسى به وجود بياورد و سايرين غير از ايران از دسترسى به قدرت ناكام ماندند؛ (٢٤) بدان خاطر كه از اواخر دهه ١٩٦٠، اسلام سياسى در ساير كشورها، در محيطهايى تهى از فرهنگ و سياست سر برآورده و رشد كرد و فرهنگ چپى در اين دوره به همراه نظام استبدادى رايج در جوامع، باعث ناكامى آنها گشت(٢٥) و اين در حالى بود كه انقلاب در ايران، برخلاف آنها با احياء نهاد دينى سنتى در ايران، توده‌هاى به حاشيه رانده شده و زيان ديده از جريان نوسازى و فساد نظام حكومتى را بسيج و رهبرى كرده و در نهايت نيز به پيروزى دست يافتند.(٢٦) همچنين پتانسيل درونى اسلام شيعى و وجود عواملى در داخل اين مذهب، امكان ارائه تفسير مكتبى از آن را ممكن ساخته و از طرفى وجود يكسرى عناصر، زمينه‌هاى هژمونيك شدن آن را آسان كرد كه از جمله اين موارد مى‌توان به وجود مفاهيمى مانند امامت انسان صالح، تقيه، شهادت، غيبت، انتظار، منجى گرايى و ... در مذهب شيعه، جايگاه والاى علماء در ايران و نقش قابل توجه امام خمينى در مقام ايدئولوگ و معمار انقلاب اسلامى اشاره كرد و همچنين بايد متذكر شد كه انقلابيون در انتقال آگاهى سياسى براى صف آرايى، نقد ترتيبات اجتماعى و زير سؤال بردن وضع موجود، ارائه مجموعه جديد ارزش‌ها و طرح كلى جامعه مطلوب، موفقيت در توجيه پيروان بر مبناى حقانيت و عقلانيت، عملكرد موفقى داشتند.(٢٧)
انقلاب اسلامى ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاى جهان، با اتخاذ برنامه سياسى خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازى اصول اسلامى در تشكيل حكومت و همچنين نفى گفتمان‌هاى حاكم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فنى و صنعتى بر جهان اسلام برتر مى‌دانست؛ اما آن را از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودى دانسته و نظام سياسى حاكم بر جهان را كه مبتنى بر جدايى دين از سياست بود، طرد مى‌كرد و با پيروزى انقلاب اسلامى عملا »براى اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسى در حالى در دنياى لائيسم و سكولاريسم مطرح شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملت‌ها تلقى مى‌شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ مى‌دانستند و معتقد بودند كه دين چيزى براى ارائه به دنياى مدرن ندارد«.(٢٨) حاكم شدن اين گفتمان در كشورى همچون ايران كه حوزه نفوذ انديشه غربى بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و اين موقعيت جديد، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت.
بدين ترتيب با پيروزى اين انقلاب، »گفتمان اسلام سياسى، دريچه‌اى جديد به روى انديشمندان و صاحب نظران سياست باز كرد تا بدانند كه نه تنها دين اسلام مى‌تواند سياسى باشد؛ بلكه حرف‌هاى جديدى براى ارائه به جهان مدرن دارد«.(٢٩) در اين راستا به اعتراف برخى از انديشمندان مسلمان همچون »احمد هوبر«، »امام خمينى با طرح ابعاد واقعى اسلام، مسلمانان را سياسى كرده و انديشه و تفكر سياسى را در ميان مسلمانان ايجاد كرده و بسط داده و در پناه اين تلاش‌ها مسلمانان اكنون دريافته‌اند كه اسلام تنها يك سلسله تشريفات و مناسك عبادى شخصى نيست؛ بلكه اسلام، قرآن و سنت پيامبر، يك منبع قوى و پر تحرك است كه مى‌تواند در زمينه‌هاى مختلف سياسى و فرهنگى و اقتصادى تحرك ايجادكند«.(٣٠) از آنجايى كه اسلام سياسى هويت خود را در تعارض با فرهنگ حاكم بر غرب تعريف كرده است، در حال حاضر هراس غرب از اسلام تنها ناشى از ريشه‌هاى مذهبى آن نبوده؛ بلكه ترس از ريشه‌هاى سياسى اسلام، غرب را به وحشت افكنده است و هراس و نگرانى اصلى ايالات متحده از اسلام، ناشى از ديدگاه آميزش دين و سياست در اسلام است.(٣١)

* مقاله حاضر از دبيرخانه دومين جشنواره هنر آسمانى به دفتر نشريه ارسال شده است.

پى نوشت‌ها:
١. محمدى منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى،١٣٨٥: ١٧
٢. على بابايى١٣٨٢: ١١٢ - ١١١
٣. صدرى افشار ١٣٧٥: ١٤٨
٤. طلوعى ١٣٧٢: ١٩١
٥. هانتينگتون ١٣٧٥: ٣٨٥
٦. ثقفى ١٣٨٣: ١١٠.
٧. همان
٨. على بابايى١٣٨٢: ١١٣
٩. ماتيل ١٣٨٣: ٢١٠
١٠. هاليدى١٣٧٨: ٢٩
١١. هاليدى ١٣٧٨: ٣٥ - ٣٦
١٢. هاليدى ١٣٧٨: ٣٢
١٣. هاليدى ١٣٧٨: ٣٧ - ٣٨
١٤. هاليدى ١٣٧٨: ٣٨
١٥. هاليدى ١٣٧٨: ٣٩ - ٤٠
١٦. هاليدى ١٣٧٨: ٤٠ - ٤١
١٧. هاليدى ١٣٧٨: ٤٢
١٨. ستوده١٣٨٠: ١٦٤
١٩. عرفان محمود، نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور دولت حضرت مهدى (عج)، ترجمه رحمت الله خالقى، روزنامه جمهورى٨٧/٣/٣٠
٢٠. محمدى منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨٥: ٥١٨
٢١. محمدى منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى،١٣٨٥: ٢٧
٢٢. جرجيس فوازى، آمريكا و اسلام سياسى، ترجمه محمد كمال سروريان، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى، ١٣٨٢: ٨٩
٢٣. حنفى حسن، اسلام سياسى، ترجمه محمد حسن معصومى، مجله حكومت اسلامى، سال دوم، شماره اول بهار ١٣٧٦: ٢١
٢٤. روره اليويه، شكست اسلام سياسى، ترجمه عبدالكريم خرم، پيشاور، نشر مصطفى سحر، ١٩٩٥: ٢
٢٥. السيد رضوان، اسلام سياسى معاصر در كشاكش هويت و تجدد، ترجمه مجيد مرادى، تهران ؛ مركز بازشناسى اسلام و ايران ١٣٨٣: ٨٢
٢٦. همان.
٢٧. عزتى ابوالفضل، اسلام انقلابى و انقلاب اسلامى، تهران، انتشارات هدى، بى تا: ٣٠١
٢٨. محمدى منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨٥: ٥٠٩ - ٥١٠
٢٩. همان.
٣٠. هوبر احمد، دستاوردهاى انقلاب اسلامى در جهان امروز، مجله حضور، شماره ١، ٧٦:١٣٧٠
٣١. جرجيس فوازى، آمريكا و اسلام سياسى، ترجمه محمد كمال سروريان، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى، ٢٨:١٣٨٢