پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - رسانههاى سنتى از چشم شيشهاى

رسانه‌هاى سنتى از چشم شيشه‌اى


مجتبى جانباز

از آنجا كه آئينى مثل عزادارى، موضوعى »فولكلوريك« محسوب مى‌گردد، رسانه نبايد وظيفه خود را در مورد ارتقاى فرهنگى جامعه فراموش كند و تنها به ارضاى مخاطبان خاص خود بيانديشد. رسانه در اين زمينه، بايد دست به انتخاب‌گرى و گزينش زند و بهترين را برگزيند. بايد توجه داشت كه جذاب ترين، لزوما بهترين نيست. مسئله‌اى كه گاه در چينش برنامه‌هاى سوگوارى مشاهده مى‌شود، »تلويزيون به گونه‌اى زيركانه به مثابه كانون هدايت معرفت‌شناسى عمل مى‌كند. به عنوان مثال، نحوه استفاده ما از ديگر ابزارهاى معرفت شناسى و ديگر وسايل ارتباط جمعى هم به گونه‌اى است كه تلويزيون آن را تعيين مى‌كند«.(١) لذا اگر اين روند تداوم يابد و برنامه‌هاى دينى به صورت يك كالاى مصرفى لحاظ شود، توليد كننده و توزيع كننده در نهايت بايد حق را به مشترى‌بدهند. فشارهاى بازار به هيچ وجه به توليد كننده مجال نمى‌دهند كه اصول و اهداف خاصى را در برنامه سازى لحاظ كند و تلاش كند مخاطب را از وضعيت موجود به يك وضعيت مطلوب برساند.(٢)
اگر اين روند تداوم يابد ،رسانه نقش فرهنگ سازى و پيش تازى خود را از دست مى‌دهد و دنباله رو فرهنگ جو عاميانه مى‌گردد كه در اين صورت خود به عامل آسيب رسان به فرهنگ دينى عاشورا را مبدل مى‌گردد و آسيب‌ها را همگانى مى‌سازد.
با وجود اينكه افراد با حضور در رسانه سنتى دينى جهت شركت در مجالس عزادارى نخست به دنبال كسب حالات معنوى (كاركرد ارشاد) هستند، اما زمانيكه چنين مراسمى از يك رسانه مدرن (تلويزيون) پخش مى‌شود امكان اينكه تمايل به ارضاء نيازهاى تفريحى بر رضامندى ارشادى مخاطب تسلط يابد بسيار است . به دليل اينكه او در اينحال خود را در داخل رسانه سنتى و در جريان يك ارتباط قلبى مستقيم و مستمر با كسى كه مراسم بر محور شهادت يا مظلوميتش برگزار شده احساس نمى‌كند بلكه او تماشاچى مراسمى است كه طى آن عده‌اى در حال را ز و نياز و ارتباط با يك شخصيت ديگر هستند. در حقيقت مخاطب سرگرم تماشاى يك آيين است و تماشا اقتضائات خاص خود را مى‌طلبد. خصوصا اگر از پنجره رسانه مدرن صورت گيرد.(٣).
ما هيچ كدام از اين رفتارها را هنگام تماشاى يك آيين مذهبى از تلويزيون انجام نمى‌دهيم . همه كارها و حركات ما، چه اعمال عبادى و چه اعمال و رفتار غريزى و ....تغييرى نمى‌كند. هر كس همه كار مى‌كند، مى‌خورد مى‌آشامد، لم مى‌دهد، پا روى ميز مى‌گذارد، با ديگرى حرف مى‌زند و همه چيز مى‌گويد خواه اينكه يك برنامه مذهبى از تلويزيون پخش شود خواه برنامه‌اى ديگر.(٤) در نتيجه ادامه اين روند منجر مى‌شود كه مخاطب در رسانه سنتى نيز در درجه نخست سرگرمى وار به مراسم و مناسك بنگرد و همان انتظارات را داشته باشد . لذا سينه زنى‌هاى افراطى و بيانات اغراق گونه به تقليد از ديگران كه صورت و تصوير شان در رسانه هاى‌مدرن(تلويزيون و راديو و ...) وجود دارد و مسايلى از اين دست، به آيتم‌هاى معمولى مراسم سنتى تبديل شده ( و باعث كنار رفتن خرده فرهنگ‌هاى اصيل و ماندگار در طول زمان شده)، در سالهاى اخير بسيار توسعه مى‌يابد كه نشانگر استيلاى منفى كاركرد سرگرمى رسانه مدرن به كاركرد ارشادى رسانه سنتى مى‌باشد. آثار زود هنگام تسلط كاركرد سرگرمى رسانه مدرن بر كاركرد ارشادى رسانه سنتى بسيار محسوس‌تر و ملموس‌تر است كه به مواردى از آن اشاره مى‌شود:
- كم شدن حضور پيام آفرينان با صلاحيت حوزوى به عنوان حاملان پيامهاى اصيل دينى در اين گونه مجالس.
-كم شدن حضور روحانيان در اداره مجالس و پيام آفرينى، على رغم حضور فيزيكى.
- برجسته شدن بخش‌هايى از محتوى دينى (تولى و تبرى و ...) در عوض غفلت از بقيه (احكام، اعتقادات، اخلاق و ...).
- تغيير شكل ظاهرى در نحوه اداره مجالس، آمدن سن و تريبون بجاى منبر، شبيه شدن رفتار مداحان به خوانندگان پاپ، استفاده از كف و تشويقهاى غير سنتى بجاى صلوات و اذكار اسلامى و...
- بوجود آمدن فرصت‌هاى پيام آفرينى طولانى(چند ساعته)، براى مداحان و كسانى كه لزوما براى هدايتگرى و پيام آفرينى دينى تربيت نشده‌اند كه به تضعيف جايگاه رسانه اصيل منبر دامن مى‌زند. »اگر منبر در ايران روزى جايگاهش را از دست بدهد، به اين علت خواهد بود كه ممكن است بكار گيرندگان آن، ماهيتش را از ياد ببرند و يا آنرا به كار ديگرى بگيرند كه فاقد خصلت منبر است. فرستادن مداح به پله‌هاى منبر به جاى فرستادن واعظ، يكى از چنين فرضياتى است«.(٥)
با دو راه و دو مكانسيم مى‌توان روح يك فرهنگ را مورد تاخت و تاز قرار داد و آن را تخريب كرد . امكان راه و رسم اول را جرج اُروِل(٦) ترسيم كرده است و آن زندانى كردن فرهنگ است و از فرهنگ، زندان ساختن، مكانيسم و روش دوم را آلدوس‌هاكسلى(٧) توصيف كرده است و آن زمانى است كه فرهنگ به صورت تئاتر و پرده‌هاى نمايشى و رايته هاى سرگرم كننده درآيد و در طى آن آلوده گشته سرانجام ويران و مضمحل شود. (٨)
توجه به محتوا و ظرف بيان در همگرايى بين رسانه سنتى و مدرن ضرورى است كه خالى از پارازيت‌ها يعنى‌نادرست بودن محتوى در »روضه‌ها و ذكر مصيبت‌ها« باشد. لذا ضرورى است كه محصولات پخش به صورت درجه يك باشد. (يك منبرى كه فرضا براى صد نفر در يك مسجد به منبر مى‌رود، از رو كه نمى‌خواند، متكى به ذهن خودش است . يك وقت چيزى به زبان انسان مى‌آيد و يك وقت هم حرف يا حديثى كه بايد به ياد انسان بيايدنمى‌آيد و انسان چيز ديگرى به جايش مى‌گويد كه حالا در جمع آن صد نفر خيلى مشكلى ايجاد نمى‌كند. اما چه لزومى دارد كه ما اين مطلب را بياوريم و در بين چند ميليون جمعيت منتشر كنيم . اينها بايد كاملا محاسبه شود.(٩) چرا كه بسيار به چشم مى‌خورد در مجلس عزادارى و مداحى، روضه خوان هنگامى‌احساس موفقيت در كار خود مى كند كه مستمعان را به گريه اندازد . به همين جهت در مرحله رمز گذارى از اشعار جانسوز كه با لحنى سوزناك خوانده مى‌شود استفاده مى‌كند. تا اينجا اشكالى ندارد متأسفانه مشكل وقتى‌شروع مى شود كه مردم گريه نمى‌كنند و بعضى روضه خوانان براى دورى از اين ناكامى در محتواى پيام خود دست مى‌برد تا حالت تأثر بيشترى بخود بگيرد يا براى اثبات تنفر خود از دشمنان و اظهار محبت به اهل‌بيت (مطالبى را در معرض چهره كريه دشمن و ترسيم چهره نورانى اهل بيت) مى‌گويد: باور پذير بودن آنها مشكل و بعضا مضحك است . از طرفى براى مظلوميت ابا عبد الله الحسين ( به ذكر مسائلى مى‌پردازد كه پذيرفتن آنها نوعى نقص براى معصوم) بشمار مى‌آيد نه فضل و ساحت مقدس عصمت امام (از آن مبرّى است . متأسفانه هنوز هم هيچ كنترلى بر مفاد روضه‌ها نيست و اين پارازيت‌ها با قوت تمام نقش تخريبى خود را ايفا مى‌كند. كه براى اصلاح توجه به رسوخ و ريشه‌هاى آن لازم و ضرورى است.
ديگر اينكه انعكاس پيام دينى مستلزم اخذ زبانى دينى است . در مكتب تلويزيونى دينى ايران صرفا موضوع متضمن دينى بودن نيست بلكه روح، شكل و قالب آن هم بايد دينى باشد، همان گونه كه فلسفه اسلامى بر ميراث فلسفه غربى(يونانى) بنا شد اما در نهايت توانست آن آموزه‌ها را در نظام فكرى ديگرى به نظم درآورد و داراى شخصيتى مستقل شود. مى‌توان اميدوار بود كه تجارب جهت دار در رسانه تلويزيون نيز سرانجام منجر به بروز قالب‌ها و ظرفيت‌هاى بيانى جديدى شود كه به طور ذاتى با پيام‌هاى ايرانى، اسلامى سنخيت بيشترى داشته باشد . نيل به اين مهم منوط به شناخت تؤامان مبانى پيام دينى در فرهنگ ايرانى، درك قابليت‌هاى ساختارى رسانه‌هاى‌سنتى ايران در انتقال پيام و آگاهى از اقتضائات ذاتى رسانه‌هاى مدرن مانند تلويزيون است . (كه به تبيين آن پرداختيم) در اين صورت تلويزيون دينى فارغ از محتواى خود دينى خواهد بود و آثار دينى، نه به اعتبار موضوع كه به اعتبار قالب و ظرف بيانى دينى شمرده خواهند شد. اگر به اين مرحله برسيم برنامه‌هاى مناسبتى روز عزا با روزهاى‌ديگر تا اين حد متفاوت نخواهد بود. اگر قالب و فرم به تناسب ارزش‌هاى اسلام ايجاد و متكامل شود با اندك تغييرى خواهد توانست هم چنان كه در روزهاى عادى كاربرد دارد در روزهاى عزا نيز از كاربرد نيفتد.(١٠)

٦- ١ - ٨. برنامه‌هاى سرگرم كننده و نوستالژيك(١١)
اين طبقه در برگيرنده برنامه‌هايى است كه در عين سرگرم كننده بودن، جنبه‌هايى از آيين‌ها و مناسك نوستالژيك را نيز به نمايش مى‌گذارند و از اين طريق، احساسات مخاطبان خود را بر مى‌انگيزد.
در همين راستاى رسانه‌هاى مدرن به خصوص تلويزيون با انعكاس نسبتأ زياد برنامه‌هاى ارشادى رسانه سنتى به ويژه انواعى از آنها كه قابليت بيشترى را بر جذب و سرگرم كردن مخاطب دارد مانند: مراسمات مولودى و كف زنيها كه خود داراى ويژگى خاصى مانند ريتم خاص، اشعارى با مضامين سبك مى‌باشد مى‌پردازد:به طورى كه مقام معظم رهبرى (دام ظله) در اين باره در ديدار با مداحان فرمودند: ... استفاده از مدح‌ها و تمجيدها به معناى گفتن از چشم و ابروى حضرت اباالفضل (نيست مگر ارزش ابالفضل« به چشم‌هايش بود. اينها سطح موارد دينى را پايين مى‌آورد معارف شيعى ما آن معارفى است كه يك فيلسوف در غرب پرورش يافته و بزرگ شده مانندهانرى كربن را در محضر علامه طباطبائى(ره) مى‌نشاند و او را مريد شيعه در اروپا مى‌كند.(١٢)
امروزه به بهانه برنامه سازى براى اعياد مذهبى به استيلاى شادى بى حد و مرز بر ساير كاركردهاى مناسك دينى‌دامن زده مى‌شود. رسانه ملى با سبك‌هاى سطحى و فاقد محتوى مانند مسابقه‌هاى تهى با جوايز فوق العاده گرانقيمت . (...يك روز من ديدم در يك برنامه تلويزيونى، پنج ميليون تومان به يك آقايى جايزه دادند براى اينكه به چند سؤال جواب داد. اين خيلى سرگرمى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريبا حقوق دو، سه سال يك كارمند متوسط است. حالا ممكن است بگويند اين ترويج علم است. ترويج علم را از يك راه بهتر بكنيد. اين راه ضرر دارد. عده‌اى كه نگاه مى‌كنند، بى منطقى به ذهن شان مى‌آيد و از اين بى منطقى استفاده مى‌كنند).(١٣)
برنامه‌هاى جشن كشكولى شامل صحبتى خودمانى با چهره‌اى عامه پسند(اما نه الزاما دينى) موسيقى‌هاى پاپ، كمدى‌هاى فاقد پيام دينى، به گسترش شاد خوارى فاقد مضمون دينى شديدا كمك كرده است. در حاليكه مى‌توان ضمن توجه دقيق به كاركرد سرگرمى و استفاده از تنوعات موضوعى و روشى كه در رسانه‌هاى سنتى دينى موجود مى‌باشد در همگرايى با رسانه‌هاى مدرن به كاركردها و نتايج مطلوبى رسيد تا جايى كه مانع از گرايش جوانان و نوجوانان (كه اكثريت جامعه ما را تشكيل مى‌دهند) به سرگرمى‌هاى بيهوده و مضر گرديد.
در حاليكه سطح ظاهرى رفتارهاو كنش‌هاى جشن و سرگرم كننده بودن آنها به بهاى از ميان رفتن محتوا و معنيشان مورد تأكيد قرار گرفته است، خصوصياتى از قبيل موارد زير، كه به برخى از مصاديق آن اشاره شد، از دست رفته اند:
١. كيفيات دينى: توجه به احكام شرعى و رعايت واجبات و ترك محرمات.
٢. انسجام: عدم تفرق ولى با پاره‌هاى كاملأ متضاد ؛ از اعمال شديدا دينى هم چون سفر به جمكران و بيتوته در آنجا گرفته تا رقص جوانان در كوچه‌هاى تهران و دارت بازى كودكان.
٣. اصالت: مدگرايى و استفاده از شيوه‌ها و ابزارهاى مدرن هم چون گيتار نوازى، استفاده از اشعار و مضامين عاشقانه با الفاظ مبتذل و فاقد اصالت، پخش پيتزاى خيراتى.
٤. واقع گرايى: توجه به وجه نمادين رفتارها و اثرهاى جشن نسبت به معنى دينى، هم چون تقرب، عفو گناهان، انتظار فرج و ...
٥. قدرت نفوذ: از بين رفتن تأثيرگذارى (مثبت ) بلند مدت بر جامعه(١٤).
در همين راستا در جهت رسيدن به آگاهى و عمق تحولات در حال وقوع به تأمل در مقاله‌اى با عنوان »ظهور پديده دين پايكورنيزه« كه سعى در استنباط تحليلى برخى تحولات دين از ناهنجارهاى رخ داده در جشن نيمه شعبان ١٣٨٣ است از »بهزاد حميديه« جلب مى‌نمائيم.
»جمع شدن دين با همه چيز حتى طنز و فراغت و جذابيت رسانه، حاكى از عرفى شدن دين است به صورتى كه مى‌توان آن را ويرايش يا روتوش نمود و با حذف و اصلاح برخى عناصرش، جمع آن با خصوصيات دنياى مدرن را ميسر ساخت . دين ويرايش شده (تشديد زدايى deintensified) كه آينه استيلاى اومانيستى انسان مدرن است، به سوى‌از دست رفتن اتوريته و نظام ثابت و سرانجام تجربى شدن گام بر مى‌دارد. بدين ترتيب، محتواى دين، ديگر متشكل از فهرستى از امور عقيدتى، اخلاقى و واجب و حرام فقهى نخواهد بود . در اين وضعيت، هر كس خود ،مجتهد خويش مى‌شود و خود تعيين مى‌كند كه دين چه عناصرى دارد يا بايد داشته باشد. حتى اجتهاد نيز فاقد مفهوم است زيرا افراد، جهت تعيين عناصر دين ، فرآيند استنباط فروعات از اصول منصوص را پشت سر نمى‌گذارند و بهتر آن است كه به جاى »اجتهاد« از »انتخاب« سخن گفته شود.(٤) دين، ديگر نياز به تخصص ندارد و همه از آن سر در مى‌آورند. در وضعيتى كه حتى براى گلكارى باغچه منزل، از متخصصى مجرب دعوت به عمل آورده مى‌شود، دين تنها حوزه‌اى است كه هر كس مى‌تواند بدون هر گونه تخصص علمى، حدود و ثغور و كم و كيفش را تعيين كند با تكه تكه شدن دين و از دست رفتن يكپارچگى ثابت آن و بسط اختيار افراد جهت انتخاب هر بخش دلخواه، اين عناصر از دين، اهميت و اقبال بيشتر مى‌يابند:
١. جنبه كسب منفعتى مادى (مثمن) در ازاى برخى تعهدات دينى(ثمن).
٢. جنبه‌هاى اسرار آميز و معما گونه دين.
٣. جنبه وجد آور و شور انگيز.
جنبه اول، در اقبال روز افزون به نذر و هر آنچه موجب حل مشكلى مادى مى‌گردد قابل مشاهده است و جنبه دوم در اقبال به طلسمات و تعويذات و اعتقاد به بخت (به رغم گسترش علم سكولار ) . جنبه سوم در گسترش مداحلى‌هاى پاپ همراه با سينه زنى‌ها يا كف زنى‌هاى خاص، بيش از هر چيز ديگر نمايان است. هر سه جنبه، دين را به سوى فرقه گرايى سوق مى‌دهند فرقه‌هاى دينى نوظهور، با تضمين مثمن (منفعت مادى، آرامش روانى، پرورش نيروهاى درون و ...) در ازاى برخى تعهدات فرقه‌اى، گروه زيادى از مردم را به خود جذب مى‌كنند . اين فرقه‌ها ،جنبه اسرار آميز و معما گونه‌اى از دين خويش ارائه مى‌دهند.(لذا اصولا اطلاعات چندان وسيعى از عملكرد اعتقادات داخلى فرقه‌ها به بيرون انتقال پيدا نمى‌كند). و با تقويت جنبه وجد آور آن(مثلا با رفتارهاى ذن) بر جذابيت خويش مى افزايند. با رشد و توسعه فرقه‌هاى دينى،جامعه به عرصه »بازار دينى« مبدل مى‌شود.
در بازار دينى، دين به سطح يك كالاى عاميانه تنزل مى‌يابد و هر فرقه‌اى تلاش مى‌كند براى كالاى خود با فنون تبليغاتى، بيشترين مشترى را بيابد. در آمريكا گفته مى‌شود: »دين انتخابى شما« و اين، دين را در حد پاپ كورن و شعر تنزل مى‌دهد. زيگموند بومن(٥) اشكال مختلف ديندارى، خاصه اديانى كه معنويات زندگى شمرده مى‌شوند را قابل فرو كاهش به امور صرفا احساسى و تجربى مى‌داند. او معتقد است اديان و فرقه‌هاى دينى صرفا گزينه‌هاى مصرفى‌در زندگى احساس جويانه به شمار مى‌روند.(٦)
فرآيند مزبور در واقع، فرآيند تبديل دين به »ابژه مسرت بخش « است كه مى‌توان آن را »پايكورنيزاسيون(٧) دين« ناميد. دين در اين شكل جديدش است كه مى‌تواند درون وضعيت پست مدرن، بى هيچ تهافتى، جاى بگيرد. مجله خانواده سبز، نمونه خوبى از اين هم نشينى و فقدان مرز ميان مطالب دينى- معنوى و فال، شعر، تبليغ جراحى بينى و درج تصوير دختركان بزك كرده است . يك جا در صفحه تبليغاتى اين مجله، كتابى كاملا مذهبى با مضمونى عليه سنت شكنى، در كنار دو آگهى جراحى پلاستيك سينه و شكم بانوان تبليغ شده است . جالب آنكه بر روى جلد كتاب مورد تبليغ اين آيه درج شده است: »و اتقوا فتنه لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصه«.(٨) در جاى ديگر، تبليغ كتابى در مورد معجزه رژيم، با جمله‌اى موعظه‌اى آغاز شده است : »سعى كنيد درون سينه و مغز خود فقط جا براى خدا بگذاريد« و كمى جلوتر نوشته است: »عقل سالم در بدن سالم و بدن سالم با تغذيه صحيح و سالم فقط با كتاب معجزه رژيم«(٩) اين سوپ عناصر ناموزون را انسان معاصر پسنديده و به وفور مورد استفاده قرار مى‌دهد. هم شكلى اعمال برخى‌جوانان در جشن نيمه شعبان با چهارشنبه سورى ، گنجاندن فصلى براى دين در كتاب مربوط به تحقق نفس(١٠)، برقرارى دروس تزكيه و تهذيب نفس از سوى شخصى كه مدعى تخصص در مهندسى فكر يا تعليم روش‌هاى موفقيت در زندگى است و در عين حال، ظواهر شرعى را رعايت نمى‌كند و ... همه و همه نشان از تبديل دين به ابژه مسرت بخش دارند«.(حميديه، ١٣٨٣، ص ١٩).
البته اين نوشتار تنها نظر به ناهنجارهاى جشن نيمه شعبان دارد و در اصالت ومعنويت اصل اين جشن دينى ترديد روا نمى‌دارد. هيچ وسيله و ابزارى به خودى خود چندان خطرناك و تهديد كننده نخواهد بود اگر مصرف كنندگان آن ابزار به ميدان و حوزه مرئى و نامرئى خطرات آن واقف باشند.

* مقاله حاضر از دومين جشنواره هنر آسمانى به دفتر نشريه ارسال شده است.

پى نوشت‌ها:
١. پستمن نيل، »زندگى در عيش مردن در خوشى«، مترجم: صادق طباطبايى، تهران، ١٣٧٥، ص ١٨٤.
٢. محمدى مجيد، »دين و ارتباطات«، تهران: انتشارات كوير،١٣٨٢، ص ٢٠٠.
٣. جعفرى على، جايگاه راديو معارف در توسعه ارتباطات دينى جمهورى اسلامى ايران، تحليل محتواى برنامه‌هاى شش ماه اول ١٣٨٢ و بررسى سياست‌ها، كارشناسى ارشد ارتباطات، دانشكده صدا و سيما، ١٣٨٢، ص ٢٤٩.
٤. پستمن، نيل، »زندگى در عيش مردن در خوشى«، مترجم: صادق طباطبايى، تهران، ١٣٨٣، ص ٢٢٥
٥. محسنيان راد مهدى، »منبر رسانه‌اى كه نمى‌ميرد« روزنامه ايران، تهران، ١٣٨٢، ص ٢١٨
jurj orwell .٦
Aldus gocsli .٧
٨. پستمن، نيل، »زندگى در عيش مردن در خوشى«، مترجم: صادق طباطبايى، تهران، ١٣٧٥، ص ٣٢١
٩. خامنه‌اى، سيد على، پيام آفتاب، چشم انداز، مأموريت‌ها، اهداف و اولويت‌هاى رسانه‌هاى ملى از نگاه مقام معظم رهبرى، معاونت سيما،پاييز ١٣٨٣، ص ٢٣
١٠. فهيمى فر على اصغر، »ديلكتيك شكل و محتواى مذهبى در تلويزيون«، مجله سنجش و پژوهش، ويژه نامه رسانه و دين (١)، تهران، ١٣٨٢، ص ٣٨
nostalgic .١١
١٢. سخنرانى، ٥/٥/ ٨٤
١٣. خامنه‌اى، سيد على، پيام آفتاب، چشم انداز، مأموريت‌ها، اهداف و اولويت‌هاى رسانه‌هاى ملى از نگاه مقام معظم رهبرى، معاونت سيما،پاييز ١٣٨٣، ص ١٨
١٤. حميديه بهزاد، »پديده دين پاپكورنيزه« روزنامه رسالت، تهران،، ١٣٨٣، ص ١٩.
١٥. سخن خانم شيرين عبادى مبنى بر اينكه چه ديگران مرا مسلمان بدانند و چه ندانند مهم آن است كه من خود را مسلمان مى‌دانم، حاكى از همين تحول به دين اختيارى است.
zigmond bowman .١٦
Relegion in modern times Black wellp ,paul ,Linda heelas ,Wooodhead .٢٠٠٠,٣٤٠ ١٧
bigwv nization .١٨
١٩. نگاه كنيد به مجله خانواده سبز، شماره ١٨ ام اول مهر ١٣٨٣، ص٧٩.
٢٠. همان، ص ٨٣.
٢١. مثلا نگاه كنيد به كتاب راه كمال نوشته دكتر بهرام الهى، نويسنده از ٧ بخش اين كتاب كه مى‌خواهد راه خود شناسى و كمال را به انسان نشان دهد تنها يك بخش را به دين اختصاص داده است.
٢٢. حميديه بهزاد، »پديده دين پاپكورنيزه« روزنامه رسالت، تهران، ١٣٨٣، ص ١٩.