پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - قرارداد و ضد قرارداد و نوآورى - فیاض ابراهیم

قرارداد و ضد قرارداد و نوآورى
فیاض ابراهیم

١. جوامع انسانى بر اساس قراردادها، حيات و زندگى پيدا مى‌كنند و اين حيات را ادامه مى‌دهند، قرار دادها، اعتبارياتى هستند كه انسان‌ها به گونه‌اى عمدى و غير عمدى، وضع مى‌كنند و سعى در ابقاى آن دارند تا بتوانند زندگى خودشان را طراحى و ادامه دهند و از طرف ديگر سعى در تطبيق آن با وضعيت زمانه خويش دارند تا اعتباريات مانع تحول زندگى روزمره آنها نشود.
٢. فرآيند وضع قراردادها در يك جامعه داراى شباهت‌ها و تفاوت‌هاى بسيارى است كه »هويت اعتبارى« آنها و سپس »ماهيت اعتبارى« آنها را تشكيل مى‌دهد كه در رشته‌هاى متفاوت دانشگاهى و حوزوى بررسى مى‌شود، مثل »فلسفه حقوق«، »فلسفه اخلاق«، »اصول فقه«، »كلام« و »جامعه‌شناسى حقوق« و »مردم‌شناسى حقوق« و... كه بدون اين رشته‌ها نمى‌تواند اعتباريات خود را به گونه ثانويه بررسى كند و سپس تعديل و تفسير را طراحى كند.
٣. منشأ قراردادها، متفاوت است و به دو گونه ترسيم مى‌شود: ١. دين، ٢. شعور عمومى يا عقل جمعى يا آراء مشهوره و يا عرف كه اوّلى‌ها دين دار ترسيم مى‌شوند و دومى‌ها مادى و سكولار قلمداد مى‌شوند. در اولى‌ها »قرار دادهاى دينى سلفى« و گذشته به عنوان يك »الگو باستانى« در نظر گرفته مى‌شود و به عنوان يك »الگو آرمانى« نيز به كار برده مى‌شود.
٤. دومى‌ها به قرار داد به عنوان يك امر قابل تفسير نگاه مى‌كنند، قرارداد يعنى آنچه »ثابت‌ها« را متغير مى‌كند و »سنت شكنى« مى‌كند و »سلفى شكنى« را پيشه خود مى‌گيرد و فقه شكنى را شعار خود قرار مى‌دهد، پس تغييرات روزمره مبناى قرارداد اجتماعى واقع مى‌شود. زندگى روزمره بر اساس عقل جمعى و عرف و شعور عمومى شكل و قوام مى‌پذيرد و ادامه مى‌يابد و زندگى روز مره در حال پويايى مداوم مى‌باشد و قراردادهاى اجتماعى با پويايى خود كه از عرف (مثل رأى‌گيرى) مى‌گيرد، امكان زندگى روزمره را فراهم مى‌سازد.
٥. هر دو گروه ياد شده، در مقابل »ضد قراردادها«واقع مى‌شوند. ضد قرارداد، گروهاى عرفانى مى‌باشند كه قراردادشكنى در راه و روش خود، قرار مى‌دهند و بر اساس معنا گرايى، مفهوم شكنى را پيشه خود مى‌كنند و قراردادهاى اجتماعى كه بر اساس مفاهيم شكل مى‌گيرند و تنظيم مى‌شوند را مى‌شكند و عقل روزمره و عرف را مورد حمله قرار مى‌دهد كه بر »ضد فرهنگ« يا »ضد اجتماع« و يا »خرده فرهنگ‌ها« مشهور شده‌اند.
٦. قراردادگرايى ويژگى تمدن جديد غرب است كه همه چيز را در يك »فراگرد نهيليستى« قرار مى‌دهد تا بتواند پويائى خود را در »افزايش تقاضا« تضمين كند و بتواند رشد اقتصادى خود را سامان بخشد كه نام آن را »مدرنيسم« نهادند كه تجدد و لحظه به لحظه شدن را مى‌رساند و گاهى آن را »تكامل يا تجدد توسعه و جهانى شدن« نيز ناميده‌اند.
٧. اساس قراردادگرايى فوق »زبان« مى‌باشد كه قبل از فلسفه يونان شروع شده و به سوفسطائيان مى‌رسد چرا كه ظرف وجودى و استدامه ای قراردادها زبان مى‌باشد و مفاهيم و ساختار مستتر در آن و جهان پديدارى حاكم بر آن بر قراردادها حكومت مى‌كند و امروزه در فلسفه تحليلى انگلوساكسونى در اوج خود قراردارد كه غربى‌ترين نقطه فكرى بشر مى‌باشد
٨. »قراردادگرايى غربى« در قرن نوزدهم توسط استعمار انگليس در جهان گسترش مى‌يابد و هدايت اين قراردادگرايى به عهده سازمان‌هاى امنيتى خود نهاده بود و باز توليد قراردادگرايى در كشورهاى خاورميانه رقم زده شد و آن »سلفى گرايى فقهى« بود كه در جهان اهل سنت رخ داد و نام وهابيت به خود گرفت و باز توليد غرب در عالم اهل سنت بود كه روشنفكرى دينى را رقم زد.
٩. باز توليد زبانى عربى دين در خاورميانه، هويت و عناصر تشكيل دهنده وهابيت است؛ يعنى اگر زبان عربى به عنوان يك زبان تاريخى منطقه‌اى خاورميانه، مبناى باز توليد دين قرار داده شود، وهابيت به وجود مى‌آيد كه در اين فرايند شاخص‌هاى زبانى عربى بر دين تحميل مى‌شود و دين را با مورد زبانى تخصيص مى‌زند و از اين جهت يك نوع »ملى‌گرايى و پان عربيسم« قرن نوزدهمى پنهان را در خود دارد كه يك نوع »سكولاريسم« نهفته است كه در خاورميانه رقم خورده است.
١٠. ضد قرارداد به عرفان بر مى‌گردد كه گاهى در قالب »تصوف« و گاهى در قالب »مسيحيت گرايى« و گاهى در قالب »پسامدرنيسم« بيان مى‌شود كه به معارضه با فقه به عنوان يك قرارداد اجتماعى مى‌پردازد و سعى مى‌كند ريشه و بن قراردادهاى اجتماعى را از جامعه بر كند. پس يك نوع »آنارشيسم سياسى« به وجود مى‌آورد كه با خشونت به ويران سازى مى‌پردازد (خوارج در جهان اسلام و در آخر در چنگال مستبدين گرفتار مى‌آيد، مثل مارقين و قاسطين.
١١. در جهان امروز يك »اجماع مركب« قراردادگرايى و ضد قراردادگرايى وجود دارد و يك معارضه »درون گفتمانى« را شكل داده است تا بتواند حيات معنوى خود را حفظ كند. پس همراهى قراردادگرايان مدرنيسمى (انگلوساكسون‌ها يا يهودى‌ها) با قراردادگرايان سلفى در قضاياى جهانى به خوبى روشن مى‌شود و ايجاد تعارض برخورد ميان جهان اسلام و جهان مسيحيت (به نام جنگ‌هاى صليبى توسط بوش و توسط القاعده) به خوبى واضح و مبرهن است كه نتيجه آن تجاوز و كشتار مسلمانان و مسيحيان به نفع يهوديسم و غربيت آنها مى‌باشد. (سكوت كشورهاى عربى در جنايات عبرى‌ها بر عليه مسلمانان غزه و طرفدارى مسيحيت كاتوليك از غزه شاهد بر آن است).
١٢. دشمن اصلى و آينده قراردادگرايان و ضد قراردادگرايان مذاهبى است كه هم عرفان را قبول دارند و هم قراردادهاى اجتماعى، مثل »تشيع فقهى« كه هم قرارداد (آراء مشهوره) و به عرف را در فقه دارد و عرفان كه آن را در قالب نظريه ولايت فقيه تجلى داده است (از نظريه قانونى و قراردادى ولايت فقيه يك نفر و يك رأى دارد و از نظر هنجارى حاكميت عرفانى بر تمام مردم دارد). پس اين راه سوم جهانى براى آينده است و قراردادگرايان سلفى و مدرنيستى و ضد قراردادگرايان با آن به مخالفت و معارضه مى‌پردازند، چون اجماع مركب آنها را به هم مى‌زند و امروزه در »جهان اهل سنت عرفانى«، داراى نفوذ و رسوخ است كه در غزه در حال ظاهر شدن است. پس هم در تشيع و هم تسنن، فقه و عرفان به هم مى‌رسند و جهان آينده را شكل خواهند داد و مسيحيت نيز به جهان اسلام نزديك خواهد شد.