پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شعر و شاعرى

شعر و شاعرى


كدام شعر؟ كدام شاعر؟ اين پاسخ بايد روشن شود برخى شعرها مهم مفيد و مثبت در هيچ نقطه‌اى از بيكران حيات ندارند. چه اين موضوع چه موضوع ديگر. اما شعرى كه تبيين كننده حق و حقايق، ستم ستيز و باطل ستيز باشد مستقيم يا غير مستقيم در بسط و تثبيت حاكميت درستى و انسانيت به مفهوم تعريف شده آنها مؤثر است...
جاذبه واحد و انكار ناپذيرى كه ادبيات كلاسيك ما را جهانى و ارجمند ساخته در اشراق و حكمت و خرد ستايى آن است كه جوهر آنهامأخوذ از قرآن مجيد مى‌باشد. شعر سعدى (بنى آدم اعضاى يكديگرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند) برگرفته از آيه ٣٠ سوره مباركه روم است. جهانى بودن در جهانى خلق شدن فطرت آدميان است. خداوند مى‌فرمايد: ما فطرت انسان‌ها را خداپرست و با گرايش توحيدى خلق فرموديم. پس »كه در آفرينش ز يك گوهرند«؛ يعنى از گوهر توحيد در بطن روح دميده شده يا به عبارتى روح انسان گيرنده اين گوهر است.

معيارهاى شعر و شاعرى
در مصاحبه‌ها اغلب از من درباره علل آشفتگى وضع شعر معاصر و دلايل بى رغبتى خوانندگان مى‌پرسند. در پاسخ عموماً به سه علت اصلى بسنده كرده‌ام كه عبارت‌اند از:
١. بحران هويت در بين نسل كنونى كه ناشى از گسست فرهنگى است و شاعر هم طبعاً از اين بحران بركنار نمانده است.
٢. روى بردن به »پست مدرن« بدون گذار آگاهانه از مرحله مدرن، پديد آوردنده بحرانى ديگر در هنر شعر امروز شده است.
٣. كمبود و يا نبود تفكر روشنگر بر اساس اصول شعر امروز.
پس وظيفه دانستم كه با يادآورى معيارها در شعر و شاعرى يادداشتى براى شاعران در آغاز راه به مقصد شاعرى و نيز آنها كه در نيمه راه هستند فراهم آورم و در اختيار قرار دهم. با اين اميد كه كاربرد اصول در كاستن زيان‌هاى ناشى از بحران‌هاى كنونى مؤثر واقع شود.

پيش نيازهاى هنر شاعرى
١. مهارت درنگارش، شناخت و كار برد صحيح دستور زبان و علامات نقطه گذارى.
٢. سابقه دريافت تشويق از معلم انشا در دوره‌هاى پيش از دانشگاه.
٣. سابقه اندوخته‌ها از مطالعات ادبى و معلومات عمومى.
٤. دارا بودن نشاط ذهنى براى حفظ اشعار زيبا و آموزنده از قديم و جديد.
٥. شيفتگى به درك مطالب اجتماعى و تاريخى و نيز مربوط ساختن آنها به يكديگر حتى در تجزيه و تحليل‌هاى شفاهى.
٦. انسانى حساس و اهل فكر بودن.
٧. ميل و خواست شديد به نوشتن و اشتياق به ثبت احساسات و انديشه‌ها.
٨. درخواست ارزشيابى صادقانه و بدون تعارف از محضر يك يا چند صاحب نظر با ذوق و قبل از درج اثر در يك نشريه.

اصول شعر و شاعرى در شعر امروز
١.شاعرى پديده‌اى ناگهانى نيست. استعدادى كه ظاهر شد به كوشش علمى و مطالعاتى. تمرين در نوشتن و ثبت احساس و انديشه، ظهور الهامات را به تدريج فراهم مى‌آورد.
٢. مطالعه و به حافظه سپردن اشعار آموزنده قديم و جديد با مضامين خداپرستى، حق يارى، انسان دوستى، خرد ستايى، عدالت خواهى ذهن را پشتوانه‌اى غنى مى‌بخشد و بر ذوق و اراده ادبى شاعر جوان مى‌افزايد.
٣. جدا نگاه داشتن حرفه براى معيشت از حرفه‌اى عمل كردن در تخصص شعر و شاعرى، پديدارى هنر خالص و خلوص شاعر را سبب مى‌شود.
٤. توقف هر چه كوتاه‌تر در مرحله بلوغ جسمانى و غلبه احساسات كه امرى طبيعى است. مسير را براى ورود انديشه به ديار شعر همراه مى‌كند.
٥. شعر هنرى غير وابسته است: تنها به يك قلم و چند صفحه كاغذ نياز دارد. برخلاف هنرهايى همچون سينما كه هنرمند كارگردان را به عوامل فراهم آوردنده اثر از قبيل امكانات، هزينه، تحمل شرايط همكاران و غيره وابسته مى‌سازد. بنابراين شاعر بايد با استفاده از نبود چنين نگرانى‌هايى، با مطالعه و تمرين مستمر در بهره ورى از استقلال فردى جهت هر چه بيشتر كمال بخشيدن به آثار خود بكوشد.
٦. در كاربرد عناصر شعرى با نيت هنجار شكنى و به عنوان »نوآورى« شيفتگى به »من در آوردى« بايد نوعى خرد ستيزى شمرده شود.
٧. مضامين و واژگان تكرارى در شعر نشانه كمبود ذخاير فرهنگى و علمى ذهن شاعر است و اين كاستى شايسته شاعران مكتبى نيست كه به گواهى تاريخ از لحاظ تمدن و فرهنگ و معارف غنى از سر آمدن ملل جهان به شمار مى‌آيند.
٨. مطالعه علمى - سياسى و جهانى، انسان را در هر سوى جهان خداوند در ارتباط با همنوعان قرار مى‌دهد. شاعر لازم است به اهميت اين نتيجه واقف باشد.
٩. شعر بايد به جامعه، علم و اطلاع و معرفت ببخشد. تفنن ورزيدن پيش كسوت‌ها عامل به آموزى به شاعران نوجوان و كم تجربه و ترويج بى رغبتى در بين خوانندگان شعر خواهد بود.
١٠. تمركز گسترده و مداوم انديشه بر روى ناهنجارى‌هاى جوامع انسانى و كوشش براى شناساندن و برانداختن آنها به وسيله شعر بايد اولين »مشغله ذهنى« شاعر و نويسنده متعهد و آگاه باشد.
١١. شاعر متعهد، فرهنگ سرزمين خود را به مخاطب داخلى و خارجى تعليم مى‌دهد، غفلت از اين بهره دهى، كلام را بى محتوا و ابزار تفنن خواننده مى‌سازد.
١٢. مسئوليت و تعهد در تصفيه خود شاعر از ناهموارى‌هاى ذهنى مؤثر است. در جايى گفته‌ام: »همان گونه كه من شعر را مى‌سازم، شعر هم مرا مى‌سازد«، زيرا ستايش نيكى‌ها الزام به نيكو بودن در يادآورى مى‌كند.
١٣. نزد شاعر متعهد، رنج تنها زيستن و آثار جدى عرضه كردن بر همراهى با كاندن‌هاى بند و بست و تعارفات متقابل و شهرت آور ترجيح دارد. شهرت‌طلبى آفت رشد اصالت در هنر و هنرمند است.
١٤. تاريخ هنر نو برجسته‌ترين دليل بريدن از وزن و قافيه و قالب‌هاى قرار دادى را رسيدن به آزادى در بيان واقعيات اجتماعى ذكر مى‌كند و زندگى انسان را موضوع اصلى آثار شعرى قرار مى‌دهد.
١٥. در شعر واقعگراى اجتماعى، اغراق جاى خود را به حفظ تعادل بين احساس و انديشه مى‌بخشد. استفاده از تشبيه‌هاى اغراق‌آميز به رسم قديم مثل تشبيه زيبايى‌هاى معشوقه به اجرام سماوى (ماه، خورشيد و ستارگان و...) و حتى بالاتر جلوه دادن تشبيه شونده از مشبّه به آن هم در غياب وجه تشبيه از راستى و درستى فاصله دارد.
١٦. شعر امروز(آزاد يا سپيد) كه از قيد وزن و قافيه آزاد شده، بهانه‌اى براى تحميل حرف‌هاى حاشيه‌اى - كه به ضرورت حضور آن دو عنصر پديد مى‌آيند - بر وجود كلام ندارد.
١٧. بزرگداشت زيبايى‌ها با نفى جدى و جسورانه ناهنجارى‌ها از وظايف قلم شاعر و از اهداف عالى شعر امروزه است.
١٨. اگر كليت در يك شعر به ويژه شعر بلند فراهم شود، هر كدام از اجزاى آن داراى بعد معنايى يا طنينى مى‌شوند كه پيوستگى آنها حركت درونى و انرژى ايجاد مى‌كند.
١٩. كليت در اثر هماهنگى مضمون و ساختار و همخوانى عناصر ديگر شعرى (تصوير، تشبيه، استعاره، واژگان و...) مرتبط با مضمون و ساختار ايجاد مى‌شود.
٢٠. براى حفظ طنين انديشه، شدت توجه به مضمون، پرهيز از ضد و نقيض گويى و تفنن در پرداخت شعر ضرورتى آشكار دارد.
٢١. رويكرد به سوررئاليزم كه زمان آن گذشته، ديگر نه تنها شگفتى پديد نمى‌آورد، بلكه خواننده را در برابر معنايى غير قابل حل قرار مى‌دهد. پديداريى »شگفتى« تنها در اثر دريافت معنا و كشف و شهود ارزشمند است.
٢٢. در شعر امروز كه خاستگاه واقعيت‌هاى جامعه انسانى است - حتى در نوع عاشقانه‌اش - ظرافت كارهاى تخيلى با خلق خوى انسان‌هاى درگير در ميدان‌هاى توفنده معاصر جايگاهى ندارد.
٢٣. روح و ذهن خواننده در اثر معنابخشى شعر جلب مى‌شود. معنا گريزى از سوى شاعر به گريز مخاطب از خواندن شعر مى‌انجامد.
٢٤. شاعر بايد شاعر به واقعه هستى باشد و نبض واقعه هستى باشد. پس بى تفاوتى و خاموشى او در برابر وقايع و حوادث جامعه انسانى و سرزمينى همچون از كار افتادن نبض در بدن انسان به حساب مى‌آيد.
٢٥. توجه كامل شاعر به اصول سازنده شعرى، تضمين كننده كمال أثر است و زيبايى در كمال پديدار مى‌شود.

آزمون و بررسى توانايى‌هاى شاعر
١. توان تصوير گرى در شعر؛
٢. داشتن جهان بينى و توان نشان دادن ذهنيت شاعر نسبت به جهان؛
٣. قدرت انتقال تجربه عملى و ذهنى به شعر؛
٤. توان معرفى جهت‌گيرى‌هاى فردى و اجتماعى شاعر به صورت يك مشغله ذهنى؛
٥. نوآورى همه جانبه و در حد معقول جهت رسيدن به زبان شعرى شاخص؛
٦. حساس بودن و قدرت خرد ورزى در نشان دادن ژرفاى حساسيت‌هاى انسانى و اجتماعى؛
٧. توان عينيت بخشيدن به عناصر تجريدى در شعر؛
٨. توان تلفيق احساس و انديشه و ايجاد تعادل بين اين دو نيرو؛
٩. ميزان دقت شاعر در گزينش واژگان مربوط به مضمون؛
١٠. توان تداوم كار ذهن در تقويت موضع و مقام هدف مضمون؛
١١. توان انتخاب ساختار يا قالب متناسب مضمون؛
١٢. توان حفظ لحن بيان در كل شعر؛
١٣. توان حرف نظر كردن از تصويرها و تشبيهات زيبا كه هماهنگى با مضمون شعر و مقصود شاعر ندارند؛
١٤. توان خود سنجى در صداقت گفتار و براى حسن تأليف قبل از انتشار اثر.