پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فرمول معرفتى اقتدار و نوآورى - فیاض ابراهیم

فرمول معرفتى اقتدار و نوآورى
فیاض ابراهیم

١. اقتدار را اگر يك قدرت پذيرفته شده تعريف كنيم، پس يك نوع ساز و كار پذيرش را مى‌طلبد كه آن ساز و كار يك نوع عقلانيت است و عقلانيت داراى يك زمينه معرفتى است. پس پذيرش داراى يك سابقه معرفتى است. فهم معرفتى پذيرش، ما را به فهم اقتدار عمومى يك جامعه نزديك مى‌كند، كه ضرورت عمومى هر اجتماع را تشكيل مى‌دهد.
٢. تبديل دانش به ارزش و تبديل ارزش به دانش، فرمول اقتدار است. اگر ساز و كار تبديل دانش و ارزش به يكديگر در يك جامعه وجود داشته باشد، آن جامعه داراى اقتدار عمومى خواهد شد. پس در سياستگذارى عمومى، يك نقطه مركزى وجود دارد و آن افزايش اقتدار عمومى با افزايش توليد متقابل دانش و ارزش، به گونه‌اى كه مى‌توان تاريخ و جغرافياى جوامع مختلف را با اين شاخص مطالعه كرد.
٣. سازوكار تبديل دانش و ارزش به يكديگر، در يك فضاى كلان و جامع رخ مى‌دهد كه از فضاى معنوى جامعه شروع و به فضاى مادى جامعه ختم مى‌شود. مهم‌ترين عنصر معنوى يك جامعه، جهان پديدارى است كه نشأت گرفته از دين مى‌باشد و مهم‌ترين عنصر مادى يك جامعه، فناورى است كه آن نيز نشأت گرفته از علم و عقلانيت موجود در جامعه است و اين دو عنصر جهان پديدارى و فناورى، دو عنصر كلان يك جامعه در تبديل دانش و ارزش به يكديگر مى‌باشند.
٤. تبديل دين به جهان پديدارى و تبديل علم و عقلانيت به فناورى توسط سازمان‌هاى آموزشى و پژوهشى صورت مى‌گيرد. پس سياستگذارى عمومى جامعه براى اقتدار عمومى، به سوى اين سازمان‌ها، هدايت مى‌شوند و اين سازمان‌ها در ثقل آن قرار داده‌اند و چون اقتدار عمومى با امنيت عمومى هر جامعه ارتباط مستقيم دارد، يعنى هر چه به اقتدار عمومى افزوده شود، بر امنيت ملى افزون مى‌شود (و بر عكس)، پس تبديل دانش و ارزش به يكديگر، امنيت پايدار و عمومى يك جامعه را تشكيل مى‌دهد.
٥. تبديل دين به جهان پديدارى، توسط سازمان‌هاى دينى و حوزه‌هاى علميه، رخ مى‌دهد. سازمان‌هاى دينى و حوزه‌هاى علميه، دين را با تطابق دهى زمانى و مكانى (تاريخ و جغرافيا)، تبديل به يك فرهنگ مى‌كنند و بر اين اساس، نظام معنايى يك جامعه را به وجود مى‌آورند و نظام معنايى، با تخيل انسانى يك نظام نشانه‌اى (با الهام از طبيعت و محيط) خلق مى‌كند، كه اين نظام معنايى و نظام نشانه‌اى، جهان پديدارى را خلق مى‌كنند كه نرم افزار يك فرهنگ مى‌باشد.
٦. تبديل علم و عقلانيت به فناورى، توسط سازمان‌هاى دانش تجربى و كاربردى صورت مى‌پذيرد. رشد علمى با تعامل زمان دار نظريه و واقعيت، رخ مى‌دهد و عقلانيت كه ناشى از تركيب جهان پديدارى و زندگى روزمره است، از دين و توليدات آن در طى تاريخ و جغرافيا استخراج مى‌شود. زمانى كه علم تجربى و عقلانيت با هم تركيب مى‌شوند، تبيين محيطى رخ مى‌دهد كه اين تبيين محيطى سبب به وجود آمدن فناورى مى‌شود.
٧. ارزش بر دو قسمت است: مادى و معنوى. ارزش‌هاى مادى، يعنى ثروت كه فناورى به وجود مى‌آورد، يعنى ميزان توليد فناورى با فرآيند ياد شده، ثروت نيز توليد خواهد شد. ثروت نظام مالى يك جامعه را شكل مى‌دهد و نظام مالى اقتصاد يك جامعه را به وجود خواهد آورد و اقتصاد، ارزش‌هاى معنوى يك جامعه را استقرار مى‌بخشد و نظام توليد و باز توليد آن را شكل مى‌دهد؛ به گونه‌اى كه اگر اقتصاد و ثروت نباشد، نظام ارزش‌هاى معنوى استقرار نخواهد يافت و مثل يك گرد و غبار خواهد آمد و خواهد رفت.
٨. ارزش‌هاى معنوى، هنجار و قانون مى‌باشد كه از يك نظام معنايى تغذيه مى‌كند و كنش‌هاى انسانى در يك جامعه را نظم و نسق مى‌بخشد؛ به گونه‌اى كه رابطه معنا و عمل را روشن مى‌كند و از بحران شخصيتى كه از تضاد معنا و عمل شروع مى‌شود، جلوگيرى مى‌كند. پس توليد هنجار و قانون، توليد انسجام فردى و اجتماعى خواهد بود و انسجام فردى و اجتماعى، توليد اقتدار عمومى يك جامعه را خواهد كرد.
٩. از تركيب ارزش مادى، يعنى ثروت و ارزش معنوى، يعنى هنجار و قانون، نظام ارزشى يك جامعه توليد خواهد شد كه هم جهت بخش است، چون هنجار و قانون توليد كرده است و از بحران فردى و ساختارى جلوگيرى مى‌كند كه سبب بى جهتى و از بين رفتن انرژى جامعه نشود. و هم ثبات و استقرار بخش است چرا كه ثروت توليد مى‌شود و ثروت عمومى، هنجارها و قوانين را در سطح يك جامعه، ساختارمند و اجرايى مى‌كند و بدون آن قوانين و هنجارها فقط روى كاغذ خواهد ماند و به جامعه سرايت نمى‌كند.
١٠. از تركيب ثروت و هنجار و قانون، اقتدار عمومى به وجود مى‌آيد؛ به عبارت ديگر زمانى كه دانش به ارزش مادى و معنوى تبديل مى‌شود، اقتدار زاييده مى‌شود و زمانى كه ارزش مادى و معنوى تبديل به دانش مى‌شود، اقتدار ادامه پيدا مى‌كند. تمدن‌ها از فرآيند اول، يعنى تبديل دانش به ارزش، شروع مى‌شوند، ولى با فرآيند دوم، يعنى تبديل ارزشى به دانش، ادامه مى‌يابند كه در اواخر يك تمدن فرآيند دوم دچار اختلال مى‌شود كه زمينه سرنگونى آن مى‌باشد.
١١. زمانى كه دانش تبديل به ارزش نشوند، دانش‌هاى انتزاعى به وجود مى‌آيد كه هيچ فايده‌اى براى يك جامعه نخواهد داشت و جامعه دچار ركود و عقب ماندگى مضاعف خواهد شد و اين در جامعه بازمانده از فرآيند پيشرفت، رخ مى‌دهد و زمانى كه فرآيند دوم، يعنى تبديل ارزش به دانش رخ ندهد، جامعه دچار بحران ارزشى و اخلاقى مى‌شود، چرا كه ارزش‌ها تبديل به دانش نشوند كه جامعه دچار عقب ماندگى معرفتى و پس ارزشى مى‌شود و نخواهد توانست جهان اطراف خود را دريابد. پس ضربه پذيرى و نابودى را به خود خواهد ديد(مثل آنچه امروز در رابطه با تمدن غرب مى‌بينيم).
١٢. اسلام با دو سازوكار در فرآيند تبديل دانش و ارزش به يكديگر، سعى مى‌كند تا دو فرآيند مذكور به گونه متعامل و مداوم را پى ريزى و شكل دهد. اسلام بحث ارزش‌ها در يك بستر اقتصادى ترسيم مى‌كند، يعنى مكاسب محرمه و ارزش‌ها را بدون تعامل با اقتصاد قابل بحث حقوقى نمى‌داند. به همين دليل بحث حقوقى فرهنگى خود را در مكاسب مى‌آورد، ولى ارزش‌هاى هنجارى جامعه را فقط تقليل به اقتصاد نمى‌دهد تا دچار ركود ارزشى شود(مثل آنچه در غرب رخ داد)، بلكه آن را با ساز و كارى ديگر، يعنى امر به معروف و نهى از منكر شكل مى‌دهد كه يك سر آن به نظام حكومتى پيوند مى‌خورد و يك سر ديگر آن به جامعه و افراد و پويايى ارزشى را رقم مى‌زند. پس با اين مكانيزم وحدت نهادهاى آموزشى و پژوهشى يك جامعه، مثل حوزه و دانشگاه را در قالب يك نظام حكومتى و اجتماعى، ترسيم و عملى مى‌كند تا به اقتدار عمومى دست يابد.