پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ميانجىهاى دينى - صبوری ضیاء الدین

ميانجى‌هاى دينى
صبوری ضیاء الدین

تحولات جهان امروز در دو بعد سخت‌افزارى و نرم‌افزارى قابل تبيين هستند، اما پيشرفت‌ها تنها مرهون جنبه سخت واقعيت‌ها نيست. هر گونه يكجانبه گرايى در تحليل پيشرفت و توسعه جهان امروز، بدون شك گمراهى و ضلالت را به همراه داشته و نگاهى غلط در درك و تصميم گرى نسبت به پيشبرد و هدايت جامعه را رقم خواهد زد.
تحول معنا و مفاهيم در كانون تغييرات نرم‌افزارى بوده و مستقل از جنبه سخت آن مى‌توان تحولات در اين عرصه را تحليل كرد؛ حتى امروزه ابزارها به شدت وابسته به اين تحولات نرم هستند و انسان به عنوان كنش‌گر اصلى اگر چه در انحصار و تحت حاكميت ابزارهاى مدرن قرار گرفته، اما آن بعد لايتناهى از وجودش، كه وابسته و هم بسته به درك معنايى و صورت بندى معنايى از نقش فردى و هويت جمعى اوست، به عنوان راهبر و هدايت گر او راه را بر يكجانبه‌گرايى در محصور شدن دنياى ابزار گونه و مدرنيته تهى از معنا بسته است.
يكى از مهم‌ترين پروژه‌ها براى افراد در عصر مدرنيته، شكل دادن و شاكله بخشيدن به نفس خويش است. نظريه پردازان با نفوذ و متأخرين عصر مدرنيته معتقدند كه شرايط حاكم بر زندگى امروز اجتماعى مسئوليت‌هايى را به افراد تحميل مى‌كند كه در گذشته وجود نداشت.(١)
تمركز بر نفس و بر كمال نفس، به نظر »آنتونى گيدنز« كه از برجسته‌ترين نظريه پردازان متأخر عصر مدرنيته مى‌باشد، جايگزين شيوه‌هاى قديمى‌تر براى دستيابى به دانش اجتماعى (آگاهى اجتماعى) شده است. اگر چه مباحثاتى در خصوص ابزارهاى دخيل در اين پروژه و به ويژه نقش رسانه‌ها وجود دارد، اما »گيدنز« معتقد است كه وجود ارتباطات جمعى نوين و گردش گسترده دانش و اطلاعات درباره ماهيت زندگى توسط آن، از روند ايجاد و توسعه نوع جديدى از آگاهى اجتماعى و فرهنگى تحت عنوان روند »انعطاف پذيرى« حمايت كرده است.
به نظر او، امروزه افراد به لحاظ درك خاصى كه از شبكه در هم پيچيده روابط اجتماعى و فرهنگى يافته‌اند، به حقايق زندگى مدرن پى برده و بإ؛ مقايسه با روابط اجتماعى و فرهنگى دوران پيشامدرن، انعطاف بيشترى از خود نشان مى‌دهند.
به هر حال فهم هويت با تمركز بر »نفس« پديدار مى‌شود و اين نفس است كه وجه و ضلع اصلى هويت را شكل مى‌دهد و اصولا مترادف با هويت فردى است. در نتيجه، شكل‌گيرى نفس در دنياى شبكه‌اى امروز با نفس پيشامدرن تفاوت‌هاى اساسى داشته و عوامل تأثير گذار بر آن به لحاظ روش شناختى متحول گشته است.
نفس مدرن در چارچوب آگاهى‌هاى مدرن شكل مى‌گيرد و رسانه مهم‌ترين ابزار انتقال و نفوذ آگاهى‌ها در فرد و نفس اوست. از همين رو از ارتباطات در غرب تحت عنوان Media ياد مى‌شود.
ايده »ميانجى بودن« از همين نام برخاسته و لذا نقشى را براى رسانه‌ها، ابزارها و فرايندهاى ارتباطى در زندگى اجتماعى و فرهنگى و در بستر آگاهى آفريدن و خلق دانش اجتماعى در نظر مى‌گيرد كه بيشتر متصل و كمتر منفصل از زندگى اجتماعى و فرهنگى است.
اين ابزارها و فرايندها تبديل به بخشى از بافت آگاهى و دانش اجتماعى شده‌اند، نه صرفاً عاملى براى نفوذ در اين آگاهى و دانش.(٢)
از اين منظر، رسانه نقش پيام رسان عصر مدرن را ايفا مى‌كند و »نفس« را به معنا و »فرد« را به هويت پيوند مى‌دهد تا در پرتو »جمع« و انسجام نفس‌هاى آگاهى يافته، بافت اجتماعى و پيوند موزائيكى افراد شكل گرفته و هويت جمعى يا اجتماعى پديدار گردد.
بنابراين، هويت سازى در دو سطح قابل تحليل است: ١. سطح فردى كه آفرينش و تكامل نفس توسط فرد است. ٢.سطح اجتماعى كه انعطاف پذيرى و جامعه پذيرى، بستر انسجام و پيوند نفس‌ها و شكل دهى به هويت جمعى افراد جامعه مى‌شود.
در هر دو سطح نقش معنا و پيام، نقشى مشترك است و اساس و پايه شاكله نفس و هويت قرار مى‌گيرد و فرد و افراد نيازمند به معنا هستند تا هويت خودشان را مجسم و باور كنند.
اما سؤال اينجاست كه هويت، خود در فرايند تحول، مقوله‌اى متحول شونده و متغير است يا بر عكس مقوله‌اى ثابت و تغييرناپذير؟
براى پاسخ به اين سؤال مى‌توان هويت را در دوره‌هاى مختلف بررسى كرد و تعريفى ادوارى از آن ارائه كرد: هويت پيشامدرن يا ما قبل مدرن و سنتى، هويت مدرن و هويت پسا مدرن يا پست مدرن.
در هويت پيشا مدرن، انسان دارا و واجد ويژگى خاصى است كه هستى او را معنا مى‌بخشد و اين نگاه هستى شناسانه و وجود شناختى مانع از آن مى‌شود كه هويت او دستخوش تغيير و تحول گردد. لذا هويت از منظر پيشامدرن ثابت است و تحت تأثير عوامل فرهنگى و اجتماعى قرار نمى‌گيرد.
اما در هويت مدرن عوامل پيرامونى تأثيرگذار مى‌شوند و اساساً هويت در چارچوب تعامل ميان فرد و افراد يا بين من و ديگران شكل مى‌گيرد و اصطلاحاً برساخته‌اى اجتماعى است. با اين حال يك »من واقعى« وجود دارد كه هويت برساخته آن است. برخلاف هويت پيشامدرن كه طبيعى بود و از پيرامون تأثير نمى‌گرفت، هويت مدرن همواره بايد ساخته شود و فى نفسه وجود ندارد.
اما در اين فرايند »هويت سازى«، كه هويت بايد ساخته شود، چه عواملى در ساخت هويت دخيل هستند؟ پيداست كه اين عوامل را نمى‌توان خارج از محيط اجتماعى و فرهنگى و عوامل مختلف فرهنگ، سياست، اقتصاد و... جستجو كرد. در واقع هويت قرائتى است كه فرد از محيط خود پيدا مى‌كند.
پس در ارتباط بين فرد و افراد قرائت‌هاى مختلف وجود خواهد داشت و هويت‌هاى مختلف شكل خواهد گرفت و عليرغم ارتباط گسترده‌اى كه در بين آحاد جامعه ايجاد شده، سياليت و گونه گونى قرائت‌ها حالت تفرد به آن بخشيده و انسجام بين اين هويت‌ها را نمى‌توان قطعى تلقى كرد. اينجاست كه علاوه بر رسانه به عنوان عامل پيام رسان، نقش پيام ساز و پيام آفرين مطرح مى‌شود؛ يعنى خود پيام كه مك لوهان مى‌گويد: »رسانه خود پيام است«.
ديديم كه در نگاه دوم عوامل مختلف، تجربه‌هاى فردى را سامان مى‌دهند و هويت، ارتباط درونى ميان فرديت افراد است، اما در نگاهى ديگر و از منظر پسا مدرنيته، هويت تاريخى و سيال و پراكنده مطرح مى‌شود كه فرد را مجموعه‌اى از تعارض‌ها مى‌داند كه نفس او ميان خود آگاه و نا خود آگاه شكاف خورده است.
از اين نگاه، انسان معنا و هويت خود را از طريق غيريت يا بيگانه سازى مى‌يابد، اما هويت يكپارچه و يگانه‌اى متصور نيست، زيرا هويت‌ها چند پاره‌اند و توليد آنها نيز از طريق زبان و نمادها صورت مى‌گيرد. لذا ورود به عالم زبان، شرط آگاه شدن از خود به عنوان هويت يگانه است، چرا كه پسامدرنيسم معتقد است كه هويت، محصول روايتى است كه انسان درباره خود يا ديگران درباره او مى‌سازند.
پس از اين منظر هم انسان به هويت يكپارچه و منسجم نخواهد رسيد و هويت اجتماعى هيچگونه نمود و اثرى از خود به جاى نمى‌گذارد تا بتوان به انسجام بخشى اجتماعى دل بست.
بنابراين راه چاره چيست و در كدام بستر مى‌توان هويت اجتماعى را سراغ گرفت؟
به نظر، تئورى هويت اجتماعى »تاجفل وترنر« از نظرياتى است كه تا اندازه زيادى در يافتن پاسخ به سؤال فوق مى‌تواند ياريگر باشد. بر اساس اين تئورى، يك شخص تنها يك خود فردى و شخصى ندارد، بلكه متشكل از چندين خود و واجد خودهاى متعددى است كه با چرخه‌هاى »عضويت گروهى« همخوانى دارد.
از ديدگاه اين تئورى، هويت اجتماعى برداشت افراد از خود است كه از عضويت ادراك شده در گروه‌هاى اجتماعى ناشى مى‌شود و اين عضويت، ناشى از سه عنصر شناختى، ارزشى و احساسى است .
نخستين عنصر، آگاهى فرد نسبت به اين واقعيت است كه او به يك گروه تعلق دارد.
دومين عنصر، فرض‌هايى درباره پيامدهاى ارزشى مثبت يا منفى عضويت گروهى را شامل مى‌شود. و سومين عنصر نيز احساسات نسبت به گروه و افراد ديگرى است كه رابطه‌اى خاص با آن گروه دارند.(٣)
با لحاظ اين سه عنصر، اين تفسير بيان خواهد شد كه هويت اجتماعى، فرد را از جهت‌گيرى نسبت به هويت فردى و شخصى باز مى‌دارد و عناصر سه گانه شناختى، ارزشى و احساسى در قالب عضويت گروهى مهم‌ترين سد در برابر گرايش‌هاى فردى خواهد بود.
اين عضويت گروهى در فضايى كه معانى به يك منبع و منشأ معنا ساز و متافيزيك متصل و پيوند زده شده‌اند، جاى خود را به هويت ديگرى كه اصطلاحاً مى‌توان آن را هويت دينى ناميد، مى‌دهد؛ يعنى عضويت گروهى در حلقه‌اى از دين محور آن است.
به اين ترتيب، هويت دينى مى‌تواند همان هويت انسجام يافته‌اى باشد كه به انسجام اجتماعى بينجامد و از غلبه هويت‌هاى متفرد و بر ساخته از عوامل گونه گون ممانعت به عمل آورد. در اينجا پيام دينى و پيام رسان دينى اهميت مى‌يابد، يعنى همان معناى دينى كه توسط رسانه‌هاى دينى به جامعه‌اى كه داراى هويت دينى است، منتقل مى‌شود.
به عبارت ديگر ميانجى گرى رسانه دينى در عصر تسلط ميانجى‌ها و ارتباطات (Media) در خور فهم جديد و متفاوتى است كه با رسالت سنتى تمايزهاى آشكارى دارد.
نقش دين در حيات اجتماعى و نقش رسانه‌ها و مطبوعات دينى در حيات دينى اجتماع و جوامع از يك الگو و فهم تبعيت مى‌كند و آن الگوى ميانجى‌هاى دينى (Religious Mediators) در اجتماع و جامعه شبكه‌اى جديد است كه در جامعه‌شناسى دين و ارتباطات دينى (Religious Medias) موضوعيت خود را يافته است.

پى نوشت‌ها:
Religion in the Media age,steward M.Hoover,Routledge .١ .٢٠٠٦
٢. همان.
٣. نشريه رسانه، سال هيجدهم، شماره يك، ص ١٧٩.