پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

لبنان و اسلام گرايان سنى


اميمه عبداللطيف
بنياد كارنگى - ژانويه ٢٠٠٨
ترجمه و تدوين: بهزاد احمدى لفوركى
قسمت دوم و پايانى
جنبش‌هاى سلفى
جريان اصلى سلفى‌گرى در لبنان
از زمان تأسيس جريان اصلى سلفى‌گرى توسط شيخ »سالم الشهال« در سال ١٩٤٦ در طرابلس با تأسيس گروه جوانان محمد، اين جنبش معروف به »الحركه السلفيه« به جنبشى متشكل از پنجاه سازمان تبديل شده كه همگى‌به‌عنوان انجمن خيريه يا مدرسه مذهبى فعاليت مى‌كنند و اكثراً در شمال لبنان متمركز شده‌اند كه گاه در بيروت و صيدا نيز شعبه دارند. الشهال نماد معنوى جنبش باقيمانده و دو پسر او رهبرى »جمعيه الهدايه و الاحسان« را در دست دارند. همانند ديگر انجمن‌هاى سازنده جنبش سلفى، جمعيت مذكور يك جنبش سلفى الهام گرفته از القاعده است كه اولويت زيادى براى فعاليت‌هاى مرتبط با مدارس مذهبى قائل است و اعضاى جنبش با تأكيد بر كار خيريه و اجتماعى به آموزش قرآن و حديث مى‌پردازند. جمعيت مذكور ديدگاهى متناقض درباره دولت لبنان و ديدى محافظه‌كارانه در زمينه سياست و جامعه دارد. برخى از ديگر گروه‌هاى سلفى »جمعيه الهدايه و الاحسان« را غير قانونى مى‌دانند. به‌طور كلى سازمان‌هاى اصلى سلفى‌گرى همگى مدعى هستند كه بدون استفاده از زور و خشونت خواهان اصلاحات مى‌باشند و با كاربرد خشونت به‌عنوان ابزار تغيير سياسى و اجتماعى مخالف هستند.
در دهه ١٩٨٠ تريپولى خيزش نفوذ سلفى‌گرى را تجربه كرد. اين خيزش با اشغال شهر تريپولى در سال ١٩٨٤ توسط »حركت التوحيد« و به رهبرى »شيخ سعيد شعبان« پايان يافت. تلاش آنها براى اسلامى كردن تريپولى بعد از حمله سنگين نيروهاى سورى با شكست روبه‌رو و به سلطه شعبان در سال ١٩٨٥ پايان داده شد. در اين حين ديگر گروه‌هاى سلفى توجه خود را به جنگ با اسرائيل معطوف كرده بودند. جنبش الشهال همزمان با جنگ داخلى لبنان شاخه‌اى نظامى به نام »هسته‌هاى ارتش اسلام« تأسيس كرد كه عمر كوتاهى داشت و جنبش از بلندپروازى‌هاى نظامى‌خود دست كشيد. در سال ١٩٩٠ جنبش به‌واسطه جمعيه الهدايه و الاحسان به كار خود ادامه داد و اصلاح جامعه، ساخت مساجد و مدرسه‌ها براى آموزش قرآن و كمك به مردم نيازمند و محتاج را اهداف خود اعلام نمود.
در سال ١٩٩٦ دولت لبنان انجمن مذكور را متهم به ترويج تنفر مذهبى ازطريق مطالب درسى و آموزشى كرد و آن را منحل ساخت. پسر بزرگ الشهال به نام »داعى الاسلام الشهال« كه رهبرى جنبش را در دست داشت تصميم گرفت كه سازمان خيريه ديگرى به نام »موقوفه احياى اسلام« يا »الاحيأ الاسلامى« و با تمركز بر كار اجتماعى تأسيس نمايد. او در سال ٢٠٠٦ انجمن ديگرى را به نام »مؤسسه زادالاخره« تأسيس كرد. اين سازمان‌ها در كنار ديگر انجمن‌ها و مؤسسات آموزشى و مذهبى سلفى، بستر اصلى پيشبرد برنامه‌ها، توسعه پايگاه اجتماعى و بسيج سرمايه سياسى سلفى‌هاى لبنان هستند هرچند كه ماهيت و عملكرد سياسى ندارند. سلفى‌ها همواره از عرصه سياسى لبنان دور نگه داشته شده‌اند. هرچند بعد از ترور حريرى تغييرى چشمگير در اين زمينه به‌وجود آمده و سازمان‌هاى سلفى‌مختلف نيروهاى خود را كه اكثر آنها ساكن مناطق محروم شمال هستند براى شركت در انتخابات بسيج نموده‌اند.
رشد جريان سلفى‌گرى در لبنان تا حد زيادى به‌خاطر تغيير پايگاه مذهبى اهل سنت اين كشور از الازهر مصر به عربستان سعودى مى‌باشد. بااين‌حال واعظان لبنانى كه تحصيلات خود را در مصر گذرانده‌اند همچنان در دستگاه مذهبى اهل سنت لبنان حضور دارند. تحصيل اين واعظان در مصر اغلب به دوره ناصر بازمى‌گردد كه بورس‌هاى تحصيلى زيادى در اختيار لبنانى‌ها گذاشته مى‌شد. حال آنكه بعد از روى كار آمدن سادات اين كمك‌ها قطع شد و عربستان به محل جديد آموزش واعظان لبنانى تبديل گرديد. بدين‌شكل وهابيت به درون لبنان راه يافت و رفته رفته دارالفتوايى در لبنان شكل گرفت كه بسيارى آن را مسئول خيزش اسلام‌گرايان افراطى در اين كشور مى‌دانند.
ترور حريرى و عقب‌نشينى نيروهاى سورى از لبنان در آوريل ٢٠٠٥ دو عامل اصلى افزايش قدرت چشمگير سلفى‌ها هستند كه سال‌ها توسط نيروهاى مذكور سركوب مى‌شدند. آنها نه‌تنها به رسم خود مبنى‌بر عدم مشاركت در انتخابات پايان دادند و »حسن الشهال« يك شخصيت سلفى معروف در شمال لبنان براى عضويت در پارلمان نامزد گرديد، بلكه نيروهاى خود را براى تقويت المستقبل بسيج نمودند. سلفى‌ها متأثر از مرگ حريرى و به‌خاطر نفرت عميق از سوريه، طرفداران خود را تشويق به رأى دادن به فهرست سعد حريرى نمودند كه در آن حتى نفراتى از »حزب نيروهاى لبنانى« (القوات اللبنانيه) حزب مسيحى افراطى به رهبرى سمير جعجع حضور داشتند. مهم‌ترين نتيجه انتخابات اين بود كه حسن الشهال به پارلمان راه نيافت (سلفى‌ها حريرى را به او ترجيح دادند) و فهرست حريرى ٢٨ كرسى شمال را از آن خود نمود. سلفى‌ها از اين راه توانسته‌اند در زمان بروز تنش‌هاى سياسى و فرقه‌اى دايره نفوذ خود را گسترش دهند.
در حال حاضر يكى از شخصيت‌هاى مهم سلفى‌گرى در شمال لبنان يعنى داعى الاسلام الشهال، جنبش سلفى را چهره ناب اسلام مى‌نامد. او به گفته خودش برنامه يا ديدگاهى سياسى براى لبنان ندارد و تنها به‌دنبال گسترش دعوت در جامعه است. داعى الاسلام هدف خود را ازطريق مدارس مذهبى، سازمان‌هاى خيريه، مؤسسات مذهبى و يك راديو دنبال مى‌كند كه تحت هيچ‌گونه نظارت دولتى قرار ندارند. حتى مدارس مذهبى آنها توسط »دارالفتوا« كنترل نمى‌گردد.
اگرچه سلفى‌هاى سنتى نظير داعى الاسلام دوست دارند كه نشان دهند علاقه‌اى به سياست ندارند اما سخنان آنان با واقعيت همخوانى ندارد. آنها همانند ديگران بسيار درگير سياست هستند و به‌همين‌خاطر از قطبى شدن فضاى‌سياسى لبنان در چند سال گذشته در امان نمانده‌اند. اين سلفى‌ها آشكارا به حمايت از جريان ١٤ مارس پرداخته و در قلب تنش‌هاى فزاينده‌اى طايفه‌اى و مذهبى بين شيعه و سنى در لبنان جاى گرفته‌اند.

سلفى‌هاى اصلاح‌طلب
پيكره انجمن‌هايى كه سازنده جنبش سلفى در شمال لبنان هستند، يكپارچه نيست و گروه‌هاى سلفى متفاوتى در اين جنبش حضور دارند. درحالى‌كه شخصيت‌هاى سلفى چون الشهال سعى دارند كه منكر وجود انشعاب در جنبش سلفى‌گرى شوند اما به‌نظر مى‌رسد كه نوعى جنبش سلفى اصلاح‌طلب درحال ظهور است كه هنور در مراحل آغازين مى‌باشد. اين جنبش، متشكل از كارشناسان و واعظان جوان، اعلام كرده كه ديدگاه‌هاى سنتى سلفى‌گرى درباره دو موضوع مهم را قبول ندارد: رويكرد آنان درقبال شيعه و حزب‌الله و روابط با المستقبل.
»شيخ محمد الخدر« يكى از اين شخصيت‌هاى اصلاح‌طلب سلفى است. او مدير سازمانى به نام »مجمع اسلامى‌لبنان براى گفت‌وگو و دعوت« است. شيخ محمد منتقد جدى وضعيت كنونى جنبش اسلام‌گراى لبنان مى‌باشد و تلاش مى‌كند تا زمينه مشتركى را براى رسيدن به يك ديدگاه و برنامه اسلامى مشترك پيدا كند. او جنبش‌هاى اسلام‌گراى اهل سنت لبنان را بازيچه دست نيروهاى سكولار يا آنهايى كه اهدافشان با واقعيت بسيار متفاوت است مى‌داند و معتقد است كه سلفى‌گرى سنتى اگرچه پيروانى در بين جوانان دارد اما نتوانسته به‌عنوان يك جنبش اسلامى ديدگاهى شفاف براى تغيير اجتماعى و سياسى ارائه دهد و آن را هدايت نمايد.
شيخ محمد مروج نوعى سلفى‌گرى است كه جامعه چند مذهبى‌اى چون جامعه لبنان آن را مى‌پذيرد. چالش جدى فراروى شيخ محمد و ديگر سلفى‌هاى اصلاح‌طلب تغيير درك و ديدگاه‌هاى پيروانشان است كه دچار جمود مذهبى مى‌باشند. به گفته او اگرچه سلفى‌گرى تفاوت‌هاى اعتقادى با شيعه دارد اما علماى سلفى شيعيان را مرتد نخوانده‌اند. شيخ محمد بزرگ‌ترين تهديد فراروى لبنان را هژمونى آمريكا و اسرائيل مى‌داند كه در تلاش براى تغيير هويت و فرهنگ منطقه هستند. او خود را در جبهه مشترك با حزب‌الله برمى‌شمارد اما از ترس سلفى‌هاى سنتى حاضر به اعلام آشكار اين مطلب نيست.

جريان المستقبل و سلفى‌ها: ازدواج منافع
اتحاد سياسى بخش‌هاى بزرگى از جنبش سلفى‌گرى با نيروهاى تحت حمايت غرب ١٤ مارس اگرچه تعجب‌آور است اما در چارچوب وابستگى‌هاى فرقه‌اى و به‌خصوص روابط با جريان المستقبل سعد حريرى قابل درك مى‌باشد. اول اينكه اكثريت اهل سنت لبنان سعد حريرى را جانشين پدرش مى‌دانند. سلفى‌ها على‌رغم عدم توافق با سعد بر سر مسائل كليدى كه به شكل خصوصى اعلام داشته‌اند خواهان برهم خوردن سلسله مراتب سنى به‌خاطر مقابله با او نيستند. دوم اينكه هم سلفى‌ها و هم حريرى ادعا دارند كه بنا به‌دلايل خود در برابر دشمن مشتركى به نام حزب‌الله قرار دارند. درحالى‌كه حريرى آشكارا رابطه خود با سلفى‌ها را اعلام نكرده اما هرگز متحدان خود را از استفاده ابزارى‌از گفتمان فرقه‌اى براى بسيج اهل سنت به بهانه دفاع از سنت برحذر نداشته و حتى خود زمانى كه ديگر راه‌ها به نتيجه نينجاميده به استفاده از چنين ابزارى دست زده است.
البته برخى از حاميان المستقبل با چنين ديدگاهى موافق نيستند و اتحاد با سلفى‌ها را برخلاف برنامه سياسى خود مى‌دانند. اين افراد مخالفت خود را با حزب‌الله را نه به‌خاطر دلايل مذهبى و طايفه‌اى بلكه به‌خاطر متحدان منطقه‌اى آن عنوان مى كنند. درحالى‌كه جريان المستقبل در ظاهر تلاش مى‌كند تا فاصله خود را با سلفى‌ها حفظ نمايد اما نمايندگان پارلمانى وابسته به آن در شمال همواره در صدد هستند تا با جنبش سلفى ارتباط نزديكى داشته باشند چراكه معتقدند جريان سلفى به‌خاطر پايگاه اجتماعى گسترده مى‌تواند در خدمت منافع المستقبل در زمان انتخابات يا افزايش تنش هاى سياسى باشد. نمونه‌هاى زيادى از استفاده ابزارى المستقبل از ديدگاه ضدشيعى مفتى‌هاى سلفى براى بسيج اهل سنت در طول مناقشه سياسى با حزب‌الله وجود دارد كه مؤيد نظر فوق مى‌باشد.
با اين وجود اتحاد المستقبل با جنبش سلفى چندان بدون مشكل نبوده است. درگيرى ارتش لبنان با فتح الاسلام و اين واقعيت كه سه شخصيت برجسته اهل سنت يعنى فواد سينيوره، سعد حريرى و مفتى رشيد قبانى از اين درگيرى و پايان دادن به عمر گروهى كه ديگر سلفى‌ها آن را همكار خود مى‌دانستند حمايت كردند، نارضايتى و تنش‌هايى بين آنها ايجاد كرد. برخى از سلفى‌ها بر اين باورند كه آنها آلت دست المستقبل شده‌اند. آنها از دو واقعه به‌عنوان دليل گفته‌هاى خود نام مى‌برند. واقعه اول به زمانى برمى‌گردد كه سلفى‌ها به دعوت دارالفتوا در اعتراض به كاريكاتورهاى موهن يك روزنامه دانماركى به خيابان‌ها ريختند و ضمن آتش زدن سفارت اين كشور به چندين كليسا در اشرفيه، محله مسيحى نشين حومه بيروت، حمله نمودند. نيروهاى امنيتى براى سركوب اين شورش‌ها وارد عمل شدند و بسيارى از تظاهركنندگان را كه اغلب سلفى بودند دستگير نمودند. سلفى‌ها در اين واقعه به خوبى احساس كردند كه توسط حريرى و دارالفتوا تنها گذاشته شدند و اقدامى براى آزادسازى آنها صورت نگرفت. واقعه دوم نيز به زمانى بازمى‌گردد كه سلفى‌هاى جوان در حمايت از المستقبل و عليه حزب‌الله و جنبش امل به خيابان‌ها ريختند و ارتش براى سركوب آنها وارد كار شد. در اين واقعه نيز بسيارى از سلفى ها بازداشت شدند اما باز حريرى براى آزاد كردن آنها عليرغم اينكه افراد دستگير شده به تحريك اعضاى المستقبل و به بهانه تنش بين شيعه و سنى به خيابان‌ها كشانده شده بودند اقدامى نكرد. چنين وقايعى به اين باور فزاينده در بين سلفى‌ها انجاميده كه حريرى به خوبى از حقوق اهل سنت لبنان دفاع نمى‌كند.
حمايت مالى از سلفى‌ها يكى از بحث‌انگيزترين مسائل كنونى لبنانى است. طبق چندين گزارش منتشر شده، حريرى بارها از سلفى‌ها براى جلب وفادارى آنها حمايت مالى نموده و مى‌نمايد. برخى حتى بر اين باورند كه حمايت‌هاى مالى مذكور با انگيزه‌هاى فرقه‌اى و با هدف ايجاد يك ارتش سنى براى مقابله با حزب‌الله در صورت بروز يك درگيرى احتمالى صورت مى‌گيرد. رهبران سلفى همواره دريافت كمك ازسوى حريرى را رد مى‌كنند و تأكيد مى‌ورزند كه منابع مالى آنها ازسوى طرفدارانشان و انجمن‌هاى خيريه خليج‌فارس تأمين مى‌شود تا سازمان‌هاى دولتى. به عنوان مثال الشهال با چندين انجمن خيريه در عربستان سعودى مرتبط مى‌باشد.

سلفى‌هاى الهام‌گرفته از القاعده
گروه‌هاى افراطى سنى لبنان ازنظر لجستيك و منابع مالى از القاعده مستقل مى‌باشند. اين گروه‌ها يك پديده نوظهور نيستند و از چهارده سال پيش تا به امروز در قالب گروه‌هاى كوچك مستقل وجود داشته‌اند. اين گروه‌ها انگيزه‌هاى متفاوتى دارند. برخى از آنها از بى‌عدالتى موجود عليه مسلمانان در سراسر دنيا در رنجند و برخى ديگر به دلايل سياسى دست به عمليات مى‌زنند. حمله به كاروان اسقف‌ها در شمال لبنان در اعتراض به قتل‌عام مسلمانان در بوسنى توسط نيروهاى صرب را مى‌توان نشأت گرفته از انگيزه اول و ترور شيخ نزار الحلبى در سال ١٩٩٥ توسط عصبه الانصار الاسلاميه به‌خاطر اين باور كه الاحباش از سوريه براى ترور رهبران سنى كمك دريافت مى‌كند را نشأت گرفته از انگيزه دوم ناميد.
اين گروه‌ها ارتباطى با القاعده ندارند و تنها آشنايى آنها با القاعده ازطريق نفراتى است كه در عراق و افغانستان در كنار القاعده بوده‌اند و سپس به لبنان بازگشته‌اند. از ويژگى‌هاى مشترك اين گروه‌ها مى‌توان موارد زير را برشمرد:
× آنها به فرايند سياسى و مشاركت در انتخابات اعتقادى ندارند؛
× آنها به‌دنبال حاكميت خدا بر زمين مى‌باشند و با كسانى كه به مسلمانان آسيب مى‌رسانند به جنگ مى‌پردازند؛
× برخلاف ديگر گروه‌هاى سلفى علاقه‌اى به آشكار كردن فعاليت‌هايشان ندارند و به‌ندرت مسئوليت بمب‌گذارى‌ها را برعهده مى‌گيرند.

١. مجموعه الدينيه (گروه دينى)
رهبر اين گروه »بسام كنج« معروف به »ابوعيشه بود«. او گروه مذكور را پس از بازگشت از افغانستان تأسيس كرد و با الهام از القاعده تلاش نمود تا گروهى شبيه به آن را در لبنان به‌وجود آورد. بسيارى از جوانانى كه به مجموعه الدينيه پيوستند اطلاعى از اصول اعتقادى القاعده نداشتند و حتى نام آن را به‌ندرت شنيده بودند. بسيارى از اين افراد خلافكارانى بودند كه از دست پليس تريپولى فرار كرده بودند. تعداد انگشت‌شمارى از آنها نيز اعضاى سابق حركت التوحيد بودند. گروه دينيه در دسامبر ١٩٩٩ با ارتش به زدوخورد پرداخت و در نتيجه آن كنج و بسيارى از افراد گروه كشته شدند و شمارى نيز دستگير گرديدند. شورش مجموعه الدينيه را بايد اولين شورش بنيادگرايان اسلامى لبنان ناميد.

٢. عصبه الانصار الاسلاميه (گروه انصار اسلامى)
اين گروه يك سازمان سلفى فلسطينى است و توسط »احمد عبدالكريم السعدى« معروف به »ابومحجن« رهبرى‌مى‌شود. عصبه الانصار در سال ١٩٨٥ در اردوگاه آوارگان فلسطينى عين الحلوه در جنوب لبنان توسط »هشام الشريرى« تأسيس گرديد كه توسط افراد جنبش فتح ترور شد. انديشه اين گروه نيز برقرارى خلافت اسلامى است و اقدامات تروريستى زيادى انجام داده كه مهم‌ترين آنها ترور نزار الحلبى و چهار قاضى لبنانى در دادگاه است. گروه مذكور همچنين شامل گروهى به نام »جماعه الضنيه« مى‌باشد كه متشكل از جنگجويان سلفى است و در سال ٢٠٠٠ با ارتش لبنان در منطقه الضنيه در شمال اين كشور درگير شد. جماعه الضنيه اقدام به حمايت نظامى و لجستيكى گروه القاعده مى‌كند و رياست آن را اكنون شخصى به نام »ابودجانه« برعهده دارد كه به عضويت در القاعده و جنگيدن در صف آن در عراق افتخار مى‌ورزد.
با اين وجود عصبه الانصار مدعى است كه تنها ازنظر فكرى با القاعده مرتبط است و ارتباط سازمانى با آن ندارد. اخيراً به گروه مذكور ازسوى نيروهاى امنيتى لبنان مأموريت داده شد تا بين ارتش و جندالشام قرار گيرد و درواقع آن را كنترل نمايد. اين بدين معنى است كه تسليحات غيرقانونى الانصار به‌واسطه مأموريت فوق مشروعيت قانونى يافته‌اند.

٣. عصبه النور
عصبه النور را »عبدالله الشريدى« فرزند »هشام الشريدى« مؤسس عصبه الانصار پس از جدا شدن از گروه مذكور، تأسيس نمود. اين گروه تاكنون به ترور برخى از اعضاى جنبش فتح ازجمله »امين كايد« اقدام كرده كه وى را متهم به ترور هشام الشريدى مى‌كردند.

٤. جندالشام
اين گروه كار خود را به‌عنوان يكى از شاخه‌هاى عصبه الانصار آغاز كرد. درواقع پس از آنكه عصبه النور يكى از اعضاى خود را كه سه نظامى لبنانى را كشته بودند به ارتش لبنان تحويل داد، يك گروه از آن جدا شد و نام خود را جندالشام گذاشت. نام جندالشام از نام يك اردوگاه آموزشى در افغانستان گرفته شده كه ابومصعب الزرقاوى سال ١٩٩٩ آن را تأسيس كرد و اعضايى از بلاد شام (لبنان، سوريه، اردن و فلسطين) در آن حضور داشتند. پايگاه اصلى‌گروه مذكور اردوگاه عين‌الحلوه است و در همين اردوگاه توسط »محمد احمد شرقيه« »معروف به ابويوسف« تأسيس گرديد و سپس رياست آن به ابودجانه (رهبر جماعه الضنيه با نام حقيقى اسامه الشهابى) منتقل شد. جندالشام خشونت را ابزار تغيير دانسته و تمام اعضاى كنونى دولت و ارتش را كافر اعلام نموده است. اين گروه بعد از اشغال عراق توسط آمريكا فعاليت خود را علنى نمود و پس از ترور حريرى در سال ٢٠٠٥ گفته شد كه مسئوليت ترور را برعهده گرفته است. در همين ارتباط يك نوار ويدئويى پخش شد كه طى آن يك فرد مسئوليت ترور را برعهده گرفت كه به گفته دستگاه‌هاى‌اطلاعاتى لبنان اين فرد فلسطينى بود و »احمد ابوعدس« نام داشت. جندالشام به اتهام برنامه‌ريزى براى‌عمليات انفجارى عليه منافع آمريكا و ايجاد تشكيلات تروريستى در اردن تحت پيگرد دستگاه‌هاى دولتى اين كشور است. اين گروه بنيادگراى سلفى سابقه تهديد به ترور شخصيت‌هاى برجسته شيعه لبنان از جمله »نبيه برى«، »عبدالامير قبلان«، »سيدمحمدحسين فضل‌الله«، »محمد رعد«، »محمد يزبك«، »شيخ نبيل قاووق« و »سيدعلى الامين« را در كارنامه خود دارد.

٥. فتح‌الاسلام
وقتى از يكى از شيوخ برجسته سلفى كه ارتباط مستقيمى با »شاكر العبسى«، رهبر فتح‌الاسلام، داشت درباره ماهيت فتح‌الاسلام پرسيده شد او جواب داد: »گروهى متشكل از مردان جوان كه در طول جنگ ژوئيه با اسرائيل وارد لبنان شدند با اين فكر كه جبهه جديدى گشوده شده تا جنگ خود را عليه آمريكا و اسرائيل ادامه دهند«. شاكرالعبسى‌معروف به »ابوحسين« فردى فلسطينى اردنى است كه به جرم ترور لورنس وى، ديپلمات آمريكايى در سال ٢٠٠٢ محكوم به اعدام شده و ازسوى دستگاه‌هاى امنيتى اردن تحت پيگرد مى‌باشد. العبسى به جرم قاچاق اسلحه به بلندى‌هاى جولان سه سال را در سوريه در زندان گذراند و پس از آزادى به لبنان رفت و به آموزش نظامى‌اعضاى گروهى به‌نام »فتح‌الانتفاضه« پرداخت. او سپس از گروه النتفاضه بريد و با اشغال دفاتر آن در نهرالبارد در نوامبر ٢٠٠٦ گروه سلفى فتح‌الاسلام را تأسيس كرد.
درگيرى ارتش لبنان با فتح‌الاسلام كه به نابودى آن و بروز فاجعه انسانى براى بيش از چهل هزار آواره فلسطينى‌انجاميد براى بسيارى به‌خصوص سلفى‌ها غيرمنتظره بود. در مه همان سال سرقتى از بانكى انجام شده بود كه آن را به فتح‌الاسلام نسبت دادند. در اين سرقت نيروهاى امنيتى با سارقان در خيابان‌هاى تريپولى به زدو خورد پرداختند و دو نفر از سارقان كشته شدند. فتح‌الاسلام براى انتقام خون آنها حداقل پانزده سرباز لبنانى را در نزديكى‌اردوگاه نهرالبارد به قتل رساند. ارتش در واكنش به اين حادثه تصميم گرفت تا براى دستگيرى عاملان به اردوگاه حمله كند. حمله‌اى كه انتظار مى‌رفت مدت زيادى طول نكشد سه ماه به درازا كشيد و به بحث‌هاى بسيارى در بين نيروهاى سلفى دامن زد.
فتح‌الاسلام متهم به ترور سربازان لبنانى، غيرنظاميان و انفجار دو اتوبوس در منطقه عين‌علق است. درباره شمار اعضاى اين گروه اطلاعات متناقضى ارائه شده و گفته مى‌شود پيش از درگيرى نهرالبارد ٤٠٠ عضو آموزش ديده داشته است. العبسى كه درحال‌حاضر متوارى است اگرچه ادعا كرده كه سازمانش با القاعده ارتباطى ندارد اما گزارشاتى‌وجود دارد كه نشان مى دهد بين فتح‌الاسلام و القاعده در عراق تماس‌هاى ابتدايى‌اى برقرار شده است. گفته مى‌شود كه اين گروه در عضوگيرى دقيقاً از الگوهاى القاعده استفاده گروه و افراد متعددى با مليت‌هاى عربى مختلف در كادر آن حضور داشته‌اند. بنا به گزارشات منتشر شده ازجمله گزارش ارائه شده ازسوى »جورج خورى« به كابينه لبنان در ٢٤ سپتامبر ٢٠٠٧ بخش عمده منابع مالى فتح‌الاسلام ازسوى سازمان‌هاى خيريه سعودى يا اتباع سعودى‌تأمين شده است.

القاعده در لبنان
القاعده از مدت‌ها پيش لبنان را به‌عنوان محل مناسبى براى عضوگيرى و دريافت كمك‌هاى لجستيك درنظر گرفته است. بااين‌وجود سال ٢٠٠٥ را بايد نقطه عطفى در نقش القاعده در لبنان دانست. در اين سال چندين تحول فعاليت گروه‌هاى الهام گرفته از القاعده را مد توجه قرار داد. نخست اينكه ترور حريرى وجود يك خلأ امنيتى گسترده در لبنان را به نمايش گذاشت. دوم اينكه فشار نيروهاى آمريكايى عليه نيروهاى القاعده در لبنان به‌خصوص عناصر عرب اين گروه را وادار كرد تا به فكر جاى ديگرى باشند و لبنان براى اين كار مناسب بود. سوم اينكه خيزش موج فرقه‌گرايى در منطقه برخى از گروه‌هاى سنى را به اين فكر انداخت تا خواستار كمك القاعده شوند. در اين سال بيانيه‌هايى با امضاى القاعده در لبنان منتشر گرديد كه تهديد به كشتن شخصيت‌هاى شيعه مى‌كردند. هرچند صحت وابستگى اين بيانيه‌ها به القاعده محل ترديد است و به گفته يك كارشناس لبنانى در زمينه نيروهاى سلفى، نام القاعده حربه‌اى است كه بسيارى از گروه‌هاى ناشناخته محلى و حتى سازمان‌هاى جاسوسى خود را در وراى آن مخفى مى‌سازند تا به اهداف مشخص سياسى و حتى افزايش تنش بين شيعه و سنى در لبنان دست يابند.
در سال ٢٠٠٦ افراد متعددى به جرم ارتباط با القاعده دستگير شدند. درحال‌حاضر ٢٥٠ نفر در زندان‌هاى لبنان به خصوص زندان »روميه« حضور دارند كه به گروه‌هاى سلفى شبيه القاعده يا همان سلفى‌هاى جهادى تعلق دارند. با اين وجود باز نمى‌توان اين دستگيرى‌ها را نشان حضور القاعده در لبنان عنوان كرد. به گفته اشرف ريفى، مديركل نيروهاى امنيتى داخلى لبنان، آنچه در لبنان وجود دارد القاعده جعلى است. ريفى، از نزديكان سعد حريرى، روابط خوبى با سلفى‌هاى لبنان دارد. او حتى در درگيرى بين نيروهاى امنيتى و فتح‌الاسلام تلاش كرد تا شخصيت‌هاى سلفى‌را به ميانجيگرى وادارد. به گفته يكى از اين افراد نه فتح‌الاسلام و نه نيروهاى امنيتى دوست نداشتند كه وارد درگيرى عليه يكديگر شوند، اما برخى از اعضاى فتح‌الاسلام اين درگيرى را به دو طرف تحميل نمودند. به اعتقاد بسيارى روابط نزديك نيروهاى امنيتى داخلى با بسيارى از رهبران سلفى بايد از بروز حوادثى چون درگيرى نهرالبارد جلوگيرى مى‌كرده اما چنين اتفاقى روى نداده است.

نتيجه‌گيرى: خطر افراطى شدن و بروز تنش مذهبى طايفه‌اى
همان‌طور كه گفته شد، اسلام‌گرايان سنى لبنان به شكل يكپارچه عمل نمى‌كنند و به‌واسطه اهداف سياسى و اجتماعى متفاوت از يكديگر متمايز مى‌باشند. در حالى كه گروه‌هاى اصلى اسلام‌گراى سنى نظير الجماعه الاسلاميه، الاحباش و جبهه العمل الاسلاميه همچنان به‌عنوان گروه‌هاى سنى مهم به ايفاى نقش در عرصه سياسى لبنان ادامه خواهند داد، اما بدتر شدن اوضاع سياسى و امنيتى لبنان تنها باعث تقويت بنيادگرايان افراطى بين نيروهاى سنى‌خواهد شد. در شمال لبنان به‌وضوح شكافى بين نيروهاى اسلام‌گرا ديده مى‌شود و برخى از آنها در اتحاد با المستقبل و برخى ديگر در برابر آن قرار دارند. دقيقاً همين شكاف است كه با ايجاد خلأ فضاى لازم براى مانور عناصر الهام گرفته از القاعده را فراهم ساخته است.
چندين عامل در افراطى شدن جوانان سنى لبنان نقش دارند: در وهله اول فقر اقتصادى، بيكارى فزاينده، نبود خدمات اوليه و انزواى اجتماعى جاى مى‌گيرد. هدف قرار دادن، دستگيرى و شكنجه جوانان سنى در شمال به بهانه شناسايى افراطيون تنها به افزايش حس قربانى بودن و مورد تبعيض قرار گرفتن بين آنها انجاميده و به افزايش تنش‌ها كمك كرده است.
عامل مهم ديگر نقشى است كه دستگاه مذهبى اهل سنت لبنان ايفا مى‌كند. مشروعيت اين دستگاه به رهبرى قبانى‌ازسوى بسيارى از اهل سنت مورد ترديد است و به‌عنوان آلت دست المستقبل نگريسته مى‌شود. ضعف دستگاه مذكور باعث بروز ضعف رهبرى مذهبى و سرگردانى جوانان سنى لبنان شده است. دستگاه مذهبى اهل سنت لبنان همچنان به برخى از واعظان خود اجازه مى‌دهد كه سخنان ضدشيعى بر زبان آورند و مبلغ شيعه ستيزى باشند. از همه مهم‌تر اينكه دارالفتوا هيچ‌گونه نظارتى بر كار مدارس مذهبى و مواد درسى آنها ندارد و در كل به شكل مستقيم و غيرمستقيم به افراطى شدن جوانان سنى كمك مى‌كند.
همين مطلب درباره رهبرى سياسى المستقبل نيز صادق است. المستقبل سلفى‌ها و حتى افراطيون آنها را به‌عنوان ابزارى براى مقابله با رقباى خود در زمان بروز تنش‌هاى سياسى مى‌بيند. اين امر با افزايش ترديد سلفى‌ها درباره اتحادشان با المستقبل و وفادارى به سعد حريرى درحالى‌كه او نتوانسته در مواقع نياز پوشش سياسى لازم را براى آنها فراهم سازد، نتيجه عكس به‌بار آورده و ادامه حملات نيروهاى امنيتى عليه سلفى‌ها اين ترديدها را دوچندان ساخته است. گروه‌هاى مذكور از تضعيف ديگر رهبران سياسى سنى در شمال توسط المستقبل استفاده كرده و درحال گسترش گستره و حوزه نفوذ خود مى‌باشند. بنابراين تا وقتى دولت لبنان استراتژى خود را در قبال سلفى‌ها عوض نكند، در مناطق فقير شمال حضور بيشترى نيايد و به قول‌هاى انتخاباتى خود عمل نكند، خطر تبديل شدن جوانان سلفى به اعضاى القاعده يا شبيه آن خطرى بسيار جدى است. بدون شك چنين اتفاقى باعث افزايش تنش‌هاى مذهبى طايفه‌اى شده و به راحتى مى‌تواند شعله‌هاى يك جنگ داخلى ديگر را مشتعل سازد.