پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - جغرافياى معرفتى و نوآورى - فیاض ابراهیم

جغرافياى معرفتى و نوآورى
فیاض ابراهیم

 ١. جغرافياى معرفتى را اگر »تعامل شناخت و جغرافيا« يا »پرا كنش معرفتى« را با توجه به جغرافيا بدانيم، در دنياى امروز كمتر مورد بحث قرار گرفته و آنچه مطرح شده فقط »جغرافياى فرهنگى« است و سعى مى‌كنند در همان جغرافياى فرهنگى به چارچوب شناختى داخل يك فرهنگ پرداخته شود، چرا كه متن و بطن فرهنگ، »شناخت و اپيستمه« آن مى‌باشد.
 ٢. آنچه سبب فرار از جغرافياى معرفتى شد، بهانه استفاده »حكومت فاشيسم« از آن بود كه براى جلوگيرى از فاشيسم بايستى از رابطه شناخت، جغرافيا و مطالعه آن دورى كرد. (»انقلاب معرفتى« كه بعد از جنگ جهانى دوم در جهان رخ داده بسيار قابل مطالعه است)، چرا كه »ملى گرايى شناختى و نژادى« رخ مى‌دهد و  جغرافياى فرهنگى نيز يك علم حاشيه‌اى در جهان امروز است.
 ٣. سرمايه دارى كه به دنبال جهانى شدن بود، جغرافياى معرفتى را ناديده گرفت و فقط بر »جغرافياى جهانى« تأكيد مى‌كرد و اين در كليه »دانش‌هاى سرمايه دارى« سريان دارد، مثل اقتصاد جهانى و تاريخ جهانى و... و همه اينها را در يك جغرافياى معرفتى جهانى ترسيم كرد. »كشف جغرافياهاى معرفتى درون ساختارى جهانى يا جغرافياهاى خرد جهانى«، ما را به طرف ناديده‌هاى جهانى هدايت مى‌كند.
 ٤. از ناديده‌هاى معرفتى جغرافياى جهانى، »جغرافياى معرفتى شرق و غرب« است كه در طول تاريخ تا حال در حال جابجايى است، يعنى گاهى شرق در غرب نفوذ مى‌كند و گاهى غرب در شرق و تاريخ و جغرافياى معرفتى تمدن‌هاى متأخر جهانى يا تمدن‌هاى تاريخى (بعد از اختراع خط)، ناشى از اين دو مى‌باشد، كافى است با اين ديدگاه به مطالعه جهان تاريخى پرداخت.
 ٥. »جغرافياى معرفتى غرب با يهود« شروع مى‌شود، بعد از حمله بخت النصر به فلسطين و مهاجرت اجبارى يهود به بابل، و نجات آنها توسط كورش و سپس »مهاجرت سه گانه يهود به ايران و يونان و فلسطين«، تاريخ معرفتى جهان جديد را شكل داد كه مهم‌ترين آنها مهاجرت يهود به يونان و به وجود آوردن زبان يونانى در پناه زبان عبرى (گادامر در آغاز فلسفه) است كه »آغاز جغرافياى معرفتى غرب« مى‌باشد كه با فلسفه بر اساس »اسطوره و انسان‌هاى خدانما«، شروع مى‌شود.
 ٦. شرق كه از هند شروع مى‌شود و ريشه در اشراق و گرماى خورشيدى استوايى هند دارد كه سراسر »هيجان و تحرك و عشق و شور« است، پس احساس محور اساسى شرق را تشكيل مى‌دهد و زمانى كه شرق به ايران مى‌آيد ايرانى كه فرهنگ يهود را نيز در خود دارد، »شرق و يهود« در ايران تركيب مى‌شود و ايران »سنتز شرق و يهود« انجام مى‌دهد.
 ٧. انقلاب معرفتى جهانى در ايران رخ مى‌دهد و آن با رهايى از »شرك طبيعت گراى شرقى« به »خداوند واحد« مى‌رسد. (از ميترائيسم به زرتشت) و اين انقلاب معرفتى به بشر »قدرت انديشيدن انتزاعى« هديه كرد، پس بنيان‌گذار »فلسفه توحيدى« كه نام »عرفان« دارد، به عهده ايرانيان بوده است و از اينجاست كه فلسفه غرب يونانى شركى با فلسفه ايرانى توحيدى، رقابت مى‌كند كه جنگ‌هاى ايران و يونان را تشكيل مى‌دهد.
 ٨. جنگ‌هاى ايران و يونان »جغرافياى تاريخى تبادل معرفتى شرق و غرب« مى‌باشد كه در نهايت نفوذ خشايار به يونان نفوذ شرق به غرب و نفوذ اسكندر به ايران و آسيا، نفوذ غرب به شرق را شكل داد و بعد از فرآيند تشكيل روم شرقى، نفوذ غرب، غرب به شرق بود (يهودى قدرت مستقر در حكومت روم بودند) ظهور اسلام و عقب نشينى روم شرقى به روم غربى يك نوع تسلط شرق بود.
 ٩. تسلط اسلام بر خاورميانه و ايران، عقب نشينى غرب به گونه‌اى اساسى بود كه »جنگ‌هاى صليبى و سپس جنگ مغول« (كه بى ربط به جنگ‌هاى صليبى) براى به دست آوردن نفوذ غرب به شرق و خاورميانه بود. با جنگ‌هاى صليبى بود كه روم غربى سعى در شكل گرفتن به عنوان غرب بود؛ به گونه‌اى تا زمان هيتلر بارها سعى در تشكيل »امپراطورى روم« (به عنوان شارلمانى يا اتريش و يا پروس يا اسپانيا و...) كردند، ولى آنچه به عنوان غرب در زمان فعلى شكل گرفته از زمان جنگ‌هاى صليبى بود.
 ١٠. فرآيند شكل‌گيرى غرب تا امروز در غرب ادامه دارد كه سراسر تعارض درونى براى كشورهاى اروپايى بوده است؛ به علت آنكه مسيحيت مظهر شرقى در اروپا و يهوديت مظهر غربى در اروپا و جنگ معرفتى يهوديت و مسيحيت در غرب وجود دارد، كه گاهى به خشونت نيز كشانده شده است كه هنوز ادامه دارد و »تفسير غربى مسيحيت يا تفسير يهودى مسيحيت«؛ يعنى »پروتستانتيزيم« نيز نتوانست غربى شدن اروپا را تسريع كند؛ به عبارت ديگر تمامى توليدات معرفتى در اروپا يا »مسيحى و شرقى« است يا »يهودى و غربى« و مكاتب فلسفى غرب يا يهودى است و غربى يا مسيحى است و شرقى.
 ١١. هيتلر انقلاب مسيحى عليه يهودى بود يا هويت شرقى مسيحى آلمان در برابر غربى سازى بود. نمادهاى او شرقى است (مثل صليب شكسته يا چليپا كه ريشه در ايران و چين دارد) بعد از شكست هيتلر »فرآيند غربى سازى آلمان« شروع شد كه نام »پيش به سوى غربى شدن« نام گرفت و كتاب‌هاى متعدد براى اين امر در آلمان نوشته شد و تأسيس »اسرائيل« در خاورميانه بعد از جنگ جهانى دوم براى نفوذ غرب در شرق بعد از جنگ‌هاى صليبى بود.
 ١٢. غرب امروز در انگلوساكسون‌ها تجلى يافته است و كشورهاى اروپاى متصل (فرانسه و آلمان و...) در حال بالانس و موازنه بين شرق و غرب مى‌باشند و بلند شدن نداى »پسا مدرنيسم« در فرانسه و »عقل ميان فرهنگى« در آلمان، يك نوع شرق گرايى در مقابل »مدرنيسم يا غرب گرايى« بود كه بعد از پنجاه سال غربى سازى آلمان و فرانسه از طرف امريكا بود و برگشت آنها و تكيه آنها بر روسيه مى‌تواند مقدمه‌اى براى شرق گرايى آنها باشد.
 ١٣. ايدئولوژى غرب گرايى در جهان امروز جهانى شدن مى‌باشد كه توسط انگلوساكسون‌ها مطرح مى‌شود و سعى در غربى ساختن جهان دارند كه رهبرى اين ايدئولوژى و ساختار آن به عهده يهوديت جهانى است و مقاومت در برابر اين جهانى سازى توسط »كشورهاى شرق و شرق گرا«  صورت مى‌گيرد، مثل آلمان و فرانسه و روسيه و خاورميانه نقش استراتژيك در اين فرآيندها دارند، مثل اينكه تركيه با شرقى بودنش وارد اتحاديه اروپا شود يا خير يا اتحاديه اروپا يك اتحاديه غربى بماند و اتحاديه كشورهاى مديترانه يك اتحاديه شرقى اروپايى - آسيايى باشد، آيا اسرائيل وارد اتحاديه اروپا شود يا خير و... اينها سئوالاتى براى »آينده شرق و غربى بودن« خاورميانه و جهان مى‌باشد.
 ١٤. »ايران« به عنوان كشورى كه »غربى بودن و شرقى بودن« را در خود جمع كرده و آن نيز باز توليد كرده است، مى‌تواند رهبرى جهانى آينده را به عهده گيرد، چرا كه زمانه ما »زمانه ميان فرهنگى« است و »ايران قهرمان« فرآيندهاى ميان فرهنگى است و با پشتوانه عرفانى شيعى كه بوى، شرقى دارد و با پشتوانه فلسفى خود كه بوى غربى دارد، مى‌تواند »رهبرى فكرى جهان« را ترسيم كند و شايد اين همان رمز وعده ايرانشناسان بزرگ الكساندر پوپ و ريچارد فراى و... باشد و شايد علت مخالفت امريكا به عنوان مركز غرب گرايى جهانى با ايران در تمامى سطوح، همين نكته باشد.