پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - وحدت حوزه و دانشگاه؛ نگرشها و ديدگاهها - شیرازی محسن

وحدت حوزه و دانشگاه؛ نگرش‌ها و ديدگاه‌ها
شیرازی محسن

 مقدمه:
 يكى از بحث‌هاى چالش برانگيز كه همواره در سال‌هاى اخير ميان حوزويان و دانشگاهيان مطرح بوده و هست، بحث وحدت اين دو نهاد مى‌باشد دو نهادى كه در اصل پايه‌هاى فكرى و سازندگى جامعه را تشكيل مى‌دهند دانشگاهيان از بعد علمى و حوزويان از بعد معرفتى و دينى .
 البته اين بدين معنا نيست كه در دانشگاه‌ها بعد مذهبى و در حوزه بعد علمى وجود ندارد، هر چند وجود اين دو عنصر نسبت به نهاد اصلى خود كم رنگ‌تر است.
 پس از گذشت سال‌ها از شهادت دكتر مفتح، هر ساله با فرا رسيدن ٢٧ آذرماه سمينارها و كنفرانس‌هاى متعدد برگزار و مقاله‌هاى متعددى درباره راهكارهاى وحدت حوزه و دانشگاه و چالش‌هاى ميان آنها نوشته و ارائه مى‌شود. اما به نظر مى‌رسد دامنه بحث چنان گسترده است كه در طول اين سال‌ها كه بحث‌هاى فراوانى مطرح شده با اين حال هنوز نا گفته‌هايى وجود دارد كه مى‌تواند به پيشبرد هدف وحدت حوزه و دانشگاه كمك كند.
 بطور كلى صاحب نظرانى كه در اين عرصه به بحث و چالش‌هاى فكرى پرداخته‌اند به گروه‌هاى ذيل تقسيم مى‌گردند:
 الف: گروهى كه معتقدند اين وحدت هم اكنون شكل گرفته و روند رو به رشدى طى مى‌كند اما روند آن سرعت ندارد و به دلايلى دچار كندى شده اما نسبت به آن اميدوار هستند كه در آينده اين روند سرعت يافته و مشكلات آن برطرف مى‌گردد.
 ب: گروه دوم به اصل وحدت مى‌انديشند اما در چگونگى تحقق آن ملاحظاتى جدى دارند و از جمله معتقدند كه غالباً با گنجانيدن چند درس معارف اسلامى، اخلاق اسلامى، متون اسلامى و... در دروس دانشگاهى نمى‌توان از آن به عنوان وحدت اين دو نام برد و گفت كه وحدت شكل گرفته است چرا كه اساسا اين گروه معتقدند كه وحدت حوزه و دانشگاه  چيزى فراتر از گنجاندن درس اسلامى در ميان درس‌هاى دانشگاهى مى‌باشد.
 ج: گروهى نيز به طور كلى اعتقاد دارند اساساً اين دو نهاد بسان دو خط موازى بوده و هيچ گاه به هم نخواهند رسيد و با يكديگر منقطع نمى‌گردند و آنچه كه هم اكنون در خصوص انتظار وحدت حوزه و دانشگاه بيان مى‌شود، در حقيقت بحثى آرمانگرايانه است كه عينيت نخواهد يافت. استدلال اين گروه بر اين اساس است كه در دانشگاه هيچ پديده‌اى اعتقادى، باورى، انديشه‌اى، فكرى، نظريه‌اى و معرفتى مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است در حالى كه در حوزه دقيقاً نقطه مقابل اين‌ها وجود دارد كه بسيارى از معرفتها يقينى است و در حوزه حتى بسيارى از باورها قدسى است.
 اين گروه همچنين معتقدند كه در مورد موانع وحدت مواردى از اين دست وجوددارند كه اساساً حوزويان خود را بالاتر از دانشگاهيان مى‌دانند و انتظار دارند دانشگاهيان به سراغ آنها بروند در حالى كه حوزويان در اين مورد بايد پيغمبر گونه عمل نموده و آنها بايد به سراغ دانشگاهيان بروند.
 به هرحال وجود همين چند گروه نشانگر نوعى شكاف در دو نهاد است كه نياز به ترميم رابطه و اعتماد سازى را دو چندان مى‌سازد. بسيارى از انديشمندان اسلامى معتقدند كه يكى از مشكلات جامعه شكاف ميان اين دو نهاد است و اگر علم و دين درهم ادغام شوند و در اصل وحدت يابند و متحد شوند، بسيارى از مشكلات امروزه قابل حل مى‌باشد زيرا علم بدون دين و معرفت ناقص بوده و دين بدون علم و پيشرفت هم محل پيشرفت ندارد.
 اينان اعتقاد دارند كه دانشمند بدون ايمان براى جامعه مضر بوده و عالم دينى بدون علوم روز جاى پيشرفت ندارد و براى جامعه سودمند نمى‌باشد در هر صورت وحدت حوزه و دانشگاه يكى از پيچيده‌ترين مباحث در اين حوزه است كه نيازمند مطالعه و بررسى در كار گروه‌هاى تخصصى و علمى است تا مبانى و اصول وحدت انديشى به روشنى تبيين و با شناخت آفت‌ها و آسيب‌ها، زمينه‌ها و بسترهاى لازم براى عينيت بخشيدن به اين هدف متعالى فراهم گردد با اين اميد به بررسى نگرش‌ها و بينش‌ها پيرامون اين موضوع مى‌پردازيم.
 
 پيشينه تفكر وحدت انديشى
 امام خمينى، درسال ٤٦ كه هنوز كمترين نشانه‌اى از تحولات بعدى و شكوفايى نهضت اسلام خواهى ملت ايران متصور نبود در پاسخ به پيام دانشجويان مسلمان اروپا از پيوستگى دانشجويان مدارس قديم و دانشگاهها، احساس سر بلندى و مسرت نمود و فرمودند: از اينكه احساس مى‌كنم طبقات جوانان غيور و دانشجوى قديم و جديد داخل كشور و خارج و روشن ضميران سايرطبقات ملت شريف و مسلمان از خواب گران بيدار شده و در فكر چاره هستند احساس مسرت و سر بلندى مى‌كنم.
 امام به خوبى مى‌دانست كه اگر روحانيت معظم اسلام نتواندفهم خود از اسلام را با مقتضاى زمان پيوند دهند، و اگر نتوانند با كاروان عظيم دانش بشرى كه محمل و مجراى كنونى آن بيشتر دانشگاهيان كشور هستند ارتباط همدلانه داشته و با منطق جذب با آنان برخورد ننمايند، اعتقاد و ايمان نسل آينده را با مخاطره جدى روبرو مى‌سازد و رسالت خود را ناتمام و عقيم خواهد گذاشت.
 با اين نگرش بود كه از يكسو با انديشه اسلام منهاى روحانيت، بشدت برخورد مى‌كرد و عالمان و دانشگاهيان متعهد در حقيقت جوّ را براى درك درستى مبانى انديشه دينى و انسان‌شناسى غير مادى و اومانيستى، به حوزه‌ها و عالمان وارسته آن ارجاع مى‌داد و از سوى ديگر با انديشه حق انحصارى مجتهدين در تشخيص امور سياسى برخورد مى‌كردو آن را از انديشه تفكيك دين و سياست خطرناكتر مى‌دانست. از يكسو با خطر تحجر و برداشت‌هاى صورت گرايانه از دين بى مهابا برخورد مى‌كرد و اعتبار و حيثيت علمى و قداست معنوى خود را به قربانگاه جهاد با متحجرين آورد و از سويى ديگر به جوان دانشگاهى و مسلمان تحصيل كرده هشدارمى داد كه هرگز خود را بى نياز از هدايت و روشنگرى‌هاى روحانيت نيابند.
 اين انتظارها در فضاى مورد انتظار حضرت امام بوده است اما مقايسه شرايط حاضر با فضايى كه حضرت امام ترسيم كرده‌اند، نيازمند يك آسيب‌شناسى دقيق است، تا  ضعف‌ها روشن شود.
 در آسيب‌شناسى وحدت حوزه و دانشگاه اين موضوع مطرح مى‌گردد كه اصولاً چه موضوعاتى هستند كه درك تعامل گونه دو قشر مزبور را غير ممكن مى‌سازد؟ اين محورى‌ترين و نخستين سؤالى است كه موانع درك متقابل اين قشر را جستجو مى‌كند. برخى از پاسخ‌هايى كه به اين سؤال داده شده، حكايت از تحركات هدفمند يا غير هدفمندى است كه نوع نگرش متقابل اين دو قشر را نسبت به هم خدشه دار ساخته و موجب فاصله دو قشر از يكديگر شده است. بطور مثال يكى از نويسندگان معتقد است كه با رسوخ برخى افراد و جريان‌هاى افراطى در محيطهاى دانشگاهى، اعمال مغاير با شأنيت دانشگاه و دانشجو بروز يافت و دو قشر دانشجو و طلبه را فاصله دارتر ساخت و در مطبوعات دوم خردادى هم اينگونه القاء شد كه رفتار روحانيت مغاير با خواستهاى دانشجويان است و از آن سو هم طلاب و حوزويان رفتارهاى بروز يافته در برخى دانشگاها را موهن و عليه دين و ديانت تحليل نمود. بطور كلى آفت‌ها و آسيب‌ها در اين عرصه را مى‌توان در دو بعد حوزوى و دانشگاهى بررسى كرد:
 
 الف. در بعد حوزوى
 ١. گرفتار شدن در مسائل نظرى محض حوزوى و دورى از مسائل روز .
 ٢. بى تفاوت بودن حوزويان نسبت به ارشاد اقشار مختلف جامعه كه مهمتر از همه نسل جوان و از اين نسل، دانشگاهيان پر اهميت‌تر مى‌باشند.
 ٣. انتظار حوزويان از دانشگاهيان كه خودبه سراغ آنها آيند ولى اين حوزويان هستند كه بايد به سراغ دانشگاهيان بروند.
 ٤. بيگانگى حوزويان از زبان دانشگاهيان كه زبان علم است.
 
 ب. در بعد دانشگاهى
 ١. غرق شدن دانشگاهيان در كارهاى علمى، درس، نمره و مدرك و بى توجهى آنها به اهداف سياسى، اجتماعى و... در كشور.
 ٢. بى توجهى دانشگاهيان به نقش ايمان و اخلاق در رشد و اعتلاى جامعه و مملكت .
 ٣. اگر دانشگاهيان به نقش سازنده حوزويان و تأثير زياد آنان در بسيج مردم بى توجهى نشان دهند تجارب گذشته نشان مى‌دهد كه آنها از هم فاصله گرفته و وحدت از بين مى‌رود. چنانچه تاريخ نشان مى‌دهد كه انقلاب مشروطه با هدايت و رهبرى روحانيت به پيروزى رسيد.
 برخى در پى درك اين نكته بوده‌اند كه چگونه پايه‌هاى وحدت حوزه و دانشگاه ناپايدار مى‌گردد و چه عاملى است كه پايدارى اين وحدت را كنترل مى‌بخشد و دلسرى‌ها را در پى مى‌آورد؟ يك پاسخ اين است كه: وقتى حوزه‌هاى علميه به جمع زيادى از علماء، فضلا و اسلام شناسان واقعى اطلاق مى‌شود و دانشگاه‌ها به جمعى از روشنفكرانى كه از اسلام و مبانى آن اطلاع و آگاهى ندارند و جمعى دانشجوى احساساتى و تحريك‌پذير كه قدرت تشخيص ندارند، اطلاق مى‌شوند. هر دو احساس مى‌كنند كه به هم نيازى ندارند و وحدتى هم پايدار نمى‌ماند در چنين شرايطى بايد گفت كه مخالفان وحدت حوزه و دانشگاه به اهداف خود رسيده‌اند و دلسوزان دو نهاد آموزشى مؤثر در جامعه از پى‌گيرى اهداف خويش مأيوس مى‌شوند.
 در مقابل وحدتى كه محور انتظار بود، جايگاه استقلال هر دو قشر مطرح مى‌شود كه آيا وحدت مخل به استقلال يك قشر نسبت به قشر ديگر مى‌باشد؟
 يكى از اركان محورى انديشه و خط مشى عملى امام خمينى عليرغم برخوردارى ايشان از ابعاد وجودى سترگ و منحصر به فرد، تاكيد بر وحدت و حضور و تداوم آن بود. اما آيا اين وحدت به معناى نفى هويت و استقلال يكى از دو نهاد در برابر ديگرى است؟
 مطمئناً وحدت حوزه و دانشگاه هيچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكرى يا نفى هويت مستقل يكى از اين دو نهاد و يا سلطه يكى بر ديگرى نيست بلكه مفهوم اصلى اين وحدت در جامعيت دين اسلام است كه د رتأمين نيازهاى بشرى بر هر دو بعد مادى و معنوى آن تأكيد داشته است كه بدون آن حقا آزادى و پيشرفت جامعه اسلامى تحقق نمى‌يابد. روحانى و دانشگاهى مكمل يكديگرند ولى هويت هر يك مستقل و اين استقلال زير بناى استقلال جامعه مى‌باشد.
 وحدت حوزه و دانشگاه به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامى است كه تأمين نيازهاى دينى و دنيوى و نيل به توسعه و پيشرفت به آن وابسته است«.
 حال به نكته‌اى ديگر بايد پرداخت تا ببينيم در صورتى كه اين وحدت تحقق يابد، مى‌بايست چه تأثيرى در نهاد دانشگاه بگذارد؟ به عبارتى تأثير مثبت تقريب حوزه به نهاد دانشگاه چگونه بايد باشد؟
 وزير علوم در مورخه ٨٥/٩/٢٨ اينگونه به اين بحث پرداخته است كه: يكى از بحث‌هاى جدى كه به عنوان راهبرد كلان استراتژيك در وزارت علوم تعقيب مى‌شود رسيدن به دانشگاه تمدن ساز اسلامى است. به اعتقاد وى، منظور از دانشگاه اسلامى اين نيست كه دروس مربوط به حوزه در آن علوم دينى باشد يا اساتيد آن روحانى باشد؛ كسى نه چنين حرفى مى‌زند و نه اين حرف منطقى و عالمانه است بلكه دانشگاه اسلامى آن دانشگاهى است كه هدف آن الهى باشد وى بر آن است كه در اين راستا، حوزويان مى‌توانند نقش بسيار مؤثرى داشته باشد. آنها چه به عنوان مدرس، چه به عنوان اعضاى نهاد رهبرى در دانشگاه‌ها و يا كسانى كه در مناظره شركت مى‌كنند مى‌توانند در ايجاد چنين دانشگاهى ما را يارى نمايند.
 آيت الله عميد زنجانى نيز در همين باره اعتقاد دارد كه وحدت حوزه و دانشگاه امروزه در جنبش نرم‌افزارى و توليد علم متجلى شده است، اين جنبش علمى صبحگاه بسيار روشنى براى ايران به عنوان احياء كننده تمدن اسلامى رقم خواهد خورد.
 
 طرق وحدت حوزه و دانشگاه
 وحدت از چه راه‌هايى حاصل مى‌شود و چه طرقى در تحقق اين وحدت قابل بيان و بررسى است؟ برخى از راه‌هايى كه مى‌توان مطرح كرد به اين شرح است:
 ١. گفتگوى علمى: بازگشت به مبانى وحدت و همفكرى، در سايه همدلى و گفتگوى علمى در فضايى صميمى بوده پيش داورى‌ها و علقه‌هايى بى اساس خواهد شد.
 پس از انقلاب اسلامى به اين بعد در سطح مطلوبى توجه شده و در سمينارهايى كه برگزار شده نتايج خوبى در جمع بندى‌ها حاصل شده كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
 الف: بحث تعامل و وحدت حوزه و دانشگاه از آن سطح ايده آل و آرمانى كه در اوايل انقلاب طرح گرديده خارج شده و به واقعيات اجتماعى نزديكتر گرديد، و انتظارات و توقعات از اين وحدت واقع بينانه‌تر شده است.
 ب: بحث وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان يك مقوله اجتماعى در تعامل با مؤلفه‌ها و عوامل ديگر فكرى و اجتماعى قرار دارد.
 ج: حاكميت دينى، ساختار آن، اعمال و رفتار حكومت، مسائل اجتماعى حكومت به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه تأثيرى فراوان بر جاى گذاشته و مى‌گذارد. اين هم واقعيتى است كه بايد بطور منصفانه و واقع بينانه به آن توجه شود.
 د: امروزه منازعات سياسى و جناحى بر مقوله وحدت حوزه و دانشگاه بطورجدى سايه افكنده .
 ه: گسترش كمى دانشگاها و حوزه‌هاى علميه نيز پديده اجتماعى ديگرى است كه در بحث وحدت حوزه و دانشگاه بايد مورد تأمل جدى قرار گيرد.
 و: تحولاتى كه در عرصه جهانى شدن يا جهانى سازى در حال رخ دادن است، مسائلى كه در عرصه‌هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، دينى، علمى و... و نيز انتظارات جديدى را در حوزه و دانشگاه در قبال اين مسائل به وجود آورده است؛ بالطبع اين مسائل و انتظارات جديد نيازمند تلقى كار آمدترى از وحدت حوزه و دانشگاه و اهتمام بيشترى نسبت به اين موضوع مى‌باشد.
 ز: مسائل ديگرى كه ما در دانشگاه و حوزه با گرايش‌هاى متنوع و گوناگونى روبرو هستيم، به عبارت ديگر تنوع و تكثرى كه امروزه در گرايش‌هاى حوزوى و دانشگاهى به وجود آمده است در آغاز انقلاب يا دوران قبل از انقلاب وجود نداشت.
 
 توفيقات
 مطرح شدن آرمان مطلوب وحدت حوزه و دانشگاه در سال‌هاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در عين نارسايى‌ها
 و آسيب‌هايى كه متوجه آن بوده از توفيقات قابل توجهى نيز برخوردار بوده است. برخى از اين توفيقات را چنين مى‌توان برشمرد:
 ١. در حوزه مباحث فكرى آموزشى و پژوهشى برداشته شدن مرزى كه قبل از انقلاب ميان حوزه و دانشگاه وجود داشت.
 ٢. كاهش فاصله‌اى كه به لحاظ شيوه‌هاى آموزشى، نوع پژوهش و تحقيق بين اين دو نهاد علمى وجود داشت.
 ٣. تبادل استاد و دانشجو و شكل‌گيرى گروه‌هاى جديد آموزشى و پژوهشى در دو نهاد حوزه و دانشگاه .
 ٤. شكل‌گيرى و پيدايش رشته‌هاى جديد علمى كه اگر با نگاه تطبيقى و جامع به ديدگاه‌هاى مطرح شده در وحدت حوزه و دانشگاه ارائه نشود و مبناى سياستگذارى در اين زمينه قرار نگيرد گسست حوزه و دانشگاه و نخبگان اجتماعى، به وجود آمده گسترش خواهد يافت.
 ٥. توفيقات در قلمرو مسائل حكومتى (اجرائى، تقنينى، قضايى و...)
 ٦. توفيقات در عرصه مسائل فرهنگى، اعتقادى و اجتماعى
 
 منشور ارتباطى ميان حوزه و دانشگاه
 تعقيب اين آرمان و ايده وحدت ميان دو نهاد حوزه و دانشگاه نيازمند منشورى مورداحترام و قابل اتكا است تا در پرتو وجود اين منشور، بطورهدفمند و منسجم بتوان اهداف را تعقيب و پيگيرى كرد در اين باره و چند نكته حائز اهميت است.
 الف. مهم‌ترين نكته آن است كه سياست گذاران و برنامه ريزان حكومت و فعالان سياسى و اجتماعى وحدت و همگرايى حوزه و دانشگاه را راهبرد و استراتژى بنيادين بشناسند و اين معيار را در تصميم‌ها و برنامه‌ريزى‌هاى كشور مهم بشمار آوردند و به آن عنايت نمايند.
 ب. نهادهاى سياسى حوزه و دانشگاه موضوع وحدت حوزه و دانشگاه را به عنوان يك راهبرد جدى بشناسند و براى علمى ساختن آن از هيچ كوششى دريغ نورزند.
 ج. تمام نهادهاى جامعه توجه داشته باشند كه تعامل و ارتباط حوزه و دانشگاه بايد درون زا باشدو به دور از تشريفات بيرونى انجام گيرد.
 د. هر دو  نهاد حوزه و دانشگاه يكديگر را به رسميت بشناسند و وجود ديگرى را براى اداره جامعه لازم و ضرورى بدانند.
 ه. هر دو نهاد تواضع و ادب لازم را در ارتباط با يكديگر رعايت نمايند.
 و. هر دو نهاد در رسيدن به ادبيات و فضاى گفتمانى مشترك قابل فهم تلاش نمايند.
 زيرا فقدان ادبيات و فضاى گفتمانى مشترك موجب فاصله و سوء تفاهم مى‌شود.
 ز: هر دو نهاد نقش محدوديتها و كاركردهاى يكديگر را پذيرفته و ظرفيت تحمل خود را بالا ببرند.
 
 افراط و تفريط
 مهم‌ترين موانعى كه بر سر راه وحدت قرار گرفته ريشه در افراطها و تفريطها دارد كه تعقيب و پيگيرى هدف را از خط اعتدال خارج ساخته و تحقق آن را با دشواريهاى بسيارى مواجه ساخته است.
 وجود افراط در هر دو طرف حوزه و دانشگاه كه در دانشگاه جريانهاى افراطى به تجدد تعبير گرديده، و در حوزه به تحجر. تجدد گرايان براثر افراط در علم گراى كه بر گرفته از غرب است دچار تفكر اومانيستى در مسائل فردى و تفكر سكولاريستى در مسائل حكومتى شده‌اند و تحجر گرايان به صرف حمايت و پيروى از چيزهاى قديمى و سنتى نه به معناى سنت پيامبر(ص) بلكه به صرف قديمى بودن دچار تحجر شده‌اند.
 نا گفته پيدايست كه راه وحدت حوزه و دانشگاه از ميان رفتن اين دو جريان افراطى مى‌باشد«.
 
 رويكردها به وحدت حوزه و دانشگاه
 رويكردهاى موجود نسبت به مسئله مهم وحدت حوزه و دانشگاه را با توجه به معرفت‌شناسى‌هاى مختلف مى‌توان اينگونه طبقه بندى كرد.
 الف: رويكرد امام به مسأله
 ب: وحدت معرفتى
 ج :وحدت ايدئولوژيك
 د: وحدت مبتنى بر تقسيم كار
 هر كدام از اين رويكردها چنانچه به تنهايى مورد ملاحظه قرار گيرد احتمالاً تصويرى تك بعدى از مسئله را نشان مى‌دهد مگر رويكرد امام رحمة الله كه رويكردى آسيب شناسانه و در عين حال آينده نگرانه و آرمانى است و با هدف تعالى و در بردارنده تمامى رويكردهاى ديگر بويژه وحدت شناختى و معرفتى و حتى متدلوژيك است.
 
 چالش‌هاى فكرى در مورد وحدت حوزه و دانشگاه
 به طور كلى دربررسى چالش‌هاى فكرى در خصوص وحدت انديشى در نهاد حوزه و دانشگاه دو تفكر قابل ملاحظه است.
 تفكر اول: جدايى معرفت دينى و معرفت علمى
 تفكر دوم: سرپرستى معرفت دينى بر معرفت علمى .
 برخى از صاحب نظران معتقدند به دليل تفاوت ساختارى ميان حوزه و دانشگاه و اينكه در حوزه علوم مورد آموزش داراى تقدس و غير قابل نقد هستند؛ در حالى كه در دانشگاه همه چيز قابل تشكيك است، اصولاً وحدت اين دو نهاد بسيار مشكل است اما نگاه برخى انديشمندان به اين موضوع از اين زاويه نيست و آنان معتقدند علم تا سقف فهم بشرى پيش مى‌رود و بعد از آن دين و اخلاق است كه هنر بكارگيرى اين علم را به انسان اعطا مى‌كند.
 صاحب نظرى به اين نكته اشاره مى‌كند كه حوزه منهاى دانشگاه منجر به ارائه دينى فردگرايانه خواهد شد كه هيچ حضورى در عرصه اجتماعى و اداره امور جامعه نمى‌تواند داشته باشد اما دانشگاه منهاى اصولى كارشناسى شده صحيح دينى و ديدگاه مصلحان و انديشمندان دينى نيز نمى‌تواند به يك مدل مردم سالارى دينى برسد، بلكه تنها به جايى مى‌رسد كه امروزه به رغم پيشرفت و تكنولوژى غربى‌ها آنان را از يك خلاء و كمبود فرا علم رنج مى‌دهد.
 انديشمندى ديگر نيز با اشاره به برخى شعارهاى اول انقلاب به مقتضاى زمان، معتقد است كه »در خلال شعارى كه براى انقلاب اسلامى و برقرارى نظام جمهورى اسلامى داده مى‌شد، شعارهاى بسيار ارزنده‌اى بود كه وحدت حوزه و دانشگاه نيز يكى از آنها بود البته بسيارى از آنها هنوز تحقق پيدا نكرده و اگر نگوئيم فراموش شده‌اند به حقيقت هم نپيوسته‌اند و لو اينكه در صحبت و سخن ادعا شود كه در مسير پياده كردن آن اهدافيم«
 فرهيخته ديگرى با موضوع رابطه فيزيك و متافيزيك بحث ارتباط حوزه و دانشگاه را مطرح مى‌سازد كه در دنياى فيزيك و فلسفه مرز ميان طبيعت برداشته شده است، چنان كه در قرآن و فرهنگ اهل بيت(ع) نيز ارتباط فيزيك و متافيزيك به صورت غيب و شهود و ظاهر و باطن مطرح مى‌شود. وى در پاسخ به پرسشى كه درباره ارتباط اين بحث با وحدت حوزه و دانشگاه مطرح مى‌گردد، بيان مى‌دارد كه وقتى ميان فيزيك و متافيزيك مرزى وجود نداشت ميان علم و دين و حوزوى و دانشگاهى و علوم حوزه و دانشگاه نيز نبايد خط و نشان و مرزى وجود داشته باشد. بنابراين مرزهاى موجود توهمى بيش نيست و ناشى از كم معرفتى است.
 استاد ديگرى نيز هدف حوزه غير علمى از گردونه توليد علم را دليل اصلى فاصله ميان حوزه و دانشگاه مى‌داند و معتقد است برخى ديدگاه‌ها سهم حوزه‌هاى معرفتى را در توليد علم صفر مى‌دانند و اجازه نمى‌دهند حوزه‌هاى فرهنگى، معرفتى و ايمانى وارد مقوله توليد علم و بررسى آن گردند.
 همچنين استاد ديگرى در اين باره چنين مى‌گويد: وحدت ميان حوزه و دانشگاه را تشكل بزرگ نخبگان يك جامعه مى‌داندكه پيشرفت و سلامت آن جامعه را تضمين مى‌كند بى ترديد هر يك از اين دو نهاد بخشى از نيازهاى وجودى انسان را برآورده مى‌سازند كه اگر با يكديگر هماهنگ باشند رسيدن به كمال را براى بشر گريزان از دانش و معرفت سهل‌تر مى‌كنند.
 اكثر آسيب‌هاى اجتماعى به ويژه آسيبهاى فكرى انسان عصرارتباطات سردرگمى در حوزه‌هاى شناختى است، عدم پاسخگويى مناسب و كامل به عطش روز افزون بشر، باعث ايجاد بن بست‌هاى فكرى، اعتقادى وى شده است، در اين ميان حوزه و دانشگاه به عنوان طلايه داران توليد فكر و انديشه و علم با اتكا به نظرات كارشناسانه يكديگر و حذف جريانات تفرقه‌انگيز ميان خود مى‌توانند بهترين پاسخگوى نيازها، ابهامات و استفهام‌هاى بشر امروز بويژه ايرانيان دين مدار طالب علم باشند.
 چهار لايه از استراتژى فرهنگى كه مى‌توان بحث وحدت انديشى حوزه و دانشگاه را در آن بررسى و محور مطالعه قرار داد، از منظر يكى از استاتيد دانشگاه عبارت‌اند از:
 ١. لايه فرهنگ خواص و نخبگان (كه به آن فرهنگ اختصاصى نيز گفته مى‌شود)
 ٢. فرهنگ توده‌اى (فرهنگ عامه  Public Culture يا فرهنگ انبوه Mass Culture)
 ٣. فرهنگ عمومى (General Culture)
 ٤- فرهنگ خصوصى (Personality Culture)
 به هر حال دو ديدگاه كلى در بين نخبگان حوزوى مى‌توان يافت كه نسبت به مسئله وحدت همكارى محور مسلمان محور است. ديدگاه نخست همكارى را عامل مهمى براى وحدت مى‌داند.
 آيت الله مصباح يزدى با اين ديدگاه معتقد است كه بعضى هنوز فكر مى‌كنند وحدت حوزه و دانشگاه به معناى ادغام اين دو با يكديگر است. در حالى كه وحدت حوزه و دانشگاه اين نيست كه همه دانشجوها بايدآخوند شوند و همه آخوندها دانشجو. اين همكارى ماست كه مى‌تواند هر دو را شكوفا كند و عوايد آن به كل جامعه برگردد و حتى اين نتايج به كشورهاى ديگر نيز منتقل شود.
 ديدگاه ديگر اصل مسلمان تربيت كردن را از اسلامى كردن تفكيك كرده و بر اصل مذكور تأكيد دارد.
 آيت الله جوادى آملى با چنين ديدگاهى معتقد است كه منشأ همه مشكلات بعد از انقلاب همان شكاف حوزه و دانشگاه است و البته در اين بين، راهى هست، وى اظهار داشت در زمان انقلاب برخى وزرا فكر كردند با نماز جماعت و دعاى كميل و جدا كردن دختر و پسر، (جامعه) اسلامى مى‌شود. مسلمان تربيت كردن غير از اسلامى كردن است اگر آسيب ايجاد و حفظ وحدت را بشناسيم وحدت عملى مى‌شود.
 استادى ديگر به سبق زمانى دو نهاد توجه دارد و معتقد است كه حوزه مربوط به جامعه سنتى ايران مى‌باشد كه از لحاظ علمى و تحقيقى سابقه صدها ساله دارد و به تعليم و تعلم علوم دينى و ساير علوم پرداخته مى‌شود و دانشگاه مركز علمى جديدى در كشور ما مى‌باشد كه سابقه كمتر از يك قرن دارد. وى سه تفسير از بحث وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح مى‌سازد.
 اولين تفسير: هر دو مركز بايد به علوم مشترك بپردازند يعنى در دانشگاه بعضى علوم حوزوى تدريس شود در حوزه نيز برخى علوم دانشگاهى، يعنى طرفداران اين نوع تعريف به وحدت موضوعات معتقدند، بعضى با همين تفكر دروسى چون صرف و نحو عربى و متون اسلامى وارد دانشگاه كردند و از طرفى از اساتيد در حوزه جهت تدريس دعوت به عمل آوردند.
 تفسير دوم: وحدت اساتيد را مى‌توان عنوان داشت و اينكه »اين تلقى يعنى اينكه قبلاً اختلافى بين اساتيد حوزه و دانشگاه بوده است، وحدت اساتيد حوزه و دانشگاه، مثل وحدت ديگر اقشار اجتماعى جامعه است، طرفداران اين تعريف به وحدت اجتماعى و سياسى معتقدند«.
 تفسير سوم: تعريف تعبير وحدت و همكارى است، يعنى دو نيروى متخصص  براى حل مشكل مشتركى با هم مكارى كند مثل دو پزشك با تخصص‌هاى متفاوت كه براى درمان بيمارى يك فرد تلاش مى‌كنند.
 
 كار ويژه‌هاى متفاوت
 يك ديدگاه ديگر با توجه به كار ويژه‌هاى خاص هر كدام از دو نهاد حوزه و دانشگاه، ادغام و هضم كار ويژه‌ها در يكديگر را غير ممكن مى‌داند و لذا نگاه به وحدت را بخاطر همين تفاوت، آرمانگرايانه مى‌پندارند.
 يك استاد دانشگاه چنين اعتقاد دارد كه حوزه و دانشگاه اساسا دو نهاد متفاوت هستند، دو كاركرد ويژه و متفاوت دارند. بحث وحدت آن دو در حقيقت بحثى آرمانگرايانه است.
 او مى‌گويد: در دانشگاه هيچ پديده‌اى، اعتقادى، باورى، انديشه‌اى، فكرى، نظريه‌اى و معرفتى مطلق نيست. در دانشگاه هيچ »فرشته‌اى« نيست. هر اعتقاد و معرفتى در دانشگاه قابل نقد است. كار دانشگاه طرح سؤال، ايجاد ترديد در باورها و آموخته‌هاست پيش فرض چنين نهادى بطور طبيعى آن است كه يقينى وجود ندارد و به درستى هر چيز مى‌توان شك كرد در حالى كه در حوزه بسيارى از معرفت‌ها يقينى است در حوزه بسيارى از باورها قدسى است. در دانشگاه با افكار بزرگان آشنا مى‌شويم تا آنها را نقد كنيم در حالى كه در حوزه با افكار بزرگان آشنا مى‌شويم تا آنها را بياموزيم.
 عدم باور نسبت به توانمندى حوزه‌ها از نظر علمى براى تحصيلكردگان در دانشگاه‌هاى غربى اساساً يكى از موانع موجود بر سر راه وحدت است.
 بعضى از اساتيدى كه از غرب فارغ التحصيل شده‌اند، با همين زمينه ذهنى جايى براى علوم حوزوى نمى‌بينند. بنابراين حوزه‌ها بايد تلاش بيشترى داشته باشند و به عموم دانشگاهيان بفهمانند كه حرفى براى گفتن دارند و در اصل بايد خود را درگير كنند. مرحوم مطهرى (ره) چنين دغدغه‌اى داشت و در بعضى از جلسات درس مانند بحث اقتصاد، نقد ماركيسسم و... ايشان در حضور بعضى از فضلاء متون غربى را مى‌خواندند و نقد مى‌كردند كه البته در آن زمان كه محدوديت‌هايى از ناحيه رژيم پهلوى وجود داشت متحمل بعضى رنجها و ظلمها هم شدند.
 با اين حال و در عين تلاش‌هايى كه در جهت تقريب و وحدت و قبولاندن جايگاه علمى حوزويان به دانشگاهيان صورت گرفته، اما در بخشى از دانشگاه اين پذيرش نسبت به جايگاه علمى حوزويان با انتقادهايى همراه بوده است.
 اين استاد دانشگاه از جمله افرادى است كه با ذهنيت خاص خود ديدگاهى منتقدانه نسبت به موضوع دارد و معتقد است كه اصولاً حوزويان باورهاى خود را حقيقت مطلق مى‌پندارند و لذا اساساً جاى چندانى براى طرح سؤال و پرسش ديگر باقى نمى‌ماند. حوزويان بر درستى، حقانيت، ابطال ناپذيرى و اثبات آنچه باور دارند مى‌انديشند و پاى مى‌فشرند در حالى كه دانشگاهيان همواره باورهاى خود را مورد نقد و بازنگرى قرار مى‌دهند. دانشگاهيان معمولاً به دنبال كشف حقيقت هستند در حالى كه حوزويان حقيقت را مكشوف و معلوم پنداشته و رسالت خود را اثبات مى‌كنند.
 
 بسترها و زمينه‌هاى آماده
 اما با وجود چنين نگرشى‌هاى انتقادى كه بيشتر ازناحيه دانشگاهيان مطرح شده، در بين اقشار حوزوى و فرهيختگان حوزه ديدگاه‌هايى بمراتب خوشبينانه‌تر نسبت به زمينه‌هاى تحقق وحدت بين دو قشر وجود دارد.
 به طور كلى اين ديدگاه‌ها ناظر بر واقعيتى است كه در حال حاضر زمينه براى وحدت مهيا است اگر چه موانعى نيز وجود دارد. لذا مى‌بايست وحدت حوزه و دانشگاه را به عنوان بحث بسيار مهم و اساسى مورد توجه قرار داد و براى نيل به اين وحدت تفاوت‌هاى بين اين دو مركز را به هماهنگى تبديل كرد. حضرت امام صادق (ع) بنيانگذار جنبش نرم‌افزارى در طول تاريخ اسلام بود و اين جنبش كه ضرورت مهمى است، همه مذاهب اسلامى را تحت تأثير خود قرار داد.
 برخى بر آن هستند كه وحدت حوزه و دانشگاه در راستاى تحقق جنبش نرم‌افزارى تعريف مى‌شود.
 بر اين اساس، نقش حوزه و دانشگاه در تحقق جنبش نرم‌افزارى به اندازه‌اى جدى است كه مى‌بايد وحدت آنها را در راستاى اين جنبش تعريف كرد.
 برخى نيز دو نهاد را به منزله مكمل يكديگر ارزيابى كرده و معتقد هستند كه حوزه و دانشگاه بايد مكمل يكديگر باشند و به رفع خلاءها و تأمين نيازهاى علمى و تخصصى كشور همت گمارند. انتظار جامعه، حكومت، رهبرى از دانشگاه و حوزه اين است كه مسائل و مشكلات كشور و آسيبهاى فرهنگى و اجتماعى را شناسايى كرده و راه حل‌هاى عملى و نظرى آنها را بيابند.
 نكته مهمى كه در رابطه با وحدت اين دو نهاد وجود دارد، درك صحيح و متقابل از يكديگر است. دو نهاد حوزه و دانشگاه بايد استقلال خويش را حفظ كرده و از ديگرى توقع اضافى نداشته باشند.
 
 آفت شناختى وحدت حوزه و دانشگاه
 به هر حال آنچه مورد بررسى قرار گرفت، عموماً ديدگاه‌ها و منظرهايى بود كه نقش‌هاى موجود در خصوص وحدت را طبقه بندى و ارزيابى و اميدها و بيم‌ها نسبت به اين موضوع مهم را بازگو كرده، ليكن مسئله مهم‌تر كه پيش از اين هم به آن اشاره شد، بحث آفت‌شناسى است.
 آفت وحدت در حوزه‌هاى علوم دينى نيز همان آفت نگرش و معرفت به مكانيسم وحدت علم و دين و دين و هنر است. افراد ذى ربط و مسئولان حوزه نيز فاقد تصور عميق نسبت به رسالت روحانيت و شرايط كنونى جهان و ايران و هويت رسالت دين و علم و هنرند. بنابراين، در جهت نهادينه كردن علوم مورد نياز روز و نيازهاى علمى و هنرى روحانيون گام اساسى بر نمى‌دارند و در راستاى وحدت واقعى با دنياى دانشگاه و دانشگاهيان نيز دست به كارى نمى‌زنند.
 هنوز آفت وحدت در جوامع دانشگاهى ما، سكولاريسم ديرپا و آسيب وحدت در جوامع حوزوى ما، تحجر ديرينه است كه هر دو آفت، در هر دو نهاد  قربانى فراوانى مى‌گيرد و فرهنگ و تمدن اصيل و ديرين ما را به تباهى مى‌كشد و انقلاب عزير و امام و امت را از ريشه مى‌خشكاند و استقلال فرهنگى ايران را در معرض خطر و نابودى قرار مى‌دهد.
 عدم سعه صدر و فرهنگ گفت و شنود ميان طرفين از جمله مهم‌ترين و حساس‌ترين آفاتى است كه بايد نسبت به شناخت و درمان آن همت گماشت.
 ممكن است آموزش عالى، مشاوره فكرى با صاحب نظران حوزوى را نوعى عدم استقلال و تحقير خويش قلمداد كند؛ چنانچه سران حوزه نيز در خصوص تبادل نظر و مشاوره با دانشگاهيان ممكن است احساس مشابهى داشته باشند.
 وجود اين ديدگاه‌هاى نامطمئن و برآمده از ترديدها نسبت به جايگاه علمى و نقش‌ها و كاركردها، به طور عمده و اخص، مانعى مهم بر سر راه وحدت به شمار مى‌آيد و با وجود چنين نگرشى تعامل‌ها، تدافعى  و بر محور دفع متقابل خواهد بود و هيچگونه زمينه‌اى براى تقريب و نزديكى ذهنى و عينى در دو قشر ايجاد نخواهد كرد.
 مهم‌ترين خطر فعلا در وجود نگرش‌هاى منفى و ترديدآميز است كه باور متقابل را محو مى‌سازد و لذا اميدها و اميدوارى‌ها را بر باد فنا مى‌دهد. از اين رو، دو نهاد حوزه و دانشگاه مى‌بايست پا در راهى نهند كه از ترديدها آراسته و نسبت به اتهامات پيراسته است. ايجاد اعتماد و متقابل و جستجوى ادبيات مشترك در درك و تعاملات خوشبينانه بسيار راهگشا خواهد بود.