پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - خارجىها! - پارسا فروردین
خارجىها!
پارسا فروردین
بسيار دشوار است كه به عنوان مسلمان مدت زيادى در غرب ساكن نبوده باشيد و بخواهيد درباره وضعيت مسلمانان در اروپا، و محدوديتها و موانع زندگى آنها، اظهار نظر كنيد. درك اين واقعيت كه در اروپا، به خصوص طى ساليان اخير، اسلام با خشونت و افراط گرايى مرتبط دانسته مىشود، جز با تجربه عينى محدوديتهاى زندگى يك مسلمان در غرب امكانپذير نيست. حدود ١٨ ميليون مسلمان ساكن اروپا، يعنى سه نسل مهاجر با اينكه سالها در اروپا سكونت دارند (به خصوص نسلهاى اول و دوم مهاجران)، هم چنان با يك عنوان مشابه خوانده مىشوند: »خارجىها«. اين عنوان در واقعيتى ريشه دارد كه دشوارىهاى زندگى مسلمانان اروپا در آن نهفته است. با آنكه بنابر آمارهاى رسمى، بيش از چهار درصد جمعيت امروز اروپا مسلمانند و جمع زيادى از آنان حتى در اروپا به دنيا آمدهاند يا بيشتر عمر خود را در اروپا زيسته و تحصيل و تجارت كردهاند؛ اما همچنان »غريبه« شمرده مىشوند و شهروند اروپايى دانسته نمىشوند. اين روند، به خصوص با افزايش تعداد جمعيت مسلمانان در اروپا تشديد مىشود و در نگاه ساكنان اروپا، نه بر تعداد هم وطنان مسلمان كه بر تعداد »خارجىها« افزوده مىشود! آنها اين موضوع را خطرى براى هويت اروپا مىدانند؛ خطرى كه هر روز بر محدوديتهاى اجتماعى مسلمانان در اروپا مىافزايد. مجله معتبر »تايم« در شماره ويژهاى كه با عنوان »بحران هويت اروپا«، در فوريه ٢٠٠٥ منتشر كرد، از واقعيتى مهم رونمايى كرد: افزايش احزاب ضد مهاجرت و ضد اسلام و جمعيتهاى مرتبط با آنها در كشورهاى اصلى اروپا، مانند فرانسه، بلژيك، هلند، آلمان و انگليس. اين واقعيت كه در سال ٢٠٠٥، غرب به استناد آمار رسمى، بدان معترف شد، اكنون سايه سنگينى بر زندگى مسلمانان اروپا انداخته است. اروپايىها بنابر قول مشهور، نگران رشد فزاينده تعداد ساكنان مسلمان اروپا و ترس از استحاله فرهنگشان هستند؛ چيزى كه جريان مستمر مهاجرت به اين كشورها، آن را تقويت مىكند. بايد پرسيد كه اكنون يك مهاجر مسلمان ساكن اروپا، چگونه بايد با اين موج مخالف كنار بيايد؟! واقعيت آن است كه جريان مداومى از مخالفتها، محدوديتها و آزارها، زندگى عادى را از شهروندان مسلمان اروپا سلب كرده است و آنها را در تنگناهاى جديدى قرار داده است. نمونههاى رسمى اين محدوديت، وضع قوانين مخالف با جريان عادى زندگى مسلمانان است؛ براى مثال در هلند، بنابر آمار رسمى، تعداد كل زنانى كه از »برقع« استفاده مىكنند، كمتر از ٥٠ نفر بوده است؛ اما قانون منع استفاده از برقع (٢٠٠٦)، به استناد حضور همين تعداد اندك شمار، جامعه مسلمانان هلند را كه جمعيتى نزديك به يك ميليون نفر دارد، دچار خشم و چالش جدى كرد. مشابه همين قانون، جريمه ١٥٠ يورويى استفاده از »روبند« در بلژيك است. اين گونه اعلام جرمها عليه مسلمانان و اساساً اين گونه اعمال را»جرم قانونى« نام نهادن و تمهيد جريمه و تعزير براى آن، بيشتر نوعى سلب آسايش روانى از مسلمانان است، تا تأمين آزادىهاى مشروع در جوامع اروپايى. »دفتر نظارت بر نژاد پرستى و خارجى ستيزى اروپا« كه يكى از مراكز متعدد و معتبر بررسى وضعيت مهاجران ساكن اروپاست، در گزارش سال ٢٠٠٦ خود تصريح مىكند: »مسلمانان اروپا به اشكال مختلف، بى عدالتى را تحمل مىكنند و شرايطى وجود دارد كه آنها را براى دستيابى به كار و شرايط آموزشى برابر با ديگران، دچار محدوديتهاى جدى مىكند«. اصرار بر قوانين رايج و عدم قايل شدن استثنا براى مسلمانان، حتى در موارد خاص، موجب بروز رفتارهاى خاصى از مسلمانان مىشود كه مجدداً، اين رفتارهاى جديد، مستمسك قوانين و محدوديتهاى تازه قرار مىگيرد؛ براى مثال در كشور آلمان (كه نزديك به يك ميليون دانشآموز مسلمان دارد)، يكى از آموزشهاى اجبارى دوره دبستان آموزش »شنا« است. بسيارى خانوادههاى متدين و مذهبى حاضر نيستند، دختران خود را در اين كلاسهاى رسمى مختلط شركت دهند، اما نظام آموزش و پروش آلمان، حاضر نيست هيچ استثنايى براى دانشآموزان مسلمان قائل شود. اينجاست كه خانوادههاى مسلمان، به راههاى ديگرى نظير تهيه گواهى پزشكى براى مرخصى و غيبت از اين كلاسها روى مىآورند تا محدوديتهاى بعدى متوجه شان نشود. كلاسهاى آموزش آزاد روابط جنسى در آلمان، بلژيك، سوئد، هلند، انگلستان، و... نيز از همين سنخ است و ضرورت حضور دانشآموزان در آنها، خانوادههاى مسلمان را در تنگناهاى جدى قرار مىدهد. نمونههاى ديگرى مثل نخوردن گوشت خوك كه در سرويس اصلى تغذيه دانشآموزان قرار دارد و موارد مشابه، نمونههاى عادى و رايج سختىهاى زندگى مسلمان در اروپاست. بر همه اينها بايد، برخوردهاى ناعادلانه آموزشى، صنفى، اقتصادى و اجتماعى با مسلمانان را افزود كه توان روحى مسلمانان اروپا را به شدت مىكاهد. اين محدوديتها و اعمال آنها، حتى گاه تا اصلىترين طبقات جامعه مسلمانان نيز پيش مىرود؛ براى مثال قانونى كه امامان جماعت مسلمان ساكن فرانسه را مجبور مىكند، زبان فرانسوى، تاريخ فرانسه و تعليمات اجتماعى بياموزند، در حقيقت اين پيام را دارد كه وعظ و خطابه يك مسلمان بايد، اولا به زبان فرانسه ادا شود و ثانياً مغايرتى با حقوق تاريخ و اجتماعيات فرانسه نداشته باشد و وجوه مختلف آن تعديل شود. »دومينيك دووليپن« در سال ٢٠٠٤ در مصاحبهاى با مجله »لوپاريزين« گفته بود: »اين تصميم به اين دليل است كه وعظ به زبان خارجى، فرانسويان را با كشورشان بيگانه مىكند«. قانون منع استفاده از حجاب اسلامى در فرانسه نيز، بر اساس چنين بنيادهاى نظرى ضعيفى كه نشان عدم شناخت مسلمانان است، جنجال برانگيخت. »آنگلا مركل« صدر اعظم فعلى آلمان نيز در مصاحبه با مجله »تايم« گفته بود: بايد اين واقعيت را بپذيريم كه خارجىها خارجى هستند. آينده جامعه چند فرهنگى، نمىتواند به موفقيت برسد و از ابتدا محتوم به شكست بوده است. ما نبايد فراموش كنيم كه چند فرهنگ گرايى با همگرايى تفاوت اساسى دارد(تايم، ويژه نامه بحران اروپا). »رنان ويتكه« فعال حقوق زنان و مردم شناس آلمانى نيز تأكيد دارد: »دشوار است پس از سالها مبارزه براى برابرى حقوق زنان در اروپا، اجازه دهيم زنانى در اين جامعه، داوطلبانه خود را دچار محدوديت كنند«. اين دست تلقىها، در حالىست كه آموزههاى اسلام، به هيچ وجه، خطرى براى جامعه اروپا محسوب نمىشود، بلكه آنچه مىتواند خطرى براى غرب باشد، تهديد هويت مسلمانان است، آن هم زمانى كه به آنها تجاوز شود و تحقير گردند. اين همه در حالى است كه بنابر آمارهاى رسمى، هر روز بر تعداد مسلمانان اروپا افزوده مىشود. در مراسمى كه در دسامبر ٢٠٠٥ به مناسبت »يكصدمين سال جدايى كليسا و دولت در فرانسه« برگزار شد، يكى از نگرانىهاى ابراز شده، افزايش تعداد مسلمانان و كاسته شدن از تعداد گروندگان به آيين مسيحى بود. بنابر آمار ارايه شده در اين مراسم، طى ٤ سال اخير، شمار مبلغان مسيحى به نصف رسيده و با آنكه دولت بر اساس قانون جدايى دين از كليسا، پذيرفته است كه هر سال كمك مالى فراوانى در عوض عدم دخالت كليسا در امور به آن بكند؛ اما همچنان رشد مسيحيت در برابر اسلام گرايى منفى است. در آلمان نيز، بنابر گزارش شماره فوريه ٢٠٠٧ مجله »اشپيگل«، از ژوئيه ٢٠٠٤ تا ژوئن ٢٠٠٥ بالغ بر چهار هزار نفر مسلمان شدهاند. اين گزارش كه نمايهاى است از تحقيقى كه توسط »مركز آرشيو اسلامى آلمان« انجام شده است، رشد تعداد آلمانىهايى كه به اسلام گرويدهاند، در اين دوره، ٤ برابر سالهاى قبل نشان مىدهد. با اين همه، يك مسلمان ساكن فرانسه، به »هانرى آستير« گزارشگر »بى بى سى« گفته بود: »آنچه مسلمانان امروز در غرب بدان نياز دارند، سخنرانى و نظريه و تئورى نيست. آنچه ما نياز داريم، اعمالى است كه ديدگاه منفى راجع به مسلمانان را از بين ببرد. واقعيتهاى زندگى ما نظريه نيستند. ما هر روز با واقعيتهايى در زندگى روزمره رو به روييم كه جزء لاينفك زندگى ماست؛ آموزش، خريد، كار، تجارت و مانند آن. محدوديتهاى ما در همينهاست. اروپايىها در زندگى روزمره ما محدوديت ايجاد مىكنند. ما در اين بخش مشكل داريم. براى ما مفهوم »خارجى« يك تئوريك نيست، يك واقعيت است كه در همه جا با آن رو به روييم: در مدرسه، محل كار، فروشگاه، اداره، مترو و حتى گاه در خانههاى خودمان...! براى زدودن اين مفهوم بايد كارى كرد«.