پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اصالت معنا و برهان صديقين - فیاض ابراهیم

اصالت معنا و برهان صديقين
فیاض ابراهیم

١- صدق يعنى تطابق قول و فعل و صادق دارنده اين تطابق است. ولى برهان صديقين برهانى است كه در آن به واسطه‌اى براى اثبات آن چيز، نيازمند نباشيم بلكه خودش بروجود خودش دلالت كند مانند نور كه بر خود نور دلالت مى‌كند و به واسطه‌اى براى اثبات خود نياز ندارد، بلكه اين نور است كه بر چيزهاى ديگر دلالت مى‌كند.
٢- اين برهان كه در مورد خدا مى‌آيد برهانى است كه بر چگونگى دلالت خدا بر خودش دلالت دارد و به واسطه‌اى براى اثبات خدا و صفات بارى تعالى احتياج نداشته باشد؛ يعنى به جاى آنكه براى اثبات مدلول از دال و نشانه، استفاده شود بايستى برهان به گونه‌اى تدوين گردد كه از خود مدلول برخود مدلول استدلال شود و اين زمانى است كه خود مدلول از دال برجسته‌تر باشد به سان خود نور ازنشانه آن يعنى مفهوم نور (وانت البهى فى جمالك از نماز امام موسى (ع)) به نور مى‌رسيم .
٣- برهان صديقين تنها در جايى جارى مى‌شود كه عالم، نشانه و آيه نباشد بلكه عالم معنا باشد؛ يعنى علم حصولى نيست بلكه عالم علم حضورى است. پس آنچه در اين ميان وجود دارد، يك حقيقت درخشان به تمام معنا و مطلق است فقط نفس مستعد ديدن مى‌خواهد و ديگر هيچ. از اين رو به نشانه‌اى براى يافتن احتياج ندارد؛ يعنى اين مرحله‌اى است ما قبل ذهن و علم حصولى و مرتبه خود است نه روان ؛ يعنى نفس، آينه انعكاس خود معنا است و نه حاكى و دال بر آن (من عرف نفسه فقد عرف ربه)
٤- پس آن دم كه از خود عدول مى‌كند به ذهن مى‌رود دچار مفهوم و نشانه مى‌شود، از او دور مى‌شويم (الهى تردى فى الاثار يوجب المزار ؛ دعاى عرفه) و آنچه كه خواسته مى‌شود، گذر از نشانه به سوى معنا است و نشانه فقط نقش مقدمه و معدى دارد و گرنه دچار شك و شرك مى‌شود (و انت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ؛ دعاى عرفه)، (الهى اخرجنى من ذل نفسى و طهرنى من شكى و شركى ؛ دعاى عرفه). و با بازگشت به خود معنا بدون نشانه يقين زاست (بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لولا انت لم ادر ما انت دعاى عرفه) و اينجاست كه نشانه و مفهوم، اصالت خود را از دست مى‌دهد (فصار العرش غيبافى ذاته) محققت الاثار بالاثار) و معنا، دليل نشانه مى‌شود و اين مبناى روش‌شناسى آن مى‌شود) تعرفت لكلشى فما جهلك شى و انت الذى تعرفت الحّافى كلشئ فرايتك ظاهراً مما كل شى و انت الظاهر لكشى دعاى عرفه) و قلب مقدم بر ذهن است (انت الذى اشرقت الانوار فى قلوب اوليائك حتى عرفوك و وحدوك دعاى عرفه) .
٥- پس صفت »رب« در اين جاست كه معنا دار مى‌شود و مقدم بر ديگر صفات در مقابل اشياء قرار مى‌گيرد (يا من هو رب كل شى) و بعد از آن اله مى‌شود ( يا من هو اله كل شى) و پس صفت خالقيت مى‌آيد( يا من هو خالق كل شى جوشن كبير) به عبارت ديگر »نزول معنايى« ترسيم مى‌شود تا به خلقت مى‌رسد كه معناى مطلق خداست و اسم از آن به وجود مى‌آيد و اسم است كه اركان اشيا را تشكيل مى‌دهد و ايشا را به وجود مى‌آورد و آن‌ها را اصلاح و هدايت مى‌كند (اسئلك باسمك الذى اشرقت به السموات و الارضون و باسمك الذى يصلح به الاولون و الاخرون، دعاى عهد). پس معنا ،خود، اشراق و نورانيت دارد و اسم تجلى آن است ؛ يعنى اشيا. معنا و اشراقيت آن، مبناى برهان صديقين قرار مى‌گيرد.
٦- چون صفت رب مقدم مى‌شود بلافاصله پس از ربوبيت، بازگشت به سوى او واقع مى‌شود چون تمام ربوبيت براى بازگشت و توبه و فرار به سوى اوست. به عبارت ديگر، ملكوت، محل برگشت و باطن جان است (فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى‌ء و اليه ترجعون) پس صيرورت در چار چوب ملكيت است و صدق و برهان صديقين فقط در اين چار چوب معنا دار مى‌شود (ان المتقين فى جنات و نعيم فى مقعد صدق عند مليك مقتدر) و روز واپسين نيز اين صدق آشكار مى‌شود ؛ چون روز فرمانروايى مطلق خداوند است (لمن الملك اليوم لله الواحد القهار) (قال الله هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم) .
٧- برهان صديقين در چار چوب معناى متجلى و صيرورت در قالب مالكيت جارى و تدوين مى‌شود پس خداوند »رقيب« انسان ترسيم مى‌شود و انسان‌شناسى آن نيز بدين گونه ترسيم مى‌گردد (عميت عين لاتراك عليها رقيبا) كيف تفيب و انت الرقيب الحاضر، عرفه)، پس وجود و هستى مقوله‌اى است كه انسان مى‌توان براى خودش به كار برد چون وجود در سايه يافتن هويدا مى‌شود( وجد كه ماده وجوداست به معناى يافتن است) و يافتن معنا توسط انسان است كه به او هستى بخشد و وجود پيدا مى‌كند (الم نشرح لك صدرك) و اطلاق هستى بر خدا شكل تقليل يافته است و هستى در درجه اول بر خداوند حمل كردن، يك تقليل خدا به انسان است (كه در يونان رخ داد) و اصالت وجود يك نوع اصالت نشانه‌اى است چون از وجودناقص به نفس وجود يا وجود نامحدود كه در مفهوم خود وجود نهفته است، پى ببريم دلالت وجود ناقص برنفس مفهوم وجود است كه در مطلق خلاصه مى‌شود، پس اصالت وجود نمى‌تواند برهان صديقين را اقامه كند.
٨- برهان صديقين كه با صيرورت در قالب مالكيت است در قالب انسانهاى كامل در تاريخ تجلى مى‌يابد. (و بشر الذين امنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم) و اين در عبادت آنها نيز تجلى دارد چون عبادت نيز خود يك نوع صيرورت است و اين صيرورت با كلمه رب است و پايان آن نيز با تقاضاى سلطان نصير و يارى دهنده همراه مى‌شود. (قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل من لدنك سلطاناً نصيراً) و زمانى كه به مقام صدق قائل مى‌شود اين را در يك صيرورت زمانى براى نسل‌هاى حال و آينده مى‌خواهد (و جعلنا لهم لسان صدق علياً) (و اجعل لى لسان صدق فى آلاخرين).
٩- سوره حمد كه شروع قرآن با آن است خود با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مى‌شود كه صيرورت تاريخى آن بيان شد و آيه اول آن نيز كه با الحمدلله رب العالمين مى‌آغازد: يعنى صيرورت تاريخى بشر، با صفت رب العالمين است. و به همين دليل است كه بسم الله الرحمن الرحيم كل ماجراى خلقت و صيرورت است و همه قرآن كريم در آن خلاصه مى‌شود در آغاز هر سوره مى‌آيد و هر سوره تفسير و تفصيل آن است ولى در سوره حمد الرحمن الرحيم دوباره آمده كه تفسير صيرورت با رب العالمين مى‌باشد و انتهاى آن يوم الدين است و خداى واحد مالك آن است و بعد از اين فراز به سوى توحيد و بيان آن مى‌رود كه اول با ايجاد معنا با اياك تعبد است و سپس با يارى خواستن مى‌آيد (اياك نستعين) و آنچه خواسته مى‌شود در اين صيرورت صراط مستقيم است كه صراط نعمت يافتگان باشد و آنها انبيا و صديقين و شهدا مى‌باشند(فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين).
١٠- پس صيرروت نيز به انسان كامل ختم مى‌شوندو با او همراه است ولى راه آنها كه در اديان ابراهيمى مى‌باشد ( يهود مسيحيت اسلام) ولى يهود چون بر نشانه چسبيد و براساس آفاق صرف تفسيركرد پس سراسر شبهه و شك به خدا آنها را پوشش داد و شرك دامنگير آنها شد تا به تعطيل خدا رسيدند (يدالله مغلولة) و راه فساد و جنگ در زمين در پيش گرفتند و آنرا با فلسفه انسان گرايى كه بر محور ذهن انسانى بنا مى‌شد، رسيدند كه در يونان قديم و غرب جديد شكل پيدا كرد. پس صفت مغضوبين به آنها اطلاق شد كه غير صيرورت صديقين مى‌باشد.
١١- مسيحيت كه توسط يهودى‌هاى مسيحى شده به انحراف كشانده شد، معرفت انفس را در پى گرفتند ولى به نشانه‌پرستى افتادند و راه را اشتباه رفتند پس صفت ضالين و گمراهان به خود گرفتند و اين نيز صيرورت غير صديقين مى‌باشند كه در خدمت صيرورتى آفاقى يهود واقع شدند كه در پروتستانتيزم به ظهور كامل رسيد (تفسير يهودى مسيحيت يا تفسير عهد جديد باو بوسيله عهد عتيق) كه در صيرورت همگى و به نام نظريه پيشرفت غربى ترسيم شد كه جنگ و فساد نتيجه آن بود.
١٢- صيرورت صديقين با يك نوع سيرو سلوك زمانى در طول سال شروع مى‌شود ؛ ماه رجب، ماه امامان به عنوان پدر آنها (امام على (ع)) ماه شروع مى‌باشد سپس ماه شعبان، ماه انسان كامل اكمل (پيامبر) مى‌باشد و به ماه رمضان ختم مى‌شود كه آن هم رب دارد تا اين صيرورت كامل انجام پذيرد (اللهم يارب شهر رمضان)
عملى و صيرورتى آن در مى‌يابد پس دچار شرك و شك نخواهد شد. كه در آن قرآن براى صيرورت انسانى و توبه و بازگشت انسان به خدا نازل شده است (بر انسان كامل در شب قدر) و ميزبانى خدا مقدمه براى ملاقات با خدا در ماه حج درخانه اوست پس در شب قدر نزول قرآن، تقدير حج خواسته مى‌شود كه روز عرفه و دعاى عرفه كه فرازهايى از آن بيان شد در آن قرار دارد.
پس برهان صديقين در آخر انسان به خود حقيقت بجاى واقعيت هدايت خواهد كرد. و واقعيت را جايگزين حقيقت نخواهد كرد (مثل هگل و تمدن غرب و پيشرفت آن) و حقيقت را با برهان صديقين و راهنماى عملى و صيرورتى آن در مى‌يابد پس دچار شرك و شك نخواهد شد.