پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اسرائیل و استراتژی جنگ روانی - رجبلو ابراهیم
اسرائیل و استراتژی جنگ روانی
رجبلو ابراهیم
جنگ روانى صهيونيسم، مفاهيم و مضامين
جنگ روانى در عرصه ادبيات سياسى، فرهنگى،... مفاهيم و معانى گستردهاى دارد. آنچه در فرهنگ استراتژى جنگ روانى ناميده مىشود، »استفاده دقيق و طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن است كه منظور اصلى آن تأثيرگذارى بر اين عقايد، احساسات، تمايلات، رفتار دشمن و گروه بىطرف يا گروههاى دوست است، تا موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود«. (محمد نژاد، ١٣٧٨، ١١٢)
جنگ روانى بنابه تعبير مارتين ليبكى، بهره جستن از اطلاعات عليه ذهن انسان است( فرشچى، ١٣٨٣، ٩). در عصر حاضر، در جنگ عراق و امريكا، شاهد كاربرد آن بوديم. عراق در جنگ روانى خود از چند تكنيك قديمى، نظير دروغ بزرگ، فريب، انكار و... بهره برد(الياسى، ١٣٨٢، ٣٠). بنابر اين مىتوان كاركرد نظامى آن را مد نظر قرار داد؛ به تعبير سبيلان اردستانى، جنگ روانى مجموعه اقدامات تبليغى - روانى است كه كشور يا گروهها، براى اثر گذارى و نفوذ در عقايد و رفتار دولتها در جهت مطلوب، به پشتيبانى زمينهها و ابزارهاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى انجام مىدهد (اردستانى، ١٣٨٣، ٢٨). سيطره معنايى و مضمونى جنگ روانى، بسيارى مسائل را پوشش مىدهد و كاربردهاى بسيار وسيعى را رقم مىزند كه با قياس آن با زنجيره مطالب كاربردى، مىتوان مضمون آن را برتاباند.
الف. پروتكلهاى دانشوران صهيون، مبانى دكترينال جنگ روانى
صهيونيسم كلمهاى برگرفته از تپهاى بنام صهيون، در فلسطين است؛ ليكن بحث آن به عنوان آنچه ايدئولوژى ناميده مىشود، بر مىگردد، به آنچه معروف است به پروتكلهاى يهود. پروتكل داراى معانى مختلفى است، از جمله پيش نويس قرار داد، معاهده يا سند رسمى كه بين دو يا چند دولت امضا مىشود (محسن پور، ١٣٨٢، ٣٠)؛ اما در اينجا پروتكلهاى يهود، برگفته از بخش محدودى از تفكر قشر معدودى از افرادى است كه يهود ناميده مىشود؛ يعنى درصد محدودى در جامعه يهود، با عنوان كانسرواتيزم وجود دارد كه اين اقليت محدود، نگاه خاصى دارند و گزارههاى مختلفى را بر مىتابانند، پروتكل به معناى ديگر، شامل تصميمات و فرمولهايى است كه از سوى جمعى متفكران و استراتژيستها و خاخامهاى يهودى، به منظور تسخير عالم طراحى شده است.
به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطينى »عجاح نويهض« مقصود از واژه پروتكل در عبارت (پروتكلهاى دانشوران صهيون) فرمولى است كه تصميمات باند معروف دانشوران به وسيله آنها تدوين شده است (عجاج نويهض، ١٣٨١، ٤٤) و بيان محتواى آن اين گونه است كه پروتكلها برنامهاى است كه اقتصاددانان و سرمايه داران يهود، براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ و دسته آخر اسلام، آنان را تنظيم كردهاند( همان، ١٣٨١، ٤٢). نخستين بار پروتكل يهود در سال ١٨٩٧ سه سال پيش از قرن بيستم، در كشور سوئيس قرائت شد. هجوم پليس مخفى تزار در شهر بال روسيه، به يكى از انجمنهاى يهود، پليس آقاى تئودور هرتزل و افرادى را دستگير مىكند و مواردى از آنها را مىگيرد كه اين موارد، همان پروتكل يهود است كه در شهر سوئيس تهيه شده بود.
در خصوص پيدايش پروتكلها »نخستين بار در روسيه تزارى، يك نسخه از برنامههاى صهيونيست، تحت عنوان پروتكلهاى جلسات علماى صهيونيسم، به دست نويسنده روسى »سوگئى نيلوس« افتاد. وى در سالهاى ١٩٠١ تا ١٩٠٥ ميلادى، چند بار اقدام به چاپ و نشر آن كرد« (رحمانى، ١٣٦٩، ٧٨)؛ اما اينكه چه كسى نخستين بار اين سند را به علماى صهيونيست نسبت داده، مشخص نيست. نظر به اينكه پروتكلها مفاد گوناگونى دارند و در همه سرفصلها دستور العملهايى را ارائه كردهاند و تماماً هم تحكم است؛ يعنى در هر كدام از پروتكلها حكم داده كه اين گونه بايد باشيم، و اين گونه بايد عمل كنيم؛ از اين رو همه اينها مبناى دكترين آنچه ايدئولوژى صهيونيسم ناميده مىشود، قرار مىگيرد. با توجه به سيطره جامعه الاطراف و نفوذ همگام پروتكلها در جاى جاى سياست و فرهنگ و به خصوص جنگ روانى در اين مقوله، سعى بر آن شده مواردى كه برتابيده، از مقوله فوق يا حداقل تحت سيطره ارتباطى با آن است، اشاره شود و اين نكته قابل توجه خواهد بود كه مبانى دكترين اجتماعى، فرهنگى، سياسى و روانى صهيونيسم اين پروتكلها هستند. آنچه در دوران معاصر مشاهده مىشود، نه تنها عناصر جنگ روانى عصر كنونى، با پروتكلها مرتبط نبوده، بلكه كاملا انطباق داشته است؛ براى مثال در پروتكل پنجم، اين گونه بيان مىشود: "هدف اساسى مديران ما اين است كه قدرت فكر كردن مردم را تضعيف كنند تا افكار آنها از پرداختن به مسائل اساسى منحرف شود" (همان، ١٣٦٩، ١١٩) كه اين امر در عصر حاضر كاملا مشهود است.
"هنرى فورد" در گفت و گويى كه در روز هفدهم فوريه (١٩٢١.م) در (نيويورك ورلد) به چاپ رسيد، دعوى خود را عليه "پروتكلهاى صهيون" چنين بيان كرد:"تنها نكتهاى كه علاقمندم درباره پروتكلها بگويم اين است كه آنها با آنچه در حال وقوع است، تطبيق مىكنم.از طرح پروتكلها چندين سال مىگذرد و آنها تا كنون با شرايط جهانى منطبق بوده است. (محسن پور، ١٣٨٢، ٣١)
نكتهاى كه صدق گفتههاى هنرى فورد را بيان مىكند اين است كه پس از فشارها و مشقتهاى بسيار كه بر هنرى فورد، به دليل افشا كردن اين مواضع بر وى وارد شد، وى مجبور به عذر خواهى از »لوئيس مارشال«، رهبر وقت »انجمن يهوديان امريكا« شد، على رغم اين موضوع، نه تنها در متن عذر خواهى، بلكه پس از آن نيز هيچ گاه صدق پروتكل و تحليلهاى منتشره پيرامون آن را تكذيب نكرد. پروتكلها داراى رهيافت روانى مستترى هستند كه موجبات جنگ روانى را پايه ريزى مىكنند و بسيارى مضامين و تشكلها و حوادث گاه مصنوعى برتافته از پروتكلها است كه نمونه آن در فراماسونرى، هلوكاست، رسانهها، تئاتر، فرقه سازى و... متبلور شده است. به گفته عجاج نويهض »پروتكلها از روح تلمود جوانه زده است«. متعاقباً مىتوان جريانهاى فوق را نمودى از نتايج منعكس يافته از پروتكلهاى صهيونيست دانست كه در راستاى جنگ روانى بر شاخه و برگ آن افزوده مىشود كه در بررسى هر مورد از آنها به صورت جزئى، تطبيقاً نسبت به پروتكلها اشاره خواهد شد.
ب. كاركرد زبانشناسى، ابزار ناملموس در حيطه جنگ روانى
نقش زبان در لباس يكى از شالودههاى جنگ روانى، در رهيافت به مقصد، كاربرد گسترده و ويژهاى دارد. به نظر مىرسد توجيه تكوين اين كار كرد، كمتر مورد بحث قرار گرفته است. ضرورت وارد ساختن ضربه غافلگير كننده و فلج كننده به طور عمده، به كارگيرى جنگ روانى در عرصه وسيع مفيد خواهد بود. آنچه مسلم است، كربرد اين نگرش (كار كرد زبانى) به عنوان ابزار متقاعد كننده جنگ روانى، قابليت هجومى و دفاعى دارد كه منطق نهفته در آن، مضامين و مفاهيم عميقى است كه قابليت ايجاد چالش و برقرارى ارتباط و اثر بر روح و فكر مخاطب را دارد.
»گوبلز« معتقد است كه در جبهه جنگ روانى »هميشه موفقيت از آن كسى است كه نخستين كلمه را به گوش مردم برساند«. (فياد، ١٣٥٥، ١٥١) و همچنين قالبهاى فضا سازى روانى و بيان جمله در حيطه جنگ روانى، مىتواند اهميت آن را مضاعف كند. به زعم آلفرد سروى، »وقتى تبليغات موضوعى را با قاطعيت كامل و بدون كوچكترين مكثى بيان كند، تأثير آن در شنونده و بيننده بيشتر خواهد شد« (سروى، ١٣٧٥، ١٢٦). بنابر پژوهشهاى انجام شده، جملات نماز از جنبه روانى نيز داراى مفاهيم و مضامين عالى روانى است كه مجال تحقيق آن بحث ديگرى مىطلبد. سناريوهاى كلان سياسى، نظامى، فرهنگى با الهام از سبكها و شگردهاى جنگ روانى، در متن ساختار پيامهاى زبانى انحرافى و ايضايى اجتنابناپذير است؛ براى مثال زمانى كه مزدوران از عمل به قرار دادن سخن مىگويند، جنايت در قالب القاب و الفاظ تحسينآميز، به وظيفهشناسى شرافتمندانه تغيير مىيابد يا براى نمونه تروريستها، خود را مبارزان آزادى مىنامند و عمليات بمب گذارى را چاقوى تيز جراحى تعبير مىكند كه براى معالجه بيمار، بايد قسمتى از بدن او را شكافت. تمثيلى از هنرنمايى جراحان در اتاق عمل، همچنين از غير نظاميان در اين عمليات كشته مىشوند، به عنوان خسارت جانبى دير ياد مىشود (Hilgarther,١٩٨٢,١١٢). بنابراين، هر گونه القاى زبانى، حاوى دادههايى است كه مستقيم يا غير مستقيم، برجهان بينى و نگرشها و نتيجهگيرى انسانها اثرگذار است (kreuz,٢٠٠٤)، مىتوان نتيجه گرفت، در فضا سازى ذهنى يا فضاسازى ذهنى مىتوان اطلاعاتى را محرز و اثبات شده نشان داد يا واقعيت دارند يا اثبات شدهاند يا كاملا نادرست و تحريف شده هستند(افتخارى، ١٣٨٣، ٢٧).
در فضا سازى تحريف زبانى كه از نگرشهاى جزئى جنگ روانى است، مىتوان القائات ظريف و معنا دارى را در جنبههاى مختلف سياسى، بين المللى، فرهنگى و... به مخاطب القا كرد؛ براى مثال »حق وتو« به عنوان يك حق، مطرح و القا مىشود؛ حال آنكه قانونى كاملا ظالمانه است. همچنين بوش در راستاى اهداف اوانجليستى و صهيونيستى، با مطرح ساختن »جنگ خير و شر«، امريكا را در جناح خير و مخالفان را در جناح شر قرار مىدهد يا »نظم نوين جهانى«، »جنگ پاكيزه و بهداشتى« و آنچه بر آورد مىشود، جامعه بين الملل ناخود آگاه از قابليت استنباطى خويش استفاده به فعل مىكند و جلوههاى مطلوبتر در ذهن خود مىپروراند و در اين بين، علاوه بر شعارهاى مطرح جهانى، در جهت رسيدن به اهداف مثبت، از شعارهاى ظاهراً عقلانى و منطقى در سطح داخل، جهت تفرقه و فتنهانگيزى استفاده مىكند.
آنچه در پروتكل صهيونيسم، پيرامون شعارها (مثل آزادى، ليبراليسم و...) آمده نمونهاى از كاركرد زبانى در جنگ روانى است؛ براى مثال در متن پروتكل اول اينگونه آمده است: »در اعصار كهن، ما نخستين كسانى بوديم كه شعار آزادى، برادرى، برابرى را در ميان مردم فرياد زديم. از آن پس طوطيان نادانى كه جوياى آراى انتخاباتىاند، همه سو گرد اين طعمه ازدحام مىكنند... آزادى فردى حقيقى را تباه ساختهاند... غير يهوديان ظاهراً زيرك و باهوش رمز كلمات مذكور را نفهميدند و تناقض موجود در آن را نيافتند. آزادى سياسى يك انديشه است؛ نه يك واقعيت، لازم است بدانيم وقتى حزب ما در صدد برانداختن حزبى حاكم است، چگونه بايد انديشه را به عنوان طعمهاى زيركانه، براى جلب حمايت مردم به كار گيريم... اگر حزب مخالف به شعار ليبراليسم آلوده باشد و بخشى از قدرتش را در اين راه ببخشد كار آسانتر مىشود«(هنرى فورد، ١٣٨٢، ٩٦).
در بخشى از پروتكل پانزدهم نيز آمده است: تحت نفوذ ما اجراى قوانين غير يهود، به حداقل كاهش مىيابد، تفسير ليبراليستى كه ما در حيطه قوانين رواج داديم، احترام به قانون را از بين مىبرد (همان، ١٣٨٢، ١٠٤). زمانى كه سموم ليبراليسم را به پيكر حكومت تزريق كنيم، تمام شريانهاى آن مسموم مىشود و اين يك بيمارى كشنده است و بايد منتظر مرگ حكومت بود. (عجاج نويهض، ١٣٨١، ٢٩٨) آنچه تفكر ليبرال يا ليبرال سياسى ناميده مىشود، گسترش آن منتج و منجر به اين خواهد شد كه حكومتها تضعيف بشوند و يكى پس از ديگرى فرو بپاشند و مجدداً احيا و تضعيف بشوند. اين فرايند موجب مىشود كه رشد و تعالى ملتها همواره درگير و دار و كش مكش باشد. از اين منظر مىتوان بر هر كشور و افكار آنها جداگانه حكومت كرد و بعد جنگ روانى را در سير صعودى اهداف صهيونيسم رقم زد.
ت. آنتى سميتيسم؛ بستر ساز مظلوميت نمايى صهيونيسم
بستر سازى روانى، لازمه سياست صهيونيسم براى يكهتازى در عرصه نظام بين الملل است. يكى از شريانهاى اصلى سياست روانى بدنه صهيونيسم آنتى سميتيسم است كه معناى اصطلاحى آن »يهود آزارى« يا »يهودستيزى« است. واژه (آنتى سميتيسم) نخستين بار در سال (١٨٧٩.م) توسط فردى به نام »ويلهم مار« ابداع گرديد. عدهاى از وى به عنوان يك آشوبگر آلمانى ياد كردهاند كه مبارزات يهود ستيزانهاى را در مركز اروپا سازماندهى كرده است و عدهاى ديگر نيز وى را يك محقق آنتىسميتيسم دانسته و عدهاى از وى به عنوان يك تئورسين نژادى ياد كردهاند. اين واژه را نخستين بار در كتاب خود تحت عنوان »پيروزى يهوديت بر ژرمن گرايى« آورده است (سلطانشاهى ١٣٨١، ١٣٢). آنچه بايد به آن واقف بود، حقيقت اين جريان است كه كاملاً برنامه ريزى شده و وسعت داده شده است. اين جريان (آنتى سميتيسم) كه در چند قرن اخير، در مجامع جهانى به خصوص، مجامع اروپايى و غربى مطرح و جارى بوده و حتى جنگ روانى و تبليغات كثيرى در اين راستا و به عنوان دادخواهى كه توسط جرياناتى خاص در محافل خاص سياسى و فرهنگى به راه انداخته مىشود. لذا بحث قابل تأمل بوده كه كنكاش پيرامون آن و زمينههاى پيدايش آن، در عين حال گفتنى و ناگفتنى و نوشتهها و نانوشتههاى فراوانى را به ارمغان دارد.
صهيونيسم با به راه انداختن اين جريان كذايى و روانى، خود را در پشت نقاب پنهان كرد و داد تظلم و خونخواهى از يهود و يهوديت را يدك مىكشد، و اين سان وانمود مىسازد كه چون يهود، پناهگاه و مأمنى در جهان ندارد، ناچار بايد فكرى براى اين معما كنند تا سرانجام از اين حوادث رهايى و نجات يابد و بدين طريق، با ساختن چهره مظلومانه از اين طيف، خود در صدد بهره بردارى برآمده، در مسير اميال شوم سياسى خود استفاده مىكرده است؛ به گونهاى كه خود معترفاند به زعم »هارون ياشايى« صهيونيستها در بسيارى موارد، سعى كردهاند، خود زمينهساز جريان »آنتى سميتيسم« باشند يا در مواردى آن را به وجود آورند(تقى پور، ١٣٦٧، ٣٧) و »صلاح زوارى در مجمع بررسى صهيونيسم، چنين گفت: قتل عام يهود در عراق از قبل، به وسيله آژانس يهود طرح ريزى شده بود« (همان، ١٣٧٤، ٣٩) سازمانهاى صهيونيستى مدام تلاش مىكنند كه مسئله »يهودستيزى« را برجسته جلوه دهند و از آن بهره بردارى روانى كنند.
از هر فرصتى، با هدف اعراب دشمن و با جاگيرى برخى كشورها و طرفهاى بين المللى و مطرح كردن اين مسئله به عنوان بازدارندهاى كار آمد نهايت استفاده كنند، به صراحت و اطمينان خاطر مىتوان گفت كه براى صهيونيسم مهم نيست كه اين واقعه يا حادثه ضد يهود ساختگى و دروغين باشد يا حقيقى يا اينكه عاملان آن يهودى يا غير يهودى باشند، بلكه چيزى كه براى آنها مهم است، طرح مداوم اين مسئله در جنبه روانى آن است كه منتج به اهداف شوم صهيونيسمهاست. مسلم آن است كه صهيونيسم در راه رسيدن به اهداف خود، به راحتى هم كيشان يهودى خويش را قربانى مىكند و همه را در بر مىگيرد؛ مسيحى، مسلمان، يهودى، اروپايى، امريكايى و... همچنين دوست و دشمن به نحوى در معرض نيرنگ و توطئه صهيونيستى است. (رضوى، ٦٣١٣٧٩) يازده سپتامبر نمودى از اين خود زنى است كه فرصتى براى جهودان امريكا فراهم آورد تا بسترسازى مجددى جهت ايجاد مسئله يهودستيزى كند، پس از يازده سپتامبر نيز، به بهانه مقابله با تروريسم و سلاحهاى كشتار جمعى، مسئله شرارت را مطرح كند و از اهرمهايى چون حقوق بشر، دموكراسى، تروريسم، يهودستيزى و سلاحهاى كشتار جمعى براى تخريب چهره كشورهاى اسلامى و كشورهاى غير يهودى، زمينه را براى اقدامات بعدى فراهم كند، از اين رو در اين بين شاهد سياست گذارىهاى كلان در كشورهاى يهود زده غرب و به خصوص كشور ايالات متحده هستيم كه جرج دبليو بوش، رئيس جمهور ايالات متحده خواستار تصويب قانون يهودستيزى در راستاى اهداف صهيونيستى شد و با توجه به نفوذ صهيونيست، در مجامع و سازمانهاى بين المللى و به خصوص سازمان ملل، آيا انتظار آن نمىرود كه در آينده شاهد تصويب قطعنامه يا قانون در خصوص يهودستيزى در سطح بين الملل باشيم كه مىتواند حربههاى چون »آنتونى كلاك«، در دفتر دبير كل سازمان ملل رئيس امور اقتصادى »دكتر اى سنجر« رئيس بخش مراجعات، »اج اس ويكوف« رئيس بخش مراقبت كشورهاى استقلال يافته، »دكتر شيكوبل« رئيس بخش حقوق انسانى و...، براى رسيدن به اين مقصود مؤثر باشد كه نمونه آن روز »٢٧ ژانويه« كه به عنوان ياد بود هولوكاست، توسط سازمان ملل اعلام شد.
نفوذ صهيونيسم به اندازهاى بوده كه بسيارى شخصيتها را كه به نقد يا مخالفت، با عملكرد صهيونيست - يهوديت پرداختهاند و حقايق موجود را بيان كردهاند، متهم به يهودستيزى شدهاند كه مىتواند، شامل حال رؤساى جمهور و شخصيتهاى ادبى و سياسى و... باشد. نمونه آن (ويليام شكسپير) نويسنده معروف انگليسى ونويسنده نمايش (تاجر و نيزى)، به عنوان يهود ستيز معرفى شده است. همچنين (مهاتا گاندى) رهبر فقيد هند، (روژه گارودى) انديشمند و نويسنده فرانسوى، (مهاتير محمد) نخست وزير سابق مالزى، (كورت فالدهايم) رئيس جمهور اسبق اتريس و (ديدى مبالا) كمدين مشهور فرانسوى و... كه به يهودستيزى متهم شدهاند. شواهد نشان مىدهد كه آنتى سميتيسم سياست مشروعيت و مظلوميت نمايى صهيونيسم را در عرصه جهانى، در مسير جنگ روانى رقم زده و همچنان اين بستر و سوژه روانى، دوام اين اصل را در پى دارد.
ث. هلوكاست؛ شاكله و عامل مشروعيت صهيونيسم
هلوكاست، از دو واژه Holos به معنى همه و Kaustos به معنى سوزاندن و نابود كردن تركيب يافته است. »هلوكاست، به معنى سوزاندن با آتش كه به طور كامل از ميان برود«(سلطانشاهى، ١٣٨١، ٢١٤)، به جريان كشتار وسيع يهوديان در كورههاى آدم سوزى يا اتاقهاى گاز اطلاق مىشود كه توسط مردى به نام الى ويزل (Elie Wiesel) براى نخستين بار ابداع شد(شاهاك، ١٣٧٦، ١٩). هلوكاست در زبان لاتين با حروف بزرگ نوشته مىشود! و به بيان صهيونيسمها علت نوشتن اين گونه كلمه هلو كاست اين است كه اين واژه مختص يهوديان است!؟
اصولا در طول تاريخ، رنجها و آلامى كه بر قوم يا گروه و ملتى روا داشته مىشود، از سوى هر گروه يا نحله سياسى باشد، ناپسند به شمار مىآيد و ناپسندتر از آن اين است كه اين رنجها و آلام، مورد سوء استفاده گروهها يا تشكيلاتى قرار گيرد و بدترين وضعيت زمانى است كه گروهى با استفاده از تبليغات، به بزرگ نمايى چنين آلامى بپردازد و آن را دستآويزى براى مطامع سياسى خود قرار داده باشند. به همين دليل گروههاى صهيونيستى در صددند، با بزرگ نمايى، به اصطلاح دردها و رنجهاى مبالغه شده يهوديان از اين مسئله بهرهگيرى سوء كنند. با طرح اين مسئله در سطح كلان و در سازمان ملل، مىكوشند تا هر گونه مخالفت با مطامع و برنامههاى خود را از بين برده، خنثى سازند و در اين مسير، سعى در احياى هلوكاست دارند كه در اصل يكى از عوامل اصلى مشروعيت بخشيدن دولت يهود است.
يهوديان توجيهى را پيش مىكشند كه ما پناهگاه و مأمنى نداريم و بايد يك دولت مستقل يهودى تشكيل دهيم. انديشمند متفكر احمد هوبر مىگويد: هلوكاست وسيله است براى موجه نشان دادن چهره اسرائيل در جهت تشكيل دولت يهودى همين امر بوده كه براى اينكه يهوديان از زير بار ظلم و سرگردانى نجات يابند، بايد يك دولت يهودى مستقل تشكيل شود. صهيونيسم در راه احياى آن فرصت را مغتنم شمرده، روزى را به نام روز يادبود هلوكاست اعلام كردند (٢٧ ژانويه) كه متناسب با حادثه ساختگى هلوكاست است تا وسيلهاى باشد كه به اين حادثه مصنوعى، برچسب حقيقت و واقعه تاريخى زده شود و اصل مظلوميت يهود، به طور مداوم در جهان مطرح باشد. علاوه بر آن در مسير احياى هلوكاست، اقدام به تشكيل دادگاه قضايى نيز كردند كه نمونه آن محاكمه »دادگاه نورنبرگ« است كه در اين بين، البته انديشمندانى »چون روژه گارودى، وجود اتاقهاى گاز را كه به اعتقاد قضات نورنبرگ، وسيله جنايت بودهاند، زير سؤال مىبرد«(روژه گارودى، ١٣٧٥، ١٦٣).
دادگاه نورنبرگ را مىتوان در بين تمامى جنايتها، بالاترين و بزرگترين جنايت اين قرن تلقى كرد، زيرا آشكار شده كه آثار و پپامدهاى اين دادگاه، ماهيتى غمانگيز داشته است.
دادگاه نورنبرگ جايگاه راستى و حقيقت را تا اندازه بيان حجم نامعقولى از دروغها، افتراها و بى عدالتىها تنزل داد و طى ساليان متمادى، براى توجيه انواع شرارتها و تبهكارىها، به ويژه براى توجيه توسعهطلبىهاى بلشويكى و صهيونيستى عليه ملتهاى اروپايى و آسيايى و نيز ملت فلسطين، مورد استفاده قرار گرفته است.
نسل آينده، احتمالا بيش از همه با افسانهاى دچار تعجب و حيرت خواهند شد كه از سوى دادگاه نورنبرگ ساخته، به آن جنبه تقدس داده شد. افسانهاى كه درباره وحشى گرى ذاتى ملتهاى مغلوب و فضيلت ذاتى طرفهاى پيروز جنگ، اقدامات هولناكى را مرتكب شدهاند كه هم به لحاظ كمى و هم كيفى، بسيار تكان دهندهتر و وحشتناكتر از اعمالى بودهاند كه از سوى ملتهاى مغلوب صورت گرفته است.
»ناحوم گلدمن« كه به طور همزمان، رئيس »كنگره جهانى يهود« و »سازمان جهانى صهيونيسم« بود - گفته بود: »ايده برگزارى چنين دادگاهى (نورنبرگ) ابتكار تعداد معدودى يهودى بود«.
درباره نقشى كه يهودىها در خلال مراحل مختلف دادرسى در دادگاه نورنبرگ ايفا كردند، مىتوان گفت كه ميزان و ماهيت آن درخور توجه است. تركيب هيات نمايندگى امريكا در دادگاه مزبور كه كل اين جريان را هدايت و رهبرى مىكرد، عمدتاً متشكل از افرادى بود كه مهاجرت مجدد كرده بودند؛ يعنى اين هيأت متشكل از يهوديانى بود كه در سال ١٩٣٠ از آلمان به امريكا مهاجرت كرده و سپس به دنبال جنگ جهانى، به آلمان بازگشته بودند.
»گوستاو، ام. گيلبرت« روانشناس معروف يهودى و مؤلف كتاب گاهنامه نورنبرگ (١٩٤٧)، ضمن همكارى پشت صحنه با بازجويان امريكايى، فرصت اعمال شكنجه روانى متهمان آلمانى را هيچ گاه از دست نمىداد.
»ايرى« از اعضاى هيأت نمايندگى انگليس در دادگاه نورنبرگ، در كتابى كه بيركت قاضى ارشد و يكى از اعضاى هيأت قضات، مقدمهاى بر آن نوشت، اعتراف كرده كه بسيارى بازپرسان امريكايى (در دادگاه نورنبرگ) متولد آلمان و همگى يهود بودند.
تاريخچه رسمى و پذيرفته شده جنگ جهانى دوم، در بردارنده واقعيتهاى اندك است كه با دروغها و مطالب نادرست فراوان آميخته شده است. اشاره به اين نكته كه آلمان نازى، اردوگاههاى متمركز و جمعى بسيار را ساخته بود. كاملاً درست و خالى از اشكال محسوب مىشود. همان گونه كه تعداد نسبتاً قابل توجهى از ديگر كشورهاى جهان نيز به ايجاد چنين اردوگاههايى اقدام كرده بودند. اما قبول اين مسئله كه آلمان چيزى به نام اردوگاههاى نابود سازى (اصطلاحى كه از سوى متفقين ابداع و مطرح شد) ايجاد كرده باشد، به طور كامل نادرست است. اينكه آلمانىها خودروهايى ساخته بودند كه با سوخت گاز حركت مىكرد، حرف »درستى« است. اما اين ادعا كه آنها كاميونهاى گازى مخصوص كشتن انسانها را ساخته بودند، كاملاً نادرست است. اساساً حتى اگر يك نمونه از چنين كاميونهايى وجود داشت، حداقل در يك موزه اتومبيل يا در يكى از موزههاى گوناگون مربوط به مسئله »هلوكاست« و دست كم به صورت طرح ترسيم شدهاى كه داراى ارزش علمى باشد، در معرض نمايش قرار مىگرفت(فوريسون، ١٣٨١، ٢٩).
راه ديگر احياى هلوكاست، ساخت فيلم و سريالهاى متعدد و استفاده از فرصتهاى هنرى است كه تأثير عميقى بر مخاطبان مىگذارد؛ نمونه آن ساخت فيلم »آن فرانك« به كارگردانى جورج استيونس يا فيلم »پيانيست« به كارگردانى رومن پولانسكى است كه روايتى مجعول از هلوكاست است. »فيلم فهرست شيندلر« ساخته استيون اسپيلبرگ يهودى كه به دليل انتصابش به لابى صهيونيستها موفقيت چشمگيرى را در سينماى هاليوود به دست آورده است. از جمله آثارى كه در دهه ١٩٩٠ ساخته شده و برنده بيش از هفت جايزه اسكار شد«(شريف زاده، ١٣٨٣، ٢٩٦). در اين قبيل فيلمها يهوديان انسانهاى بىگناهى تصوير شدهاند كه بىرحمانه مورد جنايتكارانهترين رفتارها، از سوى نظاميان آلمانى در طول سالهاى جنگ جهانى دوم قرار گرفتهاند صهيونيسم جهانى براى تثبيت هلوكاست، اهميت سياسى فوق العادهاى قائل است و دقيقاً از همين رو، تنها نويسندگانى كه خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيست و ماجراى دروغين شش ميليون يهودى ابراز داشتهاند، مطرح مىشود.
جايزه نوبل ادبى سال (٢٠٠٢) به يك يهودى مجارستانى به نام ايركرتس داده شد. كرتس در آثارش به ارائه بازتابى از واقعيت يهودستيزى نازيسم پرداخته است، همچنين نكتهاى كه بايد توجه كرد، حضور الى ويزل عنصر فعال فرهنگى و سياسى صهيونيسم در مراسم اهداى جايزه ادبى نوبل(٢٠٠٢.م) بود؛ در حالى كه كرتس جايزه خود را از دست الى ويزل دريافت كرد (BI ONVAN,٢٠٠٥). در دوران معاصر، جوايز مشهور جهانى نظير نوبل، عمدتاً با اهداف سياسى نثار برگزيدگانى شده است كه در راستاى القاى روانى و سياستهاى بين المللى صهيونيسم بوده است و در اين مسير، به نقش آفرينى پرداخته است؛ براى مثال درك والكوت برنده ادبى نوبل (١٩٩٢.م)، كشتار يهوديان در جنگ جهانى دوم را مهمترين حادثه قرن بيستم مىداند؛ گفتنى است كه اين نويسنده مجارستانى در كشور خويش هم چندان مطرح نيست.
موزههاى هلوكاست در سراسر جهان، به ويژه فلسطين اشغالى (يادواشم)، امريكا و اروپا، از ديگر روشهاى احياى هلوكاست و دوام اين رويكرد روانى و دروغ تاريخى است. در پروتكل پنجم آمده است: »ملتها از هر چيز به ظاهر آن قناعت مىكنند و به ندرت درنگ كردهاند تا بيانديشند و ببيند كه آيا وعدهها با عمل قرين است يا خير، به همين دليل ما سعى داريم نمايشگاهها و مراكز نمايش را كه در اين زمينه فوايد فراوان براى ما در بر دارد، برپاكنيم« (نويهض، ١١٣٨٧١، ٢٧٨)؛ مانند موزه (يادواشم) كه در ١٥ مارس، با حضور سران و نمايندگان سياسى دول افتتاح شد.
نكته تفكر برانگيز اين است كه از جمله شركت كنندگان آن، كوفى عنان (دبير كل سازمان ملل) و رؤساى جمهور لهستان، سوئيس، اتريش و... و نخست وزيران فرانسه، دانمارك و... و وزراى امور خارجه آلمان و نروژ و... بودهاند (٢٠٠٥ .Mehr news). علاوه بر موزه يادواشم، موزههاى ديگرى، نظير موزه واشنگتن و موزه برلين در آلمان را مىتوان نام برد و رسوخ آن به اتحاديه اروپا.
در اين جريان شاهد سالگرد هلوكاست در اتحاديه اروپا بودهايم كه به ياد قتل عامها و يهودىسوزى زندان آشويتس (Aushwitz) و يا تربلينكا (TREBLINKA) بوده است. هلوكاست توسط گروهها و اشخاص زيادى زير سؤال رفته است (موسسه بازنگرى تاريخى) كه به تجديد نظرطلبان مشهور است، هلوكاست را زير سؤال برده است و افرادى همچون »مارك وور، روبرت فريسون، فردريك توبن، روژه گارودى، آرمان امادروس، درايوژراتايژاك، ديويد ايروينگ معتقدند كه هلوكاست، مهمترين حربه صهيونيستى است«(سلطانشاهى ١٣٨١، ٢٢٧) و كاركرد آن بيش از پيش فراوانتر از ديگر جنبههاى آن است. »ديويد ايروينگ« در خصوص دروغين بودن هلوكاست چنين گفته است: »كسى كه بتواند ثابت كند، هيتلر از هلوكاست مطلع بوده، جايزهاى به مبلغ هزار پوند دريافت مىكند«.
بو آس اوران »BOAS EVRON«، نويسنده نامدار اسرائيلى مىگويد: شناخت يهودىسوزى در حقيقت تلقينى رسمى و تبليغى همراه با توليد انبوده و پياپى شعارها و نگرش نادرست به جهان است. هدف واقعى آن آگاهى از گذشته نيست، بلكه دست بردن به نفع خود در زمان حال است (فينكلشتاين، ٤٩‰١٣٨١). »فوريسون« متخصص و كارشناس عالى رتبه بررسى، ارزيابى و شناخت اسناد و مدارك تاريخى است. او پس از سالها مطالعه، بررسى و تحقيق بر روى اسناد جنگ جهانى دوم، در مراكز و مؤسسههاى بزرگ مطالعاتى و پژوهشى به اين واقعيت دست يافت كه مسئله اتاقهاى كشتار با گاز و قتل عام يهودىها (هلوكاست) دروغ و افسانهاى بيش نبوده است. به عقيده فوريسون اين افسانه از سوى بعضى مجامع و سازمانهاى يهودى و كانونهاى صهيونيستى، با اغراض كاملا سياسى، بلكه اقتصادى ساخته و پرداخته شده است.
اين دانشمند و محقق برجسته فرانسوى، نخستين بار در سال ١٩٧٨، طى سلسله مقالههايى در نشريه لوموند، درباره اين موضوع به افشاگرى پرداخت. او تا كنون چندين جلد كتاب و دهها مقاله معتبر و مستند علمى و تحقيقى در اين خصوص تدوين كرده و به چاپ رسانده است.
"فوريسون" درباره اهميت و دستاورد تحقيقات خود چنين نوشته است: من مدتها فريب خورده بودم. وى پانزده سال به واقعيت »اتاقهاى گاز«، مثل خورشيد نيمروز اعتقاد داشت؛ من تا سال ١٩٦٠ به واقعيت كشتار بزرگ در "اتاقهاى گاز" اعتقاد داشتم، پس از آن، با مطالعه كتابهاى "پل واسينيه" تبعيدى سابق، عضو نهضت مقاومت و نويسنده كتاب "دروغ اوليس"، دچار شك و ترديد شدم. پس از چهارده سال تفكر شخصى و آنگاه چهار سال تحقيق خستگىناپذير، همانند بيست تن از نويسندگان طرفدار تجديد نظر تاريخى، اطمينان يافتم كه با يك دروغ تاريخى مواجه هستم. از اردوگاههاى آشويتس و بيركناو كه در آنها اتاقهاى گاز بازسازى شده و بقايايى از »كورههاى آدم سوزى« وجود دارند، چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاههاى اشتروتهوف (آلزاس - فرانسه) و مايدانك (لهستان)، مكانهايى را كه به عنوان "اتاق گاز" معرفى مىشدند، بررسى كردم. در مركز اطلاع رسانى معاصر يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويسها، عكسها، شهادتهاى كتبى و هزاران سند ديگر را مطالعه كردم. براى يافتن پاسخ، بىوقفه از متخصصان و تاريخ دانان پرسش كردهام. سالها، اما بيهوده، به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود »اتاقهاى گاز« را ديده باشد، به ويژه به كثرت مدارك ادعايى در اين مورد وقعى نمىگذاشتم، به حتى يك مدرك، فقط يك مدرك راضى بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل، آنچه يافتم، تعداد بىشمارى مدارك مجعول بود؛ شايسته محاكمه جادوگران و مايه شرمسارى براى قضاتى كه آنها را پذيرفتهاند، پس از آن با سكوت، مزاحمت، دشمنى و بالاخره افترا،توهين، محاكمه و ضرب و جرح مواجه شدم.
"فوريسون" درباره فقدان هر گونه شاهد و سند در اثبات وجود اتاقهاى گاز نوشته است: در مورد "اتاقهاى گاز" در مجاورت "كورهها" نه دستور ساخت نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزينه، و حتى يك عكس وجود ندارد. در صدها محاكمه (اورشليم، فرانكفورت و...) هيچ سندى در اين باره ارائه نشده است. »من در آشويتس بودم، در آنجا هيچ اتاق گازى وجود نداشت«. شاهدانى كه جرأت اظهار چنين جملهاى را داشته باشند، حرف خود را، تمام نكرده، تحت پيگرد قانونى قرار مىگيرند. حتى در سال ١٩٧٨، هر كس مىخواست به نفع »ت. كريستوفرسون" نويسنده كتاب دروغ آشويتس شهادت دهد، به جرم " توهين به خاطر قربانيان" محكوم مىشد. پس از جنگ (جهانى دوم)، سازمان صليب سرخ جهانى، (كه درباره "زمزمههاى آشويتس« تحقيق كرده بود)، واتيكان (كه اطلاعات بسيارى از لهستان داشت)، نازىها و سازشكاران (كسانى كه با آلمانىها همكارى داشتند)، همگى اعلام كردند: "اتاقهاى گاز ما نمىدانستيم".
اما چگونه مىتوان از چيزى كه هرگز وجود نداشت، اطلاع حاصل كرد؟ نازيسم مُرد و با رهبر خود به خاك سپرده شد. امروز آنچه باقى مانده، حقيقت است. بايد شهامت بيان آن را داشته باشيم. اثبات عدم وجود "اتاقهاى گاز" خبر خوبى براى انسانيت مفلوك است. خبرى كه صلاح نيست، بيش از اين آن را پنهان بداريم.
"فوريسون" پس از انتشار نخستين سرى از نتايج تحققات خود، يعنى افشاى اسرار پشت پرده تاريخ جنگ جهانى دوم، مورد حمله و تهاجم گروههاى فشار و كانونهاى قدرت يهودى در فرانسه قرار گرفت. من بدترين جرم را مرتكب شدهام؛ جرم بيان آزادانه عقايد و دست زدن به يك تابو. آنها اين موضوع را به من فهماندند و از همه طرف مورد حمله قرار گرفتم. زندگىام از هم پاشيد. زندگى شخصى، شغلى و حتى خانوادگى. اما نخستين كسى نيستم كه چنين مصيبتهايى را مىبيند. بسيارى پيش از من كه در وجود اتاقهاى گاز هيتلرى شك كرده بودند، همين سرنوشت را يافتند. موريس باردش از جناح راست و پل راسينيه از جناح چپ پيش قدمان اين راه بودند. با اين حال، هيچ يك قابل مقايسه با همكاران آلمانى و اتريشى نيستند. در اين دو كشور، (آلمان و اتريش) براى نفى وجود اتاقهاى گاز، فقط شجاعت كافى نيست، بلكه بايد روحيه قهرمانى داشت.
اين نويسنده و محقق مشهور فرانسوى در ادامه مىافزايد: من به سهم خود، در سالهاى متمادى تحقيق، نمونههاى بسيارى از اين ترس هولانگيز را به چشم خود ديدهام. سنجيدهترين مردمان را ديدهام كه با استدلال كودكانه، سعى مىكردند مرا متقاعد كنند كه از تحقيقاتم دست بكشم، اما من نخواهم گذاشت اين ملاحضات سياسى، مانع ادامه كارم شوند (فوريسون، ١٣٨١، ٢٤٦).
بحث يگانگى هلوكاست و اينكه نمىتوان به شناخت منطقى هلوكاست دست يافت و اين ايده كه يهودى سوزى در تاريخ همتايى ندارد، امرى بىحاصل و بىپايه است و در حقيقت نوعى سيطره روانى در بعد مظلوميت نمايى صهيونيسم به شمار مىرود؛ در حالى كه ادعاى هلوكاست، از لحاظ فكرى ستروند و از نظر اخلاقى ناپسند و از نظر علمى بىمحتواست و بر پايه توجيهات دروغين بنا شده است.
ادامه دارد...