پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - تربيت و تربيت پذيرى دينى امام موسى صدر - افتخاری سید عطاء الله

تربيت و تربيت پذيرى دينى امام موسى صدر
افتخاری سید عطاء الله

آنچه در پيش رو داريد، سخنرانى امام موسى صدر در همايش هشتم "مجمع البحوث الاسلاميه" در قاهره است ٢٣ اكتبر ١٩٧٧ مطابق با ٣٠ مهر ١٣٥٦). در اين همايش نمايندگان ٥٦ كشور عربى و اسلامى، و نيز چند كشور اروپايى و آفريقايى شركت داشتند. مباحث مطرح شده در اين همايش عبارت بود از: چالش‌هاى دنياى اسلام، امكان به كارگيرى روش‌هاى اسلامى براى حل مشكلات معاصر، مسايل تربيتى روز، و موضع اسلام در برابر جريان‌هاى سياسى و فكرى معاصر.
در نگاه نخست، آنجا كه فقه اسلامى در بخش آداب، سنت‌ها و مسائل ولادت از كتاب نكاح، مثلاً از تربيت فرزند سخن مى‌گويد، به نظر مى‌رسد كه روش‌هاى تربيتى، از اصول دين فاصله دارد؛ در حالى كه اين اصول همان ريشه‌هاى عقيدتى و فرهنگى اسلام است و از مسائل نخستين و آغازين آن.
با تأملى بيشتر، چنان كه در اين بررسى ملاحظه خواهد شد، معلوم مى‌گردد كه قرآن كريم در تربيت افراد و جوامع مسلمان، بر روش پايبندى به اصول تكيه مى‌كند. همچنين روشن مى‌شود كه براى فهم اسلام و دعوت به آن، جدايى روش‌هاى تربيتى از اصول، مصيبتى بزرگ به شمار مى‌رود.
اين بررسى، نخست به بيان روش‌هاى تربيتى مختلف مى‌پردازد؛ آنگاه مى‌كوشد تا روش قرانى را كه همانا پيوند مستحكم ميان روش تربيتى و اصول است، به دست دهد. در اين راستا، تحقق حاضر تنها بر گوشه‌اى از روش قرآن در عرضه اسلام و دعوت بدان پرتو مى‌افكند؛ روشى كه با روش آكادميك تقسيم اسلام به عقيده و شريعت، و تجزيه شريعت به فقه و اخلاق، و تقسيم فقه به عبادات، معاملات، سياست، احكام و..، كاملاً متفاوت است. در پايان نيز از ضرورت‌هاى تربيتى معاصر و برخى پيشنهادها براى تعامل با آنها، سخن خواهد رفت.

يكم. روش‌هاى تربيتى و روش قرآنى
نخستين روش تربيت عبارت است، از امر و نهى به تربيت شونده كه همان تربيت‌پذير است. شكى نيست كه اين روش، اثرى اندك و گاه پيامدهاى منفى دارد؛ به خصوص وقتى كه با خشونت همراه باشد و شرايط روحى فرد تربيت‌پذير مورد توجه قرار نگيرد.
روش برتر استفاده مربى از شيوه اقناع، براى نفوذ در ذهن و دل تربيت شونده است تا خود به هدف علاقه‌مند شود و به سوى آن حركت كند.
روش سوم كه طرفداران مكاتب جامعه شناختى جديد به آن مى‌بالند، توجه به محيطِ فرد يا اجتماعِ تربيت شونده است تا به صورت متناسب با هدف تربيتى درآيد و در سمت و سوى اين هدف، جريانى پديد آيد كه كار تربيتى و فرايند قانع سازى را براى مربى آسان گرداند.
قرآن كريم، در آن واحد، از هر سه روش استفاده مى‌كند و بر آنها روش چهارمى مى‌افزايد كه تنها مخصوص اين كتاب الهى است. اين روش تربيتى، از معجزات اسلام به حساب مى‌آيد و مكاتب اصلاح طلب و انقلابى اخير سعى دارند تا از آن اقتباس كنند.
قرآن كريم، با تعبيرات و ابزار مختلف امر و نهى مى‌كند و دلايل گوناگون را پشت سر هم مى‌آورد و بر فطرت و اصول ريشه‌دار نزد ملت‌ها و عبرت‌هايى كه مى‌توان از نسل‌هاى گذشته گرفت، تكيه مى‌كند و الفاظى دليل وار، همچون »الطيبات و الخبائث«، پاك‌ها و پليدها، به كار مى‌گيرد و همواره رحمت الهى، محبت و نعمت‌هاى او و علم خدا به مصالح مردم را يادآورى مى‌كند تا زمينه پذيرش، همراه با احساس تكليف را به وجود آورد. پيامبر بزرگ اسلام(ص)، در خطبه وداع چنين مى‌فرمايد: »اى مردم! هيچ چيز نيست كه شما را به بهشت نزديك و از جهنم دور كند و من شما را بدان امر نكرده باشم و هيچ چيز نيست كه شما را به جهنم نزديك و از بهشت دور سازد و من شما را از آن نهى نكرده باشم«.
اما اهتمام اسلام به ساختن فضاى سالم، از آموزه‌هاى قطعى آن، در خصوص ضرورت ايجاد جامعه اسلامى و دعوت تام و تمام به محيطهاى مناسب، همچون نماز جماعت، نماز جمعه، حج، ماه مبارك رمضان و اعياد، و مخالفت با گوشه‌گيرى و جدا شدن از جمع و نيز هم‌نشينى با افراد فاسد، فاسق و نافرمان، مگر به هدف اصلاح آنان، هويدا مى‌گردد. با اين همه، قرآن كريم، روش خاص خود را به كار مى‌گيرد؛ روشى كه مى‌توان آن را انقلاب در مفاهيم يا تحول عميق در نگاه كلى به هستى و زندگى و پيوند با هدف تربيتى ناميد.
هنگامى كه قرآن كريم، تصوير خلقت، موجودات و زندگى را از طريق عقايد و آموزه‌هاى آياتِ خود رسم مى‌كند، در حقيقت مى‌كوشد تا فضايى جهانى و فراگير به ذهن انسان بياورد؛ به طورى كه انسان احساس كند، بقا، توفيق و جاودانگى، در پيوند با رويكردهاى اسلام است و هستى، هر فرد و جامعه‌اى را كه با اين قوانين هماهنگ نباشد، بيرون مى‌راند و سرنوشت آنها نيستى و فراموشى خواهد بود. در اين كه روش مورد بحث، بر روش‌هاى قبلى برترى دارد، جاى مجادله نيست. اين روش مزاياى متعددى دارد كه پس از ارائه شمايى از آن، سعى مى‌كنيم آنها را برشماريم. در آيه ٧ از سوره الرحمن آمده است:
"و السّماء رفعها و وضع الميزانَ، ألا تطغوا فى الميزان، و أقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان"؛ آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد، تا در ترازو تجاوز مكنيد، وزن كردن را به علامت رعايت كنيد و كم‌فروشى مكنيد.
در اينجا، پيوند ميان نهى از تجاوز در ترازو و عادلانه وزن كردن و نيز رابطه ميان برافراشتن آسمان و قرار دادن ترازو كه تعبيرى است از حساب، نظم و عدالت جهانى، ملاحظه مى‌شود.
در سوره آل عمران، پس از »شَهِدَ اللّهُ أنّهُ لا اله الا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط« و تأكيد بر اين كه خداوند بر پا دارنده قسط است، آيات ديگرى مى‌آيد كه نتيجه اين آيه است:
"ان الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب أليم" كسانى را كه به آيات خدا ايمان نمى‌آورند و پيامبران را به ناحق مى‌كشند و مردمى را كه از روى عدل فرمان مى‌دهند مى‌كشند، به عذابى دردآور بشارت ده.
در اينجا هم محكوم كردن دشمنان قسط و مخالفان عدالت، برايند و نتيجه اين است كه خدا برپا دارنده قسط است. در آيه ١٦ از سوره انبياء مى‌خوانيم: »و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعببن؛ ما اين آسمان و زمين و آنچه ميان آن دو است، به بازيچه نيافريده‌ايم.)
در آيه ١٨ از همين سوره، به برخى نتايج اين اصل مى‌رسيم: »بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم الويل مما تصفون؛ بلكه حق را بر سر باطل مى‌زنيم تا آن را در هم كوبد و باطل نابود شونده است، و واى بر شما از آنچه به خدا نسبت مى‌دهيد.
گاهى نتايج، پيش از اصول ذكر مى‌شود. از جمله مى‌توان به آيات ذيل اشاره كرد:
»كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين. كذلك و أورثناها قوما آخرين فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين« و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين × ما خلقنا هما الا بالحق و لكن أكثرهم لايعلمون«؛پس از خود چه باغ‌ها و چشمه‌سارها بر جاى گذاشتند و كشتزارها و خانه‌هاى نيكو، و نعمتى كه در آن غرق شادمانى بودند. بدين سان بودند و ما آن نعمت‌ها را به مردمى ديگر وا گذاشتيم. نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين و نه به آنان مهلت داده شد. ما اين آسمان‌ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريده‌ايم؛ آنها را به حق آفريده‌ايم؛ اما بيشترين نمى‌دانند.
در اينجا كسانى باغ‌ها و چشمه‌ها را رها مى‌كنند و اين رها كردن هيچ تبعاتى ندارد؛ قوم تبع هم كه از آنها نيرومندتربودند و زندگى پس از مرگ و حساب برسى آن جهان را انكار مى‌كردند همين طور. اين نابودى تأثير طبيعى خلقت آسمان‌ها و زمين بوده كه بر پايه حق صورت گرفته است.
در آياتى كه بر انجام يافتن فرايند خلقت در شش روز تأكيد مى‌ورزد و آن را طى يك دوره مشخص مى‌داند، با توجه به وضوحِ معنى ايام در اصطلاح قرآنى كه مقصود از آن، چنان كه از مقدمه سوره فُصّلت بر مى‌آيد، مراحل و دوران‌هاست، تأكيد بر خلقت در سر رسيد معين و مدت شش روز، مقدمه‌اى است براى حاصل شدن نتايج مهم تربيتى. اين نتايج، به زبان قرآن، عبارت است از: شكست روم پس از پيروزى و اين كه آنان تنها از ظاهر زندگى اين جهان آگاه بوده‌اند (سوره روم)؛ ضرورت توجه به خدا، دعا و تضرع پنهانى، همراه با خوف از او و اميد به درگاه او (سوره اعراف)؛ تشويق مومنان عالم، به قسط و تعهد به سنت‌ها و حساب و آنان كه درآمد و شد شب و روز و ديگر پديده‌هاى طبيعى تفكر مى‌كنند (سوره يونس)؛ آزمايش علمى در پيشى گرفتن از هم در اعمال صالح (سوره هود) و بالاخره توكل به خدا، و تسبيح و ذكر او، و صبر در مقابل تمسخرها، شماتت‌ها و تهمت‌ها (سوره‌هاى فرقان و ق).
به صورت خلاصه مى‌توان گفت كه تربيت قرآنى، بر فراهم بودن ابزارهاى تربيتى متعارف، پايبندى به اصول ديدن و قوانين كلى خلقت كه در اين اصول متجلى است - خلقتى كه بر اساس حق و عدل و أجل مسمّى است - و ديگر پايه‌هايى استوار است كه قرآن آنها را با خواسته‌هاى تربيتى و جهت دادنِ زندگى انسانِ دوستدار موفقيت، به سوى روشِ مبتنى بر عدالت و حق و منطبق بر صفاتِ خداوندى، و با تعليم او مرتبط مى‌كند و اين همه، با برنامه‌اى زمان‌بندى شده به دست مى‌آيد؛ نه با ناديده گرفتنِ زمان، چنان كه در ميان خلق مشهود است.

دوم. نتايج اين روش
اين روشِ قرآنى نتايج بسيار دارد، از جمله:
١. در ذهن مربى و در واقعيت، اَبعادِ عملِ مورد نظر گسترش مى‌يابد و از ازل تا ابد و از آسمان تا زمين و تا پايه و اساس، خلقت امتداد مى‌يابد. اين احساس، موجب تضمين تأثيرگذارى تربيت و استمرارِ آن خواهد شد.
٢. با اين روش، احساس هماهنگى و انسجام جهانى به انسان دست مى‌دهد و همه موجودات را همراهِ خود مى‌بيند؛ حتى اگر رفتار او مخالف يا متناقض يا در تعارض و ستيز با رفتار ديگران باشد، به هيچ وجه احساس غربت نمى‌كند و هيچ چيز نمى‌تواند او را بترساند؛ اگرچه رهروان اين راه اندك باشند.
اين ويژگى در قرآن كريم آمده است؛ قرآن بر سجده خورشيد و ماه، ستارگان، درختان، درياها و رعد و جنبندگان تأكيد دارد و بارها از سجده و نمازِ مخلوقات در برابر پروردگار سخن گفته است. انسان با فطرت و كالبد خويش، اين كاروان بزرگِ هستى را همراهى مى‌كند و اين همراهى، پذيرش امر و نهى و سجده تسبيح، نماز و عمل صالح را بسيار آسان مى‌سازد.
٣. همه نيروهاى فرد، در همه حالات و زمان‌ها و همه توان گروه‌ها را در رده‌ها و دسته‌هاى گوناگون، به هم مى‌پيوندد. اين به هم پيوستگى، از واحد بودن مبدأ، مسير و روش سرچشمه مى‌گيرد و با اين پيوند و همراهى نيروى عظيمى تشكيل مى‌شود كه وصول به هر هدف دشوارى را آسان مى‌سازد. توان فرد بسيار است؛ اما متفرق و پراكنده. نيروهاى جماعت فوق تصور است؛ اما با يك ديگر در تناقض و برخورد است. با جهت دادن به اين نيروها و ايجاد هماهنگى ميان آنها و بسيج آنها، قدرتِ امت شكست‌ناپذير خواهد شد.

سوم. روش قرآن براى عرضه اسلام و دعوت به آن
حال كه اين روش تربيتى معجزه‌آساى قرآن را دريافتيم، به نكته‌اى اساسى مى‌رسيم كه شايد نقطه عطفِ بحث تربيتى ما باشد و آن وحدت اسلام و علم است. بايد دانست كه از نظر مسلمانان و حتى علما و محققان، اسلام بنا بر ملاحظات آموزشى، به شاخه‌هاى مختلف علمى تقسيم مى‌شود: علمِ عقايد و علوم وابسته به آن، مثل فلسفه الهى، كلام، علوم مختلف فقه، همچون عبادات، معاملات، سياست و احكام، با كتاب‌هاى، متعدد در هر زمينه، و بالاخره علم اخلاق.
اسلام همچنين به اصول كه به ايمان و دليل قاطع نياز دارد و فروع تقسيم مى‌شود.
اين طبقه بندى‌ها كه بنا به ضرورت‌هاى علمى و گاه بر اساس مراتب اهميت پديد آمده، موجب نوعى ضعف تربيتى و لاقيدى شده است، تا جايى كه برخى مسلمانان، در دل به اسلام خود افتخار مى‌كنند؛ ولى آشكارا از عدم پايبندى خود به عبادات سخن مى‌رانند.
اما دورى از اخلاق اسلامى، حتى در ميان افراد متدين، بيمارى شايعى است. بسيارى مسلمانان هم نسبت به مسائل مربوط به زندگى اجتماعى وسياسى آگاهى ندارند.
همه اين ضعف‌ها، به همين تقسيم آكادميك اسلام مربوط مى‌شود؛ ولى قرآن كريم، مسائل عقيدتى و عملى اسلام را قرين يكديگر مى‌داند و ميان اين دو و اخلاق، پيوند برقرار مى‌كند، چنان كه در روش تربيتى آن مشاهده شد.
قرآن در آغاز سوره بقره، متقيان را با پنج ويژگى توصيف مى‌كند كه سه تاى آنها عقيدتى است: ايمان به غيب، ايمان به آنچه بر پيامبر اسلام و ديگر پيامبران نازل شده، و يقين به آخرت. دوتاى ديگر از مسائل عملى‌اند: نماز و زكات. در مقام تأكيد بر اين كه نماز، حافظ ايمان به غيب است و نماز بى‌زكات، مستوجب بدبختى است (سوره ماعون). در قرآن كمتر پيش مى‌آيد كه از ايمان، بدون ذكر عمل صالح، ياد شود؛ در حالى كه اين دو، در تقسيم‌بندى فنى، در دو مقوله مختلف قرار مى‌گيرند.
اگر احكام اسلامى را به طور دقيق مورد مطالعه قرار دهيم، خواهيم يافت كه ميان ايمان و عملِ صالح، تعامل و تأثير متقابلِ روشنى وجود دارد. عمل بر ايمان تأثير گسترده دارد و ايمان پايه اخلاق است و هم از آن تأثير مى‌پذيرد. همچنين مسائل عقيدتى، طرحِ كلى مسائلِ اجتماعى و چشم‌اندازهاى آن را ترسيم مى‌كند. قرآن كريم، در جاهاى مختلف، به اين تعاملات اشاره دارد:
»ثمّ كان عاقبة الذين أساؤوا السّوآى أن كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤن«؛ سپس عاقبت آن كسان كه مرتكب كارهاى بد شدند، ناگوارتر بود، زيرا اينان آيات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند »بل يريد الانسان ليفجر أمامه. يسأل أيان يوم القيامة«؛ بلكه آدمى مى‌خواهد كه در آينده نيز به كارهاى ناشايست پردازد. مى‌پرسد: روز قيامت چه وقت خواهد بود؟
اين آيات تأثير عمل را بر عقيده مورد تأكيد قرار مى‌دهند. احاديث نيز، در مقام تحريم كبر ورزيدن، آن را نوعى شرك و تشبّه به قدرتِ خداى عز و جل به حساب مى‌آورند. بسيارى كافران و سردسته آنان شيطان، بر اثر استكبار كافر شدند: »خلقتنى من نار و خلقته من طين«؛ مرا از آتش آفريدى و او را از گل.
اما تأثير اصولِ دين، به ويژه توحيد، بر عبادات و تربيت و اصلاح انسان، چندان كه به روحيه همكارى و خصلت خوش‌بينى و تعامل با هم نوع خود، با سعه صدر و حسن ظن و رعايت برابرى دست يابد، بى‌آن كه او را بت بداند يا شيطان يا برده خويش گيرد، همچنين تأثير معاد بر دقت انسان در رفتار خويش و مواظبت و محاسبه نفس و احساس مسئوليت و ديگر تعامل‌ها و تأثيرات، در محدوده اين بحث و فحص نمى‌گنجد.
آموزش‌ها و تحقيقات اسلامى به يك ماده درسى خاص، درباره يكپارچگى اسلام، به عنوان كليّتى تفكيك‌ناپذير كه ميان احكام آن انسجام وجود دارد، نيازمند است. اين ماده درسى را بايد براى همه دانشجويان، محققان و مبلغان ضرورى دانست.

چهارم. مسائل ضرورى تربيتى معاصر
عصر ما، به عنوان عصر تخصص‌ها، با ديگر عصرها متفاوت است و تقسيم مردم در آن به عالم و جاهل، صحيح نيست، بلكه اكثر مردم را بايد در تخصص خود عالم دانست. اين مسئله تبليغ و تربيت را از آنچه در سابق بوده، مشكل‌تر مى‌سازد.
از سوى ديگر، افكار سياسى كه غالباً متضمن آزمندى‌هاى اقتصادى است، امروزه به برخى عقايد و آراى فلسفى گرايش دارد و با همه امكانات، به تبليغ آنها مى‌پردازد. مبلّغان آنها كه سازمان‌هاى بزرگ جهانى‌اند، طبيعتا خود را به جديدترين ابزارها و ظريف‌ترين تجهيزات و كارآمدترين وسايل مجهّز مى‌سازند. اين مكاتب كه با اديان مبارزه مى‌كنند، در عين حال، روش‌هاى تبليغ دينى را به كار مى‌گيرند؛ ايمان به اصول اعتقادى خود را لازم مى‌دانند و با تمام توان و با نقشه‌هاى دقيق و حساب شده، در مقابل دعوت اسلامى ما ايستاده‌اند و براى نابودى آن، از به كارگيرى هيچ روشى فروگذار نمى‌كنند. حمله به مؤسسات دينى و روحانيان، تنها وسيله آنها نيست، بكله به تفرقه‌افكنى و ايجاد اختلافات داخلى و استفاده از عناصر آگاه و ناآگاهى نيز دست مى‌يازند، تا با رهبران معنوى مقابله و ستيز كنند و ناتوانى آنان را در پذيرش مسئوليت به اثبات برسانند.
بنا بر اين، توجه به اين نكته لازم است كه جامعه ما، ميدان جنگ چند جانبه عقيدتى شده است، بى‌اين كه در امكانات و ابزار مورد نياز، تعادلى وجود داشته باشد.
از سوى ديگر، به دليل خاستگاه عقيدتى سياست، سياست‌هاى چندگانه حاكم بر جهان اسلام، اختلافات عقيدتى را ميان كشورهاى اسلامى و در درون اين كشورها، به عنوان امرى محتوم و قطعى ايجاد كرده است.
اين اوضاع دردناك و بالا گرفتن شك و شبهه، در خصوص رهبران و احساس دردمندى، بسيارى افراد و گروه‌ها را، به رغم بى‌كفايتى، به مقابله با مشكل مى‌كشاند كه اين حركت، خود موجب چاره‌جويى‌هاى غير صحيح مى‌شود كه گاه با تندروى همراه مى‌شود و گاه ساز شكارانه و بى‌ثبات است.
هر يك از اين دو شيوه با واكنش‌ها و فعل و انفعالات اجتماعى همراه است؛ از جمله آنها تعرض به اقليت‌هايى است كه به سهم خود، به اين گونه دردها گرفتارند؛ از اين رو آنها را در حالت دفاعى قرار مى‌دهد يا به استعمارگر دستاويزى مى‌دهد تا اقليت‌ها را در حالت دفاع از خويش نگه دارد و به همين شكل مشكلات افزون‌تر مى‌گردد.
همه اينها رنج و درد است و ما همچنان از زمينه‌هاى تربيتى موجود در جهان اسلام سخن مى‌گوييم؛ بى‌آن كه از اسرائيل، شر و سمپاشى و ابزارهاى خطرناك و گوناگونِ آن ياد كنيم و از استعمار و قدرت آن و دام‌هاى فرهنگى و تبليغاتى آن سخن بگوييم.
اگر بخواهيم اوضاع و شرايط را با همين عناصر اصلى تبيين و مشكل را با همه ابعاد آن بررسى كنيم، خواهيم ديد كه افق بس تيره و آينده بس تاريك است و توفان‌هاى وحشتناك از هر سو بر ما مى‌تازد.
آيا اين درد كشنده، ما را به يأس و نوميدى سوق مى‌دهد، هرگز. جز كافران، كسى از رحمت الهى نوميد نمى‌شود؛ اما بى‌اعتنايى به مشكل و كاهلى در مقابله با آن، با روح مسئوليت پذيرى منافات دارد. اصلى كه با تكيه بر آن مى‌توان، نوميدى را كنار زد، اين سخن حضرت يعقوب(ع) است كه مى‌فرمايد: »فرزندانم، برويد و در كارِ جستجوى يوسف و برادرش برآييد«.

پنجم. چند پيشنهاد
از عنايات الهى، حضور ما در همايشى است كه دانشمندان مسلمان را از جاى جاى جهان در خود جمع كرده و اين هشتمين كنفرانس است؛ يعنى در پيش زمينه كار خود، مجموعه‌اى از تجارب دارد كه امكان ارزيابى مسائل را فراهم مى‌آورد.
وجود مجمع پژوهش‌هاى اسلامى، دليلى بر اراده دانشگاه الازهر، براى رويارويى مسئولانه با مشكلات است. من در اينجا بنا ندارم كه پيشنهاد تقبّل زحمات و مسئوليت‌هاى بيشترى به دانشگاه الازهر كنم؛ بى اينكه خود و دوستان حاضر را به قبول مسئوليت در مرحله كنونى فرا بخوانم.
اين پيشنهادها براى بررسى و گفتگو عرضه مى‌شود تا هر يك از ما به سهم خويش ايفاى وظيفه نمايد.
رهبرى مسئولانه اسلام به سه عنصر نيازمند است:
ا. تقويت جنبه معنوى و تهذيب نفس در مبلّغان، زيرا به رغمِ پيشرفت مادى، بلكه به علت همين پيشرفت، جهان به صفاى روح و دورى از ماديات مشتاق و علاقه‌مند شده است. بايد اعتراف كنيم كه سيما و ظاهر بسيارى عالمان دينى، اين جنبه را متبادر نمى‌كند. نمى‌خواهم بگويم كه عالم دين و مبلّغ بايد تارك دنيا باشد؛ چه اسلام رهبانيّت را نمى‌پذيرد و اين سخن حضرت على(ع) است كه مى‌فرمايد: زهد اين نيست كه مالك چيزى نباشى، بلكه زهد اين است كه چيزى مالك تو نباشد. آنچه مى‌خواهم بگويم اين است كه بايد رشد شرايط مادى در پيرامون انسان، با رشد بعد معنوى همراه باشد تا انحراف حاصل نشود و اين همان چيزى است كه ما مصرانه خواستار آن هستيم. هنوز اندكى معنويت بر بسيارى ابزارهاى مادى برترى دارد. اين مطلب را تجارب ما در كشورهاى جهان و حتى در كشورهاى پيشرفته اثبات كرده است
٢. اهتمام آشكار به وضعيت رنج ديدگان و ناخشنودى از رفتار ستمگران و تلاش مستمر براى كاهش آلام و رنج مردم و خشم نسبت به كسانى كه انسان‌ها را از حقوقشان محروم مى‌دارند. چرا بايد مبارزه در راه طبقات زحمتكش و استثمار شده را به احزاب الحادى منحصر كنيم؛ در حالى كه اسلام، ايمانِ كسى را كه شب با شكم سير مى‌خوابد و همسايه او گرسنه است، باور ندارد؟ مگر پيامبر اكرم نفرموده است كه بايد ناخشنودى خود را از عملِ منكر و ناپسند با دست يا زبان يا قلب خويش نشان دهيم كه در هر حال روشن است كه آن حضرت از همراهى با ستمگران و تمكين از آنان، به قطع ناراضى است؟ انسانِ معاصرِ ما در عذاب و رنج است. اين انسان، در هر جايگاه و مرتبه‌اى كه باشد، به نحوى احساس محروميّت مى‌كند و نظام‌ها و اشخاص را مسئولِ اين محروميّت و فراهم نكردن فرصت‌هاى مناسب، براى خود مى‌داند. او توقع دارد كه در مبلّغ و عالمِ مسلمان حرارتِ مبارزه و فريادِ حق‌طلبى ملاحظه شود.
٣. تغيير شكل و نوسازى، به اين معنى كه وسايل و ابزارهاى پيشرفته و روش‌هاى نو براى عرضه افكار، احكام و نيز سازمان‌دهى مؤسسات دينى به كار رود؛ به نحوى كه از نظر شكل و ابزارِ كار، در رده مؤسسات جهانى باشد. آمارگيرى دقيق و نوگرايانه از مسلمانانِ جهان و مسائل تربيتى، رهبران روحانى، مؤسسات دينى و فرهنگى، كتاب‌ها، نشريات و سهم آنان در راديو و تلويزيون و نيز ديگر امكانات آنان، از لوازم نخستين پيشرفت سازمان يافته است. بايد دانست كه بهترين مؤسسه در اين زمينه كه بدون آن، پيشبرد امور ممكن نيست، دانشگاه الازهرا است.
رنج و عذاب برخى مسلمانان جهان، همچون مسلمانان فيليپين، اريتره و حبشه، بر همگان آشكار است؛ ليكن اطلاعات پراكنده از وجود محنت‌ها و مصائب نقاط ديگرى در جهان، همچون تايلند و مجارستان حكايت دارد. نيز تا جايى كه من اطلاع دارم، موضع مسلمانانِ عرب و غير عرب، با ابعادِ رنج و محنت مسلمانان در لبنان متناسب نبوده است و اين از بى‌اطلاعى آنان از حقيقت حوادثى نشأت گرفته كه در لبنان اتفاق افتاده است و هم اكنون نيز در جنوب جريان دارد.
اوضاع مذاهب اسلامى در گوشه و كنار جهان، بايد با بزرگوارى و گذشت و در عين حال با تلاش و جديّت بسيار حل و فصل شود، به خصوص در مورد كسانى كه به علت انزواطلبى، به ابداع در دين روى آورده و از اركان اسلام منحرف شده‌اند. من تا كنون اهتمامى جدّى به حل مشكلات اين مردم نديده‌ام؛ جز اين كه با وجود همه شوق و شيفتگى آنان، به اصلاح افكارشان و انس با برادران دينى خود، متأسفانه مورد طرد برخى و مورد پذيرش چاره ناساز برخى ديگر قرار گرفته‌اند.
نهادهايى كه به امور مسلمانان اهتمام مى‌ورزند، از جمله كنفرانس‌ها و مراكز فرهنگى بسيارند و بعضى افراد نيز فعاليت‌هاى گسترده دارند. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه مجمع البحوث (مجمع پژوهش‌ها) به ستاد كل رهبرى و مؤسسات و كنفرانس‌هاى اسلامى در آن مجهّز شود.
اين مسئله، تشكيل شورايى را مركب از علماى بزرگ مسلمان، اعضاى مجمع يا كنفرانس و ديگران اقتضا مى‌كند تا به خواستِ مجمع به مسائل علمى بپردازد و مجمع و دبيرخانه آن، به مشكلات مسلمانان جهان و بررسى و پيگيرى وضع آنان اهتمام ورزد. در اين صورت، كنفرانس به ستاد كل، و مجمع فرعى به دبيرخانه دائمى تبديل مى‌شود. نياز به گفتن نيست كه مجمع، با اين طرح و برنامه، با اعضاى كنفرانس و ديگران ارتباط مستمر برقرار مى‌كند تا به طور منظم اطلاعات را جمع آورى و دسته بندى كند و در مورد آن گزارش دهد.
از مهم‌ترين وظايف اين ستادِ رهبرى، هماهنگ كردن فعاليت‌هايى است كه در جهان صورت مى‌گيرد، تا بدين وسيله يك كتاب، چند بار چاپ يا ترجمه نشود، بلكه مجمع مؤسسات ديگر را در جهان تغذيه كند و از اين طريق، در نيروها صرفه‌جويى و خلأهاى ديگر پر شود.
درباره كنفرانس نيز لازم است صادقانه تجديد نظر و سعى شود، هيچ قطعنامه‌اى بيش از يك بار صادر نشود و در عوض در مورد علل اجرا نشدن قطعنامه‌هايى كه از زمان اولين كنفرانس تا كنون، بارها صادر شده است، بررسى شود و هيچ قطعنامه‌اى بدون وجود زمينه‌هاى اجرا صادر نگردد و در چنين حالتى، كنفرانس تنها به صدور فتوا و توصيه بسنده كند.