پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - بررسى موانع و راهكارهاى نهضت نرمافزارى و توليد علم - پیروزمند علی رضا
بررسى موانع و راهكارهاى نهضت نرمافزارى و توليد علم
پیروزمند علی رضا
قسمت پايانى
ج. راهكارهاى تحقق نهضت نرم افزارى
١. طراحى الگو، پيشنياز لازم براى تعيين راهكارها
براى دستيابى به راهكارهاى مشخص و داراى قاعده، به منظور تحقق نهضت نرمافزارى، بايد پس از شناسايى و استقراى موانع، به دستهبندى و برقرارى نسبتى صحيح ميان آنها نايل آمد و سپس، متناسب با مقدورات موجود، به راهكارهاى مقبولى دست يافت؛ اين امر جز از طريق طراحى الگويى كه در طبقهبندى موانع و سپس راهكارها به ما يارى برساند، امكانپذير نيست.
در هر موضوع، طراحى الگو، امكان شناسايى قاعدهمند آن موضوع، پيشبينى تغييرات و برنامهريزى براى تغييرات مورد نظر به سمت اهداف ازپيشتعيينشده را امكانپذير مىسازد. در برنامهريزى توسعه، الگوى برنامهريزى، ملاك شناسايى وضعيت و طراحى برنامههاى توسعه است. در ساماندهى فرهنگى كشور، در اختيار داشتن الگوى مطلوب فرهنگى، راه شناسايى وضعيت موجود فرهنگى و برداشتن گامهاى موثر در اصلاح فرهنگى كشور است؛ اين در حالى است كه در ساماندهى جنبش نرمافزارى نيز بايد الگويى طراحى نمود كه با آن، متغيرهاى اثرگذار در شكلگيرى يا عدم شكلگيرى نهضت نرمافزارى شناسايى و اولويتبندى شده باشد تا بدينترتيب، بتوان، آشكار ساخت كه مهمترين عوامل مؤثر در شكلگيرى اين نهضت كدام است و در شرايط حاضر، با توجه به مقدورات فعلى، بايد از كجا آغاز كرد.
موانعى كه در قسمت پيشين برشمرده شد، امكان تعيين راهكارهاى قاعدهمند و مشخص را محدود يا دستنايافتنى مىسازد؛ البته از اين حداقل راهگشايى برخوردار است كه بايد تمامى موانع را مرتفع نمود؛ اتخاذ تدبيرى كه به رفع هر مانع بينجامد، بهعنوان راهكارى قابلپيگيرى در موضوع نهضت نرمافزارى مورد پذيرش است. معمولاً ارائه راهكارها به همين صورت انجام مىگيرد، اما موازى دانستن موانع و سپس راهكارها، خود گوياى بىتدبيرى و نشناختن كامل موضوع است. براى رفع اين كاستى، در ادامه به طراحى و پيشنهاد الگويى خواهيم پرداخت تا به كمك آن، موانع را برحسب ميزان اهميت آنها از يكديگر تفكيك نموده، از جوانب مختلف نيز تأثير آن را بررسى نماييم.
٢. الگوى پيشنهادى در طبقهبندى موانع و تعيين راهكارها
معرفى متغيرهاى نهگانه الگو
الگوى پيشنهادى در ساماندهى نهضت نرمافزارى بر سه دسته متغير استوار است. اين سه دسته، در قالب سه عنوان از يكديگر تفكيكپذيراند:
١. سطوح نهضت نرمافزارى؛
٢. مسائل نهضت نرمافزارى؛
٣. مراحل نهضت نرمافزارى.
منظور از سطوح، مراتب و لايههاى تدبير، برنامهريزى يا ساماندهى نهضت نرمافزارى است. مسائل نيز مجموعه موضوعات، عوامل يا مواردى است كه به نوعى در ساماندهى نهضت نرمافزارى اثرگذار است؛ آنگونه كه تغيير وضعيت آنها، سرنوشت اين مسئله را رقم خواهد زد. مراحل نهضت نرمافزارى نيز به مثابه گامهايى متوالى است كه پژوهشگران و فرهيختگان جامعه بايد براى به ثمر نشستن اين روند بردارند.
هر يك از سه دسته متغير (سطوح، مسائل و مراحل)، در درون خود از سه متغير داخلى تشكيل مىشود؛ سطوح تدبير در نهضت نرمافزارى شامل سياستگذارى، برنامهريزى و اجرا، و نظارت است؛ مسائل اين نهضت شامل مبانى، روشها، و زمينههاست و سرانجام، مراحل نهضت نرمافزارى نيز شامل توليد علم، عرضه علم توليدشده، و نيز بهرهورى از توليدات علمى است.
در خصوص سطوح تدبير، توضيح اينكه »سياستگذارى« نهضت نرمافزارى، به معناى تعيين خطمشىهاى كلى و راهبردهاى اساسى است كه بايد در فرآيندى طولانى مدت دنبال شود تا اهداف موردنظر در توليد علم و نهضت نرمافزارى به دست آيد؛ از اينرو، درباره اين مسئله، بايد مركزيت واحدى در سياستگذارى تعريف شده، از ديگر سو ضمانت اجرايى نسبت به سياستهاى ابلاغى نيز فراهم گردد. »برنامهريزى« نهضت نرمافزارى نيز به معناى تعيين اولويتبندىها، مراحل موازى و متوالى، و فعاليتهايى است كه بايد در اين مسير مشخص شود.
افزون بر اين، تعيين منابع و تشخيص نهادها و مراجعى كه هريك از فعاليتهاى مربوط را بايد انجام دهد نيز جزئى از برنامهريزى است. سرانجام »اجرا و نظارت« بر برنامه نيز، به معناى تعيين وظيفه هر يك از دستگاهها در ظرف زمانى مشخص و نظارت بر اجراى زمانبندىشده آن است.
»مبانى نهضت نرمافزارى« به معناى بنيانهاى فكرىاى است كه نگرش اصولى به اين جنبش را تعيين مىكند. در بخش مبانى آشكار مىشود كه اصولاً نهضت نرمافزارى چه ضرورتى داشته، چه جهتگيرى و هدفى را بايد دنبال كند. نيز مشخص مىشود كه نهضت نرمافزارى بايد چه تعاملى با فرهنگ بومى كشور داشته باشد. »روشهاى نهضت نرمافزارى« نيز همان روشهايى است كه براى تحقق نهضت نرمافزارى بايد به كار برده شود؛ روش توليد علم، برنامهريزى، گفتوگو و مواردى از اين دست كه در ادامه به بيان آن خواهيم پرداخت.
سرانجام اينكه »زمينههاى جنبش نرمافزارى« به معناى بسترهايى است كه بايد براى رونقبخشى به اين مسئله و برداشتن موانع فراروى آن ايجاد شود؛ مانند ايجاد فراغت براى محققان، تخصيص منابع كافى، رويكرد صحيح به جهانىسازى و... كه بدان خواهيم پرداخت.
در توضيح مراحل نهضت نرمافزارى بايد گفت كه نقطه آغازين آن توليد علم و انديشه است؛ در گام نخست بايد شناخت كه چه عواملى امكان توليد علم را فراهم مىآورد. پس از امكانپذير شدن توليد، نوبت عرضه مناسب اطلاعات توليدشده است؛ در اين خصوص، لازم است راههاى متنوع عرضه شناسايىشده و گزينه مناسب در هر مورد، متناسب با مخاطب برگزيده شود. پس از عرضه، گام نهايى كه به بهرهمندى جامعه از علوم توليدشده مىانجامد، پيشبينى سازوكارهايى است كه بهرهورى سريع و آسان علوم توليدشده را امكانپذير مىسازد.
چگونگى ارتباط ميان متغيرهاى الگو
با برقرارى ارتباط ميان نُه متغير، مىتوان به الگويى مشخص در شناسايى وضعيت و تعيين راهكارهاى لازم براى جنبش نرمافزارى نايل آمد. كيفيت برقرارى ارتباط ميان اين متغيرها بدين قرار است: ابتدا متغيرهاى مربوط به »سطوح« و »مسائل« جنبش نرمافزارى را پيوند مىدهيم. براى مشخص شدن كيفيت ارتباط آنها با يكديگر، از جدول ماتريسى استفاده مىكنيم كه در سطر افقى آن، سطوح جنبش نرمافزارى درج مىشود و ضلع عمودى آن نيز به مسائل جنبش نرمافزارى مربوط است. به كمك اين جدول، متغيرهاى سطوح نهضت نرمافزارى در متغيرهاى مسائل ضرب شده، از ضرب شش متغير انتزاعى، نُه متغير تركيبى بهدست مىآيد كه در جدول زير به نمايش درآمده است.
در مرحله دوم، سه متغير مربوط به »مراحل نهضت نرمافزارى«، در متغيرهاى بهدستآمده از ماتريس نُه گانه ضرب مىشود؛ بدينترتيب توليد، عرضه و بهرهورى در هر يك از نُه متغير مذكور مورد توجه قرار گرفته، به ٢٧ متغير نايل مىگرديم كه حاصل آن در جدول زير به نمايش درآمده است.
از آنجا كه »سياستگذارى، برنامهريزى و اجرا«، مفاهيمى آشكار است، براى ساده شدن توضيح اصطلاحات، ابتدا اين قيد را كنار نهاده و قيد دوم و سوم از اصطلاحات جدول پيشين را مورد توجه قرار مىدهيم؛ يعنى اصطلاحاتى كه از ضرب »مبانى، روشها و زمينهها« در »توليد، عرضه و بهرهورى« به دست آمد؛ بدينترتيب، مبانىاى كه وضعيت آنها در نهضت نرمافزارى بايد مشخص شود، مبانى توليد، عرضه و بهرهورى از علم است. روشهايى كه بايد مورد توجه قرار گيرد نيز عبارت است از: روش توليد، عرضه، و بهرهورى از علم. به همينترتيب، زمينههايى كه بايد تحقق و به كارگيرى روشها را تأمين نمايند، زمينه توليد، عرضه و بهرهورى از علم است.
در مبناى توليد علم بايد آشكار شود كه آيا اصولاً علم توليدشدنى است يا خير و اگر توليدشدنى است، آيا توليد آن بر ارزشهايى خاص به منظور تامين آرمانهايى معين استوار است، يا اينكه امورى فراگير و جهانشمول است؟
در مبناى عرضه علم نيز بايد مشخص شود كه آيا هر علمى قابلعرضه است؟ آيا هر اطلاع و نظريهاى كه توليد شد، به صرف علمى و بديع بودن، مجوز عرضه عمومى مىيابد يا اينكه براى عرضه مسائل علمى، بايد به لايههاى مختلفى قائل شد؟ در اين صورت، چه نظريات و ابتكاراتى با چه خصوصيات و در چه لايهاى بايد عرضه شود؟ افزون بر اين، آيا براى عرضه مىتوان از هر روشى استفاده كرد؟
مبناى بهرهورى علم نيز مشخص مىكند كه بر فرض توليد يا عرضه محدود يك علم، در چه صورت و با چه شرايطى، بايد براساس علم توليدشده اجازه داد تا فرهنگسازى شود و يا چه نظريهپردازىهايى بايد مبناى تصميمگيرى و تصميمسازى در جامعه باشد.
روش توليد علم، به معناى قواعدى است كه گمانهزنىها يا تركيب ميان گمانهها را امكانپذير مىكند و محقق را به فرضيههايى نوين رهنمون مىشود. روش عرضه نيز به معناى قواعدى است كه در ارائه مطالب توليدشده و به تفاهم گذاردن آن در جامعه مورد استفاده قرار مىگيرد. روش بهرهورى نيز سازوكارهايى است كه پس از ارزيابى علمى مطالب توليدشده، امكان بهرهمند شدن عموم نخبگان يا همه آحاد جامعه را از علم توليدشده فراهم ساخته، روش بهرهمند شدن نظام مديريت كشور را نيز معين مىسازد.
زمينه توليد علم، شرايط و بسترهايى است كه توليد علم را امكانپذير مىسازد؛ همانند تخصيص منابع كافى، ايجاد جسارت علمى و فراغت كافى براى محقق و... . زمينههاى عرضه نيز به معناى ايجاد امنيت كافى، احساس آزادى براى عرضه مطالب و مانند آن است. زمينه بهرهورى نيز همان شرايطى است كه امكان بهرهورى از علوم توليدشده را فراهم مىآورد؛ مانند ايجاد ارتباط صحيح ميان مراكز توليد و مصرفكننده علم در جامعه.
دستهبندى موانع براساس متغيرهاى الگو
تعيين مصاديق كامل »مسائل و مراحل توليد علم« در جامعه و تطبيق آن با الگوى فوق، از محدوده اين نوشته بيرون است، اما براى مشخص شدن كابرد اين الگو، مىتوان موانع نوزده گانه يادشده (در قسمت موانع) را براساس متغيرهاى پيش گفته تقسيم نمود و ارتباط آنها با يكديگر را مشخص ساخت؛ به اين منظور، موانع ذكرشده را از دو نگاه بررسى مىكنيم: از نگاه اول، مشخص مىسازيم كه موارد يادشده، در كدام يك از سه بخش »مبانى، روشها يا زمينهها« جاى مىگيرد؛ از نگاه دوم آشكار مىكنيم كه موارد يادشده در كدام يك از مراحل نهضت نرمافزارى، يعنى »توليد، عرضه و بهرهورى« علم قرار مىگيرد.
بخشبندى مسائل جنبش نرمافزارى، براساس مبانى، روشها و زمينه بدين قرار است:
مبانى نهضت نرمافزارى
١. معرفتشناسى و علمشناسى.
٢. دينشناسى (تعيين قلمرو دين و تعامل آن علم).
٣. هماهنگسازى حوزههاى توليد علم با يكديگر.
روشهاى لازم در نهضت نرمافزارى
١. توليد علم.
٢. آموزش.
٣. گفتوگو.
٤. برنامهريزى؛ اين بخش شامل موارد زير است:
يك. تعيين رابطه توليد علم با صاحبان قدرت و ثروت.
دو. انتخاب هدفمند و روشمند موضوعات.
سه. روش ارزشگذارى در علوم توليدشده.
٥. روش سازماندهى؛ اين بخش نيز شامل موارد زير است:
يك. تفكيك سطوح موضوعات در نهضت نرمافزارى.
دو. تعريف ارتباط ميان مراكز توليد و عرضه علم با يكديگر.
زمينههاى لازم براى نهضت نرمافزارى
١. رويكرد صحيح فرهنگى به مسئله جهانىسازى.
٢. نهادينه شدن گفتوگوى روشمند سازمانى.
٣. ايجاد محيطى امن و آزاد براى بيان افكار.
٤. كاستن دشوارىهاى توليد علم.
٥. ايجاد فراغت كافى براى توليدكنندگان علم.
٦. اصلاح نگرش سودانديشى و مريدپرورى.
٧. ايجاد جسارت علمى در محققان.
٨. تخصيص منابع مالى كافى براى تحقيق.
٩. ايجاد ارتباط صحيح ميان مراكز توليد و بهرهورى علم.
بخشبندى عوامل يادشده در سه مرحله توليد، عرضه و بهرهورى علم نيز بدين قرار است:
عوامل توليد علم در نهضت نرمافزارى
١. نگرش صحيح دينشناسى (برقرارى ارتباط صحيح ميان دين و علم).
٢. نگرش صحيح معرفتشناسى.
٣. هماهنگسازى حوزههاى توليد علم.
٤. پايهريزى روش صحيح توليد علم.
٥. رويكرد صحيح فرهنگى به جهانىسازى.
٦. اصلاح نظام آموزشى.
٧. تعيين روش انتخاب موضوعات تحقيق.
٨. كاستن از دشوارىهاى توليد علم.
٩. ايجاد فراغت كافى براى توليدكنندگان علم.
١٠. جايگزينى دورانديشى به جاى روزمرگى.
١١. ايجاد جسارت علمى در محققان.
١٢. تخصيص منابع كافى براى تحقيق.
١٣. تعيين رابطه توليد علم با صاحبان قدرت و ثروت.
عوامل عرضه توليد در نهضت نرمافزارى
١. ايجاد ارتباط صحيح ميان مراكز توليد و عرضه علم.
٢. پيشبينى روش گفتوگوى قاعدهمند و سازمانى.
٣. ايجاد بسترهاى امن براى آزادى بيان.
عوامل بهرهورى از علم در نهضت نرمافزارى
١. تفاوت در ارزشگذارى علوم توليدشده، متناسب با تأثير آن.
٢. ارزش نهادن به ابتكار و خلاقيت.
٣. اصلاح نگرش سودانديشى و مريدپرورى.
٤. جايگزينى دورانديشى به جاى روزمرگى.
٥. ايجاد ارتباط صحيح ميان مراكز توليد و بهرهورى علم.
برخى الگوهاى پيشنهادى ديگران
عدهاى براى معرفى چارچوب نظرى توسعه علمى، با استفاده از جمله رابرت مرتون كه او را بنيانگذار جامعهشناسى علم مىدانند، الگوهايى را پيشنهاد كردهاند. وى از آنجا كه علم را نهادى اجتماعى مىداند، در توسعه علمى نيز عمدتاً بر اصلاح زمينههاى اجتماعى و فرهنگى تأكيد داشته، آن را به چهار دسته تقسيم مىكند:
١. شرايط موقع مداوم علم.
٢. شرايط استمرار علم كه مستلزم مشاركت فعال اشخاص مستعد و علاقمند است.
٣. شرايط حمايت از علم.
٤. اعتقاد به ارزش حقيقت علمى.
»باربر« نيز توسعه علمى را به دو دسته عوامل درونى و بيرونى تقسيم مىكند؛ وى در عوامل درونى، »تعقلگرايى« و »كاربرد فنون تجربى«، و در عوامل بيرونى، »ارزشهاى فرهنگى جامعه« و »عوامل اجتماعى زمينهساز فعاليت علمى« را مطرح مىكند.
»كُل« هم عوامل موثر بر رشد علمى را به چهار گروه تقسيم مىكند؛ اين چهار گروه، از تركيب دو دسته عوامل حاصل مىشود: ١. عوامل درون و بيرون نهاد علم. ٢. عوامل ذهنى و اجتماعى.
برخى نيز الگوى »SWOT« را بهترين الگو براى مطالعه وضع موجود در علم و فناورى مىدانند. در الگوى »SWOT«، ماتريسى ترسيم مىشود كه در يك ضلع آن قوتها و ضعفها (در بررسى نظام داخلى)، و در ضلع ديگر آن فرصتها و تهديدها (در بررسى نظام خارجى) قرار مىگيرد، اما اين الگو، برخلاف الگوى پيشنهادى، نمىتواند نسبت و همچنين اولويتبندى ميان عوامل را لحاظ كند.
برخى نيز با اقتباس از مدل عمومى ديگران، در الگوى خود به دو دسته مؤلفههاى »پيشبرنده« و »بازدارنده« در فرآيند توليد علم توجه نموده، هر يك از اين دو را نيز به دو دسته عوامل »سختافزارى« و »نرمافزارى« تقسيم كردهاند.
به اعتقاد ما، الگوى پيشنهادى نسبت به الگوهاى يادشده مزيت بيشترى دارد؛ البته اين ادعا به معناى نفى متغيرهاى مطرح در ساير الگوها نيست، بلكه به معناى جامعتر و كاراتر بودن آن است؛ به هر روى، از آنجا كه مقايسه الگوها از حوصله اين گفتار بيرون است، اين سنجش را به خوانندگان محترم وامىنهيم.
٣. راهكارهاى نهضت نرمافزارى، متناسب با الگوى طراحىشده
قواعد تنظيم راهكارها با استفاده از الگو
با توجه به دو فهرست يادشده، مىتوان عوامل پيشگفته را در ٢٧ جايگاه پيشبينىشده، در جدول ماتريسى گذشته جاى داد تا اولويتبندى ميان آنها براساس اين قواعد مشخص شود:
قاعده يكم. ميان سه دسته متغيرهاى تشكيلدهنده الگو در متغيرهاى سطوح جنبش نرمافزارى، »سياستگذارى« نسبت به »برنامهريزى«، و برنامهريزى نسبت به »اجرا« از اهميت بيشترى برخوردار است. در متغيرهاى مربوط به مسائل جنبش نرمافزارى نيز، »مبانى« نسبت به »روشها«، و روشها نسبت به »زمينهها« اهميت بيشترى دارد. اما در متغيرهاى مربوط به مراحل نهضت نرمافزارى، »توليد« نسبت به »عرضه«، و عرضه نسبت به »بهرهورى«، از اهميت بيشترى برخوردار است؛ پس از دستهبندى عوامل استقراشده و قرار گرفتن آنها براساس جايگاه تعريفشده در الگوى پيشنهادى، بر اساس قاعده فوق، مىتوان اولويتبندى ميان عوامل مختلف اثرگذار در نهضت نرمافزارى را شناسايى نمود.
قاعده دوم. در مقام اقدام، بايد به عكس قاعدهاى كه در اولويتبندى و اهميت گذارى ميان مسائل ذكر شد، عمل نمود؛ يعنى ابتدا بايد نسبت به حسن اجرا و نظارت بر برنامههاى مورد اجرا و مصوب در گذشته، اهتمام ورزيد؛ اگرچه ممكن است اين برنامهها كاستىهاى بسيارى داشته باشد و يا با رويكرد فصل جديد نهضت نرمافزارى طراحى نشده باشد، اينگونه نيست كه مسئله تحقيق و نوآورى مطلقاً مغفول مانده و از اين پس بنا باشد كه درخصوص آن، برنامهريزى و اجرا صورت پذيرد.
ازاينرو، در حركت از وضع موجود، بايد از امكانپذيرترين راه آغاز كرد؛ يعنى ابتدا بايد دستگاههاى اجرايى نسبت به نظارت بر اجراى صحيح برنامههاى گذشته اهتمام ورزند، سپس به اصلاح برنامهريزىها و سياستگذارىها همت گمارند. در رويكردى دوباره، پس از اصلاح سياستگذارىها، برنامهريزىها دوباره اصلاح شده و اجرا و نظارت نيز معطوف به برنامه جديد خواهد شد.
اين رفت و برگشت، در ساير متغيرها نيز مشاهده مىشود: در »مسائل« ابتدا بايد به اصلاح زمينهها، سپس به روشها و در نهايت به مبانى اهتمام ورزيد. اما پس از اصلاح مبانى، يقيناً روشها دچار تغييرات بنيادىترى گرديده، اصلاح زمينهها نيز براساس روشها هدفمندتر و مشخصتر صورت مىپذيرد.
در بخش »مراحل« نيز نخست بايد نسبت به بهرهورى از علوم توليدشده گذشته اهتمام داشت و در گام بعدى، به عرضه بهتر و آشنايى بيشتر با علوم توليدشده پيشين پرداخت؛ يعنى علوم بيشترى را در معرض بهرهورى قرار داد. سپس بايد توليد علم را محور قرار داد. طبيعى است كه پس از تمركز بر توليد علم، در فصل دوم، علوم عرضهشده بهگونهاى كمّى و كيفى از ماهيتى متفاوت برخوردار بوده، مقياس بهرهورى از آنها نيز كاملا دگرگون خواهد شد.
معرفى راهكارها در نُه مرحله
از آنجا كه سياستگذارى، برنامهريزى و اجرا، بايد درخصوص تمامى مسائل و مراحل انجام شود. براى بيان سادهتر راهكارها اين سه مؤلفه را دخالت نمىدهيم. از ملاحظه ارتباط مسائل و مراحل ماتريس ٢٧ خانهاى گذشته، ماتريسى نُه خانهاى به شكل زير درمىآيد:
براساس قاعدهاى كه در ترتيب متغيرها بيان شد و همچنين به كمك دو فهرست گذشته كه در آن عواملى موثر در ساماندهى نهضت نرمافزارى، براساس مسائل و مراحل تنظيم شده بود، مىتوان راهكارها را بدينگونه بخشبندى كرد:
١. ايجاد زمينه بهرهورى از علوم توليدشده
يك. ايجاد ارتباط فعال ميان مراكز توليد و بهرهورى علم.
دو. ايجاد محيط امن و آزاد (با رعايت شرايط آن) براى بيان افكار.
سه. استفاده گزينشى از نظريات علمى موجود.
چهار. اصلاح نگرش سودانديشى و مريدپرورى.
٢. ايجاد زمينه عرضه علوم توليدشده
يك. نهادينه شدن گفتوگوى قاعدهمند سازمانى.
دو. تسهيلات سختافزارى و نرمافزارى براى استفاده مناسب و بهموقع از وسايل ارتباط جمعى.
سه. ايجاد محيط امن و آزاد براى بيان افكار.
چهار. ايجاد ارتباط فعال ميان مراكز توليد و بهرهورى علم.
٣. ايجاد زمينه توليد علم جديد
يك. رويكرد صحيح به مسئله جهانىسازى.
دو. تنظيم رابطه مراكز قدرت و ثروت با جامعه علمى.
سه. ايجاد فراغت كافى براى توليدكنندگان علم.
چهار. ايجاد جسارت علمى در محققان.
پنج. كاستن از دشوارىهاى توليد علم.
شش. تخصيص منابع مالى كافى.
٤. اصلاح روشهاى بهرهورى از علوم توليدشده
يك. اصلاح روش گفتوگو (طراحى روش گفتوگوى روشمند و سازمانى).
دو. اصلاح روش ارزشگذارى در علوم توليدشده.
سه. اصلاح روش سازماندهى مراكز مصرفكننده علم.
٥. اصلاح روشهاى عرضه علوم توليدشده
يك. استفاده از شبكههاى اطلاعرسانى.
دو. استفاده از روش گفتوگوى سازمانى.
٦. اصلاح روشهاى مؤثر در توليد علم جديد
يك. اصلاح روش توليد علم.
دو. اصلاح روش آموزش.
سه. اصلاح روش انتخاب موضوعات.
چهار. اصلاح همساننگرى و تعين روش سطحبندى موضوعات.
٧. تعيين مبانى بهرهورى از علوم توليدشده
يك. تعيين معيار تجويز فرهنگسازى براساس علم توليدشده.
دو. تعيين معيارى براى مبنا قرار گرفتن علم توليدشده، براى تصميمسازى و تصميمگيرى.
٨. تعيين مبانى عرضه علوم توليدشده
يك. تعيين توليدات علمى قابلعرضه از مراكز علمى رسمى.
دو. تعيين محدوده مخاطبان در عرضه علم.
٩. تعيين مبانى توليد
يك. تعيين مبناى معرفتشناسى صحيحتر و تفاهم درباره آن.
دو. تعيين قلمرو دين و تكامل آن با علم، و تفاهم درخصوص آن.
سه. هماهنگسازى عرصههاى توليد علم با يكديگر.
درخصوص اين راهكارها بايد ملاحظاتى چند را مدنظر قرار داد:
١. سياستگذارى، برنامهريزى و اجرا، در همه اين موارد، انجامپذير است و سير رفت و برگشت از اجرا به سمت سياستگذارى و بهعكس هم ضرورى است.
٢. استقراى عوامل مؤثر در ساماندهى جنبش نرمافزارى كاملتر مىگردد.
٣. تكرار برخى عوامل در چند محور به علت تأثير چندسويه آنهاست.
٤. ترتيب يادشده براساس قواعد الگو است؛ پس از انجام تحقيقات ميدانى درباره وضعيت موجود كشور در موارد يادشده و امكانسنجى لازم، اين ترتيب ممكن است تا حدودى دستخوش تغير گردد؛ براى مثال شايد تعيين »مبانى بهرهورى« يا »مبانى عرضه علم« تقدم يابند.
٥. اولويتبندى يادشده، به معناى حركت طولى در برخى محورها، تا مدتى كاملاً مورد غفلت قرار مىگيرد، بلكه مىتوان به صورت موازى و همزمان تقسيمكار نموده، همزمان به »ايجاد زمينهها، اصلاح روشها و تعيين مبانى« پرداخت. تأثير اولويتبندى فوق در مشخص شدن ملاك تفاوت در تخصيص امكانات، در عوامل مختلف مؤثر در ساماندهى نهضت نرمافزارى است.
٦. پس از تعيين مبانى، مجدداً اصلاح روشها براساس مبانى جديد و نيز ايجاد زمينه براى بهكارگيرى روشهاى اصلاحشده انجام مىشود. در آن صورت تحول علمىِ مورد انتظار روى خواهد داد. درحقيقت اِعمال اين ملاحظات، در انجام پروژهاى ملى مورد انتظار است و از حوصله اين نوشتار نيز بيرون.
دو راهكار مقدماتى
افزون بر راهكارهاى يادشده، پيشنياز اصلى براى پويايى نهصت نرمافزارى، دو چيز است: نخست ايجاد مطالبه عمومى در اين مسئله، و ديگر نهادسازى براى پيگيرى آن.
تبديل جنبش نرمافزارى به مطالعه عمومى
آنچه زمينه ايجاد حركت جديد را فراهم مىسازد، برافراشته ماندن پرچم اين نهضت، يا جنبش است و اين مسئله جز با تلاش پيگير نخبگان و جوانان تحصيلكرده، مستعد و پرتلاش جامعه، محقق نمىشود. اين امر، هم بر دوش نخبگان حوزه و دانشگاه و هم برعهده رسانههاى گروهى، بهويژه صداوسيما است. درواقع همه بايد در تشريح نياز به اين مسئله و باز نمودن ابعاد ماهوى آن بكوشند؛ از سويى چنين القا كنند كه مىتوان در اين مسير گامهايى جدى برداشت. در صورتى كه اين خواست بهگونهاى فعال در جامعه وجود داشته باشد، تصميمگيران و تصميمسازان جامعه نيز خود را به تأمين شرايط لازم براى پيگيرى مسئله موظف خواهند دانست.
نهادينهسازى پيگيرى نهضت نرمافزارى
در كشور ما، براى مهم شمردن هر موضوع، به ساختن سازمان و نهادى مستقل براى آن روى مىآورند، اما به نظر مىرسد، اين كار تنها راه نباشد. به همينسان، درخصوص موضوع بررسى نيز پيشنهاد مىشود كه ستادى مركب از نهادهاى اثرگذار و تصميمگير در اين مسئله تشكيل شود تا به صورتى هماهنگ، به ساماندهىِ سياستگذارى، برنامهريزى و اجرا بپردازند. در اين خصوص مجمع تشخيص مصلحت، شوراى عالى انقلاب فرهنگى و شوراى عالى سياستگذارى حوزه علميه در امر سياستگذارى، و وزارتخانههاى آموزش و پرورش و علوم تحقيقات و فناورى (در يك رايزنى مشترك با مركز مديريت حوزه علميه قم)، در امر برنامهريزى و اجرا مىتوانند ايفاى نقش كنند تا بدينترتيب، مسئوليتهاى هر يك از نهادهاى مربوط در زمانبندى مشخص، تعريف شده؛ با پيگيرى مطلوب به نتايجى درخور نايل آيند.
راهكار محورى (نتيجهگيرى)
در پايان، با استفاده از مطالب ذكرشده، با حذف دستهبندى، تنوع راهكارها به نظر مىرسد تفاهم و پيگيرى پيشنهادى موجب شود كه موارد فوق پى گرفته شود. اين راهكار بهرهورى از علوم گذشته، توليد نظريات جديد و تحول در روش توليد علم در سه مرحله كوتاه، ميان و بلندمدت است. با توجه به تفكرات مختلف در جامعه، درخصوص توليد علم، بايد بهگونهاى ظرفيت بيشترى از نيروى انسانى جامعه بدين سوى سوق داده شود تا بدين ترتيب، كشور به تعالى برسد. به صرف اينكه برخى از انديشمندان جامعه تفكر ما را نمىپذيرند يا اينكه ما سمتوسوى فكرى آنها را نمىپذيريم، نبايد صفوف تلاش علمى را جدا كرد؛ بلكه مىتوان گامهاى مشتركى برداشت تا به زمينهاى براى همفكرى در گام هاى ديگر تبديل شود. در صورت عدمايجاد همفكرى، مىتوان تفكيك صفوف را تا گامهاى بعد نيز به تعويق انداخت.
براساس چنين رويكردى، پيشنهاد مىشود كه در گام نخست، نيروهاى زبده جامعه بر محورى تمركز يابند كه همگان بر آن اتفاق دارند و آن، بهرهمندى هدفمند از نظريات علمى گذشته است؛ حتى اگر بپذيريم كه علم توليدشدنى نيست و يا اگر توليدشدنى باشد، به توليدات جديد ما نيازى ندارد (ازآنرو كه ظرفيت علمى گذشته جوابگوى نيازهاى جوامع مختلف است)، همگان در اين حداقل متفقاند كه در جوامع مختلف، متناسب با وضعيت جغرافيايى، انسانى، امكانى و...، كيفيت بهرهورى از علوم متفاوت خواهد بود.
بنابراين، نقطه آغاز حركت نرمافزارى را مىتوان از همين مسئله آغاز كرد؛ يعنى ايجاد وفاق و تفاهم ملى نسبت به اينكه بهترين بهرهورى از ظرفيت علمى موجود چيست. اين مسئله مىتواند موضوع تفكرات، همايشها، رسالههاى علمى و... مختلف قرار گيرد تا بهتدريج وفاقى نسبى در اين خصوص حاصل شود. اينكه »نيازهاى عمومى جامعه ما چيست« و »درصد بهرهورى كه از ظرفيت علمى موجود، در پاسخگويى به آنها مىتوان به عمل آورد«، پرسشهايى است كه هيچگاه بهگونهاى جدى بدان پرداخته نشده است.
پس از آنكه نيازها شناخته شد و ميزان توانمندى علوم موجود در پاسخگويى به آن به صورت واقعگرايانهاى ارزيابى شد، مىتوان گام دوم را برداشت؛ يعنى ايجاد تمركز قوا بر توليد نظريات جديد. طبيعى است كه با برداشتن گام اول، زمينه طرح اين سؤال به صورت جدىتر فراهم مىآيد كه »از چه رو ما علاوه بر بهرهمندى متفاوت از نظريات گذشته، به نظريهپردازى در عرصههاى مختلف نيازمند هستيم؟« به بيانى ديگر، تفاوت در نيازمندىها و فرهنگ و نگرش نسبت به جهان و انسان و مانند آن، جامعه علمى كشور را بدينسو رهنمون خواهد ساخت كه بهيقين در بسيارى از عرصههاى علوم، به توليد نظريات جديد با رويكرد متفاوت نيازمنديم. در اين مرحله و در صورت ايجاد چنين تمركزى، و از سويى با خلاقيت و استعداد فرهيختگان جامعه، مىتوان به نظريات جديدى در علوم مختلف، بهويژه علوم اجتماعى دست يافت.
درگير شدن ذهن متفكران جامعه به مقوله نظريهپردازى، زمينه را براى برداشتن گام سوم فراهم خواهد نمود؛ يعنى ايجاد تحول در روش توليد علم. بهسرعت آشكار خواهد شد كه توليد نظريه روشمند بوده و از ديگر سو، بدون تحول اساسى در روش توليد علم، ميدان جولان در نظريهپردازى بسيار محدود خواهد بود؛ بنابراين با اينكه مىتوان در مرحله دوم از نظرياتى بهره برد كه به صورت ابتكارى و ابداعى ارائه مىگردد و جامعه را نيز يك گام به پيش مىراند؛ خود اين مرحله، زمينه ورود به مرحله سوم خواهد بود؛ يعنى احساس نياز به تحول در روش توليد علم .
تحول در روش توليد علم، به معناى تحول در سه مقوله است:
١. تحول در پيشفرضها (پاردايمهاى حاكم بر توليد علم).
٢. تحول در معيار صحت علم.
٣. تحول در قواعد سنجشِ نسبتِ ميان متغيرها در يك نظريه.
تحول در روش توليد علم، به توليد انبوه نظريات علمى جديد، آن هم براساس فرهنگ دينى خواهد انجاميد. از آنجا كه مبتنى بر اين پيشنهاد نقطه آغازين حركت براساس مشتركترين ايده صورت پذيرفته، مىتوان انتظار داشت كه در ادامه، بسيارى از نخبگان جامعهْ همفكر و همراهمان گردند؛ البته مىتوان پيشبينى نمود كه برخى از انديشمندان با چنين رويكردى در توليد علم، تا انتها موافق نباشند، اما مىتوان از قابليت آنها در همان سطحى كه مورد پذيرش آنهاست، تا ديرزمان بهره برد.
حاصل آنكه، ويژگى موردنظر در مقاله حاضر، تمركز بيشتر بر چگونگى جنبش نرمافزارى بود كه اين دستآوردها را درپى داشت:
١. بيان موانع جنبش نرمافزارى بهگونهاى كاملتر.
٢. پيشنهاد الگويى براى ساماندهى نهضت نرمافزارى.
٣. دستهبندى شدن عوامل اثرگذار در نهضت نرمافزارى، آن هم براساس الگوى پيشنهادى، و از سويى مشخص شدن تأثير هر يك.
٤. دستكم بهعنوان خطمشىهاى كلى در ساماندهى نهضت نرمافزارى، به راهكارهاى مشخصى براى برونرفت از وضعيت كنونى نايل آمدهايم؛ به گونهاى كه بتوان از حداكثر ظرفيت انسانى و امكانى جامعه در اين جهت بهره برد. باشد كه مقاله حاضر با روشن نمودن مسير امكانپذير نهضت نرمافزارى، گامى در جهت تثبيت و نهادينه شدن اين حركت برداشته باشد.
پى نوشتها:
١. مطابق نبودن شمارههاى عوامل دستهبندى شده در بخش مسائل و مراحل از آن روست كه در بخش مسائل، بعضى از عوامل تحت عنوان شاملترى قرار گرفتند؛ ضمن اينكه پارهاى از عوامل نيز به دليل تأثير در بخشهاى مختلف، در قسمت مراحل تكرار شدهاند.
.J.R.Cile .٢
٣. البته در حوزه علميه قم ستاد »جنبش نرمافزارى و توليد علم« فعاليتى جدى را آغاز نموده كه برگزارى اين همايش از آثار آن است، اما هنوز با آن هدف مطلوب فاصله داريم.