پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - پارادايمى براى دانشگاههاى اسلامى - فیاض ابراهیم
پارادايمى براى دانشگاههاى اسلامى
فیاض ابراهیم
١ - اگر پارادايم را به عنوان معرفت و ساختار مناسب با هم تعريف كنيم، آنگاه مىبايست براى دانشگاههاى اسلامى به عنوان يك سازمان آموزش و پژوهش نيز يك معرفت و ساختار متناسب با هم تعريف كرد كه اولاً: دانش و معرفت و شناخت اسلامى آن حاكم شود و ثانياً: ساختار آن بر طبق اين دانش شكل گيرد. چرا كه در غير اين صورت، بحران دامن اين دانشگاهها را خواهد گرفت كه به نظر مىرسد در حال حاضر چنين بحرانى به وقوع پيوسته است.
٢ - پارادايم معرفتى حاكم بر اين دانشگاهها از نظر محتوايى، معقولات ثانويه فلسفى است و اين معقولات چه ثانويه فلسفى وجودى و عينى (مثلاً فلسفه مصطلح اسلامى) و چه اعتبارى (مثل اصول فقه) همه و همه معنا بخش معرفتى اين دانشگاهها بوده و فلسفه علوم اسلامى را تشكيل خواهند داد.
٣ - بازخوانى معارف اسلامى و دانشهاى مربوط براى رسيدن به اين دانش، بدليل اهميت نحوه نگرش و منظر رجوع به اين دانشها بسيار ضرورى است. يعنى خواندن اين دانشها تاكنون براى باز توليد سنت بوده ولى اين خواندن بايستى براى نظريه توليد فكر و علم به عنوان واقعيت موجود در دنياى امروز باشد. به همين دليل مطالعه دانشهاى اسلامى بايد از منظرى جهانى صورت پذيرد.
٤ - معقولات ثانويه فلسفى، سطوح معنا سازى علوم انسانى و تجربه اسلامى را تشكيل داده و اين سطوح در نهايت به امور روزمره و يا واقعيتهاى تجربى خواهد رسيد؛ پس همين بر اساس سطوح متنازله معرفتى دانش تجربى و انسانى اسلامى شكل گرفته و متافيزيك اين دانشها توليد خواهد شد.
٥ - اين متافيزيك، نظام معنايى علوم انسانى و تجربى را تشكيل داده و انسجام محتوايى اين دانشها را به سرانجام مىرساند. پس استخراج اين متافيزيك، جز اهداف اصلى معرفتى دانشگاههاى اسلامى مىباشد كه ما آن را الهيات علوم انسانى (مثلاً الهيات اقتصادى - الهيات سياسى - الهيات فرهنگى - الهيات ارتباطى و...) و الهيات علوم تجربى (الهيات فيزيك - الهيات شيمى - الهيات و...) و الهيات علوم انتزاعى (الهيات رياضى و الهيات موسيقى و الهيات و...) مىناميم.
٦ - دانشگاههاى اسلامى از بعد ساختارى و سازمانى نبايد از نوع سازمان سكولار باشد، يعنى با دانشكده جداگانهاى به نام دانشكده الهيات به معناى عام از ديگر دانشكدهها جدا شود. وجود اين دانشكده، نشانه سكولار زدگى دانشگاههاى اسلامى مىباشد چرا كه زائيده شدن اين دانشكده به معناى جدائى دانشهاى ديگر از الهيات مىباشد و به اين ترتيب ديگر دانشهايى چون علوم سياسى از الهيات جدا شده و الهيات سياسى معنا پيدا نمىكند.
٧ - پارادايم ساختارى دانشگاههاى اسلامى، حل شدن دانشكده الهيات در ديگر دانشكدهها و در گام بعدى وظايف اين دانشگاه استخراج الهيات متفاوت به توجه به موضوعات سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى است؛ به همين ترتيب، دانشكدههاى اين دانشگاهها نيز دانشكدههاى تركيبى و طراحى اين دانشكدهها از نظر معرفت و ساختار متناسب با هم ضرورت اولى مىباشد.
٨ - مهمترين مسئله بعد ازمتافيزيك دانش در اين دانشگاهها، »مسئله روش شناختى« مىباشد كه بايستى با توجه به معقولات ثانويه منطقى حل شود.
معقولات ثانويه منطقى كه فلسفه منطق اسلامى را تشكيل مىدهد مبناى روششناسى علوم انسانى در حوزههاى علميه مىباشد كه هنوز به حوزه دنيا روششناسى امروز، وارد نشده و بعنوان يك سنت خام مانده است.
بازخوانى اين منطق در طول تاريخ تكون با توجه به فلسفه روششناختى جديد، بسيار مهم است و اين امر فقط در دانشگاههاى اسلامى قابل اجراست.
٩ - با ترسيم اين پارادايم آرمانى، مىتوان به بحرانهاى پارادايمى دانشگاههاى اسلامى پى برد. اولين بحران پارادايمى دانشگاههاى اسلامى گم كردن متافيزيك اسلامى دانش مىباشد، يعنى يك نوع آگاهى متافيزيكى لازم است كه از خود گم گشتگى، نجات پيدا كرد. پس در پى اين از خود گم گشتگى و خود آگاهى است كه نظريهسازى و باز توليد معنا توسط دانشگاههاى اسلامى شروع خواهد شد.
١٠. بحرانزدگى پارادايمى، دانشگاههاى اسلامى را تا سرحد مريضى غربزدگى و مرگ فرهنگى و معرفتى خويشتن، پيش برده است (مثل برخى از دانشگاههاى اسلامى قم) زيرا هدف اوليه اين دانشگاهها، تلفيق اسلام با علوم انسانى جديد و دادن تفسيرى جديد از اسلام مطابق با روز و سپس نقد علوم انسانى غربى از راه ايجاد علوم انسانى اسلامى، بوده است ولى چون با گمشدگى متافيزيكى روبرو گشتهاند، پس ناخودآگاه متافيزيك دانش غربى اتخاذ و باطن آنها غربى شده و به مرور زمان اين غربزدگى معرفتى در دانش آموختگان آنها آشكار شده است.
١١. گم گشتگى متافيزيك ناشى از قرائت تكرارى متافيزيك اسلامى از فارابى، ملاصدرا و ملاهادى سبزوارى است كه بدون ناظريت به جهان امروز و مسائل آن، متن خوانى مىشوند و زمانى كه توسط غيرمتخصصين به عنوان ناظر به روز تفسير مىشوند آنگاه است كه يك تفسير سطحى و غيرمنسجمى ارائه مىشود كه هر خواستهاى را به استهزاء و تنفر مىكشاند.
١٢. عامل ديگرى كه باعث ادامه اين گمگشتگى شده، عدم شناخت دقيق غرب توسط اين دانشگاهها بوده است كه همواره به ميوه دانش غربى (يعنى دانشهاى تكنيكى) و نه ريشه آنها (يعنى دانشهاى تئوريك و متافيزيكى آنها) پرداخته است. پس دانشگاههاى اسلامى مصرف دانش تكنيكى غربى را اصل قرار دادند تا جايى كه متافيزيك حاكم بر آنها را تكذيب كردند و در نتيجه به صورت ناخودآگاه تسليم متافيزيك غربى حاكم بر علوم انسانى شدند و غربگرايى دولت بازسازى بعد از جنگ تا حال سبب شد كه ساختار غربگرايى اين دانشگاهها نيز اوج بگيرد.
١٣. نتيجه اين گمگشتگى، احساس شكست است كه گريبان برخى از دانشمندان و دانشگردانان اين دانشگاهها را گرفته است؛ احساسى كه ناشى از بحران است و نه واقعيت. براى اينكه اين دانشگاهها از اين حال خارج شوند، زمان كافى لازم است تا با شناخت دقيق اين بحران و نقطههاى شروع آن، بار ديگر آرامش به اين دانشگاهها برگردد.
١٤. دانشگاههاى اسلامى سه دوره داشتهاند كه اولين دوره آن طى دو دهه گذشته به كسب دانشهاى غربى براى نيروسازى انسانى در اين دانشگاهها صرف شده و وارد دوره دوم شده است.
دوره دوم، دوره رشد نيروى انسانى به عنوان نيروهاى فكرى قوى و سازمان يافته است. دانشگاههاى اسلامى اكنون در اين وضعيت بوده و نيروهاى كمّى خود را به نيروهاى كيفى تبديل مىكنند.
دوره سوم، دوره آينده آنهاست كه سعى در جذب جهان در خود و محلى كردن جهان دارند كه يك نوع تسلط جهانى را براى آنها به ارمغان مىآورد و به اين ترتيب دانشگاههاى اسلامى، دانشگاههاى جهانى خواهد شد.