پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نظام واره جامعه ولايى - فیاض ابراهیم

نظام واره جامعه ولايى
فیاض ابراهیم

١. جامعه ولايى، جامعه آرمانى شيعه و از نظرى ديگر، جامعه آرمانى اسلامى و بشرى و جامعه‌اى است كه در آخرالزمان، انسان آن را پذيرا خواهد بود. اين پذيرش ناشى از تجربه‌اى خواهد بود كه بشر آن را بر روى كره زمين كسب كرده است؛ شكست جامعه سازى‌هاى دينى غيراسلامى و غيردينى، انسان را به سوى اين جامعه ولايى سوق خواهد داد كه نشانه‌هاى آن در حال ظهور است.
٢. بنيان جامعه ولايى بر معنويت خواهد بود و تمامى ويژگى‌هاى بعدى آن از اين مشرب منشعب و سيراب مى‌شود و لوازم خود را به صورت نظام‌واره براساس آن استوار خواهد ساخت. شناخت نظام‌واره اين جامعه، هم هدف جوامع اسلامى است و هم مسير را روشن خواهد كرد.
٣. عدالت مردم‌گرا بنياد اساسى جامعه ولايى خواهد بود، چون تنها در اثر اين نوع عدالت معنويت جامعه ولايى توليد و حفظ خواهد شد. عدالت نخبه‌گرا (سوسياليستى) خود نوعى بى‌عدالتى واضح و آشكار است و بنياد ليبراليسم نيز بر اساس عدالت و آزادى‌گرايى استوار گشته است.
٤. براى ساختن عدالت مذكور در جامعه ولايى، نوعى جهان‌شناسى (Osmology) ترسيم مى‌شود و آن اينكه جهان فعلى (دنيا) نسبت به جهان معنايى »ولاء« داراى يك حيات ناقص است و جهان وراء جهانى سراسر حيات و زندگى است و اگر حياتى در اين جهان مشاهده مى‌شود، همه و همه در پناه آن حيات اكمل است و آن جهان محافظ اين جهان است و انسان مى‌تواند به طور جبرى پس از مرگ آن جهان را مشاهده كند و يا پيش از مرگ به صورت اختيارى آن را تجربه كند (موتو قبل ان تموتو).
٥. جهان ولاء ارتباط وجودى با اين جهان دارد و اين از طريق يك انسان كه »انسان كامل« نام دارد و مقوله‌اى تشكيكى است، صورت مى‌پذيرد. انسان‌هاى كامل، در پناه يك انسان اكمل نور مى‌گيرند و از آن جهان وراء معنى دريافت مى‌كنند؛ پس اين نوع انسان‌شناسى (Anthoropology) مبناى بعدى جهان‌شناسى و معناشناسى واقع مى‌شود و بنياد انسان‌شناسى جامعه ولايى را تشكيل داده است كه در بعد موقتى، اولوالالباب نام مى‌گيرند و مبانى مديريتى جامعه ولايى را تشكيل مى‌دهند.
٦. از اين جهت، جامعه ولايى هرگز بدون معنا نخواهد شد؛ امّا جامعه‌اى ايده‌آليستى و آرمان‌گراى صرف هم نخواهد بود؛ بلكه جامعه‌اى معنويت گرا و واقعيت‌گرا مى‌باشد؛ چرا كه با تشكيك وجودى، جهان‌ها و مكان‌هاى متفاوت تا فرازمانى و فرامكانى در يك نظام معرفتى واقعى و اعتبارى به اين وضعيت متضاد گونه مى‌رسند كه انسان‌هاى كامل در پناه انسان اكمل، واقعيت بخش اين وضعيت هستند.
٧. پس در شكلى دوگانه مى‌توان معرفت‌شناسى جامعه ولايى را ترسيم كرد: آفاقى و انفسى. آفاق يا افق‌ها يا زمان‌ها و مكان‌هاى متفاوت، يا تاريخ و جغرافيا، معرفت شناسى جامعه ولايى را ترسيم مى‌كند؛ پس تكثرگرايى معرفتى را ارج مى‌نهد، ولى دچار»نهيليسم و بى‌مرزگرايى« نمى‌شود و اين با انفس يعنى نفس جلوگيرى از »بى‌مرزگرايى« صورت مى‌گيرد، چون بى‌مرزگرايى ناشى از ديدن ذهن بدون نفس است.
٨. پس نفس (guist - Self) به جاى روان (Psycho)، مبناى تحليل انسان‌ها در زندگى اجتماعى واقع مى‌شود. نفس مجمع و تماميت وجود انسانى را در يك چارچوب »وجودى - ذهنى« مورد تحليل قرار مى‌دهد؛ نه ذهنى خاص. در جامعه ولايى نفس مبناى يك علم و دانش اجتماعى واقع مى‌شود؛ نه ذهن صرف، زيرا در ذهن صرف به بن بست تئوريك و نظريه‌اى دچار مى‌شود.
٩. »آفاق و انفس« مبناى ارتباط جامعه ولايى، واقع مى‌شود؛ پس در يك مثلث، زمان و مكان و نفس، چارچوب نظريه‌اى خود را بنا مى‌كند كه امروزه از آن به ارتباطات ميان فرهنگى تعبير مى‌شود. آنچه اين چارچوب تئوريك را در خود جمع مى‌كند، يك كلمه و آن »مردم« است؛ مردمى كه داراى فطرت هستند؛ فطرت دينى، يعنى خلقتى هدايت‌يافته در جهت زندگى، پس نمى‌توان ارتباط در جامعه ولايى را به »توليد و مبادله معنا« در يك زمينه فرهنگى (آفاق و انفس) تعريف كرد.
١٠. جامعه ولايى به يك جامعه جهانى مبتنى بر احترام به ديگر فرهنگ‌ها براساس تعارف و شناخت يكديگر (لتعارفوا) معتقد است؛ پس به نوعى »عدالت فرهنگى« در جهان آينده معتقد است، نه »ظلم فرهنگى« (مثل نظريه جهانى شدن امريكايى) و گفت‌وگوى ميان فرهنگى را رهيافتى معنوى - عرفانى مى‌داند كه در نهايت انسان‌ها را به سوى رستگارى و صلح جهانى مبتنى بر عدالت جهانى خواهد برد.
١١. سياستگزارى فرهنگى جامعه ولايى بيشتر بر تولّى است و تبرّى در مرحله آخر قرارداد؛ پس بنا را بر رحمت و محبت مى‌گذارد؛ نه محنت و خشونت؛ بنابراين جامعه ولايى جامعه‌اى عاطفى است؛ نه عقلى، و عقل خود را بر عاطفه بين انسان‌ها به عنوان مظاهر خداوندى بنا مى‌كند (پس به درد عقلانيت ابزارى غربى دچار نمى‌شود) و مبناى بنيادى آن »كلمه سواء« است.
١٢. چون جامعه ولايى بر عاطفه بنا مى‌شود، پس زنان در آن نقش كليدى دارند؛ نه يك جامعه زن محور؛ پس به يك نوع عدالت جنسى نيز نائل مى‌آيد كه تعادل اجتماعى بنيادى را در پى خواهد داشت و فساد اخلاقى ناشى از ظلم جنسى از جامعه ولايى رخت خواهد بست.
١٣. مبناى تعامل اجتماعى آحاد جامعه ولايى، امر به خوبى‌ها و نهى از بدى‌هاست، چون در جامعه ولايى همه مردم نسبت به هم مسئول هستند؛ حتى نسبت به مسئولين؛ نصيحت به مسئولين توسط مردم اصل بنيادى اجتماع اسلامى است؛ پس حكومت اسلامى حكومتى از بالا نيست؛ بلكه حكومتى تعاملى ميان مردم و مسئولين از يك سو و مردم و مردم از ديگر سو است.
١٤. جامعه ولايى جامعه‌اى بى‌هدف تاريخى نيست؛ چرا كه جهان جامعه ولايى جهانى ازلى و ابدى است و جامعه ولايى بين يك تجلى اعظم (روز عاشورا) و تجلى اعظم ديگر (ظهور كبرا) در يك بسط تاريخى قرار دارد در اين فرايند تاريخى، جامعه ولايى بر اصالت فرهنگ بنا مى‌شود؛ نه اصالت فرد و نه اصالت جامعه (با كمى تقليل و تحويل در بعد اجتماعى، اصالت جماعت)، و چون همه ابعاد زندگى انسانى بر همين اصالت بنا مى‌شود، پس هنر انسانى مانند اقتصاد انسانى، سياست انسانى، مديريت انسانى و...، از همين‌رو تاريخ فرهنگى رهيافت مهمى در مطالعه علوم انسانى جامعه‌شناسى خواهد بود.