پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - هويت اسلامى و ارتباطات مدرن - مولانا حمید
هويت اسلامى و ارتباطات مدرن
مولانا حمید
مترجم: محمدرضا امين
كنفرانس بينالمللى پيرامون هويت مسلمانان در قرن بيست و يكم: چالشهاى مدرنيته
دانشكده مطالعات شرقى و آفريقايى؛ دانشگاه لندن، ٣١ اكتبر و ١ نوامبر ١٩٩٨
[پروفسور] حميد مولانا، استاد روابط بينالملل و مدير بخش وسائل ارتباطى بينالمللى در دانشكده خدمات بينالمللى دانشگاه آمريكا، واشنگتن دى. سى. و نيز رئيس سابق انجمن بينالمللى رسانه و تحقيقات ارتباطى (IAMCR) است.
موقعيت تاريخى
بحران هويت مسلمانان متأثر از دو عامل رسانههاى مدرن و تكنولوژىهاى اطلاعاتى بوده است. رسانه در سطح ملى به عنوان حامى نيروهاى سكولار، غالباً مفهوم نظام مدرن دولت ملى را با تمامى پىآمدهاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى آن كه در پيدايش هويت ملى سهيم بودهاند، تقويت كرده است؛ و اما در سطح بينالمللى به ويژه از زمان جنگ جهانى دوم به بعد، جريان غالب رسانههاى جهان غالباً اسلام و مسلمانان را با واژههاى منفى و غلطانداز ترسيم كرده و بنابراين، در تضعيف هويت اسلامى دست داشتهاند. از اين رو، تصاوير ضد و نقيضى كه از هويتهاى فرقهگرايانه، نژادى، قومى و ملى در رسانهها ترسيم شده نه تنها عمدهترين موانع شكلگيرى هويت منسجم اسلامى در هر دو سطح ملى و بينالمللى بوده، بلكه تأثير مخربى بر بسيج و همگونى مردم در روند توسعه داشته است.
بحث دولت ملى در دنياى صنعتى غرب تقريباً فقط به رشد نوع خاصى از دولت مىپردازد كه خاستگاه و رشد آن در ٢٠٠ سال گذشته اروپاى غربى و به نحو بارزى در كشورهاى مسيحى و كاپيتاليستى بوده است. اما مفهوم دولت در كشورهاى اسلامى به لحاظ تاريخى روايت كاملاً متفاوتى از ارتباط هيئت حاكمه با جامعه را ارائه كرده است. طى چهارده قرن گذشته مفهوم دولت در يك بافت اسلامى، در معرض تبيين هويت منحصر به فرد آن در جهان معاصر بوده است. تقسيمبندى گروههاى مختلف جغرافيايى، زبانى و ملى در اين بخش از جهان به صورت نظام مدرن دولت ملى از آغاز قرن بيستم، بحران فعلى هويت را كه بررسى بسيار دقيقى را مىطلبد ايجاد كرده است. همانگونه كه در اينجا مىكوشم شرح دهم برخلاف غرب، اين تحول يا تغيير جهت نقش دولت ملى نيست بلكه همان وجود مستمر آن بواسطه رسانههاست كه مسؤول تجزيه، تفرقه و بحران جارى هويت در جهان اسلام است. دقيقاً به سبب همين امر است كه بحرانهاى نظام مدرن دولت ملى در جهان اسلام را بايد در اين بافت فرهنگى تجزيه و تحليل كرد، چراكه روند »ملتسازى« با وضعيت فرهنگى اين جوامع در تضاد بوده است.
بسيارى از نويسندگان و تحليلگران، هم قبلاً بحران هويت در جهان اسلام را ناديده مىگرفتند و فعلاً هم چنين وضعيتى را دارند، زيرا آنان بر نهادهاى سياسى رسمى نظير دولت، احزاب سياسى، نهادهاى ادارى، و زيرساختهاى دولتى و پارلمانى تأكيد مىكنند. با اين حال، نهادهاى اجتماعى و سياسى اسلامى و سنتى، كانالهاى سياسى غير رسمى كه خواستههاى سياسى و بيان منافع از طريق آنها ابراز مىشود، احساسات عميق و ترديدهاى مسلمانان در مورد نظام دولت ملى كه طى دو دهه گذشته چندان بر فرهنگ مدرنكننده پافشارى نداشته، و نقش مهم رسانهها در تبليغ وجود يك دولت ملت، همگى نسبت به توازن نيروهاى سياسى در سطح ملى و منطقهاى هشدار داده است.
ملل اسلامى امروزه با يكى از جدىترين تنگناها در حيات معاصر خود مواجهند، با اين حال اين مسأله كه چگونه اين بحران هويتى را حل خواهند كرد بسيار بغرنج است، زيرا همان ساختار سياسى دولت ملى (كه بر اساس آن ايجاد شدهاند) تا حدى علت بىثباتى زيربنايى آنهاست. چرا اين وضعيت ذاتاً متزلزل بروز مىكند؟ تا حدى غرب و تا حدى هم نخبگان داخلى كه در كشورهاى خود قدرت را در دست داشتند، مقصرند. در حالى كه غرب مفاهيمى را بسط داد كه امروزه تا اين حد جهان اسلام را به ستوه آورده و طى دوره استعمار آنها را به قلمرو مسلمين منتقل كرد، واردات ايدئولوژى غرب چيزى است كه تا پايان دوران اشغالگرى استعمارى نيز ادامه داشت.
در اين بافت است كه بايد نقش رسانه در جهان اسلام بررسى شود. پيش از عصر مدرن، مراكز ارتباطات در جهان اسلام، عمدتاً مساجد خصوصاً در خلال جماعات جمعه و يوميه جلساتى كه در بازارها برگزار مىشد، ميادين عمومى و نيز مدارس عالى و مدارس دينى بود. مساجد نه تنها براى نمازهاى يوميه، بلكه براى انتشار اخبار و نظرات و به عنوان تريبون نظريهپردازى سياسى بهكار مىرفت، اينگونه از ارتباطات كه خطبه نام داشت، تا حد زيادى بر سنت اسلامى تلفيق مباحث سياسى و دينى مبتنى بود. به عنوان مثال در ماه رمضان موعد دينى روزهدارى بنا بر رسم رائج، طلاب علوم الهيات و آحاد قشر متدينين، جلساتى را براى بيان مسائل و موضوعات جارى برگزار مىكردند.
اما جهان اسلام بين قرن سيزدهم و عصر مدرن به علت عوامل سياسى، اقتصادى و اجتماعى داخلى و خارجى، از جهت درپيش گرفتن تكنولوژىهاى جديد ارتباطى به هدف نرسيد. اختراع ماشين چاپ گوتنبرگ در اروپا در اواسط قرن پانزدهم، منادى تولد فرهنگ چاپى و جهش كيفى فوقالعادهاى در ميزان توليد اطلاعات بشرى بود. اما در جوامع اسلامى يك شيوه ارتباطى، شيوه ديگر را از دور خارج نكرد بلكه توسعه ارتباطات شفاهى و مكتوب به طور همزمان واقع شد و رفته رفته به تكميل گونههاى تكنولوژيكى ارتباطات در عصر جديد منجر شد. بنابراين، مشخصه رشد ارتباطات در جهان اسلام، جهشهاى كيفى بود و نه جهشهاى كمّى. طى قرن شانزدهم تا اوائل قرن نوزدهم كه شوراى وزيران كم و بيش رسمى شده در تعدادى از كشورهاى اسلامى نظير ايران و تركيه بوجود آمد، نوشتن خبرهاى رسمى دولتى، جايگاه ويژهاى پيدا كرد. خبرهاى دولتى كه سرانجام آن را اخبار ناميدند گهگاهى نيز از فراز منبرهاى مساجد براى عموم مردم قرائت مىشد. گزارش رسمى دولتى استمرار يافت و تا آغاز دوره روزنامهنگارى مدرن به عنوان يك وسيله ارتباطى موفق جهت انتشار خبرها عمل مىكرد. از همان اوائل قرن هفدهم مطبوعات چاپى به كشورهاى اسلامى مانند مصر، هند، ايران و تركيه وارد شد. اين نوع مطبوعات طى اواخر قرن هجدهم و نيمه نخست قرن نوزدهم، ايجاد روزنامههاى متعددى را در سرتاسر جهان اسلام تسهيل كرد. اين دوران اوليه روزنامهها نه تنها مسؤول ورود ناسيوناليسم و سكولاريسم از اروپا بود، بلكه نقش مهمى در گسترش نهضتهاى اسلامى قرن نوزدهم و نيز در مبارزه عليه استعمارگرى اروپا ايفا كرد.
رشد سريع رسانههاى جمعى مدرن در جهان اسلام در وهله اول با مداخله دولت در توليد و توزيع مطبوعات و در درجه دوم با نفوذ رهبران دينى و سكولار مرتبط بود كه درپى استفاده از مطبوعات براى اصلاحات سياسىاجتماعى بودند. از اين رو طى دو دهه اخير قرن نوزدهم دو نوع از مطبوعات در جهان اسلام ظهور كرد: ١ مطبوعاتى كه عمدتاً نخبگان تحصيلكرده و تربيتشده غرب در رأس آنها بودند كه انديشههاى سكولار، ليبرال و ملىگرايانه نوين اروپا را تبليغ مىكردند؛ ٢ مطبوعاتى كه پيشگامان آنها رهبران دينى و اصلاحطلبان اسلامى نظير سيد جمالالدين (معروف به افغانى) بودند كه به تبليغ براى جامعه متحد اسلامى در سرتاسر خاورميانه، آسيا و شمال آفريقا مىپرداختند. نفوذ سيد جمالالدين در اكثر كشورهاى اسلامى خصوصاً ايران و مصر، زياد بود. وى و هوادارانش چند روزنامه از جمله نشريه معروف العروة الوثقى را كه در بسيارى از كشورهاى اسلامى توزيع مىشد منتشر مىكردند. با آغاز قرن بيستم ابزار جديد روزنامهنگارى در جهان اسلام از اندونزى تا شمال آفريقا مورد استفاده گسترده واقع شد.
سالهاى آغازين قرن بيستم شاهد منازعه شديدى بين ناسيوناليسم، نهضتهاى اسلامى و امپرياليسم بود كه تقريباً بطور پيوسته در رسانههاى جهان اسلام از اندونزى و مالزى گرفته تا تركيه و مراكش منعكس مىشد. مطبوعات مصر، ايران و لبنان به تيراژ بالايى رسيدند و در ساير كشورهاى اسلامى نيز نخستين دهههاى قرن بيستم به عنوان دورهاى مشخص مىشدند كه رشد و توسعه روزنامهنگارى و رسانههاى مدرن ارتباطى در سوريه، عراق، فلسطين، آسياى مركزى، و شبه قاره هند آغاز شد.
در سال ١٩٠٨ با قيام تركهاى جوان عليه سلطان، يك جهش ناگهانى در تعدادى از روزنامههاى در دست انتشار در ايالتهاى عرب زبان امپراتورى عثمانى رخ داد. از سه رسانه بزرگ تبليغى در نهضت مشروطه ايران در سال ٦ - ١٩٠٥ كه عبارتند از: جزوههاى سياسى سراسرى، جوامع انقلابى و مخفى، و روزنامهها اين روزنامهها بودند كه بيشترين تأثير را داشتند. جنبشهاى ضد استعمارى و مبارزه براى كسب استقلال در هند، اندونزى، مراكش و الجزيره، به رشد مطبوعات، احزاب سياسى و تعدادى از نهضتهاى ايدئولوژيكى منجر شد كه در ردههاى تندروى اسلامى تا سوسياليسم كمونيستى طبقهبندى مىشوند.
بنابراين، قرن بيستم حاكى از ظهور ارتباطات جمعى مدرن در جهان اسلام بود. روند استعمارزدايى در چند كشور اسلامى در آسيا و آفريقا با تبيين طبقات اقتصادى قرين شد، و بهرسميت شناختن نظام دولت ملى، رسانههاى ارتباطى را تا مرز جديدى ارتقا داد كه دولت نقش عمدهاى در آن ايفا مىكرد. در جمهورىهاى آسياى مركزى كه الگوهاى رسانهاى اتحاد جماهير شوروى سابق حاكم بود نهادهاى ارتباطى اسلامى نظير مساجد و مدارس، تحت كنترل و نظارت دولت قرار داشتند. رسانههاى ارتباطى دولتهاى مستقل جديدالتأسيس در شمال و غرب آفريقا به همراه سياستهاى الگوهاى فرانسوى زبان و انگليسى زبان توسعه يافت.
امروزه بسيارى از دولتهاى ملى مسلمان واژههاى »دموكراتيك« يا »سوسياليستى« (يا انبوهى از ساير واژههاى توصيفى سياسى) را با افتخار در نامهاى رسمى خود مىگنجانند كه يا اصلاً ارتباطى با جامعه آنها ندارد و يا ارتباط اندكى دارد. در واقع صرف نظر از نوع دولتى كه ادعا مىكنند مظهر آنند، تقريباً اكثريت قاطع چنين دولتهايى تحت سلطه تعداد معدودى از نخبگان سياسى هستند كه به شدت با مردم عادى ناهمگون، و با ارزشهاى فرهنگى و سياسى اسلام بيگانهاند. اين نخبگان عموماً مورد حمايت حكومتهاى پادشاهى، قبيلهاى، قومى يا نظامى بوده و تقريباً بطور كامل بر رسانهها و ايدئولوژىهاى غربى (يعنى باورها، انديشهها، ارزشها و هيجانات) متكى هستند تا بتوانند به وجود خود مشروعيت بخشند.
دولت و جامعه
رويّه سياسى، يك فعاليت فرهنگى است. بحران عمده پيش روى كشورهاى اسلامى با لحاظ همان معدود استثناها اين است كه نظامهاى سياسى آنها و دولتهايشان با جوهره ارزشها و نظامهاى فرهنگىشان كه اسلامى است مغاير و متضاد است. از ابتداى قرن بيستم فضاى سياسى كشورهاى اسلامى آشكارا تحت سلطه دو گروه از نيروهاى سياسى بود: سياستهاى ايدئولوژى مدرن و منافع مادى. اهميت خطمشىهاى ايدئولوژيكى مدرن را نهايتاً مىتوان در نهضتهاى مشروطه و انديشههاى ليبرال اروپايى در ايران و امپراتورى عثمانى در آغاز اين قرن، در ظهور ناسيوناليسم عربى در خلال جنگ جهانى دوم، و در جنبشهاى سوسياليستى ملى و تشكيل دولتهاى نظامى در تعدادى از كشورهاى اسلامى پس از جنگ جهانى دوم مشاهده كرد.
اين سيل ايدئولوژيكى كه بستر آن احزا ب جديد سياسى، روشنفكران سكولار و گروههاى صاحبمنصبان بود، با نظام سياستهاى مادى قرين شد كه ريشه در رقابتها و ائتلافهاى ميان قبيلهاى و حكومتهاى سلطنتى سنتى و همين اواخر در بخش رو به رشد زيرساختهاى صنعتى و چند مليتى داشت. اين امر به تلاش براى اصلاح بخشهاى سياسى و اقتصادى جامعه منجر شد تا خواسته نظام بازار جهانى اجابت شود. نخبگان و گروهها و نهادهاى به اصطلاح مدرن با بهكارگيرى قدرت اشاعه دهنده رسانه و با ناديده گرفتن جامعه به عنوان يك كل و غالباً بدون هيچگونه مسؤوليتپذيرى، به تعقيب منافع مادى خود پرداختند و از اين رهگذر بحران هويت را تشديد كردند. اما خطمشىهاى ايدئولوژى مدرن و سياستهاى منافع مادى، هر دو در كشورهاى اسلامى، ضد توليدى بودند چراكه اين دو مقوله با اصول و احكام اخلاقى خطمشىهاى امت (جامعه اسلامى) كه به عنوان جوهره هويت اسلامى و به عنوان آموزه مقامات و قدرتهاى دنيوى و معنوى تلقى مىشدند ناسازگار بود.
به عنوان مثال، امروزه علّت شديدترين بىثباتى در خاورميانه اين واقعيت است كه هر مبنايى كه ساختار مدرن سياسى بر اساس آن ايجاد شده باشد (يعنى نظام دولت ملى) مفهومى است كه با اصول اساسى اسلام بيگانه بوده و از ابعاد بسيارى كاملاً با آن ضديت دارد. از لحاظ تاريخى، امپراتورىهاى بزرگ اسلامى كه در قرن هفتم رو به توسعه گذاشتند به هيچ وجه با مفاهيمى كه اجزاى مكمل دولت ملى مدرن هستند، ارتباطى نداشتند. بلكه عمدتاً بر احكام اخلاقى دين اسلام مبتنى بودند كه به تبيين كارايى و تنوع زيادى كمك مىكند كه ويژگى جوامع اسلامى در گذشته هستند. اما همانطور كه تقريباً بهناچار در تمام طول تاريخ اتفاق مىافتد، سرانجام امپراتورىهاى اسلامى نيز فرسوده شده و مورد دستاندازى قدرتهاى جديداً توسعهيافته قرار گرفتند. از اين رو با شروع تهاجم ناپلئون به مصر تقريباً در آغاز قرن هجدهم يك نظام سياسى بر خاورميانه تحميل شد كه ثمره تحولات بومى نبود بلكه نظامى بود كه جهت برآوردن نيازهاى اروپاى فئودال پرورده شده بود. تحميل چنين مفهومى از حكومت (و با شيوه تفكرى كاملاً جديد) يكى از علل عمده بىثباتى خاورميانه در دويست سال گذشته بوده است.
سردرگمىهاى شديد در بسيارى از تحليلهاى كنونى ناشى از ناكامى در تمايز قائل شدن بين دولت ملى و دولت اسلامى است. بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه در عين اينكه دولت ملى، يك دولت سياسى است ولى دولت اسلامى، يك دولت متقى يا دولت سياسىدينى »خداترس« است. پايههاى دولت اسلامى بر قرآن، سنت (احاديث) و شريعت (قوانين شرعى اسلامى) مبتنى است. در حالى كه در يك نظام سكولار دولت ملى، حاكميت برخاسته از مردم است، اما در يك نظام اسلامى، حاكميت دولت ناشى از خداست و نه از تاج و تخت، افراد يا ساير گروههاى مردمى. اگر دولت حاكميت خداوند را نپذيرد، دين به يك مسأله شخصى براى شهروندان تبديل مىشود. دين در اسلام يك مسأله شخصى نيست، بلكه امرى همگانى است و قواى معنوى و دنيوى مجزّا نيستند بلكه متحدند. هنگامى كه در قرن هفتم پس از ميلاد، اسلام به عنوان يك قدرت جهانى ظهور كرد، مفاهيم دولت و ملت به شكلى كه امروزه آنها را مىشناسيم وجود نداشتند. بلكه در عوض، اسلام مفهوم امت را به عنوان جامعهاى مؤمن ارائه كرد كه به ايمان به هر دو بعد دنيوى و معنوى اسلام اقرار دارد.
جهت ملاحظه آثار پيوند زدن نظام فكرىسياسى غرب كه با دين سازگارى ندارد به دين همين مقدار كافى است كه نگاهى به اغتشاشات آشفته خاورميانه امروز داشته باشيم. اين منطقه به علت بقاى رژيمهايى درهمريخته كه مستقيماً بر آرمانها و ارزشهاى وارداتى غربى و بر رسانه به عنوان توجيه اصلى حياتشان متكى هستند، بههمريخته است. هم شاه ايران و هم شاهان سابق مصر ارتباط اندكى اگر نگوئيم هيچ ارتباطى با روندهاى تاريخى و توسعه سياسى خاورميانهاى داشتند بلكه در مقابل، مدرنيزاسيون و طرحهاى غربى را به عنوان تنها گزينه ممكن در جهان سكولار مىدانستند. حتى امروزه نيز اكثريت غالب حكومتهاى اين منطقه از همان الگو پيروى مىكنند.
سندرم ناسيوناليسم
يكى از تضعيفكنندهترين ايدئولوژىهاى وارداتى به جهان اسلام كه بخشى از نظام دولت ملى نيز هست ايدئولوژى وارداتى ناسيوناليسم بوده است. كوششها در كشورهاى اسلامى به منظور ايجاد حس وفادارى به موجوديتى كه با كليه مقاصد سياسى بيگانه است به عواقب شديداً مخربى منجر شده است. ملل جهان اسلام تا حد زيادى به سبب تحريك از سوى صاحبان قدرت، بيش از پيش در راستاى طرحهاى نژادى، زبانى و تصرف قلمروهاى جغرافيايى تكه تكه شدهاند، و از اين رو قابليت همانندسازى اسلام براى ايجاد يك هويت يكپارچه اسلامى بهكار نرفته است؛ قابليتى كه اسلام را به نيرويى وحدتبخش در پس بزرگترين قدرتهاى سياسى كه جهان تا كنون به خود ديده بدل كرده است. همين صاحبان قدرت، اسلام را فرع ايدئولوژى قدرتمند ناسيوناليسم قرار داده و موجب وابستگى به غرب براى درك اصول مبنايى سياستگذارى داخلى و بينالمللى شدهاند.
روند به اصطلاح »استعمارزدايى« زير لواى نظام دولت ملى مرزهاى سياسى را تا نقطهاى در جهان اسلام به عقب كشيده است كه هيچ يك قبلاً در آن نقطه وجود نداشتهاند. اين روند، رهبرىهاى ملى رقيبى را بين مردمى ايجاد كرده كه تاريخ مشترك و يا حتى مانند اعراب، فرهنگ و زبان مشترك دارند. استعمارزدايى از سوى امپرياليسم و قدرتهاى پادشاهى، به آغاز روند استعمار مجدد تحت لواى ناسيوناليسم بدل شد. همانگونه كه يكى از محققين غربى در بحث حكومت و جامعه اظهار نظر كرده »اگر موضوع حكومت در جامعه اسلامى تقريباً به كلى كنارى نهاده شده، علتش اين است كه مسأله دولت هيچگاه يا تقريباً هيچگاه چيزى غير از يك امر به شدت تحميلى نبوده؛ يعنى هيچگاه يا تقريباً هيچگاه غير از ظهور يا سركوبى آن جامعه چيزى در كار نبوده است. ساختارها و انسجامهاى اجتماعى حقيقى اسلام را در همبستگىهاى اسلام در بعد فردى مىتوان يافت نه در شاهزادهها، سربازانشان و مأمورين وصول مالياتشان.
از لحاظ تاريخى، نهادهاى ادارى و سياسى جهان اسلام در زمره نهادهاى بسيار توسعهيافته جهان قرار داشتند، ولى با شروع نظامهاى پادشاهى، ملزم شدند به جاى حفظ الگوهاى آرمانگرايانه حكومت كه مشخصه حكومت اسلام در دوران اوليه پس از رحلت پيامبر [صلى الله عليه و آله و سلم] بود از دولتمردان اطاعت كنند.
بحران هويت در جهان اسلام بواسطه يك سرى وقايع تحقيركننده در خلال آخرين چهار دهه بلافاصله پس از جنگ جهانى دوم، هر چه بيشتر تشديد شد. از جمله اين وقايع، شكست دموكراسى سكولار در تركيه، پاكستان و اندونزى؛ شكست اعراب در جنگ شش روزه سال ١٩٦٧ و سپس جنگ سال ١٩٧٣ با اسرائيل؛ اشغال لبنان توسط اسرائيل در اوائل دهه ٨٠ قرن بيستم؛ اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروى؛ و همين اواخر جنگ ويرانگر خليج فارس و قتلعام و قومكشى مسلمانان در بوسنى هرزگوين بود. از ديد بسيارى از مسلمانان، انقلاب اسلامى ايران، حادثهاى دورانساز و نقطه عطفى در مبارزاتشان عليه حكومتهاى نامشروع در كشورهاى خودشان بود.
مباحث ناسيوناليستى عربى در تلاش براى تأثيرگذارى بر تودهها و نهايتاً تغيير پسزمينه تحليل واقعيتهاى سياسى و اجتماعى، كوشيدند تا واژه »عربى« را جانشين واژه »اسلامى« كنند. اما اين واقعيت كه در ناسيوناليسيم عربى اسلام به عنوان يك ركن مهم پذيرفته نشده، معرف دو تناقض در ايدئولوژى آن است. نخست آنكه جنبش ناسيوناليسم عربى، بر اساس پيوندهاى خونى، منافع، زبان و تاريخ، بر وحدت تمامى اعراب تأكيد دارد. اما اين جنبش در چارچوب جغرافيايى يعنى زمانى كه به اعراب با »وطنى« از خليج فارس تا اقيانوس اطلس متوسل مىشود دچار تناقض خواهد شد. ناسيوناليسم عربى نه تنها ساير سرزمينهاى عربى را ناديده مىگيرد، بلكه به اين واقعيت نيز وقعى نمىنهد كه مفهوم وطن از اسلام ناشى مىشود. تناقض دوم اين كه ناسيوناليستهاى عرب در دورنمايى كه از اسلام به عنوان رشد اجتماعى دارند نيز دچار تناقضند، چراكه اسلام عامل مشوقى براى گسترش وطن عربى نيز بوده است. تفكر ناسيوناليستى چند عامل متحدكننده نظير ميراث و تاريخ مشترك و زبان را مىپذيرد ولى به علت بنيان سكولار ناسيوناليسم، اسلام را ناديده مىگيرد. عجيب آنكه اين اسلام بود كه قبائل متخاصم در دوره اوليه اعراب را متحد كرد و يك اتحاد عربى حقيقى را پديد آورد؛ علاوه بر اينكه فرهنگ و زبان عربى ناشى از اسلامند و نه برعكس. اگرچه نام جنبش ناسيوناليسم عربى حاكى از اين است كه اين جنبش را انديشه و فرهنگ عربى تثبيت كرده است ولى جنبش مذكور در واقع منعكسكننده افكارى است كه ريشه در غرب دارند. سكولاريسم كه ايده شارح جنبش ناسيوناليستى است نيز يك ايده غربى است.
پارادايم سلطه
نفوذ و مداخله قدرتهاى اصلى اروپايى در امور كشورهاى اسلامى تأثير شديدى بر رابطه بين دولت و نهادهاى ارتباطاتى داشته است. نبايد از ياد برد كه اين دخالت مستقيم قدرتهاى اروپايى در امور جهان اسلام حاكى از دو مطلب بود: ١ استعمار؛ ٢ توسعه تكنولوژىهاى مدرن از جمله ناوبرى، سيستمهاى تلگراف و تلفن، حمل و نقل و خطوط آهن. ورود قدرتهاى اروپايى به خاورميانه كه با تلاش پرتغالىها براى تسلط بر خليج فارس در قرن شانزدهم آغاز شد و سپس با نفوذ هلند، بريتانيا و فرانسه به سرزمينهاى اسلامى از مصر تا هند ادامه يافت، دو پىآمد مهم داشت: در وهله نخست، با قرار دادن دولت، تحت اراده سياسى و اقتصادى منافع استعمارى، اقتدار دولت را كاهش داد؛ و دوم اينكه اين نفوذ استعمارى، سيطره ارتباطى بر امور حكومتهاى اين منطقه را باعث شد و هر زمان كه ممكن شد، كانالهاى مدرن ارتباطى را به كنترل خود درآورد.
رواج برگزيدن نظام دولت ملى در كشورهاى اسلامى جوى بحرانى را ايجاد كرد كه در آن، دخالت خارجى جايگزين كنترل مخفيانه شد و از درون، قدرت سياسى از رهبران سياسىاجتماعى و جامعه به ارتش و نخبگان ادارى منتقل شد. بطور خلاصه، نظام دولت ملى ساير ابعاد نهادها و ايدئولوژىهاى مدرن غربى را رواج داد. در كل، مردم نخبگان و رهبران امروزى را يا عوامل قدرتهاى بيگانه و يا عناصرى مىدانند كه نظامهاى تجديد استعمارى و خطمشىهاى ايدئولوژيكى از طريق آنها بر جامعه تحميل شده است. بنابراين، تمام پيروزىهاى نظام مدرن دولت ملى در راستاى مدرنيزه كردن، در كشورهايى نظير تركيه، ايران، پاكستان، مصر و اندونزى، ناگهان دچار بحران فروپاشى اجتماعى و اقتصادى شد. خلاصه اينكه بحران هويت زير چتر فرهنگ مدرنيزه كردن رشد كرد.
از درون اسلام نيرويى تفرقهافكنانه از تفوق حكام مسلمانان كه به اقتدار سياسى دولت، بيش از وظايف دينى خود بها مىدادند، برون جهيد. از قرن هفتم دوران مسيحيت كه با ظهور خاندانهاى عباسى و اموى آغاز شد تا سقوط امپراتورى عثمانى در خاتمه جنگ جهانى اول، دولت اسلامى به تدريج از مفهوم اصلى خود منسلخ شد. قدرت، بين حكامى كه بر اساس قدرت قانونى خود قوانين را وضع مىكردند و بين علما يا رهبران يا علماى دينى كه بر اساس شريعت حكم صادر مىكردند، تقسيم شد. از اين رو، دو رويّه ارتباطى در كشورهاى اسلامى ايجاد شد كه غالباً موضعى خصمانه داشتند و بهتدريج متحول شده و به تعارض رسيدند. اين وضعيت را يك ناظر اسلامى قرن يازدهم به نام ابوالملّى بهخوبى مورد توجه قرار داده و مىگويد »ما در مسائل دولتى از شاه اطاعت مىكنيم ولى در مسائل دينى شاه بايد از ما تبعيت كند«؛ و در زمان حاضر تعارض بين دولت و دين پديد آمده است. نظام خلافتى به عنوان هيئتحاكمه به تدريج اقتدار خود را از دست داده ولى مىكوشد سيطره ارتباطى خود را حفظ كند كه البته نتيجه آن، اقدامات سركوبگرانه است.
ماهيت متغير دولت اسلامى طى اين دوره به بيگانگى و جدايى جامعه از دولت منجر شده است. در بسيارى موارد، فقط جامعه و رهبران آن وجود داشته، ولى با توجه به اوضاع جارى آنها، دولت به معناى دقيق كلمه از هيچ جايگاهى برخوردار نبوده است. حكام اسلامى بيشتر دلمشغول سركوب اغتشاشات و تثبيت مجدد موقعيت خود در قبال شورشها بودند. خلاصه اينكه حاكميت دولت بطور يكنواخت بر سراسر قلمرو يا جامعه مورد ادعاى دولت، تأثير گذار نبود ولى درصدد اين بود كه با قدرتمندى فقط در محيطهاى پيرامونى حاكم عرض اندام كند. جدايى دولت و جامعه، معرف بحران كنونى هويت تقريباً در تمامى كشورهاى اسلامى است. به عنوان مثال در حالى كه دولت مىكوشيد تا با كنترل كانالهاى سنتى نظير مساجد و مدارس علميه سنتى، نهادهاى ارتباطى را متمركز كند، جامعه تحت رهبرى دانشمندان دينى (علما) كانالهاى ارتباطى رقيب را كه مديريت دولت را به چالش مىكشيد، حفظ مىكرد. نظامهاى سياسى قرون هفدهم و هجدهم در تعدادى از كشورهاى خاورميانه مانند ايران و مصر، مصداق اين ضربالمثل بودند: اگر ديدى علما در دربار شاهان هستند بگو علما و شاهان هر دو فاسدند، و اگر ديدى شاهان در دربار علما هستند بگو هر دو صالحند. از اين رو تعارض بين سيطره اسلامى و قدرت سكولار، در سرتاسر اين دوره تعارضات بيشترى را در جهان اسلام برانگيخت. با محكوميت همگانى دولت، علما ناچار شدند تا بطور مستقل از دولت عمل كنند. اينگونه از تعارض را نهضت مشروطه (١٩٠٦) و انقلاب اسلامى (١٩٧٩) در ايران به بهترين وجه به تصوير كشيده است. مقاومت علما در برابر تبديل شدن به ابزارى محض براى دولت، و جدايى متناظر آن بين رهبرى سكولار و رهبرى اسلامى، موجب بروز اين انقلابهاى بعدى شد.
قدرت دولت و علما باز هم بواسطه ارتباطشان با عوامل خارجى متمايز شد. حكومت گرايش داشت تا به نفوذ سفرا و كشورهاى خارجى تن دهد، در حالى كه علما تجربه و مفهوم روشنى از اقتدار داشتند و بهرغم موانع، در برابر فشارهاى خارجى ايستادگى مىكردند. اين خصيصه راسخ علما از طريق تجهيز كانالهاى ارتباطى سنتى رابطه نزديكى با جامعه را شكل داد، در حالى كه دولت طبق معمول از اهداف خود غافل شد و براى بهخدمت گرفتن سربازان جديد، وصول مالياتها يا حفظ مشروعيت خود، كانالهاى مدرن ارتباطى و سيستمهاى رسانه جمعيِ در حال ظهور را بهكار گرفت. بنابراين، علما به كانال ارتباطى ميانجى بين مردم و دولت تبديل شده و به نفع امت و ملت وارد عمل شدند، اما بايد توجه داشت كه برجستهترين وفادارى جامعه، نسبت به اسلام است نه نسبت به دولت؛ و بيزارى مسلمين از هر دوى دولت و امپرياليسم، در قالبى اسلامى بيان شد و نه در قالبى ناسيوناليستى. كشمكشهاى قرون نوزدهم و بيستم بين جهان اسلام و غرب، شيفتگى بسيارى از كشورهاى اسلامى به موجوديتهاى سياسى كمابيش سكولار را كه در زمره حكومتهاى پادشاهى موروثى تا جمهورىهاى با سبك نظامى و يا غربى مدرن قرار داشتند، افزايش داد. اين امر همچنين به تعارضات آشكارى بين سكولاريسم مدرن و سنت اسلامى شريعت منجر شد، شريعتى كه تا قرن نوزدهم مبانى اصلى اگر نگوئيم كامل مديريت اقتصادى و اجتماعى در جوامع اسلامى را ارائه مىكرد. تعارض عميق بين اسلام و كشورهاى مدرن صنعتى غربى، با روند استعمار بخشهاى قابل ملاحظهاى از آسيا و آفريقا قرين شد كه انبوهى از ارزشها و معيارهاى غربى را به اين جوامع وارد مىكرد. بنابراين با آغاز قرن بيستم و رواج ابزارهاى مدرن ارتباطى، حمل و نقل و تكنولوژىها، ثابت شد كه عرصههاى فعاليتهاى تجارى و مدنى به نحو خاصى براى تغيير و شيوههاى جديد مديريت، مهم هستند.
رسانه و مدرنيته
تعدادى از تحولات تعقلى و نيز سياسى طى دوران پس از جنگ جهانى، باز هم بحران هويت را تشديد كرد. بايد به خاطر آورد كه با پيروزى احساسات و سكولاريسم پس از انقلاب فرانسه، بهتدريج تز اصالت طبيعت، جهانبينىهاى غرب را به تصرف خود در آورده و بر آنها حاكم شد. در ديدگاه اسلامى نسبت به نظامهاى طبيعى و فراتجربى، اين نظامهاى فراتجربى هستند كه بر جريان نظامهاى طبيعى حاكمند. بخش عظيمى از قوانين اسلام به نظام اجتماعى مىپردازد، و امروزه مسلمانان دچار وضعيت »استحاله« هستند و نه وضعيت »مدرنيزه كردن«. مهمترين تفاوت بين استحاله و مدرنيزه كردن اين است كه استحاله فراتر از زمان است (چراكه زمان مقولهاى از ادراك است) و مدرنيزه كردن، يك امر زمانى است. در اثر شعارهاى جريان مدرنيزه كردن، رشد اقتصادى و پيشرفت تكنولوژيكى، كشورهاى اسلامى از حق بازشناختن فرهنگ و تمدن متمايز و منحصر به فرد خود محروم شده و به جهت تسهيل در بهكارگيرى واژگان و بهخاطر طبقات سياسى جهانى، تحت مقوله مبهم »جهان سوم« صرفاً با كشورهاى كمتر صنعتىشده، يكى شدند. همانطور كه مطالعات فراوانى طى چند دهه گذشته نشان داده است، روند مدرنيزه كردن به مسيرى يكطرفه از سمت غرب تبديل شد. به زودى حتى تقسيم دوگانه »كشورهاى غربى« در برابر »مشرق زمين« نيز كنار گذاشته شد، چراكه نفوذ جهانى مدرنيزه كردن كه در آن زمان در حال ايجاد دنياى جديدى با روند به اصلاح »جهانىسازى« بود، »غرب« و »شرق« نامربوطى را موجب شد. »ثبات سياسى« به عنوان پيششرط »رشد اقتصادى« نه تنها توجيهى براى بر سر قدرت نگاه داشتن رژيمهاى سركوبگر بود، بلكه نظامهاى سياسى و اقتصاد جهانى حاكم، تا آن زمان مدعى حق دسترسى به منابع طبيعى ارزشمند سرزمينهاى اسلامى بودند. اين زيرساخت اقتصادى و نه سياسى كشورهايى نظير ايران، اندونزى و عربستان سعودى بود كه براى رفاه كشورهاى صنعتى حياتى شد.
هويت به عنوان مفهومى روانشناختىاجتماعى به چگونگى بينش مردم نسبت به خودشان در محيط [تعامل] با سايرين و ارتباط با آنها ناظر است. اين مفهوم بر فرضهاى فرهنگى مشتركى مبتنى است كه از لحاظ تاريخى ريشه در جامعهاى مفروض دارند. در آثار مكتوب و ادبيات غربى معاصر راجع به انديشه سياسى و اجتماعى، مفاهيم هويت و اضطراب غالباً به عنوان دو روى يك سكه تلقى شدهاند. ظهور [مفهوم] فرد بىخويشتن مضمونى است كه درپس »مدرنيته« قرار دارد و موضوع مباحث روشنفكرگرايانه و مورد توجه نخبگان اجتماعى بوده است.
بطور خلاصه، صنعتى شدن، تحول سريع اجتماعى، سكولاريزه شدن تفكر و زندگى و خصوصاً رسانهها نه تنها موجب فروپاشى باورهاى سنتى و اخلاق شد، بلكه بنيان جامعه سياسى نظير دولت ملى مدرن را نيز تضعيف كرده و مكانيسمهاى متعارف انسجام و قدرت در جامعه را نيز فلج كرد. بازگشت كنونى به دين در بسيارى از جوامع غربى بر مبناى و تا حد زيادى يك تلاش عملگرايانه جهت ايجاد حس آسايش، سلامت روانى و اخلاق يا به قول فرويد، تلاش خود براى جبران فقدان منِ برتر است. مسأله هويت را مىتوان در سياسى شدن جنسيت و ساير گروههاى زيستى و اجتماعى نيز ملاحظه كرد.
در حالى كه رسانههاى چاپى و الكترونيكى در جهان اسلام كمك كرد تا قدرت در دست نخبگان سياسى و اقتصادى متمركز شود و در تمركز ابزاز دولت مدرن سهيم بود، الگوهاى شفاهى ارتباطات عمدتاً در دست گروههاى مذهبى و سنتى باقى ماند كه اغلب جهت تمركززدايى از قدرت دولت و توزيع آن، و ايجاد عامل تعادلى براى اقتدار كوشيدهاند. احياى اسلام و نهضتهاى اسلامى در قرن بيستم در كشورهاى اسلامى، كه به رهبرى مقامات سنتى صورت گرفت، مثالهايى از كاربرد بالقوه رسانههاى شفاهى نظير مسجد هستند.
به هر حال، يكى از جالبترين و امروزىترين پديدهها در جهان اسلام، ادغام تكنولوژىهاى مدرن ارتباطى با رسانههاى سنتى ارتباطى بوده كه در مشروعيت دادن به مراكز قدرت و تسريع روند تغييرات سياسى و اجتماعى سهيم بوده است. آية الله روحالله خمينى [ره] و پيروانش در انقلاب سال ٧٩ ١٩٧٨ ايران براى انتشار پيامهاى خود در سراسر كشور در كنار كانالهاى سنتى از ابزارهاى مدرن ارتباطى نظير تلفن ونوارهاى كاست استفاده كردند. در كشورهايى نظير اندونزى، مالزى، پاكستان و مصر استفاده از دستگاههاى فاكس و كامپيوترهاى شخصى براى انتشار افكار اسلامى رايج شده است. اطلاعات راجع به اسلام از طريق پايگاههاى اطلاعاتى مربوط به قرآن و حديث، براى افراد عامى بيش از پيش در دسترس قرار گرفته است.
در دهههاى پايانى قرن بيستم سه تحول مهم بيشترين تأثير را بر ماهيت و محتواى اطلاعات در جهان اسلام داشته است: ١ انقلاب اسلامى در ايران و جنبشهاى سياسى متعاقب آن در ساير كشورهاى اسلامى كه حال و هواى اسلامى كردن رسانه و ايجاد يك زيستبوم اطلاعاتى جديد در چند منطقه را عوض كرده است؛ ٢ فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و ظهور دولتهاى اخيراً استقلال يافته در مناطق اسلامى نظير آسياى مركزى و مناطق ديگر كه در گسترش بالقوه يك شبكه بزرگتر ارتباطى و اسلامى سهيم بوده است؛ ٣ رشد مخابرات داخلى و بينالمللى از طريق ماهوارهها و تأثيرات احتمالى آن بر يكى شدن مناطق اسلامى و تأثير آن بر رشد سياسى و اقتصادى. از اين رو جهان اسلام رسانه ارتباطى خود را با بيدارى جديدى نسبت به تغييرات جهانى، و همزمان با آن، درك عميقى از تاريخ و هويت اسلامى توسعه داده است. با ارائه مثالهاى ذيل مىتوان تصويرى از رسانههاى جديد و تأثير آنها بر هويت اسلامى به دست داد.
اسلامى كردن تلويزيون در ايران
اسلامى كردن رسانههاى جمعى در ايران هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ طرز عمل آنها، از زمان انقلاب اسلامى در سال ١٩٧٩ ١٩٧٨ صورت گرفته است و تأثير كامل آن بر جامعه و سياست را فقط اخيراً مىتوان درك كرد. اين امر بيشتر از هر جاى ديگرى در نهادينه كردن سيستم پخش و خصوصاً تلويزيون در چارچوب انقلاب اسلامى ايران قابل رؤيت است.
راه يافتن تلويزيون به جامعه ايران نه تنها به علت شبكه سازمانيافته و مخاطبين فوقالعاده رو به رشد آن، بلكه به ميزان بسيار زيادترى به سبب عوامل فرهنگى است كه به آن مشروعيت مىدهد. مشروعيت تلويزيون ايران ناشى از اين است كه »صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران« بوده و عمدتاً بر منابع سنتى اقتدار سياسىمذهبى در جامعه تكيه دارد و خود را به عنوان رسانهاى براى خدمات عمومى نشان مىدهد. در جامعه ايران و در عين، حال كشورى با تنوع جغرافيايى مانند ايران كه از لحاظ تاريخى، مشروعيت سياسى و اجتماعى، مورد ترديد و متأثر از دين و گروههاى مختلف زبانى، فرهنگى و قومى بوده است، تلويزيون مىكوشد تا اَشكال ارتباطى و بومى شفاهى و مكتوب را در چارچوبى يكپارچه تلفيق كند. بنابراين، محبوبيت تلويزيون منوط به تبعيت آن از آداب و رسوم و فرهنگ ايرانى است. در واقع يكى از مشكلات عمده فرا روى تلويزيون ايران قبل از انقلاب اسلامى، دقيقاً اين بود كه از جريان اصلى آداب و رسوم و فرهنگ ايرانى جدا شده و بيش از حد به حمايت سكولاريسم و برنامههاى وارداتى خارجى متكى بود. كوتاه سخن اينكه جهتگيرىها و ويژگىهاى تلويزيون ايران را مىتوان در تلاشهاى آن براى رسيدن به اهداف زير خلاصه كرد: ١ اسلامى كردن رسانه؛ ٢ ادغام تلويزيون با كانالهاى سنتى ارتباطى موجود؛ ٣ ايجاد نظام جامعهدولت در پخش سراسرى؛ ٤ تلفيق اين نهاد با اصول اخلاقى اسلام؛ ٥ اتكاء به خود در پى طرح مسأله جهانىسازى.
اهميت تلويزيون به عنوان ابزار تبليغات اسلامى و انتقال فرهنگى، كاملاً در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به رسميت شناخته و مستند شده است. قانون اساسى سال ١٩٧٩ با بيان اينكه »در رسانههاى گروهى (راديو و تلويزيون) آزادى انتشارات و تبليغات طبق موازين اسلامى بايد تأمين شود«١ تشكيلات مستقلى به تلويزيون داده كه فراتر از يك وزارتخانه منفرد است، و آن را تحت نظارت مشترك قواى مجريه، مقننه و قضائيه قرار مىدهد. طبق قانون اساسى اصلاح و تكميلشده كه يك دهه قبل به تصويت رسيد، سازمان راديو و تلويزيون تحت نظارت شورايى مركب از دو عضو از هر يك از سه قواى سهگانه قرار گرفت و اختيار رهبر انقلاب براى نصب مدير عامل سازمان راديو و تلويزيون به تصويب رسيد. بر اساس قانون اساسى، رهبر يا ولايت فقيه بالاترين مقام سياسى و معنوى كشور و انقلاب است. تبصره ويژه قانون اساسى نه تنها تأكيد مىكند كه تلويزيون نقش مهمى دارد، بلكه بواسطه تشكيلات تلويزيون و دستگاههاى نظارتى آن، توجه خاصى به اين نوع از پخش سراسرى دارد. تمامى ديگر ابزارهاى ارتباط جمعى از جمله روزنامهها، مجلات، راديو و سينما سازمانيافته بوده و در برخى موارد، مجوز فعاليت آنها را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى صادر مىكند.
در ايران از اين حيث كه هيچ تمايزى بين دين و دولت وجود ندارد مفهوم پخش سراسرى مفهومى متمايز است؛ و مفهوم جامعه مدنى بر اساس اجتهاد و اصول اسلامى به تمايزات موجود در جوامع سكولار غربى بين دولت از يك سو و مردم از سوى ديگر قائل نيست. اخبار، اطلاعات، و فيلمهاى مستند در چارچوب جامعه اسلامى تهيه مىشود. تبليغات تجارى نيز معمول است ولى تحت كنترل نظارتها و قواعد خاصى، از جمله چارچوب زمانى براى جلوگيرى از تكه تكه شدن برنامهها. تأكيد بر تفريحات، مبتنى بر كاركرد اجتماعى خود هستند، نه اينكه ابعاد تجارىشان آنها را تعيين كند. برنامههاى جدى آموزشى و برنامههاى مربوط به امور جارى، بخش بزرگى از وقت تلويزيون را به خود اختصاص داده است. مجموعههاى تاريخى كه در تلويزيونهاى محلى توليد مىشود نيز مخاطبين فراوانى دارد. حجم برنامههاى توليد خارج كه از تلويزيون پخش مىشود، كمترين ميزان در خاورميانه است، كه اين امر نه تنها مستلزم گزينش بسيار محتاطانه برنامههاى توليدى بينالمللى است، بلكه فشار نسبتاً سنگينى را بر توليد برنامههاى محلى نيز وارد مىآورد. برنامههاى توليد داخل افزايش شديدى داشته و در اثر آن، كاهش قابل ملاحظهاى در وابستگى به توليدات خارجى ايجاد شده است. در سال ١٩٩١ ميلادى، ٨٥% از كل برنامههاى تلويزيون، توليد داخل بودند، در حالى پيش از انقلاب، در برابر هر برنامه توليد داخل، سه برنامه وارداتى از تلويزيون پخش مىشد. در حال حاضر برنامههاى كودكان و نوجوانان ٤/١٦ % از توليد برنامههاى داخلى تلويزيون را تشكيل مىدهد، در حالى كه برنامههاى فرهنگى و اجتماعى ٩/١٤ % و برنامههاى اخبار جارى ٤/١٤ % از حجم كل برنامهها را اشغال مىكند.
توليد و برنامهسازى تلويزيونى، ملزم به پايبندى به چارچوب اصول اخلاقى اسلامند. به عنوان مثال، نمايشهاى عاشقانه ارائه مىشود اما هيچ فيلمنامه جنسى و بدنى آشكارى وجود ندارد. برنامههاى تهاجمى و خشونتآميز معمولاً به نمايشها و فيلمهاى غربى مربوط مىشود و سريالهاى بازارى نيز حذف مىگردد. كليه برنامههاى وارداتى از جهت هماهنگىشان با آداب اجتماعى اسلامى دقيقاً بررسى و كنترل مىشوند.
برخلاف ايالات متحده و بسيارى از كشورهاى صنعتى كه تماشاى تلويزيون عمدتاً به تفريحى شخصى و انفرادى و فعاليتى اجتماعى تبديل شده، ديدن و شنيدنِ گروهى برنامههاى پخششده، يك رخداد عمومى در ايران است. اين كار بيشتر از بنيانى اجتماعى و فرهنگى برخوردار است تا اينكه اساسى مبتنى بر مسائل اقتصادى و عدم دسترسى به دستگاههاى راديو و تلويزيون داشته باشد. خانوادههايى كه تا وراى خويشاوندان بىواسطه گسترش يافتهاند و تعاملات آنها در اشكال ديد و بازديدهاى خانگى، همگى با تبديل تماشاى تلويزيون در ايران به يك فعاليت گروهى، نقش مهمى در روابط اجتماعى بازى مىكنند. از زمان انقلاب اسلامى، ايران با دستاندازى برنامهسازى غربى حاكم مبارزه كرده و از طريق دنبال كردن خطمشى ارتباطاتى جامعى در باب توسعه برنامههاى توليد داخل، درپى حفظ استقلال خود بوده است. نتيجه اين امر، موفقيت قابل ملاحظه صنعت تلويزيون ايران در تبديل شدن به يك برنامهساز فعال و تقويت زير ساخت محلى خود بوده است. تلويزيون ايران نشاندهنده مسأله ارتباطى جذابى در بسيارى از كشورهاى اسلامى است: چگونه مىتوان فرهنگ سنتى را با رسانههاى الكترونيكى معاصر تلفيق كرد و چگونه مىتوان تلويزيون را به شيوههايى بهكار گرفت كه مناسبت بيشترى با سبك و فضاى تاريخ كشور داشته باشند.
سياستهاى آشكار و نهانى كه در رابطه با تلويزيون در ايران اجرا شد، اهميت اين رسانه از ديد سران كشور و درك آنان از قدرت تلويزيون در مسائل داخلى و بينالمللى را برجسته مىكند. اين خطمشىها بر فرض ديگرى مبتنى هستند؛ يعنى روند گزينش فردى و نيروى مخاطب تا حد زيادى بر وضعيت معلومات عمومى نسبت به رسانه مبتنى است. در واقع نقش تلويزيون در جامعه ايران، منبعى براى مباحث اساسى پس از انقلاب بين مردم بوده است. فرض بر اين است كه درگير شدن مستقيم مردم در مباحثى كه در رسانه بر سر اين موضوع مطرح مىشود، پيششرط نوعِ جامعهاى است كه مردم خواهان آنند.
مقبوليت و قابليت رؤيت ارتباطات اجتماعى در محيطى اسلامى و اصلاح و بازسازى فضاى عمومى فرهنگى و سياسى در ايران خصوصاً در رابطه با تلويزيون، بر دو اصل يا مفهوم مبتنى است. نخست آنكه اصلى كه رهنمون حدود اخلاقى ارتباطات عمومى و اجتماعى در اسلام است، آموزه »امر به معروف و نهى از منكر« است. ظاهر و باطن اين اصل، مفهوم مسؤوليت فردى و گروهى براى آماده كردن نسلهاى بعدى جهت پذيرش فرائض اسلامى و استفاده از آن است. مسلمين، مسؤول ارشاد يكديگر، و هر نسلى مسؤول ارشاد نسل بعد است. قرآن مسؤوليتهاى مسلمانان در ارشاد يكديگر را متذكر مىشود، خصوصاً افراد و نهادهايى كه مسؤوليتهاى رهبرى و تبليغ آرمانهاى اسلامى را بر عهده دارند. اين وظيفه، همه نهادهاى ارتباطى اجتماعى، نظير مطبوعات، راديو، تلويزيون و نيز شهروندان شخصى هر جامعه را شامل مىشود. بنابراين، مفهوم خاص تئورى مسؤوليت اجتماعى، بر اساس آموزه اخلاقى »امر به معروف و نهى از منكر« طراحى شده است. دومين مفهوم اساسى كه رابطه مستقيمى با مفهوم جو عمومى دارد خصوصاً به سبب اينكه شايد با حيات سياسى فرد و جامعه اسلامى مرتبط است امت يا جامعه است كه تا وراى مرزهاى ملى و سياسى امتداد دارد. جامعه اسلامى مفهومى است فراتر از مفهوم نظام مدرن دولت ملى، و يك مفهوم دينى اقتصادى است كه فقط زمانى مطرح مىشود كه اسلام به آن پر و بال داده و آن را تحت كنترل خود بگيرد. مفهوم جامعه در اسلام هيچ تمايز مشخصى بين عمومى و خصوصى قائل نيست؛ آنچه كه از جامعه خواسته مىشود به همان صورت از هر عضوِ فردى نيز خواسته مىشود. ارتباطات بينالمللى و ميان فرهنگى (در اينجا تأكيد بر مليت است نه بر دولت ملى) اجزاء سازنده امت اسلامى هستند. از هر شهروند »دولت« اسلامى انتظار مىرود كه بهترين پيشنهاد خود در مورد مسائل عمومى را بيان كند و بايد مجاز به انجام چنين كارى باشد. بنابراين دو مفهوم مذكور بهتدريج طى سالها به دو آموزه رهنمون براى محتواى تلويزيون بدل شدهاند و از سوى سران دولت و جامعه به شدت مورد تأكيد و تبليغ هستند. امروزه در جامعه اسلامى ايران سيستمهاى مدرن رسانههاى جمعى تا حد زيادى كاملاً با سيستمهاى سنتى و قديمى ارتباط اجتماعى تلفيق شدهاند، و نتيجه آن هم سطح بالاى سازماندهى و بسيج اجتماعى بوده كه روند مشاركت نظامى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى را بىنهايت مؤثر كرده است.
تقويت صداى انسان در تلاوت قرآن از طريق ميكروفونها، راديو و تلويزيون و نيز عرضه چنين تلاوتهايى بر روى نوارهاى كاستى كه توزيع مىشود، در كنار ساير مسائل اجتماعى، موضوعاتى هستند كه موجب پيدايش يك بعد جديد ارتباطى براى جامعه ايران شدهاند. علاوه بر آنكه رهبران جامعه و گروههاى مختلف از طريق تلفيقى از كانالهاى سنتى و تلويزيون، توانايى خود را در بيان نظراتشان براى مردم حفظ كردهاند. خلاصه سخن اينكه تلويزيون ايران در كل در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامى در راستاى تعقيب مشروعيت دولت است، ولى از پخش تبليغات اقدامات ضد اسلامى پرهيز مىكند.
در ايران از لحاظ سنتى، رسانههاى الكترونيكى و چاپى به تمركز قدرت در دست نخبگان سياسى و اقتصادى كمك كرده و در متمركز شدن ابزارهاى مدرن دولتى سهيم بود. برعكس، شيوههاى شفاهى ارتباط عمدتاً در دست گروههاى سنتى و مذهبى بود كه اغلب كوشيده بودند تا قدرت دولت را تمركززدايى و توزيع كنند و موازنهاى در حاكميت ايجاد نمايند. يكى از جالبترين پديدهها در ايران پس از انقلاب، دقيقاً ادغام تكنولوژىهاى مدرن ارتباطى با رسانههاى سنتى بود، روندى كه در مشروعيت بخشيدن به قدرت مركزى و تسريع تغييرات اجتماعى و سياسى دست داشت.
پيش از انقلاب مداخله تجارى در عرصه عمومى دولت، فقط يك روى سكه را نشان مىداد. روى ديگر اين روند، جذب بخش عظيمى از فرهنگ رايج از سوى دولت و منحرف كردن آن به سمت جوّى بود كه خود دولت آن را كنترل مىكرد. يك الگوى تلويزيونى در دست بررسى در دو دهه گذشته در ايران، مىكوشد تا با ايجاد آنچه كه مىتوان آن را دورنماى ارتباطى دولتى از تلويزيون ناميد، اين مشكل را حل كند؛ دورنمايى كه در آن دولت، هم از حيث منافع رو به رشد كسانى كه آن را تشكيل مىدهند لحاظ مىشود و هم از حيث جامعه امت كه مظهر گروههاى اجتماعى بزرگتر و مجموعه متنوعى از مخاطبين است.
بطور خلاصه، عوامل متعددى از جمله ظهور انقلاب اسلامى، هويت فرهنگى و سياسىدينى، و رشد تكنولوژىهاى ارتباطى به عنوان ابزارهاى بسيج سياسى و اجتماعى، تلويزيون ايران را به سوى پيشرفت سوق دادهاند. رشد تلويزيون، بعد جديدى به ابزار سنتى ارتباطات در ايران افزوده است. همانطور كه بيان شد، يك ويژگى مهم تلويزيون در ايران اين است كه با سيستم پيچيده و گسترده كانالهاى ارتباطى شفاهى و سنتى ادغام شده است. تلويزيون ايران هنگامى كه به عنوان يك ابزار اجتماعى، سياسى و اقتصادى خدماترسانى مىكند، به قدرت و نفوذ كانالهاى ارتباطى سنتى دست مىيابد. رشد سياسى، از جمله احياء هويت اسلامى، تأثير قابل ملاحظهاى بر ابعاد محلى و حتى بينالمللى پخش تلويزيون ايران داشته است.
رشد تلويزيون ايران از اين حيث منحصر به فرد بوده كه نه تنها كوشيده است تا در زمينههاى توليد، تشكيلات و تكنولوژى عرضاندام كند، بلكه مسؤوليت ابداع و تدوين فعاليتهاى خود مبتنى بر نظام اخلاقى اسلام را نيز بر عهده گرفته است. اين تلويزيون با زدن دست رد، هم بر سينه الگوى تجارى پخش تلويزيونى و هم بر سينه سيستم شديداً تحت كنترل دولت، در راستاى نيل به الگوى جديدى از دورنماى جامعهاىدولتى تلاش مىكند. تصور تلويزيون ايران از پخش سراسرى متكى است بر اصل اسلامى خدمت عمومى با تأكيدى جدى بر بسيج عمومى، همگرايى اجتماعى و هويت اسلامى.
هويت اسلامى و رسانههاى بينالمللى
پژوهشهاى فراوان نشان داده است كه تا آنجا كه به مسأله هويت مسلمانان و رسانههاى جهانى مربوط مىشود، تا زمان انقلاب اسلامى ايران در سال ٧٩ ١٩٧٨ جهان اسلام يا هر موضوع مرتبط با آن، يا به هيچ وجه مورد توجه رسانههاى بينالمللى نبود و يا اينكه توجه اندكى به آن داشتند. اما درمقابل، پوشش خبرى از كشورهاى اسلامى در خاورميانه يا مناطق ديگر از جمله آسيا، بر نهاد سياسىملى يا رهبران سكولارى متمركز بود كه در آن برهه بر سر كار بودند. به عنوان مثال مادامى كه ناسيوناليسم عربى و مواجهه آن با غرب بر اخبار حاكم بود، مسأله اعراب و اسرائيل نيز بر خبرها سايه انداخته بود؛ و ناظرين آمريكايى در گزارش دادن از احياى بنيادگرايى اسلامى در ايران و جاهاى ديگر برچسب »بنيادگرايى« را از تاريخ مسيحيت عاريه گرفتند.
نمونه بارز ديگرى كه اين تصور را منتقل مىكند، پوشش خبرى از ايرانِ يك دهه پيش از سقوط شاه است. تقريبا تمامى رسانهها برجسته غربى، خوانندگان و بينندگان خود را به اشتباه انداختند. آنان شاه را به عنوان سلطانى مدرنيتهخواه و ديكتاتورى خيرانديش به تصوير كشيدند كه قدرتش در داخل كشور و دوستىاش با غرب كاملاً قابل اعتماد بود. فقط در خلال انقلاب اسلامى بود كه همه نوع تحليلى از ورشكستگى رژيم شاه و مقبوليت و نفوذ شديداً رو به گسترش اسلام و آية الله خمينى در رسانهها پديدار مىگشت. در واقع تا زمان تجاوز اسرائيل به لبنان و [شكلگيرى] جنبشهاى مقاومت شيعى لبنانى، تحليلهاى اندكى راجع به ماهيت مذهب تشيع در اسلام وجود داشت. حتى در آن زمان نيز به نظر مىرسيد كه اين واقعه عمدتاً به اين سبب مورد توجه واقع شده كه با تروريسم و تعصب مرتبط است.
طى دو دهه گذشته كه با بيدارى اسلامى در جهان آغاز شد، هويت اسلامى عمدتاً زير دو مضمون اصلى مخفى مانده بود. يكى از آن دو، خشونت و بنيادگرايى اسلامى و ديگرى توصيف مسلمانان به عنوان يك گروه نژادى است. بحران بوسنى، بينشى را در مورد مضمون دوم براى ما حاصل مىكند. در سيستم بىپايانى كه دولت ملى را نقطه آغازين هر گفتگويى قرار مىدهد، استراتژى سران صرب در رسانهها از زمان شروع فاجعه بوسنى از واژگانى سود برده بود كه نخبگان سياسى و رسانههاى حاكم جهانى بهكار مىبردند. يك مبناى زبانىسياسى عمده كه متأسفانه در طول بحران بوسنى تقليد و تكرار شده بود، به منازعه بالكان به عنوان جنگ بين »صربهاى بوسنيايى« و »مسلمانان بوسنيايى« اشاره داشت. توجه داشته باشيد كه در اين توصيف از جنگ، مسلمانان بوسنيايى يا بومى به وسيله تعلق مذهبى خود معرفى مىشوند، در حالى كه ساكنين غير مسلمان بوسنى به وسيله مليت خود به عنوان »صربهاى بوسنيايى« معرفى مىشوند نه توسط مذهبشان (مثلا مسيحى يا ارتدوكس). خلاصه اينكه رسانههاى بينالمللى بهجاى برچسبزدن به صربهاى بوسنيايى به عنوان بوسنيايىهاى مسيحى ارتدوكس در برابر بوسنيايىهاى مسلمان، از آنان صرفاً به عنوان صرب نام مىبردند. در مورد مسلمانان، رسانههاى بينالمللى اسلام را به عنوان مبناى هويت قومى قلمداد مىكنند، يعنى چيزى كه كاملاً با شالوده عقائد اسلامى تضاد دارد؛ اما در مورد صربهاى مسيحى، اين موقعيت جغرافيايى و مليت بود كه توجه رسانهها را به خود جلب كرد. و اما معرفى مسلمانان بوسنيايى به عنوان اروپايى؛ آيا مسلمانان بوسنيايى نيز اروپائى هستند يا اينكه فقط بازماندگان امپراتورى عثمانى در اروپا هستند كه اكنون به يكباره تصميم گرفتهاند خواستار دولت و كشورى مستقل باشند؟ طى برگزارى دادگاههاى تفتيش عقائد عليه نفود اسلام در اروپاى غربى حدود ٢٠٠٠٠٠ مسلمان اسپانيايى با استفاده از چنين برچسبزدنى مورد آزار و اذيت قرار گرفته و به قتل رسيدند. در بحران جارى كوزوو به علل گوناگونى كه هنوز روشن نيستند، رسانههاى بينالمللى دوباره به سراغ مفهوم كهنه هويت قومى عقب رفتهاند، و اين بار اكثريت مردم كوزوو كه مسلمانند صرفا به عنوان آلبانيايىهاى نژادى معرفى شده و از اين رو، هويت اسلامى آنها ناديده گرفته مىشود.
از زمان انقلاب اسلامى تا جنگ خليج فارس و از اشغال افغانستان به دست اتحاد جماهير شوروى تا تصفيه نژادى در بالكان، مطالعات و تحليلهاى بىشمارى به ما نشان داده كه جريان عمده رسانههاى بينالمللى بيش از سهمشان در وضعيت آشفته قبلى افكار عمومى نسبت به هويت مسلمانان در غرب، در تبليغات و جار و جنجال ناسازى كه عليه نهضتهاى اسلامى به راه افتاده دست داشتهاند. در جهان اسلام، فروپاشى كمونيسم كه با رخوت اجتماعى تلفيق شد، و ركود سياسى و اقتصادى در غرب، بر اين بينش تاريخى و مستمر مردم مسلمان تأكيد مجدد داشت كه اكنون اسلام يگانه جايگزين ساختارهاى فعلى سياسى آنهاست. بسيارى از نويسندگان و تحليلهاى رسانهاى در غرب به علت تأكيدشان بر تحليلهاى نهادهاى رسمى سياسى مانند احزاب سياسى، نهادهاى ادارى و زيرساختهاى دولتى، احياى هويت اسلامى را ناديده مىگيرند، صرفاً به اين دليل كه نهضتهاى اسلامى به عامل مقاومتكننده و مانع عمده در برابر نظام موجود سياسى بينالمللى تبديل شدهاند.
اسلام و اينترنت
پايگاههاى اينترنتى كه تكنولوژىهاى كامپيوترى عرضه مىكنند، كانالهاى جديدى براى انتشار اطلاعات پيرامون اسلام در اختيار مىگذارند. كاربرى كه مىكوشد تا اطلاعاتى در مورد موضوعات و مفاهيم مختلف در رابطه با اسلام پيدا كند، با اطلاعات گوناگون و غالباً جهتدار مواجه مىشود. كاربران اينترنتى در برخورد با چنين نظرات ميليونى، نيازمند هوشيارى و نكته سنجى در مورد اطلاعات دريافتى هستند. به عنوان مثال، سايت »مركز تحقيقاتى وعظ انجيلى جهان مسيحيت«١ در رابطه با اسلام و چين، عبارت زير را بيان مىكند: »عليه روح اسلام كه طى نسلهاى زيادى، [قوميت چينى] هوى٢ را در محدوديت نگاه داشته است دست به دعا برداريد ... از روحالقدس بخواهيد قلوب اين مسلمانان را چنان نرم كند كه پذيراى انجيل شوند«.
اين عبارت مىگويد در واقع دولت چين از اسلام جانبدارى مىكند، يعنى نكتهاى كه بسيارى از افراد قوميت هوى و سايرين با آن موافقند. به جاى آن، پايگاههاى اينترنتى ديگر نظير Cyber Muslim Information Collective's Dunya ترجمههاى مختلفى از قرآن، كتابفروشى اسلامى و يك »لژ صوفى مجازى«٣ را بازمىنمايانند. اين نكته نيز بايد يادآورى شود كه بسيارى از پايگاههاى اينترنتى چنان اطلاعات حجيم تلفيقشده با دادههاى فراوان تجارى ارائه مىكنند كه جمعآورى اطلاعات در مورد يك موضوع خاص را بسيار وقتتلفكن مىسازد.
يكى از محاسن اينترنت اين است كه منبعى است فوقالعاده براى دسترسى فورى به رسانهها و موضوعات در كشورهاى اسلامى. به عنوان مثال در كشورهاى مختلف، خصوصاً مىتوان از روزنامههاى اينترنتى نظير Turkish Daily News ، Daily Star Malaysia`s ، Pakistani Newspaper Dawn و The Singapore Straits Time در كنار ساير منابع خبرى متصل به اينترنت مانند CNN ، TIME و Reuters براى طرح ديدگاههاى راجع به موضوعات و وقايع درونى محيطهاى اسلامى استفاده كرد.
آژانسهاى مختلف دولتى، گروههاى ذينفع و محققين و دانشگاهيان براى ارتقاى آگاهىها و رويكردهاى خاص خود در مورد اسلام هم در كشورهاى با اقليت مسلمان و هم در كشورهاى با اكثريت مسلمان از اينترنت بهره مىگيرند. به عنوان مثال يك آژانس دولتى سنگاپورى كه پايگاه اينترنتى تحت عنوان Islamic Gateway to Singapore را اداره مىكند، يك سِرورِ اسلامى را ايجاد كرده كه تحت حمايت شوراى دينى اسلامى سنگاپور فعاليت مىكند.
اكنون با گسترش سريع تكنولوژىهاى اطلاعرسانى و رسانهاى، از رسانههاى رايج گرفته تا اينترنت در سراسر دنيا، روشن است كه اطلاعات و اخبار راجع به جهان اسلام، افزايش يافته و توسعه پيدا خواهد كرد. اما تأثير چنين پوشش خبرىاى بر اساس اعتبار و صحت اطلاعاتى كه افراد و نهادها ارائه مىكنند، مشخص خواهد شد. سرانجام اينكه روند تصويرسازى سياسى كه حقايق اجتماعى، فرهنگى و سياسى جهان اسلام را وارونه جلوه مىدهد، ادامه خواهد يافت تا برداشتهاى نهادها و افراد را، هم در عرصه ملى و هم در صحنه جهانى تحتالشعاع قرار دهد، مگر اينكه دو تغيير اساسى رخ دهد. تغيير نخست، توانايى نظريهپردازان، رسانهها و اشخاص غربى در مشاهده پيشرفتهاى جهان اسلام است، البته نه از منظر تاريخى خودشان بلكه از ديدگاه هويت اسلامى. تغيير دوم نيز تجديد سازمان سياسى درونى كشورهاى اسلامى است كه با باورهاى دينى و اجتماعى اسلامى سازگار باشد. بدون اين دو وضعيت، تصوير ذهنى هويت اسلامى همچنان رو به نابودى خواهد رفت.
منبع:
http : // www . Islamic - studies . Org / mawlana . html
١. اصل ١٧٥ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.
Christian World Evangelization Research Center ١ .
٢ - Hui .
Virtual Sufi Lodge ٣ .