پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - ايمان با حصول معرفت - فعالى محمدتقى
ايمان با حصول معرفت
فعالى محمدتقى
قسمت سوم
ايمان از ديدگاه روايات
در كلام معصومين(ع) دهها و صدها حديث درباره ايمان وجود دارد كه هر يك گوشهاى از سيماى اين امر ارزشمند پرده برمىگيرد. غوص در بيكرانه احاديث، محقق را به عمق درياى ايمان مىبرد و او را مات و مبهوت وامىنهد. تعداد مسائل اعتقادى، اخلاقى و عرفانى در احاديث كه درباره ايمان وارد شده است، به اندازهاى است كه هر تشنهاى را سيراب و هر آفت زدهاى را مداوا مىكند؛ كافى است انسان خود را در جهت نسيم روحافزاى آن جواهر درخشان قرار دهد.
جوامع روايى، به خصوص مآخذ و منابع روايى شيعه، آكنده از كلمات و سخنان ارزندهاى است كه هريك اطلاعى جديد و جنبهاى پنهان از ايمان را آشكار مىكند؛ اگر احاديث باب ايمان را گردآورى كنيم، مىتوانيم آنها را در دهها عنوان دسته بندى كنيم. در اينجا به برخى از اهم عناوين و احاديث اشاره كرده، اين مختصر را به آنها مزين مىكنيم.
١. اهميت ايمان و عظمت مؤمن
در روايات تعابيرى در شأن و اهميت ايمان و تعظيم مومن وارد شده است كه در برابر آنها انسان فقط مىتواند اظهار شگفتى كند. به اين چند حديث توجه كنيد:
الف. »قال الصادق(ع): المؤمن اعظم حرمه من الكعبه (بحار، ج ٦٨، ص ١٦)؛ حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است«.
ب. »عن النبى(ص): ان الله جل ثنائه يقول و عزتى و جلالى ما خلقت من خلقى خلقا احب الى من عبدى المؤمن... (بحار، ج ٧١، ص ١٥٨)؛ از پيامبر (ص) است كه خداوند فرمود: به عزت و جلالم قسم! هيچ كس را خلق نكردم كه نزد من از بنده مؤمن محبوبتر باشد...«.
ج. »روى عن الصادق(ع): المؤمنة اعزّ من المؤمن و المؤمن اعزّ من الكبريت الاحمر، فمن راى منكم الكبريت الاحمر؟ (اصول كافى، ج ٢، ص ٢٤٢)؛ از امام صادق(ع) روايت شده است: زن مؤمن از مرد مؤمن عزيزتر است و مرد مؤمن از كبريت احمر عزيزتر؛ پس چه كسى از شما كبريت احمر را ديده است؟«
در قرآن كريم آياتى است كه عدد بندگان راستين را اندك مىداند؛ »قليل من عبادى الشكور« (سبا / ١٣) از بندگان من عده اندكى شكرگزارند، »و ما امن معه الاقليل« (هود / ٤٠) و گرويدگان به نوح عده قليلى بيش نبودند.
كمى مؤمنان در اين احاديث به خوبى بيان شده است و به همين نسبت، ارزشمندى ايمان و حساسيت بسيار زياد آن پوشيده نمىماند؛ اگر ايمان عزت دنيا و آخرت است؛ اگر مؤمن عزيزترين خلق خدا روى زمين است؛ و اگر مومن حرمتى بيش از كعبه دارد، پس ايمان و عظمت مؤمن و حقارت كافر حد و حصرى نخواهد داشت. ايمان راهى است كه انسان با آن به امنيت مىرسد، زيرا اصولاً ايمان امنيت است و جسم و جان انسان، تنها بإ؛ ايمان حيات مىگيرد و نزد حق عظيم و مكرم مىگردد.
٢. آثار و علايم ايمان
در روايات ما بيشترين حجم به آثار و علايم ايمان اختصاص يافته است. بىشك ايمان، از خود ثمراتى برجاى مىنهد؛ حاصل ايمان، گاهى امور درونى است و گاهى بيرونى؛ هر دو قسم، گاهى در دنيا به ظهور مىرسد و گاهى صحنه افشاى آن آخرت است.
از سوى ديگر، آثار يك شىء گاه آن شىء، را از مشابهاتش ممتاز و متمايز مىسازد و گاه ما را با ماهيت آن آشنا ساخته، بر آن دلالت واضحى مىكند؛ »الآثار تدل على المؤثر«؛ بنابراين، درنگ و تأمل در اين زمينه، شايسته و سزاوار است؛ ضمن آنكه مىتوانيم تصوير ذهنى خود را از ايمان دينى در فرهنگ قرآنى اصلاح كنيم، و اگر كاستى و نقصى در برداشت ما از ايمان وجود دارد، تصحيح كنيم.
دستهاى از روايات، تحت عنوان »حقيقة الايمان« قرار دارد كه در واقع به بيان آثار و علايم ايمان اشاره دارد:
»روى عن على(ع): ان من حقيقه الايمان ان تؤثر الحق و ان ضرّك على الباطل و ان نفعك (بحار، ج ٧، ص ١٠٧)؛ از حضرت على(ع) نقل شده است كه فرمود: حقيقت ايمان آن است كه حق را بر باطل ترجيح دهى، هرچند مضر باشد و باطل را ترجيح ندهى، هرچند براى تو نفعى داشته باشد«.
براساس اين حديث شريف، همه زمينهها و ابعاد مختلف زندگى، ملاحظه حق و حقيقت است. اين امر در عين سختى، از علايم و آثار ايمان شمرده شده است. براى هر فرد انسانى در روزها، هفتهها، ماهها، سالها و طول عمرش، صدها و هزاران مسئله اتفاق مىافتد كه بايد تصميم بگيرد و خود انتخاب كند؛ ملاك انتخاب و گزينش چيست؟ اين حديث بسيار ارزشمند، ملاك اراده و تصميم را حق و رجحان حقيقت بر باطل شمرده است.
در حديث ديگرى، با بسط بيشتر، به آثار و علايم ايمان اشاره شده است:
»عن النبى(ص): ثلاث من حقائق الايمان.. الانفاق من الاقتار و انصاف الناس من نفسك و بذل العلم للمتعلم (كنز العمال، ج ١، ص ٤٠)؛ پيامبر (ص) فرمود: سه چيز حقيقت ايمان است...؛ انفاق به هنگام تنگدستى، برابر داشتن خود با مردم، و انتشار علم«.
كسى كه به خدا و روز قيامت مؤمن است، هر هستى و نعمتى را عطيه الهى مىداند؛ از اين رو، همه آن را براى خود نمىخواهد و اضافه بر نياز خود و زندگى خانوادگىاش را در راههاى خداپسندانه هزينه مىكند. او همچنين همواره به خود گمان بد دارد و در هيچ موردى تمام حق را به خود نمىدهد و ديگران را هم صاحب حق مىداند. اين نگاه انصاف در عمل را به او هديه مىكند. فرد مؤمن نيز علمى را كه هديه الهى است، نشر داده، در اختيار ديگران و علاقهمندان قرار مىدهد.
»قال الصادق(ع): لقى رسول الله(ص) يوماً حارثه... فقال له: كيف اصبحت يا حارثه؟« امام صادق(ع) فرمود: روزى رسول خدا(ص) حارثه را ملاقات فرمود. از او سؤال كرد: چگونه هستى؟ »قال يا رسول الله(ص): مؤمناً حقاً، قال: ان لكل ايمان حقيقه فما حقيقه ايمانك؟« پاسخ داد: مؤمن حقيقى هستم. پيامبر فرمود: هر ايمانى حقيقتى دارد، حقيقت ايمان تو چيست؟ »قال: عزفت نفسى عن الدنيا و اسحرت ليلى و افلمئت نهارى (معانى الاخبار، ص ١٨٠)؛ گفت: نفسم از دنيا بيزار است و شبها بيدار و روزها تشنهام [روزهام]«.
به طور كلى آثار و حقايق ايمان دو دستهاند: برخى بيرونىاند؛ نظير انفاق يا نشر علم، و برخى در درون انسان تحقق مىيابند. آثار دسته دوم، گرچه خود علايمى در بيرون دارند، حقيقتشان در درون انسان متجلى مىشود.
در اين حديث شريف به يكى از بلندترين حقايق و علايم ايمان، يعنى زهد اشاره شده است. زهد و بىرغبتى به دنيا خواب را از چشم انسان مىربايد و روزها و شبهاى او را سرشار از نسيم روحافزاى ياد حق مىكند.
»قال على(ع): لايصدق ايمان عبد حتى يكون بما فى يدالله اوثق منه بما فى يده (بحار، ج ١٠٣، ص ٣٧)؛ حضرت على(ع) فرمود: بنده در ايمان صادق نيست؛ مگر آنكه به آنچه نزد خداست، بيشتر اطمينان داشته باشد تا آنچه نزد خود او است.
اميرمؤمنان(ع) در اين سخن بلند، به توكل كه از علايم و اقران ايمان است، اشاره فرمود. براى هر انسان در طول زندگى، بارها و بارها اتفاق مىافتد كه امورى به صورت كامل در اختيار او است؛ از اين رو، به اين امور اعتماد و اطمينان كامل كرده است، ولى به ناگاه كلاً نابود شده يا از اختيار انسان كامل خارج شده است. اين گونه حوادث عبرتآموز براى ما پيامى دارند و آن اينكه زمام امور دنيا به دست خداست و چون او اراده كرده است، در اختيار بندگان قرار گرفته است؛ لذا بايد اصالتاً به او دل بست و بر او توكل كرد و اين از خصايص مهم ايمان دينى است.
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى/نبرّد رگى تا نخواهد خداى
عن على(ع): »لايذوق المرء من حقيقة الايمان حتى يكون فيه ثلاث خصال: الفقه فى الدين و الصبر على المصائب و حسن التقدير فى المعاش (بحار، ج ٧١، ص ٨٥)؛ حضرت على(ع) فرمود: انسان حقيقت ايمان را نمىچشد، مگر آنكه سه ويژگى در او باشد: تفقه در دين، صبر بر مصايب، و تقدير و تدبير نيكو در امر معاش.
ايمان سه ويژگى را به همراه خود مىآورد: اول تيزبينى در امور دينى؛ به عبارت ديگر، شخص مؤمن، هم دين و مسائل دينى - اعم از اعتقادى و امور عملى - را خوب مىشناسد، و هم در تشخيص مسائلى كه در حيات فردى يا جمعى او رخ مىدهد و تطبيق آنها بر امور دينى، بينا و بصير است.
دوم، بر مشكلات و مصائب صبور است؛ يعنى ناگوارىها و دشوارىهاى زندگى را هدفدار مىبيند. مشكلات يا براى تكامل انسان است و يا كاهش بار گناه را به دنبال دارد.
سوم، مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و كتاب دارد و براى امور زندگى با برنامه است؛ نه اينكه به روزمرّگى و آنچه پيش آيد خوش آيد، مبتلا باشد. براساس اين حديث، نه تنها مؤمن داراى تقدير و برنامه است، بلكه داراى حسن تقدير و تدبير است. نكته جالب توجه در اين حديث تعبير، »ذوق ايمان« است كه به اين نكته اشاره دارد كه ايمان چشيدنى و يافتنى است و چنان طعم لذتبخشى دارد كه هر كه آن را بچشد، سراپا از شهد شيرين ايمان و حلاوت طعم آن سرمست و هوشيار مىشود.
»عن النبى(ص): من كان اكثر همّه نيل الشهوات نزع من قلبه حلاوة الايمان (تنبيه الخواطر، ص ٣٥٧)؛ پيامبر(ص) فرمود: كسى كه بيشترين همت او نيل به شهوات باشد، خداوند لذت و شيرينى ايمان را از قلب او مىبرد«.
هرچند انسان مجاز به سركوب شهوات خود به طور كامل نيست، ولى نيل به شهوات نبايد تمام هم انسان باشد و همه وجود او را فرا بگيرد؛ در اين صورت ايمان از قلب او بيرون رفته است. مؤمن به آن دسته از غرايز تن مىدهد كه ناخشنودى خدا را در پى نداشته باشد؛ بنابراين، همّ او رضايت حق است. او از مشتهباتى كه با خواست الهى ناسازگار است، چشم مىپوشد و صبر پيشه مىكند.
»قال الصادق(ع): ستةٌ لاتكون فى مؤمن: العسر و النكد و الحسد و اللجاجه و الكذب و البغى (بحار، ج ٧٨، ص ٢٦٢)؛ امام صادق (ع) فرمود: شش امر در مؤمن نيست: تنگدستى و تيرهروزى و حسادت و لجاجت و دروغ و طغيان«.
مؤمن مشربى نرم و برخوردى ملايم دارد؛ »عن النبى(ص): المؤمنون هيّنون ليّنون (بحار، ج ٧٨، ص ٣٣٤)؛ پيامبر(ص) فرمود: مؤمنان آسان گير و نرمخو هستند«.
ديگر آنكه مؤمن از حسادت و لجاجت و دروغگويى برّى است. او همچنين به هيجانهاى كاذب مبتلا نمىشود؛ يعنى در زندگى خود، همواره به اصل اعتدال پايبند است.
احاديث در اين زمينه بسيار فراوان، و فوق العاده جالب و روح بخش است. در پايان، كلام را به بيان نورانى اميرمؤمنان(ع) متبرك مىكنيم: »المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه اوسع شى، صدراً و اذل شىء نفساً يكره الرفعه و يشنأ السمعه طويل غمّه بعيد همته كثير صمته مشغول وقته شكور صبور مغمور بفكرته ضنين بخلّته سهل الخليقه ليّن العريكه نفسه اصلب من العتلد و هو اذل من العبد« (بحار، ج ٦٩، ص ٤١٧ و نهجالبلاغه حكمت ٣٣٣).
٣. ايمان و اسلام
در روايات، به صراحت ايمان از اسلام متمايز شده است؛ اسلام با اقرار زبانى حاصل مىشود، ولى ايمان امرى درونى، اقرارى قلبى و پذيرش از روى صدق و اخلاص است. اسلام نوعى مصونيّت و امنيت ظاهرى را به ارمغان مىآورد، اما دل، تنها با ايمان به آرامش و سكون مىرسد. اسلام امر نكاح وارث و دم را سامان مىدهد و ايمان عمل مؤمنانه و مؤمنانه زيستن را مىآموزد. ايمان با اسلام مشاركت دارد، ولى اسلام ايمان را به شركت نمىخواند؛ البته لازم به ذكر است كه اين اولين مرتبه اسلام است، والاّ اسلام خود مراتبى دارد كه برخى از آن شامل ايمان قلبى هم مىشود.
در ميان جوامع روايى، احاديثى وجود دارد كه به اصطلاح نخست ناظرند؛ يعنى اسلام را در اقرار زبانى خلاصه كرده، ايمان را به قلب ارجاع مىدهند؛ »قال على(ع): قالى لى رسول الله(ص) يا على اكتب؟ فقلت ما اكتب فقال: اكتب بسم الله الرحمن الرحيم، الايمان ما وقّر فى القلوب و صدقته الاعمال و الاسلام ماجرى على اللسان و حلّت به المناكحه (تحف العقول، ص ٢١٨ و بحار، ج ٥٠، ص ٢٠٨): حضرت على(ع) فرمود كه پيامبر(ص) به من امر كرد: اى على(ع) بنويس. عرض كردم: چه بنويسم؟ پيامبر(ص) فرمود: بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان؛ ايمان چيزى است كه در قلب جاى گيرد و آن را وقار مىبخشد و عمل به آن تصديق مىكند. اسلام چيزى است كه به زبان جارى مىشود و موجب جواز امر نكاح است«.
همين معنا در حديث ديگرى به روشنى بيشترى اظهار شده است؛ آنجا كه امام باقر(ع) فرمودند: »الايمان ما كان فى القلب و الاسلام ما عليه التناكح و التوارث و حقنت به الدماء و الايمان يشرك الاسلام و الاسلام لا يشرك الايمان (بحار، ج ٨٧، ص ١٧٧)؛ امام باقر(ع) فرمود: ايمان امرى قلبى است، و اسلام منشأ جواز امر نكاح وارث و حفظ دم است؛ پس ايمان با اسلام مشاركت دارد، ولى اسلام با ايمان مشاركت ندارد.
از اين گروه احاديث برمىآيد كه اولاً در اين اصطلاح، ايمان از اسلام جدا و منفك است؛ اسلام تنها اقرار زبانى و جارى كردن شهادتين بر زبان است، در حالى كه ايمان علاوه بر اين، نيازمند خضوع و باور قلبى است. ثانياً روشن مىگردد كه جايگاه ايمان قلب است و اين همان چيزى است كه قرآن آن را بيان فرموده است: »قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم«. (حجرات / ١٤) اعراب گفتند: »ما ايمان آورديم« به آنها بگو: »شما كه ايمانتان به قلب وارد نشده، هنوز ايمان نياورديد؛ بگوييد اسلام آوردم«.
٤. ايمان و عمل
يكى ديگر از مطالبى كه در روايات درباره ايمان مطرح شده است، اين مسئله است كه ايمان با عمل همراه است و هيچ يك بدون ديگرى مطلوب نيست. در روايات، ايمان مقبول شمرده شده است كه با عمل همراه باشد و نيز عملى نافع تلقى شده است كه از ايمان برخيزد؛ بنابراين، ايمان به تنهايى مكفى نيست؛ چنان كه عمل نيز بدون ايمان نافع نخواهد بود.
»روى عن النبى(ص): الايمان و العمل اخوان شريكان فى قرن لايقبل... احدهما الا بصاحبه (كنز العمال، ج ١، ص ٥٩)؛ پيامبر(ص) اكرم فرمود: ايمان و عمل دو برادر و دو شريك و نزديك يكديگراند كه يكى بدون ديگرى قبول نمىشود.
»قال النبى(ص): لايقبل ايمان بلاعمل و لاعمل بلا ايمان (كنز العمال، ج ١، ص ٦٨)؛ پيامبر(ص) فرمود: ايمان بدون عمل، و عمل بدون ايمان پذيرفته نيست«.
ذيل عنوان »آثار و علايم ايمان«، احاديثى ذكر شد و احاديث فراوان ديگرى وجود دارد كه همه بر اين مسئله تكيه دارند كه ايمان يك سلسله آثار عملى را به دنبال دارد. اگر ايمان به حد نصاب برسد، قطعاً محصولاتى عملى را به دنبال خواهد داشت و اصولاً شخص مؤمن به گونه ديگرى زندگى مىكند و روش و منش و رفتار او ايمانى است. حضور عمل در صحنه ايمان تا بدان اندازه مهم بوده است كه در برخى روايات، منكران ارتباط عمل با ايمان لعن شدهاند؛ پيامبر اكرم(ص) در حديثى فرمودند: »لعنت المرجئه على لسان سبعين نبيّاً الذين يقولون الايمان قول بلا عمل (كنز العمال، ص ٦٣٧)؛ پيامبر(ص) فرمود: هفتاد پيامبر، مرجئه را كه مىگويند ايمان قول بدون عمل است، لعنت كردهاند«.
بنابراين، عمل به اندازه ايمان و ايمان به اندازه عمل، از اهميت خاصى برخوردار است؛ به همين دليل، ايمان هرگز از عمل جدايى نمىپذيرد.
اگر برخى نحلهها و اقوام، در مراحلى از حيات خود، عمل و شريعت را لازم نمىبينند و قائلند كه عمل چون نردبانى است كه هرگاه انسان به بالاى آن رسيد، ديگر نيازى به آن نيست، قولى شبيه قول مرجئه دارند. آنچه كلمه طيب ايمان را رشد مىدهد و آنچه تا لحظه آخر، انسان را بر صراط مستقيم ايمان نگاه مىدارد، عمل صالح است: »اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (فاطر / ١٠)؛ يعنى كلمه نيكوى توحيد به سوى خدا بالا مىرود و عمل صالح به آن رفعت مىبخشد«.
٥. درجات ايمان
از ديگر نكاتى كه در اخبار و احاديث بر آن تأكيد شده اين است كه ايمان استعداد افزايش و كاهش دارد. در روايتى آمده است كه هرگاه در قلبى ايمان جاى گيرد، نقطهاى نورانى به دنبال خواهد داشت؛ هرچه ايمان افزايش يابد آن نقطه سفيد و نورانى نيز مىگسترد تا هرگاه ايمان كامل شد، سفيدى و درخشندگى آن تمام قلب را فرا مىگيرد.
»عن على(ع): ان الايمان يبدو لمظة بيضاء فى القلب فكلما ازداد الايمان عظما ازداد البياض فاذا استكمل الايمان ابيض القلب كله (كنز العمال، خطبه ١٧٣٤)؛ حضرت على(ع) فرمود: هرگاه ايمان در قلب وارد شود، نقطهاى نورانى در آن پديد مىآيد؛ هرچه ايمان زياد مىشود، آن نقطه گسترش مىيابد و آنگاه كه ايمان كامل شد، نور تمام قلب را فرا مىگيرد«.
دستهاى از روايات تحت عنوان »افضل الايمان« بيان شده است؛ اگر برخى امور به عنوان افضل ايمان معرفى شده است، طبعاً بدين معناست كه ايمان درجاتى خواهد داشت كه افضل آن، امور مذكور در اين روايات است؛ براى مثال رسول گرامى اسلام فرمودند: »افضل الايمان الصبر و السماحة (كنز العمال، خطبه ٧٤)، بالاترين درجه ايمان صبر و گذشت است«.
همچنين ايشان در حديث ديگرى مىفرمايند: »افضل الايمان ان تعلم ان الله معك حيث ما كنت (كنز العمال، خطبه ٦٦)؛ بالاترين درجه ايمان اين است كه حضور حق را در هر حال كه باشى درك كنى«.
اگر ايمان ذومراتب است، مؤمنان هم داراى درجاتى خواهند بود و آن كه در ايمان كاملتر است، به خدا نزديكتر خواهد بود.
اين بود مختصرى از آنچه در بحر روايات، در باب ايمان آمده است. مباحث فراوان ديگرى در اخبار و احاديث معصومين (ع) وجود دارد كه ذكر و تحليل آنها به مجالى ديگر نياز دارد.
ايمان از نظر دانشمندان مسلمان
اسلام و قرآن، اولين و مهمترين خاستگاه مباحث كلامى است؛ البته حوادث تلخ و شيرين تاريخى، در اين جريان بىتأثير نبودهاند، اما نقش اصلى به قرآن اختصاص دارد. »ايمان« در اين ميان، مسئلهاى مطرح و غامض به نظر مىرسد؛ حتى در زمان پيامبر اكرم(ص) هم از ايمان سؤال مىشد؛ اين مسئله نشان مىدهد كه در اذهان مردم آن زمان نيز اين مسئله به تأمل نياز داشته است. از زمانى كه خوارج و پس از آن مرجئه و ساير ملل و نحل اسلامى به صحنه آمدند، مسئله ايمان دغدغه خاطر انديشمندان مسلمان بود و هريك رأى و ديدگاهى خاص در اين زمينه ارائه كردند؛ برخى ديدگاهى كلامى و بعضى فلسفى و گروه ديگرى قرآنى داشتند؛ به هر حال، »ايمان« مسئلهاى مطرح و درخور اهمّيت تلقى مىشد.
ماهيت ايمان
ديدگاه اشاعره
ايمان نزد اشاعره عبارت است از »تصديق«. ابوالحسن اشعرى در نظر معروفش در اللمع، حقيقت ايمان را تصديق معرفى مىكند. و براين نكته كه عمل در مفهوم ايمان دخالتى ندارد، تأكيد مىورزد. باقلانى ايمان را همان علم و تصديق دانسته و در مقابل، كفر را با جهل و تكذيب برابر معرفى مىكند.
فخر رازى از ديگر متفكران معروف اشعرى مسلك مىگويد: ايمان تصديق رسول امت در تمام آن چيزى است كه وحى بودن آن ضرورتاً معلوم باشد. وى همچنين طور براى نفى دخالت عمل در ايمان، به چند دليل تمسك مىكند و مىگويد: در آيه »ان الذين امنوا و عملوا الصالحات« (هود / ٢٣)، اگر عمل جزء ايمان باشد، عطف عمل صالح بر ايمان تكرار مخلّ است. همچنين براساس آيه »الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم« (انعام / ٨٢)؛ يعنى آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند؛ چنان كه عمل از اركان ايمان باشد، با توجه به اينكه ظلم ترك طاعت و ارتكاب به گناه است، مفاد آيه اين مىشود كه آنان كه ايمان آوردند، ايمان نياوردند.
تفتازانى با دستهبندى جالبى، نظريه خود را اين گونه اظهار مىدارد: اولاً ايمان فعلى قلبى است، به دليل آيات زيادى از جمله »اولئك كتب فى قلوبهم الايمان« (مجادله / ٢٢)؛ يعنى خدا بر دلهاشان نور ايمان نگاشته است.
ثانياً اين عمل قلبى تصديق است، زيرا معناى لغوى ايمان غير از تصديق نيست، و تا دليلى برخلاف نباشد، از معناى لغوى نمىتوان دست كشيد. ثالثاً عمل در معناى ايمان اشراب نشده است، والاّ آيات زيادى وجود دارد كه پس از خطاب به مؤمنان، از آنها اعمالى نظير صوم، قصاص يا ارث و نظاير آن درخواست شده است و اگر اين افعال در معناى ايمان وارد بود، ذكر آنها لازم نبود.
بنابراين، رأى معروف اشاعره اين است كه ايمان از مقوله تصديق است و معناى آن از عمل خالى است. اين نظريه شبيه ديدگاه مرجئه و ابوحنيفه و ماتريدّيه در باب ايمان است. معروف است كه در اين گونه مسائل، مرجئه بر اشاعره تأثير مستقيم داشتهاند؛ آنان ايمان را تصديق قلبى مىدانستند و عمل را از حقيقت ايمان بيرون و منفك ساخته، آن را به تأخير انداختند (يكى از معانى ارجاء به تأخيرانداختن است)؛ البته اختلافات جزئى ميان آنها وجود دارد، ولى در اصل ماهيت ايمان با يكديگر اشتراك نظر دارند.
حال كه روشن شد، مقوم اصلى ايمان تصديق است، سؤال از ماهيت را به تصديق منتقل كرده و مىپرسيم حقيقت ركن اصلى ايمان (تصديق) چيست؟ معمولاً اشاعره در اين نكته متفقاند كه تصديق ايمانى از تصديق منطقى، معرفت، علم، كلام نفسانى و صورت ذهنى (به حسب اختلاف تعابير اشاعره) جدا و مجزا است، زيرا اولاً در قرآن به آياتى برمىخوريم كه افرادى به انبياء علم و معرفت دارند، ولى قرآن كريم آنها را كافر معرفى مىكند؛ »و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّا« (نمل / ١٤)، يا اينكه مىفرمايد: برخى كفار على رغم علمى كه به قيامت، وحى و پيامبر دارند، آن را تكذيب كرده نسبت به آن كفر مىورزند.
ثانياً رستگارى از راه اختيار حاصل مىشود، پس ايمان كه منشأ فلاح و نجات است، بايد امرى اختيارى باشد. معرفت و علم عقلى، معمولاً به طور غيراختيارى حاصل مىشود؛ بنابراين ايمان غير از تصديق منطقى و معرفت است. ايمان نوعى پذيرش قلبى و باطنى است.
ثالثاً ريشه لغوى ايمان نشان مىدهد كه در ملاحظات عرفى، به صرف داشتن علم، پذيرفتن و گرويدن كه معناى تصديق است، ايمان گفته نمىشود؛ شاهد سخن آنكه كفر كه مقابل ايمان است، صرف جهل نيست، كفر از سنخ تكذيب و انكار كردن است.
نتيجه آنكه حقيقت ايمان تصديق است كه در قلب جاى دارد و امرى كاملاً اختيارى و ارادى است. حقيقت ايمان تصديق است كه از سوى خدا واجب شده است؛ از اين رو عمل به واجبات شرعى و ترك محرمات در ايمان مأخوذ نيست و به اين جهت، ميان ايمان و كفر منزل ميانهاى وجود ندارد. اگر انسان پيامبر را تصديق كند، گرچه مرتكب كباير گردد، مؤمن است و اگر آنان را تصديق نكند، گرچه از كباير اجتناب ورزد، كافر است.
ديدگاه معتزله
مسئله ايمان و كفر از نظر معتزله، اهميت خاصى دارد، زيرا با سه مسئله از مسائل پنجگانه كه اصول اساسى اين مكتب را تشكيل مىدهد، يعنى بحث »وعده و وعيد« و »امر به معروف و نهى از منكر« و »منزله بين المنزلتين« در ارتباط است (دو اصل ديگر عبارتند از: توحيد و عدل).
اهل اعتزال، بحث ايمان و كفر را تحت عنوان »اسما و اوصاف شرعى« مطرح مىكنند. آنها معتقدند كه اسما و اوصاف دو دستهاند: لغوى و شرعى. اين دو نوع از جهاتى با يكديگر اختلاف دارند: اول آنكه اسماى لغوى، اگر مطلق به كار روند، از نظر معنا قيدى نخواهند داشت، برخلاف اسماى شرعى كه از اول مقيدند؛ مثلاً ايمان در لغت تصديقى است كه به هر چيز مىتواند تعلق گيرد، ولى مؤمن از نظر شرع، فقط كسى است كه خدا و پيامبران را تصديق كند.
دوم آنكه اسماى لغوى در حين تلبس صدق مىكنند؛ برخلاف اسماى شرعى؛ براى مثال ايمان پس از انقضاى حالت تصديق هم به كار مىرود؛ خلاصه آنكه ايمان، كفر و فسق از اسماى شرعى هستند، با اين تفاوت كه ايمان اسم مدح، و كفر و فسق اسم ذم است؛ بنابراين، ريشهيابى لغوى براى كشف معانى آنها به كار نمىآيد و مفيد نخواهد بود.
از نظر مكتب اعتزال، عمل در معناى ايمان دخالت تام و تمام دارد؛ به گونهاى كه تارك عمل از جرگه مؤمنان خارج است و فاسق خواهد شد. آنها بر اين ادعا دلايلى ارائه مىكنند؛ مثلاً به آيه »ماكان الله ليضيع ايمانكم« (بقره/ ١٤٣)؛ يعنى خداوند اجر پايدارى شما به ايمان را تباه نگرداند، استشهاد كرده مىگويند: روايات متعددى وجود دارد كه ايمانكم در اين آيه را به معناى صلاتكم مىداند؛ پس در اين آيه، عمل در معناى ايمان اخذ شده است. نمونه ديگر اين آيه است: »انما المؤمنون الذين.... الذين يقيمون الصلوة و ممارزقناهم ينفقون«. (انفال / ٢ - ٤). اين آيه براين مسئله دلالت دارد كه اعمال مثل اقامه نماز و انفاق در معناى ايمان وجود دارند؛ خلاصه آنكه انسان مؤمن كسى است كه به تمام وظايف خود عمل كند و از جمله وظايف، تصديق به وجود خدا و پيامبران است.
از نظر معتزله، عقل انسان، به تنهايى توان درك حسن و قبح اعمال را دارد و با اين نيروى خدادادى مىتوان اصول واجبات و محرمات را شناخت و شارع فقط تفصيل احكام و تعبيرات را نشان مىدهد. ايمان وقتى حاصل است كه انسان به عمل مىپردازد و در يك جمله، ايمان مؤمنانه زيستن است؛ از اين رو مىتوان گفت كه ايمان يك گزينش عملى است و به عقل عملى و حكمت عملى مربوط مىشود؛ نه عقل نظرى يا حكمت نظرى.
براساس انديشه معتزله، اگر كسى پيامبران را تصديق كند، ولى مرتكب گناهان كبيره شود، مؤمن نيست، بلكه در مرحلهاى ميان ايمان و كفر يا »منزله بين المنزلتين« ايستاده است. به عقيده آنان، ايمان همچنين به مسئله امر به معروف و نهى از منكر گره خورده است و در اين راه، حتى استفاده از شمشير مجاز است. آنها معتقدند كه جهت اجراى اين حكم الهى، در صورت لزوم مىتوان از نيروى قهريه استفاده كرد، زيرا هدف ارسال رُسل تحقق ايمان، يعنى عمل به واجبات و ترك محرمات است. مؤمنان جهت اجرا و پياده كردن چنين هدفى، بايد - اگر لازم شد - دست به شمشير ببرند؛ از اين رو، آنها جهاد ابتدايى را مجاز مىدانستند و در اين مسير چنان با جسارت حركت مىكردند كه به تعقيب مخالفان اقدام كرده و درصدد بودند تا آيين معتزله را تنها آيين مجاز اسلامى اعلام كنند.
ديدگاه متفكران شيعه
شيخ مفيد (٣٣٦ / ٤١٣) در آثار مختلف خويش، »ايمان« را معادل »معرفت« معرفى كرده است؛ مثلاً در تصحيح »الاعتقاد« مىگويد: »هيچ عارف به خدا و رسولى كافر نيست و هيچ جاهل به خدا و رسولى مؤمن نيست. اگر جايى كفر كسى براساس اصولى كه داريم، معلوم شد، خود اين به ملازمه نشان مىدهد كه او هرگز به خدا معرفت نداشته است؛ اگر چه به زبان به وجود او اعتراف كرده، اين طور وانمود مىكرده كه عارف به خدا و رسول او است«. او در ديگر نوشتههاى خود نيز همين موضع را دنبال مىكند.
سيد مرتضى (٣٥٥ / ٤٣٦) با تأييد سخن شيخ مفيد، استدلالى بر آن اقامه كرد و معتقد شد كه ايمان چيزى جز تصديق و معرفت نيست، زيرا معناى لغوى ايمان همين است و مادام كه قرينهاى برخلاف نباشد، مىتوان آن را در استعمالهاى شرعى هم به كار برد.
شيخ طوسى (٣٨٥ / ٤٦٠) نيز ايمان را با معادل معرفت دانسته است. به عقيده او اذعان نفسانى به آنچه خداوند اقرار به آنان را الزام كرده است و معرفت به خداوند ايمان است. همچنين ديگر علماى شيعى مانند شهيد ثانى، علامه مجلسى و علامه حلّى، همين ديدگاه را درباره ايمان برگزيدهاند.
ايمان به معناى معرفت، از سوى فلاسفه شيعه هم مورد قبول واقع شده است. صدرالمتألهين اين است كه آيات بر اين مسئله كه محل ايمان قلب است، دلالت روشن دارند. همچنين در بسيارى از آيات، عمل صالح بر ايمان عطف شده است. اينها نشان مىدهد كه عمل بيرون از متن ايمان است. از سوى ديگر ايمان امرى قلبى است و اكراه بردار نيست. پس عامل اراده و اختيار در آن مؤثر است. او مىافزايد كه ايمان در لغت به معناى تصديق است و تصديق در ايمانى شايسته است كه يقينى بوده، زوالناپذير باشد.
ملاصدرا در نهايت ايمان را علم فلسفى به مبدأ و معاد مىداند؛ يعنى مؤمن كسى است كه تمام عقايد او مطابق با واقع باشد و با تبيين دقيق فلسفى و عقلى همراهى كند.
كفر در ديدگاه متفكران شيعه، عبارت از چيزى است كه موجب استحقاق عقاب دائمى و عظيم باشد. تعيين حد و حدود كفر از راه سمع معلوم مىشود.
با بررسى دلايل شرعى مىتوان به اين نتيجه رسيد كه كفر، اخلال و كوتاهى در معرفت به خدا، توحيد و رسالت پيامبر اسلام است؛ اين كوتاهى چه به صورت جهل باشد و يا به علت وجود شبهات در ذهن، همه موجب كفر مىشوند؛ البته كفر در قرآن معانى ديگرى هم دارد؛ مثل كفر به معناى كفران نعمت و ترك شكر: »من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر... (نمل/ ٤٠)؛ هر كس شكر نعمت حق كند، به نفع خويش شكر كرده است و كسى كه ناسپاسى كند...«
يا به معناى ترك حج: »وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من كفر... (ال عمران / ٩٧)؛ بر مردم است حج و زيارت آن خانه، هر كسى كه توانايى دارد و هر كه به سبب انكار حج كافر شد...«.
حاصل آنكه كفر به معناى استحقاق عقاب، در صورتى متعين مىشود كه انسان على رغم دسترسى آسان و راحت به معارف كوتاهى كند و در جهل و ترديد باقى بماند. اگر در اين جهت او مقصر نباشد، در اين صورت، كفر او ظاهرى است و در آتش خلود نخواهد داشت.
نتيجه آنكه ايمان از نظر متفكران و انديشمندان شيعه عبارت است از علم و معرفت به خدا و رسولش. معرفت در كلام غالب علما، به معناى معرفت فلسفى و عقلانى است كه نفس را به سوى كمال نظرى سوق مىدهد. مؤمن كسى است كه عقايد او مطابق واقع باشد و ايمان در صورتى كامل است كه عقايد و معارف دينى تماماً منطبق بر واقع بوده، مشوب به شبهه و ابهام نباشد.
در اين صورت ايمان، به حكمت نظرى و عقل نظرى مربوط است، نه عقل عملى. اين نظر در باب ايمان، به معناى فلسفى شدن تدريجى كلام شيعى است. كلام پس از آنكه از سدههاى نخست گذشت، آهسته آهسته در فلسفه هضم شد و رنگ تعقل محض به خود گرفت؛ مسئله ايمان نيز از اين قاعده مستثنى نبوده، كم كم ايمان كتاب و سنت صبغه فلسفى به خود گرفت.
ازدياد و نقصان ايمان
ديدگاه اشاعره
ديديم كه اشعريون ايمان را به معناى تصديق به خدا و رسل گرفتند. آنها از طرفى ديدند كه صريح آيات و روايات بر زيادى و نقصان ايمان دلالت مىكند (مازادهم الا ايماناً و تسليماً (احزاب / ٢٢)؛ نيفزودايشان را جز ايمان و انقياد). همچنين دليل عقلى مىگويد كه ايمان على (ع) را نمىتوان با ايمان يك فرد عادى يكسان و برابر دانست. از سوى ديگر، تصديق امرى نيست كه زيادت و نقص داشته باشد، تصديق به چيزى، يا هست يا نيست، و امرش دائر مدار نفى و اثبات است و شامل طيفى از مراتب و درجات نمىشود.
براى حل اين مشكل، راهحلهايى دست و پا كردند: ايجى و تفتازانى معتقد شدندكه در تصديق دو نوع اختلاف مىتوان فرض كرد: يكى اينكه بگوييم، تصديق از مقوله كيف نفسانى است و كيف نفسانى امرى قابل شدت و ضعف است. ديگر آنكه بگوييم، گاهى به طور تفصيلى هر چيزى را تصديق مىكنيم و گاهى به اجمال، و هر چه از اجمال به تفصيل پيش رويم، كاملتر مىشود.
فخر رازى و غزالى به اين عقيده رسيدند كه ايمان چيزى است كه خواهش تصديق و گرويدن به حق است، ولى كمال آن به اعمال جوانحى يا جوارحى است، و چون عمل به كلى از ايمان خارج است، مىتواند منشأ اختلاف مؤمنان باشد. پس اصل ايمان مراتبى ندارد؛ اختلاف در عمل است كه از متن ايمان خارج است. در نهايت عده ديگرى از اشاعره قائل شدند كه تصديق چيزى نيست كه هيچ احتمال خلاف در آن نباشد، بلكه مقول به تشكيك است. اطمينان و ظنّ غالب هم از مراتب تصديق است؛ چنان كه يقين مرتبه عالى تصديق است. يقين شرط كمال ايمان است، نه حصول اصل آن. ايمان به اطمينان هم محقق مىشود. اشاعره با چنين تمهيداتى ضمن آنكه دست از تصديق بودن ايمان برنداشتند، تصويرى از زيادى و نقصان ايمان ارائه دادند.
ديدگاه معتزله
دانشمندان اين نحله، با اخذ عمل در اصل ايمان، به زعم خود توانستند به حل مشكل زيادتى و نقص ايمان فائق آيند و آن را يكى از امتيازات ديدگاه خود به شمار آوردند. آنها اذعان كردند كه از آنجا كه ايمان طاعت و ترك گناه است، عمل و احكام دينى شدت و ضعفپذير است؛ ضمناً آنها خود را با آيات قران هماهنگ ساختند.
البته در موافقت مفهوم عمل ايمانى با مسئله ازدياد و نقصان جاى تأمل باقى است،؛ زيرا اعمال مطلوب در ايمان مشخص است. كاستن حتى يكى از آنها موجب نفى ايمان خواهد شد و افزون بر آن اعمال هم مطلوب نيست و چه بسا بدعت باشد.
پس اين راه حل چندان موفقيتآميز نيست؛ گذشته از آنكه در آيات قرآن با مفهوم »ازدياد« بر مىخوريم و ازدياد ايمان از امور كيفى است و افزودن بر عمل از امور كمّى. همچنين از آيات و روايات، به وضوح بر مىآيد كه منزلگاه ايمان قلب است و اعمالى مثل اقامه نماز، ارث يا قصاص ارتباطى به قلب ندارند؛ به هر حال، معتزله با عمل گروى افراطى، جسارت را تا بدان حد رساندند كه خود را تنها فرقه ناجيه اعلام كردندو شمشير كشيدن به روى ديگران را مجاز دانستند.
ديدگاه انديشمندان شيعه
از نظر علماى شيعه، اصل ايمان معرفت است؛ بنابراين، يا معرفت حاصل است كه ايمان وجود دارد و يا نيست كه از ايمان هم خبرى نخواهد بود؛ پس ايمان بدين معنا مىتواند قابل زيادى و نقصان باشد، ولى از طرفى، آيات قرآن در پيش رو است كه به صراحت از زيادتى و نقص در ايمان و كفر سخن مىگويد. اين است كه متفكران شيعه ادعا كردند، مراد از ازدياد ايمان، افزون بر اصل ايمان نيست، بلكه ازدياد كمال اضافى بر ايمان است؛ حقيقت ايمان تغيير نمىكند، بلكه اضافات خارج از ايمان، يعنى اعمال است كه كمى و زيادى دارد؛ پس زيادى و نقصان از اصل ايمان به خارج آن منتقل شد.
آنها همچنين احتمال ديگرى را مطرح مىكنند و آن اينكه چون ايمان يك اعتبار شرعى است و اساس آن اذعان و علم است، تحقق اين امر در افراد متفاوت خواهد بود؛ پس اختلاف ايمان به حسب اختلاف خصوصيات و ويژگىهاى مومنان است؛ يكى يقين دارد و ديگرى اطمينان.
اين دو راه حل در اين جهت مشتركند كه هر دو پذيرفتهاند؛ اگر ايمان به معناى پذيرفتن باشد، از آنجا كه مراتب در اصل معرفت راه ندارد، زيادى و نقص در اصل ايمان قابل طرح نيست، بلكه به خارج مربوط است كه يا به عمل و يا به خصوصيات افراد ارجاع داده مىشود؛ البته لازم به ذكر است كه علماى شيعه، هر چند عمل را در متن ايمان داخل نكردهاند، ولى بر نقش آن در سعادت و رستگارى بشر تأكيد بسيارى دارند.
اصول ايمان
»اصول ايمان« نزد متفكران شيعه، معارفى است كه براى تحقق ايمان لازم است، معارفى كه اگر از آنها كاسته شود، ايمان را مختل مىكند؛ معرفت به خدا و رسول(ص)، دو عنصر اصلى ايمان را تشكيل مىدهند. مراد از شناخت رسول(ص)، تصديق وحى و كل ما جاء به النبى(ص) است. اينكه آيا تصديق بايد به طور تفصيلى باشد، يا شناخت اجمالى هم كافى است، محل اختلاف است؛ سيد مرتضى اولى را برگزيده و شيخ طوسى بر ديدگاه دوم صحه گذارده است و تنها به معارف توحيد، حكمت الهى، رسالت و امامت اكتفا مىكند.
اشاعره متعلق تصديق را ضروريات دين مىدانند و فخر رازى، تصديق به صفات بارى را از اصول ايمان نمىشمارد. معتزله براساس نظرى كه در باب ماهيت ايمان دارند، اعمال منظور نظر شارع را در تحقق ايمان لازم مىدانند.