پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - انقلاب اسلامى و تحولات فراوطنى آن در مصر - مرادى مجيد
انقلاب اسلامى و تحولات فراوطنى آن در مصر
مرادى مجيد
از سال ١٩٧٨ م، غالب جريانهاى اسلامى سياسى مصر، به صورت صريح يا ضمنى، سياستهاى رسمى نظام سياسى حاكم بر مصر در تأييد شاه ايران و انتقاد از انقلاب اسلامى ايران و رهبرى آيت الله امام خمينى را مورد انتقاد قرار دادهاند. برخى از اين جريانهاى اسلامى، هدف اين موضع و سياست رسمى را تلاش براى برانگيختن احساس نفرت توده مردم نسبت به الگوى »اسلام گرا« در ايران قلمداد و تفسير كردند. دعوت رژيم انور سادات از شاه ايران براى اقامت در مصر و پس از آن موضعگيرى رسمى اين رژيم در مسئله گروگانهاى امريكايى در تهران، بر فاصله ميان ديدگاه دولت و ديدگاه حركتهاى اسلامى در مصر افزود.(١)
گروههاى اسلامگراى مصرى، اين ديدگاه دولت كه كمك به شاه را نشانه حقشناسى نسبت به كمكهاى نفتى و نظامى و اقتصادى وى به مصر در طى جنگ سال ١٩٧٣م و پس از آن مىدانست، به شدت مورد سرزنش قرار دادند.(٢) آنان در مقابل، اقدامات شاه در فروش نفت به اسرائيل، در دوره تحريم نفتى سال ١٩٧٣ م و همكارى مستحكم با اين رژيم در زمينه نظامى و اطلاعاتى را يادآور شدند. جريانهاى اسلامى مصر بر آن بودند كه اقدامات رژيم سادات در حمايت از شاه، براساس تقاضاى ايالات متحده امريكا و به هدف اقناع امريكا بر توانايى مصر براى پر كردن جاى رژيم شاه - به عنوان قدرت بزرگ منطقهاى - انجام گرفته است. اين جريانها، رسانههاى تبليغاتى مصر را متهم مىكردند كه از طريق حمله به آيت الله خمينى و حكومت جديد ايران، در جهت گسترش شكاف ميان شيعه و سنى مىكوشند. (٣)
انقلاب اسلامى ايران در سالهاى نخست، عواطف بخش وسيعى از نيروهاى اسلامگراى مصر را به سوى خود جلب كرده، تصويرهاى امام خمينى در قاهره و برخى شهرهاى ديگر رواج يافت و تظاهرات گستردهاى در مخالفت با ورود شاه سابق به مصر به راه افتاد.(٤)
به رغم اختلاف نظر ميان جريانهاى مختلف اسلامى مصر(٥) برسر انقلاب اسلامى ايران و تحولات آينده آن، پيروزى اين انقلاب در نگاه غالب اين جريانها، در حقيقت پيروزى ايدئولوژى سياسى اسلام و تجسم آن در شكل يك دولت بود. برخى گروههاى اسلامى مصر، از ابعاد و شعارهاى فرامرزى و فراوطنى انقلاب ايران كه همه مسلمانان بتوانند در سايه آن تاريخ و الگوى برتر و تحولات امت اسلامى را با اين واقعيت جديد پيوند دهند، استقبال كردند. انقلاب ايران به آنان اثبات كرد كه قدرت رويارويى با نيروهاى امپرياليستى و پيروزى بر آنان را دارند.(٦)
جنبشهاى اسلامى مصر از اين كه انقلاب ايران خواهان عقب نشينى اسرائيل از تمام فلسطين اشغالى، يعنى اراضى سال ١٩٤٨ م و ١٩٦٧م شده بود، استقبال كردند و اين موضع را با موضع غالب كشورهاى عرب آن زمان كه به عقب نشينى اسرائيل از اراضى اشغالى سال ١٩٦٧ م و اعطاى حق تعيين سرنوشت به ملت فلسطين اكتفا مىورزيدند، مقايسه كردند. گروههاى طرفدار ايران در ميان جريانهاى اسلامى در مصر، ايالات متحده امريكا، اتحاد جماهير شوروى سابق، اسرائيل و شاه سابق را به توطئه چينى عليه انقلاب ايران متهم مىكردند.(٧) باور به وجود چنين توطئه بينالمللى عليه انقلاب اسلامى، در ادبيات سياسى حركتهاى اسلامى مصر به فراوانى به كار گرفته شده است و در تفسير بسيارى از حوادث، رخدادها و روابط، از همين مفهوم توطئه پندارى استفاده شده است.
پس از گذشت چند سال از پيروزى انقلاب اسلامى، برخى از جريانهاى اسلامى مصر در موضع پيشين خود نسبت به آن، بازنگرى كردند و نوعى عداوت مذهبى نسبت به شيعه نيز بر اين مواضع تأثير نهاد. برخى تحليلگران بر اين باورند كه رژيم بعث عراق نيز در دوران جنگ با ايران، برخى شخصيتهاى اسلامى مصرى را به اتخاذ مواضع ضد شيعى و ضد انقلاب ايران تشويق مىكرد.(٨)
در اين مقاله، به بررسى مواضع جماعت اخوان السلمين، جماعتهاى اسلامى، سازمانهاى اسلامى زير زمينى و خطيبان مستقل مساجد مصر خواهيم پرداخت.
١. جماعت اخوان المسلمين
اخوان المسلمين، در سال ١٩٧٩م آشكارا انقلاب اسلامى ايران را مورد تأييد قرار داد و از پناه دادن شاه توسط، رژيم مصر انتقاد كرد.(٩) »عمر تلمسانى« رهبر فقيد اخوان المسلمين نيز از مخالفت جماعتهاى اسلامى در دانشگاههاى مصر با استقبال از شاه پشتيبانى كرد. همچنين اين جماعت، پيشتر از شاه به دليل به رسميت شناختن اسرائيل و احياى سنتهاى ايرانى پيش از اسلام و بى اعتنايى به سنتهاى اسلامى انتقاد كرده بود.(١٠)
اخوان المسلمين از تمام مسلمانان جهان خواست تا از مسلمانان ايران سرمشق بگيرند، اما در عين حال توضيح داد كه اين به معناى فراخواندن ملتهاى مسلمان به انقلاب نيست، بلكه به معناى دعوت حاكمان و ملتها به وحدت در زير پرچم اسلامى است.(١١) عمر تلمسانى رهبر اخوان السلمين، به دعوت رهبران و مقامات جديد ايران چندين بار از تهران ديدار كرد. (١٢)
در تحليل موضع اخوان المسلمين نسبت به انقلاب اسلامى ايران، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اين جماعت، همواره موضعى معتدل در برابر مذهب شيعه داشته و برافروختن آتش اختلافات مذهبى ميان شيعه و سنى را به شدت رد و محكوم كرده است. اين جماعت اگر چه به وجود اختلافات آشكار ميان دو مذهب اذهان دارد، اما همواره اعلام كرده است كه اين اختلافات ماهيتى ثانوى دارند.(١٣)
جماعت اخوان در مقابل كسانى كه آنان را به تقليد از امام خمينى متهم مىكردند، اين اتهام را رد كرده و اعلام نمود كه همچنان به برنامههاى امام حسن البنا وفادار است. اين جماعت در توجيه حمايت خود از انقلاب ايران اعلام كرد كه دليل حمايت از انقلاب ايران اين بوده است كه رهبران جديد ايران اعلام كردهاند، انقلابشان اسلامى است و هدف آنها پياده كردن شريعت است.(١٤)
جماعت اخوان المسلمين در جداسازى موضعگيرى خود از مواضع سازمانهاى اسلامگراى زيرزمينى و راديكال در مقابل انقلاب ايران، شفاف عمل كرده و در مقابل، در برابر دعوت حكومت انقلابى ايران از ديگر جنبشهاى اسلامى در ديگر نقاط جهان، براى جهاد فراگير با حكومت كشورهاى خود، با احتياط رفتار كرده است.(١٥)
جماعت اخوان المسلمين، از نزاعهاى خونينى كه در صفوف پيشگامان انقلاب ايران پديد آمد، انتقاد كرد و آن را موجب بدنامى چهره اسلام دانست. اين مسئله را مىتوان در سايه تأكيد اخوان المسلمين در آن دوره، بر ابراز وجود خود، به عنوان نيروى سياسى معتدلى كه براى دست يابى به موجوديتى قانونى در چارچوب نظام حاكم مىكوشد، تفسير و توجيه كرد؛ در چنين شرايطى، اخوان مىكوشيد تا از تعرض به حكومتها پرهيز كند.
موضع اخوان المسلمين، رفته رفته از انقلاب ايران فاصله گرفت، تا جايى كه رهبر فقيد آن عمر تلمسانى در مرحلهاى اعلام كرد: »ايران موضعى عداوتآميز نسبت به جماعت اخوانالمسلمين در پيش گرفته است«. اين موضع، در پاسخ اتهام ايران به اخوان المسلمين كه آنان را مجموعهاى از مزدوران امريكايىها برمىشمرد، اتخاذ شد. اين اتهام به اخوان المسلمين، پس از آن ابراز شد كه جيمى كارتر رئيس جمهور سابق ايالات متحده، از استاد عمر تلمسانى درخواست كرد تا براى آزادى گروگانهاى امريكايى كه در ايران نگهدارى مىشدند، وساطت كند. تلمسانى اين درخواست را پذيرفت و در حال برداشتن گامهاى نخست بود كه مقامات ايرانى اعلام كردند، هر كس درصدد آزادسازى گروگانها باشد، مزدور امريكا است.
پاسخ تلمسانى به اين اتهام آن بود كه دستگيرى ديپلماتها و به گروگان گرفتن آنان، از نظر دينى گناه است؛ به اين ترتيب عناصر درون جماعت اخوان المسلمين، در مواضع سابق خود تجديد نظر كردند و تحت تأثير مواضعى، در صف مخالفين شيعه و انقلاب ايران قرار گرفتند.(١٦)
موضع جديد جماعت اخوان المسلمين را نيز مىتوان در سايه ردّ ابتكارات صلح در جنگ عراق با ايران از سوى ايران در آن زمان و همچنين در مواضع دشمنانه عربستان سعودى نسبت به انقلاب ايران كه برخى رهبران و عناصر اخوان المسلمين ارتباطات مستحكمى با آن كشور داشتند، تفسير كرد.
جماعت اخوان المسلمين در شفاف سازى موضع خويش نسبت به جنگ عراق و ايران، در آغاز با استناد به آياتى از قرآن، عراق را به عنوان طرف متجاوز محكوم كرد و همچنين مواضع برخى كشورهاى اسلامى را كه به جاى تلاش براى توقف جنگ، به عراق يا ايران كمك مىكردند، محكوم نمود.
استاد عمر تلمسانى از رهبران همه مسلمانان جهان خواست تا براى متوقف كردن اين جنگ اقدام كنند؛ وى همچنين ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروى و اسرائيل را متهم كرد كه براى تضعيف دو طرف جنگ و رفع تهديد احتمالى اسراييل از سوى ايران و عراق، اين جنگ را به راه انداختهاند. در اينجا هم جماعة اخوان المسلمين، در تفسير علت جنگ ميان دو دولت مسلمان، از مفهوم توطئه بينالمللى عليه اسلام استفاده كرد. در مراحل بعدى نيز اين جماعت از استمرار اين جنگ كه آن را مخالف اصول شريعت اسلام مىشمرد، ابراز تأسف كرد.(١٧) زمانى كه شيخ صلاح ابواسماعيل از اعضاى اخوان المسلمين طى سخنانى كوشيد، اين تصور را ايجاد كند كه جماعت اخوان المسلمين در جنگ عراق با ايران، طرفدار عراق است، استاد تلمسانى اعلام كرد كه شيخ ابواسماعيل نظر شخصى خود را بيان كرده است.(١٨)
٢. جماعتهاى اسلامى
مقصود از جماعتهاى اسلامى، گروهها، سازمانها و تشكيلات دانشجويى اسلامى در دانشگاهها و مدارس، به ويژه اتحاديههاى دانشجويى است.
در آغاز پيروزى انقلاب اسلامى ايران، غالب جماعتهاى اسلامى و امامان مساجد و تكاياى وابسته به اين جماعتها از آن حمايت كردند و كوشيدند، از اهميت اختلافات ميان شيعه و اهل سنت بكاهند. در سالهاى ١٩٨٠ - ١٩٧٩ اين جماعتها چندين تظاهرات گسترده در دانشگاههاى قاهره، اسكندريه و اسيوط به راهانداختند و روزنامههاى ديوارى و نشريات گوناگونى در تأييد انقلاب ايران تنظيم و توزيع كردند، و در حمايت از انقلاب و اعتراض به ورود شاه به مصر نمايشگاههايى در خوابگاههاى دانشجويان به راهانداختند.
جماعتهاى اسلامى مصر، حركت توده مردم ايران در مسير انقلاب و دشمنى انقلاب با ايالات متحده را به فال نيك گرفته و تحسين كردند. اين جماعتها چهار نتيجه از انقلاب ايران گرفتند؛
١. تأثير عقيده بر تودههاى مسلمان.
٢. چگونه اسلام به مسلمانان درس كرامت مىآموزد؟
٣. اسلام عبارت از دين و دولت است.
٤. سرنوشت شاه، سرنوشت همه خائنانى است كه به منافع شرق يا غرب خدمت مىكنند.
جماعتهاى اسلامى به شاه سابق ايران، لقب »قصاب خونخوار« دادند. فعاليتهاى اين جماعتها براى ابراز موضع خود در برابر انقلاب ايران، در تظاهرات دانشجويى در دانشگاه قاهره و زد و خوردهاى دانشجويان با پليس در دانشگاههاى اسكندريه و اسيوط در مارس و آوريل ١٩٨٠ به اوج خود رسيد.(١٩)
در عين حال عدهاى از اين جماعتها، بر وجود اختلافات ايدئولوژيك ميان خود و ماهيت شيعى انقلاب ايران تأكيد ورزيدند و اعلام كردند كه هيچگونه كمكى را از ايران نخواهند پذيرفت، زيرا ممكن است اين كمكها با شرايطى عقيدتى مرتبط باشد. اين موضع، بازتاب تداوم مخالفت با خاصگرايى شيعى انقلاب ايران، از سوى برخى جماعتهاى اسلامى است.
٣. تشكلهاى اسلامگراى زيرزمينى
مقصود از تشكلهاى اسلامى زيرزمينى در مصر، جماعت شباب محمد كه »صالح سريه« رهبر آن بود و در سال ١٩٧٤ كوشيد تا دانشكده فنى نظامى را به تصرف درآورد، و جماعت التكفير و البحره كه خود را جماعة المسلمين مىنامد، و نيز جماعة الجهاد است كه مسئوليت قتل انورسادات رييس جمهور سابق مصر را بر عهده گرفت.
تشكيلات الجهاد، انقلاب ايران را تجربهاى اسلامى و سزاوار مطالعه بر شمرد و احياى اختلافات مذهبى ميان شيعه و سنى را محكوم كرد.(٢٠) اين تشكيلات، از ماهيت مردمى انقلاب ايران و پيوستن بخشهايى از نيروهاى مسلح ايران (ارتش) به صفوف مردم انقلابى تقدير كرد.
از نظر اين تشكيلات، ريشههاى انقلاب ايران به انديشه حسن البنا و سيد قطب بازمىگردد. برخى از رهبران تشكيلات الجهاد، انقلاب امام خمينى را الگويى برشمردند كه سازمانها و گروههاى اسلامى در ديگر كشورهاى اسلامى، بايد از آن پيروى كنند.(٢١) رهبران اين تشكيلات، نشريات، كاستها و بيانيههايى صادر كردند و در آن از مسلمانان سنى خواستند تا از انديشههاى امام خمينى پيروى كنند؛ حتى برخى از عناصر تشكيلات الجهاد ابراز اميدوارى كردند كه ايران، در جنگ سال ١٩٨٠م عراق را شكست دهد و پس از آن زمينه براى استيلاى ايران بر اردن و سپس آزادسازى فلسطين فراهم شود. اين عناصر، اختلافات ميان انقلاب ايران و جنبشهاى اسلامگرا در مصر را داراى ماهيتى ثانوى و فرعى دانستند، به ويژه آنكه موضع هر دو در برابر دشمنان اسلام، مشابه است.
آنان انقلاب ايران را نخستين انقلاب شيعى مبتنى بر مبانى اسلامى صحيح توصيف كردند.(٢٢) برخى از تحليلگران معتقدند كه رهبران تشكيلات الجهاد در مصر از طريق برخى فلسطينىهاى نوار غزه، كوشيدند تا ارتباطات نزديكى با رهبران انقلاب ايران برقرار كنند.(٢٣)
اما بايد توجه داشت كه جناحى سنتى تشكيلات الجهاد معتقد بود كه اعتقادات شيعه، انحراف از اسلام صحيح است. با اين حال، وجود اين جناح با چنين موضعى، مانع از ابراز تأييد انقلاب ايران در مناسبتهاى مختلف و توافق با آن درباره برخى از مسائل نيست.(٢٤).
٤. خطيبان مستقل مساجد
خطيبان مستقل مساجد مصر، تأثيرى شگرف بر جماعتهاى اسلامى درون دانشگاههاى مصر و تشكلهاى اسلامگراى زيرزمينى داشتهاند. »شيخ احمد محلاوى« امام مسجد القائد ابراهيم در اسكندريه، به سبب توهينى كه ملت ايران با مسئله گروگانگيرى به ايالات متحده امريكا كرد، به امام خمينى و ملت ايران تبريك گفت و از همه مسلمانان خواست تا از انقلاب ايران كه از همه مستضعفان - در هر جاى جهان - پشتيبانى مىكند، پيروى كنند.
شيخ محلاوى استقبال انورسادات از شاه سابق ايران را محكوم كرد و از حكومت مصر خواست تا از مجرمان و خونخواران استقبال نكند. جماعت اخوان المسلمين در واكنش به اين سخنان به وى نصيحت كرد تا چهره خود را به عنوان خمينىاى ديگر تصوير نكند و مواضعى معتدل اختيار كند.(٢٥)
شيخ عبدالحميد كشك و شيخ محمود عيد نيز در خطبههاى نماز جمعه، ديدگاههايى مشابه ديدگاه شيخ محلاوى اختيار كردند و در مرحله بعد، يعنى در زمان جنگ عراق و ايران، شيخ عبدالحميد كشك، خواهان توقف جنگ عراق و ايران شد و پيشنهاد كرد تا محكمه عدل اسلامى تشكيل شود و در نخستين گام به حل و فصل جنگ عراق - ايران بپردازد.(٢٦)
به طور كلى مىتوان گفت كه مواضع جريانهاى اسلامى در مصر در برابر انقلاب ايران، مشابه - اگر نگوييم همانند - مواضع نيروها و روشنفكران چپ و ناصريستهاى مصرى بوده است. آنان نيز در مرحله نخست، اين انقلاب را احياى ارزشهاى ناصريستى ضدصهيونيستى بر شمردند و آن را در مرتبه انقلابى ترقىخواه و ضدامپرياليستى طبقه بندى كردند. اين نيروها در دوره نخست انقلاب، از ديگر نيروهاى ناصرى و چپ و ناسيوناليست عرب، به سبب موضع بىاعتنا و گاه منفى نسبت به انقلاب ايران انتقاد كردند.(٢٧)