پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دولت يهودى يا دولت يهوديان - عتریسی طلال

دولت يهودى يا دولت يهوديان
عتریسی طلال

يهوديان دولت عبرى، در دوره‌هاى مختلف، بر سر تعريف يا تشخيص اينكه چه كسى را مى‌توان يهودى ناميد، مناقشات داغى داشته‌اند.
در حالى كه يهوديان داخل اين دولت، به ويژه متدينان، بر بعد دينى اين تعريف، به لحاظ گرايش و رفتار، تأكيد و پافشارى مى‌كنند، يهوديان خارج از اين كشور، به ويژه يهوديان ايالات متحده امريكا كه بزرگ‌ترين اقليت يهودى جهان را در اختيار دارند، بر اين باورند كه يهوديت، به معناى گرايش به دين و تاريخ و تمدن يهودى است و ضرورتاً به معناى عمل به آموزه‌هاى تورات و تلمود يا تن دادن به شعائر و مناسك مختلف يهودى نيست.
اين نزاع، بخشى از نزاع گسترده‌تر درباره ماهيت دولت اسرائيل و رابطه آن با آرمان اساسى يهود است؛ نزاع بر سر اين مسئله است كه آيا اسرائيل، دولتى يهودى است و يا دولت يهوديان جهان؟
تفاوت ميان اين دو مفهوم، نسبت به فرض نخست، پايان يافتن و يا تحقق يافتن اين آرمان است؛ يعنى كسانى كه اسرائيل را صرفاً دولتى يهودى و نه دولت تمام يهوديان دنيا مى‌دانند، آرزوى دولت موعود را برآورده مى‌دانند و حكومت كنونى اسرائيل را همان دولت موعود و نهايى مى‌دانند كه در عرصه واقعيت تحقق يافته است.
اين ايده و انديشه، در مقابل ايده و انديشه توسعه‌طلبانه‌اى قرار دارد كه معتقد است، دولت اسرائيل بايد دولت تمام يهوديان جهان باشد و همواره در پى جذب شمار بيشترى از مهاجران يهودى باشد. اختلافى كه ميان جريان‌هاى سياسى دينى و سكولار يهودى، در پاسخ به پرسش درباره اهميت اين دولت و ارتباط آن با آرمان اصلى يهوديان و اساساً پروژه صهيونيسم وجود دارد، بازتاب انگاره‌هاى مختلف پيرامون آينده اسرائيل است.
اگر فرآيند سازش را در منطقه خاورميانه دنبال كنيم، مشاهده خواهيم كرد كه جريان‌هاى دينى (ائتلاف حزب ليكود با احزاب دينى مختلف)، هرگونه عقب‌نشينى و امتيازدهى در اين فرآيند را به شدت ردّ مى‌كنند، در حالى كه احزاب غيردينى و سكولار به رهبرى حزب كارگر، آمادگى مشروط خود را براى چنين عقب‌نشينى‌ها و اعطاى پاره‌اى امتيازات اعلام كرده است.
اين اختلاف عميق در تشخيص هويت يهودى و اختلاف بر سر آينده دولت اسرائيل، بر خلاف آنچه كه برخى گمان برده‌اند، تنها محصول فرآيند سازش نيست، بلكه نتيجه تناقض‌هايى است كه دولت اسرائيل از آغاز تأسيس خود، با دو دستگى جريان دينى و جريان سكولار در درون خود، شاهد آن بوده است. نظام آموزشى و برنامه‌هاى درسى مختلف نيز گوياى اين تناقضات هستند؛ با اين همه، نبايد از نقش مهمى كه مدارس مختلف در تثبيت و تعميق وفادارى به دولت، و حمايت و دفاع از آن كه در اين مقاله به تبيين آن خواهيم پرداخت، غفلت ورزيد.
در اسرائيل دو ويژگى متمايز در نظام تربيتى وجود دارد:
نخست. تقسيم‌بندى آن به دينى و سكولار.
دوم. يكپارچگى اين نظام در مفاهيمى چون وفادارى به دولت و تقويت قدرت آن.
بنابراين، دو ويژگى فوق را مى‌توانيم، مبانى پروژه تربيتى صهيونيستى بدانيم.
١. تقسيم‌بندى نظام تربيتى صهيونيستى به دينى و سكولار؛
دولت اسرائيل، براساس نگرشى سكولار كه احيا و رونق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ملت يهود را متناسب با ايده بنيانگذاران اوليه پروژه صهيونيسم (هرتزل و بن‌گورين)، هدف خود قرار داده بود، تأسيس شد، اما اين مفهوم، با رغبتى كه از پايان قرن نوزدهم به اين طرف در ميان مجامع دينى يهود، نسبت به پديد آوردن جامعه‌اى يهودى و عامل به آموزه‌هاى تورات در سرزمين اسرائيل، شكل گرفت، تعارض داشت. اختلاف بر سر اين دو مفهوم متناقض كه اولى توسعه‌طلب و سكولار، و دومى دينى و متمايل به محدود شدن حيطه فعاليت جامعه يهودى در سرزمين اسرائيل است.
يكى از اساسى‌ترين محورهاى اضطراب و ناآرامى در درون جامعه اسرائيلى و از پايه‌هاى جدايى ميان جريان‌هاى سياسى و دينى، موضوع آموزش و پرورش و مدارس است. دستگاه روحانيت يهودى (خاخام‌ها)، به همراهى احزاب دينى، از زمان تأسيس دولت اسرائيل تا كنون، پيكارى مداوم را براى تقويت سلطه قوانين و احكام دينى بر تمام ساكنان يهودى اسرائيل در پى گرفته است و در جهت افزايش تأثير دين بر زندگى روزانه جامعه »اسرائيلى« كوشيده‌اند. مدارس و اهداف آموزشى و پرورشى، از نزاع ميان جريان دينى و جريان سكولار بر كنار نمانده‌اند؛ چندان كه يكى از پژوهش‌گران يهودى، مدارس اسرائيل را چنين توصيف مى‌كند: اين مدارس چالش‌ها و منازعات جامعه را بازتاب مى‌دهند و در جهت شكل‌دهى شهروندانى كه اين چالش‌ها و منازعات را در آينده پى خواهند گرفت مى‌كوشند.
آموزش و پرورش و مدرسه در اسرائيل، از آغاز تأسيس تا كنون، اهميتى استثنايى داشته است. اين اهميت، نه تنها از آن جهت كه تمامى ملت‌ها در طول تاريخ به تعليم و تربيت اهتمام مى‌ورزند، و نه از آن رو كه تربيت از ميادين اصلى ساختن فرد در تمامى جوامع است، بلكه اهميت استثنايى آن اين است كه اسرائيل، جامعه‌اى از مهاجران است؛ يعنى اكثريت قاطع ساكنان اسرائيل از كشورهاى مختلف به اين سرزمين مهاجرت كرده‌اند و عادات و فرهنگ‌هاى متفاوت را با خود به آنجا برده‌اند؛ وانگهى مفهوم يهود در ميان گروه‌هاى مختلف، معانى مختلفى دارد و از متدينان گرفته تا ملحدان و از شرقى‌ها گرفته تا غربى‌ها، هر گروه تعريف جداگانه‌اى براى خود دارند. عامل مشترك ميان اين مهاجران، همانا گرايش دينى ايشان است؛ از اين رو، در اسرائيل، »مدرسه« نخستين مكان شايسته براى پى‌ريزى وحدت ملت يهود به شمار مى‌آيد و نقش آن به انتقال معارف و علوم محدود نمى‌شود، بلكه نهاد مدرسه به عنوان اصلى‌ترين عامل انتقال ارزش‌هاى جامعه جديد است.
آموزش سنتى يهوديان در فلسطين، پيش از قرن نوزدهم، مشابه آموزش مسلمانان و مسيحيان، يعنى آموزش مكتب‌خانه‌اى بود. آن زمان، آموزش فرزندان به تورات و تلمود و تفسير آن دو منحصر بود و شكل نظام‌يافته امروزى را نداشت و دانش‌آموزانى كه برترى خود را در اين مراحل اوليه نشان مى‌دادند، تحصيلات دينى خود را در سطحى پيشرفته‌تر ادامه مى‌دادند.
نقطه آغاز آموزش‌هاى جديد، نيمه قرن نوزدهم و همزمان با عصر روشنگرى در اروپا و تأثيراتى در اين عصر در ابعاد سياسى، اجتماعى و فرهنگى اثرات زيادى بر جاى گذاشت؛ اين اوضاع، يهوديان غربى را به تفكر براى ارتقاى سطح آموزش مدارس يهودى در فلسطين، با تقليد از الگوى اروپايى وا داشت.
از همان زمان، هيأت‌هاى آموزشى مختلفى به فلسطين رفتند تا مدارس جديد يهودى را در آنجا تأسيس كنند. اعزام اين هيأت‌ها به فلسطين، با اعزام هيأت‌هايى مشابه به لبنان و ديگر كشورهاى عربى و اسلامى همزمان است. به تناسب هيأت‌هاى اعزامى، زبان آموزشى نيز از فرانسوى، انگليسى و آلمانى متفاوت بود. از همان زمان، واكنش طبيعى يهوديان متعصب اين بود كه مدارس جديد را برنتابند و اعلام كنند، هر كس فرزندش را به اين مدارس بفرستد، كافر است.
آنان در مقابل اين مدارس جديد، از سال ١٨٩٨م مراكز پرورشى‌اى را افتتاح كردند. در اين مركز، با آن كه برنامه‌هاى آموزشى‌اى مشابه برنامه‌هاى آموزش مدارس غربى حاكم بود، اما در عين حال، تدريس تورات و تلمود و تاريخ يهود، به عنوان برنامه‌هاى اساسى آن مورد توجه ويژه قرار داشت.
اين نزاع پيرامون ماهيت دينى يا سكولار آموزش، بر ساختار آموزش در اسرائيل، از آغاز تا كنون، تأثيرگذار بوده است؛ هم جريان‌هاى دينى و هم جريان‌هاى غيردينى، در تمام مناطقى كه مهاجران در آنها سكنى مى‌گزينند، اقدام به تأسيس مدرسه كرده‌اند.
بعدها دولت اسرائيل ناچار شد كه اين مدارس را در دو قالب »مدارس دولتى« و »مدارس دولتى دينى« به رسميت بشناسد. در مدارس دولتى دينى، بر خلاف مدارس نوع اول كه در آن تورات، تنها به عنوان منجى ادبى و تاريخى قومى تدريس مى‌شود، تأكيد اصلى بر آموزش دينى و انجام شعائر يهودى است.
در مدارس دينى، دانش‌آموزان نماز را اقامه مى‌كنند و لباس مخصوص (كيپا) مى‌پوشند و اعياد يهودى را جشن مى‌گيرند و اصول دين يهود را فرا مى‌گيرند و در پايان اين مرحله، زبان دوم (انگليسى يا فرانسوى) را مى‌آموزند؛ افزون بر آن كارهاى كشاورزى و فنى و حرفه‌اى و صنايع دستى را نيز مى‌آموزند. در مرحله آموزش متوسطه، گذشته از آموزش عبرى، تورات و تلمود، آموزش نظامى هم مى‌بينند و فراگيرى زبان دوم را ادامه مى‌دهند.
تفاوت ميان مدارس دينى و مدارس سكولار در ميزان اهتمام به آموزش دينى و انجام شعائر است كه مدارس دينى بر آن دو تأكيد مى‌ورزند.
گذشته از اين، اختلاف ميان جريان دينى و جريان سكولار بر سر محتواى برنامه‌هاى تربيتى و پايبندى به اجراى شعاير دينى و مفاهيم مربوط به هويت دولت، اختلاف ديگرى هم ميان يهوديان شرقى و يهوديان غربى (اشكنازها و سفارديم‌ها) وجود دارد كه منشأ آن تفاوت اوضاع اجتماعى، اقتصادى و آموزشى يهوديان شرقى و غربى است؛ به رغم تلاش‌هاى رسمى دولت اسرائيل براى كاهش تفاوت‌ها ميان اين دو گروه اصلى تشكيل دهنده ملت يهود در اسرائيل، تفاوت‌هاى ميان اين دو، با توجه به اسباب تاريخى پديدآورنده، همچنان استمرار دارد، زيرا نخستين مهاجران به فلسطين، بيشتر از يهوديان اشكناز بوده‌اند كه يهوديان متعصب (سفارديم‌ها) در فلسطين، به دليل متدين نبودن اين گروه (كه از اروپا مى‌آمدند)، با مهاجرت آنان به شدت مخالفت كردند.
»اشكناز« واژه‌اى عبرى است و بر يهوديان اروپا و ظلم‌ها و سركوب‌هايى كه يهوديان در آلمان نازى ديدند، دلالت دارد.
واژه سفارديم واژه‌اى اسپانيولى است و بر يهوديان رانده شده از اسپانيا و پرتغال (در پايان قرن پانزدهم) دلالت دارد؛ تفاوت اين دو گروه عمده تشكيل دهنده جامعه يهود اسرائيل، در آموزش و جايگاه‌هاى اجتماعى، سياسى و نظامى آشكار است؛ براى مثال در برخى دوره‌ها ٩٠ درصد از مجموع دانشجويان دانشگاه بارايلان را اشكنازها تشكيل مى‌دادند. ميزان تحصيلات مهاجران اروپايى الاصل از مهاجران آفريقايى الاصل يا آسيايى الاصل بالاتر است.
احساس تبعيض شديد ميان اين دو گروه كاملاً مشهود است. در دهه هفتاد ميلادى، يهوديان شرقى اسرائيل، خواهان بهبود اوضاع آموزشى و سياسى، و احياى فرهنگ خويش شدند؛ در حالى كه يهوديان غربى كه ريشه اروپايى دارند، خود را با فرهنگ برتر از ديگران مى‌دانند و بر يهوديان شرقى الاصل، به سبب شباهتشان با عرب‌ها و فقدان هرگونه قدرت براى خيزش فرهنگى، عيب مى‌گيرند.
اما روند عدم ادغام اين دو گروه در جامعه، در سال‌هاى پس از دهه هفتاد، به طور نسبى كاهش يافت؛ به ويژه پس از آنكه تحصيلكردگان سفارديم، برنامه‌هاى پژوهشى مهمى را اجرا كردند كه ميزان مشاركت فرهنگ‌هاى سفاردى (اسپانيايى و پرتغالى) و شرقى را در فرهنگ يهودى افزايش مى‌داد؛ از اين برنامه‌هاى تحقيقاتى در تدوين مواد آموزشى اسرائيل استفاده شده است.
حكومت اسرائيل، از آغاز تا كنون، ناچار به پرهيز از اين چالش و نزاع ميان سكولارها و متدين‌ها در موضوع تعليم و تربيت بوده است، مجلس قانونگذارى (كنيت) در سال ١٩٥٠ ناچار شد، به طرح الغاى قانونى رأى دهد كه به اهالى اجازه مى‌داد، تا فرزندان خود را در اردوگاه‌هاى مهاجرانى به مدارس بفرستند كه با گرايش‌هاى ايدئولوژيكيشان همخوانى دارد.
اوج‌گيرى اين چالش بر سر مسئله آموزش و پرورش، به استعفاى دولت در سال ١٩٥١م و انحلال اولين مجلس كنيت، منتخب سال ١٩٤٩ منتهى شد. اين بحران، نخستين بحران سياسى حاد، ناشى از ناآرامى اوضاع دينى - فرهنگى در اسرائيل است. اين بحران موجب شد تا كنيت دوم در سال ١٩٥٣م، قانون جديدى را تصويب كند كه تعدد جريان‌هاى تحصيلى و آموزشى را منع كرده و اجازه دوقطبى شدن مدارس در مدارس دولتى و مدارس دولتى دينى را كه پيش‌تر بدان اشاره كردم مى‌دهد.
در اينجا بدون ورود به جزئيات، بايد به مراحل آموزشى در اسرائيل اشاره‌اى داشته باشم؛ اين مراحل آموزشى، همانند مراحل آموزشى در بقيه نقاط جهان است؛ اما اين تفاوت عمده را دارد كه كه نظام آموزشى اسرائيل اهميت ويژه‌اى به تمرين و پرورش مهارت‌هاى حرفه‌اى و تكنولوژيك، و تربيت نخبگان و محققان و دانشمندان، و شكوفاسازى استعدادهاى فردى مى‌دهد.

مبانى پروژه تربيتى صهيونيستى
تربيت صهيونيستى بر سه عنصر تأكيد و تمركز دارد كه همگى در خدمت پروژه صهيونيستى تأسيس دولت عبرى و در خدمت همه گروه‌هاى يهود در اين دولت قرار دارد؛ اين سه عنصر عبارت است از: احياى زبان عبرى، تعميق پيوند با زمين، پرورش روحيه نظامى‌گرى و نژادپرستى.
١. پيش از تأسيس دولت اسرائيل، زبان عبرى زبان متداول ميان يهوديان جهان نبود. حتى گفته شده است كه تئودور هرتزل، زمانى كه در پازل سوئيس و كمى‌پيش از افتتاح نخستين كنگره جهانى صهيونيسم، قصه اقامه نماز داشت، ناچار به آموختن كلمات عبرى مربوط به نماز شد.
يهوديان جهان به زبان ملتى كه در ميان آنان مى‌زيستند، سخن مى‌گفتند. يهوديان ساكن در كشورهاى عربى به زبان عربى و يهوديان آسياى ميانه، اروپا و امريكا، به زبان همان مناطق سخن مى‌گفتند و از آنجا كه زبان يكى از عوامل وحدت ملى است؛ احياى زبان عبرى كه از صدها سال پيش از دور تداول خارج شده بود، نه تنها در فلسطين و در مدارس و مراكز تربيتى و آموزشى ديگر، بلكه از طريق دعوت به احياى اين زبان و نوسازى آن در كتاب‌ها و نوشته‌هاى نويسندگان يهود، در بسيارى از كشورهاى جهان، به عنوان بخشى اساسى از پروژه صهيونيسم، مورد توجه قرار گرفت.
٢. در بعد پيوند با زمين، بايد گفت كه دعوت به تحقق پروژه قومى يهوديان در فلسطين، بدون تعميق پيوندهاى عاطفى با اين سرزمين و ايجاد احساس تعلق بدان، ممكن نيست؛ به اين ترتيب، ادبيات يهودى براى تثبيت حق تاريخى يهوديان در سرزمين فلسسطين و ضرورت چنگ افكندن براين سرزمين و دفاع از آن، به عنوان سرزمين موعود، و استخراج نصوصى مقدس از تورات كه اين پيوند و ريشه‌هاى دينى و تاريخى آن را تأييد كند، كوشيده است.
در پاره‌اى از اين نصوص آمده است: »آدم از خاك زمين »اسرائيل« خلق شده است«. نوشته‌هاى صهيونيستى، پيش از تأسيس دولت در فلسطين اين گونه عمل كرده است.
ضرورت دارد كه به اهتمام شديد جنبش صهيونيسم و نظام آموزشى صهيونيستى پيش از تأسيس دولت اسرائيل به مسئله كشاورزى اشاره كنيم؛ برنامه آموزش كشاورزى، بخشى از برنامه آموزشى دانش‌آموزان در تمامى مراحل تحصيل بود. صهيونيست‌ها كوشيدند تا يك نسل كامل را براساس تعلق و پيوند با زمين، گذشته از تعلقات دينى و ايدئولوژيك، تربيت كنند. ابعاد اقتصادى چنين آموزش و فعاليت‌هاى كشاورزى مرتبط با آن آشكارتر از آنان است كه توضيح داده شود.
٣. گرايش نظامى گرى متمركز است بر احياى احساس ترس يهوديان از ديگران، توجيه نابودسازى ديگران به هدف دفاع از خويش و احياى ياد بودهاى مربوط به سركوب و سوزاندن يهوديان.
منابع اين گرايش‌ها و تمايلات، نوشته‌هاى تاريخى يا سياسى‌اى نيست كه رهبران نظامى يا متفكران و يا سياستمداران داخل و خارج اسرائيل عرضه كرده‌اند، بلكه نصوصى از تورات است كه ملت برگزيده را كه مستحق حيات ابدى است، تمجيد مى‌كند. نصوصى از اين دست: »يهوديان نزد خدا محبوب‌تر از فرشتگان‌اند...« يا »هوذا ملت اسرائيل چون شير ماده مى‌خيزد و مانند شير نر بر مى‌جهد؛ تا شكارش را نخورد و خون كشته‌اش را نياشامد، نمى‌خوابد«. بن گورين هم معتقد بود كه تاريخ اسرائيل قديم چيزى جز آنچه كتاب مقدس روايت مى‌كند نيست و آن هم در درجه نخست، تاريخ نظامى اسرائيل است.
كتاب‌هاى درسى و داستان‌ها و ديگر منابع علمى و آموزشى، بر اين مبانى سه گانه تربيت صهيونيستى متكى است و به شيوه‌اى خاص، دو سيماى مختلف و متناقض از خود (اسرائيل و ملت يهود) و ديگرى (عرب و دشمن) عرضه مى‌كند؛ به گونه‌اى كه سيماى اولى از سويى درخشان و از سوى ديگر در معرض تهديد است؛ به گونه‌اى كه آنان را وامى‌دارد تا به مبانى سه‌گانه ياد شده، به ويژه بُعد نظامى آن، پناه جويند. سيماى دومى (عرب‌ها) كشنده و مبتنى بر تجاوز و تهديد است. با مراجعه به كتاب‌هاى عبرى اطفال، نمونه‌هاى فراوانى از آنچه ياد شده، به دست مى‌آيد.