پگاه حوزه
(١)
نقش حجاب در حفظ نشاط جنسى - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
آمريكا و چالشهاى جهانى حقوق بشر - شیرودی مرتضی
٢ ص
(٣)
سرزمين گورهاى دسته جمعى -
٣ ص
(٤)
فرانسه، ممنوعيتحجاب و پيامدهاى آن -
٤ ص
(٥)
تعارض هويتى فرانسه و جمعيت مسلمانان -
٥ ص
(٦)
نگاهى به پرونده سياسى معمر قذافى -
٦ ص
(٧)
از انسانشناسى توحيدى تا انسانشناسى فلسفى معاصر - پارسانیا حمید رضا
٧ ص
(٨)
نگاهى اجمالى به حقوق بشر در انديشههاى غربى و اسلامى - رنجبر مقصود
٨ ص
(٩)
تاكيد بر مردمسالارى دينى و صيانت از ارزشهاى اسلامى -
٩ ص
(١٠)
پديده جهانى شدن - سید باقری سید کاظم
١٠ ص
(١١)
مصيبتنامه زلزله - میراحسان احمد
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سرزمين گورهاى دسته جمعى
سرزمين گورهاى دسته جمعى
سهيل بحرانى
(مرورى بر كارنامه سى سال خشونت و سركوب رژيم بعث عراق)
صدام، هشت ماه پس از سرنگونى، در خفتبارترين وضع ممكن، به دست نيروهاى كرد عراقى دستگير شد و تسليم نظاميان امريكايى گرديد. اينكه محاكمه اين جنايتكار بزرگ تاريخ در كدام دادگاه و چگونه انجام خواهد شد و چه حكمى در انتظار وى خواهد بود، مسئلهاى است كه فعلا چندان اهميتى ندارد. آيا تاريخ خواهد توانست كارنامه سراسر خشونت و سركوب اين رژيم و تحميل دو جنگ ويرانگر بر دو كشور همسايه خود و به ويژه صحنههاى دلخراش بمباران شيميايى حلبچه را به دست فراموشى بسپارد؟ آيا تاريخ مىتواند خاطره تلخ كشف صدها گور دستهجمعى را كه هزاران نفر را در خود جاى داده است از ياد ببرد؟ خير، تاريخ به هيچ وجه از ياد نمىبرد ; چرا كه ملتستمديده، عراق، پس از رهايى از يوغ استبداد سى ساله صدام حسين، بيش از آن كه مجال شادى و سرور و شادمانى بيابد، فرصتى براى گريستن يافته است; گريستن دستهجمعى بر گورهاى دستهجمعى، بر پدران ناپديد شدهاى كه هنوز پس از چند دهه، حتى ردپايى از آنان هم در زندانهاى مخوف صدام پيدا نشده است; بر جوانانى كه به سبب امتناع از كشتار برادران ايمانى خود در كشورهاى همسايه، به مجازات مرگ محكوم شدند.
تاريخ از ياد نخواهد برد كه اين ملتستمديده، پس از رهايى از زنجير استبداد رژيم بعث، هر روز نقطهاى از سرزمين خود را زير و رو كرده تا جنازه عزيزان خود را بيابد. گناه بسيارى از آنان، نه مخالفت عملى و نه اقدام فيزيكى عليه رژيم كه صرفا خوددارى از شركت در انتخابات يا عدم رعايتيكى از آداب و عادات ويژه سر سپردگان بعثبوده است; در اين موارد نه تنها خود شخص، بلكه همسر و حتى فرزند شيرخوارهاش هم به رگبار گلوله بسته شدهاند.
پس از فروپاشى نظام صدام حسين، مهمترين كار عراقىها، جستوجو براى كشف بناهاى سرى و مقبرههاى دستهجمعى در گوشه و كنار اين كشور براى يافتن عزيزانشان بود كه از دهه ٨٠ و زمان مهاجرت اجبارى دهها هزار خانواده شيعه به ايران، يا در دوره انتفاضه ملى مردم عراق در سال ١٩٩١ پس از اشغال كويت، و يا در طى عمليات مداوم و مستمر سركوب دينى پس از قتل بر جستهترين شخصيتهاى شيعه در عراق و در جريان سركوبهاى ديگر جريانهاى حزبى و فكرى مفقود شدهاند.
در اين دورههاى تاريك از تاريخ عراق، صدها هزار خانواده پراكنده و از هم گسيخته شدند، گروهى از دم تيغ گذشتند و گروهى سالها در زندانهاى زيرزمين و سرى رژيم بعث محبوس شدهاند و اختفاى افراد به سرى از اسرار نظام تبديل شد.
تاكنون حدود چهل گور دستهجمعى در گوشه كنار عراق كشف شده است; كشف اين گورها يا به صورت تصادفى يا از راه بوى برخاسته از آنها يا از طريق افشاگرى گوركنها، و يا گزارش شاهدان دور اين جنايتها كه از ترس مجازات رژيم بعث جرات ابراز آن را نداشتند، انجام شده است. گفته مىشود شمار گورهاى دستهجمعى بيش ١٥٠ حلقهاست كه هنوز بسيارى از آنها كشفنشده است.
در پنجاه كيلومترى جنوب بغداد، در منطقه محاويل حله، يكى از بزرگترين گورهاى دستهجمعى كشف شده پس از فروپاشى نظام بعثى عراق وجود دارد. مساحت اين گور حدود ٤٢٠٠ متر است و شمار اجساد شناسايى شده اين گور حدود سه هزار نفر است . اهالى منطقه انتظار دارند، جسد پانزده هزار قربانى ديگر نيز در نزديكى اين گور كشف شود. اين پانزده هزار نفر در سل ١٩٩١ به اين منطقه آورده شده و پس از اعدام، احتمالا در هورهاى مشرف به اين گور ريخته شده يا با خاك پوشانده شدهاند.
حسن مكى، كارگر كارخانه، داستان اين مقبره را چنين باز مىگويد: در سال ١٩٩١، كاميونها روزى دو بار براى تخليه قربانيان به اين محل مىآمدند. كار من اين بود كه تعداد شيعيان را كه در برابر چشمانم سر به نيست مىشدند، به دستبياورم. پس از تير باران آنان، بلدوزرهاى مىآيند و بر سر اجساد خاك مىريختند، و يا جنازهها را به داخل نيزارها مىريختند.
سليم ناصر كه كشاورز است مىگويد: يكى از افسران ارتش به من هشدار داد تا مزرعهام را ترك كنم و در اين باره با هيچكس صحبت نكنم، و گرنه همين سرنوشت در انتظار من خواهد بود. وى در ادامه مىگويد: خانوادههايى را ديدم كه تمام افراد آن اعدام شدند و حتى كودكان و برخى افراد استثنايى را ديدم كه به اين جا آورده شدند. وى به ياد مىآورد كه راننده كاميون بسيار خشن و سنگدل بود و افتخار مىكرد كه يكبار مادرى را به همراه كودك شير خوارش به رگبار بسته است. به اين ترتيب كه ابتدا مادر را كشته و سپس بچه را در بغل مادر نهاده و او را نيز تيرباران كرده است.
پس از كشف اين گور بزرگ دستهجمعى، هزاران نفر براى كشف بقاياى قربانيان خود، به اين مكان هجوم آوردند. صاحبان اجساد، جسد عزيزان خود را از روى لباس، كشف و يا برخى نشانههاى ديگر تشخيص داده و آنها را در كيسههاى پلاستيكى نهاده و با خود بردند.
ديويد استكار خبرنگار يكى از رسانههاى خارجى مىگويد: زنى را ديده كه مشتى استخوان و يك جمجمه را در درون كيسهاى پلاستيكى قرار داده و با خود مىبرد. همچنين شاهد استخوانهاى يك زن و يك كودك بوده كه در يك كيسه جاى داده شده بود. وى همچنين مىگويد: صدها خانواده را ديدم كه براى يافتن مكان دفن مفقودان خود، به اين طرف و آن طرف مىدويدند.
در منطقه ديگرى از شهر حله و در مسير مقام ابراهيم خليل (ع)، اجساد فراوانى كشف شد كه بسيارى از اهالى در اين منطقه گرد آمدند و صداى ناله و فريادشان به آسمان مىرسيد. پيرمرد ريش سفيد ٦٦ سالهاى به نام كريم حمزه، در برابر اسكلتبزرگى قرار دارد كه ادعا مىكند، اسكلت پسر او است كه او را در انقلاب مردمى سال ١٩٩١ از دست داده است و اكنون او را از راه باقيمانده پيراهن و شلوار سياهش شناخته است. وى مىگويد: «اين پسرم محيى كريم است. ده سال پيش نيروهاى بعثى آمدند و از او بازجويى كردند و با خود بردند و ديگر برنگشت و اكنون استخوانهايش را جمع كردهام. چهار پسر ديگر به نامهاى عباس، على، احسان و سعد دارم كه همگى به بغداد برده شدند و ديگر اثرى از آنان وجود ندارد.
شهرهاى بصره، نجف، ابونهيب، كربلا و سماوه هم از اين گورهاى دسته جمعى كه هزاران قربانى را در خود جاى داده سهمى دارند.
اما در بغداد، برخى عراقىها با رسانههاى گروهى تماس گرفتند تا آنان را از گورهايى مطلع كنند كه جسد دختران خانوادههاى محترمى را كه عدى پسر صدام حسين آنان را ربوده و پس از هتك حرمت، آنان را كشته و در اين گورها افكنده است.
در بغداد، فردى به نام محيميد، نگهبان يكى از گورهاى كشف شده است كه ارتفاع ديوار آن به دو متر مىرسد. وى به خبرگزارى فرانس پرس گفته است: حدود ٢ هزار زندانى سياسى عراقى، مخفيانه در اين گورستان كه در حاشيه جنوبى شهر بغداد قرار دارد، دفن شدهاند. اين زندانيان در گروههاى ١٠ - ١٥ نفره از زندان ابوغريب به اين جا آورده مىشدند. پس از اعدام، وظيفه ما اين بود كه اجسادشان را دفن كنيم و سپس صورت حساب گلولههاى شليك شده را براى خانوادههاى آنها ارسال كنيم تا قيمت آن را بپردازند.
حكايت غم و رنج و مصيبت اين ملتستم كشيده پايانى ندارد. يكى از نخبگان عراقى ساكن خارج، پس از بازديد يك ماهه از كشورش گفت: «عراق گريان است، گريان به تمام معنى كلمه; هر خانوادهاى كه در عراق زندگى مىكند، پروندهاى قطور از زخمهاى خاص خود دارد و داستانهاى فراوانى براى بازگو كردن; از داستان دختر بچهاى كه در زندان چشم به جهان گشود، در حالى كه از سرنوشت پدر و مادر شهيد خود در بيست و يك سالگى آگاه مىشود، تا داستان پدرى كه در جستوجوى پسر ناپديد شدهاش كه تنها جرمش نوشتن شعارى برضد حكومتبر روى ديوار كلاس بود، همه جا را زيرورو مىكنند».
يكى از زندانيان كه در يكى از سياهچالهاى رژيم بعث پيدا شده، گفته است: مامور زندان هركدام از زندانيان را به نام حيوانى مىخواند از او مىخواست تا صداى آن حيوان را تقليد كند و اگر آن فرد كوتاهى مىكرد، يا نمىتوانستخواسته او را به درستى انجام دهد، تحتسختترين شكنجهها، مانند شلاق و شوك الكتريكى قرار مىگرفت.
زمانى كه «نلسون ماندلا» از پس چهار دهه مبارزه، زندان و فروپاشى رژيم آپارتايد، به رياست جمهورى آفريقاى جنوبى رسيد، جملهاى را بر زبان آورد كه نام او را در اذهان ثبت نمود، وى گفت: «مىتوانم ببخشم، اما نمىتوانم فراموش كنم».
اكنون پس از فروپاشى مخوفترين رژيم جهان، اين پرسش مطرح است كه آيا مردم عراق مىتوانند اين همه جنايت را فراموش كنند; هرچند جنايات رژيم آپارتايد، با جنايات رژيم صدام قابل مقايسه نيست.