پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نگرشى بر كاركردهاى ايدئولوژى در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد - خاکی قراملکی محمدرضا

نگرشى بر كاركردهاى ايدئولوژى در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد
خاکی قراملکی محمدرضا

نظام‌هاى ايدئولوژيك
«قسمت پنجم‌»

١ - ٤. كاركرد مشروعيت و توجيه

در حوزه سياسى، يكى ديگر از كاركردهاى كلان و عمومى ايدئولوژى ايجاد مشروعيت و توجيه در حوزه‌هاى سياست، اجتماع و اقتصاد است. اين كاركرد در عين حال كه كاركرد عينى و عملى حوزه‌هاى مربوطه است، يكى از شاخصه‌هاى عام مفهوم و اصطلاح ايدئولوژى نيز است.
با وجود حاكميت ايدئولوژى در حوزه سياست، ساختارهاى سياسى و روابط آن و نيز مناسبات و رفتارهاى سياسى، توجيه و تبيين منطقى به خود مى‌گيرند. به گفته «بشلر» ، توجيه و مشروعيت ايجاد شده به واسطه ايدئولوژى، به معناى مدلل كردن و ارائه منطق رفتارها و عملكردهاى مربوط به اين حوزه است.
از اين روى، نظريه‌هاى سياسى كه توسط ايدئولوژى‌هاى سياسى ارائه مى‌شود، پيش فرض‌ها و اصول پذيرفته شده‌اى است كه در تحت عنوان ايدئولوژى قابل اندراج است و از اتمام عمكردها و رفتارهاى سازمانى دولت در حوزه سياست را توجيه و برهانى مى‌كنند و در نتيجه در آنها مشروعيت و اعتبار عمومى بخشد تا بتواند مقبوليت و اقناع عمومى را كسب كند.
زيرا افكار عمومى و ذهنيت‌هاى توده‌هاى مردمى، همواره نسبت‌به اصول و ايدئولوژى مورد پذيرش كه از سوى حاكمان و رهبران سياسى در حوزه سياست اعمال مى‌شود، بسيار حساس و دقيق است، لذا انحراف و تخطى از آن ايدئولوژى، از ناحيه متوليان سياسى موجب تزلزل و تضعيف مشروعيت و مقبوليت نظام سياسى و عملكردهاى حاكمان مى‌گردد.
بدينسان عمر نظام‌هاى ايدئولوژى و ميزان اقبال عمومى، به ميزان كاركرد مشروعيت‌بخشى و توجيه‌گرى بستگى دارد و نيز سرنوشت نظام ايدئولوژيك يك جامعه با كاركرد مشروعيت آفرينى رقم مى‌خورد، لذا اگر بخواهد كاركردهاى ديگر ايدئولوژى كارگر شود، از رهگذر مشروعيت‌بخشى امكان‌پذير خواهد بود. از اين رو، در نظام ايدئولوژيكى، معقوليت رفتارها و كنش‌هاى سياسى مشروعيت آنها را تامين مى‌كند. مشروعيت آن نيز مقبوليت و اقبال عمومى توده‌ها را به همراه دارد.
اين كاركرد مركز ثقل، تاثيرگذارى ايدئولوژى‌ها در قلمرو ايجاد جنبش‌هاى سياسى و حفظ نظام سياسى موجود است. كاركرد توجيه و مشروعيت‌به گونه‌اى است كه كاركرد هويت‌بخشى و وحدت‌گرايى و جهت‌گيرى، بواسطه اين ويژگى و كاركرد كلان ايدئولوژى حاصل مى‌شود.
چنانچه «جان پلامتانس‌» نيز يكى از كاركردهاى ايدئولوژى را توجيه و توصيف تلقى مى‌كند. (١) همچنين «ژان بشلر» با تفكيك و فرق‌گذارى ميان توجيه و مشروعيت، با پرده‌پوشى بر عملكردهاى ضعيف، بر اين باور و اعتقاد است كه توجيه و مشروعيت، به معنى ارائه دليل منطقى براى عمل سياسى و ساختار و نهادهاى مربوط به آن است; لذا يكى از كاركردهاى اساسى و مستقل ايدئولوژى به شمار مى‌آيد.
به همين خاطر، در ايدئولوژى استبدادى و توتاليتاريسم، (٢) چه در حكومت فاشيسمى و نازيسم، و چه در حكومت استبداد و ديكتاتورى كمونيستى سابق، براى ثبات و حفظ خود از اين كاركرد ايدئولوژى بسيار بهره جسته بودند. به گفته «هاناآرنت‌» (٣) ، در اين نظام استبدادى ايدئولوژى‌هايى را به كار مى‌بستند كه همانند يك نيروى الزام‌آور منطقى، توده‌ها را همچون رشته آهنين، فشرده نگه مى‌داشت; اگر چه نگاه منفى «هاناآرنت‌» به ايدئولوژى و تعريف و تحليلى كه از ايدئولوژى ارائه مى‌كند، ناشى از تحليل و توصيفى است كه وى از شيوه حكومتى توتاليتاريسم عصر خود دارد. به همين دليل لزوما رويكرد منفى وى به ايدئولوژى برخاسته از تعميم حكومت ايدئولوژيكى توتاليتاريسم، به كل حكومت ايدئولوژيك است.
در همين رابطه، «استيوارت هيوز» (٤) در بيان سير تفكر اجتماعى و جريان روشنفكرى اروپا در ادامه بحث‌خود به اثر مشهور و معروف «آرنت‌» مى‌پردازد كه از حيث عاطفى، تكان‌دهنده‌ترين كتاب، با سبك و سياق جديد است و قضاوت «هيوز» نسبت‌به اثر مشهور «هانا آرنت‌» ، يعنى «سرچشمه‌هاى توتاليتاريسم‌» اين است كه كتابى بود هيجان‌زده و سرشار از پيش‌داورى كه تعبيراتى كه عرضه مى‌كرد، همواره بيش از آن بود كه بر پايه داده‌هاى موجود، جوازى بر آن وجود داشته باشد، از حيث عدم تخصص نويسنده در تاريخ و تلاش او براى «شوكه‌» كردن خواننده، به «جالوت بورجسه‌» شباهت داشت.
هيوز در ادامه به عدم دقت وى در فرق‌گذارى ميان حكومت نازيسم و شوروى اشاره مى‌كند. از همه بدتر اينكه او تفاوت‌هاى شكلى نازى و شوروى در پديده «توتاليتاريسم‌» را به صورت سرسرى مورد بررسى قرار مى‌دهد و يا دست‌كم آن دو را «ذاتا يكى‌» مى‌انگاشت. شرحى كه او مى‌داد، اخذ هر گونه ارزيابى تفاوت ميان دو نظام بود; غافل از اينكه همين تفاوت‌ها به كمونيسم روس انعطاف و دوام بيشترى داده است. (٥)
هاناآرنت در بيان ويژگى‌هاى تفكر ايدئولوژيك كه آنها را به عنوان عناصر توتاليتاريسم ياد مى‌كند، يكى از آن ويژگى‌ها در تفكر ايدئولوژيك را استفاده از برهان و الزام منطقى براى توجيه و مشروعيت‌بخشيدن به نظام سياسى حاكم ذكر مى‌كند. تبعا الزام منطقى بودن در تفكر ايدئولوژيك كه به عنوان عنصرى است كه مشروعيت، و به دنبال آن مقبوليت عمومى را همراه دارد.
خود وى در اثر مشهورش مى‌نويسد:
تفكر ايدئولوژيك واقعيت‌ها را در يك سياق مطلقا منطقى سامان مى‌دهد; سياقى كه از يك قضيه اصلى بديهى و مسلم آغاز مى‌كند و سپس همه چيزهاى ديگر را از همان قضيه بديهى استنتاج مى‌نمايد.... (٦)
در ادامه آرنت مى‌گويد: ايجاد حركت و جنبش‌ها در مردم از سوى حكومت‌ها، لزوما مبتنى بر اجبار و ارعاب صرف نيست، بلكه براى اين كار بايد توجيه و مشروعيت نيز همراه آن باشد تا حجيت‌يك حركت و جنبش براى توده‌ها تمام شده باشد.
«براى آنكه جنبش مبتنى بر ارعاب به حركت در آيد و حركتش را ادامه دهد، به نيروى الزام‌آور قياس منطقى نياز دارد تا يكى با رشته آهنينش توده‌هاى انسان‌هاى منزوى را به هم فشرد... و آنها را در دنيايى كه بر ايشان بسان جنگل گشته است، حمايت كند و ديگرى هر فردى را در انزوايش عليه ديگران تنها نگذارد». (٧)
به هر صورت ايدئولوژى‌ها و ايسم‌هايى كه مى‌توانند براى ارضاى هواداران‌شان هر چيز و هر رخدادى را با استنتاج منطقى از يك قضيه اصلى توجيه كند.... (٨)
البته در اين مقطع در صدد نقد و انتقاد نگاه «آرنت‌» نيستيم. آنچه به بحث ما مربوط مى‌شود اين است كه ايدئولوژى در حوزه كاركردها، مشروعيت و توجيه منطقى و عقلى، كنش‌ها را در اين عرصه بر عهده دارد كه هم ركن مفهومى و اصطلاحى ايدئولوژى است و هم ركن محورى عملكرد ايدئولوژى است.
اينكه در حكومت‌هاى استبدادى، براى تمام كنش‌ها و واكنش‌هاى سياسى خود دليل و برهان ايدئولوژيكى مى‌آورند و آن را در راستاى اهداف غيرانسانى به كار مى‌گيرند، لزوما به معنى درستى و صحت چنين الزامات منطقى آن است. و نه دليلى براى غلط بودن و غيرانسانى و استبدادى بودن الزام‌هاى منطقى و برهانى در نظام‌هاى ايدئولوژيكى ديگر. «ولفگانگ لئونارد» در رابطه با اين كاركرد مشروعيت‌بخشى ايدئولوژى مى‌گويد:
«ايدئولوژى براى مدلل و موجه كردن تصميم‌ها و اقدام‌هايى است كه از پيش گرفته شده واز پيش به عمل آمده، اقدامات اغلب از روى ضرورت‌هاى عملى صورت مى‌پذيرد. اما تاثير ايدئولوژى براى توجيه آنها است و توضيح مى‌دهد كه سياست «سياست علمى‌» است. (٩)

٢ - ٤. كاركرد مشروعيت و توجيه در حوزه اجتماع

با توجه به آنچه در رابطه با نقش ايدئولوژى در ايجاد مشروعيت نسبت‌به حوزه سياست گفته شد، نقش مشروعيت‌آفرينى و توجيه‌گرى رفتارها و مناسبات و نهادهاى اجتماعى، بدون وجود يك ايدئولوژى تحقق نمى‌يابد.
در هر حال ايدئولوژى، همانند قانون و منطق عملى رفتارهاى اجتماعى مردم و همچون دستورالعملى براى نهادها و ساختارهاى اجتماعى است كه در ايفاى رسالت و نقش‌هاى اجتماعى به كار گرفته مى‌شود. لذا اين چارچوب‌ها و قوانين اجتماعى دست‌آويز و وسيله‌اى براى منطقى و برهانى كردن تمام رفتارها و كنش‌ها و واكنش‌هاى اجتماعى از سوى اشخاص و جامعه است.
با توجه به اينكه ايدئولوژى همچون ملاط و سيمان نامريى است كه پيوندهاى اجتماعى را مستحكم مى‌كند و نيز ساختارهاى اجتماعى و مناسبات اجتماعى را تشخص و تعين مى‌بخشد، در همه آن موارد ايدئولوژى كاركرد و كارويژه مشروعيت‌آفرينى سبت‌به تمام موارد را دارا است. در اين رابطه «لئواشتراوس‌» (Leostrauss) متفكر و پژوهشگر آمريكايى كه يكى از صاحب‌نظران فلسفه و انديشه سياسى است، در بحث‌حقوق طبيعى و تاريخ كه در آن به بنيادهاى سياسى و روح مدرنيته مى‌پردازد، با بيان اينكه بشر به طبع يك موجود اجتماعى است و ساختمان وجودى انسان به گونه‌اى است كه تنها در جامعه مى‌تواند به حيات خود ادامه دهد، بر اين باور است كه:
انسان‌ها چون داراى ارتباطات و مناسبات اجتماعى خاص هستند، قطعا داراى رفتارها و موضع‌گيرى اجتماعى است، منطقى بودن و درست و غلط بودن آن به يك مكانيسم توجيه‌گر منطقى و برهانى نيازمند است. در اين شرايط حقوق طبيعى، به جهت اينكه بشر طبيعتا اجتماعى است و بدنبال تحقق عملى عالى‌ترين فضيلت اجتماعى، يعنى تحقق عدالت مى‌باشد، موضوعيت پيدا مى‌كند. در اين نگاه، حقوق و عدالت اجتماعى ديگر بر پايه مفاهيم متافيزيكى تبيين نمى‌شود، بلكه براساس حقوق طبيعى كه از معيارهاى عقلانيت‌سود انگار پيروى مى‌كند، تبيين مى‌شود. لذا تحقق چنين فضيلت اجتماعى برپايه حقوق طبيعى كه به اعتقاد وى در يك جامعه مدنى امكان‌پذير است، همواره به يك ايدئولوژى نيازمند است تا فعاليت‌ها و رفتارهاى اجتماعى بر اين مبنا را توجيه و مستدل كند.
هر گونه ايدئولوژى، كوششى است‌براى توجيه يك خط رفتارى نيازمند توجيه - يعنى خطى كه عادلانه بودنش براى همگان واضح و آشكار نيست - در برابر خود و يا در برابر ديگرى. (١٠)
لذا ايدئولوژى در يك جامعه مدنى كه براساس حقوق طبيعى استوار گشته، كاركرد مشروعيت و توجيه سنخ رفتارهايى كه در آن واقع مى‌شود را به عهده دارد، زيرا وجود ايدئولوژى، رفتارها و حدود رفتارى افراد را قيد مى‌زند. نسبت‌به عدم تجاوز از مرزهاى حقوق اجتماعى تبيين ايدئولوژيكى ارائه مى‌كند. هر چند وى آن را آگاهى طبيعى بشر مى‌نامد.
«هابرماس‌» نيز در اين رابطه، در بخش نهايى كتاب خود، در بحران سرمايه‌دارى مدرن، به بيان مسائل مشروعيت و منطق آن در نظام مورد نظر مى‌پردازد. وى در اين مقطع به نقش عوامل مشروعيت‌زا و عواملى كه نظام اجتماعى را نسبت‌به نوع تحولات و بحران‌ها، توجيه و برهان ايدئولوژيكى ارائه مى‌كند، مى‌پردازد. به همين خاطر، ديدگاه «ماكس وبر» را درباره مشروعيت‌بيان مى‌كند كه همه نظام‌ها براى بقاى خود به مشروعيت و مكانيسم‌هايى نيازمند است كه مشروعيت و توجيه را به عهده دارند. اين اعتقاد به مشروعيت‌به اعتقاد «هابرماس‌» يك رابطه ذاتى با حقيقت دارد. هر چند اين اعتقاد وى با ترديدى نسبت‌به رابطه استنتاجى آن دو سازگار نيست. در غير اين صورت، پايه‌هاى مشروعيت صرفا اهميت روان شناختى خواهد داشت، نه اهميت عينى و محسوس، خود وى مى‌نويسد:
«وبر» حتى مى‌پذيرد، «هر قدرت يا حتى هر مزيتى از زندگى به طرزى كاملا مشهود، به توجيه خود نياز دارد». اگر چنين تصور شود كه اعتقاد به مشروعيت، پديده‌اى تجربى است و رابطه ذاتى با حقيقت ندارد، در آن صورت پايه‌هايى كه بر آنها مشروعيت‌به طرز كاملا روشنى استوار مى‌گردد، تنها از اهميت روان شناختى برخوردار خواهند بود; اينكه چنين پشتوانه‌هايى بتوانند به اندازه كافى اعتقاد به مشروعيت چيزى را محكم كنند، به پيش‌داورى‌هايى نهادينه شده و خلقيات رفتارى قابل مشاهده گروه مورد نظر بستگى دارد. (١١)
هرگونه تصميم‌گيرى در يك جامعه از سوى حاكمان و اطمينان براى اجراى چنين تصميم‌گيرى، بدون پشتوانه ايدئولوژيكى كه مشروعيت و توجيه را بر عهده دارد، مقدور نيست. حتى هابرماس قواعد صورى را به عنوان مبناى مشروعيت‌بخشى تصميم‌گيرى‌ها براى كاستن از ترديدها در امر اجرا، مورد توجه قرار مى‌دهد. روشن است كه اين قواعد به مثابه ايدئولوژى كاركردهاى آن ارائه خواهد كرد. (١٢)
توجيه و ايجاد تبيين منطقى براى شكل‌گيرى رفتارها و كنش‌ها از نگاه روان شناسان نيز پنهان نمانده و بر آن تاكيد مى‌ورزند.
مهم‌ترين عامل ايجادكننده اطاعت داوطلبانه، آن گونه كه مورد بحث ما بوده، يك ايدئولوژى مسلط از سوى فرد است. اين ايدئولوژى به اقتدار فرد مسئول رسميت مى‌بخشد و پيروى از دستورات او را توجيه مى‌كند....
اين ايدئولوژى مسلط است كه فرد را وادار مى‌كند كه از استقلال خود چشم بپوشد و آن را در خدمت هدف‌ها و مقاصد يك سازمان اجتماعى بزرگ‌تر قرار دهد. (١٣)
به هر صورت، مشروعيت‌بخشى و توجيه‌آفرينى از كاركردهايى است كه هم در نظام مدرنيته ضرورت دارد كه بر نظام تفسيرى و ايدئولوژى مبتنى بر مرجعيت علمى استوار است و هم در نظام تفسيرى مبتنى بر دين، به همين جهت هابرماس به تصريح، مشروعيت را از كاركردهاى بنيادى و ضرورى مى‌داند.
وى در اين رابطه مى‌نويسد: از كاركردهاى بنيادى نظام‌هاى تفسيرى كه تداوم‌بخش جهان است، جلوگيرى از آشوب، يعنى غلبه بر عارضى بودن است. مشروعيت‌يافتن مراتب اقتدار و هنجارهاى اساسى را مى‌توان به صورت يكى از موارد خاص اين كاركرد «معنابخشى‌» دانست‌». (١٤)

٣ - ٤. كاركرد مشروعيت و توجيه در حوزه اقتصاد

ايدئولوژى در حوزه اقتصاد، كارآمدى ساختارها و مناسبات اقتصادى را با توجيه منطقى جلوه دادن آنها، تحقق عينى مى‌بخشد. هم چنين رفتارها و روابط اقتصادى را تبيين و توجيه علمى مى‌كند; يعنى ايدئولوژى با موجه و مدلل كردن كليه عملكردها در هر سطحى و با نسبت دادن و ربط دادن آن به يك نظام فكرى و عقيدتى مورد پذيرش توده‌ها و نظام، به گونه‌اى اقناع و رضايت ايجاد مى‌كند كه مى‌تواند ضعف‌ها و عملكرد ناصحيح متصديان را در حوزه اقتصادى نسبت‌به ساختارها و نهادها بپوشاند.
از آنجا كه ايدئولوژى قدرت تبيين و توجيه و اقناع در تمامى عرصه‌ها و حوزه‌ها و در هر سطحى دارا مى‌باشد، مقبوليت عمومى را نيز به واسطه آن مى‌توان بدست آورد.
از اين جهت، با مقبول جلوه دادن و مشروعيت‌بخشيدن، مى‌توان در جهت‌حفظ وضعيت موجود اقتصادى تلاش كرد و آن را در راستاى منافع ملى و عمومى تلقى كند. (١٥)
البته گفتنى است كه مشروعيت‌آفرينى ايدئولوژى، لزوما به معناى پرده‌پوشى بر ناكارآمدى و ضعف‌ها در همه قلمروهاى مورد بحث نيست، (١٦) بلكه مشروعيت و توجيه ارائه دليل منطقى و برهان اقناع‌كننده ايدئولوژيكى است كه هم افكار عمومى را راضى مى‌كند و هم دغدغه‌هاى درونى توده‌ها را نسبت‌به عملكرد و ضعف حاكمان و رهبران رفع شده و تسكين مى‌يابد. لذا در اين مشروعيت ايدئولوژيكى، هم اقناع فكرى را با خود به همراه دارد، و هم يك اثر روان شناختى و اعتقادى از خود بجاى مى‌گذارد و به بسيج توده‌ها و يكپارچه سازى آن كمك مى‌كند.
«ولفگانگ‌» در اين رابطه مى‌گويد: «ايدئولوژى در خدمت مشروع كردن رژيم است و اين امكان را فراهم مى‌كند كه شرايط و ضربه‌هاى سنگين اقتصادى توجيه گردد. ادعا شود كه كارها در خدمت‌يك ايدئولوژى است و بر يك ايدئولوژى تكيه دارد.» (١٧)
در همين رابطه «جان كنت گالبرايت‌» (١٨) نيز بر اين باور است كه يك نظام اقتصادى براى تداوم فعاليت‌هاى خود و ايجاد اعتماد نسبت‌به يك سيستم اقتصادى حاكم، نيازمند مشروعيت و توجيه عقلانى است و اين مشروعيت و توجيه عقلانى نيز از اركان نظام فكرى و عقيدتى حاكم بر يك سيستم اقتصادى حاصل مى‌شود.
«گالبرايت‌» با ترسيمى كه در ابتدا از توهم تا ايمنى و عدم اطمينان در نظام اقتصادى سرمايه‌دارى ارائه مى‌كند، وجود مكانيسم‌هايى كه در يك سيستم اقتصادى دلهره و تشويش درون را خاتمه دهد، ياد آور مى‌شود و مى‌نويسد: «وجود داشتن نظام يا به عبارت دقيق‌تر، اقتصادى كه بر اساس مشخصات آن ساخته شده باشد، در آن قواعد رفتارى سخت رعايت گردد، مساوى است‌با برطرف شدن تمام دلهره‌ها و نگرانى‌ها. فصل پيشين (توهم ناايمنى) اين سيستم، توصيف كننده يك نظام اقتصادى با كارآيى اجتماعى عالى است....». (١٩)
وى با بيان اينكه مدل رقابتى اقتصاد كلاسيك در جامعه سرمايه‌دارى در شرايطى پا به عرصه گذاشته بود كه مدل ديگرى براى تفسير زندگى اقتصادى پرداخته نشده بود، به اين نكته اشاره مى‌كند كه هر اقتصادى بدون پشتوانه اعتقادى و ايدئولوژيكى مشروعيت‌بخش و توجيه‌گرا كه خود از آن به الهيات اقتصادى تعبير مى‌كند، قادر به ادامه زندگى نخواهد بود.
انسان بدون يك الهيات اقتصادى، بدون نوعى توجيه عقلانى براى ترتيبات مجرد و ظاهرا ناقصى كه موجبات امرار معاش او را فراهم مى‌آورند، قادر به زندگى نيست. مدل رقابتى يا كلاسيك براى اين منظور محاسن فراوان داشت. هم جامع بود و هم اجزاى داخلى آن هماهنگ و يكدست‌بودند.
آدم محافظه‌كار مى‌توانست ادعا كند كه مدل رقابتى تصويرى از واقعيت است و آن را دليلى براى توجيه نظام موجود بشمارد. اين مدل براى آدم اصلاح‌طلب مى‌توانست‌يك هدف يا چراغ راهنماى نشان دهنده راه تغييرات لازم باشد.... (٢٠)
به هر صورت، ايدئولوژى به صورت كلى، در تمام نظام‌ها و سيستم‌هاى حكومتى پيشين و جديد، همواره با توجيه و مشروعيت آفرينى بقا و تداوم آنها را تضمين كرده و مى‌كند.
حتى در عصر حاضر كه با عصر «ارتباطات‌» و ظهور رسانه‌هاى جمعى و تكنولوژى‌هاى پيچيده اطلاع‌رسانى مواجه هستيم، شاهد ظهور يك امپرياليسم مدرن هستيم كه با شكست مرزها و ديوارهاى جغرافيايى، براى مشروعيت و توجيه هژمونى خود با خود ايدئولوژى فرامدرنيسم را توليد كرده است; از اين‌روى مشروعيت و توجيه منطقى چنين سلطه و هژمونى را ايدئولوژى فرامدرنيسم بر عهده گرفته است.
اين ايدئولوژى به تعبير جبسون ، فرامدرنيسم است كه دقيقا در جهت توجيه وضع موجود طراحى شده است. ايدئولوژى از اين منظر، مجموعه‌اى از ايده‌ها است كه به قدرت هژمونيك جهان مشروعيت و مقبوليت مى‌دهد; يعنى قدرت هژمونيك براى اينكه بتواند پايدارى و ثبات و همچنين بقا داشته باشد، به قدرت نرم‌افزارى نيازمند است كه اين قدرت نرم‌افزارى قدرت ايدئولوژيك است. (٢١)

كاركرد ايدئولوژى در حوزه فرد

ايدئولوژى در سطح فرد نيز داراى كاركردهاى ويژه است، لذا تاثيرگذارى ايدئولوژى در سطح فرد و شخص بيان‌گر ميزان و قلمرو نفوذ ايدئولوژى است. ايدئولوژى همان كاركردهايى كه در حوزه عمومى ايفا مى‌كند، در حوزه شخصى و فردى نيز بر عهده دارد.
لذا ايدئولوژى از يكسوى وحدت و انسجام فكرى و عملى فرد را موجب مى‌شود، زيرا ايدئولوژى مى‌تواند نظام فكرى هماهنگى در فرد به‌وجود آورد كه كل رفتارها و كردارها و روابط فردى را منسجم و هماهنگ كند. از اين‌روى وحدت و يكپارچگى مى‌تواند به‌واسطه ايدئولوژى، به كنش و واكنش‌هاى خصوصى و فردى شكل و تعين خاص بخشد. در اين رابطه، سيد قطب در ضمن بيان يكى ديگر از ويژگى‌هاى ايدئولوژى اسلامى به كاركرد وحدت‌گرايى و ايجاد انسجام روانى و روحى انسان بواسطه ايدئولوژى اشاره مى‌كند و بر اين باور است كه جهان بينى اسلامى به لحاظ جامعيت و شامل بودن، تمام حركت و اشياى هستى، عالم را به يك اراده برتر كه جامع و همگانى است‌برمى‌گرداند. با ارجاع بشر به اراده و مبدا واحد موجب مى‌شود كه افكار، ارزش‌ها، ارزيابى‌ها، و شرايع و قوانين منسجم و يكپارچه شود. با وحدت و انسجام روحى و روان، انسان از خلاء و پوچى در هستى رهايى پيدا كند.
چون انسان بدين‌گونه مجتمع شد، در ادراك و رفتارش، فكر و پاسخگوييش در مراحل عقيده و رفتار و دريافت و همچنين مسئله زندگى، مرگ، كوشش، حركت، سلامت، رزق و بالاخره دنيا و آخرت... ديگر صدپاره‌اى نخواهد بود كه هر رويش به كعبه‌اى و هر قدمش در جاده‌اى باشد. (٢٢)
اين تمركز روانى و حركتى (تجمع)، همان امتياز بزرگ اسلام و جهان‌بينى اسلامى است كه تفسير تمام حقايق در روح بشرى و توجيه همه جوانب فعاليت‌هاى انسانى نيز مى‌باشد. (٢٣)
انسان وقتى بدين گونه متمركز گردد، داراى بهترين حالات خود خواهد بود، زيرا در حالت «وحدت‌» كه نشانه‌اى از حقيقت و واقعيت در تمام مراحل جهان و حيات است، قرار خواهد گرفت.... (٢٤)
سيد قطب با اعتقاد بر اينكه دين اسلام يك سيستم عملى است كه متكفل مديريت و اداره هماهنگ زندگى مادى و معنوى است، به وحدت و يگانگى شخصيت انسان كه از رهگذر چنين سيستم عملى حاصل مى‌شود، اشاره مى‌كند و مى‌نويسد:
اگر وحدت برنامه و عقيده به وجود نيايد، يعنى باطن و درون او فرمانبر يك قانون و زندگى، و نيروهاى حياتى او محكوم قانونى ديگر باشد... در اين صورت انسان يگانگى و وحدت شخصيت‌خود را از دست داده، گرفتار «شخصيت مزدوج‌» مى‌گردد. (٢٥)
در كنار و همراه اين وحدت و انسجام در بخش خصوصى، تمايلات و گزينش‌ها و موضع‌گيرى‌هاى شخصى افراد در يك جهت و سمت و سوى خاص تعين مى‌يابد. لذا كاركرد ايدئولوژى در حوزه فردى و شخصى، به انگيزه‌ها و موضع‌گيرى افراد و رفتارهاى فردى وحدت و انسجام مى‌بخشد.
براى تبيين كاركردهاى فردى، مى‌توان كاركردهاى ارزش‌ها را كه به اعتقاد «روكيش‌» باورهاى آمرانه و نهى‌آميز مى‌باشد، اشاره كرد كه در واقع همان كاركردهاى ايدئولوژيك در قلمرو شخصى و فردى است.
«دكتر عبداللطيف محمد خليفه‌» ، با ذكر كاركردهاى ارزش‌ها، آن را به كاركرد انگيزشى و كاركرد توافقى ارزش‌ها و كاركرد دفاع از «خود» و كار كرد معرفت‌يا تحقق «من‌» تقسيم مى‌كند و در مورد اين كاركردها مى‌نويسد: از كاركردهاى مستقيم ارزش‌ها و همسانى ارزش‌ها، جهت دهى كارهاى بشرى به موقعيت‌هايى است كه در مسير زندگى، در معرض آن قرار مى‌گيرند. ارزش‌ها، به اعتبار اين كه ابزار استمرار تصوير فرد از خود و نكو داشت آن تصوير، به اين كاركردها مى‌پردازد. «مك دوگل‌» آن را احساس توجه به خود مى‌نامد.
رشد نظام ارزش‌هاى فرد، به تحقق توافق روانى و اجتماعى وى منجر مى‌شود. هر دوره سنى، نظامى از ارزش‌هاى مخصوص به خود دارد كه از ديگر دوره‌ها بنابه ويژگى‌هاى شناختى، عاطفى و رفتارى آن متمايز است. اين نظام در حالت توازن خود، به تحقق توافق فرد با قوانين و معيارهاى اجتماعى و اخلاقى رايج در جامعه منجر مى‌شود.
روانكاوان معتقدند كه ارزش‌ها در زمينه خدمت‌به نيازهاى دفاع از «خود» ، كم اهميت‌تر از ميل‌ها نيستند; ارزش‌ها در كار توجيه‌پذير كردن خاص براى تامين زندگى خود، به فرد يارى مى‌نمايد. (٢٦)
«اورتكااى گاست‌» ، در همين زمينه با تصريح به اينكه انسان بدون باور و اعتقاد وجود ندارد، به اهميت و كاركرد اساسى نظام اعتقادات در ايجاد حس جهت‌يابى و تعيين جهت و سمت و سوى حركت اشاره مى‌كند و مى‌نويسد: جهان و اعتقادات ما نسبت‌به جهان، حس جهت‌يابى ما را تشكيل مى‌دهند و سمت و سوى ما را تعيين مى‌كنند. همچون قطب نمايى جهت‌حركت‌ها و اقدام‌هاى ما را مشخص مى‌سازند. انسان بحرانى، بدون جهان، به حال خود رها شده است. به درون آشوب‌ها و نابسامانى‌هاى يك محيط افتاده، و در يك وضعيت‌حسرت‌بار فاقد هر نوع جهت‌يابى گرفتار شده است.... انسانى كه احساس گسستگى مى‌كند، ممكن است‌با سردى شك‌آميز با اضطراب يا با نااميدى واكنش نشان دهد.... (٢٧)
به همين جهت، انسان براى گريز از خلاء و اضطرابى كه با بحران ايدئولوژيكى و خلاء يد كردن انسان از نظام فكرى و عقيدتى مبتنى بر متافيزيك حادث شده، مى‌بايد براى تصميم‌گيرى در مورد وجودش، بايد در مورد «بايد و نبايدهايش‌» در مورد جهان، به مخزنى از باورها و اعتقادات مجهز باشد، بايد اين گنجينه را داشته باشد و در مورد آن متقاعد شده باشد.... (٢٨)
از اين روى، ايدئولوژى هويت فردى و شخصى را نيز تعيين مى‌كند. انسان را از هم گسيختگى روانى و درونى در تعارض و كشمكش ميان انواع گرايش‌ها و گزنيش‌ها و استارها رهايى مى‌بخشد.
لذا حوزه رفتارى شخص و كنش‌هاى فردى با هويت‌خاص و معين، به مفهوم زندگى و هستى و زاويه ديد و نگاه وى نسبت‌به خود و هستى، معنا و مفهوم مى‌بخشد. از اين حيث، هويت فردى كه بوسيله ايدئولوژى حاصل شد، امنيت روانى و فكرى فرد را تامين مى‌كند و فرد را از اضطراب و تشتت مصون مى‌دارد. چنانچه «گى روشه‌» يكى از خصوصيات اصلى ايدئولوژى و كارويژه آن را مرتبط بودن ايدئولوژى با خصوصيات روانى فرد ذكر مى‌كند كه چگونه ايدئولوژى بر كاهش اضطراب و تشويش درونى و ناامنى درونى و روحى كمك مى‌كند. وى مى‌نويسد: «در مورد خصوصيات روانى ايدئولوژى همچنان كه گفتيم، مى‌توان از حالات اضطراب‌انگيز و تهاجمى و هيجان تند درونى كه در ميان اعضاى يك جامعه به‌وجود مى‌آورد و همچنين انتقال اين احساسات بر روى «ما» ، از طريق وحدت افراد يا گروه و يا جامعه كه به‌وجود آورنده «ما» هستند، نام برد....». سخن كوتاه، اختلاط خصوصيات دوگانه اجتماعى - روانى، به ايدئولوژى، نيروى استثنايى بخشيده است. نيازها و تمايلات افراد در اينجا به اضطرابات و جاه‌طلبى‌ها و آرزوها پيوند مى‌خورد و حالات روانى افراد و ايستارهاى جمعى متقابلا در يكديگر اثر مى‌گذارند و در هم گره مى‌خورند. (٢٩)
در هر حال، ايدئولوژى تمام رفتارهاى فرد و كنش شخصى را در محدوده، فردى توجيه و مشروع مى‌كند. از اين روى تمام كاركردهاى ايدئولوژى در يك فرايند خاص، براى پاسخ‌گويى به نوع خاص از مطالبات، در تمام حوزه‌ها شركت و مشاركت مى‌جويند. لذا اين كاركردها به صورت مجزا و مستقل و منفك از هم عمل نمى‌كنند، بلكه در تعامل هم مى‌توانند در تمام حوزه‌ها و زمينه‌ها تاثيرگذار باشند.
پى‌نوشت:
١) ايدئولوژى، ص ٧٨.
٢) totalitarism
٣) Hanah Arendt
٤) H. stuart Hughes
٥) هجرت انديشه اجتماعى، ص ١٤٦ و ١٤٧.
٦) توتاليتاريسم، ص ٣٢٧.
٧) توتاليتاريسم، ص ٣٣١.
٨) توتاليتاريسم، ص ٣٢٢.
٩) چرخشهاى يك ايدئولوژى، ص ١٢٨.
١٠) حقوق طبيعى و تاريخ، ص ١٤٩.
١١) بحران مشروعيت، ص ٢٠٧.
١٢) بحران مشروعيت، ص ٢٠٩.
١٣) زمينه روان‌شناسى، ج ٢، ص ٣٩٩.
١٤) هابرماس، بحران مشروعيت، ص ٢٤١.
١٥) در رابطه با فرق بين توجيه و مشروعيت‌با پرده‌پوشى ژان بشلر مى‌نويسد: «در پرده‌پوشى فرد سعى مى‌كند چيزى را از چشم ديگران پنهان كند، در توجيه بازرگان سياسى تلاش مى‌كنند بر عمل سياسى خود دليل منطقى بياورد» ص ٦٧.
١٦) تكميل شود.
١٧) چرخش‌هاى يك ايدئولوژى، ص ١٢٨ و ١٢٩.
١٨) John Kenneth Galbraith
١٩) سرمايه‌دارى آمريكا، ص ١٢.
٢٠) سرمايه‌دارى آمريكا، ص ١٦.
٢١) فرامدرنيسم و تحليل گفتمان، ص ١٤.
٢٢) ويژگى‌هاى ايدئولوژى اسلامى، ص ٢٣١.
٢٣) ويژگى‌هاى ايدئولوژى اسلامى، ص ٢٣٣.
٢٤) ويژگى‌هاى ايدئولوژى اسلامى، ص ٢٣٢.
٢٥) آينده در قلمرو اسلام، ص ٤٧.
٢٦) بررسى روان‌شناختى تحول ارزش‌ها، صص ١٦٩ - ١٧٠.
٢٧) انسان و بحران، ص ١٠٦.
٢٨) انسان و بحران، ص ١٠٨.
٢٩) تغييرات اجتماعى، ص ٨٦.