پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مقايسه تطبيقى ارتش دولتى و ارتش ملى - موسويان سيد عباس

مقايسه تطبيقى ارتش دولتى و ارتش ملى
موسويان سيد عباس

سامى شكيبا

جنگ ٨ ساله ايران و عراق يك فرصت تاريخى براى آزمودن ارتش‌هاى مردمى در مقايسه با ارتش‌هاى دولتى بود كه توانست كارآمدى و بسامدى نظامى و فكرى خود را به اثبات برساند، در حالى كه ارتش دشمن (عراق) از ساختارى بى‌نهايت اقتدارگرايانه برخوردار بود، در مواجهه نظامى با نيروهاى ايرانى، در خطوطى كه تفكر ارتش مردمى (بسيج) بر آن حاكم بود، همواره عاجز از مقابله بود، و تفوق شيوه‌هاى ابداعى نيروهاى مردمى، تمامى نقشه‌ها و تاكتيك‌هاى از پيش تعيين شده جنگ‌هاى كلاسيك را به چالش طلبيد و در يك قضاوت كلى مى‌توان گفت كه اعتبار تاكتيك‌هاى كلاسيك را زير سؤال برد و بار ديگر پس از انقلاب فرانسه، نقش بسيج نيروهاى ملى و تشكل‌هاى مردمى در رويارويى‌هاى نظامى اهميت‌يافت.
يك مقايسه تطبيقى در پيدايش، ويژگى‌هاى ساختى، سطح‌آگاهى و دانش، و درك سياسى و بهره‌مندى از نيروهاى معنوى درونى در بعد شخصيتى نيروها، در مقايسه با بهره‌مندى از تكنولوژى تسليحاتى، انگيزش‌هاى اوليه و روحيه نبرد مى‌تواند، ابعاد گسترده اهميت ارتش ملى را در كنار ارتش دولتى بازگو باشد.
پس از هر چيز، مطلب بر اين پيش فرض استوار خواهد بود كه فلسفه وجودى ارتش و عملكرد آن جنگيدن است و همين وظيفه است كه سازمان نظامى را از ديگر سازمان‌هاى اجتماعى جدا مى‌كند. از اين نظر، نقطه مشترك ارتش‌هاى دولتى و مردمى نيز در همين پيش‌فرض نهفته است و اين وظيفه مشترك هر دو قسم آن است. بنابراين، تمايزهاى موجود ميان دو ساختار نظامى دولتى و مردمى، محدوده‌اى خارج از اين وظيفه مشترك مى‌شناسد.

الف. پيدايش

پيدايش ارتش و كارايى، آن تحت تاثير ساخت نظام سياسى حاكم و ميزان پيشرفت تكنولوژى تسليحاتى است. «ماكس وبر» در اين زمينه بر سه نكته تاكيد دارد: ١. تكنولوژى نظامى، سلاح، سازمان و نيروهاى حامل آن بر تركيب درونى اشكال متفاوت تاريخى نظام سياسى تاثير دارند. ٢. بين تشكيل بوروكراسى مدون و نوع حاكميت عقلانى با سازمان ارتش و نقش و هدف آن، ارتباط تنگاتنگى وجود دارد ٣. ارتش به عنوان با انضباطترين سازمان‌ها، سرمشق و الگوى ساير سازمان‌هاى اجتماعى جامعه است.
ليكن پيدايش ارتش مردمى مطابق الگو و تجربه ايران در جنگ تحميلى، ممكن است متاثر از ساخت نظام سياسى باشد، اما قطعا متاثر از ميزان پيشرفت تكنولوژى تسليحاتى نبوده است. نسبت ميان نيروهاى مردمى و تكنولوژى، نسبتى غريب بوده و اساسا ارتباطى با بوروكراسى مدرن مورد نظر در سازمان ارتش دولتى نداشته، و نه به عنوان با انضباطترين، بلكه به عنوان ايثارگرترين و باگذشت‌ترين قشرهاى اجتماعى جامعه مطرح بوده است.

ب. ويژگى‌هاى ساختى

ارتش مصطلح يا همان ارتش دولتى، مى‌تواند در انباشتگى قدرت حيات يابد و تحت تاثير سلسله مراتب است و ساختار سلسله مراتبى، مانند تمركزگرايى، از امورات اساسى آن به شمار مى‌رود.
اطاعت‌بى‌چون و چرا از مافوق خود (نه ديگران)، انضباط آهنين و حاكميت رابطه فرماندهى و فرماندارى (از نظر شاخص‌هاى مديريتى) از ديگر ويژگى‌هاى ساختى آن است.
ساختار ارتش مردمى، اساسا سلسله مراتبى نبوده، به اين معنا كه در عين پايبندى به فرامين فرمانده مافوق، اين سلسله مراتب به صورت مسلسل و زنجيره‌اى نبوده و يك سر آن در فرمانبردارى رزمنده و سر ديگر آن در فرماندهى فرمانده قرار دارد. انضباط حاكم بر آن انضباط آهنين و خشك و بى‌روح نبوده، انضباط اخلاقى بر آن حاكم است. همچنين رابطه فرماندهى و فرمانبردارى، به مفهوم مديريتى در حداقل بوده و بيش و پيش از هر چيز، اين رابطه تابع ولايت‌پذيرى و رابطه ولايى ميان اعضا و ولى‌فقيه است كه فرمانده كل قوا نيز هست. در كل يك الزام مكتبى ملهم از مكتب اسلام، به رابطه ميان عناصر ارتش مردمى و فرمانده كل قوا حكمفرما است.

ج. فرماندهى

در ساختار معمول تمام ارتش‌هاى مصطلح دنيا، يك فرمانده نظامى كسى است كه نظاميان از ترس به او احترام بگذارند يا حداكثر، او با برخورد قانونى و انسانى، ديگران را به احترام وادارد. اما در ارتش و نيروهاى مردمى ترس در اطاعت پذيرى و فرمانبردارى از فرمانده راهى ندارد و فرمانده از عنصر ترس و اجبار براى اطاعت افراد از خود هرگز استفاده و بهره‌اى نمى‌برد. در اين نوع ارتش‌ها عنصر محبت و عشق تعيين‌كننده رابطه ميان آنها است و حس مشترك التزام به اهدافى كه براى هر دوى آنها حكم آرمانى دارد، آنها را ناخواسته هماهنگ مى‌گرداند; در واقع اين اهداف و آرمان‌ها هستند كه فرماندهى مى‌كنند و نه اشخاص و افراد.

د. انگيزش‌هاى اوليه و ثانويه

انگيزش‌هاى اوليه ارتشيان در پيوستن به حرفه خود، اغلب انگيزش‌هاى حرفه‌اى است و در چارچوب انگيزش‌هاى مادى - و نه معنوى - تعبير مى‌شود; براى مثال، يكى از مهم‌ترين عوامل علاقمندى مردم به عضويت در ارتش، بهره‌مندى از اعتبار اجتماعى حرفه نظامى است. هم‌چنين انتخاب شغل نظامى مى‌تواند ناشى از عدم امكان داوطلب براى پيدا كردن شغل ديگرى بوده باشد. اما در بين نيروهاى مردمى از اين دست انگيزش‌ها كمتر ديده مى‌شد. انگيزش‌هاى نيروهاى مردمى بيشتر معنوى بوده و ربطى به اعتبار اجتماعى و شغلى ندارد; چرا كه اكثرا پيش از روى آوردن به خطوط نبرد، داراى اعتبار اجتماعى و شغلى بوده و اساسا با چشم پوشى از اعتبار و موقعيت‌شغلى، همه چيز را رها كرده و به جبهه‌ها گسيل شده بودند. همين انگيزش‌ها بالطبع در هر دو گروه، به عنوان انگيزش‌هاى ثانويه نيز مطرح است.

ه. سطح دانش و درك سياسى

مطابق تعريفى كه جامعه‌شناسى به دست مى‌دهد، سطح آموزش و دانش نظاميان در سازمان‌هاى نظامى، از حد متوسط سطح آموزشى كل جامعه بالاتر است، در حالى‌كه درك سياسى آنها نسبت‌به نيروهاى اجتماعى تحصيل‌كرده، رشد چندانى ندارد. اما اين تعريف درباره نيروهاى مردمى عموميت نداشته و بايد گفت كه تا حدودى اين رابطه معكوس است; بدين صورت كه در نيروهاى مردمى سطح آموزش چندان بالا نبوده - اگر چه اين نيز خود قانونى عام درباره آنها نبوده و عموما صادق نيست - و در عوض درك سياسى آنها بسيار بالا بوده است و اصولا يكى از انگيزش‌هاى آنها در پيوستن به نيروهاى نظامى، درك بالاى سياسى آنها بوده است. در مورد گروه اول، فلسفه اطاعت از مافوق و امكان بروز و تحقق كودتا در سازمان نظامى، متاثر از همين تعارض، يعنى سطح آموزش بالا و درك سياسى پايين است، اما اين تعارض درباره گروه دوم، اساسا مصداقى نمى‌يابد.

و. عوامل تحول

تحول در ساختار ارتش و سازمان نظامى، عموما از دو عامل ناشى مى‌شود: ١. تغيير و تحول در تكنولوژى تسليحاتى، ٢. تغيير و تحول در استراتژى‌هاى نظامى. تغيير و تحول در نيروهاى مردمى و ارتش مردمى تابع تحولات شخصيتى بوده و تنها حدوث انقلابات معنوى توانسته است، اين نيروها را متحول كند.
به عبارت ديگر، تكنولوژى و استراتژى‌هاى نظامى چندان سهمى در تحول ارتش مردمى نداشته و در عوض تحولات روحى و معنوى، سهم فوق العاده‌اى در اين تحولات دارد.

ز. روحيه نبرد

بسيارى بر اين باورند كه روحيه نبرد در ميان نظاميان، به احساس رضايت‌شغلى و برترى در تكنولوژى تسليحاتى وابسته است. به تعبير «پيتر مى‌ير» جامعه‌شناس آلمانى (١٩٧٧)، اصطلاح روحيه نبرد بسيار گنگ و نامفهوم است و بسيارى آن را با محرك‌هاى ايدئولوژى مرتبط مى‌دانند و بعضى ديگر، در جنبه ايدئولوژيكى اين اصطلاح ترديد دارند.
در جبهه‌هاى نبرد، بخشى كه از لحاظ تعداد پرسنل و تكنولوژى سلاح در برترى باشد، تفوق و ارشديت‌به دست مى‌آورد. در چنين اوضاع و احوالى عمدتا از بالا بودن فوق العاده روحيه سخن به ميان نمى‌آيد.
به عبارت ديگر، سرمايه مهم يك ارتش پس از جنگ افزار، روحيه نبرد است. اين عامل درباره ارتش و نهاد مردمى نقش اول را دارد و جنگ‌افزار در مرتبه دوم اهميت است; يعنى روحيه نبرد به هيچ وجه به ميزان تفوق تكنولوژى و تسليحاتى وابسته نيست. جان مايه‌هاى اين روحيه در عناصرى معنوى مثل عشق به شهادت در راه آرمان‌هاى والا نهفته است كه مجالى براى انديشه درباره ميزان تكنولوژى و برترى تسليحاتى رقيب و حريف باقى نمى‌گذارد.

ح. سبك‌ها و شيوه‌هاى نبرد

تجربه‌هاى تاريخى نشان داده است كه تصميمات اتخاذ شده در شرايط مختلف جنگ، فى‌نفسه مبتنى بر اصول عقلى نيستند; همچنانكه «ليدل هارت‌» و تعدادى ديگر از مورخين جنگ خاطرنشان كرده‌اند، تاريخ جنگ نشان مى‌دهد كه در تمام تصميم‌گيرى‌هاى مهم، استراتژى پيش‌بينى نشده و ناشناخته، بر استراتژى‌هاى معمول و متداول پيروز گشته‌اند.
ويژگى برجسته نيروهاى مردمى در تجربه جنگى ايران نيز در موارد غير قابل محاسبه، آن است كه برخلاف جنگ‌هاى كلاسيك، الزاما از معادلات جنگى تعيين شده تبعيت نمى‌كرد و در مواقع لزوم آنچه براى رسيدن به هدف متضمن موفقيت و پيروزى بود، انتخاب مى‌شد. ويژگى غير قابل محاسبه بودن در مورد اين نيروها، همان عاملى بود كه تمام معادلات جنگ‌هاى كلاسيك عراقى‌ها را به هم ريخت و سرنوشت آنها را با بسيارى از ناكامى و شكست‌ها گره زد.

ط. سخن آخر

تجربه جنگ ارتش‌هاى ايران و عراق نشان داد كه با اقتدارترين ارتش‌ها هم در برابر ارتش مردمى دوام نمى‌آورد. «آموس پرل موتر» (Amosperlmutter) پنج نوع رژيم نظامى را شناسايى كرده است كه مقتدرترين و با ثبات‌ترين آنها، رژيم‌هاى نظامى - حزبى و يا تكنوكرات نظامى مثل رژيم‌هاى عراق، سوريه، كوبا و الجزاير است.
با اين همه، كارى كه نيروى ايمان و روحيات و سنن فرهنگى، مذهبى و ملى در ساختار ارتش ملى ايران صورت داد، نمونه‌اى تاريخى از آن به جاى گذاشت و ارتش خودكامه عراق كه به عنصر اقتدار نظامى خود متكى بود، در برابر اين نيروى عظيم ناتوان و مستاصل شده بود.
پيتر مى‌ير هم معتقد است كه ارتش انقلابى فرانسه، بدين علت توانست نقشه سياسى اروپا را تغيير دهد كه اين ارتش على رغم ارتش‌هاى خود كامه، بر همگانى بودن خدمت نظام و بسيج كليه افراد ملت مبتنى بود. به تعبير وى، از ديدگاه تكاملى مى‌توان اين تحولات را هم به معناى بازگشتى به جنگ‌هاى ابتدايى (كه بر بسيج عمومى مردم تكيه داشت) و هم از آنها به عنوان سرآغاز مرحله‌اى كه تا عصر حاضر ادامه دارد، نام برد.
اين جامعه‌شناس آلمانى متذكر مى‌شود كه پيروزى‌هاى پى در پى ارتش فرانسه موجب شد كه آموزش مقدماتى و شيوه جديد سازماندهى نظامى فرانسويان، تقريبا از سوى تمامى كشورهاى اروپايى تقليد شود و اضمحلال ارتش‌هاى مطلق العنان و خودكامه موجب شد تا تحولات عميقى بر بافت ارتش‌هاى ممالك مختلف به وجود آيد.
تاريخ معاصر جنگ نيز تجربه بسيج عمومى مردم ايران در جريان جنگ ٨ ساله ايران و عراق را سرمايه‌اى با ارزش تلقى كرده و تحليل‌ها درباره جنگ و نبرد را متحول خواهد كرد.