پگاه حوزه
(١)
تاريخ اجتماعى جنگ - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
دو ديدگاه استراتژيكى و حقوقى درباره قعطنامه شوراى حكام - عباسی حسین
٢ ص
(٣)
طرحى براى اصلاح صندوقهاى قرض الحسنه - موسويان سيد عباس
٣ ص
(٤)
نقد نخبهگرايى در توليد دانش -
٤ ص
(٥)
تاملى روششناختى بر چشمانداز توسعه - افروغ عماد
٥ ص
(٦)
مقايسه تطبيقى ارتش دولتى و ارتش ملى - موسويان سيد عباس
٦ ص
(٧)
بازخوانى دفاع مقدس در فضاى ملى و بينالمللى -
٧ ص
(٨)
بررسى رفتار دوگانه سازمان ملل در دو جنگ خليج فارس - شیرودی مرتضی
٨ ص
(٩)
بررسى سياستهاى امريكا در قبال ايران و جنگ تحميلى - سليمى بنى صادق
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقد نخبهگرايى در توليد دانش
نقد نخبهگرايى در توليد دانش
«قسمت پايانى»
محمد امين قانعىراد
بينش انساندوستانه در مقابل نخبهگرايى
به نظر فيرابند، اين اعتراض را كه شهروندان حق داورى درباره موضوعات علمى را ندارند، اتفاقات بسيارى رد مىكند; آن جا كه داوران يا شهود شهروندى يا شيوههاى قانونى داورى متخصص را اصلاح كرده است. (١)
به نظر فيرابند، پديدهها و محصولات علمى، هيچ يك داراى ارزش و اهميت فى نفسه و مستقل نيستند و اگر در دورههاى اخير، اين پديدهها و نتايج در ساختن جهانبينى ما نقشى يافتهاند، به دليل اهميت آنها است، ولى اين تمدن و فرهنگ است كه اهميت گزيننده آنها را مىسنجد. (٢)
به نظر او، علم سنتى است در ميان سنتهاى بسيار، و تنها براى كسانى كه براساس گزينش فرهنگى آن را انتخاب مىكنند، فراهم آورنده حقيقت است. راههاى انديشه ما درباره واقعيتبه فرهنگ وابسته است: «بصيرت و عقلانيت در اشتغال [به پژوهش علمى] به معنى مطابقتبا علايق اساسى گروهها و فرهنگ يا تمدن، و مطابقتبا واقعيتى است كه اين علايق تعيين مىكنند، از اين رو امرى مستقل از فرهنگ نيست». (٣)
فيرابند با استناد به رخدادهاى دنياى علم، از تنوع و تعدد شيوهها و سبكهاى علمى ياد مىكند. اين سؤال كه «علم چيست؟» پاسخهاى بسيارى دارد و در ميان فلاسفه علم و خود دانشمندان نيز در اين خصوص اتفاق آراى اندكى وجود دارد. فيرابند برخى از الگوهاى متفاوت را در حوزههاى علمى خاص مثال مىزند: «از نظر برخى از فيزيكدانها، فيزيك مدلهاى پيشبينى نتايج را فراهم مىآورد، در حالى كه از نظر بعضى ديگر، فيزيك توصيف كننده قالبهاى واقعيت است. بعضى از پژوهشگران ماهيت انسان توصيه مىكنند، براساس آزمونهاى خوبساز و شاخصمند به طور عينى پيش رويم، در حالى كه ديگران بر تجربه شخصى، و بنابراين همواره غيرعينى پژوهشگران تاكيد مىكنند». (٤)
فيرابند از لحاظ اجتماعى و فرهنگى به تنوع علمى معقتد است و مىگويد: انواع بسيار متفاوت علم وجود دارد، مردم از زمينههاى اجتماعى متفاوتى شروع مىكنند و رهيافت آنها به جهان مختلف است و چيزهاى متفاوتى درباره آن ياد مىگيرند. فيرابند علم جهان اول را يكى از انواع بسيار علم مىداند كه اهميتبيشترى (تا چه رسد به اهميت انحصارى) براى آن قائل شدن، خاصيت آن را بهعنوان ابزارى براى پژوهش زايل مىكند و به فشار گروهى تبديل مىكند. مردم هزاران سال قبل از طلوع علم جهان اول (علم غربى) زندگى كردهاند و براى اين كار مجبور بودهاند، محيط اطراف خود را بشناسند. چنانچه لويى استراوس در «ذهن وحشى» ، در مورد بوميان كاليفرنيا مىنويسد: «بوميان هرگز منابع طبيعى نواحى صحرايى جنوب كاليفرنيا را از بين نبردند، جايى كه اينك فقط معدودى از خانوادههاى سفيد پوست در آن زندگى مىكنند. بوميان در سرزمينى سرشار از نعمت زندگى مىكردند، زيرا اين سرزمين با آن كه ظاهرا زمينى كاملا بىحاصل به نظر مىآمد، آنها حدود شصت نوع گياه خوراكى و بيست و هشت نوع گياه ديگر را كه خاصيت تسكين بخش و تحريك و دارويى داشتند، مىشناختند». (٥) معرفتبوميان از طريق غيرعلمى به دست آمده و از همان طريق به كار مىآيد.
تكنولوژى چينى مدتهاى طولانى فاقد پشتيبانى علمى بود و با وجود اين پيش آهنگ تكنولوژى غربى معاصر است. فيرابند مىافزايد: اين درست است كه علم غربى اينك سراسر كره زمين را تحت تسلط خويش درآورده است; در عين حال عقل در چشمانداز عقلانيت ذاتى خود قرار ندارد، بلكه به بازى قدرت و نياز به سلاح مشغول است. درست است كه پزشكى غربى براى رهايى از انگلها و بيمارىها كمك كرده است، اما اين نشان نمىدهد كه علم غربى تنها سنتى است كه چيزهاى خوبى براى پيشنهاد كردن دارد و صورتهاى ديگر تحقيق فاقد شايستگى و قابليت هستند.
وابستگى علم به زمينههاى فرهنگى، فيرابند را به پذيرش «مردمشناسى علم» ، بهعنوان رشته و نگرشى براى شناخت چارچوبهاى انديشه و ادراك نامتجانس در فرهنگهاى متفاوت مىكشاند. او همانند «اوانز پريچارد» مردمشناس معروف، بر اين باور است كه «مردمى كه فرهنگهاى متفاوت دارند، به پديدههاى متفاوت توجه دارند و آنها را به طرق متفاوت درك خواهند كرد». (٦)
فيرابند علم را يك پديده فرهنگى مىداند; او ضد علم - به عنوان يكى از جالبترين اختراعات ذهن بشر - نيست، ولى ضد ايدئولوژىهايى است كه از نام علم براى كشتن فرهنگ استفاده مىكنند. انگيزه فيرابند از نگارش «ضد روش» انسان دوستانه است، نه عقلگرايانه; او بر «مردم» تاكيد مىكند، نه بر «معرفت پيشرفته». بنابراين مىنويسد: «مردم در سراسر دنيا، ظرف زندگى در خطرها و اوضاع و احوال پذيرفتنى را توسعه دادهاند. داستانهايى كه مىگويند و فعاليتهايى كه مىكنند، زندگى آنها را توسعه داده است، آنها را حفظ كرده است، و به آنها معنى داده است. «پيشرفت معرفت و تمدن» - به مثابه جريان تحميل روشها و ارزشهاى غربى به تمامى زواياى كره زمين - اين فرآوردههاى جالب نبوغ بشرى را نابود ساخته است... «پيشرفت» در بسيارى از جاها، به معنى كشتن اذهان است. امروز سنتهاى كهن دوباره زنده مىشوند و مردم سعى مىكنند، دوباره زندگى خود را مطابق ايدههاى نياكان خويش درآورند; دانشمندان بسيارى وجود دارند كه مطابق اين شيوه عمل مىكنند. فيزيكدانها، مردمشناسان و محيطگرايان سعى مىكنند شيوههاى عمل خود را با ارزشهاى مردمى وفق دهند». (٧)
يكى از زمينههايى كه به توسعه هرچه بيشتر سياست علمى ارتباطى منجر خواهد شد، پذيرفتن تكثرگرايى علمى است. اين تكثرگرايى از لحاظ معرفتشناختى شامل تنوع روشها و نظريهها، و از لحاظ اجتماعى شامل ديدگاههاى علمى متعلق به گروههاى اجتماعى مختلف، از قبيل گروههاى جنسى، طبقاتى، قومى، مذهبى و.. مىگردد. فيرابند «روششناسى كثرتگرا» را طرح مىكند و كثرت تئورىها را براى روششناسى داراى اهميت تلقى مىكند.
تكثير تئورىها براى علم سودمند است، در حالى كه يكنواختى به قدرت انتقادى آن آسيب مىرساند. در نظر او روششناسى كثرتگرا به دليل پرورش تنوع، تنها روشى است كه با نگرش انسان دوستانه سازگار است. كثرت ايدهها و شكلهاى زندگى، بخش ضرورى هرگونه پژوهش عقلانى درباره اشياى طبيعى است. به اين دليل فيرابند مىگويد: «اتفاق آرا ممكن است مناسب كليسا و مناسب تهديد يا تشويق قربانيان برخى اسطورهها، و يا مناسب ضعف و آرزو و اشتياق پيروان فرد جبار و ديكتاتور باشد. [ولى] تنوع آرا براى علم عينى ضرورى است و روشى كه تنوع را بپرورد، تنها روشى است كه با نگرش انسان دوستانه سازگار است». (٨)
روششناسى كثرتگرا وجود بديلهاى نظرى را غنيمت مىشمارد و آن را مايه توسعه و غنى شدن علمى مىداند. دانشمندان بايد تئورىهاى خود را با تئورىهاى ديگر بسنجند و به جاى دور ريختن تئورىهايى كه در اين مقايسه، ضعيف به نظر مىآيند، آنها را اصلاح كنند. اين بديلهاى نظرى، ممكن است منشا متعددى داشته باشند: اسطورههاى قديمى يا پيش داورىهاى جديد، مطالعات جدى فرد متخصص و يا هزليات آدم عامى.
بر اساس روششناسى كثرتگرا نمىتوان علم را از غير علم جدا كرد و اين جداسازى، علم را از هم مىپاشد. «دكتر هسه» در نقد نظريه فيرابند مىگويد: پس چرا به عقب بر نمىگرديم و با اسطورهگرايى و جادوگرى به نقد علم جديد نمىپردازيم؟ فيرابند در پاسخ به هسه، به زنده شدن نظريه فيثاغورثى حركت زمين كه بعد از ارسطو و بطليموس به عنوان عقيدهاى قديمى، عجيب و كاملا مسخره، توسط «كپرنيك» به زباله دان تاريخ انداخته شده بود، اشاره مىكند. (٩) چنين توسعههايى به طور مكرر در تاريخ علم ديده مىشوند. هيچ ايدهاى، هرگز از هر جهت آزمايش نشده است و هيچ ديدگاهى همه فرصتى را كه سزاوار آن است، نداشته است.
تئورىها را مدتها قبل از اينكه فرصت نشان دادن شايستگىهاى خود را داشته باشند، كنار مىگذارند. به علاوه اسطورهها و نظريههاى قديمى فقط به اين دليل عجيب به نظر مىآيند كه يا محتواى علمى آنها شناخته نشده است و يا زبانشناسان و مردم شناسان نا آشنا به دانش طبيعى، آنها را بدنما جلوه مىدهند. فيرابند در پاسخ به هسه، حتى بر توان بالقوه جادوگرى در غنى ساختن و اصلاح دانش ما از فيزيولوژى تاكيد دارد: «هيچكس جادوگرى را نمىشناسد و هر كسى آنرا به مثابه نمونهاى از عقب ماندگى و اغتشاش به كار مىبرد. با وجود اين، جادوگرى انديشه ثابتى دارد كه اساس مادى آن هنوز به اندازه كافى فهم نشده است».
زنده شدن پزشكى سنتى (طب گياهى و سوزنى) در چين كمونيست، نمونهاى ديگر از نقش عناصر فرهنگى قديمى در توسعه دانش است. اين اقدام كه داراى جنبه سياسى، و يكسان تلقى كردن علم غرب با علم سرمايهدارى نيز بود، به اكتشافات جالبى انجاميد. (١٠)
فيرابند دانش را محصول «اجتماع ديدگاهها» مىداند و اين ديدگاههاى متنوع كه تركيب، پيوند و تقارب آنها، به دانش مىانجامد، لزوما ديدگاههاى تخصصى كارگزاران علمى (يعنى دانشمندان) نيست، بلكه ديدگاههاى كارگزاران غيرعلمى همه بايد در اين اجتماع و تاليف مشاركت داشته باشند: «دانش را بايد از اجتماع ديدگاهها كسب كرد، نه از كاربرد ايدئولوژى مرجح. كارگزاران غيرعلمى هم ممكن استبارورى علمى را تقويت كنند». (١١)
بينش انساندوستانه فيرابند با بينش ارتباطى «هابرماس» توازىهايى را نشان مىدهد. فيرابند مشاركت مردم در مباحث علمى را لازم مىداند. او چيزى به نام جادههاى موفقيت علم كه در انحصار دانشمندان باشد، نمىشناسد و مشاركت عمومى در كار دانشمندان را ضرورى مىداند: «اولا به اين دليل كه اين موضوع به جمعيت مربوط است و بسيارى از تصميمهاى علمى در زندگى عموم تاثير مىگذارد. ثانيا به اين دليل كه اين گونه سهيم بودن، بهترين تعليم و تربيت علمى است كه عموم مىتوانند آن را حس كنند. عمومى كردن كامل علم با علم متعارض نيست. اين كار صرفا با فلسفهاى كه اغلب عقلگرايى مىنامند، متعارض است. فلسفهاى كه تصور منجمدى از علم را براى ارعاب مردم ناآشنا با اشتغالهاى علم به كار مىبندد».
فيرابند با وجود طرح «نظريه آنارشيستى معرفت» ، از لزوم سياستگذارى علمى و حتى مداخله سياسى در كار دانشمندان دفاع مىكند. هر چند تعيين چارچوبهاى منجمد و خشك با توسعه دانش مغايرت دارد، ولى گاه ضرورت دخالتسياسى، براى درهم شكستن همين قالبها، تسريع و توسعه علم را ممكن مىسازد. دخالت كمونيستهاى چينى در روندهاى علمى، بخش مهمى از ميراث عقلانى و احساسى مردم چين را اصلاح كرد و عمل پزشكى را بهبود بخشيد. فيرابند حتى مىگويد: «اگر دولتهاى ديگر نيز از اين امر پيروى كنند، براى آنها امتيازى محسوب خواهد شد». (١٢)
فيرابند، سياستگذارى بدون حضور مردم را همچون بردهدارى توصيف مىكند. شيوههاى رايج طرح و حل مسائل اجتماعى مانند مسائل انرژى، محيط زيست، آموزش و پرورش چنين است: «مسئلهاى طرح مىشود، هيچ كارى درباره آن به عمل نمىآيد، مردم نگران مىشوند، سياستمداران اين نگرانى را در همه جا شايع مىكنند، متخصصين را فرا مىخوانند، متخصصين تئورىها و طرحهاى مبتنى بر آنها را گسترش مىدهند، گروههاى قدرت همراه با متخصصين خود، تفسيرهاى گوناگونى به وجود مىآورند تا اين كه يك تفسير برجاى مانده پذيرفته مىشود و محقق مىگردد. نقش متخصصين در اين فرايند به تدريج افزايش مىيابد. توسعه دهندگان و اصحاب تعليم و تربيت و اهل فن و جامعه شناسان، به جاى پرسيدن از مردمى كه در وضعيت مسئلهدار قرار دارند، اطلاعات خود را درباره «آنچه اين مردم واقعا مىخواهند و بدان نياز دارند» ، از مطالعات تئوريك همكاران ارجمند خود، در زمينههاى مربوط به دست مىآورند، نه با انسانهاى زنده، بلكه با مدلهاى انتزاعى مشورت مىكنند، نه جمعيتى كه هدف معينى دارند، بلكه توليدكنندگان مدلها تصميم مىگيرند». (١٣)
در زمينه تعليم و تربيت، سياستگذاران از اساتيد مىخواهند كه بدون در نظر گرفتن وضعيت فرهنگى، افكار، نيازها و مسائل، احساسات كسانى كه مشتاقانه «مىخواهند بدانند، مىخواهند ياد بگيرند و مىخواهند جهان شگفتانگيز اطرافشان را بفهمند» ، «مغالطات خشك و بىحاصلى كه فيلسوفان در طول اعصار بر روى هم انباشتهاند» را به آنها آموزش دهند و اين از نظر فيرابند، وظيفه بردهدارى بسيار مهذب و بسيار با فرهنگى است. براين اساس، فيرابند نوع ديگرى از تعليم و تربيت را در ذهن خود مىپروراند كه از مخزن سرشار نظرگاههاى متفاوت، حيات مىيابند و به مخاطبين خود اجازه مىدهد، سنتهايى را برگزينند كه براى فرد سودمندتر است.
«وظيفه معلم در اين نوع تعليم و تربيت، تسهيل گزينش خواهد بود، نه نشاندن بعضى حقايق به جاى آن». فيرابند از رويكرد نخبهگرايانه در زمينه سياست علمى و آموزشى، به مثابه ميراث افلاطون به ميان عقلگرايان، مسيحيان، فاشيستها و ماركسيستها انتقاد مىكند; «اين خودپسندى است كه فرض كنيم كسى كه در زندگى مردمى سهيم نيست و مسائل آنان را نمىداند، براى آنها راه حلهايى دارد. ابلهانه است و اگر فكر كنيم چنين كارى دور از انسان دوستى، براى مردم مسرت و شادمانى مىآورد. از همان آغاز عقلگرايى غربى، روشنفكران خود را معلم و جهان را مدرسه و مردم را شاگردانى مطيع نگريستهاند». بر اين اساس، فيرابند همچون «باكونين» خواهان آن است كه قدرت و از آن جمله «قدرت بر ايدهها» ، به مردم ذىنفع برگردانده شود. (١٤)
به نظر فيرابند خود مركزيت (Self Dentredess) تفكر غربى، ديگر فرهنگهاى انسانى را در همه زمينهها و از جمله در علم و تكنولوژى، در حاشيه قرار داده است. فرهنگهايى كه بيانگر ايدههاى زندگى و امكانات وجود انسانى هستند: «اين فرهنگها هرگز از جنبه شايستگىهايشان بررسى نشدهاند، جز به وسيله تعداد اندكى از بيگانگان; اين فرهنگها را يا استهزا كردند و به جاى آنها دين برادروار دوست داشتن و سپس دين علم را نشاندند و يا با تفسيرهاى گوناگون كنار گذاشتند. اينك از آزادى و برابرى نژادى سخن مىگويند; اما اين به چه معناست؟ آيا به معناى برابرى اين سنتها با سنتهاى انسان سفيد است؟ خير! برابرى در اين جا به اين معناست كه اعضاى نژادها و فرهنگهاى مختلف، اكنون اين فرصتشگفتانگيز را دارند كه در ديوانگىهاى انسان سفيد سهيم باشند، فرصتيافتهاند تا در علم، تكنولوژى، پزشكى و سياست او سهيم باشند». (١٥)
نتيجهگيرى
تشكيل وزارت علوم، تحقيقات و فناورى در برنامه سوم توسعه، گام جديدى براى توسعه علمى كشور است. اما پيشرفت پروژه توسعه علمى، بايد از طريق گفتوگو و مذاكره ميان گروههاى گوناگون جامعه صورت گيرد. سياست نخبهگرايانه علمى، از رويكرد و نظرگاههاى متخصصين و اهل علم نشات مىگيرد و حداكثر، حاصل تعارض و توازن ميان گروههاى مختلف دانشمندان و خبرگان علمى و فنى است. اما در يك سياست عمومى و دموكراتيك، بايد ديدگاه، ارزشها و منافع گروههاى متعدد اجتماعى را در نظر گرفت; به عبارت ديگر، سياست علمى بايد حاصل و برآيند كشمكشها و مذاكرات ميان گروههاى ذىنفع گوناگون موجود در جامعه باشد.
در اين مقاله دو رويكرد مختلف در باب تكوين علم و سياست علمى مورد تجزيه، تحليل و ارزيابى قرار گرفت. براساس ديدگاه ما، توليد علم در يك زمينه فرهنگى وسيع صورت مىگيرد و پديدهاى متعلق به اجتماع وسيعتر است و در حوزه سياستگذارى علمى نيز بايد وسعت و شمول اجتماعى علم را ملحوظ داشت. بحث در مورد اولويتها و هدفهاى اجتماعى و اقتصادى فعاليتهاى علمى، بايد به يك مشغله عمومى تبديل شود و تصميمگيرى در مورد آنها در حوزه عمومى و با مشاركت آحاد و گروههاى مختلف جامعه صورت گيرد. سياست علمى دموكراتيك، نه تنها يك هدف آرمانگرايانه و اخلاقى است، بلكه امروزه از شرايط توسعه علمى، و به عبارت ديگر، همان توسعه علمى است. سياست علمى دموكراتيك به ترويج و توسعه علم و پژوهش در ميان تودههاى مردم كمك مىكند و زمينههاى فرهنگى گسترش دانش را فراهم مىسازد. براى رسيدن به اين هدف اخلاقى و شرط الزامى توسعه علمى، «وزارت علوم، تحقيقات و فناورى» در وهله اول بايد بر محدوديتهاى ساختارى و بوروكراتيك خود فائق آيد و امكان سياستگذارى با مشاركت همه سازمانها و نهادهاى عمومى و خصوصى را فراهم سازد.
در حال حاضر، رويكردهاى فئوداليستى، ملوك الطوايفى و بوروكراتيك در وزارتخانهها و سازمانها، مانع نزديكى و مشاركت همه نهادها و سازمانهاى اجتماعى در اتخاذ راهبردها و سياستهاى علمى، و نيز برنامهريزى يكپارچه براى توسعه حوزههاى پژوهش و فنآورى مىگردد. برطرف كردن موانع سازمانى، و طراحى يك سازمان هماهنگ و برخوردار از مشاركت همه سازمانها و نهادهاى دولتى و خصوصى، علاوه بر رفع موانع بوروكراتيك، امكان مشاركتسازمان يافته و مدنى گروههاى متعدد مردم در سياستگذارى علمى را نيز فراهم مىكند.
در شرايط كنونى، نوعى تغيير الگو (Paradigm Shift) در سياستگذارى علمى جهان رخ داده است و در كنار سياستگذارى نخبهگرايانه علم، سياستگذارى ارتباطى و مردمسالارى مطرح گرديده و بر نقش مصرف كنندگان توليدات علمى و فنى در اين ارزيابى مصرفكنندگان (User Evaluation) در ايران نيز بايد مورد توجه قرار گيرد، اما پيش از آن و يا به موازات آن، بايد هماهنگى و اجتماع ميان توليدكنندگان محصولات علمى و پژوهشى در همه نهادهاى دانشگاهى، اجرايى و اقتصادى را افزايش داد و با توسعه سازوكارهاى مشاركتى، مشروعيت وزارت علوم براى سياستگذارى و برنامهريزى در حوزههاى تحقيقات و فناورى را تامين نمود.پىنوشتها در دفتر مجله موجود مىباشد.