پژوهش های قرآنی
(١)
سخن سردبیر -
١ ص
(٢)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه مبادى فهم قرآن -
٢ ص
(٣)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه تفسیر قرآن به قرآن -
٣ ص
(٤)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه علوم قرآن -
٤ ص
(٥)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه اخلاق -
٥ ص
(٦)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه جامعه شناسى -
٦ ص
(٧)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام 1 ایمان -
٧ ص
(٨)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام 2 پلورالیسم -
٨ ص
(٩)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام3 تسامح و تساهل -
٩ ص
(١٠)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام4 حقیقت معجزه -
١٠ ص
(١١)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام5 خاستگاه شرور -
١١ ص
(١٢)
گفت و گو با استاد معرفت -
١٢ ص
(١٣)
گفت و گـــو با استاد مجتهد شبسترى -
١٣ ص
(١٤)
گفت و گو با استاد جلال الدین فارسى -
١٤ ص
(١٥)
گفت گو با استاد عابدى شاهرودى -
١٥ ص
(١٦)
نقد دیدگاه استاد معرفت درباره آیات منسوخه - ملکى محمد
١٦ ص
(١٧)
نگاهى به گفت و گو درباره المیزان - رضايى تهرانى على
١٧ ص
(١٨)
بازنگرى تاریخ انبیاء در قرآن قسمت اول - بهبودى محمدباقر
١٨ ص
(١٩)
بازنگرى تاریخ انبیاء در قرآن قسمت دوم - بهبودى محمدباقر
١٩ ص
(٢٠)
ریشه هاى ظاهر گرایى در فهم قرآن - عقيلی عليرضا
٢٠ ص
(٢١)
مفهوم برص در قرآن و ارتباط آن با مسایل پزشکى - فرهودى محمود
٢١ ص
(٢٢)
اهل بیت علیهم السلام در تفسیر شهرستانى - عرفان فاضل
٢٢ ص
(٢٣)
خلاصه مقالات عربى
٢٣ ص

پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام٤ حقیقت معجزه

پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام٤ حقیقت معجزه


رشد اندیشه فلسفى در غرب و نقد و بررسى عقلانى باورهاى دینى، در آن سامان سبب شد تا بسیارى از باورها و مدعیات دینى مورد بررسى وسواس گونه وحملات پرواى منتقدان قرارگیرد.
مقوله اعجاز و ادعاى معجزه، از جمله مسایل دینى است که مورد هجومنده ترین شبهات قرار گرفته و تحلیلهاى گوناگونى از آن به عمل آمده است که معتقدان به ادیان آسمانى ومعجزات پیامبران را به پاسخگویى جدى فرامى خواند.
ازآنجا که قرآن، دهها مورد در آیات خود به مسأله اعجاز ومعجزات پیامبران تصریح کرده است و بسیارى از نتایج و باورها را بر پایه این اعتقاد، استوار ساخته است، ضرورى مى نماید که محققان اسلامى بویژه کاوشگران معارف قرآنى، بیش از پیش به پاسخگویى نسبت به شبهات یاد شده اهتمام ورزند.
مى توان ادعا کرد که نوع تعریف و بیانى که اهل دیانت یا متون دینى از معجزه ارائه کرده اند، سهم بسزایى در داوریها و شبهه سازیها و یا پاسخگویى به شبهات داشته است، ازاین رو سیر منطقى تحقیق، مى طلبد که تعریفهاى مختلف و نظرگاههاى گوناگون را در تحلیل اعجاز بشناسیم.

 

حقیقت اعجاز در تحلیلهاى گوناگون
الف) نظر اشاعره: اشاعره فعل خداوند را در عالم، بى واسطه و بى ضابطه مى دانند و به قانونمندى معتقد نیستند. ازنظر آنان نظام طبیعى ضرورى نبوده، بلکه آن را بر طبق (عادة اللّه) توجیه مى کنند؛ یعنى این که خداوند، بى واسطه وبى ضابطه درعالم تصرف مى کند. ومعجزه را فوق همین عادت مى دانند. خدا که همه چیز را به صورت متقارن مى آفریند، مى تواند آنها را مقارن یکدیگر نیافریند. به گفته غزالى، چون ثابت شد که فاعل، سوختن را با اراده خویش در زمان ملاقات پنبه با آتش مى آفریند، در نظر عقل ممکن است که احتراق را با وجود ملاقات، خلق نکند.١
ب) دیدگاه حکما: حکما بر حکمت بالغه خداوند تکیه کرده و آن را بر قدرت او حاکم مى دانند، ولى به وقوع پیوستن معجزه را با حکمت منافى نمى بینند. آنان معجزه را خارق عادت مى دانند، ولى مراد آنها از عادت با معنایى که اشاعره مى فهمند، بسیارمتفاوت است. آنها به (سنت اللّه) معتقدند. منظور حکما از سنت اللّه این است که فعل خدا، هم با واسطه است وهم با ضابطه، و طبیعت نیز سخت قانونمند است. اینان سنت اللّه را در تمامى موارد، کلى، ضرورى و دائمى مى دانند و این قوانین به نظر آنها بر اساس نظام احسن جارى مى شود، اما درست مانند قوانین تشریعى دریک نظام حقوقى منظم، قوانین تکوینى نیز درموارد خاص، ممکن است نسبت به یکدیگر تزاحم و یا حکومت داشته باشند؛ یکى موضوع دیگرى را از بین ببرد و یا آن را مقید کند.
به جریان افتادن هرقانونى مشروط به تحقق شرایط و ازبین رفتن موانعى است که به وسیله قوانین دیگر تعیین مى شوند. ممکن است که موضوع یک قانون، شرایط ویا موانع بیش ترى داشته و کم تر تحقق یابد، ولى دراین جهت با یکدیگر فرقى ندارند که هرگاه موضوع هریک ازاین قوانین تحقق یافت، آن قانون، برطبق سنت الهى جارى مى شود، هیچ تخلف، تبدیل و تحولى دراین سنت الهى نیست. اگر آنچه را که دریک مورد، بیش تر بدان خو کرده ایم، عادت بنامیم، معجزه خرق عادت است؛ اما اگر کل نظام هستى را درنظر بگیریم و آن را سنت بنامیم، معجزه نه تنها خرق سنت نیست، بلکه خود یکى از سنتهاى الهى است که تبدیل وتحویل نمى پذیرد. ٢
ج) بیان عرفا: اساس عرفان را مسأله اسماء حسنى تشکیل مى دهد، کمال بخش حقیقى و تکوینى در همه عالم، اسماء هستند. هراسمى اقتضاى تأثیرى دارد که دیگر اسماء آن اقتضا را ندارند. مسماى همه اسماء، ذات خداوند است. اسم، همان ذات است به علاوه صفت. صفت، تعیین بخش ذات است و ذاتى که با صفت متعین شده است، اسم خواهد بود. از تجلى ذات بر ذات درمقام واحدیت، اسماء و صفات پیدا مى شوند. این اسماء و صفات، مظاهرى دارند که ازآنها با اعیان ثابته یاد مى شود. اعیان ثابته تقاضاهایى دارند که خداوند، مطابق اسماء و صفات به آنها پاسخ مى دهد و در نتیجه اعیان خارجى پدید مى آیند، پس با یک فیض(فیض اقدس)، اعیان ثابته پیدا مى شوند و با فیض دیگر(فیض مقدس)، اعیان خارجیه پدید مى آیند.
معنى قانون در دید عرفا عبارت است از ارتباط همیشگى و ضرورى بین تقاضاى اعیان ثابته و اقتضاى اسماء حسناى الهى، چون خداوند یک اسم نداشته، بلکه اسماء گوناگون دارد، پس قوانین گوناگونى نیز پیدا مى شوند. ٣
چون همه اسماء زیر پوشش اسم اعظم هستند، قوانین گوناگون درکل و در مجموع، یک واحد منسجم را تشکیل مى دهند که بعضى جزئى و بعضى کلى هستند، بعضى از اسماء بر بعضى مترتب و متوقف اند که ازآن به توقیفیت اسماء یاد مى کنند. هر موجودى مظهر اسمى از اسامى است به علت وحدت اسم و مسمّى، وبه علت آن که اسم همان ذات، همراه با صفت است، پس هر اسمى ذات را به همراه دارد و ذات نیز همه اسماء را داراست. پس هر موجودى مظهر همه اسماء است، ولى بعضى از اسماء حاکم و غالب هستند، و بعضى محکوم و مغلوب. بر هر چیزى اسمى غالب است که بر او حاکم است و سایر اسماء درآن شىء مغلوبند و بین اسماء و نیز بین اعیان، تضاد و تخالف هست که در اعیان خارجى جلوه مى کند. دراین تنازع، یک اسم غالب مى شود ودیگرى مغلوب. اما براى تعیین این که در هر شرایطى حکومت به عهده کدام اسم باشد، حاکمى بالاتر لازم است که همان، اسم اعظم است. اسم اعظم این اسماء را هماهنگ کرده و قلمرو هر یک را مشخص مى کند؛ مثلاً اوست که مشخص مى کند آتش کجا بسوزاند (با غلبه یک اسم) و کجا نسوزاند (با غلبه اسم دیگر) اسم اعظم نیز با حکمت حکومت مى کند. پس همه این قانونمندى ها زیر یک پوشش در مى آیند وهمه در دل یک نظام حکیمانه قرار مى گیرند. عادت و خرق عادت همه زیر پوشش حکمت قرار مى گیرند و هر دومطابق غیرثابت، مقدر، ضرورى و دائمى هستند. از این رو، معجزه به عنوان نقض قانون و یا غیرممکن شمرده نخواهد شد. ٤
د) دیدگاه چهارم همه امورى را که به سنت خداوند انجام مى شوند به گونه اى یکسان، تعجب برانگیز مى داند. مالبرانش که٥ بیان کننده این نظر است، بر این باور است که اگر معجزه را به عنوان امرى اعجاب انگیز درنظر بگیریم، لازم نیست آن را استثنایى درنظام قانونمند هستى بدانیم. او معتقد است اگر معجزه را به عنوان آیه ونشانه خدا تلقى کنیم وخدا را تنها درمعجزه و امور خارق العاده جست وجو نماییم، سخت به خطا رفته ایم. او به آنها که بین امور طبیعى و امور ماوراى طبیعى فاصله اى عمیق قائل شده و خدا را تنها در ماوراء طبیعت وکارهاى خارق العاده جست وجو مى کنند، حمله کرده و آنها را به گونه اى متأثر از فلسفه ارسطو، مبنى بر مؤثر بودن طبیعت مى داند.
او معجزه را نقض قانون تلقى مى کند؛ یعنى خداوند کارى را از راهى انجام مى دهد که راه ساده، بسیط ومطابق قوانین عام ریاضى وار او نباشد. ٦ مالبرانش معتقد است که خداوند نظم و قانون فراگیر خود را بیش از هر چیز دیگر دوست دارد، از این رو، معجزه که نقض این قانون عام است، مورد علاقه خداوند نیست، ولى گهگاه از سر ضرورت ناچار است دست به معجزه بزند.
هـ) دیدگاه دیگرى وجود دارد که براساس آن، معجزه امرى است که به وسیله قدرت خداوند انجام مى شود و از نظم و ترتیب معمول اشیاء و رخدادها خارج است. ٧
و) دیدگاه ششم، معجزه را نوعى تصرف در عالم طبیعت مى داند که پیامبران از راه ولایت تکوینى خود انجام مى دهند و آن بدین گونه است که پیامبر، صورتى را از ماده خلع مى کند و صورتى جدید به آن مى بخشد. ٨
ز) دیدگاه هفتم، معجزه را ناقض قوانین طبیعى مى داند. ٩
ح) براساس دیدگاه هشتم، معجزه عبارت است از هماهنگى رویدادها جهت پدید آمدن امرى مطلوب یا بسیار مطلوب. ١٠
ط) معجزه یعنى امر معنى دار و دلالت کننده برامر دیگرى. براساس این دیدگاه در عالم، امورى رخ مى دهند که ما را به معنایى ژرف درباره عالم هستى رهنمون مى شوند. ١١ این دیدگاه در واقع به تعریف (آیه) در اصطلاح قرآنى آن نزدیک تر است تا به معجزه.
ى) معجزه، نقض قانون علیت است. ١٢
ک) دیدگاه یازدهم براین باور است که قرآن و عقل، هر دو بر وجود قوانین طبیعت از جمله قانون علیت گواهى مى دهند و کلیت، ضرورت وسنخیت آن را قبول دارند. ازاین منظر معجزه با جریان عادى و معمولى وجارى درنظام علت و معلول، سازگار نبوده و جز با عواملى غیرطبیعى وخارق العاده صورت نمى گیرد. تنها فرقى که میان روش معمول طبیعت با معجزه وجود دارد، این است که اسباب مادى براى پدید آوردن رویدادهاى طبیعى براى ما نمایان مى باشند و ما روابط مخصوص آن اسباب را با رویدادها مى بینیم، ولى در معجزه این روابط، قابل رؤیت نیستند. فرق دیگر، این است که در حوادث طبیعى، اسباب، اثر خود را به تدریج مى بخشند، ولى این تأثیر درمعجزه، آنى و ناگهانى است. ١٣ خداوند براى هر چیزى که تصور کنیم، حد و اندازه اى و مسیرى تعیین کرده، پس هر سببى که فرض شود (چه از قبیل سرد شدن آتش بر ابراهیم و اژدها شدن عصاى موسى که اسباب عادى اجازه آن را نمى دهد) ویا همانند سوختن هیزم که در اثر یکى از اسباب عادى پدید مى آید، در هر دو مسبّب، خداى تعالى براى آن مسیرى و اندازه اى ومرزى معین کرده و آن مسبَّب را با سایر مسبّبات و موجودات، مربوط و متصل ساخته و د
رمورد خوارق عادات، آن موجودات و آن اتصالات را طورى به کنار مى زند که باعث پیدایش مسبب مورد اراده اش (نسوختن ابراهیم، اژدها شدن عصا و مانند آن) گردد، هرچند که اسباب عادى هیچ ارتباطى با آنها نداشته باشند. براى این که رشته اتصالات و ارتباطهاى یادشده در دست موجودات نیست تا هرجا آنها اجازه دادند منقاد و رام شوند، بلکه مانند خود موجودات، ملک خداى تعالى و مطیع ومنقاد او هستند. ١٤
بنابر این، این نفى سببیت و علیّت میان اشیاء نیست، بلکه زمام این علل، همه به دست خداست و درهرجا و هر وقت بخواهد آن را به حرکت در مى آورد. از این رو، میان موجودات، علیت حقیقى و واقعى هست، و هرموجودى با موجودات پیش ازخود در ارتباط است و نظامى درمیان آنها برقرار است، اما نه بدان گونه که از ظواهر موجودات و به حسب عادت در مى یابیم، بلکه به گونه اى دیگر که تنها خدا از آن آگاه است. این دیدگاه مؤیدات قرآنى زیر را هم دارد:
ـ (وان من شىء إلا عندنا خزائنه وما ننزّله إلا بقدر معلوم) حجر/ ٢١
ـ (انّا کلّ شىء خلقناه بقدر) قمر/ ٤٩
خلاصه این که در هر سببى مبدئى است مؤثر و مقتضى براى تأثیر که به سبب آن مبدأ و مقتضى سبب در مسبب مؤثر مى افتد و هر سببى وقتى مؤثر مى شود که مقتضى تأثیر، موجود ومانع از آن معدوم باشد و درعین حال یعنى با وجود مقتضى و عدم مانع، شرط مهم ترى نیز وجود دارد وآن این است که خداوند جلوگیر سبب از تأثیر نشود. ١٥ مثل تأثیر نفوس انبیاء که همه شرایط درآن جمع است و به اذن خدا در عالم طبیعت تأثیر مى گذارد. واین تأثیر وقتى است که مصادف با امر خدا شود یا با آن همراه گردد.
علامه طباطبایى نیز در این باره سخنى دارد که خلاصه آن چنین است:
١. قانون علیت عمومى در رویدادهاى جهان، چه رویدادهاى عادى و غیرعادى به طور تخلف ناپذیر حکومت مى کند.
٢. درمعجزه که یکى از انواع خارق عادت است، نفوس انبیاء یعنى اراده آنها دخالت دارد.
٣. اراده آورنده معجزه به اراده و مشیت شکست ناپذیر خداوند متعال تکیه دارد.١٦

 

زمینه هاى تحقیق در مقوله اعجاز
١. از تعریفهاى یاد شده براى معجزه، کدام یک با معارف قرآنى سازگارتر است؟
٢. قرآن کریم علت معجزه را کدام یک از موارد زیر مى داند؟١٧
الف) علل طبیعى ناشناخته.
ب) تأثیر نفوس و ارواح پیامبران.
ج) علل مجرد از ماده مانند فرشتگان.
د) اراده خداوند به همراه اسباب مادى و طبیعى.
هـ) تنها اراده خداوند.
٣. از دیدگاه قرآن هدف از انجام معجزه چیست؟
الف) اثبات ذات بارى تعالى (دیدگاه برخى متکلمین مسیحى).
ب) اثبات نبوت خاص (دیدگاه متکلمین اسلامى و یهودى).
ج) اثبات برگزیدگى گروه خاصى (دیدگاه برخى از یهودیان).١٨
٤. چگونه مى توان تشخیص داد که خداوند معجزه را براى تصدیق نبى در ادعاى نبوتش انجام مى دهد؟ ١٩
٥. آیا ملازمه اى عقلانى میان آوردن معجزه وحقانیت ادعاى پیامبران (مانند توحید ومعاد و…) وجود دارد؟
٦. آیا با وجود تناسب نداشتن معجزات با هدف پیامبران که راهنمایى انسانها به سعادت بوده است، باز هم مى توان معجزه را دلیل بر اثبات نبوّت دانست؟
فخررازى منکر آن است که نبوّت با معجزه اثبات شود. از دیدگاه او این دو هیچ ارتباطى ندارند. او مى گوید: مثلاً شخصى ادعا مى کند که من هندسه مى دانم و دلیلى که اقامه مى کند این است که مى گوید من بیست روز پى در پى مى توانم گرسنه باشم. هر قدر این کار، شگفت وخارق عادت باشد، نمى تواند هندسه دانى شخص را اثبات کند. همچنین شخصى که ادعاى نبوت مى کند، مى خواهد بگوید من رهبر و راهنماى سعادت دنیا و آخرتم، ولى با دلیلى که براى اثبات دعوى خود اقامه مى کند، مانند این که عصا را اژدها مى سازد، هرچند که از عهده آن نیز برآید، پیامبرى او از کجا اثبات مى شود؟) ٢٠
٧. آیا با استناد به برخى آیات قرآن، مى توان وقوع معجزات را نفى کرد؟
سید احمد خان هندى معتقد است که با استناد به آیه: (سنة اللّه فى الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة اللّه تبدیلاً) (احزاب/٦٢) وهمچنین آیاتى که درآن به این مسأله اشاره شده است که وقتى مردم از پیامبران انجام کارهاى خارق العاده را طلب مى کرده اند، ایشان در جواب مى گفتند: (ما جز بشرى نیستیم)، چنین به دست مى آید که معجزه اى به دست پیامبران صورت نگرفته است. ٢١
٨. آیا تنها راه اثبات نبوت، انجام معجزات بوده است، یا راههاى دیگرى نیز مانند گردآورى شواهد و نشانه ها و یا عقل، بوده و هست؟
٩. چه راهى براى بازشناسى معجزه از غیرآن (سحر، کرامت و… ) وجود دارد؟ آیا تفاوتى ماهوى میان معجزه وکرامات مى توان بیان کرد؟
١٠. چرا ادعاى رخداد معجزات، بیش تر درمیان مردم بى فرهنگ رایج بوده است و درمیان مردم متمدن، مانند مردم زمان ارسطو و افلاطون، کسى ادعاى معجزه نکرده است. ٢٢
١١. راز گونه گونى معجزات پیامبران چه بوده است؟
١٢. چه چیزى باعث انجام معجزه مى شده است؛ پیشنهاد و خواست مردم، یا مصلحت خاصى که وقوع آن را ایجاب مى کرده است؟
١٣. چرا پس از فوت پیامبر اسلام(ص) معجزه اى رخ نمى دهد؟ ٢٣
١٤. به چه دلیل ظهور معجزه از سوى غیرپیامبر ممکن نیست؟
١٥. ناقلان معجزه باید داراى چه شرایطى باشند؟ آیا کسانى که از وقوع معجزات خبرداده اند، داراى همه آن شرایط بوده اند یا نه؟
هیوم براى ناقلان معجزه شرایطى را ذکر مى کند که عبارتند از:
الف. ناقلان باید شمار درخور توجهى باشند.
ب. خوش فهم و دانا باشند نه ساده لوح.
ج. دانسته هاى بسیار داشته باشند.
د. راستگو باشند.
هـ. حیثیت اجتماعى بالا داشته باشند، زیرا افراد ناشناخته، بسیار دروغ مى گویند.
و. ناقلان باید در پیشگاه مردم شهادت دهند وبه نقل خصوصى بسنده نکنند.
١٦. آیا همه ویژگیهاى زیر که از سوى اندیشمندان مسلمان براى معجزه بیان شده است، با دلیلهاى عقلى و نقلى تایید شده اند یا نه؟ اگر جواب منفى است، پس شرایط اصلى معجزه کدامند و دلایل عقلى ونقلى آن چیست؟
الف) معجزه باید سخنى یا کارى یا جلوگیرى کارى از کارها باشد.
ب) معجزه باید برخلاف عادت باشد.
ج) معجزه باید به دست مدعى نبوت ظاهر شود. بنابراین کراماتى که به دست بندگان شایسته خدا انجام مى شوند، معجزه نیستند.
د) معجزه باید همراه با تحدّى و هماوردطلبى باشد.
هـ) معجزه باید مطابق با ادعاى پیامبر باشد.
و) معجزه نباید تکذیب کننده مدعى نبوت باشد.
ز) معارضه با معجزه باید محال و ناشدنى باشد.
توضیح این که قرآن معجزات درخواستى را آیات نامیده، با این که این معجزات، همراه با هماوردجویى و مبارز طلبى نبوده است. خداوند در سوره انعام آیه ١٠٩ فرموده : (وأقسموا باللّه جهد أیمانهم لئن جائتهم آیة لیؤمننّ بها قل إنّما الآیات عنداللّه و ما یشعرکم أنّها إذا جائت لایؤمنون) و در سوره بنى اسرائیل آیه ٦٢ فرموده: (وما منعنا أن نرسل بالآیات إلا أن کذّب بها الأوّلون) بعضى براى گریز ازاین اشکالات گفته اند، مقصود ما از هماوردطلبى، درخواست آوردن همانند که معناى حقیقى تحدّى باشد نیست، بلکه مراد از تحدّى، ادعاى پیامبرى است. ٢٤

 

گذرى بر دیدگاهها و پژوهشهاى انجام شده
در قرآن کریم براى تبیین معجزات چه معجزه هاى پیامبران گذشته وچه معجزه هاى رسول خدا وچه قرآن، واژه (معجزه) به کار گرفته نشده است. اولین کسى که دراین باب سخن گفته طبرى است که او نیز تعبیر معجزه را به کار نبرده است و فقط از کلماتى مانند بینه و برهان استفاده کرده است. از قرن دهم هجرى اندیشه هاى گوناگونى درحوزه فرهنگ اسلامى به وجود آمد و نهضت ترجمه و گفت وگوهاى پیروان ادیان دیگر با مسلمانان، زمینه هایى براى پدید آمدن بحث اعجاز ایجاد کرد.
اشاعره، معجزه را این گونه تعریف کرده اند: کارى که شکننده عادت وهمراه با تحدّى است. از دیدگاه آنان، معجزه به فوق معتاد واثبات غیرمعتاد تقسیم مى شود. و کرامات اولیاء نیز تأیید معجزه پیامبران است. ٢٥
درمورد معجزات ویژه پیامبران گفته اند که معجزه حضرت نوح، طوفان، و معجزه هود، باد و صاعقه و معجزه ابراهیم، نجات از آتش بوده است. سید مرتضى حسنى رازى این اعتقاد را بى پایه واز جهل دانسته است. او استدلال مى کند که معجزه به جهت هدایت انسانها واقع مى شود. معجزه رحمت است ورحمت، سبب هدایت است و نه هلاکت. درمیان معتزله نیز دیدگاههاى گوناگونى درباب معجزه وجود دارد. ٢٦
ابوالهذیل معتقد است که معجزه جز به گواهى دست کم بیست نفر که حداقل یک نفرشان بهشتى باشد، ثابت نمى شود.٢٧
هشام فوطى به طور کلى معجزات را دلیلى بر راستگویى و صدق گفتار پیامبران نمى داند. ٢٨
درباره اعجاز قرآن نیز بحثهاى مختلفى در بین مسلمانان بوده است که جاى طرح آن، این مقاله نیست.
درسالهاى اخیر نیز دیدگاههاى گوناگونى درباب معجزه مطرح شده است. (هیوم)، معجزه را به ناقض قوانین طبیعت تعریف کرده است. وفیلسوف دیگرى به نام (براد) با او به مخالفت برخاسته، او مى گوید اگر تعریف هیوم درست باشد، اصلاً کسى معجزه نمى کند. باید دید در اصل چه وقت مى توان گفت، فلان کار ناقض قوانین طبیعت است؟ (براد) مى گوید کسى مى تواند بگوید، این چیز مخالف با قوانین طبیعت است که دو ویژگى داشته باشد:
١. قانونى را پیدا کرده باشد که احتمال ابطال آن هرگز نرود.
٢. همه قوانین طبیعت را بشناسد.
(هیوم) همچنین معتقد است که هیچ نقلى براى اثبات یک معجزه کفایت نمى کند ، جز آن که به گونه اى باشد که دروغ بودن آن شگفت انگیزتر از چیزى باشد که در صدد اثبات آن است.
علامه طباطبایى براى اثبات وقوع معجزه به آیاتى از قرآن استناد جسته، مى گوید:
مردم (امتهاى پیامبران) گاهى از پیغمبران خود تقاضا مى کردند که سخن گفتن خدا با خود او را یا فرشته آورنده وحى را به آنها نشان دهند وگاهى درخواست داشتند که معجزه اى براى اثبات صدق مدعایشان بیاورند.
از قسم اول، این آیات را مى توان شمرد:
(وقالوا یا أیها الذى نزّل علیه الذکر إنّک لمجنون. لوما تأتینا بالملائکة ان کنت من الصادقین. ما ننزّل الملائکة الاّ بالحقّ وما کانوا إذا منظرین) حجر/ ٨ـ٦
(وقال الذین لایرجون لقائنا لولا اُنزل علینا الملائکة او نرى ربنا لقد استکبروا فى انفسهم وعتوا عتوّاً کبیراً. یوم یرون الملائکة لا بشرى یومئذ للمجرمین) فرقان/ ٢٢ـ٢١
(وقال الذین لایعلمون لولا یکلّمنا اللّه) بقره/ ١١٨
واز گونه دوم، آیاتى از این دست را مى توان برشمرد: (الم یأتکم نبأ الذین من قبلکم قوم نوح وعاد و ثمود والذین من بعدهم لایعلمهم الاّ اللّه جائتهم رسلهم بالبینات… قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبین. قالت لهم رسلهم إن نحن إلاّ بشر مثلکم ولکنّ اللّه یمنّ على من یشاء من عباده)
ابراهیم/ ١١ـ ٩
علامه سه اصل را به عنوان ارکان معجزه یاد کرده، آن گاه دیدگاه قرآن را درباره آن سه اصل مورد بررسى قرار داده است.
١. قانون علیت عمومى در همه رویدادهاى جهان چه عادى و چه غیرعادى به طور تخلف ناپذیر حکومت مى کند. پس از تدبر در آیات شریفه قرآن، دلالت آنها بر علت داشتن همه رویدادها، به طور یکسره، انکارناشدنى است.
٢. درمعجزه که یکى از انواع خارق عادت است، نفوس انبیاء یعنى اراده آنها دخالت دارد. قرآن کریم درموارد خارق عادت نیز، شمارى از معجزه هاى پیامبران را برمى شمارد و همچنین از استجابت دعا و تأثیر سحر و چشمْ زخم سخن مى گوید، آن گاه مى فرماید: خداوند براى هر چیز قدر و اندازه اى قرار داده است. (طلاق/ ٣) و بدیهى است که قدر هر حادثه اى از حوادث به همان اندازه وجودى آن است که به واسطه علتها و شرایط وجود او تعیین مى یابد.
درباره دخالت اراده نفسانى انبیاء درمعجزه نیز خداوند در آیه اى دیگر مى فرماید:
(وماکان لرسول ان یأتى آیة الاّ باذن اللّه فاذا جاء امراللّه قضى بالحقّ)
براى هیچ پیغمبرى میسر نبود که آیه اى (معجزه اى) بیاورد مگر به اذن خدا وهمین که امر خدا آمد، میان پیغمبر و مردم، با حکمى که ثابت و تغییرناپذیر است، حکم مى شود.
٣. اراده آورنده معجزه به اراده ومشیت شکست ناپذیر خداى عزوجل تکیه دارد.
درباره این مسئله آیه گذشته درخصوص معجزه و آیه هاى بسیارى جز آن در پیدایش همه پدیده ها و رویدادها، زمام همه چیز را از همه جهت به دست خداى تعالى مى سپارند وملک خاص او قرار مى دهند. با این حال شکست ناپذیر بودن معجزه در آیاتى بیان شده است، مانند آیه شریفه (کتب اللّه لأغلبنّ أنا و رسلى) (مجادله/ ٢١) وآیه شریفه (سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین. إنّهم لهم المنصورون. وانّ جندنا لهم الغالبون) (صافات / ١٧٣)… شکست سحر در برابر معجزه نیز در آیه شریفه (ما جئتم به السحر ان اللّه سیبطله) (یونس/ ٨١) بیان شده است. ازآنچه گذشت، روشن شد که قرآن شریف درباب معجزه همان نظرى را مى پذیرد که پذیرفته شده عقل است. ٣٠
شیخ محمد عبده در تفسیر المنار درباره خرق عادات چنین گفته است:
(امورى که به ظاهر برخلاف روشهاى معمول یا عادتهاى مأنوس است.)
عبده همه خرق عادات را حقیقى نمى داند ومى گوید، بعضى ازآنها مستند به اسباب نهانى است که براى توده مردم ناشناخته اند و بعضى مربوط به صنعت مى باشد که مى توان با آموختن آن صنعت، خرق عادت را انجام داد. او خرق عادات حقیقى را فراتر از این کارهاى عجیب وساختگى مى داند و معتقد است که با تحصیل و ریاضت، کسى نمى تواند داراى معجزه شود. او معجزات پیامبران را مربوط به عمل و تأثیر و تحصیل خود ایشان نمى داند، بلکه از ناحیه امر و اراده خداوند مى داند.

 

 

 

پی نوشت ها:‌

٢. همان، ٧٠ ـ ٢٦٧.
٣. همان، ٣ ـ ٢٧٢.
٤. همان، ٢٧٣.
٥. مالبرانش.
٦. خدا محورى، ٢٧١.
٧. دیدگاه توماس آکوئیناس از متکلمان بزرگ مسیحى قرون وسطى. به نقل از جزوه (برهانهاى تجربه دینى) استاد ملکیان.
٨. این دیدگاه از سوى استاد جعفر سبحانى مطرح شده است، ر.ک به: مفاهیم القرآن ٤/ ١٠٠.
٩. این دیدگاه از سوى هیوم در کتاب (پژوهش) او به تفصیل بیان شده است. ر. ک: جزوه برهانهاى تجربه دینى، استاد ملکیان.
١٠. بهترین تعبیر ازاین دیدگاه توسط یکى از فیلسوفان غربى به نام (هالند) صورت گرفته است. او مثال معروفى دارد که به نام خودش مشهور است. مثال او به طور خلاصه چنین است: فرض کنید کودکى با دوچرخه خود در حال بازى است، ناگهان لاستیک دوچرخه درشکاف ریل راه آهن گیر مى کند و قطارى درحال حرکت به سمت اوست و پسربچه هم بى اطلاع مى باشد. درهمین حال راننده قطار به خاطر غذاى چربى که خورده است و چربى خونش بالا رفته، دچار سکته قلبى مى گردد و قطارکم کم از سرعت خود باز مى ماند و در نزدیکى کودک بى خبر توقف مى کند. دراین جا یک سلسله حوادث دست به دست هم دادند تا امرى بسیار مطلوب اتفاق افتد. (رک: جزوه (برهانهاى تجربه دینى) نوشته استاد ملکیان)
١١. این نیز دیدگاه بعضى از فیلسوفان غربى است ر.ک: به منبع سابق.
١٢. راهنما شناسى، استاد محمد تقى مصباح یزدى، انتشارات امیرکبیر، ١٣٧٥، ٧٠ ـ ١٦٩.
١٣.علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ١ / ١١٨ ـ ١١٧.
١٤. همان، ١٢١.
١٥. همان، ١٢٤.
١٦. مجموعه رسائل استاد علامه سید محمد حسین طباطبایى، به کوشش سید هادى خسروشاهى دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم، ١٣٧٠، ٨٤.
١٧. ر.ک: خدا و پیامبران، استاد جعفر سبحانى ٤٦ و ٦٥.
١٨. جزوه برهانهاى تجربه دینى ، استاد مصطفى ملکیان، ٢١.
١٩. ایمان و آزادى، محمد مجتهد شبسترى، ٤٧.
٢٠. علم کلام، شبلى نعمانى، ترجمه فخر داعى، ٦٢.
٢١. احزاب/ ٦٢.
٢٢. ر.ک: کتاب نبوت اثر استاد شهید مرتضى مطهرى، ١٠٥ و ١٠٦.
٢٣. جزوه برهانهاى تجربه دینى، استاد ملکیان، ٤٣.
٢٤. ر.ک: مجموع رسائل/ علامه طباطبایى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٠، ٧٨.
٢٥. علم کلام، سید احمد صفائى، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم، ١٣٧٤، ٦٦.
٢٦. الملل و النحل، شهرستانى، ١/ ١٢٩.
٢٧. تاریخ علم کلام ومذاهب اسلامى، على محمد ولوى، انتشارات بعثت، ١٣٦٧، ٤٧٨.
٢٨. الفرق بین الفرق، ابومنصور عبدالقاهر بغدادى، ٨٤.
٢٩. همان، ١١٢.
٣٠. مجموعه رسائل، علامه طباطبایى (رساله اعجاز و معجزه)، ٨٨ ـ ٨٤.