پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام ٢ پلورالیسم
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام ٢ پلورالیسم
حضور و حیات ادیان در صحنه جوامع، از یک سو مبتنى بر محتواى آنها و از سوى دیگر متکى برآحاد پیروانى است که متعهدانه به دین و مسلک خود دلبستگى دارند، ازکیان آن دفاع مى کنند و در ترویج و گسترش آن مى کوشند و اگر جز این بود، چیزى از ادیان باقى نمى ماند، مگر سنگ نبشته هایى چند و کتابهایى فرسوده که به عنوان آثار باستانى درموزه ها نگاهدارى مى شد و یا متون آن به عنوان ادبیات اعصار پیشین در دانشگاهها مورد توجه قرار مى گرفت، چونان اساطیر باستانى یونان ومصر!
بنابراین یکى از عوامل عمده استمرار حیات اجتماعى ادیان، وجود انسانهایى است که به آن ادیان عشق ورزیده، پایبند گشته وحاضر بوده اند از حریم آن جانفشانى کنند.
این احساس، زمانى در پیروان یک دین به وجود مى آید که به هرحال ـ در نتیجه تلقین، عادت، تربیت محیطى واجتماعى و یا تفکر و انتخاب ـ پیروان آن دین، ارزشى را درآن یافته باشند و ضرورتى را در پایبندى به آن دیده باشند که در دینى دیگر یا در بى دینى نتوانند جست وجو کنند.
فارغ ازاین که احساس دلبستگى و پایبندى به یک دین یا مسلک و مکتب چگونه به وجود آمده و یا مى تواند به وجود آید، این نکته به خصوص شایان تأمّل است که پس از پیدایش چنین احساس و باورى است که فرد در زمره پیروان درمى آید و بدیهى است که پس از پذیرش و پایبندى به یک دین، هر مکتب و مرامى را که بیگانه با دین او باشد و یا در تضاد با باورهایش شناخته شود، باطل مى داند و به ردّ و انکار آن برمى خیزد ودراین نبرد درونى و فکرى، اگر کار به نبرد بیرونى هم کشیده شود، دفاع و تهاجم را ادامه مى دهد.
بنابراین دریک نگاه عام ـ با نادیده گرفتن موارد استثنایى ـ همواره در منش توده هاى مردم، پذیرش یک دین، انکار کمال یا درستى سایر ادیان و مکاتب و یا دست کم بى اطلاعى ازآن را به همراه دارد.
این مرزبندى اعتقادى و ذهنى و سپس عینى و عملى میان ادیان، همواره یکسان نبوده و این ناهمسازى همیشه به یک میزان دیده نشده است. پیروان برخى از ادیان، خود را به یک دین، نزدیک تر مى بینند تا دینى دیگر، با برخى حاضر به زندگى مسالمت آمیز هستند و با برخى دیگر حاضر به مسامحه و سهل گیرى نیستند.
این احساس واین مرزبندى تنها درمیان ادیان وجود ندارد، بلکه همانند آن را در رویارویى مذاهب گوناگون یک دین، نیز مى توان شاهد بود.
اکنون مى توان دریافت که بسیارى از جنگها، ناهمسازیها وعناد ورزیهاى خونین که در طول تاریخ بشر میان ملتها وملیتها شکل گرفت، نیتجه همین احساس و باورها بوده است ودراین میان ،هستند کسانى که سعى دارند از فراز تاریخ، حرکتهاى فکرى و اجتماعى و… بشر را مطالعه کنند و براى زدایش ناهنجاریها چاره اى بیندیشند ویا با تکیه به اندوخته ها و تجربه هاى ثبت شده، نگاهى جدید به جهان وانسان و دین داشته باشند.
پلورالیسم، یکى از این نگاهها است. نگاهى است که مى خواهد به وسعت و گنجایش همه باورها، آیینها، مکتبها، جهان بینى ها و مسلکها جاده اى را احداث کند و تمامى آنها را، به رغم تنوع ظاهرى و حتى تضادهاى دیرپایشان ،به وحدت و یکسانى منتهى سازد وبه همه دگر ستیزیها و دشمنیهاى عقیدتى و مشاجرات دینى پایان دهد و یا تعدد مذاهب و تنوع برداشتها را توجیه نماید و یا …
ما اکنون در صدد بررسى عوامل و انگیزه هاى گرایش به پلورالیسم نیستیم، چه این که این عوامل وانگیزه ها مى توانند ناهمسو و یا متضاد باشند. بلکه مى بایست فارغ از اغراض و انگیزه ها ، به سنجش این نظریه و پیامدهاى علمى و عملى آن پرداخت و درجستارى قرآنى از منظر قرآن به داورى نشست.
چنانکه بناى تحقیق دراین شماره از فصلنامه بر طرح زمینه هاى بایسته پژوهشى است، ما نیز بى آن که در پى داورى باشیم، همت را در تبیین زمینه ها به کار مى گیریم.
نجات و رستگارى از دیدگاه پلورالیسم دینى
ییکى از مسائلى که ذهن اندیشمندان همه ادیان را به خود مشغول داشته، مسأله تعدد ادیان و تنوع مذاهب و برداشتها است.
پرسشى که دراین باره براى اهل نظر مطرح بوده و هست، این است که آیا تنها گروندگان به یک دین خاص، رستگار خواهند بود؟ وآیا براى رسیدن به حقیقت، تنها یک راه وجود دارد و راههاى دیگر از رساندن انسان به نجات و سعادت ناتوانند؟
تلاشهاى چندى در پاسخگویى به این پرسشها صورت گرفته است که آنها را در سه نگرش مى توان خلاصه کرد. ١
١. انحصارگرایى واعتقاد به این که تنها یک دین و یک برداشت و تلقى دینى حق است وانسان را به سعادت و رستگارى مى رساند و بقیه ادیان، نافرجام و عقیم مى باشند.
٢. کثرت گرایى، که عبارت است از اعتقاد به این که نجات و رستگارى، در پیروى ازیک دین خاص منحصر نشده است، بلکه حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است وادیان، مذاهب، شریعتها وآیین هاى گونه گون، هریک جلوه هایى ازآن (حقّ مطلق) هستند.
کثرت گرایى دینى که همان پلورالیسم دینى است،همه ادیان جهان را در بردارنده برداشتهاى متغیر و دریافتها و واکنشهاى گوناگون ازیک حقیقت غایى مى داند و هیچ گونه برترى براى یکى از آنها قایل نیست.
با توجه به این بیان، مى توان دریافت که کثرت گرایى و پلورالیسم دینى، داراى دو میدان است.
ییک ـ پلورالیسم درون دینى، که مى توان آن را پلورالیسم مذهبى دانست، چه این که گاه دریک دین، دهها مذهب، برداشت و تفسیر و قراءت وجود دارد و بنابر نظریه کثرت گرایى، مى توان همه آنها را در بردارنده بخشى از حقیقت دانست.
دو ـ پلورالیسم برون دینى، که عبارت است ازپذیرش ادیان متعدد و اعتقاد به سعادت بخشى همه آنها و اشتراک در یک هدف و سرانجام.
٣. شمول گرایى: به این معنى که دین حق، فقط یک دین است، اما برخوردارى از سعادت و رستگارى، بستگى بدان ندارد که انسان به طور رسمى خود را پیرو آن دین بداند. بلکه اگر رفتار و عمل فرد، همسو با دین حق وارزشهاى آیین راستین باشد، آن فرد به رستگارى خواهد رسید.
بنابراین رحمت و سعادت ورستگارى نهفته در دین حق، تنها براى پیروان رسمى آن دین نیست، بلکه شامل همه کسانى مى شود که به هرحال ـ گرچه ناخودآگاه ـ با دین حق و برنامه هاى آن همسو شده باشند.٢
(کارل رانر) این گروه را (مسیحیان بى نام) نامیده است و در فرهنگ اسلامى همانند این بینش درباره (اهل کتاب) دیده شده است.
چکیده نظریه ها و دیدگاهها
قبل ازاین که به طرح پرسشها و بیان ارتباط آنها با معرفت دینى و ضرورت جست وجو از پاسخهاى قرآنى براى آن پرسشها داشته باشیم، بایسته مى نماید که به فشرده دیدگاهها در مقوله پلورالیسم دینى اشارتى داشته باشیم، زیرا مطالعه این نظرگاهها، خود فضاساز و پرسش آفرین ومایه تجزیه و تحلیل بیش تر موضوع است و به عبارت دیگر، موضوع را براى بررسى و تحقیق، روشن مى سازد. ٣
١. حیات دینى انسان، زنجیره توانمندى است که به رغم برخوردارى از یک مایه و ماهیت، ناهمگونى ها و دیگرسانى هاى بسیارى در آن دیده مى شود، اما این اختلافها ناشى ازخلاقیتهاى بشر و بازتاب گوناگونى طبیعتها و صورتهاى اندیشه انسانها است. ٤
٢. هریک ازادیان داراى مفاهیم مخصوص به خود هستند واین گونه نیست که در دو دین، یک مفهوم را به کار برند. مثلاً مسیحیان نمى گویند که (اللّه) بخشنده نیست، زیرا مفهوم کلام مسیحى اصولاً شامل هیچ نوع گزاره و حکمى درباره (اللّه) نیست.
نتیجه این که اساساً ادیان، ناظر به یکدیگر نبوده اند تا یکدیگر را نفى کنند و پذیرش یکى نفى دیگرى را در پى داشته باشد.
ممکن است نظریه (بازى زبانى) ویتگنشتاین، نزدیک به نظریه فوق و یا همان باشد. به نظر ویتگنشتاین، آنچه در متن ایمان مسیحى وجود دارد، نمى تواند با آنچه در متن دینى دیگر بیان شده مخالف باشد، زیرا زبانهاى دینى گونه گون است و هرزبان به جامعه و سنت خاصى تعلق دارد. ٥
٣. اندکى پس از هزاره پیش از میلاد، عصر طلایى خلاقیت دینى آغاز گردیده و دراین دوران، یک رشته تجربیات مکاشفه اى در نقاط مختلف جهان به وقوع پیوسته است و پیامبرانى چون ایلیا، اشعیاء، زرتشت و متفکرانى مثل لائوتسه وکنفوسیوس در چین، سقراط و افلاطون در یونان، بودا و مهاویرا در هند و… پا به عرصه تاریخ نهادند و محدودیت ارتباطات میان ملتها درآن عصر وهمچنین تفاوت بسترهاى فرهنگى سبب تنوع این ادیان گردید.٦
٤. گوهر دیندارى، تجربه ایمانى است و رویارویى انسان با این تجربه در محدودیتهاى تاریخى، اجتماعى، زبانى وجسمانى صورت گرفته وهمین محدودیتها کثرت را پدید آورده است.
ازاین نظر، ایمان بر شریعت ـ آداب و رسوم و روشها ـ ترجیح دارد وآنچه اصالت دارد اصل تجربه دینى واصل ایمان است که درهمه ادیان وجود دارد. ٧
٥. با این که پیروان هر دین، حق دارند که بحث حق و باطل را جدى بگیرند و پیروى از آیین ومذهب خود را تنها راه نجات و رستگارى بدانند، اما چنان نیست که راه همزیستى مسالمت آمیز را بر روى خود ببندند. ٨
٦. خداوند، خود تدبیرى اندیشیده است تا سرّ حقیقت را برآدمیان پوشیده دارد و حیرانى پدید آورد، تا تنها رازدانان بتوانند به حقیقت دست یابند.
نتیجه این که تعدد وکثرت ادیان، خود داراى حکمتى است، هر چند همه آنها در حقیقت از یک اصل و ریشه برخاسته اند.٩
٧. حقایق، لایه لایه و تو در تو هستند وهر انسانى به هنگام گزینش به لایه اى از حقیقت دل مى بندد وازاین رهگذر، کثرت و گوناگونى ادیان ومذاهب پدید مى آید. ١٠
٨. درجهان تنها یک ممدوح وجود دارد وهمه انسانها درهمه کیشها وآیین ها، زبان به ستایش همان حقیقت یکتا گشوده اند، هرچند روشها و الفاظشان با هم متفاوت است. ١١
٩. آموزه هاى اعتقادى، گوهر دین نیستند، بلکه گوهر دین، تحول شخصیت انسان است. از این رو، اگر ادیان به ظاهر ناهمساز و متعدد، درایجاد تحول روحى، همگون باشند، باید آنها را همساز و قابل جمع دانست. ١٢
١٠. حقیقت،مجموعه اى است از اجزا و عناصرى که هریک ازآنها در یکى از ادیان یافت مى شود. ١٣
١١. انسانها سرانجام به حقیقت دست خواهند یافت، چه صادق باشند و چه کاذب، چه اندیشمندانه راهى را برگزیده باشند یا از سر تقلید، چه زود به حقیقت برسند یا با فاصله و طى مراحل و دشواریهاى بیش تر. ١٤
١٢. درجهان، حق وباطل درهم آمیخته اند وهیچ حق خالصى را نمى توان یافت، چنانکه هیچ چیز سراسر باطلى را نمى شود پیدا کرد.
آمیختگى حق وباطل سبب مى شود تا فهم آدمیان ازدین نیز، آمیخته اى از حق وباطل باشد، ازاین رو کثرت پدید مى آید، کثرتى که افراد آن هیچ گونه برترى بر یکدیگر ندارد. ١٥
١٣. هدایت، امرى تشکیکى است وتفاوت ادیان با هم، بستگى به این دارد که از حداقل هدایت برخوردارند، یا از حداکثر هدایت.
بنابراین اختلاف ادیان، طولى است وهمه در راستاى حق درحرکت هستند وبه سوى حق و رستگارى هدایت مى کنند، برخى در این هدایتگرى نیرومندترند و برخى ضعیف تر.١٦
پرسشهایى کلامى، از ساحت قرآن
با توجه به آنچه یاد شد، پرسشهاى ذیل مجال طرح دارد:
١. روح فرهنگ قرآنى با کدام یک از سه نظریه انحصارگرایى، پلورالیسم و شمول گرایى سازگار است و آیا مى توان از نص آیات، دلایلى را نشان داد، یا نظریه قرآن را دراین زمینه مى بایست از جمع بندى آیات و لوازم مفهومى به دست آورد؟
٢. نگاه و داورى قرآن درباره همه ادیانى که غیراز دین اسلام باشند، یکسان است، یا چنانکه ازمجموعه اى آیات استشمام مى شود، قرآن میان اهل کتاب ومرامهاى شرک آلود و مسلکهاى الحادى فرق گذاشته است؟
٣. این که قرآن میان ادیان غیراسلامى تفاوت قایل است واهل کتاب را ازمشرکان و ملحدان متمایز ساخته است، ازآن روست که ادیان آسمانى به طور کلى قدرت هدایتگرى و نجات بخشى مشترک دارند واین خاصیت در مرامهاى شرک آلود و الحادى وجود ندارد، یا علت این فرق گذارى را در جایى دیگر باید جست وجو کرد؟
٤. درصورتى که ادیان آسمانى نوعى هدف و غایت مشترک را دنبال کنند و قرآن براى همه آنها نوعى اعتبار قایل شده باشد، علت ترجیح اسلام برسایر ادیان آسمانى را ازنظر قرآن، چگونه باید ارزیابى کرد. آیا مى توان نظریه تشکیک درهدایتگرى را پذیرفت و مراتب طولى براى پیامبران و آیینهاى ایشان قایل شد یا خیر؟
٥. آیا مى توان براساس آیات قرآنى، معارف و رهنمودها و قوانین دین را به دو بخش عمده تقسیم کرد، بخشى را گوهر ومایه اصلى ایمان ودیانت دانست و بخشى دیگر را روبنا، پوسته و یا روش به شمار آورد؟
٦. اگر گوهر دین را به معناى ضرورى ترین عنصر ایمان و کم ترین معرفت و باورى بدانیم که سعادت ونجات و رستگارى انسان بدان بستگى دارد. ازنظر قرآن، گوهر دین چیست؟ و قرآن چه میزان از باور و عمل را شرط بایسته رستگارى دانسته است؟
٧. گوهر دین ازنظر قرآن، بیش تر جنبه اعتقادى و معرفتى دارد، یا حیثیت عملى و رفتارى درآن مهم تر است و یا این که اعتقاد و عمل به شکل همسان، مورد نظر قرار گرفته واز یکدیگر تفکیک ناپذیرند؟
توجه به این پرسش ازآن جهت مهم است که اگر گوهر و حقیقت دین را درعمل و رفتار سعادت بخش جست وجو کنیم، درآن صورت کسانى که حتى ناخودآگاه وبه دلیل گرایشهاى فطرى گام درمیدان عمل صالح گذاشته باشند، به سعادت خواهند رسید، هرچند در اعتقاد و باور، مؤمن به شمار نمى آمده اند. ویا اگر گوهر دین را تنها درناحیه باور خلاصه بدانیم، باید مدعیان ایمان، هرچند در عمل به باورهاى خود وفادار نباشند، به رستگارى رسند!
٨. تعبیرهایى چون (ان الدین عند اللّه الاسلام) (آل عمران/ ١٩) (تنها دین معتبر و پذیرفته شده نزد خداوند، اسلام است) و (ومن یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه) (آل عمران/ ٨٥) (هرکس جز اسلام دینى را برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد) در قرآن به چشم مى خورد. آیا واژه اسلام دراین آیات، نظر به مجموعه باورها و قوانین دین پیامبر خاتم و وحى قرآنى دارد، یا بیش تر، معناى لغوى آن مورد نظر است و این آیات درحقیقت بیانگر گوهر ایمان مى باشد که عبارت است از تسلیم در برابر حق، حقى که انسان آن را شناخته است؟
درصورتى که معناى لغوى اسلام، مورد نظر باشد، مى توان نتیجه گرفت که (روح تسلیم)، گوهر ایمان ومایه رستگارى است واین روحیه مى تواند مشترک میان بسیارى از پیروان ادیان ومذاهب اسلامى و غیراسلامى باشد وانسانهایى که آنچه را حق شناخته، ارج نهاده ودر برابر آن تسلیم بوده اند، به نجات خواهند رسید، چه مسلمان باشند وچه مسیحى و چه… حال این نجات یابى مى تواند براساس نظریه پلورالیسم دینى باشد یا نظریه شمول گرایى؟
٩. دعوت قرآن از اهل کتاب براى هم اندیشى وهمراهى ومشارکت، در این آیه به چه معنى است: (قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد الاّ اللّه و لانشرک به شیئاً ولایتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه) آل عمران/ ٦٤
بگو اى اهل کتاب، بیایید تا از کلمه اى که هم پذیرفته ما است وهم پذیرفته شما، پیروى کنیم، جز خداى را نپرستیم وهیچ شریک براى او قرار ندهیم، ویکدیگر را به جاى خداوند پرستش نکنیم.
آیا دراین آیه، اهل کتاب، دعوت به گوهر ایمان شده اند؟
این فراخوانى به همسویى و استفاده از مشترکات، تنها یک همسویى اجتماعى براى زندگى مسالمت آمیز است و یا زمینه اى براى تفاهمها ومعرفتهاى بیشتر و یا اصولاً نشانگر آن است که همین اندازه از اشتراک دینى براى رستگارى انسانها کافى است؟
١٠. آیا در قرآن و تفاسیر، براى همه یا برخى از مبانى پلورالیسم، دلایل ومطالبى ـ دراثبات یا نفى ـ مى توان جست وجو کرد؟
مبانى مورد نظر به اجمال عبارتند از:
ـ تنوع فهمها از متن دینى، بى گمان کثرت و تنوع ادیان ومذاهب را درپى دارد وگریزى ازاین کثرت نیست.
ـ تنوع قراء تها، برداشتها وتفسیرها، نتیجه طبیعى تجربه هاى دینى است.
ـ درهر تجربه دینى وهم زمان با آن، تفسیرى وجود دارد و تجربه بدون تفسیر ممکن نیست.
ـ انسانها هیچ مفهوم روشنى از خداوند در دست ندارند، بلکه هریک تنها بخشى از حقیقت را دریافته اند و دریافتهاى آنان ترجیحى بر یکدیگر ندارد.
ـ اعتقاد به رحمت و هدایت عام الهى، اعتقاد به پلورالیسم را در پى دارد، چه این که اگر تنها پیروان یک مذهب یا یک دیانت را هدایت یافته بدانیم، این با صفت هادى بودن خداوند ناسازگار است.
ـ فضیلتها وارزشها با هم ناسازگارند وانسانها ناگزیر هریک، مجموعه اى از ارزشها را بر مى گزینند و بدین سان کثرت به طور طبیعى واجتناب ناپذیر پدید مى آید.
ـ تجربه دینى عبارت است از سلوک به سوى حقیقت واین تجربه درهمه ادیان وجود دارد، بنابراین همه پیروان ادیان به حقیقت واصل مى شوند.
ـ بررسى و ترجیح عقلى ادیان بر یکدیگر ممکن نیست واین ترجیح، تنها در قلمرو احساس صورت مى گیرد.
ـ انسانها همه در پرتو هدایت هدایتگران پنهانى قرار دارند وعامل اصلى راهیابى انسانها به نجات و سعادت همان هدایتهاى پنهانى است وهادیان ظاهرى و پوششهاى دینى، تنها یک امر احساسى است.
ـ یک انسان کامل وجود ندارد، بلکه هر کس مى تواند براى خودش انسان کاملى باشد وبه کمال برسد و البته کمال او با دیگرى متفاوت است وازاین رو کثرت پدید مى آید. اما کثرتى که آحاد آن یکدیگر را نفى نمى کنند، بلکه هریک خود مایه کمال را داراست. آیه اى که براى این منظور ممکن است مورد استناد قرار گیرد، عبارت است از: (ولقد جئتمونا فرادى کما خلقناکم أوّل مرّة) (انعام/ ٩٤) ازاین آیه ممکن است استفاده شود که انسانها در قیامت، هریک محاسبه اى خاص خود دارند و با دیگران مقایسه نمى شوند.
١١. آیا مى توان تنوّع شریعتها وتعدّد انبیا و تفاوت برنامه هاى آنان را با یکى از نظریه هاى پلورالیزم توضیح داد؟
١٢. درصورتى که وحى قرآنى، تنها راه نجات و رستگارى را تدین به اسلام و دین خاتم بداند، چه معیارهایى را براى این حقانیت انحصارى ارائه کرده است؟
١٣. ازنظر قرآن، آیا سعادت ورستگارى انسان، بسته به این است که تمام حقیقت را یافته باشد وبدان مؤمن باشد، یا حتى ایمان به بخشى ازحقیقتها نیز مى تواند مایه نجات باشد؟
١٤. در وحى قرآنى، آموزه ها و باورهاى دینى، همه از اهمیت ذاتى برخوردارند، یا همه جنبه آلى و ایصالى دارند و جایگزین پذیرند، یا مى توان قائل به تفکیک شد ومیان اعتقادهاى اصلى و فرعى واحکام ثابت و متغیر واخلاق وتکالیف عبادى واجتماعى فرق گذاشت؟
١٥. اگر به شکلى تمایل به پلورالیسم دینى داشته باشیم، چه توجیهى براى آیات ذیل خواهیم داشت که به صراحت پیروان سایر ادیان را به اسلام دعوت کرده وحتى آنان را که پذیراى اسلام نباشند، تهدید به مجازات کرده است:
(وینذر الذین قالوا اتخذ اللّه ولداً ) کهف/ ٤
(وقالوا اتّخذ الرحمن ولداً) مریم / ٨٨
(لقد کفر الذین قالوا انّ اللّه ثالث ثلثة ) مائده/ ٧٣
(لقد کفر الذین قالوا انّ اللّه هو المسیح بن مریم ) مائده/ ٧٢
(کنتم خیر امّة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر )
آل عمران/ ١١٠
(انّا هدیناه السبیل اما شاکراً و امّا کفوراً) انسان/ ٣
(وانّ هذا صراطى مستقیماً فاتّبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرّق بکم عن سبیله)
انعام/ ١٥٣
(فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا وان تولّوا فانما هم فى شقاق) بقره/ ١٣٧
(الیوم اکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً)
مائده/ ٣
(فان أسلموا فقد اهتدوا) آل عمران/ ٢٠
(هو الذى أرسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون) توبه/ ٣٣
(وما ارسلناک الا کافّة للنّاس) سبأ / ٢٨
(تبارک الذى نزّل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذیراً) فرقان/ ١
آیاتى دیگر دلالت براین مطلب دارد که پس از ظهور اسلام، یک راه بیشتر فراروى مردم در شرق و غرب عالم نیست، چرا که اگر راههاى دیگر نیز مستقیم و درست بودند، نباید سالکان آنها (کافر) ، (ضال) و مستحق عذاب معرفى شوند:
(قل اطیعوا اللّه و الرسول فان تولّوا فان اللّه لایحبّ الکافرین) آل عمران/ ٣٢
(ومن یعص اللّه و رسوله و یتعدّ حدوده یدخله ناراً خالداً فیها و له عذاب مهین)
نساء/ ١٤
(ومن یعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبیناً) احزاب/ ٣٦
١٦. اگر نظریه پلورالیستى هیگ، پذیرفته شود، که حقیقت غایى و وجود خداوند غیرقابل توصیف است و از همین رو توضیحات بى شمارى در ادیان گوناگون از آن به وجود آمده است آیا پرستش چنین حقیقت غیرقابل توصیفى، پرستش یک امر مجهول و موهوم نخواهد بود؟ و آیا قرآن، خداوند را قابل توصیف مى داند یا خیر؟
اگر توصیف کامل خداوند را ممکن نمى داند، پس توصیفهایى که خود ارائه کرده است چیست؟ و دراین صورت ایمان به خداى توصیف ناپذیر، چگونه ممکن خواهد بود؟
١٧. آیا پذیرش این نکته که تنها عده اى خاص به هدایت مى رسند، به معناى این نخواهد بود که همواره عده زیادى ازمردم، زیر نفوذ و سیطره شیطان مى باشند ودر نبرد بین حق وباطل، برترى و قدرت و استیلا از آنِ باطل بوده و حق در اقلیت و ضعف فرومانده است. با این که در برخى آیات، غلبه حق بر باطل و قاهریت مطلق خداوند بر شیطان وعناصر شیطانى استفاده مى شود، که آیات زیر از آن جمله اند:
(وقل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً) اسراء/ ٨١
بگو حق آمد و باطل نابود گشت، حقاً که باطل، نابود شدنى است.
(بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق) انبیاء / ١٨
بلکه حق را بر فرق باطل فرو مى کوبیم تا آن را در هم کوبد و نتیجه چیزى جز نابودى باطل نیست.
(کتب اللّه لأغلبنّ أنا و رسلى إنّ اللّه قویّ عزیز) مجادله / ٢١
خداوند مقرر داشته که: من (خدا) و پیامبرانم پیروز مى شویم. زیرا خدا توانا و پیروز است.
(وانّ جندنا لهم الغالبون) صافات / ١٧٣
وبراستى لشگریان ما، گروه برنده و پیروزند.
(ان کید الشیطان کان ضعیفاً) نساء / ٧٦
براستى که حیله هاى شیطان همواره ضعیف بوده است.
البته درکناراین آیات، آیات دیگرى هم در قرآن هست که خود تأیید کننده گمراهى اکثریت مردم است وگروه اقلیت را اهل ایمان وشکر معرفى کرده است. دراین صورت باید نسبت میان آیات فوق و آیات ذیل را که یادآور خواهیم شد، روشن ساخت.
(وما اکثرالناس ولو حرصت بمؤمنین) یوسف / ١٠٣
هرچند تو به ایمان آوردن مردم اصرار و تمایل و حرص داشته باشى، بیش ترمردم ایمان نخواهند آورد.
(وإن تطع أکثر من فى الأرض یضلّوک عن سبیل اللّه) انعام / ١١٦
واگر بیش ترمردم زمین را اطاعت کنى، تو را از راه خدا منحرف خواهند ساخت.
(اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادى الشکور) سبأ/ ١٣
اى خاندان داود شکر گزارید، چه این که گروه اندکى از بندگان من شکر مرا بسیار مى گزارند.
(وما آمن معه إلاّ قلیل) هود/ ٤٠
به او ـ پیامبر الهى، نوح ـ ایمان نیاوردند، مگر گروهى بسیار اندک.
١٨. اعتقاد به پلورالیزم دینى، حق دیدن همه روشها و منشهاى متکى بر جهان بینى ها و دیانتهاى مختلف را درپى دارد واین نگرش به ادیان ومذاهب، هرچند ازنظراجتماعى، همزیستى مسالمت آمیز را به وجود مى آورد و درگیریهاى خونین و رنج آور بسیارى را ازمیان بر مى دارد وحتى پاسخگوى برخى پرسشهاى فکرى ودغدغه هاى ذهنى (درباره این که آیا اکثریت، اهل نجاتند یا خیر) نیز هست، ولى از سوى دیگر با اعتقاد به پلورالیزم وحق دیدن همه ادیان و مستقیم شمردن همه صراطها، این پیامدها نیز پدید مى آید:
١. دیگر براى سالکان، انگیزه اى براى حرکت دریک صراط خاص یا اعتقاد به یک دین بخصوص باقى نمى ماند و آنان مجال خواهند داشت که ادیان و صراطهایى را برگزینند که با تمایلات نفسانى ولذایذ جسمانى سازگارتر باشد، تکلیف کم ترى از پیروان بخواهد و آزادى بیش ترى به آنان بدهد.
٢. درصورت مستقیم دیدن همه صراطهاى دینى وحق شمردن همه ادیان ومکاتب آسمانى و غیرآسمانى، مجالى براى هدایتگرى، امر به معروف، نهى ازمنکر، جهاد در راه ایمان وعقیده باقى نمى ماند، زیرا حق را به حق دعوت کردن، کارى لغو و بیهوده است و فرض این است که ترجیح مهم و اساسى نیز میان آنها وجود ندارد.
حال با توجه به این نکات، آیا مى توان گفت که وجود آیات امر به معروف و نهى از منکر، آیات جهاد، تشویق به مبارزه با شرک وکفر در قرآن، همه وهمه دلایلى هستند برنادرستى تفکر پلورالیسم دینى ازدیدگاه وحى قرآنى؟
واگر براستى میان پلورالیسم، وآیات جهاد و امر به معروف و نهى ازمنکر، نسبت تنافى وتضاد وجود داشته باشد، مؤمنانى که با وجود ایمان به آیات قرآن، پلورالیسم را باور داشته باشند، ازنظر قرآن در شمار کدام طیف ایمان قرار دارند؟
١٩. سکولاریسم، فرآیند اعتقاد به پلورالیسم است، زیرا درجامعه اى که ادیان، مذاهب، باورها و قراء تهاى گوناگونى ازیک دین یا اصل دیانت واخلاق وجود دارد وهمه حق و مستقیم هستند، امکان به کارگیرى همه آن باورها در سیستم سیاسى جامعه به طور همسان و همزمان ممکن نیست. (گذشته ازاین که درنگاه برخى اصولاً این حضور لازم و صحیح هم نیست)
پس ناگزیر باید دست همه آنها را از صحنه سیاست و اداره مسائل جامعه کوتاه دانست و دین را در زندگى فردى انسانها محدود شمرد و پایبند (سکولاریسم) شد.
حال این پرسش مطرح است که آیا روح تعالیم قرآنى با محدود شدن دین در زندگى فردى ودخالت نداشتن آن درمسایل اجتماعى و سیاسى سازگار است؟
به تعبیر دیگر، آیا مى توان براساس نظرگاههاى قرآن، سکولاریسم را به عنوان یکى از پیامدها یا دستاوردهاى پلورالیسم پذیرفت. یا اساساً روح تعالیم، قوانین و برنامه هاى وحى قرآنى، نفى کننده سکولاریسم است و درنتیجه نفى کننده پلورالیسم نیز هست؟
٢٠. آیاتى که در قرآن، مؤمنان را به اخلاص دراندیشه وعمل فراخوانده و یا اطمینان و یقین را ستوده است، مى تواند دلیلى باشد براین که دستیابى انسان به حقیقت خالص وناب، ممکن است و حقیقت در تمامیت خود براى انسان، قابل شناسایى است وانسان مى تواند به مرحله اى برسد که تردید در حقیقت نداشته باشد؟
ارتباط این پرسشها با مبحث پلورالیسم از آن روست که بنابر برخى مبانى پلورالیسم، فهمها متعدد است وتمام حقیقت به فهم انسان در نمى آید ویقین، امرى دست نیافتنى است، ازاین رو کثرت ناگزیر است و باید آن را به عنوان یک حقیقت پذیرفت.
٢١. ازنظر قرآن، سرّ کثرت ادیان ومذاهب در کدام یک از موارد ذیل است؟
الف. تفاوت تشکیکى ادیان، متناسب با ظرفیت وجود آدمیان بوده است.
ب. عظمت امر متعالى و داراى بطون بودن آن، کثرت را پدید آورده است.
ج. عناد و انکار و طمع وهواى نفس.
د. تفاوت فهم آدمیان و بى خبرى از برخى مراتب حقیقت.
پی نوشت ها:
١. مجله کیان، شماره ١٦، مقاله تعدد ادیان، جان هیک، ترجمه بهاء الدین خرمشاهى.
٢. این نگرش شمول گرایانه پس از دومین شوراى واتیکان (١٩٦٥ ـ ١٩٦٢) مطرح شد.
٣. فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال دوم/ شماره هشتم، پاییز ١٣٧٥، مقاله پلورالیسم دینى.
٤. این نظریه توسط ویلفرد کنت ول اسمیت درکتاب (معنا و حقیقت دین) ذکر شده است.
ر.ک به: فلسفه دین، جان هیک، ترجمه بهرام راد، ٢٣٢.
٥. این نظریه ازآن دبلیو . اى . کریستین است که درکتاب (معنا و حقیقت در دین) بیان شده است.
٦. جان هیک این نظریه را درکتاب (فلسفه دین) مطرح کرده است، ٢٤٠ ـ ٢٣٥.
٧. این دیدگاه متعلق است به آقاى محمد مجتهد شبسترى، ر . ک: کیان، سال پنجم، شماره ٢٨.
٨. این نظر از سوى آقاى على گلپایگانى در مجله تخصصى کلام اسلامى شماره ٢٣، پاییز ٧٦ مطرح شده است.
٩. این دیدگاه توسط مولوى ابراز شده است. ر.ک به مثنوى، دفتر اول ابیات ٨٦ ـ ٢٤٦٧.
١٠. این نظریه نیز مربوط به مولوى مى باشد.
١١. شرح مثنوى معنوى، رینولدالین نیکلسون، ترجمه و تعلیق حسن لاهوتى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، دفتر سوم، ابیات ٦ ـ ٢١٢٤.
١٢. این نظریه نیز ازآن جان هیک مى باشد.
١٣. ر . ک به: کیان، شماره ٣٦ ، مقاله صراطهاى مستقیم، دکتر عبدالکریم سروش.
١٤. همان.
١٥. همان. (این دیدگاه را ایشان از مولوى نقل مى کنند.)
١٦. همان.