نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - مصاحبه با استاد ستوده

مصاحبه با استاد ستوده


استادفرزانه يعنى حضرت حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى ستوده يكى از اساتيد با سابقه سطوح عاليه حوزه علميه قم را مى شناختيم سالها در پاى درسش نشسته كلامش را شنيده و خلوصش را ديده بوديم ولى هيچگاه به قصد مصاحبه به محضرش نرفته بوديم.

از لحظه تصميم مى پنداشتيم كه استاد را بسختى مى توان راضى ساخت كه در حول و حوش زندگى سخنى بگويد. لكن ما كه باورمان بود در وادى حيات بى دليل خضر نمى توان راه جست و بايد پى آنانيكه عمرى با كوله بار اراده و تصميم جاده ناهموار زندگى را بى واهمه از مشكلات پيموده اند گام

زد. و واز تجربيات آنان براى حوزه ها به ارمغان آورد و همت والا و تلاش پيگير واخلاصشان را هديه حوزه ها كرد.

در تصميممان استوار و پابرجا بوديم باانبانى از سئوال و دست تهى از تجربه مصاحبه گرى راهى خانه استاد شديم زنگ زديم واستاد درب را برويمان گشود با محبت پذيرفت وارد خانه شديم و همه در برابراستاد نشستيم . سكوت بر خانه سايه افكند و همه را در خود فرو برد. سادگى و بى آلايشى استاد دوستان را مجذوب ساخته بود. زنده دلى همراه با وقار و متانت كه دراستاد بطور شگفت انگيزى جمع شده بود همه را تحت تاثير قرار داده بود. در چهره اش هيچ نشانى از رنج ٣٨ سال تدريس مداوم ديده نمى شد و همتى والا وجودش را پر كرده بود و خستگى را نمى شناخت .از هاى و هوى زمانه خويش را به كنار كشيده بود و وظيفه خويش را در تربيت و پرورش طلاب مى ديد. در طول مصاحبه اين معنا در ذهن مان نقش بست كه : هر كسى را براى كارى ساخته اند آنكه توان تدريس دارد بايد به آموزش بپردازد و آنكه توان اداره جامعه را دستى بالا زند و گوشه كارى را بگيرد و آنكه قلمى مى تواند بزند به تبيين اسلام و توضيح انقلاب بپردازد.

برادرى جرات بخرج داد واز زندگى استاد جويا شد و ما درانتظار كه چه خواهد گفت ؟از جواب استاد چيزى دستگيرمان نشدزيرااستاد وقتى از خويش مى گفت زبان در كامش نمى چرخيد و خلاف شكرامام زمان [ع] مى دانست . حقيقت آن بود كه وى هر آنچه رنج در زندگى ديده بود از كرشمه و نازيار مى دانست و هر آنچه نعمت چشيده بود از لطف وى .ازاين رو همه را لطف مى ديد و جاى براى شكوه و فغان نمى شناخت

اگراصرار دوستان نبود شايد همين مختصرى هم كه استاد بناچار به زبان آورد نمى توانستيم در مجله داشته باشيم و بيشتر ياد گذشتگان و خاطره روندگان بود كه صفحات اين بخش را پر مى كرد. چرا كه استاد علاقه زيادى داشت راه را در روش ديگران بنماياند واز خود هيچ نگويد. واينك اين شما و كلام استاد :

 

مجله حوزه : گوشه اى از زندگى و وضع تحصيلى و تدريسى خود را بفرمائيد؟
استاد: طبق تاريخى كه ابوى اينجانب (شيخ رحمت الله قاضى اراكى ) در پشت قرآن به شعر ذكر كرده اند در سال ١٣٠٠ دراراك متولد شدم . پدرم در سال ١٣١٣ فوت فرمودند. زندگى ساده و بى تكلفى داشتم و كم عائله بودم . يادم هست حدود ٣٥ سال قبل يكنفراهل علم از بنده سئوال كرد كه ماهى چقدر مخارج داريد؟ گفتم ماهى ١٥٠ تومان . مى گفت اگر غيراز شمااين حرف را مى زد باور نمى كردم.

از روزيكه وارد عالم روحانيت شدم علاقه وافر بدرس و بحث داشتم والحمدلله خداوند عالم نيز توفيق مرحمت فرمودند بدون مسامحه و تنبلى انجام شده است .

سال قبل به قم آمدم واز محضراساتيد محترم آن روزاستفاده كردم . خدمت مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى فقه واصول و خدمت آيت الله اراكى و مرحوم آيت الله داماد اصول و قريب هفت سال در خدمت آيت الله العظمى آقاى گلپايگانى فقه خوانده ام و در محضر مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيداحمد خوانسارى علم كلام آموختم .

از بدو ورود به قم ضمن تحصيل به تدريس هم اشتغال داشتم و پنح دوره معالم الاصول و قوانين و سه دوره شرح لعمه و هفت دوره كفايه و هفت دوره مكاسب را براى آقايان طلاب درس گفته ام . در ضمن در علم كلام شرح باب حادى عشر و شرح تجريد علامه بر تجريدالاعتقاد خواجه نصيرالدين رحمه الله عليهما را در خلال بحث اصول و فقه مكرر براى آقايان عرض كرده ام چه دراوقات تعطيلى و چه تحصيلى . حتى يك سالى اول آفتاب شرح تجريد مى گفتم . يكروز زمستانى سخت برف مى باريد رفتم مباحثه يكنفراز آقايان مى فرمود: توى حجره به رفيقم گفتم: [امروز نمى روم ايشان نمى آيند] رفيقم گفت برو اواگر سنگ هم ببارد مى آيد.البته اين رويه هاازالطاف خداوند عالم بوده است . و فعلا هم مباحثات حقير منحصراست به مكاسب در فقه و جلدين كفايه دراصول كه درايام هفته بحث مى شود و قريب ٤٠ ساعت در هفته براى مطالعه و گفتن آنها وقت صرف مى گردد و تا حال خداوند عالم دراين كار خيلى كمك فرموده وانشاالله براى آقايان نافع مى باشد.

مجله حوزه : در حوزه مرسوم است وقتى استادى كتابى را تدريس مى كند كتاب بالاتر را شروع مى نمايد با توجه باينكه شما سالهاست كه بتدريس مكاسب و كفايه پرداخته ايد و درس خارج شروع نفرموديد علت اين كار چه بد؟

استاد: عجله اى نيست بايد وظيفه راانجام داد. بايد ديد نياز چيست ؟ به من بعضى اساتيداين معنارااصرار كردند. آقاى حائرى فرمودند و اصرار كردند ولى اگر براى خدا باشد هر چه باشد خوب است مگر نياز باشد درس خارج گفتن طالبش زياداست . درسهاى پائين را كمتر مى گويند قهرا نياز بيشتراست و بايد طبق نياز درس شروع كرد. من هفت دوره مكاسب مباحثه كرده ام هنوزالان علاقه ام مثل همان دوره اول است . همچنين كفايه را كه از سال ٤٩ شروع بتدريس كردم .

مرحوم آخونداصول را منقح كرده اند والا در كتابخانه فيضيه كتابى است به نام تعادل و تراجيح از مرحوم كرباسىاين كتاب بقدرى حجيم است كه گمان مى كنم از سالى كه من به قم آمدم كسى لاى آن را باز نكرده است . مى گويند مرحوم آخوند به خواب كسى آمده بود و در عالم خواب به وى فرموده بودند من به اهل علم خدمت كرده ام ٢٥ سال زحمت آنها را در ٢ سال جمع كرده ام . آن شخص در جواب گفته بود: شما در ٢ سال جمع كرده ايد ولى طلبه بايد ٢٥ سال زخمت بكشد تا كتاب شما را بفهمد.

مجله حوزه : به نظر شما چه مقدار درس خواندن در رشته هاى مختلف براى يك طلبه لازم است ؟
استاد: طلبه با٢٠ سال درس خواندن مجتهد مى شود.اگر يكى دو دوره اصول به همراه فقه و حديث و رجال بخوانداز تقليد بى نياز مى شود. خواندن ادبيات به مقدار فهم قرآن و بمقدار نياز بايد خواند. مرحوم آيت الله بروجردى بر خلاف آنكه مى گويند با فلسفه مخالف بود مخالف نبودبلكه مى فرمودند بحد نياز خوانده شود. خوب است . عمده وقت صرف فقه واخبار واحاديث و تفسير قرآن شود. چنانكه مرحوم آقاى خوانسارى روزى در منزل فرمودند:اهل علم نبايد دراين زمان از علومى مثل فلسفه و... تهيدست باشد.

مجله حوزه : عده اى مى پندارند فضل هر كسى مربوط به مقدار زمان تحصيلى آن است و هر كس بيشتر به درس رفته باشد عالمتراست نظر شما چيست ؟
استاد: درس خوب خواندن و خوب فهميدن مهم است نه درس زياد رفتن . بايد مطلب را خوب فهميد و خوب بحث كرد. مرحوم آيت الله بروجردى مى فرمودند دراصفهان كه درس مى رفتم در كنار آن خودم مشغول بودم . ايشان مى فرمودند: من براى اين درس مى رفتم كه متهم نكنند به اينكه آقا حسين درس نمى خواند والا لازم نمى ديدم درس بروم .

طلبه بايداين طور باشد. در كنار درس ها با هم مباحثه قوى و فعال بحث كند مثلا مستمسك را بيايندمباحثه كنند مستمسك خيلى كتاب خوبى است . مرحوم سيد صاحب عروه در فروعش نظر دارد به جواهرالكلام و مستندالشيعه . مستمسك آقاى حكيم ملخص اين دو كتاب است مثلا در دو صفحه همه خصوصيات اين دو كتاب را آورده اند. طلبه ها فروع عروه را عنوان كنند و بحث كنند.اين كه طلبه هااين مطالعات را نمى كنند رشد هم نمى كنند.

مجله حوزه : شنيده ايم كه مرحوم آقاى بروجردى مسلط بودن بر فتاوى اهل سنت را بر فقيه لازم مى دانستند آيااين انتساب صحت دارد؟
استاد:اين مطلبى است كه در درس مى فرمودند. مى فرمودند پنج نفراز فقها فقه شان از همه ممتازاست كه عبارتنداز علامه شهيدين محقق فخرالدين . و جهتش اين است كه احاطه به فتاوى اهل سنت دارند. فتاوى اهل سنت بسيارى ازاوقات قرينه براى فهم روايات دارد. گاهى مزاح مى كردند و مى فرمودند: در قديم[ خلاف] را بعضيها باانبر ورق مى زدند مى گفتند فتواى سنيها توى اين كتاب است . مرحوم بروجردى خودشان اين كتاب را چاپ كردند.

مجله حوزه : طلبه ها براى تبليغ لازم است زبانهاى متداول خارجى و علوم جديده را ياد بگيرندگويا عده اى استفاده از سهم امام[ ع] براى آموزش آنها را صحيح نمى دانند نظر شما چيست ؟
استاد:اين چه حرفى است بايد خواند. گاهى تبليغ اسلام از راه دانستن اينها مى شود. قهرا لازم است منافاتى با مصرف سهم امام[ ع] ندارد. مگراينها را ياد بگيرد و عليه امام زمان[ ع] بكار گيرد. هر آنچه را عليه امام زمان[ ع] ياد بگيرد حرام خواهد بود. بعضيها مى گفتند: مى خواهيم با سهم امام به مكه برويم آياامام زمان[ ع] راضى است در جواب مى گفتم : مگرامام زمان با حج - نعوذبالله - مخالف است ؟ اشكالى ندارد.

مجله حوزه : شما مدتى زياد تدريس فرموديد چه تجربياتى بدست آورديد و بايد درس چگونه گفته شود كه موفقيت آميز باشد؟

استاد: درس راانسان اگر روى علاقه بگويد واشخاص را خسته نكند درس را جمع و جور بگويد طلاب علاقمند مى شوند. برخورداستاد با شاگرد بايد دوستانه و متواضعانه باشد با تكبر و فخرفروشى نبايد باشد بايد مثل رفيق با شاگرد برخورد كند اگراينطور باشد طلبه به نشاط مى آيد اينها خيلى تاثير دارد بايد درس را خيلى ساده بيان كرد. قبل ازاينكه قم بيايم طلبه هاى مدرسه اى كه ساكن بوديم مى آمدنداز من اشتباه مى پرسيدندبه آنها مى گفتند چرا همه شماازايشان مى پرسيد از ديگران نمى پرسيد مى گفتند:ايشان وقتى مى گويد اشكال مان را خوب مى فهميم .

مجله حوزه : طلبه ها به درس شما علاقه دارند تنوع درس و مزاحهاى شما سختيها را آسان مى كند آيا فكر مى كنيداين نوع تنوع در درس گفتن مفيداست ؟
استاد: من فكر مى كنم اينهاادخال السروراست كسانى هستند كه الان مى آيند و مى گويند: من بعداز بيست و پنج سال هنوز حرفهاى شما يادم هست . وقتى شرح لمعه مى خوانديم به كتاب نكاح كه مى رسيديم چنان اين كتاب را مى خواندم كه بعدش مى رفتند زن مى گرفتند.ازدواج منافاتى با درس ندارد. بلكه كمك است . طلبه هائى بودند كه مى گفتند چند وقت درس بخوانيم بعد زن بگيريم مى گفتم : زن گرفتن ربطى به درس ندارد زن كه كتاب رااز دست انسان نمى گيرد. خود فرد بايد علاقه به كارش داشته باشد جديت كند.اينكه مى گويند چند سال بايد درس بخوانند بعد زن بگيرنددرست نيست نجار هم اگر همه وقت خود را صرف زن كند به نجارى اش نمى رسد.اين مربوط به همت و بى همتى آدم است . گاهى سردرس مى گفتم :الان بعضى در مدرسه فيضيه هستند ولى بدرس حاضر نشده اند ولى بعضى ها در جاهاى دور ساكن هستندالان حاضرند. فردى بود بااينكه پايش معلول بود سر وقت در درس حاضر مى شد ولى بودندافرادى كه سالم بودند ولى تنبلى مى كردند. بايد خودانسان كار كند خدا كمك مى كند. گاهى اوقات كارى كه ٦ ماه وقت لازم دارد با كمك خدا بسيار زودانجام مى شود

مجله حوزه : شماازاعضاى جمع آورى كتاب[ جامع احاديث الشيعه] بوده ايد بفرمائيدانگيزه حضرت آيت الله بروجردى ازاين اقدام چه بوده است ؟
استاد: چهار يا پنج نقيصه در[ وسائل الشيعه] بود كه باعث اقدام به اين كار شد. نقائص عبارت بودند:

١- مرحوم شيخ حرعاملى در آخرابواب بعداز بيان احاديث باب مربوطه مى فرمايند: تقدم او ياتى ما يدل على ذلك . آيت الله بروجردى مى فرمودند: كجا تقدم و كجا ياتى ؟ بايد مقدار زيادى گشت تا آنها را پيدا كرد.ايشان مى فرمودند: بايد جاى اينها باب روايت و كتابى كه از آن نقل شده است معين شود.

وسائل تكثيرابواب كرده است مثلا در باب اذان واقامه چهل و هشت باب منعقد كرده اند و حال آنكه چهار يا پنج باب كافى است .

٣- وسائل تقطيع روايت كرده مثلا يك روايت كه متضمن ١٠ يا ١١ حكم است در ١١ باب آورده و به ١١ جز تقسيم نموده است واين كار درست نيست چون بسا صدر و ذيل روايت قرينه مى شود بر فهم جملات حديث . حديث بايد يكجا نوشته شود و جلوى فقيه گذاشته شود تا فقيه از آن احكام رااستنباط كند بلى براى كمك به فقيه نوشته شود كه اين حديث اشاره به مطلبى در فلان باب دارد.

وسائل تكراراسانيداست : مثلا خبرى رااز كافى نقل مى كند سند را مى آورداز شيخ نقل مى كند سند را مى آورد و... مى فرمودند: شيخ طوسى اخبار رااز كلينى نقل مى كند. بنابراين مى شوداين اساتيد را تداخل داد واين چنين نوشت: [يب] يعنى تهذيب عن[ كا] يعنى كافى و آنگاه سند را ذكر كند.

٥- وسائل اخباراهل سنت را نياورده است مى فرمودند: من مى خواهم ازاينراه اينها ملزم باشند كه به اخبار ما مراجعه كنند و تمسك كنند.اهل تسنن مى گويند[:فقه شيعه] از آنحائيكه به قياس واستحسان عمل نمى كند توسعه ندارد. من مى خواهم آنها بكتب ما مراجعه كنند و بداننداحكام فروعى كه آنها به قياس واستحسان مى فهمند ما با مراجعه بروايات بدست مى آوريم . ولى بعدايشان بنابر ملاحظات واحتياطى كه نمودند ازاين نظر برگشتند مى فرمودند: مى ترسم مقدسين هو كنند. بنابراين فرمودند: وقتى باب تمام شد بنويسند: رواه الجمهور كه بدانند ماازاخبار و فقه آنها آگاهى داريم .

٦- در وسائل كتب اربعه و غيراربعه مخلوط اند مى فرمودند هر چه از كتب اربعه است بالاى صفحه و بقيه را بعداز آنها در پاورقى بنويسيد.

روى اين مسائل ايشان اين جمع را تشكيل دادند و خودشان گاهى اوقات تشريف مى آوردند. ولى چون اين كار سالها طول مى كشيد مرحوم آقاى ربانى كه ازاعضاى اين جمع بودند يكى دو پيشنهاد حضرت آيت الله بروجردى را در وسائل آوردند و مثلا جاى: [تقدم] و[ تاخر] را مشخص كردند و چاپ نمودند.

مجله حوزه : شما كه اراكى مى باشيد آيا چيزى شنيدنى از آقا نورالدين [ره] داريد؟

استاد: ماايشان را درك نكرده ايم لكن مطالبى درباره ايشان شنيده ايم :

يكى از خصايص ايشان حافظه قوى واستعداد زيادشان بود.ازايشان رساله مى خواهندايشان مى فرمايد: من رساله ندارم هر كس فتواى من را در حاشيه آن نظراتم را بنويسم . رساله را مى گرفتند و در ظرف يك هفته نظراتش را در حاشيه آن مى نوشتند. سخاوت طبع ايشان نيز زياد بود.

مرحوم آقاى حائرى كه ١٦ سال دراراك مى زيستند سال ١٣١٦ه.ق به اراك آمدند ٨ سال ماندند سال ١٣٢٤ به كربلا رفتند و ٨ سال آنجا بودند. سال ١٣٣٢ مجددا به اراك مراجعت كردند و در سال ١٣٤٠ به قم آمدند و با آقانورالدين دراراك برخورد داشتند. يكى مى گفتند: پول و كاه نزداين سيد يكى بود. وقتى مرحوم آقا نورالدين فوت مى فرمايند مردم چهل روز عزادارى كردند .

مجله حوزه :اراك زمانى حوزه علميه بوده ؟
استاد: بله . حوزه اراك بقدرى رونق داشت كه آقاى حائرى مى فرمودند: من حوزه اراك رااز سامرا كمتر نمى دانم . بخاطر وجود آقاى حائرى حوزه اراك گرم شده بود.

حوزه : آيا مرحوم حائرى سامراء هم بوده اند؟
بله ايشان در زمان آقاى ميرزاى شيرازى سامراء بودند در بيت ايشان بودند. مرحوم شيرازى ايشان را با پسرشان هم مباحثه مى كنند. درباره آقاى حائرى و ميرزا برخوردى است كه گفتنش مفيداست :

بعداز چند سالى كه مرحوم حائرى از ميرزا جدا شده بود براى خداحافظى نزد ميرزا مى رود ميرزا سنگين برخورد مى كند اين برخورد روى آقاى حائرى تاثير مى گزارد. ميرزا مى فهمند به آقاى حائرى مى فرمايند: صبركن . وقتى مردم مى روند نامه اى به آقاى حائرى نشان مى دهد مى گويد: ببين چه نوشته است ! قبل از خواندن از مرحوم حائرى نامه را مى گيرد و مى فرمايد: نخوان ! آبروى فردى از بين مى رود.

شايد بد و بيراه نوشته بودند كه مرحوم ميرزا ناراحت بودند ميرزاى شيرازى خيلى مفيد بودند.

مجله حوزه :از آقاى بروجردى خاطره اى داريد؟
استاد: بلى در يك هواى سرد زمستانى قبل از درس كسى خدمت ايشان مى رسد وازايشان مى خواهد كه چون هوا سرداست درس نروند واگر هم مى روند پوستين بپوشند.ايشان مى فرمايند: مى روم و عباى تابستانى هم مى پوشم .ايشان آمدند در حاليكه يك عباى استراليائى پوشيده بودند.

مجله حوزه :از مرحوم آقاى خوانسارى چه خاطره اى داريد؟
استاد: خاطره اى هم ازايشان دارم . وقتى در حضورايشان از مرآت العقول علامه مجلسى سخن بميان مى آمد ايشان مى فرمودنداين كتاب خوبى است دوست داشتم آن را داشته باشم . روزى در يك كتاب فروشى بااين كتاب برخورد كردم كه در سه جلد با قطع بزرگ و زيبا بود به ايشان عرض كردم : كتاب مراه العقول در فلان كتابفروشى است به ٦٣ تومان مى فروشند.ايشان فرمودند:الان من هيچ پول ندارم .اين حرف را در زمانى گفتند كه مى توانستند صدها هزار تومان ازافراد تهيه كنند.اين قضيه مربوط به ٣٣ سال قبل است .

مجله حوزه :اگراز زندگى خودتان هم خاطره اى مفيد داريد بيان فرمائيد؟
استاد: من در مجالس شركت نمى كنم روزى كسى آمده بود و مرا به يك مجلس عقد دعوت مى كرد به ايشان گفتم : من در عقد خودم هم شركت نكردم چه برسد به ديگرى چون همان روز كه مى خواستم ازدواج كنم دوستان به مجلس عروسى ما مى رفتند ولى من مباحثه مى كردم . و بعنوان كمك و لطف الهى اين را هم بگويم كه در شب ازدواج بنده ٦٢ ريال بيشتر نداشتم ولى خداوند به كسى كه مى خواهد وظيفه راانجام دهد كمك مى كند. آقاى نصيرالاسلامى بود كه در مدرسه اى كه ما ساكن بوديم درس مى فرمودند و نماز هم مى خواندند و بنده در خدمتشان شرح لمعه مى خواندم . در همان روز بمن گفت : آقاى صدراى واعظ شما را ديد گفتم فرموداند با شما كار داشت .ايشان متصدى مدرسه ديگرى بودند. من به مدرسه ايشان رفتم وقتى به مدرسه آمدند اهل علم دورش را گرفتن ايشان پس از آنكه جواب اهل علم را داده اند بر كاغذى به يكى از بازرگانان نوشتند: هر چه فلانى مى خواهد به ايشان بدهيد. ولى من همچنان ساده گرفتم واين مطلب بر من گران نيامد.

مجله حوزه : بنظر شما طلبه از نظر زندگى بايد چگونه باشد؟
استاد: وضع اقتصادى اهل علم لازم است ساده باشد. بنده خودم با اينكه ٣٨ سال است در حوزه قم زندگى مى كنم حدود ١٣ سال است كه منزل شخصى دارم .

از نظراخلاقى لازم است داراى صفات حسنه باشند. خصوصا تواضع و فروتنى و حسن خلق تارك كذب و غيبت باشند.از نظراجتماعى با مردم مدارا كنند. با آنها فخرفروشى نكنند. مثل يك پدر يا برادر با آنها رفتار كنند. و طمع به مال آنها نداشته باشند تا در ديد جامعه با عظمت باشند. و عظمت اهل علم عظمت قرآن واسلام است . نسبت به درس علاقمند باشند و زحمت بكشند واز خداوند عالم واهل بيت عصمت و طهارت مخصوصا حضرت بقيه الله روحى كه الفداء كمك بخواهند.

: مجله حوزه در پايان اگر موعظه اى داريدبفرمائيد:
استاد: من وقتى افراداصرارمى كنند و موعظه اى مى خواهند مى گويم : زبان ! زبان ! بايد مواظب زبانتان باشيد خيلى انسان بايد سنجيده حرف بزند. مرحوم خوانسارى طورى بود كه اگر ٥٠ سال باايشان مى نشستى درباره كسى يك كلمه نمى گفت يا خود را بر كسى ترجيح نمى داد. زمانى بود كه من هنوز به قم نيامده بودم و اراك بودم . مرحوم كشانى از تبعيد آزاد شده بودند اراك آمدند. يك مدتى هم اطراف اراك تبعيد بودند ولى آن سال جاى ديگر تبعيد بودند و به اراك وارد شدند. بنا بودابتدا به قم و آنگاه به تهران بروند. در راه رفتن به قم مردم علماءاراك ايشان را بدرقه مى نمودند مرحوم سلطان العلماء صاحب حاشيه معروف بر كفايه - كه از شاگردان آخوند بود ايشان هم حضور داشتند. به شش فرسخى قم آمده بوديم راه را به طرف دهى بنام قاضى آباد كج كرديم . در آن جا آيت الله كاشانى را به نهار دعوت كرده بودند. باغ مفصلى بود باامكانات مفصل . عده اى از علماء هم از قم آمده بودند. وقتى ظهر شد ديدم سيدى شنها را هموار كرد كه نماز بخواند. من ديدم سيد خوبى است پا شدم به ايشان اقتدا كردم . بعد فهميدم ايشان آقاى سيداحمد خوانسارى است .اسم ايشان را شنيده بودم ولى از نزديك نديده بودم بعداز نماز ديدم خيلى به ايشان اقتدا كرده اند. كسى در آن مجلس ازايشان سئوال كرد: رويت وجه و كفين اجنبيه جايزاست يا نه ؟ آيت الله خوانسارى نگاهى به او كرد و هيچ نگفت آيت الله كاشانى به عربى به آن فرد گفتند: مسئله قحط بود كه اين را پرسيدى

ايشان خيلى بر زبانشان مسلط بود. زبان حفظش لازم است چون جرم زبان سنگين است .اميرالمومنين[ ع] درباره زبان مى فرمايد: [جرمه صغير و جرمه ثقيل] . در روايت است كه كسى از دنيا سالم برود ملائكه تعجب مى كنند. دنيا خيلى مخاطره دارد. پائين و بالا دارد.البته اگر كسى مصمم باشد خدا كمكش مى كند. والسلام .

مجله حوزه : با تشكراز شما كه اين فرصت را بما عنايت فرموديد.