نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نقدى بر ترجمه و تبيين اللمعة الدمشقية

نقدى بر ترجمه و تبيين اللمعة الدمشقية


مقاله رسيده

اثر محسن غرويان وعلى شيروانى سيد حسن فاطمى
از متون فقهى كه با اختصار به تمام بابهاى فقه پرداخته كتاب ارزشمند (اللمعة الدمشقية في فقه الإمامية) نوشته شهيد محمد بن جمال الدين مكى مشهور به شهيد اول است. تاكنون شرحهاى فراوانى بر اين اثر پرارزش به رشته تحرير درآمده كه مهم ترين ومعروف ترين آنها كتاب: (الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية) معروف به (شرح لمعه) نوشته شهيد زين الدين بن على بن احمد شامى عاملى مشهور به (شهيد ثانى) است.

متن لمعه همراه شرح آن از ديرباز در حوزه هاى علميه و اخيراً در برخى رشته هاى دانشگاهى از جمله متون درسى تخصصى به شمار مى رود. كتابهاى بسيارى در حوزه هاى علميه تدريس مى شده كه به مرور زمان به دست فراموشى سپرده شد اما شرح لمعه
همچنان تدريس مى شود و كتاب ديگرى نتوانسته جايگزين آن گردد.

از كتاب (لمعه دمشقيه) چندين ترجمه وجود دارد. از جمله ترجمه اى است كه به خامه آقايان: محسن غرويان وعلى شيروانى به نام (ترجمه و تبيين) به رشته تحرير درآمده و از سوى انتشارات دار الفكر چاپ و منتشر شده است. همان طور كه در مقدمه كتاب آمده از آغاز تا پايان كتاب: (عطية) را آقاى غرويان ترجمه و شرح كرده است و از كتاب: (متاجر) تا پايان آقاى شيروانى.

در اين اثر متن عربى لمعه اعراب گذارى شده و در قسمت بالاى صفحه آمده و ترجمه آن در پايين صفحه و تبيين مطالب داخل كروشه آمده است.

(سعى و كوشش نويسندگان بر آن بوده است كه ترجمه هر چه بيشتر روان و شيوا و گويا باشد و نقطه ابهامى را از جهت دريافت مطالب محتواى متن عربى باقى نگذارد.١)

ترديدى نيست كه ترجمه متون علمى به هر زبان كه باشند كارى است بس دشوار. بويژه ترجمه كتابى مانند لمعه كه نويسنده دانشمند آن از كنار بسيارى از مطالب فقهى رمزگونه گذشته است كه بدين خاطر هم تدريس و هم ترجمه و شرح آن براى هر كسى ميسر نيست. با اين حال هر كسى كه دست به كار تدريس ترجمه و شرح مى شود بايد بيشترين دقتها را بكند تا در خور اين كتاب سترگ باشد.

نگارنده پس از مطالعه و بررسى كتاب (ترجمه و تبيين لمعه دمشقيه) پى برد كه ترجمه كاستيهاى فراوان دارد. از آن جا كه نقد و بررسى همه نارساييها ممكن نبود و مقاله به درازا مى كشيد و براى خوانندگان خسته كننده مى شد به ده صحفه نخستين: (٢٩ ـ ٣٨) كه به بيش از چهل اشكال برخورد اكتفا كرد.

پيش از شروع به بيان اشكالها جاى اين پرسش است كه چرا مترجمان هيچ منبعى را براى ترجمه و تبيين ذكر نكرده اند؟ چگونه مى توان پذيرفت كتاب سنگينى مانند لمعه بدون مراجعه به منبعى ترجمه شود؟ آيا مترجمان به ترجمه آقايان دكتر عليرضا فيض و دكتر على
مهذب و ترجمه آقاى سيد مهدى غضنفرى و ترجمه آقاى سيد جواد ذهنى تهرانى٢ مراجعه نكرده اند؟ آيا مترجمان از شرح لمعه شهيد ثانى استفاده نبرده اند؟

با مراجعه به كتاب خواهيم ديد كه مترجمان از شرح لمعه بهره فراوان برده اند ولى متأسفانه يادى از آن نكرده اند!

به نوشته مترجمان ترجمه آنان از (لمعه دمشقيه) داراى ويژگيهاى زير است:

١ . آوردن متن عربى لمعه.

٢ . اعراب گذارى.

٣ . ترجمه عبارات.

٤ . تبيين مطالب.

در بررسى نشان خواهيم داد كه در هيچ يك از اين موارد موفق نبوده اند و كار آنان نارساييهاى فراوان دارد.

نقد از ده صفحه نخست كتاب ترجمه آقاى محسن غرويان است. از آن جا كه در بخش ترجمه آقاى شيرواني نيز نارساييهايى وجود دارد به چند مورد از كتاب (رهن) كه وى ترجمه كرده مى پردازيم:

اشتباه در ترجمه
١ . جهت پاك شدن آب چاهى كه در آن نجاست افتاده در لمعه آمده است:

(... وخمسين للدم الكثير غير الدماء الثلاثة والعذرة الرطبة)

براى خون زياد و مدفوع مرطوب پنجاه دلو معمولى.

/٣٠
ملاحظه مى كنيد كه ترجمه (غير الدماء الثلاثة) نيامده است. اگر خواننده فقط ترجمه را مطالعه كند چه بسا در اشتباه افتد و تصور كند اين مقدار كشيدن آب براى هر خون فراوانى است.

٢ . باز شهيد اول درباره مقدار كشيدن آب چاهى كه در آن نجاست افتاده مى نويسد:
(سبع دلاء للطير و...)

براى پرنده و... هفت دلو معمولى.

/٣٠
اگر چه (طير) در لغت به معناى پرنده است اما برابر فرموده مرحوم شهيد ثاني مراد شهيد در اين جا كبوتر و پرندگان بزرگتر است٣ نه هر پرنده اى. با توجه به مقام علمى شهيد ثانى و آگاهى وى به ديدگاههاى شهيد اول شايسته است نظر ايشان را در معناى (طير) پذيرفت.

٣ . شهيد در لمعه درباره بحث بالا مى نويسد:
(دلو للعصفور)

براى گنجشك يك دلو معمولى بايد از چاه كشيده شود.

/٣٠
در اين جا نيز بنابر نوشته شهيد ثانى مراد از (عصفور) خصوص گنجشگ نيست بلكه پرندگانى است كه از كبوتر كوچكترند٤.

همان گونه كه در همين صفحه مورد بحث كلمه (دابّة) آمده و اگر چه در لغت به معناى (چهارپا) و (حيوان) است اما مراد شهيد (اسب) است و در ترجمه نيز به (اسب) معنى شده.

به فرض كه چنين ترجمه اى را از (طير) و (عصفور) بپذيريم جاى تبيين مراد شهيد داخل كروشه يا پاورقى بود.

٤ . در متن لمعه آمده است:

(وثلاث للفأرة والحيّة والوزغة والعقرب)

براى موش [باد نكرده] و وزغه [مارمولك] سه دلو معمولى.

/٣٠
ملاحظه مى كنيد كه در ترجمه (عقرب) نوشته نشده است.

٥ . در صفحه ٣٠ سه مرتبه كلمه (عذرة) آمده كه در همه موارد به (مدفوع) معنى شده در صورتى كه مراد از آن همان گونه كه شهيد ثانى نوشته٥ مدفوع انسان است و تبيين اين نكته لازم به نظر مى رسد. نمى توان گفت فقط به فضله انسان (مدفوع) اطلاق مى شود زيرا در همين صفحه از (فضله مرغ خانگى) تعبير (مدفوع مرغ خانگى) شده است.

٦ . شهيد اول مى نويسد:

(يستحب التباعد بين البئر والبالوعة بخمس أذرع في الصلبة أو تحتية البالوعة.)

اگر زمينى سخت باشد و يا چاه فاضلاب پايين تر از چاه آب قرار گرفته باشد مستحب است بين دو چاه پنج ذراع فاصله باشد.

/٣١
با خواندن اين عبارت چنين معنايى به ذهن خطور مى كند كه اگر دهانه چاه فاضلاب پايين تر باشد فاصله پنج ذراع مستحب است و يا اين كه معنايى شامل تر (كه اين مورد و
موردى كه ته چاه پايين تر باشد در بر بگيرد) به ذهن مى آيد. اما همان طور كه در شرح لمعه آمده مراد مؤلف فقط پايين تر بودن ته چاه فاضلاب است٦ خواه دهانه آن بالاتر باشد يا پايين تر.

٧ . در صفحه ٣١ سه بار كلمه (سؤر) تكرار شده و در هر سه مورد به (نيمخورده) ترجمه شده است. اگر چه در لغت سؤر به همين معناست لكن برابر نوشته شهيد ثاني در اين جا به معناى آب قليلى است كه با بدن حيوان تماس پيدا كرده باشد٧. و شايد وجه آن اين باشد كه بحث درباره احكام آبهاست.

٨ . واژه (جلاّل) به (حيوان نجاستخوار) معنى شده است. براساس اين ترجمه
(جلاّل) حيوانى است كه نجاست مى خورد خواه آن نجاست مدفوع انسان باشد يا مردار يا خون و... ولى بنا به نظر شهيد ثانى (جلاّل) حيوانى است كه فقط از مدفوع انسان تغذيه كند با شرايطى٨.

بنابراين ترجمه اين كلمه به (نجاستخوار) رسا ومبين بلكه صحيح نيست.

شهيد مى نويسد:

(يغسل الثوب مرتين بينهما عصر إلاّ في الكثير والجاري)

تطهير لباس به اين است كه دوبار شسته شود و در بين يك بار فشرده شود مگر اينكه آب زياد و يا جارى باشد.

/٣٢
اصطلاحاً در فقه (ماء كثير) در برابر (ماء قليل) به معناى (آب كر) است نه (آب فراوان) و ترجمه آن به (آب زياد) صحيح نيست. زيرا آبى كه كمى كمتر از كر باشد (آب زياد) به آن اطلاق مى شود اما حكم كر را ندارد و لباس نجس در آن بايد دو مرتبه شسته شود و در بين يك بار فشرده شود.

از اين روى مى بايست (كثير) به (كر) ترجمه مى شد.

١٠ . در لمعه درباره واجبات وضو مى خوانيم:

(مرتّباً موالياً)

كارهاى وضو بايد پشت سر هم انجام شوند.

/٣٣
روشن است كه (پشت سرهم) معناى (موالياً) است. همان گونه كه در صفحه ٣٨ نيز (الموالاة) به (پشت سر هم انجام دادن) معنى شده. بنابراين (مرتباً) ترجمه نشده است.

١١ . در لمعه آمده است:

(تطهر العين والفم والأنف باطنها وكل باطن بزوال العين)

داخل چشم و بينى و هر داخلى با از بين رفتن عين نجاست طاهر مى شود.

/٣٤
ترجمه (فم) نيامده است.
١٢ . در لمعه درباره مستحبات وضو آمده است:

(سننه... المضمضة والاستنشاق وتثليثهما)

سه بار مضمضه كردن آب در دهان سه بار استنشاق آب در بينى.

/٣٥
شهيد در اين جا چهار امر مستحبى را بيان مى كند و آنها عبارتند از: اصل مضمضه و استنشاق سه بار مضمضه و سه بار استنشاق ولى در ترجمه فقط دو امر مستحبى اخير آمده است.

١٣ . شهيد درباره وضو چنين مى نويسد:

(الشاكّ فيه في أثنائه يستأنف.)

شخصى كه در بين وضو در وضو شك كند بايد دوباره وضو بگيرد.

/٣٥
بنابر نظر شهيد ثانى شك در اصل وضو يا شك در شروع آن در بين وضو درخور تصور نيست٩. همان گونه كه وى يادآور شده مراد شهيد شك در نيت وضو است١٠.

١٤ . در لمعه (/٣٦) تخلّى در (فئ النزّال) به عنوان عملى مكروه شمرده شده است. اين عبارت بدين گونه ترجمه شده: (سايه گاهى كه براى مهمانان فراهم شده است.)

آن گونه كه از بيان شهيد ثانى استفاده مى شود در معناى عبارت (فئ النزّال) دو احتمال مى رود١١.

الف . (سايه گاهى كه براى نزول و فرود نزّال مهيا شده است.)

كلمه (نزّال) جمع (نازل) است و اگر چه يك معناى آن (مهمان فرود آينده) است اما معناى ديگر آن عبارت است از كسى كه فرود آيد١٢ (مثلاً از مركب پياده شود) و معناى دوم مناسبتر به نظر مى رسد.

ب . شامل تر از معناى اول مانند محل اجتماع مردم.

بنابراين مناسب بود عبارت (فئ النزال) اين گونه معنى مى شد:

(سايه گاهى كه براى استراحت مسافرين مهيا شده. يا محلى كه براى اجتماع و نشستن مردم فراهم شده است.)
١٥ . شهيد در لمعه (/٣٦) تخلى در (جحرة) را عملى مكروه مى شمرد. در كتاب مورد بحث اين كلمه به (لانه حشرات) ترجمه گرديده است. ظاهراً اين معنى از شرح لمعه مرحوم شهيد ثاني گرفته شده كه آن را به (بيوت الحشار) معنى كرده است١٣.

(حشار) جمع حشره دو معنى دارد:

١ . به معناى جانوران ريز مانند: مورچه ملخ و... كه شش پا دارند. (در بين پارسى زبانان) چنين معنايى در كتابهاى لغت عربى قديم يافت نشد شايد در زمانهايى اخير در اين معنى استعمال شده است.

٢ . حيوانات كوچك زمينى١٤ مانند: موش. اين حيوانات بيشتر در زير زمين لانه دارند.

اگر در متن و شرح لمعه دقت كامل به عمل آيد متوجه خواهيم شد مراد از (حشره) معناى دوم است; چرا كه به معناى نخست بسيارى از حشرات بلكه بيشتر آنها مانند: پروانه و مگس لانه ندارند كه كسى بخواهد در آنها تخلى كند. بنابراين جا داشت كلمه (جحرة) به (لانه حيواناتى كه زير زمين زندگى مى كنند)١٥ ترجمه مى شد نه (لانه حشرات).

١٦ . در لمعه درباره مستحبات غسل مى خوانيم:

(يستحب الاستبراء بالبول والمضمضة و...)

در غسل مستحب است: استبراء مضمضه و...

/٣٨
استبراء در فقه به چند معنى استعمال شده است:

١ . زدودن بول از مجرى با دست كشيدن با كيفيت و كميت مخصوص.

٢ . زدودن منى از مجرى با بول كردن.و...

در اين جا همان گونه كه در متن عربى تصريح شده است مراد معناى دوم است. در صورتى كه ترجمه بر خلاف متن عربى اجمال دارد. به فرض كه توضيح آن به قسمت اصطلاحات در پايان جلد دوم موكول شده باشد در آن جا فقط معناى نخست استبراء آمده
است نه موارد ديگر.

نارسايى در تبيين مطالب
١ . شهيد اول براى پاك گرداندن آب چاه مى نويسد:

(... وخمس لذرق الدجاج)

براى مدفوع مرغ خانگى پنج دلو معمولى.

/٣٠
ظاهر عبارت شهيد و مترجم بر اين دلالت دارد كه اگر فضله تمام مرغهاى خانگى در چاه بيفتد آب چاه نجس پاك گرديدن آن مشروط به كشيدن پنج دلو آب است. در اين جا اين سؤال پيش مى آيد كه مگر فضله مرغ خانگى نجس است كه سبب نجس شدن آب چاه شده و در نتيجه براى پاك كردن آن بايد پنج دلو خارج ساخت؟ از اين روى مناسب بود داخل كروشه يا در پاورقى تبيين مى شد كه مراد مرغ خانگى جلاّل است.

شايد بگوييد: كار مترجم ترجمه عبارت است و بس.

بله ولى مترجمان روى جلد نوشته اند: (ترجمه و تبيين).اين عبارت محدوده كار مترجم را مى گستراند و بايد چنين پوشيدگيها و پيچيدگيها كه براى هر كس شايد پيش بيايد تبيين كنند.

٢ . در لمعه درباره پاك كردن آب چاهى كه در آن نجاست افتاده مى خوانيم:

(وأربعين للثعلب والأرنب والشاة والخنزير والكلب والهرّ وبول الرجل).

براى روباه و خرگوش و گوسفند و خوك و سگ و گربه و بول مرد چهل دلو معمولى.

/٣٠
باز هم اين ابهام وجود دارد كه روباه و خرگوش و گوسفند و گربه نجس نيستند تا آب چاه در اثر تماس با آنها نجس شود. بنابراين همان گونه كه شهيد ثانى يادآور شده١٦ مراد شهيد مردار اين حيوانهاست. از اين روى جا داشت با آوردن كلمه (مردار) داخل كروشه قبل از (روباه) چنين ابهامى بر طرف مى شد.
٣ . در بحث لزوم خارج كردن مقدارى آب چاه متنجس براى تطهير مى خوانيم:

(لو تغيّر ماء البئر جمع بين المقدّر وزوال التغيّر.)

اگر آب چاه با افتادن چيزهاى مذكور تغيير كند بايد بين اندازه هاى تعيين شده و زوال تغيّر جمع شود. [هر دو صورت گيرد.]

/٣١
از تبيينى كه داخل كروشه آمده استفاده مى شود كه مراد از جمع ميان مقدار تعيين شده و از بين رفتن آلودگى اين است كه ابتدا به اندازه اى آب كشيده شود تا آب به حال طبيعى خود برگردد سپس مقدار تعيين شده و حال آن كه برابر شرحى كه شهيد ثاني نوشته مراد (اكثر الامرين) است١٧. بنابراين اگر مثلاً خون كم در چاه ريخته شد و آب تغيير كرد سپس ده دلو آب از چاه كشيديم (همان اندازه اى كه تعيين شده است) و آلودگى (تغيّر) آب از بين نرفت ولى پس از كشيدن يك دلو ديگر آلودگى (تغيّر) بر طرف گرديد كافى است و آب چاه پاك مى شود. اما برابر ترجمه و تبيينى كه شده ابتدا در مثال بالا بايد يازده دلو كشيد تا زوال حاصل شود سپس ده دلو. بنابراين برابر شرح شهيد ثانى كشيدن يازده دلو لازم است اما برابر آنچه در ترجمه و تبيين آمده خارج كردن بيست و يك دلو واجب است.

٤ ـ شهيد درباره آب مضاف مى نويسد:

(ينجس بالاتصال بالنجس وطهره إذا صار مطلقاً على الأصح.)

آب مضاف در اثر اتصال با نجس نجس مى شود و بر طبق صحيح ترين اقوال وقتى پاك مى شود كه به صورت آب مطلق درآيد.

/٣١
آيا به صرف اين كه آب مضاف نجسى مطلق شد پاك مى گردد؟ معناى عبارت اين است: اگر يك ليوان آب هندوانه نجس شد و سپس يك ليوان آب مطلق اضافه كرديم و آب هندوانه مطلق شد پاك مى شود.

روشن است كه در اين صورت آب هندوانه پاك نمى شود از اين روى شهيد ثانى پس از واژه (مطلق) مى نويسد: (مع اتصاله بالكثير المطلق لامطقاً) يعنى به شرط اتصال آن
به آب مطلق كر نه از هر طريقى مطلق شود.

همچنين در رساله توضيح المسائل حضرت امام خمينى مسأله ٤٩ . آمده است:

(اگر آب مضاف نجس طورى به آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مى شود.)

٥ . درباره سؤر در ترجمه آمده است:

(مكروه است نيمخورده حيوان نجاستخوار و مردارخوار در صورتى كه محل تماس با آب به نجاست آلوده نباشد و نيز مكروه است نيمخورده حائضى كه متهم است به عدم مبالات در مورد نجاست و نيمخورده استر و الاغ و موش و مار و زنازاده.)

/٣١
عبارت بالا از جهتى اجمال دارد; زيرا معلوم نيست مراد از كراهت چيست؟ آيا مراد خوردن نيمخورده است؟ آيا منظور استفاده از آب نيمخورده در وضو و غسل است؟ يا اين كه مراد مطلق استعمال است؟ معلوم نيست كراهت از چه جهت است؟

٦ . شهيد پس از شمردن نجاسات مى نويسد:

(وهذه يجب إزالتها عن الثوب والبدن.)

پاك كردن نجاست از لباس و بدن واجب است.

/٣٢
خواننده اى كه كمترين آشنايى با فقه داشته باشد وقتى با اين عبارت روبه رو مى شود اين ابهام به ذهنش خطور مى كند كه پاك كردن نجاست از لباس و بدن فى نفسه واجب نيست پس چرا شهيد چنين نوشته است؟ ولى اگر پس از (لباس و بدن) داخل كروشه عبارت (براى نماز و طواف واجب) اضافه مى شد چنين ابهامى برطرف مى گرديد.

٧ . درباره مستحبات وضو مى خوانيم:

(شستن پشت دست دربار اول و روى دست در بار دوم براى مردان)

/٣٥
عبارت ظهور در اين دارد كه در بار نخست شستن پشت دست از مچ به پايين مستحب است. در حالى كه مراد شهيد اين است كه مرد در بار نخست از پشت آرنج شروع به شستن كند و بار دوم خلاف آن. از عبارت شهيد به خوبى چنين مطلبى استفاده مى شود:
(وبدأة الرجل بالظهر والثانية بالبطن)

كلمه (بدأة) دلالت دارد بر اين كه هنگامى كه مرد مى خواهد شروع به شستن دست كند از پشت آرنج شروع كند.

اگر آن استظهار را از ترجمه نپذيريم بايد بپذيريم كه چنين عبارتى گنگ است و هر دو احتمال در آن مى رود.

٨ . شهيد در لمعه درباره كارهايى كه هنگام تخلى كراهت ندارند مى نويسد:

(يجوز حكاية الأذان وقرائة آية الكرسي وللضرورة.)

حكايت كردن اذان وخواندن آية الكرسى و امر ضرور در حال تخلى جايز است. ٣٧/

ترجمه (للضرورة) به هيچ روى روشن نيست. جا داشت اين گونه ترجمه مى شد:

(صحبت براى امر ضرورى هنگام تخلى جايز است.)

از اين روى شهيد ثانى چنين مثال زده است.

(مانند تكلم براى حاجتى كه اگر آن را تا فراغ از تخلى تأخير اندازد ترس از دست رفتن آن را دارد.)١٨

٩ . عبارت (حكاية الأذان) به (حكايت كردن اذان) ترجمه شده است (/ ٣٧) ولى تبيين نشده كه منظور چيست؟ اگر (حكايت كردن) در فارسى نيز در همان معناى فقهى استعمال مى شد جاى اشكال نبود ولى در زبان فارسى چنان معنايى ندارد. و توضيح آن در قسمت (فرهنگ اصطلاحات لمعه) در پايان جلد دوم نيز نيامده است.

١٠ . شهيد درباره غسل مى نويسد:

(ويعاد بالحدث في أثنائه على الأقوى)

بنابر اقوى با پيدايش حدث در اثناء غسل بايد غسل را دوباره بجاى آورد.

٣٨/
جا داشت به قرينه (على الاقوى) داخل كروشه پس از واژه (حدث) كلمه (اصغر) نوشته مى شد زيرا اگر در ميان غسل حدث اكبر سرزند شكى نيست كه مى بايست غسل را دوباره به جاى آورد و نيازى به (على الأقوى) نبود.
نارساييهاى متن
١ . در مقدمه كتاب چنين مى خوانيم:

(متن لمعه تاكنون به صورتهاى مختلفى چاپ شده است. اما محور كار ما دو متن بود كه يكى توسط اخوان محترم محمد تقى مرواريد و على اصغر مرواريد تحقيق شده است و ديگرى توسط آقاى كورانى. و از آنجا كه متن تحقيق شده آقاى كورانى به مراتب صحيح تر از متن نخست بود متن نخست بر آن تطبيق شد و نقص و كمبودهايش از اين طريق جبران شد. و بحمدالله متنى متقن و صحيح از لمعه در اين نوشتار ارائه شده است.)

/١٣
اولاً مفهوم عبارت بالا روشن نيست. روشن نيست آيا مراد اين است كه فقط متن تحقيق شده توسط آقاى كورانى آورده شده و يا اين كه پس از مقايسه دو متن آنچه صحيح بوده انتخاب شده است؟

ثانياً تفاوت چندانى ميان دو متن معرفى شده وجود ندارد و موارد فرق نادر است و اثبات غلط بودن تحقيق آقايان مرواريد در صورت اختلاف مشكل است مثلاً:

در متن تحقيق شده توسط اخوان مرواريد آمده است:

(فهنا فصول ثلاثة: الفصل الأول: في الوضوء)١٩.

در متن تحقيق شده توسط آقاى كورانى آمده است:

(فهنا فصول ثلاثة: الأول في الوضوء)٢٠.

يا در جاى ديگر در متن تحقيق شده آقايان مرواريد در كتاب رهن آمده است:

(وأما اللواحق فمسائل: الأولى: إذا شرط...)٢١

در متن تحقيق شده توسط آقاى كورانى آمده است:

(وأما اللواحق فمسائل: إذا شرط...)٢٢
در خور توجه است كه در اين دو مورد در كتاب مورد بحث (٢٧٩ و ٣٤) از متن تحقيق شده آقايان مرواريد پيروى شده است. تنها در يك مورد متوجه اختلاف ميان اين دو متن شديم كه تحقيق آقاى كورانى صحيح است (در قسمت نقد كتاب رهن شماره ٩ خواهد آمد) اما در آن جا نيز در ترجمه طبق متن آقايان مرواريد آمده است.

با توجه به توضيحات بالا چگونه مى توان پذيرفت:متن تحقيق شده آقاى كورانى به مراتب صحيح تر است؟

ثالثاً اگر محور كار مترجمان دو متن ياد شده بوده چرا بيش از پنجاه اختلاف ميان متن عربى در ده صفحه مورد بحث (كمتر از چهار صفحه كامل) با آن دو متن معرفى شده وجود دارد؟

از باب نمونه در متن ترجمه شده چنين آمده است:

(وعفي عن دم الجرح والقرح مع السيلان وعن دون الدرهم البغلي من غير الدماء الثلاثة)

/٣٢
اما در هر دو كتاب معرفى شده به عنوان محور كار آمده است:

(وعفي عن دم الجروح والقروح مع السّيلان وعن دون الدرهم من غير الثلاثة)٢٣

و در متن ترجمه شده آمده است:

(ويكره البول قائماً ومطمحاً به وفي الماء جارياً والحدث في الشارع والمشرع والفناء و...)

/٣٦
و در هر دو متن معرفى شده آمده است:

(وقائماً ومطمحاً وفي الماء والشارع والمشرع والفناء و...)٢٤

يادآورى مى شود: بخشى كه از مقدمه ياد شد به قلم آقاى شيروانى است. اگر منظور ايشان اين بوده كه تنها محور كار وى دو متن ياد شده بوده جا داشت ضمير اول شخص جمع را به كار نمى برد تا خوانندگان به اشتباه نيفتند. همان گونه كه در نكته نهم از مقدمه (/١٤) افعال اول شخص مفرد را به كار برده است. اگر چه اختلافهايى در قسمت ترجمه
شده توسط ايشان با دو متن معرفى شده نيز به چشم مى خورد.

٢ . مقدمه از اركان مهم هر كتابى به شمار مى آيد. به گونه اى كه نوشتن آن از ديرباز در ابتداى كتابها مرسوم بوده و هست. مگر امكان دارد شخصى مانند شهيد اول با آن عظمت كتاب را با آن محتواى علمى بدون مقدمه بياغازد.

اگر مقدمه اين كتاب طولانى بود و به جهت كم شدن حجم كتاب حذف مى شد شايد حق با مترجمان بود تا آن را حذف كنند. اما مى بينيم مقدمه شهيد اول به يك صفحه هم نمى رسد. مقدمه لمعه در متن تحقيق شده توسط آقايان: كورانى و اخوان مرواريد آمده است.

اگر بگوييم اشتباه شده چگونه بايد سهل انگارى نسبت به اين جزء مهم را پذيرفت؟

وقتى نگارنده متوجه حذف اين قسمت شد اين توجيه به ذهنش خطور كرد كه شايد از ديد مترجمان نسبت مقدمه به مؤلف صحيح نبوده است. امّا در قسمت شرح حال مؤلف در ابتداى كتاب آمده است:

(شهيد اول درباره انگيزه تأليف اين كتاب در مقدمه آن مى گويد: من اين كتاب را به درخواست بعضى از دينداران نوشتم.)

/٢٥
٣ . در كتاب مورد بحث از قول شهيد اول آمده است:

(يستحب... الاستنجاء باليسار ويكره البول قائماً)

مستحب است...استنجاء با دست چپ و استنجاء با دست راست مكروه است. بول به حالت ايستاده و... مكروه است.

/٣٦
عبارت (ويكره باليمنى) پس از (باليسار) افتاده امّا همان گونه كه ملاحظه مى كنيد ترجمه آن نوشته شده است.

نارساييهاى علامت گذارى و اعراب:
در مقدمه كتاب آمده است:
(براى تكميل فايده متن عربى با اعراب كامل آمده است اگر چه اين كار زحمت فراوانى را در پى داشت اما براى تسهيل كار بر خواننده گرامى اين زحمت را بر خود هموار ساختيم.)

/١٣
متن تحقيق شده توسط آقايان محمد تقى مرواريد و على اصغر مرواريد (يكى از متونى كه محور كار مترجمان بوده است.) اعراب گذارى شده است. از اين روى پذيرش اين عبارت مترجمان: (اگر چه اين كار زحمت فراوانى در پى داشت) مشكل است. حتى بعضى از لغزشهاى اعراب گذارى كه در متن تحقيق شده اخوان مرواريد پيش آمده در متن ترجمه شده نيز به چشم مى خورد.

اينك اشتباهات علامت و اعراب گذارى:

١ . در لمعه آمده است:

طهر القليل بما ذكر والبئر بنزح جميعه للبعير و... نزح كرٍّ للدّابّة و... وعشر دلاء ليابس العذرة)

كلمه (عشر) عطف به (كر) است. بنابراين (عشر) مجرور است و چون معرب است علامت جر آن كسره امّا به فتح راء نوشته شده است.

٢ . در صفحه ٣٠ سه بار كلمه (عذرة) تكرار شده و در تمام موارد به فتح ذال ضبط شده در صورتى كه به كسر ذال صحيح است٢٥.

٣ . در لمعه آمده است:

(يجب التراوح بأربعة رجال يوماً عند الغزارةِ ووجوب نزح الجميع.)

واژه (وجوب) عطف به (الغزارة) شده و مجرور است اما (وجوب) مرفوع ضبط شده.

/٣١
٤ . در صفحه ٣٥ كلمه (جفاف) به كسر جيم نوشته شده و حال آن كه به فتح جيم صحيح است٢٦.

٥ . در صفحه ٣٧ دوبار كلمه (قرائة) به فتح قاف ضبط شده در صورتى كه صحيح آن
به كسر قاف است٢٧.

٦ ـ در لمعه آمده است:

(... بعد تسع سنين)

/٣٨
كلمه (تسع) منصوب نوشته شده و حال آن كه (تسع) مضاف اليه و مجرور است و چون معرب است علامت جر آن كسره است.

٧ . در صفحه ٣٨ واژه (نبطية) به سكون باء ضبط شده ولى صحيح آن به فتح باء است٢٨.

نارسايى در ويرايش
اين ترجمه از جهت ويرايش نيز نارساييهايى دارد. در اين جا به چند عبارت اشاره مى شود:

١ . درباره حكم غساله آمده است:

(غساله از نظر حكم مانند محل غساله قبل از انفصال غساله است.)

/٣٣
در يك جمله سه مرتبه كلمه (غساله) تكرار شده است. مى شد اين جمله را بدين گونه نوشت:

(غساله از نظر حكم مانند محل آن قبل از انفصال است.)

٢ . در بيان نجاسات آمده است:

(مدفوعِ حيوانِ حرام گوشتِ داراى خون جهنده.

/٣٢
در يك جمله چند صفت و موصوف مضاف و مضاف اليه پشت سر هم آمده است. از اين روى كسره هاى پى در پى به چشم مى خورد. مناسب بود اين جمله اين گونه بيان مى شد:

(مدفوع حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد.)

٣ . درباره مكروهات چنين عباراتى آورده شده است:
(مكروه است نيمخورده حيوان نجاستخوار)

/٣١
(مكروه است نيمخورده حائضى كه متهم است به عدم مبالات در مورد نجاست.)

/٣١
(مكروه است تخلى در راه عبور و مرور.)

/٣٦
(در حالت تخلى مكروه است مسواك زدن.)

/٣٦
(بر فرد جنب... مكروه است خوابيدن مگر پس از وضو.)

٣٧
(بر فرد جنب... مكروه است خضاب كردن.)

/٣٧
برابر قاعده بايد عبارت (مكروه است) در پايان جمله بيايد.

٤ . در صفحه ٣٣ در پايان جمله ها در شماره هاى ١ ٧ ٨ ٩ و ١٠ نقطه گذارده نشده است.

اشتباهات چاپى
در اين ده صفحه اشتباهات چاپى فراوانى به چشم مى خورد كه به آنها اشاره مى كنيم:

صفحه سطر غلط صحيح

٣٢ ٢ المَاكُول الْمَأْكُول

٣٤ ٢٠ درست راست دست راست

٣٥ ١٦ فعال افعال

٣٦ ١٤ مدفوغ مدفوع

٣٦ ١٩ دست است دست راست

٣٧ ٢١ ائمه عليهم السلام است ائمه عليهم السلام است.

ده صفحه اى كه بررسى شد ترجمه آقاى غرويان بودوبرخى از اشكالات آن در بخش ترجمه آقاى شيروانى نيز نارساييهايى به چشم مى خورد اينك نمونه هايى از كتاب (رهن) را كه ترجمه ايشان است يادآور مى شويم:

١ . شهيد درباره جواز گرفتن رهن براى كودك در لمعه مى نويسد:
(يصح ... أخذ الرهن له كما إذا سُلّف ماله مع ظهور الغبطة أو...)

/٢٧٧
و همچنين گرفتن رهن براى كودك جايز است مانند آن جا كه وليّ مال كودك را در صورت آشكار بودن مصلحت نسيه مى فروشد [و آنگاه چيزى را از خريدار به عنوان گرو مى گيرد] ويا...

/٢٧٨
سلف بيعى كه در آن ثمن حالّ و مثمن مؤجّل باشد. عكس نسيه كه بيعى است ثمن مؤجّل و مثمن حالّ. بنابراين عبارت مؤلف دگرگونه ترجمه شده است. مى بايست عبارت اين گونه ترجمه مى شد:

(گرفتن رهن براى كودك جايز است مانند آن جا كه وليّ با مال كودك با وجود مصلحت چيزى را با معامله سلف خريدارى كند [آن گاه چيزى را از فروشنده به عنوان گرو مى گيرد].)

توضيح اين كه: وليّ پول را به فروشنده داده اما مبيع را نگرفته است و به عنوان وثيقه چيزى را از او مى گيرد.

٢ . در لمعه درباره به گرو گذاشتن مال شخص ديگر چنين آمده است:

(لو رَهَنَ مالايُمْلَك وقف على الإجازة)

اگر گرو دهنده چيزى را كه مالك آن نيست [و ملك ديگرى مى باشد] گرو بگذارد صحت رهن منوط به اجازه صاحب آن است.

٢٧٦/
اصطلاحاً (مالايُملَك) به چيزهايى اطلاق مى شود كه در خور ملكيت نيستند يا براى خصوص مسلمانان و يا به طور مطلق مانند: خمر و انسان آزاد. بنابراين (لايملك) بايد به صيغه معلوم باشد نه مجهول. از اين گذشته آوردن چنين عبارتى با صيغه مجهول غلط است; از اين روى در شرح لمعه اين گونه آمده است:

(رهن مالايملك) الراهن وهو مملوك لغيره (وقف على الإجازة).

از اين عبارت معلوم مى شود كه شهيد اول آن فعل را معلوم خوانده است.

٣ . درباره عاريه گرفتن براى رهن گذاردن آمده است:
(لو استعار لرهن صحّ ويلزم بعقد الراهن)

اگر مالى را براى گرو گذاشتن از مالكش عاريه كند رهن آن صحيح است. و قصد عاريه به واسطه عقد رهن لازم مى شود.

٢٧٦/
جمله: (قصد عاريه به واسطه عقد رهن لازم مى شود) نامفهوم است بايد ترجمه مى شد: (عقد عاريه به واسطه عقد رهن لاز مى شود.

٤ . عبارت (ثمن المبيع) به (بهاى كالاى خريده شده) ترجمه شده (/٢٧٨) و حال آن كه (مبيع) به معناى (فروخته شده) است.

٥ . در لمعه چنين آمده است:

(لو تعذّر الرهن هنا أقرض من ثقة عدل غالباً)

اگر رهن در اينجا [يعنى در جايى كه ترس از غرق يا غارت مال يتيم دارد] آن را به كسى كه غالباً مورد اعتماد و عادل به شمار مى رود قرض مى دهد.

٢٧٨/
روشن است عبارت: (متعذر باشد) پس از كروشه افتاده است.

٦ . شهيد اول مى نويسد:

(اما الحق: فيشترط ثبوته في الذمة كالقرض و... ومالِ الجعالة بعد الرد لاقبله.)

اما در مورد حق بايد حق در ذمه ثابت باشد مانند قرض... ومال جعاله پس از ردّ كردنِ [بنده يا حيوان فرارى به صاحب آن] نه پيش از آن.

/٢٧٨
از تبيين داخل كروشه چنين به نظر مى رسد كه مترجم تصور كرده عمل مورد جعاله فقط رد كردن بنده يا حيوان فرارى به صاحب آن است در صورتى كه جعاله مخصوص اين دو مورد نيست. اگر مترجم اينها را فقط به عنوان مثال ذكر كرده بايد مثال بودن آن را روشن مى ساخت.

٧ . شهيد اول مى نويسد:

(لابد من إمكان استيفاء الحق من الراهن فلايصح على منفعة المؤجر عينه)

شرط ديگر آن است كه بتوان حق مورد نظر را از آنچه گرو گذاشته شده استيفا كرد. و
لذا نمى توان بر منفعت كسى كه عين او اجير شده رهن گذارد.

/٢٧٨
تصور شده مراد از (المؤجر عينه) انسانى است كه عين او اجير شده و حال آن كه مراد مصنف معنايى شامل تر است كه انسان حيوان و اشياء را در بر مى گيرد. اگر چه شهيد ثانى انسان را مثال زده ولى ازباب ذكر مثال است و نمى توان از آن استفاده كرد كه اين حكم مخصوص انسان است.

٨ . شهيد در لمعه مى نويسد:

(انّ المشروط في اللازم يؤثّر جوازَ الفسخ لو أخلّ بالشرط لاوجوب الشرط)

/٢٧٩
وجوب در عبارت فوق به (جواز) عطف شده بنابراين منصوب است. اما مجرور ضبط شده است.

٩ . در لمعه آمده است:

(تنتقل حقُّ الرهانة بالموت لا الوكالة والوصيّة إلا مع الشرط

/٢٨٢
اولاً (حق) فاعل و مذكر است بنابراين فعل نيز بايد مذكر باشد همان گونه كه در نسخه تحقيق شده توسط آقاى كورانى (ينتقل) آمده است. اگر فاعل مؤنث مجازى باشد ممكن است بتوان فعل را به گونه مذكر يا مؤنث آورد امّا در مذكر مجازى تأنيث فعل جايز نيست.

ثانياً (الوكالة) و (الوصية) عطف به (حق) شده و مرفوع است و حال آن كه مجرور نوشته شده.

١٠ . درباره گرو دهنده اى كه به چند نفر بدهكار است آمده است:

(اگر [ديون مختلفى بر ذمه گرو دهنده باشد و براى هر يك رهن خاصى تعيين كرده باشد و آنگاه] مالى را به مديون بدهد و...)

/٢٨٣
روشن است كه بدهكار مال را به (مديون) نمى دهد بلكه به (دائن) يا (طلبكار) مى دهد.

١١ . شهيد در لمعه مى نويسد:
(لو اختلفا في الحق المرهون به حلف الراهن على الأقرب ولو اختلفا في الرهن والوديعة حلف المالك.)

اگر در مقدار و مبلغ حقى كه در قبال آن گرو گذاشته شده گرو دهنده و گرو گيرنده اختلاف كنند بنابر قول نزديك تر به صواب گرو دهنده قسم مى خورد. و اگر در رهن و وديعه بودن آن اختلاف كنند [به اين صورت كه مالك بگويد: وديعه است و كسى كه عين در دست اوست بگويد: رهن است] مالك قسم مى خورد.

/٢٨٣
شهيد اول اين جا در حقيقت دو فرع فقهى جداگانه را بيان مى كند:

١ . در مورد مقدار حقى است كه در برابر آن چيزى نزد مرتهن به عنوان گرو گذاشته شده است.

٢ . شخصى مالى را نزد ديگرى گذاشته است و يكى ادعا مى كند وديعه است و ديگرى مدعى رهن است.

در فرع نخست هر دو طرف دعوا قبول دارند كه يكى راهن و ديگرى مرتهن است. اما فرع دوم بحث مربوط به اين است كه آيا شخصى كه مال در دست اوست مرتهن است يا مستودع؟ از اين روى شهيد مى نويسد: (حلف المالك) و اگر در ادامه فرع قبل بود مى بايست بنويسد: (حلف الراهن) اما از ظاهر ترجمه استفاده مى شود كه مترجم متوجه جدا بودن اين دو فرع نشده و نتوانسته آنها را تفكيك كند و تصور كرده در هر دو مسأله دو سوى دعوا راهن و مرتهن هستند و مورد نزاع حقى است كه در برابر آن گرو گذاشته شده است.

١٢ . درباره كسى كه به دو نفر بدهكار است و تنها نزد يكى از او چيزى به عنوان رهن قرار داده آمده است:

(... وكذا لو كان عليه دينٌ حالٌّ فادّعى الدّفع عن المرهون به.)

و نيز اگر بر ذمه او دينى باشد كه خالى از رهن است [و دين ديگرى كه در ازاى آن چيزى را رهن گذاشته است ] و آنگاه ادعا كند كه آن پول را براى اداى دينى كه رهن دارد
پرداخته است [قسم مى خورد و قولش پذيرفته مى شود].

/٢٨٤
جاى تعجب است كه ميان متن عربى و ترجمه اختلاف وجود دارد و (دينٌ حالٌّ) به (دين خالى از رهن) ترجمه شده. اما عبارت صحيح لمعه (دينٌ خالٍ) است.

شهيد ثانى اين كلمه را (خالٍ) دانسته است:

(وكذا لو كان عليه دين خالٍ) عن الرهن و اخر به رهن (فادّعى الدفع عن المرهون به.)

در پايان با توجه به بسيارى اشكالها پيشنهاد مى شود مترجمان در چاپهاى بعد در اثر خود تجديد نظر كنند.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (لمعه دمشقية) شهيد اول ترجمه و تبيين آقايان: غرويان و شيروانى ج١/١٣ انتشارات دار الفكر قم چاپ نخست سال ١٣٧٣.

٢ . اگر چه آقاى ذهنى تهرانى شرح لمعه را ترجمه و شرح كرده اما پس از آوردن هر بخش از متن عربى شرح لمعه متن لمعه را جداگانه ترجمه كرده است.

٣ . عبارت شرح لمعه: (سبع دلاء للطير) وهو الحمامة فما فوقها.

٤ . عبارت شرح لمعه: (ودلو للعصفور) بضمّ عينه وهو مادون الحمامة سواء كان مأكول اللحم أم لا.

٥ . عبارت شرح لمعه: (العذرة الرطبة) وهي فضلة الانسان.

٦ . عبارت شرح لمعه: (يستحب التباعد بين البئر والبالوعة) التي يرمى فيها ماء النزح (بخمس أذرع في
الأرض الصلبة أو تحتيّة) قرار (البالوعة) عن قرار البئر.

٧ . عبارت شرح لمعه: (السؤر) و هو الماء القليل الذي باشره جسم حيوان.

٨ . عبارت شرح لمعه: (يكره سؤر الجلاّل) وهو المتغذي بعذرة الإنسان محضاً إلى أن ينبت عليها لحمه واشتدّ عظمه أو سمّي في العرف جلالاً قبل أن يستبرأ بما يزيل الجلل.

٩ . عبارت شرح لمعه: أما الشكّ في أنه هل توضّأ أوهل شرع فيه أم لا فلايتصوّر تحققه في الأثناء.

١٠ . عبارت شرح لمعه: (والشاكّ فيه) أي في الوضوء (في أثنائه يستأنف) والمراد بالشكّ فيه نفسه في الأثناء الشكّ في نيّته.

١١ . عبارت شرح لمعه: (فئ النزال) وهو موضع الظل المعدّ لنزولهم أو ما هو أعم منه كالمحل الّذي يرجعون إليه وينزلون به من فاء يفئ إذا رجع.

١٢ . فرهنگ بزرگ جامع نوين.

١٣ . عبارت شرح لمعه: (والجحرة) بكسر الجيم و فتح الحاء... وهي بيوت الحشار.

١٤ . صحاح مصباح المنير العين.

١٥ . كتاب فرهنگ بزرگ جامع نوين (جانور زيرزمينى) را از معانى (حشره) شمرده است.

١٦ . عبارت شرح لمعه: (... والخنزير والكلب والهرّ) و شبه ذلك والمراد من نجاسته المستندة بالموت.

١٧ . عبارت شرح لمعه: (... جمع بين المقدر وزوال التغيّر) بمعنى وجوب أكثر الأمرين.

١٨ . عبارت شرح لمعه: (وللضرورة) كالتكلم لحاجة يخاف فوتها لو أخّره إلى أن يفرغ.

١٩ . (اللمعة الدمشقية) شهيد اول تحقيق آقايان: محمد تقى و على اصغر مرواريد/٢٥ مؤسسة فقه الشيعة بيروت چاپ نخست سال١٤١٠هـ. ق.

٢٠ . (اللمعة الدمشقية) شهيد اول تحقيق آقاى على كورانى/١٧ دار الفكر قم چاپ چهارم.

٢١ . (اللمعة الدمشقيه) تحقيق آقايان: مرواريد /١٣٠.

٢٢ . (اللمعة الدمشقيه) تحقيق آقاى كورانى/١١٩.

٢٣ . (اللمعة الدمشقيه) تحقيق آقاى كورانى/١٦; تحقيق آقايان مرواريد/٢٤.

٢٤ . (همان مدرك) تحقيق آقاى كورانى/١٨; تحقيق آقايان مرواريد/٢٦.

٢٥ . قاموس العين لسان العرب.

٢٦ . صحاح لسان العرب المنجد.

٢٧ . أقرب الموارد العين المنجد.

٢٨ . العين و صحاح.