نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ايجاد محيط اخلاقى
جهان امروز به پيروزيهاى علمى و پيشرفتهاى صنعتى گسترده اى دست يافته و در برآوردن نيازهاى مادى انسان گامهاى مؤثرى برداشته است. اما جامعه بشرى همپاى رشد علمى و مادى از نظر خلق و خوى انسانى حركت نابهنجار داشته است. اصول و معيارهاى اخلاقى بيش از پيش در پاى پول و ماديات قربانى مى شود. مفاهيمى از قبيل: آزادى انسان دوستى احسان عدالت مساوات دفاع از حقوق بشر و... با اين كه با آب و تاب بيان مى گردد بيش از هر زمانى زير پا گذاشته مى شود. فساد اخلاقى و فروپاشى ارزشها نه تنها كشورهاى غربى و به اصطلاح متمدن بلكه سراسر دنيا را فرا گرفته است. بحرانهاى اخلاقى نظام خانه و خانواده را لرزان ساخته و بيزارى از همنوع سرد مهرى و بى عاطفگى پول محورى دلمردگى و بى تفاوتى را به وجود آورده است. فضيلتهاى انسانى فراموش شده و ارزشهاى معنوى در پيوندهاى اجتماعى كم فروغ شده است. بيم آن
مى رود كه اين موج تخريب گر اگر مهار نگردد سرنوشت كشور ما را نيز دگرگون كند آنچه در زير مى آيد گامى است كوچك در جهت نماياندن اين خطر و نشان دادن راه درمان و جلوگيرى از ابن بحران.
پيشگيرى و بهداشت اخلاقى
در طب امروز براى مبارزه با بيماريهاى جسمى از دو راه استفاده مى شود:
* پيشگيرى
* درمان
پيشگيرى مانع گرفتارى انسان به بيمارى است. درمان راه بهبودى را نشان مى دهد. پيشگيرى سلامت طبيعى موجود بدن را حفظ مى كند و درمان سلامت از دست رفته را بر مى گرداند. جلوگيرى از عوامل بيمارى آفرين بارها آسانتر است از درمان آنها. در علم اخلاق نيز براى بيماريهاى روحى و اخلاقى همين دو شيوه سفارش شده است: در متون دينى و تعاليم اسلامى هم بر اين روش بويژه بر مسأله پيشگيرى از بيماريهاى اخلاقى تأكيد و سفارش فراوان شده است:
(يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم واهليكم ناراً وقودها الناس والحجارة...)١
اى آنان كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهايند نگاهداريد.
نگهدارى خود به اين است كه در برابر قواى سركش درون تسليم نشود و با آنها بستيزد و ايستادگى كند.
نگهدارى خانواده به تعليم وتربيت وساختن محيطى پاك و به دور از آلودگى است.
جمله (قوا انفسكم) خود را پاييدن و در مفاسد نيفتادن را مى رساند و جنبه پيشگيرى از آلودگيها را گوشزد مى كند. سستى در مسائل اخلاقى و تربيتى خانواده
نه تنها آتشهاى آخرت كه آتشهاى دنيا را نيز بر مى افروزد و اساس و بنياد خانواده و اجتماع را ويران مى سازد.
از اين روى پيامبر اكرم(ص) به مسلمانان سفارش مى فرمايد از ازدواج با دختر زيبا كه در خانواده بدكنش بزرگ شده بپرهيزند.
(بپرهيزيد از (خضراء الدمن).
گفته شد آن چيست؟
فرمود:
(المرأة الحسناء فى منبت السوء)
[انتخاب] زن زيبا از خانواده ناسالم.٢
قانونهاى بسيارى در اسلام وجود دارد كه فلسفه و حكمت تشريعى آنها جلوگيرى از فساد در اجتماع است از آن جمله مى توان به دقت و دورانديشى و باريك فكرى اسلام در ثابت كردن كارهاى نامشروع و خلاف عفت عمومى اشاره كرد. اسلام گواهى چهارنفر عادل آن هم به گونه اى ويژه را در ثابت كردن آميزش نامشروع مرد و زن لازم دانسته كه اگر از آن چهار نفر يك نفر خود را كنار بكشد و در پيش قاضى گواهى ندهد ديگر گواهان به خاطر تهمت مجازات خواهند شد! همچنين در چگونگى گواهى آنان مقررات و برنامه هايى وجود دارد بسيار دقيق: گواهان همه بايد در مكان رويداد عمل نامشروع و زمان آن يك گونه گزارش ارائه دهند.
ديگر اين كه گواهى آنان مستقيم و بدون حكايت از ديگران باشد و...
در همين مسأله اگر گناهكار بخواهد در پيش قاضى گناه خود را فاش كند بايد چهار بار و در چهار نوبت به زيان خود سخن بگويد.
در اين جا قاضى حق ندارد متهم را به اعتراف وا دارد يا برانگيزاند. بايد كارى كند شرم و آزرم عمومى محفوظ بماند.٣
اين قانونهاى كيفرى اسلام از آن روى تشريع شده اند كه افزون بر پاك
نگهداشتن جامعه و مردم مردم را از سبك شمارى گناه به دور بدارند.
به عبارت ديگر تمامى اين مقررات اين گونه اى براى ايجاد محيط سالم اخلاقى است.
شكى نيست كه انسان موجودى است اجتماعى و تأثيرپذير از جايى كه در آن زندگى مى كند. جاى تربيت و اوضاع اجتماعى در ساختن شخصيّت اخلاقى انسان اثرى ژرف دارد.
همانا اين مسأله كه در سازندگى انسان اصالت با فرد است و يا با جامعه نظرهاى گونه گونى وجود دارد كه اشاره به آنها خالى از فايده نيست. گروهى بر اين باورند كه زندگى فرد پيروى از چگونگى جاى زندگى اوست. پند و اندرزهاى فردى راه به جايى نمى برد.
اينان مى گويند: اخلاق نيز آفريده جامعه است. به باور اين گروه فرد در جامعه جزئى است پيرو كل و رفتار و منش او بازتاب اجتماعى است كه در آن مى زيد.
نتيجه اين تفكر آن است كه نظام اجتماعى بايد دگرگون و اصلاح شود تا افراد اصلاح گردند. گروهى بر اين نظرند كه عامل اصلى و اساسى در شكل دادن به زندگى و چگونگى خلق و خوى آدمى خود اوست و جامعه جز مجموعه افراد چيز ديگرى نيست. اينان فساد و صلاح جامعه را در گرو فساد و صلاح فرد مى دانند و جانبدار اصالت فردند. باور سومّى هم وجود دارد: اصالت آميخته فرد و جامعه. جانبداران اين ديدگاه مى گويند: انسان نه موجودى است صددرصد مستقل و نه صددرصد پيرو جامعه بلكه آميخته اى است از آن دو.
نظام فرهنگى اجتماعى و اقتصادى و سياسى جامعه بر روى فرد اثر مى گذارد و به بينش و منش او شكل و جهت مى بخشد ولى اين تأثير بدان اندازه نيست كه اراده را از او بگيرد و او را پيرو بى چون و چرا سازد. دگرگونيهاى اجتماعى با اين كه قانون ويژه به خود را دارند به مقدار درخورى هم به آگاهى و تلاش افراد آن جامعه
بستگى دارد و تحت تأثير آن قرار مى گيرند.از مجموع اين سه ديدگاه آنچه برابر با قانونهاى انسان ساز اسلام است ديدگاه سوم است زيرا اسلام از يك سو فرد را در ارتباط با خود و زيستگاه خود مسؤول مى داند و از سوى ديگر اثر اجتماع را به اخلاق و آداب فرد تأييد مى كند٤.
بنابراين براى پيشگيرى از گسيختگى اخلاقى و فروپاشى ارزشها افزون بر پاكسازى فرد بايد به پاكسازى جاى زندگى و اجتماع توجه گردد. پهنه جامعه به گونه اى باشد كه مردم را به سوى ارزشها حركت دهد.پيوستگيهاى اجتماعى به شيوه اى به رشته كشيده شود كه راه رشد و كمال را براى همگان فراهم سازد. درست است كه پرو راندن افراد از راه پند و اندرز بايسته است و كارساز امّا اين به تنهايى كارايى ندارد بايد در سالم سازى اجتماع تلاش شود تا مردم بتوانند در ساحت ارزشها نفس بكشند و خود را با آهنگ سازنده آن سازش دهند.
از اين روى مى بينم پيامبران الهى با آن كه خود را اندرز دهنده درستكار٥ مى دانستند و با پندهاى نيكو٦ روح مردم را شاداب مى كردند همواره از پديدآوردن جامعه اى براساس قسط و عدل: (ليقوم الناس بالقسط)٧ سخن مى گفتند. اين نشان مى دهد كه براى ساختن انسان صالح و جامعه سالم و سعادتمند تنها به تربيتهاى فردى نبايد بسنده كرد بلكه بايد زيستگاه و جامعه اى را پى ريخت كه در آن زمينه بروز و ظهور استعداد آدمى فراهم آيد و جوهره وجود و نيكويهاى اخلاقى او را بنماياند و به كمال برساند: (بعثت لأتمم مكارم الأخلاق).
امام خمينى بر بايستگى پديدآوردن چنين زيستگاهى تاكيد مى ورزند:
(عمده در برنامه هاى حكومتى در برنامه هاى دولتى اين معناست كه محيط اخلاقى درست كنند. محيط برادرى درست كنند. اين در رأس همه برنامه هاست. اگر اين برنامه درست شد اگر دولت بخواهد كارى بكند
هميشه ملت با او همراهى مى كند.)٨
در همين راستاست كه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در اصل سوم بر عهده دولت و نظام مى گذارد كه براى رسيدن به هدفهاى اسلامى و انسانى (كه در اصل دوم ذكر شده) همه توان و توش خود را به كار گيرند از آن جمله:
(ايجاد محيط مساعد براى رشد فضائل اخلاقى براساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى.)
جامعه سالم اخلاقى و جلوه هاى آن
هدف از جامعه اخلاقى آن است كه بنياد جامعه براساس معيارهاى انسانى و الهى استوار گردد و تار و پود آن را ارزشها و فضيلتها تشكيل دهد تا نااهلان زمينه تاخت و تاز نداشته باشند. شادابى و روحى جايگزين افسردگيها گردد.
مهر و محبت بر پيوندها حاكم باشد. از بى اعتمادى و دورويى خبرى نباشد دوستيها و دشمنيها براى خدا و در مسير ارزشها قرار گيرد. انسانها همواره خود را به جاى ديگران بگذارند آنچه بر خود نمى پسندند بر ديگران روا دارند و آنچه براى خود مى پسندند براى ديگران نيز بخواهند.در چنين جامعه اى از بخل و فشرده دستى غيبت و زشت يادى تهمت و بى حرمتى اثرى نخواهد بود. در برابر مكارم و محاسن اخلاقى مانند: گذشت عدل و احسان گشاده دستى پاكدامنى احترام خوش برخوردى بر گفتار و رفتار مردمان پرتو افكن خواهد شد.
از باب نمونه مى توان از روزهاى نخستين پيروزى انقلاب اسلامى ياد كرد. روزهايى كه از جهت اخلاقى و روحى چنان دگرگونى در مردم پيدا شده بود كه همه آداب و اخلاق اسلامى را به گونه شايسته پاس مى داشتند و انسانهايى بزرگوار با روحيه هاى شاداب دلسوز پرتلاش فداكار خدمتگزار و هماهنگ
سر برآوردند و ميدان دار شدند. كه به گفته امام جز (تحول الهى) نمى توان نام ديگرى بر آن نهاد. تنها دگرگونى ظاهرى نبود كه در اين سرزمين پديدار شده بود بلكه انسانها از درون دگرگون شدند و صحنه هاى ايثار و از خود گذشتگى را آفريدند.
مقام معظم رهبرى ترسيم زيبايى از آن روزهاى شكوهمند دارد:
(شما در دوران اول انقلاب ناگهان ديديد كه مردم ما ظرف مدت كوتاهى تغييرات اساسى در خلقيات احساس كردند. روحيه گذشت در مردم زياد شد حرص و طمع كم شد حس همكارى گسترش يافته گرايش به دين توسعه پيدا كرد اسراف كم شد قناعت زياد شد جوانهاى ما به فكر فعاليت و كار افتادند.... اين تحول مربوط به همان چند سال اول انقلاب بود. زمانى كه تلاش روز به روز دشمن براى پاشيدن بذر فرهنگ و اخلاقيات فاسد متوقف شده بود در اين مدت يك نوع گرايش و توجه خاص به اسلام و فرهنگ و اخلاق و آداب اسلامى كه در ضمير مردم ما بود دوباره زنده شد.)٩
در جامعه سالم اخلاقى ارزشهاى الهى همواره بايد سرلوحه كار و زندگى مردم باشد. تعاون اخلاقى يارى و برابرى و همبستگى فكرى و روحى در ميان مردم گسترش يابد و همكارى در همه ميدانهاى اجتماعى بر خود محورى و بدخواهى پيروز گردد. برآوردن سود شخصى هدف نباشد. فضاى جامعه انگيزاننده اى باشد براى پرورش خويهاى نيك و زمينه اى فراهم سازد براى شكوفايى و بالندگى ارزشهاى انسانى.
كوتاه سخن آن كه: در مدينه سالم اخلاقى ارزشها حاكميت دارند در همه طرحها و برنامه ها و عرصه هاى سياسى اجتماعى و اقتصادى. براى روشن شدن چهره جامعه اخلاقى و ترسيم و دورنماى كلى آن به چند ركن و جلوه اشاره مى كنيم; چه جلوه ها و آثار هر چيز راهى است براى شناخت بهتر آن:
پرهيزگارى
روح حاكم بر جامعه اخلاقى پرهيزگارى و تعهد است. كرامت اخلاقى و عزّت انسانى كه از آثار تقواست بر چنين زيستگاهى پرتو مى افكند. تعهد و پرهيزگارى مردم نمى گذارد كه بيماردلان و بدسيرتان آنان را به ذلت و زبونى بكشند و با ترساندن و به آز انداختن آنان را به انحراف بكشانند. خط و مشى كلى در جامعه اخلاقى به گونه اى ترسيم مى شود كه زمينه هاى لغزش دروغ نيرنگ و... از بين مى رود. اساس كار بر پرهيزگارى و تعهد پى ريزى مى شود و برتريهاى ديگرى از آن پديدار مى گردد.
(التقى رئيس الأخلاق)١٠
تقوا سرآمد ديگر نيكيهاست.
اگر سنگ زيرين جامعه بر تقوا و تعهد گذارده شود و بنيان جامعه بر اين كمالها استوار گردد اجتماع از گزندها به دور خواهد ماند و از هرگونه ضدارزش در امان خواهد بود. زيرا تقوا دژى فولادين و پناهگاهى است امن كه مى تواند سيل ويرانگر پستيها و زشتيها را مهار كند و از آفتها و مفاسد اخلاقى جامعه جلو بگيرد.
تقوا به معناى گريز از جامعه نيست. تقوا پديدآوردن حالتى است در آدمى كه در بدترين برهه ها به او توان دگرگونى جامعه فاسد و آلوده را مى دهد.
اگر روح پرهيزگارى بر جامعه پرتو بيفكند دشواريها يكى پس از ديگرى از بين مى روند.
تقوا در مصرف بيت المال تقوا در مسائل سياسى و اجتماعى نظامى و...
تقوا در اظهار نظرها انتقادها و...
اگر اين معناى گسترده تقوا بر جامعه دامن گسترد ريشه هاى
آزمندى حسد خشم و كينه و... را مى خشكاند و عطر ارزشها را در جامعه مى افشاند.
به فرموده على(ع):
(الا بالتقوى تقطع حمة الخطايا)١١
بدانيد كه با پرهيزگارى مى توان ريشه خطاها را بريد.
راستى و درستى
جامعه اخلاقى جامعه اى است كه بر راستى ودرستى بنا گرديده.رهبران راستگو و مسؤولان و مردمان درست كردار در چنين زيستگاهى بسيارند. در اين جاى زندگى از دوچهرگى خبرى نيست همه يكدل و يك زبان با همگنان برخورد مى كنند. هيچ كس بر آن نيست كه به ديگرى زيانى وارد كند. در بيان مشكلات و ارائه راه حلها كوتاهى يا زياده روى به چشم نمى خورد. هر كس آنچه تشخيص مى دهد اظهار مى دارد و اگر در تشخيص اشتباه كرد آن را مى پذيرد. راستى و درستى دور كن اساسى از دستورات ارزنده و راه گشا در تعاليم پيامبرانند. همه اديان الهى بدانها توجه كرده و آنها را ستوده اند:
(ان الله عزوجل لم يبعث نبيا الا بصدق الحديث واداء الأمانة)١٢
خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت مگر به راستگويى و درست كردارى.
در جامعه اى كه راستى و درستى كم رنگ گردد و نيرنگ و خيانت رواج يابد طبيعى است كه ديگر ارزشها نيز گرفتار آفت خواهند شد و به افول خواهند گراييد.
چو زيراندر آمد سر راستىپديد آمد از هر سوى كاستى
جامعه سالم و صالح نيازمند سرمايه هايى است كه آسودگى خاطر همگانى از مهم ترين آن است. اگر اين سرمايه حياتى به خاطر دروغ نيرنگ تجاوز به حقوق
ديگران از بين برود راههاى انحراف و مفاسد اخلاقى باز مى شود و راه را بر خير و رستگارى اجتماع مى بندد.
(الصدق صلاح كل شئ والكذب فساد كل شئى)١٣
به خير و صلاح درآورنده هر چيزى راستى و مايه تباهى هر چيزى ناراستى است.
در فرهنگ اسلام عبادات و مناسك مذهبى براى نزديك ساختن انسان به رستگارى است. بنابراين اگر در جامعه اى تمام شعاير دينى بزرگ شمرده شود و بايسته ها به درستى انجام گيرد ولى راستى و درستى كم فروغ گردد و به شايستگى در جامعه رواج نيابد آن جامعه جامعه اسلامى نخواهد بود.
و رسولخدا(ص) فرمود:
(لاتنظروا الى كثرة صلاتهم وصومهم وكثرة الحج والمعروف وطنطنتهم بالليل ولكن انظروا الى صدق الحديث واداء الأمانة)١٤
به بسيارى روزه دارى و نماز گزاردن مردم و به بسيار گزاردن حج و نيكى كردن و سروصداى عبادات شبانه آنان ننگريد بلكه به راستگويى و درست كردارى آنان بنگريد.
بنابراين جلوه ديگر از جامعه سالم اخلاقى راستى و درستى است كه بدون نگاهداشت اين دو اصل جامعه اخلاقى شكل نخواهد گرفت. اگر حكومتى بخواهد بر اساس ارزشها راه بپويد بايد در برخورد با مردم راستگو باشد. وعده هاى بى پشتوانه ندهد و به وعده هاى داده شده درست عمل كند در تبليغات و ارائه برنامه ها واقعيتها را در نظر بگيرد و از آن طرف مردم نيز در كارها و امور مربوط به خود كم كارى بدكارى كارشكنى و... نكنند و همواره دولتيان و مردم اين سخن خداوند را حديث نفس كنند كه:
(... رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطاناً نصيراً.)١٥
حق پذيرى و از خودگذشتگى
برترى و ارزش حق پذيرى بر كسى پوشيده نيست. اگر انسان به پايه اى رسيد كه حق و عدل را همان گونه كه هست پذيرفت به ارزش والايى دست يافته است.
كسى كه سرش از پندارهاى خام گرم است و خودبين و خودمحور سخن حق را نمى تواند بشنود; چه اين كه: (شقايق به باران نرويد زسنگ).
پاس حق در برخوردهاى اجتماعى نشان از آن مى دهد كه انقلابى ژرف در مسائل اخلاقى و انسانى پديد آمده است.
اين اصل در پيوندهاى اجتماعى كاربردى گسترده و راه گشا دارد. پايبندى به اين سرشت انسانى بسيارى از ستمها وحق كشيها و نابسامانيهاى اخلاقى را ريشه كن مى سازد.
داورى به حق پيروى از راستى پذيرفتن حق از نشانه هاى جامعه سالم و پايبند به ارزشهاست. از حق پذيرى بالاتر و ارزشمندتر از خودگذشتگى (ايثار) است. گروهى افزون بر اين كه حقى را از كسى پايمال نمى سازند بلكه پيش مى آيد كه در راه حق از حق خود مى گذرد.
از خود گذشتن بزرگترين و والاترين نيكيهاست: (الإيثار اعلى المكارم)١٦.
و از پرشكوه ترين نمونه هاى جلال و جمال انسانى است. اين خوى عالى ترين احساسها و دلبستگيها و مهربانيهاى انسانى را بنمايش مى گذارد و استوار كننده پيوندهاى اجتماعى در ميان مردم است.
آنچه به تاريخ بشر زيبايى و شكوه بخشيده صحنه هاى دلپذير حق پذيرى و از خود گذشتگى است. داستان ايثار على(ع) و خاندان گرامى آن عزيز كه نمونه كامل حق پذيرى و بزرگوارى و سرمشق ايثار و از خودگذشتگى هستند در آيات دلنشين سوره (هل اتى) انعكاس يافته است. آنان با همه نياز به
خاطر خشنودى پروردگار آنچه در اختيار داشتند به بينوايان و بى سرپرستان بخشيدند.
نقش سازنده حق پذيرى و از خود گذشتگى در جامعه اخلاقى بر كسى پوشيده نيست. على(ع) اهميت اين دو سرشت انسانى را در پيوندهاى انسانى و اسلامى اين گونه ترسيم مى كند:
(عامل سائر الناس بالأنصاف وعامل المؤمنين بالأيثار)١٧
با همگنان داورى به حق كن و با همكيشان از حق خود بگذر.
پاكدامنى و آزرم
از آثار روشن و جلوه هاى زيباى جامعه اخلاقى پاكدامنى و آزرم است.
پاكى در كلام پاكى در شكم و بهره بردارى درست از نيروى شهوانى نشانگر سلامت نفس و پاكى روح است. اگر همه افراد جامعه به اين سوى حركت كنند و دامن خويش را از رذايل و زشتيها پاك گردانند جامعه اخلاقى شكل مى گيرد و اگر در جاى زندگى اخلاق و ارزشها حاكم باشد و پاكدامنى و آزرم در جاى جاى زندگى نمود قوى داشته باشد آلودگيها ميدان نمى يايند تا ساحت زندگى را بيالايند.
(لاتكمل المكارم الا بالعفاف...)١٨
كسى كه در جاى زندگى دامن خود را پاك نگهدارد و در برابر هوسهاى سركش ايستادگى كند چون رزمنده اى است كه در گرما گرم نبرد و آتش سنگين دشمن افزون بر دفاع از مواضع خود با چابكى و زبردستى جان سالم به در مى برد.
از اين روى على(ع) در اهميت اين خوى پسنديده مى فرمايد:
(ما المجاهد الشهيد فى سبيل اللّه بأعظم اجراً ممّن قدّر فعفّ لكاد العفيف ان يكون ملكا من
الملائكة.)١٩
مزد جهادگر كشته در راه خدا بيشتر نيست از كسى كه قدرت بر گناه دارد و خويشتندارى مى كند. گويا انسان پارسا و پاكدامن فرشته اى است از فرشته ها.
اگر پاكدامنى در همه شؤون زندگى ما راه پيدا كند چهره جامعه ديگرگون مى گردد و نسيم پاكى و انسانى بر تمام پيوندهاى اجتماعى و داد و ستدهاى ما مى وزد. از اين روى اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:
(الحرفة مع العفة خير من الغنى مع الفجور)٢٠
كار و كسب همراه با پاكدامنى بهتر است از ثروت همراه با گناه.
ناپاكدامنى و شهوت پرستى شكم بارگى بى فرهنگى و گمراهى از خويهاى زشتند. پيامبر اكرم(ص) بر امت اسلام از آنها بيم داشت:
(ثلاث اخافهن على امتى بعدى: الضلالة بعد المعرفة ومضلات الفتن وشهوة البطن والفرج)٢١
از سه چيز بر پيروانم بيم دارم: گمراهى پس از شناخت گرفتاريهاى گمراه كننده و شهوت شكم و شهوت جنسى.
آزرم از نتيجه هاى پاكدامنى به شمار مى رود و نقش كليدى در سالم سازى جامعه اخلاقى دارد. آزرم استوار كننده ايمان و از پايه هاى اصلى دين است. كسى كه از اين ويژگى بى بهره است ايمانش كاستى دارد. جامعه اى كه اين خوى پسنديده در آن جريان دارد و اين چشمه جوشان و پرخير و بركت عطشها را فرو مى نشاند در بهره ورى از ديگر خويهاى نيك توانا خواهد بود.
به فرموده مولى على(ع):
(الحياء مفتاح كل خير)٢٢
آزرم كليد هر نيكى است.
اين حقيقت كه شرم و آزرم جلو افسار گسستگيها را مى گيرد و باز دارنده از
بسيارى گناهان اجتماعى ديگر و سرآمد خوبيهاست در بيان امام صادق(ع) نموده شده است:
(انظر يا مفضل الى ماخصّ به الأنسان دون جميع الحيوان من هذا الخلق الجليل قدره. العظيم غناؤه اعنى الحياء فلولاهُ لم يقرَ ضيف ولم يوف بالعدات ولم تقض الحوائج ولم يتحرالجميل ولم يتنكّب القبيح فى شىء من الأشياء حتى ان كثيراً من الأمور المفترضة ايضاً انما يفعل للحياء فان من الناس من لولا الحياء لم يرع حق والديه ولم يصل ذا رحم ولم يؤد امانة ولم تعف عن فاحشة.)٢٣
اى مفضل! بنگر به آن ويژگى كه انسان از ديگر حيوانها ممتاز گشته و آن نعمت شرم و آزرم است. اگر اين نعمت در وجود انسان نبود هيچ مهمانى نوازش نمى شد و به وعده ها وفا نمى شد و نيازهاى مردم انجام نمى گرفت و زيباييها رواج نمى يافت از زشتيها جلوگيرى نمى شد. حتى بسيارى از واجبات كه به خاطر شرم و آزرم انجام مى گيرد ترك مى شد چه اين كه گروهى از مردم اگر شرم و آزرم نبود حق پدر و مادر را پاس نمى داشتند و به خويشاوندارى و پس دادن امانت اهميّتى نمى دادند و از هيچ كار زشتى روى گردان نبودند.
اين بود نگاهى گذرا به برخى از جلوه هاى جامعه اخلاقى در ديدگاه اسلام. اينك مى پردازيم به بررسى شيوه ها و راههاى رسيدن به جامعه سالم اخلاقى.
پديدآورنده هاى جامعه سالم اخلاقى
براى تحقيق هر پديده اى نخست بايد شرايط آن را فراهم ساخت آن گاه به فكر پديدآوردن آن برآمد. به سخنى ديگر زدودن و به يك سونهادن بازدارنده ها و پديدآوردن شرايط دو ركن اساسى و زيربنايى در پياده كردن طرحها و برنامه هاى اجتماعى اقتصادى سياسى فرهنگى و معنويند. براى رسيدن به جامعه سالم
اخلاقى بايد به اين دو نكته توجه داشت. هم بايد باز دارنده ها و هم نبايدها را شناخت و جامعه را از آن دور ساخت و هم بايد وادارنده ها و بايدها توجه كرد و اجتماع را به آن سمت و سوى پيش برد. بذر هر چند سالم در زمين شوره زار و نامساعد نتيجه و محصول نمى دهد. پاكسازى جامعه مقدمه اى است براى بازسازى و بهسازى آن. بدين جهت پيامبران الهى در شيوه تربيتى خود همواره تهذيب را بر تعليم پيش مى داشته اند.
در ادامـه اين نوشتـار اشاره اى خواهيم داشت به بازدارنده هاى جامعه اخلاقى.
بازدارنده ها
١ . نادارى و دشواريهاى اجتماعى: انسان به گونه فطرى دو نوع نياز دارد: نياز مادى و نياز معنوى. اين دو بعد بايد همآهنگ برآورده گردد. بشر موجودى است تركيب شده از اين دو عنصر. اگر از نظر مادى بهره مند نباشد نمى تواند به سوى عالم معنى حركت كند. نادارى هم مرگ تن و هم مرگ روح است: (شكم گرسنه ايمان ندارد). حديث (فلولا الخبز ماصلّينا وماصمنا...)٢٤ به اين معناست كه اگر به بُعد مادى وجود آدمى توجه نشود جنبه معنوى تباه مى شود.از اين روى مديران جامعه و دست اندركاران نظام اقتصادى و اجتماعى بايد به زندگانى و دشواريهاى روزانه مردم توجه داشته باشند و براى سامان دادن به دشواريهاى اجتماعى و برطرف كردن نارساييها همت ورزند. برنامه ريزى براى زدودن دشواريهاى اقتصادى و اجتماعى از مهم ترين مسائل براى پديد آوردن جامعه سالم اخلاقى است. هيچ دشوارى را به تنهايى نبايد سنجيد. پيوستگى مسائل اجتماعى ايجاب مى كند كه هر مسأله اى با نگريستن به ديگر دشواريهاى اجتماعى به حساب آيد و در مجموع براى آن برنامه ريزى شود.
برخورد جدى و زيربنايى با فساد اخلاقى و اجتماعى و گونه هاى آن سبب مى شود كه دست اندركاران و مديران كشور هر دشوارى را از سرچشمه شناسايى و سامان بخشند. بسيارى از بزه كاريها دزديها اعتيادها رشوه خواريها و... بر اثر تنگناهاى اقتصادى و دشواريهاى مادى و اجتماعى به وجود مى آيد. على(ع) مى فرمايد:
(العسر يفسد الأخلاق)٢٥
حكومتى كه بر پايه باور مردم استوار است بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه بسيارى از نابسامانيهاى اجتماعى و اقتصادى سبب سستى ارزشهاى دينى و اخلاقى مى شوند و زمينه هاى فساد و كژ روى را فراهم مى سازند. منكر اقسام و اشكال گوناگون دارد و به فرموده مقام معظم رهبرى:
(منكرات هم اخلاقى هم سياسى و هم اقتصادى است)٢٦
وظيفه دينى و قانونى مديران كشور است جلو كارهاى ناپسند را بگيرند و اين با پند و اندرز امكان پذير نيست. هر دشوارى را بايد از راه مناسب با آن بر طرف كرد. اگر تشكيلات اقتصادى جامعه ناسالم باشد گونه هاى فساد و كژ روى را در خود پرورش مى دهد. از اين روى مى بينيم اميرالمؤمنين(ع) در تعريف و ترسيم جامعه كوفه روى اين مسأله انگشت مى گذارد:
(ما اصبح بالكوفة احداً الا ناعما ان ادناهم منزلة ليأكل البرّ ويجلس فى الظّل ويشرب من ماء الفرات.)٢٧
هيچ كس در كوفه نيست مگر آن كه در حال رفاه زندگى مى كند. پايين ترين افراد نان گندم (بهترين تغذيه آن زمان) مى خورند و خانه دارند و از آب فرات (بهترين آب آشاميدنى آن زمان) مى نوشند.
نا رساييهاى زندگى اجتماعى در رگ و ريشه هاى حيات مردم اثر مى گذارد و صفا و معنويت زندگى را از آنان مى گيرد. در نتيجه گاه پرداختن به خود و زدودن زشتيها و پستيهاى اخلاقى فرا نمى رسد.
٢ . زياده روى و زندگى آرايى:به همان اندازه كه نادارى و دشواريهاى مادى بحران آفرين هستند و سبب نابودى اخلاق انسانى مى گردند رفاه زدگى زندگى آرايى و... فروپاشى ارزشها و برتريها را در پى دارند.
زياده روى (اسراف) بيهوده هزينه كردن (تبذير) و خوشگذرانى فراموشى آفرين (اتراف) سلامت و سعادت جامعه را تهديد مى كنند.
زندگى آرايى بى حدّ و مرز آشيانه فساد است و سبب دلمردگى و بى تحركى مى شود. همنشينى و رفت و آمد با ثروتمندان خوشگذران و بى درد و بى احساس سبب دلمردگى مى شود و بسان نشستن با مردگان است٢٨.
اگر جامعه اى بخواهد به فضاى سالم اخلاقى و محيط صالح انسانى دست يابد بايد زمينه هاى اتراف و اسراف را از بين ببرد و فاصله بين نادار و دارا را به پايين ترين درجه آن برساند. هنگامى روح حاكم بر جامعه ميدان دادن به ثروتمندان باشد بر پا داشتن جامعه اخلاقى دشوار بلكه غير ممكن است.
البته مقصود از اين مطالب اين نيست كه مال و جلوه هاى زندگى پليدند و شر بلكه سخن اين است كه رذائل و رفتارهاى ناپسند و زشت بيشتر از سوى كسانى به جامعه راه مى يابند و دامن خانواده ها را مى گيرند و سبب بى خانمانى و... مى شوند كه بى رنج و تلاش به اندك زمانى به ثروتهاى كلان دست يابيده اند و غير مسؤولانه و بدون اين كه در برابر سرنوشت جامعه آينده كشور و... احساس مسؤوليتى بكنند در راه خواسته هاى نابحق خود هزينه مى كنند.
از اين روى دولت و نظام اسلامى براى مبارزه با ناهنجاريها ابتدا بايد اين مردابهاى نفرت انگيز را بخشكاند و با برنامه ريزى زمينه به دست آوردن ثروتهاى كلان را كه بيشتر از راههاى نامشروع به دست آمده از بين ببرد و نگذارد كه تمامى سرمايه هاى ملى در چند خانواده بى فرهنگ و بى درد دست به دست شوند و
ديگران در آتش فقر بسوزند و افزون بر اين در منجلاب بى فرهنگى ثروتمندان بى درد و نودولتان فرو روند.
پرواضح است كه اين انقلاب عظيم و خانه تكانى جدّى از هر كسى بر نمى آيد. كسانى مى توانند دست زالوصفتان را از بين ببرند كه بسان زالو در پيكر جامعه در مقام و موقعيتى بالا جا خوش نكرده باشند و منابع و ثروتهاى عمومى را به بهانه هاى گونه گون هزينه نكنند و زندگى آن چنانى و رفت و آمدهاى دور از شأن جامعه اسلامى نداشته باشند و در كنار سفره رنگين ثروت اندوزان بى درد و بى احساس ننشسته باشند. چه زيباست كه مسؤولان و كارگزاران نظام اسلامى اين فراز از نامه حضرت امير(ع) را به عثمان بن حنيف سرلوحه كار خويش قرار دهند:
(... پسر حنيف! به من خبر رسيده است كه مردى از جوانان بصره تو را بر خوانى خوانده است و تو بدان جا شتافته اى. خوردنيهاى نيكو برايت آورده اند و پى در پى كاسه ها پيشت نهاده. گمان نمى كردم تو مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندشان به جفا رانده است و بى نيازشان خوانده. بنگر ـ كجايى ـ و از آن سفره چه مى خوايى. آنچه حلال از حرام ندانى بيرون انداز و از آنچه دانى از حلال به دست آمده در كار خود ساز.)٢٩
٣ . پوشيدگى برنامه ها: پوشيدگى برنامه مردم را سر در گم مى كند و اعتماد و امنيت آنان را از بين مى برد و دست و دل آنان را از كار باز مى دارد. زيرا گمان مى برند آنچه امروز ساخته شده فردا به دست كارگزارى ديگر ويران مى گردد.
اين از مسائل مهم و اساسى است كه اگر مردم به مسؤولان و مديران كشور بى اعتماد شوند و به برنامه ريزيهاى آنان به ديد شك بنگرند پيامدهاى ناگوارى براى اجتماع خواهد داشت.
از اين روى كارگزاران نظام بايد به روشنى برنامه خود را براى مردم بيان بدارند و هرگونه ابهام و پيچيدگى از برنامه را بزدايند و اگر از سوى دشمن درباره برنامه مسائلى به وجود آمده و در دل مردم ترديد افكنده شده بايد با دقت اين گونه مسائل از ذهنها زدوده شود.
ارتباط مستقيم دست اندركاران با مردم و گوش فرا دادن به دشواريهايى كه گريبان گير مردم است زمينه هاى اعتماد را به وجود مى آورد و مسؤولان را از لغزشگاهها و خود محوريها و خودبزرگ بينيها به دور نگه مى دارد.
على(ع) به مالك اشتر مى فرمايد:
(وان ظنّت الرعيّة بك حيفاً فأًصحر لهم بعذرك واعدل عنك ظنونهم بأصحارك فان فى ذلك رياضة منك لنفسك ورفقا برعيّتك واعذاراً تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق...)٣٠
واگر رعيت بر تو گمان ستم برد عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار و با اين كار از بدگمانى شان درآر كه بدين رفتار خود را به عدالت خوى داده باشى و با رعيت مدارا كرده و با عذرى كه مى آورى بدانچه خواهى رسيده و آنان را به راه حق درآورده.
ابهام زدايى روشنگرى و ارائه جهت و هدف برنامه ها از سوى مسؤولان زمينه ساز گمان نيك و اطمينان مردم مى شود. در نتيجه جامعه اى براساس تفاهم و تعاون بين دولت ومردم پديد مى آيد.
٤ . ترك رفت و آمد با ناصالحان: از راههايى كه جامعه را به فساد و كژروى اخلاقى گرفتار مى كند رفت وآمدهاى نارواست. تأثير معاشرت در اصلاح ياتباهى فرد و جامعه جاى انكار ندارد. رفت وآمد با نااهلان روح را تاريك و جامعه را تباه مى سازد. در روايت آمده:
(مجالسة الاشرار توجب سوء الظن بالأخيار)٣١
نشستن با بدان حسن بدبينى را در انسان بر مى انگيزد.
از سوى ديگر رفت وآمد و نشست و برخاست بانيكان در تهذيب و پرورش نيكوييهاى انسانى نقش سرنوشت ساز و پراهميتى دارد.
اسلام براى جلوگيرى از تباهيهاى اخلاقى و پى ريزى جامعه سالم و معنوى راههاى بسيارى پيشنهاد مى كند كه از آن جمله است: آمد و شد نكردن با ناصالحان و پرهيز از جايهاى بدگمانى و انجمنهاى آلوده به گناه و... بى شك تا اين فسادهاى انسان سوز و ويرانگر در اجتماع باشد چشمداشت سايه گسترى معنى و اخلاق در جامعه نابجاست.
در اصل در معارف دينى بر اين نكته اخلاقى تكيه شده كه گفتار و رفتارى كه گمان بد در مردم پديد مى آورد و حسّ كنجكاوى و جست وجوگرى آنان را بر مى انگيزاند بايد پرهيز شود. به گونه اى بايد پيوندهاى اجتماعى و رفت وآمدهاى بين افراد برنامه ريزى شود كه زمينه هاى بدبينى و بدگمانى را از بين ببرد.
دقت روى اين مسأله اخلاقى اجتماعى براى حفظ سلامت جامعه بر همگان بايسته است ولى براى كارگزاران و روحانيان كه چراغ هدايت مردم را در دست گرفته اند بايسته تر.
اگر دورى از جايهاى بدگمانى براى مسلمانان يك دستور دينى و اخلاقى است نگهداشت اين اصل براى كارگزاران و مديران مهم ترين وظيفه به شمار مى رود:
(پيامبر اكرم(ص) با يكى از همسران خود در كنار كوچه گفت وگو مى كردند. يكى ازياران از آن جا گذشت و سلام كرد.
رسول خدا(ص) پاسخ سلام وى را داد.
پس از اين كه آن شخص چندگامى دور شد پيامبر(ص) وى را صدا زد و فرمود:
اين زن كه با او سخن مى گفتم همسر من است!
آن شخص گفت: يا رسول اللّه! آيا كسى به شما هم گمان بد مى برد؟
حضرت فرمود: وسوسه هاى شيطانى بسان خون كه در تمام بدن جارى است در فكر و روح انسان جريان دارد.)٣٢
از اين نمونه تاريخى مى توان آموخت كه جايگاه افراد در فكر مردم مسائلى را به وجود مى آورد كه گاهى كارهاى درست و برابر شرع آنان را نمى توانند درست ارزيابى كنند. از اين روى بر ر هبران و مسؤولان جامعه بايسته است: نخست خود را در ديد بدگمانيها ننهند. ديگر اين كه در روشنگرى مردم و آگاهاندن آنان كوتاهى نكنند.
على(ع) مى فرمايد:
(من وقف نفسه مواضع التهمة فلابد من اساء الظن به)٣٣.
كسى كه خود را در جايهاى بدگمانى قرار مى دهد نبايد بدگمانان به خود را سرزنش كند.
بدين سان مى يابيم كه مسأله رفت وآمد با نااهلان شركت در انجمنهاى گناه از بازدارنده هاى پديد آمدن جامعه اخلاقى اند.
٥ . خودنمايى به گناه: از راههاى مهم و اساسى جلوگيرى از كج رويهاى اخلاقى در اجتماع بازداشتن بزه كاران از خودنمايى به بزه است. سلامت جامعه در اين است كه زشتى گناه در ديد انسانها بزرگ نمايانده شود.
اگر پرده ها دريده شود و مردمان بر گناه گستاخ شوند جايى براى نيكيها و رفتارهاى ستوده باقى نمى نماند و جامعه از نظر اخلاقى رو به پستى مى رود.
بدترين گناه و ناپسنديده ترين رفتار اجتماعى آن است كه انسان گناه و رفتار زشت خود راكوچك و ناچيز بينگارد و در خودنمايى به گناه ترسى به خود راه ندهد.
اسلام براى انسانهاى وظيفه شناس و وارسته احترام ويژه قائل است. از ديد
اسلام مال جان ناموس و آبروى مردم هميشه بايد محترم باشند و در امنيت.
امّا كسى كه خودنمايى به فسق مى كند و آشكارا پرده مى درد و شرم و آزرمى ندارد اسلام براى وى حرمتى روا نمى دارد:
(من القى جلباب الحياء فلا غيبة له)٣٤
كسى كه لباس شرم و آزرم را از تن به در آورد غيبت او رواست [حرمتى ندارد]
غيبت و آشكار كردن زشتيهاى رفتارى گفتارى جسمى و... افراد گناه است.
امّا اگر كسى آشكارا بزه كارى كرد و در بزه مندى هيچ پروايى نداشت غيبت او اشكالى ندارد.
(اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له ولاغيبة)٣٥
هنگامى كه بزه كار خودنمايى كرد حرمتى ندارد و غيبت وى رواست.
اسلام مى گويد: كسى كه ساحت معنوى و پاك جامعه را با كارهاى زشت و ناپسند خود بيالايد و گناهان بزرگ را آشكارا انجام دهد و پروايى از زشت كارى نداشته باشد بايد در پيش جمع تنبيه شود تا دژى كه او با گناه شكسته ترميم شود و گناهى كه به خاطر انجام او كوچك شمرده شده بزرگ جلوه داده شود.
… وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين.)٣٦
تنبيه زن و مرد زناكار را بايد گروهى از مؤمنان شاهد باشند.
اين دستورهاى ارزنده نشان مى دهد كه از ديدگاه اسلام سلامت و سعادت جامعه انسانى در گرو پاس حرمتها و حريمهاست.
بايد شرايط اجتماعى به گونه اى باشد كه كسى جرأت پيدا نكند آشكارا ازشعائر و ارزشهاى دينى روى برگرداند و حقوق و حدود اجتماعى را درهم بشكند و جامعه را جولانگاه خواسته هاى پست خود قرار دهد.
صاحب نظران مسائل فرهنگى و تربيتى روان شناسان جرم شناسان و...
بايد دست به كار شوند و تلاش ورزند تا جامعه به پايه اى از رشد و تعالى برسد كه بزه كاران نتوانند در ذهن و فكر مردم راه يابند و به ارزشهايى كه قوام جامعه بدانهاست خدشه وارد سازند.
روح انزجار و نفرت و گريز از گناه را در كالبد جامعه بدمند و مردم را به گونه اى تربيت كنند و آموزش دهند كه در برابر گناه حساسيّت و واكنش نشان دهند و بسان چيز گنديده و بوناك از بزه و بزه كار دورى گزينند تا خود به خود دامنه گناه جمع شود.
اگر مى بينيم كه جامعه ما شكر خدا به بسيارى از گناهان آلوده نيست به خاطر واكنش و حساسيّت مردم مسلمان است كه اگر دشمن بتواند اين حساسيّت را از ما بگيرد فساد دامن خواهد گسترد. پس بايد تلاش ورزيد كه دشمن به اين باروى عظيم راه نيابد و ملت ما هميشه در اوج حساسيّت و تعصب در برابر گناه جلوه گرى كند.
٦ . دروغ پراكنى: شايعه سازى و شايعه پراكنى از رفتارهاى ناپسند است كه پايه هاى جامعه را ناپايدار و ذهن و فكر مردم را آشفته مى سازد.
در جامعه اى كه دروغ رواج داشته باشد و دروغ پردازان و شايعه سازان ميدان دار باشند تفاهم و تعاون شكل نمى گيرد.
بـدبينى و بى اعتمادى به بدنه جامعه راه مى يابد و از درون آن را نابود مى كند.
بلاى شايعه بسان آتش است. در هر نقطه اى از جامعه در گيرد اگر مهار نشود به سرعت پيش مى رود و همه چيز را در كام سيرى ناپذير خويش فرو مى برد.
زيان دروغ پراكنى دامن فرد و گروه خاصى را نمى گيرد.اگر مردم در برابر اين بلاى خانمانسوز بسيج نشوند و از آن جلو نگيرند دامن همگان را
خواهد گرفت.
اگر جمعى در كشتى نشسته باشند و فردى بخواهد به كشتى زيان برساند ديگران نبايد تماشاگر باشند زيرا شكستن مقدارى از كشتى همان و غرق شدن سرنشينان آن همان. شايعه و وارونه گويى در بدنه نظام و جامعه شكاف پديد مى آورد و بسان موريانه درخت اعتماد و اطمينان بين دولت و ملت را از بين مى برد.
امكان دارد در جامعه پيچيدگيها و پرسشهايى براى مردم پيش آيد كه سرچشمه آن را ندانند و يا درست توجيه نشوند. در اين صورت نبايد به گسترش شايعه دامن زنند بى توجه به پيامدهاى گفتار خود هر چه به فكرشان رسيد بر زبان برانند بلكه بايد به افرادى كه آگاهى كامل بر مسائل دارند رجوع كنند و پاسخ درست و مناسب را دريافت دارند.
قرآن مجيد به افرادى كه بدون آگاهى و تنها با تكيه بر شنيدنيهاى خود حرف مى زنند و از آثار بد سخن خود بى خبرند مى فرمايد:
(اذا جائهم امر من الأمن او الخوف اذاعوا به ولو ردوه الى الرسول او الى اولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم...)٣٧
و چون خبرى چه ايمنى و چه ترس به آنها رسد در همه جا آن را فاش مى كنند و حال آن كه اگر براى آگاهى از آن پيش پيامبر و اولى الأمر خود مى رفتند حقيقت امر را از آنان در مى يافتند.
در طول تاريخ همواره شخصيتهاى پاك و وارسته مانند: پيامبران وامامان معصوم(ع) آماج تيرهاى زهرآلود خبرسازان بوده اند. دشمن هميشه مى كوشد كه با ايجاد جنگ روانى و جعل و پخش خبرهاى بى اساس عليه شخصيتهاى محبوب كارا و قدرتمند آنان را از چشمها بيندازد و با بزرگ كردن نقاط ضعف آنان بذر يأس و بى اعتمادى در جامعه بيفشاند. روشن است در چنين جامعه اى برادرى خوش بينى و صداقت و ديگر فضايل انسانى زمينه رشد و شكوفايى نخواهد داشت.
و شايعه سازان و دروغ پردازان به دنبال همين اهداف شوم و غيرانسانى هستند. اينان با پخش مسائل بى اساس ذهن و فكر مردم را مشغول مى كنند و آنان را از تفكر درست باز مى دارند. بر هر فرد مسلمانى است كه در برابر اين شيادان و شيطان صفتانى كه در قلبهاى مردم وسوسه مى كنند بايستند و بر دولت و نظام اسلامى است كه از سوژه دادن به دست اين تبهكاران و نابخردان پرهيز كند و با شايعه سازان با برنامه ريزى دقيق بستيزد.
اين بود نگاهى به برخى از بازدارنده هاى جامعه اخلاقى. به اين اميد كه در ادامه مجال يابيم تا گذرى داشته باشيم به وادارنده ها.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقىها
١ . (تحريم) آيه ٦.
٢ . (مستدرك الوسائل) محدث نورى ج١٤/١٦٧ تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت قم.
٣ . (وسائل الشيعة) شيخ حر عاملى ج١٨/٣٧١ ٣٧٢ و ٣٧٤ دار احياء التراث العربى بيروت.
٤ . (شناخت اسلام) شهيد بهشتى با هنر و غفورى/٣٤٨ ٣٥١ دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران.
٥ . سوره (اعراف) آيه ٦٨.
٦ . سوره (نحل) آيه ٢٥.
٧ . سوره (حديد) آيه ٢٥.
٨ . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج٧/٧٣ ارشاد اسلامى.
٩ . روزنامه (جمهورى اسلامى) ٢٢/٥/٧١.
١٠ . (نهج البلاغة) صبحى صالح حكمت ٤٧٨.
١١ . (همان) مدرك ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه ١٥٧ سازمان انتشارات انقلاب اسلامى تهران.
١٢ . (ميزان الحكمة) محمدى رى شهرى ج٥/٢٨٨ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
١٣ . (همان مدرك)/٢٨٥.
١٤ . (همان مدرك)/٢٨٨.
١٥ . سوره (اسراء) آيه ٢٩.
١٦ . (غررالحكم) تميمى آمدى تصحيح محدث ارموى ج١/٢٤٢ دانشگاه تهران.
١٧ . (همان مدرك) ج٤/٣٧٢.
١٨ . (ميزان الحكمة) ج١/٥.
١٩ . (نهج البلاغة) حكمت/٤٧٤.
٢٠ . (همان مدرك) فيض الاسلام نامه ٣١.
٢١ . (المواعظ العدديه) ١٣٧; ميزان الحكمة ج٦/٣٦٢.
٢٢ . (ميزان الحكمة) ج٢/٥٦٢.
٢٣ . (بحارالأنوار) علامه مجلسى ج٣/٨١ مؤسسة الوفاء بيروت.
٢٤ . (فروع كافى) ثقة الاسلام كلينى ج٥/٧٣ دارالتعارف بيروت.
٢٥ . (غررالحكم) ج٧/٣١١.
٢٦ . روزنامه (اطلاعات) ٨/٥/٧١.
٢٧ . (بحارالانوار) ج٤٠/٣٢٧.
٢٨ . (وسائل الشيعة) ج٨/٤٢١.
٢٩ . (نهج البلاغه) صبحى صالح ترجمه دكتر جعفر شهيدى نامه ٤٥.
٣٠ . (همان مدرك) نامه ٥٣.
٣١ . (ميزان الحكمة) ج٥/٦٢٧.
٣٢ . (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد) ج١٨/٣٨٠ دار احياء التراث العربى بيروت.
٣٣ . (همان مدرك).
٣٤ . (مكاسب محرمه) شيخ انصارى/٤٤.
٣٥ . همان مدرك).
٣٦ . سوره (نور) آيه ٢.
٣٧ . سوره (نساء) آيه ٨٣.