نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - تكنولوژى و دين دارى

تكنولوژى و دين دارى ٦


تكنولوژى ارتباطات وديندارى
در خبرها آمده بود:

(كليساى ارتدوكس شهر استانبول به منظور پخش برنامه هاى تلويزيونى اقدام به تاسيس يك شبكه تلويزيونى مى كند... [نام اين شبكه (كراس . تى . وى) است] كه با استفاده از ماهواره... در ٥ قاره جهان با ١٦ زبان برنامه پخش خواهد كرد. برنامه هاى اين شبكه تلويزيونى... در چندين استوديوى مختلف تهيه خواهد شد. يكى از استوديوهاى ياد شده در جزيره رودوس در درياى اژه تاسيس خواهد شد. اين گزارش حاكى است برنامه هاى كراس . تى . وى شامل تبليغات ارتدوكس و برنامه هاى تفريحى و آموزشى خواهد بود.١)

اخبار مشابهى نيز در مورد كليساى كاتوليك و شيوه هاى جديد تبليغيِ واتيكان آمده بود٢.

يا:

(در حال حاضر ٣٥ ايستگاه و مؤسسه تلويزيونى در ايالات متحده آمريكا وجود دارد كه در اختيار سازمانها و اتحاديه هاى مذهبى است و
به دست آنان اداره مى شود. علاوه بر آن كه تقريباً تمامى فرستنده هاى تلويزيونى برنامه هاى مذهبى از اين يا آن نوع نيز عرضه مى دارند٣.)

برنامه اين شبكه ها آميزه اى از آموزشهاى مستقيم و غيرمستقيم مذهبى به همراه چاشنيِ تفريح و سرگرمى است. منبرهاى آنچنانى تلويزيونى! شوهاى مذهبى! مسابقه موسيقى سريال تئاتر و خلاصه هر چه كه بتوان از راه آن پيامى به ذهن به بيننده افكند و يا دست كم بيننده اى براى ديدن برنامه ها جذب كرد. اكنون در درستى يا نادرستى عملكرد اين گروههاى مذهبى قضاوتى نمى كنيم. همان طور كه بسيارى از صاحب نظران و اهل نقد در زمان حاضر بر كل جريان پيام سازى و پيام رسانى به شيوه هاى معمول نقدهاى جدّى وارد ساخته اند از اين روى در به كارگيرى اين شيوه ها در تبليغات و پيام رسانى مذهبى بايد دقت و بررسى بيشترى بشود.

اكنون اين پرسش مطرح است كه اگر قرار بود در زمان ما پيامبرى از طرف خداوند به رسالت و ابلاغ پيام الهى برانگيخته شود وى وظيفه خويش را با توجه به مقتضيات و شرايط پيچيده عصر ما چگونه به انجام مى رسانيد؟

به راستى يك پيام آور الهى در عصر پيام و ارتباطات با چه وضعيتى روبه رو خواهد بود؟ آيا با شرايطِ مساعدترى براى پيام رسانى رو به رو مى گردد يا همين امكانات را حجابى عظيم و ضخيم در راه تبليغِ رسالتِ خويش مى يابد؟ اگر او در چنين عصرى ظهور مى كرد از چه امكاناتى در راه هدايت الهى سود مى جُست؟

بله پرسش را دور برده ايم به گونه اى كه خواننده هيچ الزامى براى خود در پاسخ به آن نمى يابد. امّا چرا سؤال را دور ببريم؟ مگر حوزه و حوزويان مدعى نيستند كه در طولِ تاريخ آنان بوده اند كه پرچم رسالت انبيا را همواره بر افراشته داشته و حركت عظيم آن پيام آوران راستين را تداوم و استمرار بخشيده اند؟ پس اين پرسش و پرسشهاى ديگرى در اين راستا به آنان باز مى گردد. براى اين كه اهميت پرسشهايى از اين دست روشن تر گردد نكته اى را يادآور مى شويم:

زمانى دراز خبرهاى مربوط به ويدئو
تيتر روزنامه ها و مطبوعات كشور بود. دلسوزان بسيارى در اين باره به طرح سخن و راه حل پرداختند. در نهايت از گفت و گوهاى بسيار به نظر مى رسد كه اين بحران تا اندازه اى فروكش كرده است. بگذريم اين كه دست آخر معلوم نشد كه آيا ما تكليف ويدئو را روشن كرديم يا اين كه تكليف ويدئو روشن شد؟.

چندى پس از آن خبرهاى مربوط به ماهواره جايگزين اخبار پيشين گرديد و ما در عمل خود را رو در روى با رويدادى جديد به نام (بحران ماهواره) يافتيم و به نظر مى رسد كه روز به روز نيز بر وخامت بحران اخير افزوده مى گردد. شك نيست كه اين دو قضيه بيانهاى گوناگون از يك صورت مسأله اند امّا بسيار جدّى و در خور درنگ. مسأله اى كه از بستر زندگانيِ عصر نو بر مى خيزد عصر ارتباطات و پيام رسانى. همانا شنيدن اين واژه: (عصر ارتباطات و...) براى بسيارى همچون شنيدن واژگان متداول ديگر است. همچون شنيدن واژه كتاب اتومبيل صندلى و غيره كه حساسيت چندانى را بر نمى انگيزد. امّا همين اصطلاح براى بسيارى ديگر در بردارنده معنايى بس عميق و درخور موشكافى است. همه كسانى كه به نوعى با پيام و پيام رسانى ارتباط دارند در اين موضوع و معنى با ديده باريك ترى نظر مى افكنند. انقلاب در امر ارتباطات براى آنان به معناى وارد شدن در يك دنيا و تمدن جديد است دنيايى با مفاهيم و مبانى تازه كه فرهنگ و دائرةالمعارف مخصوص به خود را دارد. بنابراين بايد مستقل به ديدار آن شتافت و نگاه ژرف را در زواياى گوناگون آن به نظاره درآورد. در هر حال همه كسانى كه تاكنون نسبت و ارتباطى با پيام وپيام رسانى داشته اند امروز در حال تجديد ديدگاه و ترجمه مجدد از نسبت خويش با اين مقوله اند. شرايط جديد وضعيت و نسبتهاى جديدى را نيز در ذهن پديد مى آورد. كسانى كه مى خواهند در دشت حوادثِ جديد زمين نخورند بايد جامه و مركبى مناسب و برابر با شرايط جديد به استخدام در آورند. و در اين ميان حوزه و حوزويان از اين قاعده جدا نيستند. سؤال روشنى كه در برابر همه ما خودنمايى
مى كند عبارت است از:

ما چه نسبت و ارتباطى با امر پيام و پيام رسانى داشته و داريم؟

آيا در دگرگونيهاى اخير حوزويان نيز بايد در انديشه تجديد و بازسازى رابطه خويش با اين مقوله باشند؟

آيا مى توان در عصر ماهواره همچنان با حفظ ماده و صورتِ شيوه هاى گذشته به امر پيام رسانى و رسالتِ دينى همت گمارد؟

همان طور كه پيداست محور سخن ما در اين نوشتار مسأله حوزه و رسالت پيام رسانى است آن هم با توجه به مسأله تهاجم فرهنگى كه از مهم ترين دشواريهاى فرهنگى است كه در جامعه ما جريان دارد. پيش از اين در نوشتارهاى گذشته بر اين نكته تأكيد كرديم كه در جامعه ما فرهنگ به گونه بايسته مورد ارزيابى و بررسى قرار نگرفته است و ما در اين زمنيه به ارزيابى و سياستگذارى شايسته دست نيافته ايم. اين امر به نوبه خود باعث هرج و مرج اجتماعى سردرگمى در عرصه برنامه ريزى و اصلاحات اجتماعى گرديده است.

متأسفانه نظام كُند آهنگ حوزه نيز كه بنا بر رسالت تاريخى خويش مى بايست مشاركت فعال ترى در اين گونه مسائل مى داشت حضور شايسته اى نداشته و همچنان جايگاه و موقعيت خويش را در بستر مسئوليتهاى فرهنگى ـ اجتماعى جامعه تشخيص نداده است.

امروز هنگامى كه از انجام كار فرهنگى در نظام اسلامى سخن به ميان مى آيد متوليان گوناگونى در انجام اين امور رو به روى خود مى يابيم كه برخى در جايگاه سياستگذارى و برنامه ريزى قرار گرفته اند و پاره اى ديگر دست اندركار امور اجرايى و انجام آن برنامه هايند. امّا در اين ميان حوزه به عنوان يك نهاد همچنان هويتى ناپيدا و نامحسوس دارد و به نظر مى رسد حوزويان خود نيز باور به گستردگى قلمرو مسؤوليتهاى خويش ندارند. ونظامنامه اين نهاد هنوز تدوين و انشاى رسمى نيافته است.تندباد حوادث در شتاب است و ما همچنان در رخوتيم و غفلت.

بارى بايد به هوش بود و دشواريها و پيچيدگيهاى فرهنگى نو را بانگاهى جدى تر و عميق تر مورد ارزيابى و تدبير قرار داد.
اكنون پس از دگرگونى عظيمى كه در ارتباطات و پيام رسانى پديد آمده بايد به ارزيابى دوباره امور پرداخت. از آن جمله نگاهى دوباره به مقوله پيام و پيام رسانى داشت: دگرگونى كه در ساختار اين موضوع صورت گرفته تأثيرى كه پيشرفت تكنولوژى بر اين امر نهاده و نقشها و موقعيّتهاى جديدى كه در اين عرصه پديد آمده است.

با بررسى اين موارد مى توان به ارزيابى دوباره از نسبت و ارتباط حوزه با پيام رسانى پرداخت و نقشهاى جديدى را كه براى حوزويان در اين قلمرو پديد آمده مورد كندوكاو جدى قرار داد. نوشتار حاضر تحريرى است بسيار كوتاه در همين باره و يادآورى در جهت درك مسؤوليتهاى تازه. اميد آن كه به اندازه گشودن دريچه اى از شناخت و آگاهى بر قلمرو مسؤوليتها مفيد و ثمربخش بوده باشد.
پيام رسانى در دگرگونيهاى تاريخ
ارتباط و پيام رسانى پيشينه اى به بلنداى تاريخ بشر دارد. از زمانى كه انسانها قادر
شدند مفاهيمى در ذهن خود پديد آورند به انتقال و تبادل آن مفاهيم از هر راه ممكن اهتمام ورزيدند. پيش از اختراع خط و كتابت پيام تنها از راه گوش و دهان انتقال مى يابيد و گفته ها و شنيدنيها تنها ظرفها و ابزار انتقال پيام به شمار مى آمدند پيامهايى كه در بردارنده معانى و مفاهيمى نمادين براى مخاطبان خود بود.

به تدريج انسان نوشتن را نيز تجربه كرد اما گفتار همچنان اصالت و اولويت خود را در برابر نوشتار در پيام رسانى نگه داشت. به همين دليل كم كم فن گفتن و شنودن نيز ارزش درخورى يافت. همان طورى كه انتظار مى رفت تبديل به مهم ترين ابزار نشر دانش فرهنگ شهر. آن گونه كه تاريخ نگاران مى نويسند شيوه مرسوم در يونان و روم باستان بدين سان بود كه فيلسوفان افكار خويش را در ميدانهاى عمومى شهر به مردم القا مى كردند.

هومر شاعر و داستان پرداز بزرگ يونانى اشعار خود را شفاهى و با نواى چنگ در ميان مردم سرود. بيشتر علاقه مندان شعرهاى او را به خاطر مى سپردند و در پايان جشنهاى عمومى و آن گاه كه از دهكده اى به دهكده ديگر در رفت و آمد بودند براى مردم مى خواندند٤.

سقراط حكيم نيز در بازارها بوستانهاى عمومى چهارراه ها ميدانهاى ورزشى و كارگاههاى صنعت گران و ديگر مكانهاى عمومى به سخنرانى و نشر انديشه هاى خود براى مردم مى پرداخت٥.

شاعران فيلسوفان ديگر به همين گونه به نشر افكار و آراى خويش مى پرداختند. با اين فرق كه گروهى محافل خصوصى تر و علمى تر را بر محافل عمومى برترى مى دادند. در هر حال در همه اين موارد سحر كلام گوينده نبوغ او در سخنورى و شيوه هاى كلامى كه وى در القاى پيام به كار مى گرفت تنها امكانات آسان گسترده و ژرف پيام رسانى به حساب مى آمد. اما همين امكانات اندك تا آن اندازه قدرت تأثير و نفوذ داشت كه سبب پيدايش گروهى به نامِ دلاّلانِ سخن و سخنورى يعنى سوفسطائيان گرديد. سوفسطائيان سخنورانى توانا و بسيار ورزيده بودند كه در مجامع عمومى بويژه
در دادگاهها و محاكم قضايى با استمداد از فن سخنورى و پيام رسانى به القاى حقايق در موارد بسيارى نيز به دگرگونى حقايق مى پرداختند. جوانان به واسطه زيبايى گفتار و تبحّر آنان در سخنورى به شنيدن سخنان آنان مشتاق بودند. با اين كه انديشه هايى خلافِ باورهاى رايج را ترويج مى كردند ليكن گفتار آنان به شدت در شنوندگان مؤثر مى افتاد.

توانايى اين گروه در بازى كردن با الفاظ و مفاهيم و افكندن هر آنچه كه مى خواستند چنان بود كه كم كم سبب پيدايش شيوه جديدى از تفكّر شد تفكر شكاكيت و نسبى گرايى. كم كم خود آنان نيز به اين باور رسيدند كه چيزى به نام حقيقت و واقعيت وجود ندارد و حقيقت همان است كه انسان مى بيند مى انديشد و مى خواهد. معيار مطلقى در توزين و سنجش حقيقت وجود ندارد.٦

ارتباط بين (پيام رسانى) و (شيوه هاى تفكّر) از همين نخستين صفحات تاريخ تمدن و انديشه بشر نمودار است و ما ژرف شدن اين ارتباط را در پيشرفت و پيچيده تر شدنِ وسايل پيام رسانى و پديدار شدنِ شيوه هاى پيچيده تر تفكر در عصر حاضر بويژه در پديد آمدن شكاكيت و تحيّر نوين به روشنى مى بينيم.

بعدها افلاطون و ارسطو شيوه پيام رسانى سوفسطائيان را به مبارزه فراخواندند و بر مرزبندى بين حقيقت و پيام نشانه هاى مشخص افراختند. هم شيوه هاى حقيقت جويى را گستردند (منطق و برهان) و هم شيوه هاى پيام رسانى را (خطابه و جدل).

(گورگياس)٧ اثر معروف افلاطون (نام اين كتاب از نام يكى از سوفيستهاى معروف برگرفته شده است.) و اثر ديگر وى: (ريطوريقا) در فن سخنورى و بيان نگاشته شده اند و مى توان آنها را در شمار قديمى ترين آثار كلاسيك در پيام رسانى و ارتباط جمعى به حساب آورد.

اين شيوه پيام رسانى: القاى پيام از راه گفتار در جامعه و فرهنگ اسلامى نيز پيشينه ديرينه اى دارد. پيش از اسلام در سرزمين عربستان شاعران و سخنوران اشعار و سروده هاى خويش را در ميدانها و گذرگاههاى عمومى شهرها و بر مردم
عرضه مى داشتند. در سرزمين بدان گستردگى كه تنها تعداد بسيار اندكى (بنابر نقل تاريخ نويسان در حدود هفده نفر) قدرت خواندن و نوشتن داشتند٨ اين شيوه تنها راه ممكن در امر ارتباطات و پيام رسانى عمومى به حساب مى آمد. با طلوع خورشيد نبوت در قلب عربستان پيامبر گرامى اسلام(ص) با همين شيوه به رساندن پيام وحى مى پردازد. برخلاف تحليل صحيح گروهى از دانشمندان مسلمان كه بر اين باورند: پيامبر گرامى اسلام(ص) پرونده فرهنگِ نوشتارى در برابر فرهنگ شفاهى بوده است٩ بايد پذيرفت كه در زمان آن حضرت هنوز فرهنگِ نوشتارى گسترش نيافته بود و آن حضرت با اين پرورنده و گسترش دهنده فرهنگ نوشتارى بود روش تبليغيِ خويش را بيشتر براساس ارتباط شفاهى و گفتارى استوار ساخته بود. در اين راستا از بيشترين توان و امكان خويش بهره مى برد. آن گونه كه تاريخ نگاران مى نگارند پيام و سخن آن بزرگوار بدان گونه شيوا و سحرانگيز بود كه بدخواهان و تيره دلان يكديگر را از شنيدن سخنان او باز مى داشتند. در سيره ابن هشام و ديگر كتابهاى تاريخ پيامبر(ص) از قدرت تاثير پيام آن حضرت بر بزرگان و حكيمان عرب توده مردم و حتى بر سران مشركين مكّه سخن رفته است١٠ و ماجراها آمده كه همگى حكايت از آن دارند كه آن بزرگوار به طور كامل در افكندن مفاهيم قرآنى از راه و روشهاى رايج پيام رسانى در زمان خود موفق بوده است. البته در حوادث مزبور تاريخ نگاران اسلامى قدرت و نفوذ پيام وحى را به نفس اين پيام: اعجاز آيات قرآن كريم نسبت مى دهند. مسلماً نمى توان در اين نسبت ترديدى روا داشت امّا با اين حال بايد نكته ديگرى را نيز خاطرنشان ساخت: شك نيست كه قرآن معجزه جاويدان پيامبر گرامى اسلام(ص) در بردارنده ماده وصورتى فوق انديشه و توان بشرى است امّا در تأثير اين پيام بر مخاطبان صدر اسلام نمى توان از نقش بزرگترين پيام رسان الهى رسول گرامى(ص) و قدرت بيان وى در رساندن پيام وحى چشم پوشيد. اين توانايى و سحر كلام جان شنوندگان را مسحور مى كرد و روح تشنه آنان را از زلال وحى سيراب
مى ساخت. اما پيامبرى چون موسى كليم اللّه اين توانايى را به هر دليل ندارد; از اين روى از خداوند وزيرى براى خود مى خواهد تا او را در رساندن پيام يار و مددكار باشد و همچنين از خدا مى خواهد كه گرههاى بيانى او را بگشايد و او را در مسير پيام رسانى مدد رساند١١.

اما ارتباط گفتارى و شفاهى نخستين منزل در پيام رسانى به شمار مى آمد. در همان زمان از نوشتار نيز در ارتباطات استفاده مى شد امّا در برابر گفتار سهم كمترى داشت و نقش كم رنگ ترى. تسلط و برترى گفتار بر نوشتار قرنها و هزاره هاى بسيارى تا زمان اختراع چاپ همچنان ادامه يافت. با اختراع صنعت چاپ و گسترش ان پيام رسانى و انتقال اطلاعات وارد مرحله جديدى گشت. به واقع چاپ رستاخيز عظيمى در عرصه ارتباطات پديد آورده بود. صنعت انتشار اين امكان را در اختيار بشر قرار مى داد كه يك پيام يا خبر را به مخاطبان زيادى منتقل سازد و به تعبير آلوين تافلر١٢ امكان توليد انبوه را براى بشر فراهم مى ساخت١٣.

شايد امروز ما اهميت و عظمت اين اختراع را به طور كامل احساس نكنيم. تنها مقايسه بسيار ساده اى ميان آنچه پيش از چاپ در جريان بود با آنچه پس از صنعت چاپ روى داد مى تواند اهميت اين امر را ملموس تر كند. پيش از پديد آمدن صنعت چاپ كتاب از اشياى تجملى به حساب مى آمد. مهم ترين كتابخانه هاى دنيا بيش از چند صد جلد كتاب نداشتند. همين كتابهاى محدود آنقدر با ارزش به شمار مى آمدند كه در تاريخ آمده است:

(لوئى يازدهم پادشاه فرانسه هر وقت مى خواست كتابى از كتابخانه دانشكده طب به امانت گيرد مجبور مى شد كه مقدارى از ظروف نقره سلطنتى را به عنوان وديعه به آن جا بسپارد١٤.)

از اين جا مى توان پى برد كه تا چه ميزان كتاب و نوشتار در زندگى آموزش تربيت و فرهنگ جامعه و افراد تأثير داشته است.

پس از پديد آمدن صنعت چاپ است كه ما با گسترش روزافزون فرهنگ نوشتارى و توسعه قلمروهاى تأثير آن رو به روييم تيراژهاى چند ميليونى كه در مورد پاره اى
از كتابها رمانها مجلات روزنامه ها و... شاهديم به روشنى به معناى اين است كه كتاب يانوشتار توانسته است جمعيتى ميليونى را مورد خطاب و زير پوشش خود قرار دهد. به خوبى پيداست كه چه آثار و پيامدهايى بر اين پوشش عظيم مترتب خواهد گشت كه كمترين آنها بالا رفتن سطح آموزش بالابردن ميزان معلومات گستردگى تعليم در تمامى سطوح و گروههاى اجتماع است.

با اين حال تأثير صنعت چاپ تنها به رشد و توسعه كميِ امر ارتباطات و پيام رسانى محدود نگرديده بلكه در بالا بردن چگونگى و پيچيدگى ان نيز تأثير تام داشته و به طور كلى باعث بالا رفتن سطح شعور و ادراك جهانى گرديده است. هر جا كه اين صنعت و يا فرآورده هاى آن پا گذارده است تعميق و پيچيده تر شدن فرهنگ جوامع را سبب گرديده است; چرا كه ساختمان دانش و آگاهى بشر كه داراى هويت جمعى است به شدّت متأثر از اين حقيقت است كه تا چه اندازه افراد گوناگون جامعه بشرى مى توانند در اين حركت جمعى مشاركت و داد و ستد داشته باشند و صنعت چاپ توانست اين داد و ستد و شركت را كه مقوّم شعور و فرهنگ جامعه هاست آسان كند و هر چه بيشتر بگسترد. بنابراين فرهنگ جامعه ها و فرهنگ جهانى در سير دگرگونى چگونگى خويش وامدار پيشرفت اين بخش از فرآورده هاى بشرى است. در ضمن اين موضوع از مكانيزمهاى تأثيرگذارى ابزار پيام رسانى بر پيچيده تر شدن مسائل انسانى فردى و اجتماعى نيز به شمار مى آيد.

از ديگر تأثيراتى كه صنعت چاپ با گسترش فرهنگ نوشتارى در جوامع باقى گذارد مى توان از نقش آن در توسعه حافظه ملتها و تمدنها نام برد. از مهم ترين برترهاى نوشتار بر گفتار ويژگى نگهدارندگى وثبات آن است. در همين رابطه پيش از پديد آمدن اين صنعت يعنى در دوره فرهنگ گفتارى بسيارى از خاطرات و بخش عظيمى از ميراث فرهنگى يك ملت در ذهن افراد قرار داشت كه با از دنيا رفتن آنان اين سرمايه عظيم نيز به خاك سپرده مى شد. اگر چه اندك كتابها و رساله هايى با تلاش عظيم و سرمايه هاى
فراوان انسانى و مادى حلقه هاى فرهنگ و تاريخ ملل را به يكديگر متصل مى ساختند اما ارتباط تاريخى و جغرافيايى ملتها و تمدنها با گذشته و حال خويش به واقع پس از صنعت چاپ توانست واقعيّت ملموس ترى بيابد و وارد مرحله جديدى شود. به گفته يكى از جامعه شناسان:

(وقتى مردى از قبيله اى آفريقايى كه از مرحله گفتارى تجاوز نكرده است مى ميرد مرگ او به منزله نابود شدن كتابخانه اى است.١٥)

در واقع مرگ او به معناى نابود شدن يك حلقه ارتباط با پيشينه اين قوم است. حال آن كه همين انسان و قوم با كشف خط تصويرى و خط كتابت مى تواند از سرمايه فرهنگى نگهدارى كند.

سومين منزل مهم در امر ارتباطات دوره ارتباطات الكترونيكى است. با پديد آمدن راديو و تلويزيون و ديگر وسائل ارتباط جمعى باز هم پيچيدگى انسان و جوامع فزونى يافت.

امكانات ياد شده امكان ارتباط زنده ترى را براى بشر فراهم مى ساختند. ارتباطى كه در آن صداها و تصويرها در اشكال گوناگون هنرى فكر و انديشه و احساس بشر را به گونه مستقيم و غيرمستقيم تحت تأثير قرار مى داد و احساس واقعيت بيشترى را نيز در او بر مى انگيخت. قدرت پوشش رسانه هاى مزبور از همان آغاز بى نظير مى نمود.

ميليونها چشم يا گوشى كه به طور همزمان نظاره گر صفحات تلويزيون و يا شنونده امواج راديو بودند نشان از گسترش توانايى بشر در تأثيرگذارى و پيام رسانى بر همنوع خويش داشت. به همين دليل هم ايده هاى جديدى در امر ارتباطات و روان شناسى اجتماعى با تكيه بر تأثير امكانات جديد رسانه هاى جمعى پديد آمد. حتى كم كم متفكران از اين همه توانايى به هراس افتادند. چرا كه قدرت در هر جا و در هر چهره اگر كنترل ناشده رشد بيابد هول انگيز و هراس آور خواهد بود.

اما اين تازه شروع كار بود. كم كم ساير وسائل ارتباطى ديگرى نيز در تكميل حلقه هاى گذشته از راه رسيدند. تلويزيون كابلى ويدئو و ماهواره در كنار ساير ابزار
انتقال خبر و پيام باز هم فضاهاى بيشترى را براى توليد و گسترش پيام به وجود آوردند. و اين بار سخن از برداشته شدن مرزهاى جغرافيايى و ايجاد دهكده جهانى بود. ابزار جديد بويژه ماهواره توانستند انسانها را در همسايگى يكديگر بنشانند و اين همسايگى به آنان اين فرصت را مى داد تا در يك فراگرد نزديك تر به مبادله فكرى و فرهنگى بيشترى بپردازند. اين دگرگونيها پياپى و با شتاب از راه رسيدند و ما را با سؤالها و ابهامهاى بسيار روبه رو كردند:

چه آثارى بر اين همسايگى فرهنگى مترتب خواهد بود؟

آينده بشر آينده فرهنگها و جامعه ها چگونه خواهند بود؟

ما به سوى چه مقصدى در حركتيم؟

آيا اين همسايگى ما را به سوى يك همسانى همگونى و اتحاد فرهنگى خواهد برد؟

آيا ملتها به يك ملت تبديل خواهند شد؟

آيا تفاوتها و تمايزها ذوب خواهد شد و انسانها در دهكده بزرگ جهانى به همزيستى مشترك دست خواهند يافت؟

و يا اين كه اين همسايگى كشمكشها و برخوردها را خواهد افزود و صحنه آينده جهان را تبديل به ميدان پيكارها منتهى از نوع جديد آن يعنى كشمكشها و درگيريهاى فرهنگى خواهد كرد؟

چه سرنوشتى در انتظار ماست؟

بايد خود را براى كدام يك از اين شرايط آماده سازيم؟

بايستى توشه براى كدامين سفر برگيريم؟

وسائل پيام رسانى نوين چه تأثيرى بر حيات ما خواهند گذارد؟

در آينده چه نقشه اى براى ما طراحى كرده اند؟

وظيفه و رسالت ما چيست؟

آينده ديندارى و فرهنگ دينى در بستر اين دگرگونيها چه خواهد بود؟

رسالت دينى ما در اين خيزش عظيمِ تكنولوژيكى ـ فرهنگى چه خواهد بود؟

شايد دورنماى اين امور دقيقاً بر هيچ كس مشخص نباشد در هر حال با توجه به تجربه چند دهه اخير و با اعتماد بر مطالعاتى كه كارشناسان امور ارتباطات جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعى در اين خصوص انجام داده اند مى توان نكاتى
را در اين زمينه استخراج كرد كه به روشن شدن موضوع مورد قضاوت كمك خواهد كرد.

در بخش آينده به كمك ان تحقيقات به تبيين گزيده اى از آثارى كه رسانه هاى ارتباط جمعى در عصر كنونى بر زندگى و حيات بر انديشه و فرهنگ انسانى گذارده اند مى پردازيم و در اين تحليل بيشترين توجه ما به آثارى است كه رسانه هاى تصويرى در اين خصوص پديد آورده اند. بيشتر به اين دليل كه اين دسته از رسانه هاى ارتباط جمعى يعنى فرآورده هاى صنعت تماشا در قلّه هرم تكنولوژى ارتباطى واقع شده و بيشترين حضور را در زندگى انسان عصرِ جديد داشته و دارند و در تحليلهاى تحليل گران و صاحب نظران بيشترين حجم را داشته اند.
عصر ارتباطات تصويرى
الف . انسان در عصر ارتباطات
رسانه هاى تصويرى در جهان امروز نقش بسيار مهمى در تكوين شخصيت و پردازش انسانها دارند. در اين باره نكته هاى فراوانى وجود دارد كه تنها به
پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:

١ . شك نيست كه بخش عظيمى از شخصيت انسان در سالهاى كودكى شكل مى گيرد. روان شناسان بر اين باورند كه بيش از نود درصد شخصيت انسان در همان سالهاى آغازين پيش از پنج سالگى ساخته و پرداخته مى شود. يادآورى اين نكته براى همه ما از آن جهت اهميت دارد كه مى دانيم: كودكان در اين سالها داراى شخصيتى پذيرنده به تعبير روان شناسان داراى ارگانيزمى اثرپذير دارند. همانا سالهاى بالاتر رشد اين ارگانيزم نقش پذير كم كم به اشكال گونه گون حالتهاى فعّالى از خود بروز خواهد داد. كم كم نسبت به محيط پيرامون خود حالت انتقادى و اثرناپذير پيدا خواهد كرد. نسبت به محيط آموزشى رسمى و غيررسمى چون مدرسه و معلم و خانه اعتراض و انتقاد خواهد داشت. با اراده مستقل دست به كار خواهد زد. خلاصه از شخصيتى نسبتاً مستقل برخوردار خواهد شد. (اگر چه هيچ گاه كاملاً از تأثيرهاى بيرونى نگه داشته نخواهد بود) با اين حال كودكان در اين سالهاى آغازين همچون مادّه بدون صورتى مى مانند كه آمادگى و پذيرش هرگونه تغيير و تأثيرى را دارند. ازاين روى دقت فراوان به اين دوره از زندگى انسان و برخورد حساس و ظريف با مسائل كودكان در حال رشد ا

ز جمله نكاتى است كه روان شناسان بر آن تاكيد فراوان دارند.

(مطالعه تأثير تلويزيون بر كودكان اهميت زيادى دارد; چرا كه كودكانِ زير پنج سال هنوز در صدد يافتن شخصيت خود هستند و هر آن چيزى كه به طور مستقيم بر آنها اثر كند ساختمان روح آنان را در جهت خود سوق مى دهد.

هرچه سن كودك بالاتر مى رود تا حدودى در برابر برنامه ها و انتخاب آنها مداخله مى كنند ليكن در برابر تلويزيون اساساً نقش پذيرا دارند. متخصصان در بين كليه بينندگان تلويزيون سه گروه را از هم متمايز مى سازند. معترضين (زمينه انتقادى دارند). موافقين (نظرى مساعد دارند). معتدلين (بين دو گروه بالايند) و كودكان را در دسته موافقين قرار
مى دهند كه وقت بيشترى را نيز به تماشاى آن اختصاص مى دهند١٦.)

با توجه به همين قضيه نقش رسانه هاى تصويرى در جهان حاضر و ميزان تاثير آنها بر تكوين شخصيت انسانها مشخص تر مى گردد. اگر ساعاتى كه كودكان امروز در برابر صفحات تلويزيون سپرى مى سازند با ساعاتى كه آنان در گفت وگو رو در روى با پدر و مادر يا محيط كودكستان و مدرسه و يا با معلم به سر مى برند با هم ببينيم به خوبى مى توانيم به عمق اين مسأله پى ببريم. در تمام ساعاتى كه كودكان ما از برنامه هاى تلويزيون مستقيم و غيرمستقيم بهره مى برند و آموزش مى بينند و پرورش مى يابند در واقع محتوا و مضمون آن برنامه ها به گونه ناپيدا در ضمير ناخودآگاهِ آنان تبديل به عناصر شخصيتى مى گردد كه آنان را در برهه هاى گوناگون زندگى همراهى خواهد كرد. براساس آمار و اطلاعاتى كه روان شناسان ارائه مى دهند بخش مهمى از بازيهاى كودكان انعكاس چيزى است كه آنها در تلويزيون ديده اند. بسيارى از رفتارهايى كه از آنان مى بينيم در واقع پيرويهاى روشن و يا ناروشنى است كه آنان از شخصيتهاى فيلمهاى تلويزيونى و يا سينمايى به عمل مى آورند. شدت اين تأثير در بينندگان اين برنامه ها حتى تا حدود سالهاى نوجوانى و جوانى نيز كاملاً مشخص و مشهود است و آثار دراز مدت آن را نيز بايد به ديده بارك بين روان شناسان سپرد تا در مجموع بتوان ارزيابى دقيقى از نتيجه تماشا در عصر حاضر به دست آورده.

٢ . مطلب دوّم نيز مربوط به تكوين شخصيت كودكان است. يكى از مهم ترين تأثيراتى كه امروزه رسانه هاى تصويرى بر روحيه و شخصيت كودكان گذارده است ايجادِ يك نوع پختگى و بلوغِ فكريِ زودرس در آنان است كه به نظر مى رسد به هيچ روى با مقتضيات سن آنان برابرى ندارد. در واقع رسانه ها سبب گرديده اند كه كودكانِ امروز زودتر از موعد خويش پا به دنياى بزرگترى بگذارند. دنيايى كه گنجايش و درك آن را ندارند و اين موضوع در بسيارى از آنان سبب اضطراب و ناآرامى و گه گاه آشفتگى رفتارى آن هم به
صورت پنهان مى شود.

كودكى كه براساس گنجايش خود داراى افكار و احساساتى ساده و بسيط است در عمل با ديدن برنامه هاى تلويزيون رو در رو با بسيارى از پيچيدگيهاى شرايط زندگى خانوادگى روابط اجتماعى و انسانى و حتى مسائل سياسى و اقتصادى مى گردد كه به هيچ روى در خورِ روحيه كودكانه او نيست. اين ديدنيها گاه به سردرگمى و پرسشهاى پياپى و گاه به اضطراب و پريشانى وى كشيده مى شود. اين بر اثر چيزى است كه او از تلويزيون و يا ديگر رسانه هاى تصويرى دريافت داشته است. اگر چه اين شرايط ممكن است سبب پيدايش نوعى رشد فكرى و پرورش روحيه داورى و حالت انتقادى در پاره اى از كودكان گردد و يا تأثيراتى درازمدت در جابه جايى سنِ كمال و بلوغ فكرى آن هم در نسلهاى آينده داشته باشد اما نسل كنونى را با نوعى دلهره و دغدغه خاطر رو در رو ساخته است كه لازم است در نيكى و بدى آن و آثار عمليِ آن دقت بيشترى بشود.

٣ . در برابر نكات گذشته بايد خاطرنشان كرد از مهم ترين نقشهاى رسانه هاى تصويرى در جهان حاضر تأثيرى است كه اين ابزار بر شخصيت و پرورش روحيه بزرگسالان دارند. بايد پذيرفت كه با پديد آمدن ابزار ارتباطى جديد در واقع انقلابى در امر تعليم و تربيت و پردازش شخصيت انسان انجام شده است. از آثار مهم اين انقلاب گسترش و توسعه بازه تعليم و تربيت است.

در گذشته هاى نه چندان دور كه از گفته ها و حكايات عوامانه و از تعاليم دانشمندان و عالمان بر مى آيد سالهاى تعليم و تربيت بيشتر به بازه محدودى تا حدود سالهاى نوجوانى و يا حداكثر جوانى محدود مى شد. حتى روان شناسان و روانكاوان نيز كه با زحمت اين سن را به پيش و پس از آن دوره مى گستردند در ارزيابيهاى نهايى و مقايسه گرانه نقش و تأثير تعليم و تربيت را در موقعيتهاى ديگر بويژه در سالهاى بالاتر رشد بدون ارزش مى دانستند. امّا امروز اين موضوع نيز دستخوش بازنگرى و تحول قرار گرفته
است. با ورود رسانه هاى ارتباط تصويرى به تمام شؤون و برهه هاى زندگى انسان و با توجه به جذابيت و توانايى پوشش رسانه هاى مزبور نسبت به گروهها و سالهاى گوناگون امروز شاهديم كه حتى انسانهاى رشد يافته و كهنسال نيز در كنار صفحات تلويزيون گويى به يادگيرى و نكته آموزى نشسته اند. آنان نيز نكته هاى آموزنده اى در مورد زندگى انسان اجتماع و جهان از رسانه هاى تصويرى چون تلويزيون و سينما فرا مى گيرند و به نظر مى رسد كه به تعبير يكى از جامعه شناسان رسانه هاى مزبور حتى رسيده ترين انسانها را نيز به حالتِ پذيرندگى و ناپختگى جوانى انتقال داده اند و بر شخصيّت شكل يافته آنان آثار و تراوشاتى چند به جاى گذارده اند كه توانسته در تعيين يا تغيير شخصيت و مسير زندگى آنان نقش بسزايى داشته باشد.

(به كمك تلويزيون و تصوير الكترونيكى كه چهار گوشه دنيا را نشان مى دهد رسيده ترين انسانها باز جوان مى شوند و مى توانند بسيارى چيزها را حتى در ضمير ناآگاه خود بپذيرند و روند آموزش را كه معمولاً با فرا رسيدن سن بلوغ تمام مى شود تمديد كند...١٧)

چنين است كه نسلهاى گوناگون دوشادوش هم چشم بر صفحات تلويزيون مى دوزند و همگى از آن همه تصوير كه احساس و واقعيت تخيل و آرمان را با هم ترسيم مى كند به شگفت آمده هيجان زده مى شوند دچار خشم يا خوشحالى مى گردند به وجد مى آيند اميدوار يا افسرده مى شوند به تحرّك يا خمودى مى گرايند. خلاصه همگى تأثيراتى هر چند گونه گون از اين برنامه ها دريافت مى دارند و اين نكته اى است بسيار مهم براى همه كسانى كه هدف و رسالت خويش را سخن گفتن با تمامى انسانها در تمامى برهه هاى سنى و رشد تعريف مى كنند و بر پيام رسانى نسبت به همه نسلها انگشت تأكيد مى نهند.

در هر حال همان طور كه محققان بسيارى بر اين نكته تأكيد كرده اند بايد پذيرفت:

(رابطه بين (ارتباط) و (شخصيت فردى) پيچيده اما ناگسستنى است.
نمى توان رسانه هاى همگانى را متحوّل ساخت و انتظار داشت كه هيچ تغييرى در افراد جامعه پديد نيايد. انقلاب در رسانه ها به معناى انقلابى در روان انسانهاست.١٨)

باشد كه اين تحول و انقلاب را با نگاههاى ژرف تر و جدى ترى دنبال كنيم و با كاوش در تأثيراتِ آن وظيفه و رسالت دينيِ خويش را در برابر ان بهتر باز شناسيم.
ب . تصوير و انديشه:
١ . با پيشرف وسائل ارتباط جمعى بويژه با گسترش رسانه هاى تصويرى دنياى گسترده ترى بر روى بشر گشوده شده دنيايى ملموس تر و به ظاهر واقعى تراز دنياهايى كه توسط ابزار پيام رسانى گذشته بر او عرضه مى شد.

امروز انسانهاى بسيارى بدون اين كه مكان تجربه خويش را تغيير دهند در هر لحظه مى توانند با زدن يك تكمه با جهانها و نظامهاى فرهنگى ديگران ارتباط و تماس بسيار نزديك برقرار كنند.

به واقع رسانه ها براى انسان امكان برخوردِ وسيع ترى با عالم واقع فراهم ساخته اند.

پيش از پديد آمدن رسانه هاى تصويرى سطح تماس و ارتباط انسان با جهان خارج بسيار محدود و مختصر بود. مهم ترين عاملى كه به توسعه ارتباط انسان و جهان خارج و در نتيجه به وسيع تر شدن ابعاد فكر و احساسِ بشر كمك مى كرد فرآورده هاى صنعت نوشتار بود. كتابها و مجلّه ها و روزنامه ها بودند كه به توسعه جهان درون انسان كمك مى كردند. امّا با پيدايش رسانه هاى تصويرى گويى جهان بيرون يكسره به سراى وجود انسان قدم گذارده است. پس در عمل در عصر حاضر سطح برخورد و تماس انسان با جهان خارج بيش از حدّ معمول افزايش يافته است. اين افزايش خود آثارِ بسيارى در پى داشته كه كمترينِ آنها گسترشِ كميِ سطح معلومات و افزايش ميزان واردات ذهنى بشر است.

اگر ميزان واردات ذهنى يك انسان در قرن بيستم را با واردات ذهنى انسانى ديگر در قرن پانزدهم بسنجيم درستى اين سخن آشكارتر مى شود. حجم اطلاعات اخبار
و پيامهاى كه به طور مستقيم و غيرمستقيم بر شخص نخست وارد مى شود آنقدر گسترده است كه به هيچ روى قابل سنجش با اطلاعات محدود و داده هاى شخصِ دوّم نيست و رسانه هاى تصويرى نقش مهمى در اين مسأله داشته و دارند:

(سينما و تلويزيون در مدت كوتاه عمر خود سطحى وسيع و طويل از تصاوير آفريده اند كه از همه جا مى گذرد و به وسيله همه ديده مى شود. به اين ترتيب آيا نمى شود فكر كرد كه دنيا عميقاً از اين طريق تغيير يافته است و تغيير مى يابد؟ فقط اين را در نظر بگيريم كه تصاوير سينمايى و الكترونيكى چه معرفتهايى در مورد كشورهاى ديگر افراد و ملتها براى ما ايجاد كرده است.

(ام بوژيه) مى نويسد: در امروز هر كودك پانزده ساله و حتى كمتر از آن متعلق به هر طبقه اجتماعى به دفعات زياد آسمانخراشهاى نيويورك دروازه هاى خاور دور يا يخهاى گرويلند زندگى اسرارآميز جنگلهاى بكر صومعه هاى... را ديده باشد. هر طفل ١٥ ساله زندگى غم انگيز كارگران مردان معدن مردم بيغوله ها را ديده است. زندگى فاسد محلات عشرت رانى رمانهاى فيلم شده همه پوچى هاى ابدى را كه روح انسان را به جنبش در مى آورد براى همه بچه ها آشنا ساخته هم اسرار دردناك زندگى و عشق و مرگ را نيز. جوانان در تماس زياد با همه عظمتها همه نرمشها همه فسادها و همه جنايات زيسته اند.١٩)

پس به روشنى مى بينيم كه دنياى درون انسانها به كمك ابزارى چون تلويزيون به شدت گسترده شده است و در عمل با توجه به نقش گسترده رسانه هاى تصويرى در عصر حاضر فرآورده ها و موادِّ خام بسيارى براى انديشه افراد بشر فراهم آمده تا به آنها فكر كرده و داورى خويش را در آن موارد بيازمايند.

اين مطلب نكته اى بسيار اساسى و مهم در تاريخ انديشه بشر است. هيچ گاه در طول تاريخ انسان چنين مجالى نداشته كه با چنين انبوه عظيمى از اطلاعات و پيام رو در رو گردد و اين خود همانا مسأله جدى ترى را سبب گرديده است:
چگونه مى توان ميان اين انبوه عظيم از اطلاعات و پيام از يك سو و گنجايش محدود ذهنِ بشر در پذيرش و تحليل آنها برابرى و تناسبى بر قرار ساخت؟

چگونه مى شود در جريان اين سيل عظيم از اطلاعات و به تعبير پاره اى در جريان اين انفجار عظيم اطلاعات انديشه بشر را در شاهراه تعادل و قضاوتِ درست هدايت كرد؟

و آيا اين مسأله همان نيست كه صاحبان رسانه هاى تصويرى و مستكبران الكترونيكى امروز با تكيه بر آن به نوع جديدى از استعمار يعنى استعمار فرهنگى دست زده اند؟ چگونه مى توان در چنين وضعى به تعادل و آرامش و ثبات فكرى و فرهنگى دست يافت؟

٢ . از نكته هاى در خور درنگ در ارتباطات اين است كه در پيام رسانى به گونه معمول پيام و واقعيت دو چيز به حساب مى آيند كه به طور كامل با هم برابرى ندارند. پيام تصوير واقع است و اين تصوير در جهات بسيارى با واقعيت مربوط به خويش برابرى دارد. با اين حال براى هر شيوه پيام رسانى ويژگيها و مرزهايى وجود دارد. كه آن را از گزارش و نمايش اصل و تمام واقعيت ناتوان مى سازد. در روشهاى گوناگون پيام رسانى چه گفتار يا نوشتار عكس نقاشى موسيقى شعر و... در واقع موضوع پيام را به صورتى كم رنگ تر و يا پررنگ تر كوتاه تر و يا بلندتر از آنچه كه هست به مخاطبان خود انتقال مى دهيم. حتى در بسيارى از موارد اصلاً ابعاد و ويژگهياى از موضوع پيام كه در ظرفِ پيام نمى گنجد مسير جابه جايى را نمى پيمايد و همچنان از ديد مخاطب پوشيده مى ماند و به اين ترتيب همواره فاصله اى نامرئى و نامحسوس ميان واقعيت و پيام باقى مى ماند.

اگر اين نكته به خوبى فهم گردد مى توان به ويژگى در خور درنگى در رابطه با رسانه هاى تصويرى اشاره كرد. بنابر تحليل كارشناسان وسايل ارتباط جمعى گويى اين فاصله و ناهمسانى ميان پيام و واقعيت در پيام رسانى از راه رسانه هاى تصويرى بويژه فيلم و سينما به حداقل مى رسد. در اين موارد نزديك شدن به واقعيّت بيش از ساير مقوله هاى پيام رسانى
چون گفتار نوشتار و... ملموس و مشخص است. به تعبير كارشناسان اين رشته آنچه را كه (احساس واقعيت) مى ناميم در فرآورده هاى صنعت تماشا بيشتر پررنگ و مشخص تر از موارد ديگر مى يابيم. فيلم به شكل بسيار مطلوبى مى تواند احساس بينندگان را درگيرِ پيام خود سازد و به آنان چنين بنمايد كه به گونه مستقيم در حال نظاره يك حادثه كاملاً واقعى هستند. ما درفيلم و تصوير متحرّك حضورى را مى بينيم كه كاملاً زنده و پراحساس است. شايد به همين دليل باشد كه در محافل ارتباط شناسى فيلم را (هنر واقعيت) نام نهاده اند. يا بهتر است بگوييم هنر احساسِ واقعيت.

٣ . نكته ديگرى كه مى خواهيم خاطرنشان سازيم در واقع تكمله اى بر مطلب گذشته است. گفتيم كه در پيام رسانى از طريق رسانه هاى تصويرى بويژه فيلم احساس واقعيت بيشترى نهفته و فاصله پيام و واقعيت بسيار كوتاه تر است. اما در كنار اين موضوع بايد متوجه بود كه دست اندركاران صنعت تماشا نيز
در پيام رسانى در بيشتر جاها واقعيت را آن طوركه هست در برابر ديدگانِ بينندگان قرار نمى دهند. آنچه از راه دوربين و فيلم به نمايش درمى آيد واقعيتى است كه نه تنها كم و يا زياد گرديده بلكه به تعبير برخى انديشه وران به روشهاى گونه گون دستكارى و دگرسازى شده است. پيام رسانان عصر جديد واقعيّتها را با انواع و اقسامِ شيوه هاى تغيير و دگرسازى به امرى موردِ پسندِ آن سوى گفت:(مخاطبان) دگرگون مى سازند و بيش از آن كه واقعيت را به تصوير كشند تفسير واقعيت را به صورتى كه خود يا آن سوى گفت خواستار است به نمايش درمى آورند:

(بديهى است تلويزيون امكان برخورد وسيع ترى را با عالم واقع فراهم مى كند اما حقيقتاً آنچه را كه تلويزيون ارائه مى كند بيشتر تفسير واقعه است. اين وسيله روش نگاه كردن به آنچه را كه دوربين و تهيه كننده اش فراهم آورده اند به ما تحميل مى كند. تلويزيون به سليقه خود چشم اندازهاى وسيع و كوچك را تغيير ماهيت مى دهد و به آن آزادى را نمى دهد كه خود ميان آنچه جزئى است و آنچه اصلى است دست به انتخاب بزنيم. آنچه را كه در دنيا مى گذرد از هم جدا مى كند و فقط بعضى از لحظات را ضبط و ارائه مى كند. اين وسيله براى جالب تر كردن واقعه آن را دراماتيزه و متراكم مى كند. بنابراين اعتقاد به واقعيت ازطريق تصاوير تلويزيون نوعى اسطوره است و به عبارت ديگر دنياى ساخته شده و ارائه شده در صحنه تماشا براى تماشاگران جنبه اساطيرى دارد.٢٠)

همان طور كه يادآور شديم نبايد خواننده محترم اين مطلب را ناسازگار با نكته گذشته بداند بلكه اين موضوع تكمله اى بر مطلب گذشته است. در نكته پيشين تأكيد ورزيديم كه در رسانه هاى تصويرى (احساس واقعيتِ) بيشترى نسبت به شيوه هاى ديگر پيام رسانى نهفته (كه اين يكى از امتيازهاى مهم اين رسانه هاست) اما در اين جا به اين مطلب اشاره داشتيم كه آنچه انسان از راه اين رسانه ها به عنوان واقعيت دريافت و
احساس مى كند حتى در شكل مطلوب آن يك نوع واقعيت دستكارى شده است. فراموش نكنيم كه در عصر اطلاعات و پيام رسانى بخش عظيمى از ارتباط انسان با واقعيّتها و پديده ها از راه همين رسانه هاى ارتباط جمعى است. بنابراين همواره مرزى ميان انسان عصر جديد و واقعيتهاى موجود قرار دارد و او واقعيتها را از منظر و با عينك اين رسانه ها ارزيابى مى كند شبيه به آنچه كه افلاطون در تمثيل معروف غار مطرح مى سازد. در آن تمثيل افلاطون انسانهايى را ترسيم مى كند كه در غارى تاريك در بند كشيده شده اند. اين افراد به گونه اى كه صورت آنها رو به ديوار انتهاى غار است به زنجير كشيده شده اند و هيچ گونه قدرت بازگشت يا تحركى ندارند.

اشياء انسانها و يا حيواناتى از پشت سر آنان در حال حركت هستند و آتشى فروزان كه در پشت محلِ عبورِ آن موجودات قرار داده شده سايه آنها را بر ديوار انتهاى غار مى اندازد. افراد در بند تنها سايه هاى آن اشيا را مى بينند و بهره آنان از حقايق و وقايعِ پشت خود چيزى جز همان سايه ها نيست. يك عمر با سايه زيستن بر آنان باورانده است كه واقعيّت همين سايه هاست. حال آن كه اگر قدرت بيرون شدن از بندها را داشتند و مى توانستند فراسوى سايه ها و سايه اندازها بروند در آن هنگام مى ديدند كه واقعيّتها چيز ديگرى است. به اعتقاد بسيارى از صاحب نظران امروز رسانه هاى جمعى همين نقش را بر عهده دارند البته به آن اندازه مبالغه آميز. امّا حقيقت اين است كه واقعيتها نه آنچنان كه هستند بلكه آنچنان كه در ظرف پيام جابه جا مى شوند مى بينيم و به ميزانى كه جامعه بهره مند از اين ابزار است و از جنبه هاى مثبت آن بهره بردارى مى كند به همان ميزان فاصله خود را با بسيارى واقعيتها كه دستكارى و دگرسازى شده اند بيشتر مى سازد. همانا پيام سازان و پيام رسانان عصر جديد تلاش فراوانى در نيك جلوه دادنِ دستكارى واقعيتها دارند.

به اعتقاد آنان دستكارى واقعيت به تسريع فهم از خود واقعيت كمك مى كند. در ضمن به پيام حالت و چهره اى پذيرا مى بخشد و پيام دهى و پيام رسانى را آسان
مى كنند. پيام دستكارى شده را آن سوى گفت آسانتر و با اشتياق بيشترى دريافت مى دارند و در فهم و هضم آن با موانع كمترى رو در روى مى گردند:

(يك مقايسه بين آنچه فرد از تلويزيون مى بيند و آنچه يك مسافر در سفر مشاهده مى كند در اين است كه بر خلاف مسافر كه با دنيايى تازه مواجه شده است استفاده كننده وسايل ارتباط جمعى واقعيت تازه را دستكارى شده دريافت مى دارد و اين خود جريان فهم وى را از اين واقعيت تسريع مى نمايد.٢١)

اينها همه نكاتى است كه هنوز بحث در درست يا نادرست بودنِ آنها در جريان است و ما نيز نمى توانيم از جنبه هاى مثبت اين امر چشم بپوشيم. اما بايد دانست كه اين گونه امور جهات منفى نيز دارد. امروز بايد ديد كدام يك از جنبه هايى كه اشاره شد بر ديگرى فزونى يافته و ما در امرِ پيام رسانى با استفاده از اين ابزار بايد چگونه ميانه روى را بازشناخته و در حفظ آن بكوشيم.

ج . رسانه ها و فرهنگ
تأثيرات وسائل ارتباط جمعى بر فرهنگ و روابط اجتماعى همچون ساير آنها بسيار گسترده است. اما ما در اين بخش نيز چون فرازهاى پيشين به ذكر چند نكته بسنده مى كنيم:

١ . به عقيده بيشتر صاحب نظران جامعه شناس و امور فرهنگى اگر چه فرهنگ در بردارنده عناصر مادى و معنويِ فراوانى است اما مهم ترين عنصر تشكيل دهنده آن را ارزشها باورها و ايده هاى اجتماعى تشكيل مى دهند. باورها و ارزشهاى اشاره شده در واقع نرم افزارِ كليه رفتار و حركتهاى جامعه به حساب مى آيند و بسان رودخانه روانى هستند كه تمامى جامعه در آن سمت وسو مى گيرد و مسير كمال يا تباهى راه مى پيمايد. ارزشهاى اشاره شده در يك مكانيزم پيچيده و در ارتباط و دادوستد با ديگر عوامل اجتماعى گاه در بستر ثبات و گاه در مسير تحول قرار مى گيرند. بررسى همه عواملى كه بر اين ارزشهاى فرهنگى ـ اجتماعى تأثير مى گذارند كار بسيار دشوارى است امّا
آنچه امروز صاحب نظران بر آن اتفاق دارند امور فرهنگى است و به عنوان مهم ترين عوامل مؤثر بر بافت فرهنگى جامعه از آن ياد مى شود نقش تعيين كننده رسانه هاى ارتباط جمعى است. ابزار پيام رسانى بويژه رسانه هاى تصويرى گاه به صورت مستقيم و روشن و گاه به شكلى غير مستقيم ارزشها و ايده هايى را زير سؤال برده و به كنارى انداخته و زمانى نيز سبب نيك جلوه دادن ارزشها و ايده هايى ديگرى شوند ليكن نقش عمده اين رسانه ها از راه تأثير غيرمستقيمى است كه بر انسانها مى گذارند. بدون شك تصويرها و برنامه هاى پر كششى كه از راه رسانه هايى چون تلويزيون به بينندگان عرضه مى شوند تصاويرى كه گاه ميليونها چشم را به سوى خود مى كشاند و در لايه هاى درونيِ خود در بردارنده ارزشها و باورهاى ناپيدايند مى توانند به خوبى به گونه غيرمستقيم پيام خويش را براى بينندگان جا بيندازند و اثر بلند بر روح آنان به جاى گذارند.

٢ . در تكميل مطلب گذشته محققان و صاحب نظران توسعه بر اين باورند كه رسانه هاى ارتباط جمعى مى توانند نقش بسيار مهمى در توسعه داشته باشند. هر نوع توسعه اقتصادى تكيه بر توسعه اجتماعى و فرهنگى دارد و توسعه فرهنگى و اجتماعى نيز بستگى به آموزش اطلاعات و مهم تر از همه ارزشها و باورهايى هماهنگ با توسعه دارد. توسعه بسته به حركت و هماهنگى اجتماعى است هماهنگى در ناحيه باورها و ارزشهاى اجتماعى.

از آن جا كه جامعه هاى كنونى هم به لحاظ كمّى بسيار حجيم و دور از دسترس و هم به لحاظ كيفى بسيار پيچيده و داراى شرايط متنوع گرديده اند كارشناسان توسعه به اين نتيجه رسيده اند كه هماهنگى فرهنگى ـ اجتماعى در چنين شرايطى كارى است كه در عمل جز در سايه ابزار پيام رسانى جديد امكان ندارد.

اين موضوع براى ما نيز كه با فرهنگ جامعه سروكار داريم بسيار با اهميّت است. اصولاً همه كسانى كه نسبت و رابطه اى با فرهنگ جامعه دارند و به دگرگونيهاى فرهنگى سازنده در جامعه مى انديشند چه به عنوان هدف
متوسط چه به عنوان هدف غايى بدون شك نمى توانند از نقش رسانه هاى جمعى بويژه رسانه هاى تصويرى در اين جهت به غفلت بگذرند. امكاناتى كه حتى مى توان آنها را رسانه هاى فرهنگ ساز نام نهاد.

در دهه ١٩٦٠ نظريه پرداز معروفِ امر ارتباطات مارشال مك لوهان فرهنگ بشرى را به سه دوره كلى تقسيم كرد. نخست دوره فرهنگ شفاهى دوره اى كه فرهنگ از راه گفت وگو بده وبستان مى شد و در اين بده وبستان كسانى كه به رويدادهاى گذشته و حال آگاهى بيشترى داشتند و امكان بازگو كردن آنها و افكندن باورها و ارزشهاى خود را داشتند سهم بيشترى از قدرت را در اختيار و انحصار خود قرار مى دادند.

دوره دوّم دوره فرهنگِ چاپى است. دوره اى كه فرهنگ و تمدن بر فرآورده هاى نوشتارى حمل مى گردد و اساس فرهنگ را مقوله اى مربوط به نوشتار تشكيل مى دهد و كسانى كه در اين عرصه سهم بيشترى دارند از قدرت افزونترى نيز بر خوردارند از اين روى به باور وى در اين دوره قدرت در دست صاحبان مطبوعات است.

دوره سوّم دوره فرهنگ الكترونيكى است. دوره رسانه هاى الكترونيكى كه حامل جابه جا كننده پيامها و تصاوير به جامعه ملى و بين المللى هستند و ما در اين دوره به سر مى بريم. به باور مك لوهان و بسيارى ديگر از صاحب نظرانِ ارتباطات فرهنگ جامعه هاى كنونى در واقع شكل و طرحى قالب گرفته از فراورده هاى رسانه هاى جمعى دارد. روشن است قدرت در دست كسانى است كه بر اين رسانه ها حكم مى رانند. شعاع و گستره نفوذ اين رسانه ها هر چه بيشتر توسعه يابد در واقع بر قدرت و نفوذ آنان افزوده مى شود. اگر مى بينيم كه بخش عظيمى از بودجه و درآمدهاى كشورهاى توسعه يافته حرف هزينه هاى گسترش پيام رسانى و توسعه ارتباطات ماهواره اى و بين المللى مى گردد امرى دور از ذهن و منطق به نظر نمى رسد.

مك لوهان پيش بينى مى كرد كه جنگهاى آينده و رقابتهاى قدرت در آينده جنگ و رقابتِ رسانه ها و تصويرها خواهد
بود. امروز ما كم و بيش تحقق پاره اى از ديدگاههاى او را مى بينيم.

براى تبيين اين معنى بويژه با توجه به مسأله تهاجم فرهنگى بحث ديگرى را در همين رابطه پى مى گيريم.
ماهواره و دهكده جهانى
آنچه در بخش پيشين به بوته بررسى گذارديم نقش رسانه هاى تصويرى بر زندگى و انديشه انسان بود. اين نقش با ورود ماهواره به عرصه ارتباطات جهانى ژرفاى بيشترى مى يابد. در محافل گوناگون علمى چند و چون فراوانى بر سر مسأله ماهواره و اثرهاى آن بر جامعه در جريان است كه دورنماى آن را در بخشى از مطالب گذشته بازگو كرديم.

در اين بخش به ذكر نكاتى در همين رابطه مى پردازيم:

١ . برخى مى پندارند كه مسأله ويدئو و يا ماهواره از مشكلات فرهنگى جامعه ماست و آنان كه خود پديد آورنده اين رسانه و يا پذيراى آن به كانون جامعه خويش بوده اند هيچ گونه مسأله اى با آن ندارند. اين پندارى بيش نيست. همان گونه كه آثار و پيامدهاى تلويزيون و برنامه هاى تصويرى پيش از ما و بيش از ما متوجه جوامع غربى بوده است عوارض مسأله ويدئو و ماهواره نيز پيشاپيش دامان خود غربيان را فرا گرفته است. در هر حال اين مشكل موضوعى نيست كه اختصاص به جامعه ما داشته باشد و جامعه هاى مختلف مذهبى و يا غيرمذهبى جوامع غربى و يا غيرغربى با فرقهايى در اين خصوص مشاركت دارند. براى روشن تر شدن اين سخن به چند نموه از موارد اين دشوارى در جوامع ديگر اشاره مى كنيم:

(روزنامه سيتى زن در يكى از شماره هاى اخير خود به نقل از وزير ارتباطات كانادا با اعلام اين مطلب كه برنامه هاى شبكه هاى تلويزيونى امريكا نوجوانان كانادا را به فساد كشانده اند نوشت:

(در صورت لزوم دولت كانادا از سازمان ملل خواهد خواست تا از مخابره برنامه هاى فوق العاده فسادانگيز امريكا در كانادا جلوگيرى كند.

وى... تأكيد كرد: سازمان ملل
مى تواند... از فسادهاى تلويزيونى جلوگيرى كند. ... وزير ارتباطات كانادا اضافه كرد: خانواده هاى كانادايى سعى مى كنند فرزندان خود را از تماشا كردن فيلمهاى خشونت آميز و غير اخلاقى تلويزيونى بر حذر دارند ولى ايجاد تكنولوژيهاى جديد و كامپيوتر و ماهواره و پخش صدها برنامه فاسد از سوى آمريكا نوجوانان دنيا به فساد كشانده شده اند و اين مشكل تنها براى كانادا نيست بلكه به يك مشكل جهانى تبديل شده است.٢٢)

در جاى ديگر مى خوانيم:

(شبكه تلويزيونى ام.تى.وى MTV كه فقط فيلمهاى سينمائى و غالباً فسادانگيز پخش مى كند اعلام كرد كه مى خواهد تا پايان سال ١٩٩٤ (دهم دى ٧٣) اين برنامه ها را در دو كانال از طريق ماهواره براى كشورهاى آسيايى پخش كند. در آمريكا بسيارى از خانواده ها اين شبكه كابلى را آبونه نمى شوند تا فرزندانشان با تماشاى فيلمهاى آن فاسد و يا بى رحم نشوند و به شقاوت نگرايند... همين كانال است كه خانواده هاى آمريكايى را به دادن آگهى هاى يك صفحه اى به روزنامه ها مبنى بر كنترل شبكه هاى تلويزيونى از طرف دولت وادار كرده است.٢٣)

يا در خبرى ديگر آمده است:

(دولت انگليس براى جلوگيرى از گسترش توليد توزيع كرايه و فروش نوارهاى ويدئويى مبتذل و خشونت آميز در اين كشور قوانينى را به اجرا در آورده است كه بر اساس آن متخلفين مجازات خواهند شد... پروفسور ينوسون با اشاره به قتل يك كودك دو ساله به نام جيمز بالجر توسط دو پسربچه نُه ساله كه سال گذشته در شهر ليورپول انگلستان رخ داد مى گويد: تحقيقات روان شناسى در مورد اين دو پسر بچه نشان داد كه آنان پيش از به قتل رسانيدن جميز بالجر يك نوار ويدئويى خشونت آميز را كه چگونگى كشتن يك آدمك توسط دو كودك را نشان مى دهد تماشا كرده اند و...٢٤)

در مورد كشورهاى غير غربى نيز با
اخبارى از اين دست روبه رويم:

(روزنامه العلم ارگان حزب استقلال مراكش نوشت كه سه حزب ملى گراى استقلال و دو هم پيمان چپگرا از مسؤولان دولت مراكش درخواست كرده اند دستگاههايى را به منظور سانسور و پارازيت اندازى روى تصاوير مخالف با شؤونات و اخلاق اسلامى برنامه هاى ماهواره اى نصب كند٢٥.)

يا:

دولتهاى كشورهاى آسيايى نگران تباهى فرهنگ خود از طريق تلويزيونهاى ماهواره اى غرب هستند. خبرگزارى هندى اى . پى . اس. در تفسيرى پيرامون تلويزيون ماهواره اى نوشت: تلويزيون ماهواره اى با نمايش تصاوير مستهجن و پخش سريالهاى طولانى كه همواره خيانت بى وفائى بى عفتى و بى مسؤوليتى را به نمايش مى گذارند فرهنگ آسيائى را به ابتذال خواهند كشيد٢٦.)

ودرجاى ديگرمى يابيم كه اتحاديه عمومى پخش آسيايى اى.بى.يو(A .B. U) در
نوامبر ١٩٩٤ در كيوتوى ژاپن اجلاسى تشكيل شد كه موضوع مورد بحث سلطه اجبارى فرهنگ غرب بر ميراث ملتها بود. در اين اجلاس همه شركت كنندگان به اين نتيجه رسيده بودند كه: راهى براى متوقف كردن و يا جلوگيرى از هجوم ماهواره ها وجود ندارد. ليكن همگى بر اين باور بودند كه امكان برخورد با برنامه هاى ماهواره هاى غربى از راه بالابردن كيفيت برنامه هاى داخلى وجود دارد٢٧.

و در جاى ديگر مى بينيم كه در برخى از استانهاى مصر نصب و استفاده از آنتهاى بشقابى ممنوع شده است و در اين رابطه مى خوانيم كه در اين كشور و ديگر كشورهاى عربى نگرانيهايى در مورد از بين رفتن ارزشهاى اجتماعى و عربى وجود دارد٢٨.
اخبارى از اين دست حكايت از اين دارند كه مسأله ماهواره مشكل جهانى است و در كشف راه حلهاى اين قضيه نيز مى توان از تجارب ديگران در اين خصوص بهره جُست.

آنچه مسلم است با پيشرفت تكنولوژى وسايل ارتباط جمعى امكان دسترسى افراد به يكديگر بسيار آسانتر شده و ارتباطات انسانها جوامع و فرهنگها بسيار فزونى يافته است. به تعبير صاحب نظران ارتباطات جهان امروز تبديل به دهكده اى گرديده كه رويدادهاى مهم در آن در اندك زمانى در سرتاسر دهكده به آگاهيِ همگان مى رسد. انسانها در اين دهكده در همسايگى يكديگر نشسته اند و فرهنگها در تماس و برخورد با يكديگر.

امواج ماهواره كه در كمتر از لحظه اى سرتاسر كره خاك را در مى نوردند به طور كلى مفهوم مرزهاى جغرافيايى و ملّى را زير سؤال برده اند.

اين كه در يك زمان در بخشى از زمين قضيه اى در حال روى دادن است و در همان لحظه در گوشه ديگر كره زمين ميليونها چشم نظاره گران رويدادند به معناى برداشته شدن فاصله ها و مرزها از ميان كشورها و بهتر بگوييم ازميان انسانها است.

در چند هزار سال پيش هنگامى كه انسانِ پيش از تمدن مى خواست يك انسان ديگر را از قضيه اى با خبر سازد با نشان
دادنِ همان شئ به آن سوى گفت خويش او را در جريان موضوع قرار مى داد. در اين شيوه پيام رسانى لازم بود كه آن دو نفر در كنار يكديگر قرار گيرند يكديگر را ببينند و پيام خويش را به يكديگر برسانند امروز نيز انسانِ قرنِ بيستم پس از چند هزار سال همان پيام را به همان شكل به ديگرى مى رساند با اين كه آن سوى گفت او هزاران كيلومتر آن سوتر است ولى به گونه اى وسايل ارتباطى اين دو را نزديك به يكديگر كرده كه گويى در كنار همديگرند.

اين دوره شگفت انگيز به نظر مى رسد و انسان را به وضعيتى گويا مشابه باز مى گرداند اما با تفاوتهاى بسيار. امروز فرهنگهايند كه افزون بر انسانها در كنار هم نشسته اند و گفت و گويى كه ميان آنان برقرار شده است نتيجه پيشرفتهاى انسان در عرصه پيام رسانى است.

امّا اين كنار هم زيستن و اين گفت وگوى فرهنگى با چه كيفيّتى برگزار مى گردد و چه آثار و پيامدهايى دارد؟ سرانجام اين همسايگى فرهنگى چه خواهد بود؟ چگونه آن را تفسير كنيم؟

در اين رابطه دو نظر جداى از هم وجود دارد كه در يك نكته اشتراك دارند.

١ . پيشرفت رسانه هاى ارتباط جمعى سبب نزديكى انسانها و فرهنگها مى گردد و اين نزديكى در نهايت فرهنگ و تمدنى واحد به وجود مى آورد. به نظر صاحبان اين انديشه جهان به سمت يك تفاهم و همگونى در نهايت به سوى نوعى يكسانى و اتحاد فرهنگى پيش مى رود.

ماركسيسم پايانه تاريخ را پس از يك سيكل بلند تاريخى نوعى همسانى اقتصادى (كمونِ نهايى) ترسيم مى كرد و صاحبان اين نظريه پايانه تاريخ را در نوعى كمون و همسانى فرهنگى مى بينند.

اين موضوع كه از آن با عنوان (دهكده واحد جهانى) ياد مى كنند اساس نظريه معروفِ مارشال مَك لوهان انديشه ور نامدار امر ارتباطات است. به باور وى ما در آينده شاهد فرهنگ واحد جهانى خواهيم بود.ناسازگارى فرهنگها از ميان برداشته خواهد شد و جدايى جاى خود را به اتحاد خواهد سپرد. هيچ كس دقيق نمى داند كه فرهنگ نمايى چه خواهد بود اما يك امر مسلم است: آنان كه بر رسانه هاى ارتباط جمعى سلطه و سيطره
بيشترى دارند در تعيين ماهيت آن فرهنگ نيز نقش بيشترى خواهند داشت از اين روى به باور مك لوهان قدرت در دوره فرهنگ الكترونيكى و در عصر پيام رسانى در دست صاحبان رسانه هاى الكترونيكى و پيام رسانى خواهد بود و امكانات پيام رسانى در واقع مركز ثقل قدرت به حساب مى آيند كه هر كس بر آن سيطره يافت در واقع به منبع قدرت دست يافته است.

نظريه ديگرى نيز در اين ميان وجود دارد. پاره اى ديگر بر اين باورند كه گسترش امكانات پيام رسانى فرهنگهارا در برابر يكديگر قرار مى دهد. اين فرهنگ تا چندى پيش هيچ گونه تماسى با يكديگر نداشتند از اين روى هيچ گونه برخوردى هم بين آنان بروز نمى كرد. اما به خاطر ابزار پيشرفته اطلاع رسانى آنها در كنار يكديگر قرار گرفته اند و اين سبب گرديده كه اختلافات آنها آشكارتر شود. و اين به جنگ و درگيرى و جدايى فرهنگها و بروز تعصبات نهفته مى انجامد. بنابراين آينده اين دگرگونى نه تنها اتحاد فرهنگها بلكه تشديد برخوردها و تنوع فرهنگها خواهد بود.

نظريه نخست از (انسان جهانى) و از يك (فرهنگِ عمومى جهانى) نام مى برد كه از راه كانالهاى پيام رسانى شكل و قوام يافته است.

نظريه دوّم از ظهور و بروز فرهنگهاى ملّى و محلى و انسانهايى كه گونه گون احساس مى كنند و مى انديشند سخن مى گويد. در كنار اين دو نظريه همان گونه كه انتظار مى رود نظريه ديگرى نيز وجود دارد كه حركت انسان و فرهنگ را حركت ناساز و همراه با نوعى گرايش به سوى اتحاد و در عين حال جدايى و ناهماهنگى ترسيم مى كند. معجون همگرايى و واگرايى خصلت فرهنگ و انسان تمدن عصر جديد و قرن ارتباطات خواهد بود. انسانها از يك سو به ويژگيهاى مشترك فرهنگى راه مى يابند و از ديگر سو لباس تنوع را از تن به در نمى كنند. آنان در لايه ها و سطحها به گونه اى به اتحاد و همسانى خواهند رسيد. امّا لايه هاى درونى تر همچنان ويژگيهاى فردى خود را حفظ خواهد كرد.
اكنون در مقام داورى در مورد هيچ يك از موارد بالا نيستيم بلكه تنها بر نكته مشترك اين ديدگاهها نگاهى مى افكنيم. ارتباط فرهنگى به عنوان واقعيتى در جهان حاضر كه روز به روز با سرعت و شتاب بيشترى خود را بر ما تحميل مى كند جاى انكار ندارد. خواه ناخواه فرهنگ باورها و انديشه ها و ارزشهاى گوناگون جايى براى انزوا و عزلت نشينى نمى يابند. حصارهاى انفرادى در هم شكسته و گوشه تنهايى براى هيچ قوم و فرهنگى معنى ندارد. و اين مسأله بيش از آن كه از روى بدخواهى باشد جريانى است طبيعى و اجتناب ناپذير.

در اين ارتباط به طور مسلّم برخوردهايى ميان فرهنگها پديد خواهد آمد همان طور كه شاهد بوده و هستيم. اين برخوردها به گذشت زمان بيشتر و انبوه تر نيز خواهد شد.

سؤال اين است: نتيجه چه خواهد بود؟ آيا اين برخوردها به سود فرهنگ ما تمام خواهد شد و يا به فرهنگ ما خسارت وارد خواهد كرد؟ در برخورد ميان فرهنگ يك سرزمين اسلامى و يا كشور جهان سوّم با فرهنگ غرب چه روى خواهد داد؟ آيا فرهنگ هاى غير غربى گنجايش و رويارويى با فرهنگ غرب را دارند؟ در اين جا در ميان تحليل گران داخلى با دو عكس العمل مخالف روبه رو مى گرديم: دسته اى در اين داورى در همان وهله نخست رويه ناپسند فرهنگِ غرب را مى بينند و به رخ مى كشند و از آلودگى فرهنگ خودى در اثر تماس با فرهنگ غرب بيم و هشدار مى دهند.

پاره اى ديگر با تفاخر بسيار بر پشتوانه ملى و مذهبيِ فرهنگ اين سرزمين تكيه مى كنند و بر اين باورند كه مى توان با محكم بستنِ كمربندها فرهنگ غرب را در فرهنگ قويم اين سرزمين جذب كرد.

كداميك از اين ارزيابيها به واقع نزديك تر است؟

براى اين كه داورى در اين رابطه آسان تر گردد به ذكر چند نكته مى پردازيم:

فرهنگ آن گونه كه بسيارى مى پندارند امرى ثابت نيست. زمانى كه صحبت از فرهنگِ سرزمينى در ميان است به اين معنى نيست كه از يك قطعه سنگ كه در طول قرنها و هزاره ها هيچ تغييرى بر آن
نرفته است سخن مى گوييم. بلكه موضوع كاملاً عكس اين پندار است. از ويژگيهاى مهمّ فرهنگ پويايى آن است. فرهنگ جامعه همچون يك رودخانه مى ماند. رودخانه اى كه به طور مدام در حركت و ارتباط و تبادل با نهرها رودها و درياهاى بسيارى است. مى دهد و مى ستاند و در اين دادوستد در عين حفظ هويتِ خويش پربارتر مى شود. به تعبير و تشبيه ديگر فرهنگ همچون وجود انسان مى ماند كه داراى هويت و شخصيت واحد است. اما همين شخص در طول زندگانى هم به لحاظ جسمانى و هم به لحاظ روانى در حال تحول و دگرگونى است. بخشها سلولها و بافتهايى از بدن او از بين مى روند و جاى خود را به سلولهاى شاداب تر و پرنشاط تر مى سپارند. بر دانش و خصلتهاى اخلاقى او هم به لحاظ كمى و هم به لحاظ كيفى افزوده مى گردد. فرهنگ يك جامعه نيز مى تواند در عين حفظ هويت و شخصيت واحد مدام در حال دگرسازى باشد از قضا رمز بقا و حيات و شادابى آن به ميزان پويايى و تحرك و قدرت برابرى فرهنگ با شرايط گوناگون تاريخ و زندگى بستگى تام دارد.

فرهنگ پويا عناصر جديد را يا از درون مى زايد و يا آنها را در دادوستد با ديگر فرهنگ مى گيرد و اگر بتوان فرهنگ را به شخصيت روانى اجتماع تعبير و ترجمه كرد مى توان در ادامه چنين اضافه كرد كه اين شخصيّت بسيارى از ويژگيها و عناصر خويش را از شخصيتهاى ديگر وام مى گيرد و بسيارى ديگر را از درون پديد مى آورد.

ذكر اين نكته ازسويهاى گوناگونى براى ما اهميت دارد. مهم ترين آنها اين كه به ما هشدار مى دهد كه نبايد از نفس دادوستد و برخورد با ديگر فرهنگها در هراس بود. يعنى در واقع مشكل ما مشكل در كنار هم بودن فرهنگها نيست. نزديكى به خودى خود نه تنها بار ارزشيِ منفى ندارد بلكه حتى مى تواند دربردارنده بهره هاى بسيار مثبتى براى فرهنگها باشد.

اگر دشوارى وجود دارد از جاى ديگر بر مى خيزد. چرا كه تماس و نزديكى فرهنگها در يك حالت طبيعى به گونه معمول سبب رشد و تكامل هر دو سوى خواهد شد همچون گفت و گوى علمى
دو دانشمند يا فيلسوف كه به طور طبيعى بر سطح آگاهى و شعور آنان خواهد افزود.

پس دشوارى در كجاست؟ حقيقت اين است كه در نزديكى فرهنگها هميشه اين همراهى و همزيستى مسالمت آميز با حفظ شؤونات دو سوى و بهره ورى دو فرهنگ از يكديگر در نهايت رشد و تكامل هر دو نيست. در رو در روى فرهنگها چگونگى پيوند و واكنشهايى كه دو سوى از خود بروز مى دهند دقيقاً به توانايى فرهنگى آنها بستگى دارد. در گفت و گوى دو فرهنگ فرهنگى كه توانايى و امكانات بيشترى براى سخن گفتن دارد به طور معمول از برترى و سيطره بيشترى برخوردار است كه مى تواند حتى به سلطه فرهنگى او بر حريف بينجامد. در همين جاست كه نقش و موقعيت تكنولوژى وسائل ارتباط جمعى و پيام رسانى مشخص مى گردد. جهان امروز از راه اين امكانات است كه به توليد و مبادله كالاهاى فرهنگى و گفت و گوى رو در رو مى پردازد. ناگزير جامعه هايى كه از امكانات بيشترى در اين راستا برخور دارند جريان داد و ستد و گفت و گو را از يك حالت دو سويه به يك جريانِ يك سويه تبديل مى كنند. اين نكته همان نكته مشتركى است كه ميان نظر گاههاى گذشته وجود دارد. يعنى هم نظريه اى كه باور دارد به اتحاد و همگرايى فرهنگها و هم نظريه اى كه باور به نزاع و جدايى فرهنگها دارد. هر دو به اين نتيجه خواهند رسيد كه در هر حال كشورهايى كه بر شبكه اطلاعات و پيام رسانى سيطره دارند تعيين كننده فرهنگ واحد جهانى در اتحاد فرهنگها يا تعيين كننده فرهنگ پيروز در نزاع فرهنگها خواهند بود.

از اين روى مى توان چنين ارزيابى كرد كه دشوارى كشورهايى چون كشور ما نيز اين است كه در جريان يك بده و بستان يكسويه فرهنگى قرار گرفته اند. گفت وگو رو در رويى كه يك سوى گفت به سوى ديگر اجازه هيچ سخنى نمى دهد. پيش از اين با جريان يكسويه خبر و اطلاعات كه از راه سلطه چند رسانه بزرگِ غربى تحقق يافته بود رو به رو بوديم و اينك شاهد يكسو گرديدن جريان پيام و پيام سازى به معناى گسترده آن و در شكلهاى گوناگون فرهنگى آن هستيم. تكنولوژى ارتباطات
ابزار و امكانات مستقيم توليد و رساندن پيام به مخاطبان هستند اين امكانات در حال حاضر به شكلى ناسنجيده در كشورهاى غربى گردآمده اند. فراوانى فراورده ها و برنامه هاى گوناگون غربى كه در چند دهه اخير به سوى كشورهاى جهان سوّم سرازير گرديده و واكنش نشان نداده اين كشورها در برابر ان سيل بزرگ بلكه پذيرش آنها نشان از روشنى و استوارى اين موضوع دارد.

و اين مسأله همان طور كه يادآور شديم نه تنها دشوارى ما را بلكه مسأله بيشتر كشورهاى جهان سوّم و در حالِ توسعه است. امروز در بسيارى از اين كشورها چون: هندوستان مالزى چين كشورهاى اروپاى شرقى و آسياى ميانه شاهد هجوم الگوها و ارزشهاى غربى و كم رنگ شدن فرهنگ ملى و سنتى هستيم و بسيارى از روشنفكران كشورهاى ياد شده جامعه خويش را از ورود كالاهاى فرهنگى غرب و نابوديِ فرهنگ مليِ سرزمين خود بيم دهند.

حال ما با چنين دشوارى رو به روييم. بايد با آن چگونه برخورد كرد؟ و چه راه حلهايى پيش روى ماست؟ پيش از اين كه به بحث درباره راه حلها بپردازيم يك نكته را تذكر مى دهيم تا زواياى مسأله كمى روشن تر گردد:

غرب امروز با تمام ابزار پيام سازى و پيام دهى خويش با هدف باركردن فرهنگ و ارزشهاى خويش دست به توليد و عرضه انبوه پيام و كالاهاى فرهنگى زده است. از نظر آنان كه خود را در جنگ سرد در دهه هاى گذشته پيروز و سرافراز مى يابند يك راه بيشتر پيش روى ملتها باقى نمانده و آن هم گريز به سوى دامان غرب است. ابزار اقتصادى و سياسى كه غرب در پياده كردن خواسته هاى خويش به كار برده است به نظر مى رسد كه تا حدود زيادى آنان را در رسيدن به اهدافى كه دارند اميدوار ساخته است. اما سلطه فرهنگى اساسى ترين هذفِ بلند مدتِ غرب به حساب مى آيد. چون آنان مى دانند هرگونه سلطه اى متكى بر برترى فرهنگى است. تا كشورى از نظر فرهنگى زنده و مستقل باشد نمى توانند در زمينه هاى ديگر بر آن تسلط و سيطره كامل يابند.

پس دشوارى ما تهاجم فرهنگى
است. اگر نمى خواهيم تا اين اندازه بدبينانه به قضيه بنگريم دست كم باور كنيم يك نوع عدم موازنه را در داد و ستدهاى فرهنگى كه در نهايت به نابوديِ يك سوى و برترى سوى ديگر مى انجامد.

اما اين دشوارى را ما چگونه ترسيم مى كنيم؟ برخى در برخورد با مسأله تهاجم فرهنگى مثلاً ماهواره قضيه را تنها در ارسال يك سرى برنامه هاى جنسى و يا خشونت آميز مى بينند كه اگر بتوانيم به شكلى از عرضه يا تماشاى آن نوع برنامه ها جلوگيريم ديگر دشوارى نخواهيم داشت. اما آيا به واقع مسأله اى كه گريبان ما را گرفته در همين اندازه است؟
بسيار كوته فكرى خواهد بود اگر اين مسأله پيچيده را چنين ارزيابى كنيم. مگر برنامه هاى فرهنگى غرب تنها در برنامه هايى كه داراى جاذبه هاى جنسى و يا خشونت آميز است خلاصه مى شود؟ اگر چه فاجعه در همين اندازه هم خانمان برانداز است امّا بايد خاطرنشان ساخت كه آنچه تمدن غرب بر آن تكيه دارد مجموعه ارزشها و باورهايى است كه در طول قرنها كم كم و گام به گام سيطره خويش را بر فكر غربى گسترده است. ديدگاههاى خاصى كه آنان نسبت به انسان زندگى هستى مذهب و آفرينش دارند و ريشه هاى اصلى كليه حوادث و ماجراهايى است كه در غرب مى گذرد. اين نگاهها و باورها همان سايه هاى ناپيداى فرهنگ است كه در لايه هاى درونى فيلمها و برنامه هاى غربى پنهان است و غيرمستقيم بر انديشه و احساس مردم تأثير مى گذارد. اين سايه ها به دليل آن كه به اندازه مقوله هاى سكس و خشونت صراحت و تظاهر ندارند به راحتى در ظرف شناسايى قرار نمى گيرد و ردّپاى آنها را بايد در بافت و لايه هاى درونى تر كالاهاى فرهنگى غرب جست. از اين روى به اعتقاد ما مسأله ماهواره و پيوند فرهنگى با غرب بسيار جدى تر عميق تر و ظريف تر از آنچه تصور مى رود است.
چه بايد كرد؟
ديدگاههاى گونه گونى در اين رابطه
مطرح گرديده كه به بررسى مهم ترين آنها به اختصار مى پردازيم:

نخستين ديدگاه در اين قضيه از آن كسانى است كه مى كوشند بر ما بباورانند: آينده در دستهاى ما نيست. به پندار آنان ما گرفتار جبر تاريخى هستيم كه خواه ناخواه در اين برهه از زمان به تسلط غرب خواهد انجاميد. اگر چه غرب خود سرانجام معلومى ندارد اما در حال حاضر هماهنگى و پيوند پيچيده قدرت و سلطه نشان مى دهد كه هيچ جايگاهى براى ايستادگى در برابر غرب وجود ندارد. با اين دسته سخنى نداريم.

دسته اى ديگر كه در شمار دلسوزانِ فرهنگ جامعه اسلامى قرار دارند از همان آغاز حكم تحريم ماهواره و برنامه هاى آن را صادر كرده اند و گمان مى كنند با تكيه بر ديندارى و بندگى مكلّفان مى توان راهى همگانى و در خور براى حل اين مسأله يافت. راه حل ارائه شده از سوى آنان همان طور كه روشن است بيشتر رنگ فقهى و حقوقى دارد و كمتر بر زواياى ديگر اين قضيه نظر دارد. در هر حال به عنوان يك راه حل مطلق و بدون پيوست معلوم نيست تا چه اندازه امكان پذير و كارساز باشد و در نهايت تا چه اندازه براى ما مفيد و ثمربخش خواهد بود. شخصى در جهان كنونى شايد بتواند گوشه دنجى اختيار كند و بدون پيوستگى با ديگران به حيات خويش ادامه دهد اگر چه با دشواريهاى بسيار اما جامعه فرهنگ و تمدن بويژه اگر ادعاهايى در عرصه جهانى بودن و جهانى شدن داشته باشد هرگز نمى تواند با انزواى فرهنگى به بالندگى و رشد دست يابد.

اما دسته ديگرى نيز وجود دارند كه به ماهواره و ارتباطات فرهنگى با ديد مثبت مى نگرند آنان براين باورند كه در جهان كنونى گريزى از داد و ستد فرهنگى نيست.

از سويى ما پيش از اين در طول تاريخِ بلند خود تجربه هاى همانند بسيارى در برابر هجوم و سلطه بيگانگان داشته ايم كه در تمامى آن موارد فرهنگِ اين سرزمين پس ازچندى توانسته است به طور كامل فرهنگ مهاجم در خود جذب كند و نمونه كامل تر و پوياترى از فرهنگ عرضه بدارد. ما در آن جريانها هويت و شخصيت
خويش را از دست نداده ايم بلكه به رشد شخصيت دست يافته ايم. اين تجربه براى فرهنگ اسلامى نيز بارها روى داده است. در زمانى كه فرهنگ يونان باترجمه آثار گوناگون يونانى به زبان عربى پا به فرهنگ و تمدن اسلامى گذارد گروهى سراسيمه حكم به تحريم آن آثار دادند. چشمها را از ديدن و گوشها را از شنيدن حرفهاى آنان بازداشتند. امّا گروهى ديگر با آغوش باز از فرآورده هاى تمدن يونان و غرب استقبال كردند از آنها بهره بردند بر آنها افزودند ناراستيها و آفات را از آنها زدودند و همچون يك نهال پرآفت آن را به بهترين شكل ممكن در دامان فرهنگ و تمدن اسلامى پرورش دادند. حاصل تلاش آنان غنى تر شدن فرهنگ اسلامى و نه از بين بردن آن بود. همين امر بارها تكرار شد و در عصر حاضر نيز با توجه به گنجايى عظيم فرهنگ اسلامى مى توان چنين تجربه اى را دوباره آزمود.

از قضا طرفداران اين نظريه بر اين باورند كه بالندگى يك فرهنگ به داد و ستد و گفت و گو با ديگر فرهنگ هاست. و اين گفت و گو باعث بارورتر شدنِ بيشتر فرهنگ مى گردد. در طول تاريخ نيز فرهنگهايى رشد كرده اند كه ريشه دارتر پرتوان تر و ديرينه تر بوده اند و در عين حال به داد و ستد و گفت و شنود فرهنگى باور داشته اند. و فرهنگهايى دچار ركود و انحطاط شده اند كه ايستا و هراسناك از داد و ستد فكرى ـ فرهنگى بوده اند.

بر اين اساس بايد به مسأله داد و ستد و تماس فرهنگى فكر كرد و اين موضوع نه به عنوان يك (بايد) بلكه به عنوان يك (هست) مطرح است. نه اين كه اگر بخواهيم مى توانيم در اين بازار تجارت فرهنگى شركت نكنيم. خواه ناخواه ما در اين داد و ستد وارد خواهيم شد و بهتر است بگوييم كه وارد شده ايم. سالهاست كه امواج ماهواره كه هيچ مرزى را به رسميت نمى شناسد سيل آسا از ديوارهاى ناپيداى زندگى ما عبور كرده اند و امروز اگر كمى به پيرامون خود بنگريم آثار آن را در رفتار و اعمال و آداب مختلفى كه در جامعه ما جارى است بويژه در گروههاى بسيارى از نسل جوان به روشنى مشاهده مى كنيم. كافى است چند دقيقه اى در يكى از خيابانهاى متوسطِ شهر
تهران كه قلب تپنده جامعه اسلامى به شمار مى آيد قدم بزنيم تا مظاهر فرهنگى غرب را ببينيم.

پس در وهله نخست بايد بپذيريم كه ارتباط فرهنگى يك واقعيت اجتناب ناپذير است. در مرحله بعد بايد خود را براى اين رودر رويى آماده ساخت و امكانات و زيربناهايى را كه در اين رويارويى مى توان بر آنها تكيه كرد مورد بررسى و ملاحظه قرار داد. در اين بررسى لازم است به دو مطلب اساسى توجه كنيم:

١ . داد و ستد فرهنگى هرگز يك فرهنگ قوى و ريشه دار تنومند و ديرينه نبايد دچار هراس و واهمه باشد. اين فرهنگ اگر هم داراى توان لازم براى گفت و گو نباشد امّا دست كم گنجايش لازم را در اختيار دارد و اين گنجايشها همان سرمايه هاى ديرينه آن فرهنگ هستند كه مى توانند بزرگترين پشتوانه براى او در اين مسير دشوار به حساب آيند. ما در سرزمين خود از يك فرهنگ مذهبى ـ ملّى بسيار غنى ريشه دار و پربار برخورداريم كه مى تواند ما را در برابر تهاجم فرهنگى نگهدارد. بنابراين بازگشت به هويت و شخصيت خويش كاويدن و پرورش عناصر هويتى ـ فرهنگى بازيابى ديرينه ها و ريشه هاى فرهنگ اسلامى و ملّى اين سرزمين باعث خواهد شد كه ما بتوانيم با امواج فرهنگى جديد كه از مرزهاى ذهنى ما عبور كرده اند با كمك امواج ذهنى رو به رو شويم.

٢ . در ادامه مطلب گذشته بايد خاطرنشان كرد: گنجايشهاى فرهنگى يك ملت تا زمانى كه بروز نكرده اند نمى توانند در عمل روياروى سيل خروشان امواج و پيامهاى فرهنگى بيگانگان قرار گيرند. براى رو در رويى با امواج بايد گنجايشهاى فرهنگى خود را بروز داد. آن ريشه هاى تناور بايد برگ وبار دهند و جامعه بتواند از محصولهاى آنها تغذيه كند تا بتواند كالاهاى فرهنگى ديگران را دور بيندازد و يا در جنب كالاهاى فرهنگى خويش جذب كند. اين امكان پذير نيست مگر با اين تدبير كه ما به سوى توليد و عرضه انبوه كالاهاى فرهنگى خود روى آوريم. اين امر به نوبه خود نياز به برنامه ريزى و تدابير بسيار گسترده ترى دارد تا موانع اين كار بر طرف
گردد و زمينه براى توليد وعرضه ٌ فرآورده هاى فرهنگى فراهم آيد.

به نظر مى رسد كه بايد همت كرد و ماشين قدرتمند و زاينده فرهنگ اين سرزمين را به حركت درآورد. ديگر تكيه به مفاخر ملى و مذهبى گذشته بدون هيچ حركت سازنده دردى را از ما درمان نخواهد كرد.

نبايد فريب گذشته فرهنگى خود را بخوريم. چند قرن تفاخر كاذب به ميراث فرهنگى خود ما را بدانجا رساند كه مى بينيم. اكنون عرصه اى پديد آمده است كه تلاش و كوشش عملى ما را در جهت احياى آن ديرينه ها به ميدان مى طلبد. باشد كه موقعيت و زمان را به خوبى دريابيم و تدابير جدى ترى را قرين اين راه سازيم.
حوزه و رسالت هاى جديد
حوزه در دوران حيات يك هزاره خويش هيچ گاه با چنين آزمون و تجربه دشوارى روبه رو نبوده است. زندگى در عصر اطلاعات عصر كامپيوتر و عصر تمدن فراصنعتى به واقع زندگى پيچيده اى است. انسان اين دوره نيز موجود پررمز و رازترى است. پيش از اين حوزويان با پاره اى امور ساده كه بيشتر به فقه و اعتقادات و تبيين احكام و اخلاق فردى مكلّفان محدود مى شد سرو كار داشتند. امّا امروز اين نهاد مى خواهد كه در همه امور مربوط به انسان و جامعه دخالت ورزد آن هم در دوره اى كه با پيچيدگى و شتابِ حوادث روبه روييم.

آرى حوزه مسؤوليت و رسالت خويش را در عصرى چنين بسيار گسترده تر از گذشته معنى كرده است به طورى كه ترديدهاى بسيار براى انديشه و نگاههاى بيرون از حوزه نسبت به جايگاه اين نهاد در تماميت جامعه نقشها و وظيفه هاى آن پديد آورده است. ترديدهايى كه پيش از اين حتى در ميان خودِ حوزويان نيز سابقه ديرينه داشته و دارد.

اكنون در اين مورد هيچ گونه قضاوتى نمى كنيم و بازنگرى در آن را به مجالى ديگر كه خود بحث بلند و مفصّلى رامى طلبد وا مى گذاريم. اما در هر حال گمان نمى رود كه هيچ كس در يك بخش از مسؤوليتهاى حوزه ترديدى روا
دارد و آن هم مربوط به رسالت فرهنگى حوزه است. ترديدى نيست كه كمترين مسؤوليت حوزه در جامعه اسلامى دخالت و حضور گسترده در قلمرو مسائل فرهنگى است.

به راستى آيا مى توان در نظام اسلامى تصميمى درباره مسائل فرهنگى گرفت كه حوزه در آن جا حضور نداشته باشد؟ مسلماً خير.

فرهنگ جامعه يعنى روح احساس انديشه و روان آن. آيامى شود حوزه نسبت به سلامت و صحت و تندرستى و نشاط اين روح هيچ وظيفه و تعهّدى نداشته باشد؟ جواب اين پرسش نيز روشن است. مى بينيم كه پيشاپيش اين مسؤوليت را بر ما نوشته و در كارنامه و شرح وظايف ما ثبت كرده اند. در اين صورت چگونه مى توانيم نسبت به روشن ترين و مهم ترين دشواريهاى فرهنگى اين سرزمين بى تفاوت باشيم و يا اين كه مسؤوليت مستقيم اين گونه قضايا را متوجه ديگران بدانيم؟

امواج ماهواره مى آيند و ما را به يك هماوردى بزرگ فرهنگى فرا مى خوانند. در اين رو در رويى آنان كه آن سوى امواج قرار گرفته اند برحجم عظيم ابزارو تكنولوژى ارتباطات تكيه زده اند و با توليد انبوه پيام به كمك تجربه يك قرن پيام سازى و پيام رسانى به يارى جذابيت و سحر تكنيكهاى رسانه هاى تصويرى و غير تصويرى در سطح گسترده ما را آماج ارزشها و باورهاى خويش قرار داده اند. در اين سو ما هستيم و امكانات مادى و انسانى اندك تجربه هاى نابالغ و نارس كه مخاطب پيام غربيم.

همانا يك دنيا حرف براى گفتن داريم اما ترجمه آن حرفها به زبان تصوير و پيام و راه دلنشين كردن آنها را كمتر فرا گرفته ايم. تنها زبانى كه براى رساندن مفاهيمِ عميقِ فرهنگ خود مى شناختيم زبان گفتار بود امّا امروز نيازمند فراگرفتن زبانهاى ديگر و شيوه هاى افزونترى در امر پيام رسانى هستيم. شك نيست كه اين امر به آسانى و در زمانى كوتاه انجام پذير نخواهد بود و در اين راستا ما نياز به بسيج كامل فرهنگى داريم. يك حركت و همايش عظيم از ناحيه همه نيروهاى فرهنگيِ اين مرز و بوم. بايد تمام امكانات و توان فرهنگيِ خويش را به كار گيريم تا بتوانيم با تسلط بر زبانهاى گوناگون پيام رسانى به سطحى از توليد و
عرضه كالاهاى فرهنگى دست يابيم كه دست كم در مرزهاى فكرى درون توان برخورد با فرآورده هاى فرهنگى غرب را داشته باشيم.

اين امر به نوبه خود متكى بر تدابير و تمهيد مقدمات ويژه اى است كه در اين جا به پاره اى از اين موارد اشاره مى كنيم و جايگاه و نقش حوزه را در خصوص هر كدام به بوته نقد وبررسى مى نهيم:

١ . حوزه و سياستگزارى فرهنگى
تمامى نكته بينان در امور فرهنگى اين سرزمين بويژه درباره مسائلى چون مسأله ويدئو يا ماهواره بر اين باورند كه ما در عرصه مسائل فرهنگى هيچ گونه سياستگذارى روشنى نداريم. يعنى در سرتاسر اين مملكت هيچ نهاد و يا مجموعه اى نيست كه با توجه به آرمانها و اهداف انقلاب و ساختار و بافت جامعه به سياستگذارى علمى و عينى و برنامه ريزى كلان در مسايل فرهنگى بپردازد تا آن برنامه ها و سياستها در سطح كل جامعه با هماهنگى بخشهاى گوناگون فرهنگى به اجرا در آيند. نتيجه اين امر سرگردانى نيروها ناهماهنگى حركتهاى فرهنگى زياده روى و كوتاهى هرج و مرج فكرى و رفتارى سوءاستفاده بدخواهان و به نتيجه نرسيدنِ طرحها و... است كه نمونه آن را تاكنون به فراوانى ديده ايم.

حال فكر مى كنيد كه حوزه با آن ميراث عظيم فرهنگى و با توجه به نقشى كه در نظام داشته است بويژه با توجه به رسالت عظيم و جدّى كه در زمينه مسايل فكرى و فرهنگى دارد تا چه اندازه مى تواند در اين سياستگذاريهاى كلان نقش داشته باشد. آيا زمان آن نرسيده است كه حوزه جايگاه خود را به عنوان يك (نهاد) و (تشكيلات) و نه به عنوان فرد يا افراد در هرم سياستگذارى و تصميم گيرى در مسائل فرهنگى جامعه اسلامى مشخص تر سازد.
٢ . حوزه و توليد و عرضه پيام
از ابتداى نوشتار تاكنون بر اين نكته تأكيد ورزيديم كه اشكال و شيوه هاى پيام رسانى بسيار دگرگون گرديده است و اين دگرگونيها بويژه در يك قرن اخير آثار بسيارى را در عرصه مسايل انسانى در پى داشته است. امكانات جديد توليد و
عرضه پيام و گنجايشهاى مهم در قلمرو و پيام رسانى فراهم آورده اند به طورى كه ميزان كاربرد و تأثير شيوه هاى گذشته را تا اندازه بسيارى تحت الشعاع قرارداده اند. البته اين بدان معنى نيست كه شيوه هاى گذشته به كلى كهنه شده و ديگر هيچ گونه كاربردى ندارند. چنين توهمى بيشتر براى كسانى دست مى دهد كه شتابزده به ميدان داورى قدم گذارده و بدون ارزيابى دقيق و صبورانه دستخوش احساسات و كوته نظرى گرديده اند. حقيقت اين است كه شيوه هاى گوناگون پيام رسانى هر يك داراى ويژگيِ خاص خود هستند و هيچ يك به طور كامل نمى تواند جايگزين ديگرى شود. گفت وگوى رو در رو نوشتار كتاب رمان نقاشى شعر موسيقى فيلم و غيره همگى امكاناتى هستند كه در جدول مربوط به پيام رسانى جايگاه ويژه خويش را دارايند نسبت و ارتباط اين امكانات با يكديگر برخلاف پندار برخى نسبتِ رقابت و جايگزينى نيست بلكه بالعكس نسبت همزيستى و تكميلى است. بويژه ابزار و امكانات جديد پيام رسانى نسبت به روشهاى پيشين نقش كامل كننده را بر عهده دارند. همانا با ورود تكنيكهاى جديد ارتباطى تا حدودى شعاع كاربرد امكانات پيشين محدود مى گردد ولى اين به معناى بيرون رفتن كامل آنها از صحنه پيام رسانى نيست. پيش از اين در ميان صاحب نظران ارتباطات بحثهاى بسيار گسترده اى درباره رقابت ميان رسانه هاى گوناگون پيام رسانى در جريان بود. از جمله مى توان به رقابت ميان رسانه هاى تصويرى و غيرتصويرى تلويزيون و سينما سينما و ويديؤ گفتار و نوشتار و... اشاره كرد. با گذشت زمان به اين جا انجاميد كه امروزه همه صاحب نظران اين فن بر اين عقيده اند كه ابزار مختلف پيام رسانى اگر چه ممكن است در وهله نخست پيدايش حالت رقابت نسبت به يكديگر نشان دهند; امّا اين حالت وضعيّتى ناپايدار است و سرانجام به همزيستى پايدار خواهد انجاميد چرا كه هر يك از اين ابزارها داراى خصلت و توانايى محدوديتهاى ويژه در امر ارتباط و پيام رسانيند. هر يك از آنها در شرايطى به كار مى آيند و تأثير دارند و در شرايطى ديگر هيچ گونه كاربرد و استفاده سازنده اى
ندارند. به تعبير يكى ازجامعه شناسان:

(وسايل ارتباطى... به علت وظايف مشتركى كه در بخش اخبار و تربيت و ارشاد افراد و تفريح و سرگرمى آنان به عهده دارند در مقابل هم قرار گرفته اند. اما نبايد فراموش كرد كه وسايل مذكور با وجود اشتراك ظاهريِ وظايف هر كدام نقش خاصى ايفا مى كنند و با آن كه در زمينه هاى متعدد به هم شباهت دارند هرگز نمى توانند يكديگر را از ميدان بيرون كنند و جاى هم را بگيرند.٢٩)

بنابراين بسيار ساده انديشى خواهد بود اگر بپنداريم كه مثلاً يك قطعه موسيقى يا شعر مى تواند جاى يك گفت و گوى رو در رو و تأثير آن را بگيرد و يا بر عكس. يا بپنداريم كه روزى آموزشهاى تصويرى و تلويزيونى به طور كامل جايگزين آموزشهاى نوشتارى از راه كتاب و مطبوعات خواهد شد. و يا از گسترش رسانه هاى تصويرى و تأثير عظيم فيلم و نمايش بر روح و روان افراد در اين گمان افتيم كه ديگر شيوه هاى پيام دهى گذشته چون موعظه و منبر از ميدان تأثير و تأثر خارج شده و اين گونه شيوه ها ديگر هيچ گونه كاربرد و بازدهى ندارند. بويژه در حال حاضر صاحب نظران رشته روان شناسى اجتماعى بر اين نكته تأكيد مى كنند كه در شيوه هاى پيام رسانى وارتباطات كمترين شيوه اى همچون برخورد چهره به چهره و ارتباط گفتارى بويژه اگر اين ارتباط دو سويه باشد مى تواند در روح آدمى تأثير عميق و ماندگار بگذارد. بنابر پژوهشهاى آنان گفت و شنودهايى از اين دست پيامهاى بسيار دارد. اثر مهمّى بر روى رفتار و تصميم گيرى افراد مى گذارد٣٠.

بنابراين باتأكيددوباره براين نكته يعنى با حفظ مقام و جايگاه انواع شيوه هاى پيام رسانى كه از گذشته تا حال پديد آمده است به طرح يك سؤال ساده مى پردازيم:

با گسترش شيوه هاى پيام رسانى و پديد آمدن راههاى جديد در اين جهت آيا ما به عنوان پيام آوران دينى نمى توانيم از شيوه هاى جديد پيام رسانى افزون بر شيوه هاى گذشته در رساندن و افكندن پيام دينيِ خويش بهره بريم؟ آيا بر ما لازم نيست كه چنين كنيم؟
براى پاسخ درست به اين پرسش حوزه بايد با ارزيابى دوباره مقوله ارتباطات و پيام رسانى نسبت و رابطه خويش را با اين مقوله تعريف و ترجمه كند و امكانات خود را در استفاده از ابزار جديد پيام رسانى و راههاى عملى توليد و عرضه پيام دينى از اين راه را يك بار ديگر مورد مداقّه و بازنگرى قرار دهد.

روحانيان با دگرگونى شيوه هاى پيام رسانى تا چه اندازه مى توانند و مى بايد در امر فرهنگى و عرضه آنها نقش و دخالت داشته باشد؟ تأمل و بازنگرى در اين موضوع چه بسا ما را با بخش گسترده ترى از وظيفه ها و نقشها كه تاكنون حتى تصور آنها را نيز نمى كرديم آشنا سازد!
٣ . حوزه و احياى فرهنگ
پيش از اين يادآور شديم كه يك فرهنگ عميق و ريشه دار كه داراى گنجايى قوى و گسترده اى است هرگز نبايد از دادوستد فرهنگى در هراس باشد. بنابراين همان طور كه بسيارى از متفكران و مصلحان اسلامى نيز گوشزد كرده اند بايستى در رويارويى فرهنگى با غرب به هويت و فرهنگ خويش بازگرديم و به بازنگرى بازيابى و احياى ميراث فرهنگيِ خويش بپردازيم. فرهنگى كه آميزه اى از پيشينه هاى مذهبى و ملى ماست و مى تواند مبنايى قويم و مستحكم در حركت و خيزشهاى فرهنگى ما به حساب آيد. اگر اين گونه به مسأله نگريستيم خواه ناخواه براى ما اين پرسش به وجود مى آيد:

حوزه در احيا و بازسازى فرهنگ ملى ـ مذهبيِ اين سرزمين چه نقشى مى تواند داشته باشد؟

خواننده محترم توجه دارد كه فرهنگ يك جامعه اضلاع بسيار دارد كه از شؤون گوناگون زندگيِ آنان فراهم آمده است. در جامعه ما مذهب در تشكل و قوام بافت فرهنگى جامعه نقش عمده اى داشته است اما نبايد فراموش كرد كه عناصر قومى و ملى ديگرى نيز در شكل گيرى اين فرهنگ نقش و دخالت داشته اند. اگر اين موضوع به عنوان يك واقعيت عينى قبول افتد ديگر پاسخ سؤال اخير به آسانى امكان پذير نخواهد بود بويژه با ترديدها و حتى انكارهايى كه از سوى گروهى از
حوزويان نسبت به فرهنگ ملى صورت گرفته و يا مى گيرد.

در واقع اين سؤال به اين جا مى انجامد كه حوزه به عنوان يك نهاد دينى و به عنوان متوليِ ابلاغِ يك پيام بدون مرز چگونه مى تواند مرزهاى ملى يك سرزمين را به رسميت بشناسد با آنها به تفاهم برسد به تحكيم منصفانه آنها بپردازد و در نهايت در ترويج پيام خويش از آن ويژگيها به خوبى بهره برده. مسلماً ناشدنى نيست. امّا با دوگانگى كه ميان نهادهاى دينى و ملّى اين سرزمين وجود داشته كار دشوار و پيچيده اى است. بايد ديد در زمان حاضر يعنى در برهه اى از زمان كه ما رو در روى با هجوم فرهنگى هستيم و نياز به هماهنگى فرهنگى داريم. چگونه مى توانيم در ميان نيروهاى فرهنگى خويش به يك هماهنگى و تفاهم فرهنگى دست يابيم و نقش حوزه در يافتنِ نقاط مشترك چه خواهد بود.
٤ . حوزه و تبيين مبانى فلسفى و انسانى پيام رسانى
شك نيست كه هنر و مقوله زيبايى در حال حاضر نقش و موقعيت بسيار بالايى در پيام رسانى يافته است به گونه اى كه جدايى اين دو مقوله از يكديگر تقريباً محال مى نمايد. از سويى مى دانيم هنر از آن دست مسائل بسيار پيچيده اى است كه ما تاكنون به گونه دقيق تكليف خود را با آن روشن نكرده ايم و اين موضوع بيشتر به دليل معلوم نبودن نسبت ديندارى و مقوله هنر است. اگر ما بتوانيم به اين نسبت دست يابيم و ترديدها را كنار بگذاريم مواضع آشكارترى در بهره بردارى از اين مقوله اتخاذ كنيم مى توان اميد داشت كه در آينده پيام رسانى ما هم حرفى براى گفتن داشته باشيم. در غير اين صورت بايد قبول كرد كه گفتار ما همچنان ترجمه نشده خواهد ماندو كسى نخواهد بود كه گوش فرا دهد.

از اين روى حوزه بايد هر چه زودتر ديدگاههاى خويش را در تبيين ماهيت اين مقوله و تعيين قلمروها كاربردى آن روشن كند.

مسأله انسان و اوقات فراغت به تعبير ديگر مسأله انسان و تفريح و سرگرمى نيز مسأله مشابه ديگرى است كه تاكنون كمتر
از آن به عنوان يك مسأله جدى و درخور طرح سخن به ميان آمده است. حال آن كه مى دانيم در كشورهاى غربى و در مباحث پيام رسانى اين مسأله در صدر توجه علمى و عملى آنان قرار دارد. مى دانيم كه در رسانه هاى غربى مسأله تفريح و سرگرمى يك اصل فراگير است كه بر همه پيامها و برنامه هاى تهيه شده و حتى پيامهاى مذهبى پوشش داشته و تأثير مى گذارد. همين امر پاره اى از صاحب نظران و اهل نقد را بدان واداشته است كه به شكل عميق به تحليل و بررسيِ اين موضوع بپردازند و سخنان مهمى در مبانى انسانى اين مقوله ايراد كنند از جمله:

(... اثر تخريبى تلويزيون [و ديگر رسانه هاى تصويرى] در اين نيست كه ما را با مقوله هاى تفريحى سرگرم مى كنند. بلكه مشكل زمانى بروز مى كند كه تلويزيون تمامى مقولات علم فلسفه اخلاق دين سياست تاريخ فرهنگ و حتى خبر را در قالب سرگرمى و تفريح عرضه مى كند...٣١)

خوشبختانه در رسانه ها و مراكز گوناگون پيام رسانى كشور ما هنوز مساله تفريح و سرگرمى به عنوان يك اصل عام و مسلط بر ساير شؤون پيام رسانى سيطره نيافته است امّا با اين وجود مشخص است كه مبانى انسانى و فلسفيِ آن نيز به صورت امرى مشخص كه ماهيت ابعاد و قلمرو آن روشن گرديده باشد هنوز در جريان سياستگذاريها اين رسانه ها تبيين نگرديده است و نابسامانيهايى كه گه گاه در اين رسانه ها مى يابيم نشان از اين كاستيها دارد.

در هر حال مسائلى از اين دست كه در قلمرو پيام رسانى به شدت دخالت و نقش دارند چون: مقوله هنر مقوله فراغت مسأله تفريح و سرگرمى از جمله مقوله هايى هستند كه نياز به بررسيهاى فلسفى و انسان شناسانه است و در اين مسير حوزه بايد بر اساس رسالت دينى و فرهنگى خويش باز هم مشاركتِ هر چه بيشترى داشته باشد.
٥ . حوزه و تفكر علمى در پيام رسانى
به علت اهميت ارتباطات در جهان امروز در همه مراكز دانشگاهى معتبر دنيا
رشته اى با همين عنوان در گرايشات گوناگون تأسيس گرديده كه هر ساله افراد بسيارى در آن تحصيل كنند تا بتوانند نيازهاى جامعه را كه مربوط به اين مقوله است از ديدگاه و جايگاهى علمى برآورده سازند.

شدت توجه محافل دانشگاهى بويژه در غرب به اين مقوله بيانگر شدت نيازى است كه به آن در جامعه احساس مى شود.

در حوزه با اين مقوله به عنوان يك رشته و فن برخورد چندان علمى و متخصّصانه اى انجام نگرفته است. اگر هم پاره اى از روحانيان به امر تبليغ و خطابه و پيام رسانى آن هم در اشكال ساده آن اهتمامِ حرفه اى داشته اند نه به دليل تفكر علميِ حوزه و يا خود ايشان در اين رابطه بوده است بلكه اين گرايش بيشتر دلايل شخصيِ ديگرى داشته است.

پس به طور كلى ما در حوزه تفكر علمى در اين مقوله نداريم. اما با پيشرفت مقوله پيام رسانى و پيچيده تر شدن زواياى گونه گون آن به نظر مى رسد كه حوزه نيز ناچار است ديدگاه و ارتباط خود با اين موضوع را بيش از پيش علمى تر و تخصصى تر سازد. از اين روى تأسيس گرايش و شاخه اى در همين راستا و در كنار ساير گرايشهاى حوزه و تربيت كاردانان كه بتوانند در هر دوره به فهم و تبيين نسبت ديندارى و پيام رسانى و در نهايت گسترش و آسان كردن شيوه هاى عملى پيام رسانى دينى مدد رسانند امرى لازم و اجتناب ناپذير به نظر مى رسد. اين امر به ما كمك خواهد كرد كه در عصر اطلاعات و پيام رسانى است كه همدوش ديگران گام برداريم و در تندباد حوادث گرفتار شتابزدگى و سردرگمى نگرديم.

اميد آن كه مسؤولان حوزه بتوانند با بر طرف كردن دشواريها كه هنوز نظام آموزشيِ حوزه را تهديد مى كند شتاب بخشيدن به سير تخصصى شدن حوزه گامهاى استوارى در راستاى اين مهم بردارند.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . مجله (سروش) شماره ٦٩١ ـ صفحه ٤٠.

٢ . (جريان بين المللى اطلاعات) دكتر حميد مولانا ترجمه يونس شكرخواه ٦٠١.
٣ . (زندگى در عيش مردن در خوشى) نيل پُستمن ترجمه دكتر صادق طباطبايى ٢٣١.

٤ . (اطلاعات عمومى پيام) سيد محمود اختريان ٥٩٦ ـ ٥٩٥; (ارسطو و فن شعر) تأليف و ترجمه دكتر عبدالحسين زرين كوب ٨١ اميركبير.

٥ . (تاريخ تمدن) ويل دورانت ج١/٤١٠ آموزش انقلاب اسلامى.

٦ . (تاريخ فلسفه) فردريك كاپلستون ترجمه دكتر مجتبوى ج١/١٠٦.

٧ . (مجموعه آثار افلاطون) صفحه ١/٣٧٠ ـ ٢٦١.

٨ . (فتوح البُلدان) ابوالحسن بلاذرى/٤٥٧.

٩ . (تاريخ اديان) دكتر شريعتى ج١/٢٥٥ و ٢٥٧.

١٠ . (سيره ابن هشام) ج١/٢٩٤ ـ ٢٩٣ ٣٣٧ و ٤١٠.

١١ . سوره (طه) آيه ١٥.

١٢ . آلوين تافلر نويسنده روزنامه نگار و محقق معروف آمريكايى و صاحب كتابهاى (موج سوّم) و (جابه جايى قدرت) كه در زمينه تمدن و نسبت آن با تكنولوژى نظرگاههاى جديدى دارد.

١٣ . (موج سوّم) آلوين تافلر ترجمه شهيندخت خوارزمى/٥٠.

١٤ . (تاريخ صنايع و اختراعات) پى ير روسو ترجمه حسن صفارى/١٥٧.

١٥ . (نيروى پيام) ژان لويى سروان شرايبر ترجمه سروش جيبى/٢٣٥ ـ ٢٣٤.

١٦ . (جامعه شناسى ارتباط جمعى)/١٣٦.

١٧ . (تلويزيون در خانواده و جامعه نو)/١٢٧.

١٨ . (موج سوّم) /٥٣٧.

١٩ . (تلويزيون در خانواده و جامعه نو) /١٤٨.

٢٠ . (جامعه شناسى ارتباط جمعى)/٢٣٨.

٢١ . (جامعه شناسى وسايل ارتباط جمعى) ژان كازينو ترجمه دكتر ساروخانى و محسن/٣١٦.

٢٢ . مجله (سروش) شماره ٦٤٩/٣٣.

٢٣ . (همان مدرك) شماره ٦٩٢/٤٧.

٢٤ . (همان مدرك) شماره ٦٩٨/٣٩.

٢٥ . (همان مدرك) شماره ٦٩٣/٤١.

٢٦ . (همان مدرك).

٢٧ . مجله (سروش) شماره ٦٩٦/٤٢.

٢٨ . (همان مدرك).

٢٩ . (وسايل ارتباط جمعى) دكتر كاظم معتمدنژاد ج١/٢٧٢.

٣٠ . (روان شناس اجتماعى) روشبلاد آن مارس اريل بوروتيون ترجمه سيد محمد دادگران/١٤٣ ـ ١٤٢.

٣١ . (زندگى در عيش مردن در خوشى)/١٨١ ـ ١٨٢.