نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تواضع

تواضع ٢


آداب و اخلاق اهل علم(١١)
در بخش نخست اين نوشتار از مفهوم تواضع و ارزش و اهميّت آن سخن گفتيم وحد و مرز و رابطه آن را با تكبر چاپلوسى ذلّت... بررسى كرديم. اكنون اقسام تواضع را بررسى مى كنيم:

١ . تواضع در برابر خدا و قانون
اساس بسيارى از كمالات تواضع و افتادگى است و روح تواضع نيز بندگى و كرنش در برابر خداوند است. تابندگى و انقياد پروردگار نباشد مراحل ديگر فروتنى ممكن نمى گردد. انسان بايد رابطه خود را با خدا به گونه اى تنظيم كند كه تمامى اعمال و رفتارش رنگ عبوديّت و تسليم بگيرد و پيوسته خود را در برابر قدرتى لايتناهى و عظمتى بى كران مشاهده نمايد. براساس اين اعتقاد و باور درونى آنچنان خاكسار و فروتن باشد كه جز تسليم و سرسپردگى در مقابل خداوند و اطاعت از قانون الهى و پايبندى به مقررات و حدود شرعى انديشه
ديگرى او را به خود مشغول ندارد. با چنين ديدى انسان در برابر خداوند همچون قطره اى در برابر درياى بى كران احساس حقارت و فروتنى مى كند و هيچ گاه گرفتار غرور و تكبر نمى گردد. امام صادق(ع) فرمود:
(اصل التواضع من جلال الله وهيبته وعظمته وليس لله عزّوجل عبادة يقبلها و يرضاها الاّ وبابها التواضع. ولايعرف ما فى معنى حقيقة التواضع الاّ المقرّبون المستقلّين [المتصلون] بوحدانيته).١
اصل و اساس تواضع عزت و بزرگى خدا را به يادآوردن و خود را ناچيز شمردن است. هيچ پرستشى مقبول درگاه او نيست جز آنچه از روى فروتنى باشد.

به ارزش و حقيقت تواضع راه نمى يابند مگر مقربين آنان كه به توحيد و يكتايى خداوند پى برده اند.

تواضع كشتزار خوف٢ و خشيت الهى است. اين صفات جز در دلهاى فروتن نمى رويند و در غير آن رشد نمى كنند. از اين روى فرهنگ فروتنى و مهر بايد آهنگ ارتباط انسان با خدا در همه زمينه ها باشد.

تواضع در برابر خداوند نمودهاى فراوانى دارد كه در اين جا به ذكر چند مورد مهمّ كه در روايات بدانها اشاره شده است بسنده مى كنيم:
تواضع به هنگام برخوردارى از نعمت
از مواردى كه انسان گرفتار تكبر و بزرگ خويشتنى مى شود وقتى است كه نعمتى به او برسد. به هنگام بهره مندى از مواهب و نعمتها و غوطه ور شدن در درياى بى كران تفضلات و مواهب الهى است كه صاحب نعمت را فراموش كرده سر به طغيان و گردنكشى مى زند و در برابر خداوند تكبّر مى ورزد.

انسانى كه در برابر خدا متواضع است و سراپاى وجود خويش را متنعم از تفضلات الهى مى داند به صاحب نعمت توجه نموده و به جاى تكبر و
گردنفرازى به شكر و سپاسگزارى نعمت توجّه مى كند به گونه اى كه هرگاه نعمتى به وى ارزانى شود با اظهار فروتنى و خضوع در مقابل خداوند قدر آن نعمت را پاس دارد.

خداوند متعال به عيسى(ع) فرمود:

(اذا انعمت عليك بنعمة فاستقبلها بالاستكانة اتممها عليك).٣
هرگاه نعمتى به تو ارزانى كنم با فروتنى و خضوع استقبال كن و در برابر نعمتهاى الهى سپاسگزار باش تا آن نعمت را بر تو كامل و فراوان سازم.

سپاسگزارى مواهب بى شمار خداوند نوعى تواضع به شمار مى آيد٤ از اين روى در منابع دينى سفارش شده است كه به علامت شكرگزارى نعمتها در برابر آن فروتنى كنيد:
(انّ من حق اللّه على عباده ان يحدّثوا لَهُ تواضعاً عندمايحدث لهم من نعمة)٥
حق خدا بر بندگانش آن است كه چون نعمتى به آنان روى آورد آن را پاس دارند و با شكرگزارى و قدرشناسى در برابر خداوند تواضع كنند.
دورى از تجملات
تجملاّت و هزينه ها و مخارج سنگين خود به خود تعيّن و تكبّر مى آورد امّا زندگى ساده و بى پيرايه كه در حد ديگر افراد جامعه باشد و از زرق و برق فزونترى برخوردار نگردد با فروتنى و افتادگى بهتر همخوانى دارد. بسيارى از متكبران با كالاهاى لوكس ابزار گرانقيمت زياده روى در مصرف بر ديگران فخر و مباهات مى فروشند و خود را برتر مى انگارند. لذا انسان اگر براى خدا و از سر تواضع از تجمّلات دورى كند از پيامدهاى ناپسند آن مصون مى ماند و كرامت نفس خويش را حفظ مى كند.

پيامبر اسلام مى فرمايد:
(من ترك زينة للّه ووضع ثياباً حسنة تواضعاً للّه وابتغاءَ وجهه كان حقاً على اللّه ان يكسوه من عبقريّ الجنّة فى تخات الياقوت.)٦
كسى كه از سر تواضع براى خدا از زينت و تجملات دورى كند و از پوشيدن لباسهاى زيبا و فاخر چشم بپوشد سزاوار است خداوند او را از لباسهاى نادره بهشتى كه در جامه دانهاى ياقوتى باشد بپوشاند.

در حديث ديگرى مى فرمايد:

(من ترك لبس ثوب الجمال و هو يقدر عليه تواضعاً كساه اللّه حلّة الكرامة.)٧
كسى كه از پوشيدن لباسهاى فاخر و تجمّلى با وجود آن كه قادر بر پوشيدن آنهاست به خاطر خدا و از روى فروتنى و افتادگى صرف نظر نمايد خداوند او را رداى كرامت بپوشاند.
پرهيز از اسراف
متكبران اسراف را نوعى بزرگى براى خود به حساب مى آورند و با اين رفتار ناپسند و نكوهيده آتش كبر و غرور خويش را فرو مى نشانند و به شخصيّت كاذبى براى خويش ساخته اند دل خوش مى دارند. امّا انسانهاى متواضع زهد و قناعت مى ورزند و از اسراف و هدر دادن نعمتهاى الهى دورى مى كننند.

در حديثى از امام صادق(ع) مى خوانيم كه يكى از انصار براى رسول خدا شير و عسل در آميخت و آورد حضرت از تناول آن خوددارى كرد و فرمود:

(لااشربه ولااحرّمه ولكن اتواضع للّه.)٨
من اين را نمى آشامم و تحريم هم نمى كنم ولى براى خدا تواضع مى كنم و قناعت مى ورزم.

بنابراين زهد و قناعت و پرهيز از اسراف تواضع در برابر خدا و از مصاديق آن به حساب مى آيد.
٢ . تواضع در مقابل رهبران
در نظام سياسى اجتماعى اسلام رهبر جايگاه ويژه و مهمى دارد.

او همانند ديده بانى است كه راه مى نمايد و دوست و دشمن را شناسايى مى كند و با ارائه رهنمودها و هدايتهاى پى در پى زمينه فلاح و رستگارى رهروان را فراهم مى آ ورد.

رهبر مانند قلبى پرتپش به پيكر امت اسلامى حيات و شادابى تزريق مى كند. تسليم و تواضع در برابر اين گونه رهبران وظيفه دينى و اخلاقى است.

كسى كه منقاد و مطيع خداوند باشد در برابر رهبران عادل و صالح نيز مطيع و منقاد است. شنيدن و به كار بستن دستورات و تواضع در برابر آنان مشخصه اصلى امتى است كه به رهبران خويش اعتماد و اطمينان كرده است.

مسلمان واقعى وقتى رهبر فرمانى صادر كرد يا قضاوتى نمود (چه به سود او باشد و چه به ضرر او) نه تنها مى پذيرد و لب به اعتراض و مخالفت نمى گشايد بلكه در مقام عمل نيز بدون هيچ اكراهى و از روى ميل و رغبت بدان عمل مى كند و با فروتنى به فرمان وى گردن مى نهد.

در آيات و روايات فراوانى به فروتنى و تواضع در مقابل رهبران عادل سفارش گرديده است و از كسانى كه در مقابل رهنمودها فرمانهاى آنان سهل انگارى و سرپيچى مى كنند به شدت نكوهش شده است.

خداوند خطاب به پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:

(فلا وربّك لايوٌمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت وسلِمّوا تسليما.)٩
به پروردگارت سوگند آنان موٌمن نخواهند بود مگر آن كه در اختلاف خويش تو را به داورى طلبند و فرمان تو را گردن نهند و چنان متواضع و
تسليم باشند كه در دل هم از حكم و داورى تو احساس ناراحتى نكنند.

زبير بن عوام با يكى از انصار بر سر آبيارى نخلستانهاى خود اختلاف كردند و هر يك مدعى بود كه باغ او بايد زودتر آبيارى شود. خدمت پيامبر(ص) رسيدند و طرح دعوى كردند. حضرت داورى فرمود. مرد انصارى كه ظاهراً حكم را بر ضرر خويش مى ديد از فرمان وى سر برتافت و به توجيه آن پرداخت. در اين هنگام آيه مباركه نازل شد و مسلمانان را به شدت هشدار داد كه همه بايد در برابر فرمانها و قضاوتهاى رهبر كاملاً متواضع و فروتن باشند و با جان و دل آن را بپذيرند.١٠

بر اين اساس موٌمنان واقعى كسانى هستند كه اولاً در اختلافات و منازعات خود بيگانگان را به داورى نخوانند و براى حل آنها به رهبران الهى مراجعه كنند و ثانياً در برابر حكم و دستورات وى متواضع و تسليم باشند.

پرواضح است كه قبول هر مكتبى مستلزم تسليم و پذيرش همه دستورات پيشوايان و رهبران آن است و صرفاً قبول مواردى كه به نفع انسان است كافى نيست.

زيد شحام خدمت امام صادق(ع) آمد. عرض كرد:

(در نزد ما مردى است كه نامش (كليب) است. او هر دستورى كه از شما مى رسد مى گويد: من تسليم هستم. از اين روى او را كليب تسليم ناميده ايم. حضرت به او رحمت فرستاد و فرمود:

أتدرون ما التسليم؟ فسكتنا فقال: هو والله الاخبات١١. قول الله عزّوجل: الذين آمنوا و عملوا الصالحات و أخبتوا الى ربهم.)١٢

مى دانيد تسليم در برابر رهبرى چيست؟

ما سكوت كرديم
سپس فرمود: به خدا قسم تسليم فروتنى است چنانكه خداى عزّوجل مى فرمايد:
كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و در برابر خدا فروتنى نمودند.

تواضع در برابر رهبران الهى محدود به فرمانبردارى و اطاعت از دستورهاى آنان نيست بلكه نصيحت و تذكر كژيها نيز از نمودهاى فروتنى در برابر رهبران به شمار مى آيد.
تواضع با مردمان
انسان موجودى است كه در جمع زندگى مى كند و در جمع نيز به شكوفايى و رشد استعدادش دست مى يابد. نزديك شدن با مردم و ارتباط با آنان شرايط و آدابى را مى طلبد كه رعايت آنها به رشد و سعادت آدمى كمك شايانى مى نمايد. از جمله چيزهايى كه زمينه عزت و محبوبيت و رشد و تكامل انسان را فراهم مى سازد تواضع در برابر ديگران است. خود را بزرگ دانستن و ديگران را به چيزى نينگاشتن در انسان روحيه اى ايجاد مى كند كه خيلى از كمالات و زمينه هاى رشد از بين مى رود و در نتيجه در ميان مردم مانند موجودى مزاحم و بى فايده جلوه مى كند.

برخورد فروتنانه و مهربانانه با مردم يكى از ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى است. در جهان بينى اسلام همه انسانها بندگان خدا هستند و برخوان نعمت الهى مى زيند. برخوردارى از مظاهر مادى و نعمتهاى دنيوى چونان: مال منصب قدرت زيبايى علم مقام و... نمى تواند اسباب بزرگى و برترى انسان گردد و در او ايجاد حس برترى جويى و تكبر ايجاد كند بلكه مردم همنوعان و يا برادران دينى او هستند.

به فرموده امام على(ع):

(الناس صنفان امّا اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق.)١٣
مردم دو دسته اند يا برادران دينى تو و يا همنوعان تو هستند.
بنابراين اگر ديدگاه افراد در رابطه با مردمان اين گونه باشد موجبى براى تكبر و فخر فروشى بر ديگران نمى ماند.

در قرآن مجيد مى خوانيم:

(فالهكم اله واحد فله اَسلموا وبشّر المُخبِتين.)١٤
معبود شما خداى يگانه است. برا او اسلام آوريد و بشارت باد بر فروتنان.
مُخبِتين از ماده (خبت) بر وزن ثبت گرفته شده است. به معناى زمين صاف و وسيع كه انسان در آن به راحتى و آسانى گام بر مى دارد.

مخبتين يعنى انسانهايى كه با نرمى و فروتنى با مردمان برخورد مى كنند.١٥

در منابع دينى سفارشهايى كه در باب ارزش و اهميت تواضع و اجر و پاداش متواضعان رسيده است بيشتر متوجه اين قسم از تواضع است. فروتنى با مردمان نمودها و جلوه هاى گوناگون دارد كه رعايت هر يك از آنها نشانه روحيه تواضع در انسان است. اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
ادب و احترام:
در برخورد و معاشرت با مردم رعايت ادب و نزاكت از اهميت ويژه اى برخوردار است. فرهنگ اسلام سرشار از رهنمودها و دستوراتى است كه ما را به رعايت ادب و نزاكت فرا خوانده است. هر چند متأسفانه جوامع اسلامى در زمان ما از فرهنگ اسلامى فاصله گرفته اند و به امورى نظير ادب رعايت حقوق ديگران سلام كردن نظم و... بهاى لازم داده نمى شود و ديگران در عمل بدان بر ما سبقت گرفته اند.١٦

رعايت ادب و احترام به حقوق ديگران از نمودهاى بارز فروتنى است كه در روايات از آن به: (رأس تواضع) ياد شده است; زيرا تواضع ايجاب مى كند كه انسان موٌدب باشد.

اميرالموٌمنين مى فرمايد:
(ثلاث هنّ رأس التواضع: ان يبدأ بالسلام من لقيه ويرضى بالدون من شرف المجلس ويكسره الريا والسمعة.)١٧
سه چيز اساس فروتنى است پيشى جستن در سلام با هر كه باشد خوشنودى به نشستن در پاييين مجلس و خوش نداشتن رياكارى و به رخ كشيدن كارها.

از اين روى مراعات مسايل ريز اخلاقى كه بخش مهمى از فرهنگ ارزشى اسلام را تشكيل مى دهد لازمه اش افتادگى و انكسار است. مثلاً اگر دقت كنيم مى بينيم بسيارند افرادى كه وقتى وارد مجلسى مى شوند از ميان انبوه مردم عبور مى كنند و با زحمت خودشان را در صدر مجلس !جاى مى دهند و حتى گاهى كه در صدر مجلس جا نيست ترجيح مى دهند برگردند و در پايين مجلس ننشينند! و يا هنگامى كه از كوچه و خيابان عبور مى كنند انتظار دارند ديگران آنان را سلام كنند! اين قبيل افراد در جامعه كم نيستند و دردمندانه در حوزه هاى علميه و در ميان اهل علم هم گاهى ديده مى شوند! چنين افرادى بى گمان گرفتار ديو تكبرند بدون اين كه خود متوجه باشند.

پرهيز از ستايش ديگران: همان گونه كه چاپلوسى و تعريف و تمجيد از كارهايى كه انجام نيافته و ثناگفتن افراد نالايق مذموم و ناپسند است انتظار و دوست داشتن تملق هم زشت و نكوهيده است. به ديگر عبارت تملق و چاپلوسى صفتى زشت و مذموم است ولى زشت تر آن كه انسان منتظر تملق و تمجيد ديگران باشد و چاپلوسى را دوست داشته باشد و براى شنيدن حرفهاى چاپلوسانه به اين سو و آن سو توجه كند.

در باره انتظار ستايش از ديگران نداشتن امام صادق(ع) مى فرمايد:

(انّ من التواضع.... ان لايحب ان يحمد على التقوى.)١٨
از نشانه هاى تواضع اين كه:انسان دوست نداشته باشد او را به تقوى و خوبى بستايند.
اشتياق و علاقه مندى به مدح و ثنا چه بسا اگر جلوگيرى نشود و با اكسير فروتنى به اصلاح و درمان آن پرداخته نشود پيامد هاى ناگوارى چونان: غرور رياكارى تكبر دروغ گويى و... داشته باشد.

از آن گذشته از عوامل مهم تشويق مداحان و متملّقان به ادامه كار زشتشان وجود همين زمينه هاى مساعد و روى خوش نشان دادن به آنهاست. فرد متملق هنگامى كه مى بيند با چرب زبانى تملق گويى بافتن القاب پرطمطراق و عناوين بى محتوى و... به مقصود مادى خويش مى رسد قطعاً تشويق مى شود كه بيشتر به اين خصلت ناپسند روى آورد. از اين روى انسان متواضع خود را مستحق و مشتاق ثناگويى و تملق نمى داند و با برخوردى صحيح و فروتنانه مجال چاپلوسى و مداحى را از آنان مى گيرد. با اين كار هم خود از گرفتار آمدن در چنين حالتى در امان مى ماند و هم مداحان و چاپلوسان متنبه مى گردند.

حق پذيرى: از نشانه هاى تواضع با مردمان رعايت انصاف است. هر جا سخن حق و صوابى شنيده بپذيرد و از قبول حق هر چند تلخ باشد درنگ نكند. حق پذيرى و فروتنى در برابر آن نشانه رشد و بالندگى است چنانكه اصرار و لجاجت در عدم پذيرش حق نوعى تكبر و بزرگ خويشتنى است. تواضع در برابر حق مصاديق بارز و نمونه هاى روشنى دارد كه در زندگى روز مره انسانها فراوان يافت مى شود. افرادى هستند كه با اين كه مى دانند حق با طرف مقابل است ولى زير بار حق نمى روند و به مجادله مى پردازند و تلاش مى كنند خود را محق و پيروز جلوه دهند.

اگر انسان احساس كرد كه دچار اشتباهى گرديده است بايد با كمال فروتنى و افتادگى به اشتباه خود اعتراف كند و متواضعانه حق را بپذيرد و از مركب لجاج و تكبر به زير آيد در حالات مرحوم مقدس اردبيلى مى خوانيم:

(شيخ عبد الله تسترى در حوزه نجف به خدمت علاّمه بزرگوار مقدس اردبيلى رسيد و از وى مسايلى را پرسيد.
مقدس اردبيلى جواب داد ولى شيخ جواب را كافى ندانسته به مباحثه پرداخت.

مقدس اردبيلى ساكت شد و فرمود: بايد به كتاب مراجعه كنم و به بحث خاتمه داد.

در پايان جلسه دست مرحوم تسترى را گرفت و قدم زنان به طرف بيرون شهر حركت كردند. آن گاه كه از شهر خارج شدند شيخ را مخاطب قرار داده فرمود:

برادرم! حالا مسأله ات را مطرح كن تا پاسخ گويم:

مرحوم تسترى مسأله را مطرح كرد و پاسخ كافى آن گونه كه مى خواست شنيد.

[مرحوم تسترى] پرسيد: چرا در مجلس اين مسأله را پاسخ نفرموديد؟

[مقدس اردبيلى] گفت: آن جا صحبت و مباحثه ما در جمع حوزويان و عالمان و در انظار مردم بود و احتمال آن مى رفت كه براى غلبه بر يكديگر از پذيرش حق استنكاف كنيم و در مقابل حق فروتن نشويم و رذيله زشت تكبر بر ما غالب آيد: امّا اين جا جز خدا كسى نيست و موجبى براى تكبر و لجاجت نيست.)١٩

در روايات از حق ناپذيرى و رعايت نكردن انصاف گونه اى از تكبر به شمار آمده و نكوهش شده است.

در حديثى مى خوانيم كه روزى رسول گرامى اسلام(ص) در جمع اصحاب فرمود:

(كسى كه ذره اى كبر و بزرگ نمايى در دلش باشد به بهشت نخواهد رفت).

بعضى از ياران آن حضرت عرض كردند:

يا رسول الله هلاك و نابودى و بدبختى ما را تهديد مى كند چون برخى از ما مردم به كفش خوب و جامه فاخر احساس دلبستگى مى نمايند.
پيامبر(ص) فرمود: (اين كبر نيست بلكه كبر عبارت است از: (بطر الحق و غمط الناس) حق ناپذيرى و حقير شمردن مردمان.)٢٠

انسان اگر بتواند به جايى برسد كه در برابر حق انصاف دهد و به آسانى و گشاده رويى تمام حقيقت را بپذيرد به درجه اى بالا از كمال لايق انسانى رسيده است كه بسيار دشوارياب است. عالمان اخلاق براى متواضعان نشانه هايى ذكر كرده اند و حق پذيرى را از مصاديق آن دانسته اند. غزالى مى گويد:

(تواضع آن است كه حق قبول كنى از هر كه باشد اگر همه كودكى باشد و اگر همه جاهلترين خلق باشد)٢١

فرهنگ حاكم بر مجامع علمى دانشگاهها و حوزه هاى علميّه و ديگر مراكز فرهنگى در نظام اسلامى آن گاه راه رشد و ترقى را در پيش مى گيرد و به بار مى نشيند كه اظهار نظر دانش پژوهان دانش آموزان و طلاب جوان را بى ادبى در محضر بزرگان به حساب نياورند و آنان را محكوم به سكوت و قبول بدون چون و چرا نكنند و با تكبر و غرور علمى سخن حق آنان را رد ننمايند. بزرگان ما همواره در پذيرش حق و رعايت انصاف حتى از شاگردان خردسالشان درنگ نمى كرده اند و با صراحت و شجاعت بدان اعتراف مى كرده اند. در حالات مجدد بزرگ ميرزاى شيرازى نوشته اند:

(بين او و يكى از شاگردانش (مولى محمد هرندى) بر سر مسأله اى مباحثه در گرفت. بعد از بحث مرحوم ميرزا به كاظميه رفت. در آن جا متوجه شد كه حق با مولى محمد هرندى بوده است. دستور داد كه نامه اى بنويسند و آن را با قاصدى سواره و شيخ اسماعيل ترشيزى به سوى او بفرستند و بگويند كه: حق با او بوده است.)٢٢

در تاريخ به مردمان بسيارى بر مى خوريم كه معجزات آشكار و حقانيت پيامبران و رهبران الهى را مى ديدند و مى فهميدند ولى از سر عناد و تكبر از قبول و اعتراف به آن سرباز مى زدند و با تمسك به دلايل پوچ و واهى و ايجاد
شك و شبهه در حقانيّت پيام رسولان اولياى الهى آنان را به باد تمسخر و استهزا مى گرفتند.

فرعون ها قارون ها ابوجهل ها ابولهب ها و... چشمان خود را به روى حقايق مى بستند و از قبول حق خوددارى مى كردند و پا روى انصاف و وجدان خويش مى گذاشتند. در قرآن مجيد در ضمن بيان داستان موسى و فرعون آمده است:

وقتى موسى و برادرش هارون با معجزات و آيات روشن الهى به سوى فرعون و پيروانش رفتند تا پيام الهى خويش را ابلاغ كنند فرعونيان از روى تكبر حاضر نشدند انصاف دهند و حق را بپذيرند و با استدلالهاى واهى به مخالفت برخاستند و گفتند:

(انوٌمن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون.)٢٣
آيا به اينان كه مانند خودمان هستند ايمان بياوريم؟ با آن كه قوم آنان بردگان مايند!

يا با حالت تمسخر مى گفتند:

(اهوٌلاء مَنّ اللّه عليهم من بيننا.)٢٤

آيا همينان را خداوند از ميان ما بر آنان منت گذارد [و بر ما مقدم داشت]؟

بنابراين حق پذيرى و رعايت انصاف از نمودهاى بارز تواضع است و انسان فروتن كسى است كه در برابر حق تسليم باشد و در مقابل عناد و لجاج نورزد.
تواضع رهبران
همان گونه كه تواضع و فروتنى رهروان در برابر رهبران ارزشمند و پسنديده است تواضع رهبران در مقابل رهروان نيز پسنديده و مورد ستايش است بلكه اهميّت و ارزش فزونترى دارد.
حاكمان اسلامى از متن مردم برخاسته اند و در ميان مردم زندگى مى كنند و خود را تافته جدابافته نمى دانند; از اين روى شايسته است كه خود را جزيى از مردم دانسته و با تواضع و فروتنى بر قدر و منزلت و محبوبيّت خويش بيفزايند. قدرت و مقام ميز و عنوان شهرت و مقبوليت آنان را نفريبد و به شكرانه نعمتى كه خداوند به آنان ارزانى داشته با ملت و رعيّت برخورد متواضعانه داشته باشند. همانند پدرى مهربان كانون مهر و صفا باشند.
خداوند در قرآن مجيد با تعبيرهاى لطيف و زيبايى به اين مهم اشاره كرده است: خفض جناح و لينت. به پيامبر اكرم(ص) دستور داده كه در برابر موٌمنان متواضع باشد:

(واخفض جناحك لمن اتبعك من الموٌمنين).٢٥

با فروتنى و مهربانى پر و بال بگستر و موٌمنان را تحت مهر و محبّت خويش قرار بده.

پيامبر اسلام به عنوان رهبر امت اسلامى مورد خطاب قرار گرفته است. اين حكم مخصوص به پيامبر اكرم(ص) نيست بلكه همه رهبران و زمامداران اسلامى را شامل مى شود. در آيه ديگر مى فرمايد:

فبما رحمة من اللّه لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لأنفضّوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الأمر.)٢٦
سبب رحمت خدا با آنان ملايمت و نرمى نمودى و اگر تند خو و سخت دل بودى [موٌمنان] از گرد تو پراكنده مى شدند. پس از آنان درگذر و براى ايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن.

مهربانى با مردم بهادادن به شخصيت آنان نظرخواهى از آنان در كارهاى مهم دعا و استغفار كردن براى آنان همه و همه نوعى تواضع وافتادگى در برابر مردم به شمار مى آيد و موجب دلگرمى و پيوند هر چه بهتر مردم با رهبران مى گردد. در اين ميان فروتنى و تواضع نسبت به محرمان كه دستشان از دنيا
تهى است داراى اهميّت و ارزش بيشترى است.

خداوند خطاب به پيامبر(ص) فرمود:

ولاتمدّنّ عينيك الى مامتعنا به ازواجاً منهم ولاتحزن عليهم واخفض جناحك للموٌمنين.)٢٧
اگر بعضى از مردان و زنانشان را به چيزى بهره ور ساخته ايم تو بدان نگاه مكن و غم آن را مخور و در برابر موٌمنان فروتن باش.

نعمتهاى مادى و دنيوى نبايد اسباب آن شود كه زمامداران به ثروتمندان روى خوش نشان دهند و طبقات فقير و محروم را از خود برانند بلكه شايسته است در برابر آنان كوچكى و تواضع كنند و از محبتها و توجهات خويش برخوردارشان سازند. تعبيرهاى زيبايى همچون پر و بال فروهشتن (خفض جناح) و نرمى وملايمت كردن (لنت لهم) نشان دهنده عنايت و توجه خداوند به اين امر است. بنابراين در نظام اسلامى رهبران نيز بايد با محبت و ملاطفت و تواضع همچون پدرى مهربان مردم را در زير چتر حمايت خود بگيرند و آنان را با تكبر و تندخويى از خود نرانند.
عوامل ايجاد تواضع
آنچه تاكنون گفتيم درباره حقيقت و بيان مصاديق تواضع بود نكته ديگرى كه لازم است به آن توجه شود اين كه چه كنيم و چه راهى را پيش گيريم تا بتوانيم به اين فضيلت مهم دست يابيم و روحيه تواضع و فروتنى را در خود ايجاد و يا تقويت نماييم. عالمان اخلاق براى رهايى انسان از تكبر و رسيدن به خصلت تواضع عواملى را برشمرده اند كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
١ . توجه به عظمت خدا و ضعف خويش
نخستين و روشن ترين راه براى ايجاد روحيّه تواضع شناخت نقصها و ضعفها و توجه به عظمت خداوند و حيطه قدرت اوست. و اين كه انسان دريابد و ايمان بياورد كه قدرتهاى مادى و معنوى مقهور اراده اوست و آدمى در پهنه فضل و بخشايش خداوند مى خرامد و در سايه لطف و احسانش مى آرامد و حتى لحظه اى بدون عنايت و تفضل الهى نمى تواند زندگى كند. عزّت عظمت بزرگى و اقتدار مخصوص ذات اقدس ربوبى است.

بى گمان چنين معرفتى انسان را به تواضع وا مى دارد و انديشه تكبر و خود بزرگ خويشتنى را از ذهنش مى زدايد. در دستورالعملهاى اخلاقى مى خوانيم:

(من اراد التواضع فليوجه نفسه الى عظمة اللّه فانها تذوب وتصفوا ومن نظر الى سلطان الله ذهب سلطان نفسه لأنّ النفوس كلّها فقيرة عند هيبته.)٢٨

هر كه روحيه فروتنى خواهد بايد خويش را متوجه و عظمت خدا گرداند; زيرا توجه بدان ريشه تكبر را در انسان مى خشكاند و انديشه او را پالايش مى كند. آن كه اقتدار خدا را مى بيند خود را ناچيز و ناتوان مى يابد زيرا همه نفوس در برابر هيبت و اقتدارش ناچيز و محتاجند.

اميرالموٌمنين(ع) در يكى از خطبه هايش بر اين نكته تصريح فرموده است:
(وإنّه لاينبغى لمن عرف عظمةَ اللّه ان يتعظّم فانّ رِفعَة الذين يعلمون ماعظمته ان يتواضعوا له وسلامة الذين يعلمون ماقدرته ان يستسلموا له.)٢٩
آن كه عظمت و بزرگى خدا را بشناسد شايسته نيست بزرگى ورزد و تكبر كند. ارجمندى كسانى كه به عظمت خداوند معرفت دارند در اين است كه در برابر او تواضع كنند وسلامت آنان كه به كنه اقتدارش پى برده اند در آن است كه به فرمانش گردن نهند.
اگر آدمى كمترين شناختى از خود و ضعفهايش داشته باشد و به كاستيها و ناتوانيهايش واقف گردد هيچ گاه با تكبر و گردنفرازى به منازعه در برابر خدا بر نمى خيزد; زيرا (بزرگى و كبريايى از آن خداوند است و هر كه با او به منازعة برخيزد خرد و نابود مى شود).٣٠

اميرالموٌمنين(ع) مى فرمايد:

(عجبت للمتكبر الذي كان بالأمس نطفةً ويكون غداً جيفةً.)٣١
در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه بود و فردا مردار است.

يادآورى ناتوانيهاى و نيازمنديهاى خويش و قدرت و شوكت خداوند راهى براى تهذيب نفس و آراستن خويش به زيور تواضع در برابر خدا وخلق خداست.

مرحوم علاّمه كاشف الغطاء با همه عظمت واحاطه كم نظيرى كه بر مسايل فقهى داشت تا آن پايه كه گفته بود:

(اگر تمام آثار فقهى را بشويند يا به دريا بريزند من مى توانم دوباره تمام مسائل فقهى را از ابتدا تا انتها با استدلال كافى بنويسم.)

نيمه هاى شب خود را روى خاك مى انداخت و ضعف و كوچكى خويش و تفضل و عنايت خداوند را يادآورى مى كرد و خطاب به خود مى گفت:

(كنت جعيفراً ثم جعفراً ثم صرت شيخ جعفر ثم شيخ العراق ثم شيخ الأسلام فما انت؟).٣٢

جعفر! تو جعفر كوچك بودى بعد جعفر شدى بعد شيخ جعفر شدى بعد شيخ العراق بعد شيخ الأسلام و اكنون چه هستى؟

آرى دين باوران ناتوانى خويش را در برابر عظمت خداوند مايه ايجاد روحيه خضوع و فروتنى مى دانستند.
٢ . شناخت فلسفه آفرينش
هدف عالى و غرض نهايى از خلقت انسان عبوديت يا همان رسيدن به
كمال و قرب الى اللّه است:

(وما خلقت الجنّ والأنس الاّ ليعبدون).٣٣
انسانها همه با هم مساوى اند و هيچ امتيازى بر يكديگر ندارند. تنها در پرتو تحصيل غرض و پيمودن درجات كمال و ترقى كه با قيام به وظايف عبادى و تحصيل دانش و تقوى و جهاد در راه خدا به دست مى آيد برترى و امتياز برخى بر برخى ديگر رخ مى نمايد. هر كه در اين عرصه ها پيشگام تر است از كرامت و ارزش والاترى برخوردار است.

امتيازهاى ظاهرى و اعتبارى همچون: مال قدرت مقام و منصب ملاك برترى و بزرگى نمى تواند باشد.

يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوباً و قبائلاً لتعارفوا انّ اكرمكم عند اللّه اتقيكم).٣٤
اى مردم ما شما را از ماده اى بيافريديم و شما را ملتها و قبيله ها كرديم تا يكديگر را بشناسيد. قطعاً گرامى ترين شما نزد خدا با تقوى ترين شماست.

بدينسان شناخت فلسفه آفرينش و توجه به اين حقيقت كه ثروت و جاه و مقام و... نمى تواند اسباب برترى و بزرگى گردد مى تواند عامل مهمى در ايجاد روحيه تواضع باشد و انگيزهاى تكبر را در درون انسان به كلى از بين ببرد.
٣ . شناخت زشتى تكبر و زيبايى تواضع
تكبر ريشه و اساس هر بدبختى است. بديها و مفاسد از آن سرچشمه مى گيرد. دنياى انسان را با پيامدهاى ناگوار تلخ مى كند و آخرت را با محروم ماندن از رضوان بهشت و عقوبت در آتش تباه مى سازد.

رسول اكرم(ص) مى فرمايد:

(لايدخل الجنّة من كان فى قلبه مثقال حبّة من خردل من كبر.)٣٥
هر كس ذره اى تكبر در وجودش باشد وارد بهشت نخواهد شد.

آگاهى بر زشتى تكبر و اين كه از اين رهگذر چه مصيبتهايى بر سر انسان آمده است ما را از آلوده شدن به آن باز مى دارد و بر ايجاد و تقويت روحيه تواضع ترغيب مى كند. ازاين روى حضرت امير(ع) در جاى جاى نهج البلاغة مفاسد و زشتيهاى تكبر را بر مى شمارد و نمونه هاى عينى از اقوام گذشته ارائه مى فرمايد از جمله:

(فاعتبروا بما اصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من بأس اللّه و صولاته ووقائعه ومثلاته. واتعظّوا بمثاوى خدودهم ومصارع جنوبهم واستعيذوا باللّه من لواقح الكبر كما تستعيذونه من طوارق الدّهر.)٣٦
پس عبرت گيريد ازعذاب و كيفرهاى سختى كه بر مستكبران پيش از شما رسيد. وعبرت بگيريد از تيره خاكى كه رخساره هاشان [به كيفر تكبر] بر آن نهاده است و زمينهايى كه پهلوهاشان بر آن افتاده است. و به خدا پناه بريد از تكبر و آثار بد آن در دلها چنانكه بدو پناه مى بريد از بلاهاى روزگار.

در جاى ديگر مى فرمايد:

(پس خدا را! خدارا! بپرهيزيد از... سرانجام ناخوشايند تكبر و خودپسندى كه كمينگاه بزرگ ابليس و مركز كيد و نيرنگ اوست. كيد و نيرنگى كه با قلب هاى مردان همچون زهر كشنده مى آميزد و هرگز از تأثير فرو نمى ماند و كسى از هلاكتش جان به در نمى برد نه دانشمند به خاطر دانشش و نه فقير به سبب لباس كهنه اش.)٣٧

(همچون [هابيل] مباشيد كه بر برادرش تكبر ورزيد بدون آن كه برترى داشته باشد. امّا تكبر و خودپسندى دشمنى و حسادت را در قلبش انداخت و آتش خشم در اثر نخوت در دلش شعله ور گرديد. شيطان با د كبر را در دماغش دميد و سرانجام پشيمان شد و خداوند گناه تمام قاتلان
را تا روز قيامت به گردن او افكند.).٣٨
٤ . دانش و آگاهى
تكبر ثمره جهل و نادانى است. بر اثر جهل آدمى از خود كيش شخصيت مى سازد و خود را با باورهاى خيالى بزرگ و مهم مى شمارد و بر ديگران تكبر مى ورزد. هر چه آگاهى و دانايى اش افزون شود واقعيات را بهتر از اوهام باز مى شناسد وموجبات تكبر را كه همان ارزشهاى خيالى و پوچ است از خويش مى زدايد.

دانش چون مشعل فروزانى است كه انسان با كمك آن تاريكيها را مى شكافد و پرده اوهام و خرافات را از چهره واقعى پديده ها كنار مى زند:

(العلم نور يقذ فه الله فى قلب من يريد الله ان يهديه).٣٩
علم نورى است كه خداوند بر حسب مشيت خويش در دل افرادى كه خواهان هدايت آنان است قرار مى دهد.

علم وقتى بر دلهاى پاك و صاف فرو آيد. در كشتزار دل تواضع و فروتنى مى روياند و افتادگى و كوچكى به بار مى آورد.

على(ع) فرمود:

(التواضع ثمرة العلم)٤٠
ميوه دانش فروتنى است.

سرفرومى آورد هر شاخه از بارآورىمى كند افتادگى انسان اگر دانا شود
اين همه علم همچون بسيارى از ارزشهاى ديگر به خودى خود در حوزه ارزشى اسلام قرار نمى گيرد بلكه عمل چونان قطرات صاف و زلال بارانى است كه از آسمان بر زمين مى بازد جاهاى مساعد و زمينهاى حاصلخيز و آبگير را شكوفا و آبادان مى سازد و ليكن بر زمينهاى كوير و شوره راز چيزى جز شورى و
تلخى نمى افزايد:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در بـاغ لالـه رويـد و درشـوره زار خـس٤١
٥ . انجام فرايض دينى
عبادت و انجام فرايض دينى نيز مانند علم اگر با آلودگيهاى نفسانى همراه نگردد مى تواند از عوامل ايجاد و يا تقويت فروتنى در انسان باشد. عبادت و پرستش خداوند و عمل به تكاليف و فرايض دينى به فضايل و ملكات اخلاقى و ارزشهاى الهى عينيت مى بخشد.

على(ع) در بيان فلسفه عبادات مى فرمايد:

(ولِما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتّراب تواضعاً وَالتِصاق كرائم الجوارح بالأرض تَصاغُراً ولحوق البطون بالمتون من الصّيام تذَلّلاً.)٤٢
و چون در اينها [عبادات] ساييدن پيشانى به خاك به خاطر تواضع است و گذاردن اعضاى پرارزش بدن برزمين دليل كوچكى و چسبيدن شكم به پشت [در اثر روزه] موجب فروتنى است [خداوند اينها را مقرر فرمود]

و در بيان فلسفه حج مى فرمايد:

(وجعله سبحانه علامة لتواضعهم لعظمته واذعانهم لعزته).٤٣
خداوند سبحان حج را نشانه تواضع در برابر عظمت و اعتراف به عزّت خود قرار داد.

بنابراين عبادات و انجام فرايض دينى موجب فروتنى با مردم و اظهار كوچكى و افتادگى در برابر خداوند مى شود.
٦ . سختيها و مشكلات
مشكلات و سختيها در رشد و تعالى انسان بسيار موٌثر است. در كوران حوادث و شدائد فولاد وجود آدمى صيغل مى خورد و جوهره ارزشى او رخ مى نمايد.

از جمله آثارى كه شدائد و سختيها براى انسان به ارمغان مى آورد تواضع و فروتنى است. خداوند انسانها را با سختيها مى آزمايد تا به خود آيند و از تكبر و گردنكشى دست بردارند:

(ولكن الله يختبر عباده بانواع الشدائد ويتعبّدهم بأنواع المجاهد ويبتليهم بضروب المكاره اخراجاً للتكبر من قلوبهم و اسكاناً للتذلّل فى نفوسهم).٤٤

لكن خداوند و بندگانش را به انواع سختيها مى آزمايد و با مجاهدتها به بندگى شان وامى دارد و به اقسام گرفتاريها آزمايششان مى كند تا تكبر را از قلبهايشان خارج سازد و و فروتنى و آرامش را در دل آنان جايگزين نمايد.

انسان به تناسب ديدى كه نسبت به مردم و مخصوصاً طبقات مستضعف و محروم دارد و ارزش و احترامى كه براى آنان قائل است و تواضعى كه در برابر آنان به عمل مى آورد ارج و منزلت مى يابد و خداى سبحان به همين امر آنان را مى آزمايد:

(ان الله سبحانه يختبر عباده المستكبرين فى انفسهم بأوليائه المستضعفين فى أعينهم.)٤٥
خداوند سبحان مستكبران از بندگان خود را مى آزمايد به ارزشى كه دوستان مستضعف او در ديده آنان دارند.
٧ . اشتغال به كارهاى خُرد
گاهى انسان چنان فريفته و مغرور مى گردد كه انجام بسيارى از كارهاى به ظاهر كوچك را براى خود دشوار مى يابد. در پايين مجلس نمى نشيند. با
شاگردان و... هم سخن و هم بحث نمى شود. درسهاى ابتدايى و مقدماتى را تدريس نمى كند. اينها و دهها كار جزيى پيش پا افتاده را دون شأن خود مى داند. همواره در تكاپوى كارى مى رود كه به اصطلاح بر عظمت و شخصيت او بيفزايد و قدر و منزلت او را در نزد مردم بيشتر كند. چنين فردى بدون آن كه خود متوجه باشد در آتش تكبر مى سوزد و زمينه رشد اين صفت نكوهيده در وى فراهم شده است. در اين هنگام راه معالجه تكبر و ايجاد فروتنى در نفس ملزم ساختن نفس بر انجام همان كارهاى پيش پاافتاده است كه با طبع و منش او سازگار نيست. امامان معصوم(ع) اين راه را توصيه كرده اند.

محمد بن مسلم فقيه برجسته و مشهور عصر امام باقر(ع) فردى ثروتمند و متشخص بود و چه بسا خوف آن بود كه گرفتار تكبر گردد; از اين روى روزى امام باقر(ع) به او فرمود:

تواضع يا محمد).٤٦
فروتنى كن اى محمد!

محمد بن مسلم از اين هشدار امام سخت تكان خورد و تصميم گرفت با دست زدن به كارهاى پيش پا افتاده با سركشى نفس به مبارزه برخيزد. چون به كوفه برگشت زنبيل خرمايى خريد و ترازويى فراهم كرد و بر در مسجد جامع كه محل رفت و آمد مردمان بود نشست و بسان دست فروشان به خرمافروشى پرداخت!

قوم و قبيله او كه مردمانى متشخص و آبرومند بودند از اين عمل وى سخت ناراحت شدند و ملامتش كردند.

محمد بن مسلم در پاسخ به آنان گفت:

(مولايم به من فرموده است كه متواضع باشم و او مرا به اين كار اشارت كرده است.)

و براى مبارزه با نفس خويش دست از خرما فروشى برنداشت و بدون
توجه به حرف ديگران به اين كار ادامه داد.

خريدن مايحتاج زندگى از بازار و حمل آن به منزل نيز از جمله اين كارهاست. بسيارى از علما و بزرگان خريد و حمل اسباب معيشت و لوازم زندگى را خود به عهده داشته و دارند و با كمال تواضع به كارهاى پيش پا افتاده و معمولى اقدام مى كنند.

در حالات فقيه كم نظير مرحوم حاج آقا رضا همدانى صاحب كتاب گرانسنگ مصباح الفقيه نوشته اند:

(بعد از درگذشت ميرزاى شيرازى كه مرجعيت يافت و پيشواى مسلمانان گرديد مانند سابق همه لوزم زندگى را خودش تهيه مى كرد و بر عهده ديگران نمى گذاشت. گوشت و مانند آن را خود از بازار مى خريد و به منزل مى برد. در شبها خود فانوس به دست مى گرفت و به تنهايى حركت مى كرد و اجازه نمى داد آن كه شيوه برخى از بزرگان است كسى برايش در پيشاپيش چراغ بگيرد. روزى او را ديدند كه مشغول خريدن هيزم است. گفتند:

اى استاد اجازه دهيد ديگران اينكار را بكنند.

فرمود: من هرگز راه و روش سابقم را دگرگون نمى كنم.)٤٧

بنابراين مبارزه با نفس و وسوسه هاى شيطان ايجاب مى كند كه به كارهاى دون شأن و ساده پرداخته شود. هستند افرادى كه با همين قيد و بندها و توجيه ها در دام تكبر افتاده اند بدون آن كه خود متوجه باشند.

امام خمينى(ره) در دستورالعملى مى فرمايد:

(يا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علميه هستى كما اين كه بعضى از ما طلبه ها گرفتار اين سريره زشت هستيم مدتى برخلاف نفس اقدام كن. در مجالس رسمى كه مشحون به علما و عوام است مباحثه پيش آمد كرد ديدى طرف صحيح مى گويد معترف به اشتباه
خودت بشو و تصديق آن طرف را بكن. اميد است در اندك زمانى رفع شود اين رذيله).٤٨
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (بحارالأنوار) ج٧٢/١٢١ چاپ بيروت موٌسسة الوفاء.

٢ . (شرح مصباح الشريعة) عبدالرزاق گيلانى / ٣٢٦. امام صادق(ع) فرمود: التواضع مزرعة الخشوع والخضوع والخشية والحياء وانّهن لاينبتن الاّ منها وفيها.

٣ . (الحهجة البيضاء فى تهذيب الاحياء) مولى محسن كاشانى ج٦/٢٢٧

٤ . (اصول كافى) ج٢/١٢١.

٥ . (همان مدرك).

٦ . (كنزل العمال) ج٣/١١٧ حديث ٥٧٤٩.

٧ . (بحارالأنوار) ج٦٨/٤٢٥.

٨ . (اصول كافى) ج٢/١٢٢.

٩ . (سوره نساء) آيه ٦٥.

١٠ . (تفسير المنار) ج٥/٢٣٩.

١١ . (اصول كافى) ج١/٣٩١.

١٢ . (سوره هود) آيه ٢٣.

١٣ . (نهج البلاغة) صبحى صالح نامه ٥٣.

١٤ . (سوره حج) آيه ٣٤.

١٥ . (لسان العرب) ج٢/١٢٧ ماده خبت.

١٦ . (نهج البلاغة) نامه ٤٧.

١٧ . (كنزل العمال) ج٣/٧٠١ حديث ٨٥٠٦.

١٨ . (اصول كافى) ج٢/١٢٢. و (بحارالانٌوار) ج ٧٥/١١٨.

١٩ . (شرح نهج البلاغة خويى) ج٩/٨٦.

٢٠ . (كنزل العمال) ج٣/٥٢٧ حديث ٧٧٤٧.

٢١ . (كيماى سعادت) ابوحامد امام محمد غزالى طوسى به كوشش حسين خديو جم
ج٢٥١/٢.

٢٢ . (ميرزاى شيرازى) /١٤٥.

٢٣ . (سوره موٌمنون) آيه ٤٧.

٢٤ . (سوره انعام) آيه ٥٣.

٢٥ . (سوره شعراء) آيه ٢١٥.

٢٦ . (سوره آل عمران) آيه ١٥٩.

٢٧ . (سوره حجر) آيه ٨٨.

٢٨ . (فرهنگ معارف اسلامى) ج٢/١٤١ دكتر سيد جعفر سجادى.

٢٩ . (نهج البلاغة) خطبه ١٤٧.

٣٠ . (المحجة البيضاء) ج١/١٠٣.

٣١ . (نهج البلاغة) حكمت ١٢٦.

٣٢ . (مجله حوزه) شماره ٣٤/٧٤.

٣٣ . (سوره الذاريات) آيه ٥٦.

٣٤ . (سوره حجرات) آيه ١٣.

٣٥ . (شرح نهج البلاغة) حاج ميرزا حبيب اللّه هاشمى خويى ج٩/٨٣.

٣٦ . (نهج البلاغة) خطبه ١٩٢.

٣٧ . (همان مدرك).

٣٨ . (همان مدرك).

٣٩ . (منية المريد) تحقيق رضا مختارى /١٦٧; (آداب تعليم و تعلم در اسلام) دكتر سيد محمد باقر حجتى /٢٠٦.

٤٠ . (شرح غرر و درر) چاپ دانشگاه ج١/٨١.

٤١ . (گلستان) سعدى.

٤٢. (نهج البلاغة) خطبه ١٩٢.

٤٣ . (همان مدرك) خطبه ١.

٤٤ . (همان مدرك) خطبه ١٩٢.

٤٥ . (همان مدرك).

٤٦ . (بحارالانوار) ج٧٢/١٢١.

٤٧ . ترجمه و اقتباس از (اعيان الشيعه) ج٧/٢١.

٤٨ . (اربعين حديث) /٣٣ انتشارات طه.