نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - شكوه فروتنى و درايت سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون مرجعيت

شكوه فروتنى و درايت سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون مرجعيت


مقام معظم رهبرى در اين سخنرانى از خون دلهاى امت اسلامى سخن مى گويد. خون دل بر ظلمى كه بر امت اسلامى مى رود. خون دل بر مرزهايى كه مورد تطاول دشمن تطاول گر قرار مى گيرد.

خون دل بر تاخت و تازهاى دشمن جرّار بر دارالاسلام. خون دل بر اين كه دستها بسته است و به جز ايران اسلامى از حاكمان ديگر بلاد اسلامى بانگى نمى آيد به گوش. نه تنها بانگى نمى آيد به گوش كه نايها را بسته اند و صاحبان صدا را ناى مى بُرّند.

رهبر هشيار و بيدار بر برج شهر دين نشسته و آنچه كه از سوى صهيونيسم جهانى در دارالاسلام در شرف انجام است شديداً دغدغه خاطر دارد. دغدغه خاطر دارد كه دشمن به خانه مسلمانان راه يافته واأسفا.

و اين دغدغه را با بيانى اندوه بار و چشمانى نگران به اعماق قلب مردم مسلمان ايران منتقل مى كند.

آن گاه سخن اوج مى گيرد و با افتخار از ملت ايران نام مى برد و يكى از ويژگيهاى شگفت انگيز او را كه همانا موضع درست او در برابر دشمن است به عظمت ياد مى كند.

ملت ايران در لحظه لحظه انقلاب در حساس ترين شرايط و اكنون در قضيّه مرجعيّت كه پس از رحلت آية اللّه العظمى اراكى(ره) پيش آمد از خود عظمت نشان داد و دشمن را روسياه از آوردگاه بيرون راند. آنچنان اين مسأله براى رهبر انقلاب مهم بوده كه واژه ها را عاجز مى بيند از اين كه به پاى
ملت قهرمان ايران بريزد و شكوه و عظمت آنان را سپاس گويد از اين روى تابلوى زيبا و ماندگارى را ماهرانه ترسيم مى كند و در مرتفع ترين جاى اين كشور حماسه خيز با دستان قدرتمند خويش مى آويزد و در سينه تاريخ با دقت تمام به ثبت مى رساند بنگريد:

(اگر مى شد ماملت ايران را به شكل يك انسان مجسم بكنيم جاداشت كه امثال بنده دست اين انسان را ببوسند.)

رهبرا شد. ملت ايران را با اين سخن بيمه كرديد و نامش را جاودان. اين تابلو زيبا تا دنيا دنياست و زيباييها ستودنى بر تارك اين كشور خواهد درخشيد و ستاره راهنمايى خواهد بود در شبهاى دَيجور براى كاروانيانى كه راه مى جويند.

سخن بالا مى رود. واژگان زيبا بسان دُر نثار ملت مى شوند. ملت توصيف مى شود. حضور مردمان را با تمام زوايا و ابعاد بى كم و كاست مى نماياند و همه را فرا مى خواند كه به تماشاى حضور بايستند و چون او لذت برند. از حضور ملت و نقشى كه حضور آنان آفريد و سيل آسا موانع را درهم ريخت تعبير زيبايى دارد كه از قرآن وام مى گيرد: (كالعهن المنفوش). چه تعبير زيبايى. چه تعبير رسايى. عمق قضيّه را براى آنان كه قلب مريضى ندارند مى نماياند. مى گويد ملت ايران با حماسه حضورى كه در تشييع پيكر پاك آيةالله العظمى اراكى آفريد با آن همه هياهو و جاروجنجالى كه دشمن برپا كرد و حجم عظيم و بى سابقه اى كه از تحليلها و خبرها و شانتاژهاى يأس آفرين به جهان مخابره كرد كه بخشى از آن كافى است كه ملتى را به خاك مذلت بنشاند به خيابانها ريخت و از (مرجعيت) و(خدمتگزاران) دين تجليل كرد همه مشكلات را همه ترفندها را همه موانع و سدهاى بزرگ جهانى را (كالعهن المنفوش) (مانند پشم زده شده و در هوا شده) از سر راه برداشت.

اين خضوع در برابر ملت از سوى مردى است كه افتخارات مبارزاتى و حركتها و خيزشهاى ملت ايران را در اين سه دهه و اندى اخير بدون بردن نام او نمى شود برشمرد كه با يكديگر عجين شده اند.

از آن جا كه در قلب اقيانوس جاى گرفته و امواج را دقيقاً احساس مى كند و با مردم است و در دل مردم و احساسات عميق و انگيزه هاى قوى آنان را درك مى كند خود را ناچيز مى انگارد و در برابر عظمت ملت به خضوع برمى خيزد. خضوع چنان اوج مى گيرد كه انسان با شگفتى تمام به تماشاى اين قلّه مرتفع مى ايستد. سبحان اللّه.

بال مى گستراند. خفض جناح مى كند در برابر عظمت (مرجعيت تشيّع). با همه عظمتى كه دارد زانو مى زند در برابر شكوه و عظمت مرجعيت ايران. مرحبا به اين شكوه. طوبى به ملتى كه چنين رهبر خاكسارى دارند. ابوتراب.

تفسير عملى ائمه است. پرتوى از آن خورشيدهاست. ما كه نديده ايم آن بزرگان بلندجاى را امّا
اگر اين عزيز فرزند همان خاندان شاگرد همان مكتب دست پرورده همان دستهاى مهربان بزرگ شده در سايه سار همان درختان سرسبز و سايه گستر و باليده در كنار همان چشمه هاى زلال است پس جان و مال و خانمان فداى آن ملكوتيان باد و كاش مى شد هزارها بار در راه آنان بميريم و زنده شويم.

اين همه فروتنى از عظمت روح بر مى خيزد.

روحهاى بلند مى توانند چنين به خشوع بنشينند.

روحهاى بلند مى توانند در چنين برهه هاى حساس به توجيه نپردازند كه دَرِ توجيه را ببندند و از عناوين و القاب و موقعيتها كه همه امكانات جا افتادن آنها مهيا شده دست بشويند و بگويند:

(با وجود مجتهدين و علماى شايسته پذيرش مسؤوليت مرجعيت را در داخل براى خود متعين نمى بينم.)

اين تابلو زيبا كه نقاش ماهر و زبردستى با تمام چيرگى و با كمال دقت آن را ترسيم كرده نمى توان با اين واژگان نارسا به وصف كشيد. بايد در خلوت خود در بهترين ساعات زندگى در آن ساعاتى كه دل صفا يافته و زنگارها به ذكر خدا ازبين رفته به دور از هرنوع پيش داورى و حب و بغض به مطالعه نشست و در عمق جان جايش داد تا فهميد و درك كرد كه در كجا و در پاى چه قلّه اى مى زييم.

خداوندا ما را سپاسگزار اين نعمت بزرگ قرار بده.

* * *
بسم اللّه الرحمن الرّحيم
(اللهم سدد السنتنا بالصواب والحكمة)
خيلى خوشوقتم از اجتماع شما برادران و خواهران عزيز كه در روز ولادت حضرت جواد الائمه عليه الصلاة والسلام از راههاى دور اين جا گرد آمده ايد و از مردم عزيزى كه از شهرستانهاى ديگر در جمع شما هستند مخصوصاً جمع زيادى از مردم عزيز قزوين متشكرم. اميدواريم كه خداوند همه شما را مشمول رحمت و بركت خود قرار بدهد.

امروز در دنياى اسلام مسائل مهمى در جريان است و دل انبوه مسلمانان كشورهاى مختلف غرق غصه است. آنها غم دارند و خون دل مى خورند ولى نمى توانند چيزى بگويند چون متأسفانه بسيارى از سران كشورهايشان در اين خون دل دادن به امت اسلامى و نابود كردن اميدهاى طبقات جوان در كشورهاى اسلامى سهيمند. يكى همين قضاياى
مربوط به مسلمانان مظلوم فلسطين است. يكى مربوط به مسلمانان بى پناه بوسنى و هرزگوين و بخصوص منطقه بيهاج است. اينها همه درد است. شما به كشور ما نگاه نكنيد كه از عالى ترين مسؤولين كشور تا آحاد مردم آزادانه اين دردها را بر زبان جارى مى كنند حرف مى زنند و ابراز وجود مى كنند و مى توانند آزادانه حرف دلشان را بزنند. متأسفانه در كشورهاى ديگر اين فرصت را به مردم نمى دهند كه اقلاً غصه هاى خودشان را نسبت به اين قضاياى عظيم امت اسلام بر زبان جارى كنند. شما كشورهاى عربى را ببينيد. چقدر انسانهايى هستند كه از قضاياى مربوط به سازش با دشمن صهيونيستى دلشان خون است ولى نمى توانند چيزى بگويند. مثل وضع خود ما در دوران رژيم گذشته كه آن روز دلهاى ما خون بود ولى نمى توانستيم چيزى بگوييم. بنده يك وقتى در قبل از انقلاب به مناسبت تفسير آيات مربوط به بنى اسرائيل در اوائل سوره بقره چيزهايى را در جمع دانشجويان گفته بودم بعد بنده را در يكى از بازداشتها زير منگنه و سؤال و بازجويى قرار دادند كه چرا شما اسم اسرائيل را آورديد؟ چون من از بنى اسرائيل صحبت كرده بودم و بحث مربوط به آيات بنى اسرائيل بود! گفتند: چرا اسم اسرائيل را آورديد؟ يعنى در آن دوران كسى كه تفسير قرآن هم مى كرد حق نداشت از بنى اسرائيل يك كلمه بگويد كه مبادا به متحد آن رژيم خبيث و خائن كه آن وقت با اسرائيل روابط گرمى داشت بر بخورد. در خيلى از كشورهاى اسلامى امروز هم مثل همان وضع حاكم است.

بنده از اين كنفرانس اسلامى كه اين روزها در مغرب برقرار و مشغول كار است نگرانم كه نكند اينها سران كشورهاى اسلامى را با خدعه و حيله جمع كنند و بخواهند از اينها يك حرفى را در جهت منافع و مسائل رژيم غاصب صهيونيستى بگيرند و بگويند كشورهاى
اسلامى اينجور اتفاق كرده اند.

سران كشورهاى اسلامى حاضر دراين كنفرانس بايد بيدار باشند. نفوذيهاى دشمن و خائنين به دنياى اسلام ممكن است كار خودشان را بكنند. البته نماينده امين ما يعنى وزير امور خارجه در آن جاست و اگر بخواهند دراين زمينه به خيال خودشان يك امر متفق عليه را اعلام بكنند ايشان نظر قاطع ما را در آن جا اعلام خواهد كرد. اين واقعاً براى دنياى اسلام يك نگرانى است كه كنفرانسى به نام اسلام تشكيل بشود ولى به جاى رسيدن به دردهاى مسلمانها بروند سراغ خواسته ها و دردهاى امريكا و اسرائيل و بخواهند آنها را علاج كنند. اميد است كه اين جور نباشد. خدا كند كه اين جور نباشد. يا همين قضيه بيهاج كه اينهمه دارند مسلمانها را قتل عام مى كنند آنها نشسته اند و نگاه مى كنند.

اگر ملتهاى اسلامى يك روز را معين مى كردند و دولتها و ملتها با هم همكارى مى كردند و در آن روز فقط به زبان اعلام مى كردند كه: ما از وضع جامعه اروپا و مواضع صربها و دشمنان مسلمين در بوسنى و هرزگوين ناراضى هستيم همين بسيارى از گرهها را باز مى كرد ولى از اين هم حتى خوددارى مى كنند.

ملتهاى مسلمان با آن جور مسؤولين چه بكنند؟ شما به ايران اسلامى نگاه نكنيد كه مسؤولين آن در اين راه پيشاپيش ملت حركت مى كنند جاهاى ديگر اين جور نيست. اينها درد است. لكن من امروز يك مطلب ديگر را مى خواهم عرض بكنم كه آن يك نقطه روشن و يك اميد بارز است. اين نقطه عبارت است از موضع ملت ايران در مقابل تبليغات دشمن و حضور آنها در مواضع و مواقع حساس اگر مى شد كه ما ملت ايران را به شكل يك انسان مجسم بكنيم جا داشت كه امثال بنده دست اين انسان را ببوسند. اين قدر ملت ايران
در مواضع حساس از خود عظمت نشان مى دهد. مقصود من همين قضاياى مربوط به رحلت اين مرجع ربانى الهى مرحوم آية اللّه العظمى اراكى(ره) است. خدا مى داند كه دشمنان براى همين قضيه چند صد و چند هزار ساعت كار تلاش و هم فكرى كرده بودند بلكه بتوانند از اين موقعيت به نفع تبليغات خصمانه خودشان استفاده كنند ولى شما ملت همه اين تلاشهاى خصمانه و خائنان را با يك حركت بجا و بموقع نقش بر آب كرديد. خدا مى داند كه در همان روز تشييع جنازه كه من به داخل جمعيت رفتم در آن لحظات دردل من چه مى گذشت از تحسين و اعجاب و قدردانى و تجليل از اين نفوس طيبه ايى كه باحضور و حركت و احساسات خود مشكلات بزرگ جهانى را (كالعهن المنفوش) از سر راه به كلى برداشتند. من براى اين كه عظمت اين كار بزرگى كه ملت ايران در رحلت مرحوم آية اللّه العظمى اراكى(ره) كرد درست معلوم بشود دو سه نكته را عرض مى كنم. در آخر هم يك مطلب اساسى هست كه آن را هم ان شاء اللّه بيان خواهم كرد.

دشمنان در تبليغات خود چند مطلب را به طور پى گير دنبال مى كردند. از اوائل بيمارى مرحوم آية اللّه العظمى اراكى(ره) مى خواستند با تبليغات و حرفهايشان يك فضاى ذهنى خاصى را در اين كشور به وجود بياورند. اينها را دست كم نگيريد. راديو و تبليغات دشمن خيلى مهم است. نگاه نكنيد كه ملت ايران بر خلاف هر چه كه آنها مى گويند و مى خواهند عمل مى كنند. در ملتهاى ديگر دنيا اين جور نيست مردم عادى تحت تأثير حرفهاى راديوهاى آنها قرار مى گيرند. اينها معتقدند كه يك نظام رامى توان با راديو سرنگون كرد و نظام ديگرى را با رديو سر كار آورد. مى توان با راديو كارى كرد كه ملت يك آدم خوب را تكه تكه كنند يا يك انسان ناشايسته را سر كار بياورند. تبليغات چى هاى دنيا چنين اعتقادى
به تبليغات و زبان راديو و تلويزيون دارند. البته آنها درست فهميده اند آنجا كه ايمان و آگاهى نباشد همين جور است. اينها در دنيا خيلى كارها با راديو و تلويزيون كردند ولى در ايران هيچ غلطى نتوانستند بكنند به خاطر اين كه مردم مؤمن بودند به هر حال آنها چند مطلب را مى خواستند به مردم بگويند. يك مطلب اين كه وانمود كنند كه مرجعيت ديگر آن شأن و مكانت هميشگى را ندارد. گذشت آن وقتى كه يك مرجع تقليد از دنيا مى رفت ايران تكان مى خورد. حال ديگر مرجع اين قدر اهميت ندارد. اين را در بياناتشان و در همين راديوهاى بيگانه مكرر تكرار مى كردند.

چند نفر از اين آخوندهاى بى سواد يا فرارى و بدنام و روسياه را هم از گوشه و كنار دنيا پيدا كردند اين ميكروفونها را جلو دهان آنها مى برند و يك پولى هم در مشتشان مى گذارند آنها هم دهانشان را باز مى كنند و هر چه آنها مى خواهند مى گويند.

اسمشان را هم (آيت اللّه) مى گذارند! حالا اين آدم كيست؟ او يك بى سواد ازخدا فرار كرده از اسلام گريخته پشت كرده به ملت يا مثلاً يك آدم بد دل و خبيث است. از زبان آنها مى خواهند يك چيزهايى را به خورد مردم بدهند مثلاً سئوال مى كنند: آيا مرجعيت مثل سابق در ايران اهميتى دارد؟ او هم مى گويد: نه آقا مرجعيت ديگر تمام شده است و مردم خيلى اهميت به مرجعيت نمى دهند و از اين حرفها! آنها اين را مى خواستند جا بياندازند.

قصدشان اين بود كه موقعيت مرجع را كه يك موقعيت عالى الهى و داراى تأثير و نفوذ در اعماق جان مسلمين است پايين بياورند. چون آنها در گذشته از مرجعيت چوب خوردند تو دهنى خوردند و لذا خواستند از مرجعيت (و نه از يك مرجع خاص) انتقام بگيرند. اين يكى از چيزهايى بود كه تبليغات دشمن در آن چهل روز بيمارى آن بزرگوار
دنبال مى كرد.

مطلب دومى كه مى خواستند در ذهن مردم جا بياندازد اين بود كه در سطح كشور ايران ديگر كسى نيست كه مقام مرجعيت را در دست بگيرد. آن علماى بزرگ و آن ريشه هاى قوى ديگر تمام شدند. آيت اللّه العظمى اراكى(ره) آخرين آنها بود و تمام شد. اين را هم مى خواستند جا بياندازند. در اين باره هم مفصل حرف زدند.

سومين مطلب اين است كه وانمود مى كردند ملت ايران از روحانيت زده شده است و ديگر علاقه اى به روحانيت ندارد. مى گفتند: بله يك روزى در گذشته در اوايل انقلاب و قبل از انقلاب روحانى براى مردم خيلى عزيز بود ولى حالا ديگر ملت ايران اعتنايى به روحانيون ندارند. مى خواستند اين را هم جا بياندازند. البته حرفهاى ديگرى هم مى زدند كه حالا بعضى از آنها را خواهم گفت.

روز وفات اين بزرگوار تهران و ايران منقلب شد. ما خبرها را داشتيم. شما به هرجا و به هر شهرى كه مى رفتيد مردم در مسجد جامع در مراكز عمده و در بقاع متبركه اجتماع كرده بودند با اين كه جنازه در تهران بود. حقيقتاً آن روز تهران يك روز استثنايى را گذراند. تهرانيها بودند و ديدند و ديگران هم از تلويزيون ديدند. البته من به شماعرض كنم دوربين نمى تواند آن واقعيت را نشان بدهد. آن جمعيت خيلى عظيم بود. من جوانهايى را كه سن آنها يك پنجم يا يك چهارم سن اين بزرگوار بود ديدم كه مثل ابر بهار اشك مى ريختند. آنها براى چه گريه مى كردند؟ چرا؟ چه علتى داشت؟ آنها كه اين پيرمرد ١٠٣ ساله را يكبار هم در عمر خود نديده بودند. اصلاً تا ٣ ـ ٤ سال پيش كه او را نمى شناختند. البته علماء بزرگان و حوزه ها او را مى شناختند. اما آنها ٣ ـ ٤ سال است كه اين بزرگوار را
شناختند. چرا اين طور گريه مى كردند؟ چرا اين طور ايران منقلب است؟ چرا اين طور زنها به سينه خودشان مى كوبند و گريه مى كنند و اشك مى ريزند؟ چرا مردهاى بزرگ اين طور اشك مى ريزند و در آن اجتماع عظيم مى خواهند خود را به اين جنازه برسانند و يك دستى به اين جنازه بزنند؟ چرا؟ علت چيست؟ علت چند چيز است كه حالا عرض مى كنم.

اولين علت اين است كه مردم ايران براى مرجعيت همچون گذشته آن مقام والا و عظيم را معتقدند (تكبير حاضران).

مردم ايران از ته دل روحانيت را دوست مى دارند البته نه هر روحانى نما را مردم روحانى واقعى و عالم دين را دوست دارند نه آن روحانى نمايى را كه دشمن مى خواهد به جاى روحانى در ميان مردم جا بزند. مردم مازاو متنفرند. اما روحانى واقعى را مردم دوست مى دارند. چون مردم معتقدند كه با اسلام مى شود به آبادى دنيا و آخرت رسيد.مردم از اسلام نيكى ديده اند. اسلام به آنها آزادى و عزت داده است. اسلام به اين ملت رهايى از دست ستمگران و دستگاههاى فاسد را داد. آن دستگاههاى فاسدبه غير از ٢٥٠٠ سالى كه مى گفتند: (٢٥٠٠ سال پادشاهى ايران كه البته ما از آنها خبر درستى نداريم خود آنها هم خبر نداشتند و همين جورى مى گفتند) در همين يكى دو قرن اخير كه بر اين مملكت و در زير سايه سنگين و شوم پادشاهان پهلوى و قاجار گذشت پدر اين ملت را در آوردند. ايران در دوران ستمشاهى از عظمت و عزت تاريخى خود ساقط شد از كاروان علم و تمدن عقب افتاد. در سياست عقب افتاد در اقتصاد عقب افتاد و منابع حياتى اش را از دست داد. مردم اينها را از سلطنت ديدند. چه كسى آنها را از شر اين فاسدان نجات داد؟ چه كسى آنها را بيدار كرد؟ آن مرد روحانى بزرگ اين كار را كرد. پيشكسوتى و پيشقدمى روحانيون
مردم را نجات داد و لذا مردم علماى واقعى دين را دوست مى دارند. هر وقت كه در اين مملكت يك نغمه آزادى واقعى بوده است رهبر آن روحانيون بوده اند. اين تاريخ است. تاريخى كه روحانيون ننوشته اند بلكه دشمنان روحانيون نوشته اند اما آنها به اين حقيقت اعتراف كردند. مردم دوستى خود را به روحانيت نشان دادند و بنابراين تبليغات آنها نقش بر آب شد. ديگر اين كه دشمنان تبليغ كردند كه در جامعه ايران كسى كه شايسته مرجعيت باشد نيست ولى مردم به يكباره با چشم خودشان ديدند كه فهرستى از علماى شايسته مرجعيت از طرف خبره هاى فن منتشر شد. كسانى كه مى توانند مرجع را بشناسند و حوزه ها در دست آنهاست و قوام حوزه ها به آنهاست و مى توانند به مردم معرفى كنند اين كار را كردند. البته آقايان ٦ ـ ٥ نفر را معين و معرفى كردند.

خوب اين جور مصلحت دانستند كه ٦ ـ ٥ نفر بگويند. صد نفر را كه نمى شود گفت. اما من به شما عرض كنم. امروز اگر بخواهيم كسانى را كه براى مرجعيت لايق هستند بشماريم از صد نفر هم بيشتر مى شوند حالا شش نفر از آنها بزرگانى بودند كه آنها اسم آوردند. ولى فقط آنها نيستند. دو نفرشان را جامعه روحانيت مبارزه اسم آورد. حداقل صدنفرند. مى گويند: ريشه هاى كهن و نسل علماى بزرگ تمام شد. شما چه مى فهميد كه علماى بزرگ چه كسانى هستند و حوزه ها چيست؟ اين آقايان سياستمدارهاى انگليس و آمريكا و خبرگزاريهاى دنيا واضح ترين مسائل ملت ما را نمى توانند بفهمند و تحليل كنند و اگر مى توانستند اين قدر از ملت ايران شكست نمى خوردند. آنها قادر به تحليل نيستند آن وقت در امر حوزه ها كه از پيچيده ترين مسايل است وارد مى شوند و اظهار نظر مى كنند. اهل حوزه مى دانند چه كسى لياقت دارد و چه كسى ندارد شما چه مى فهميد كه علماى
بزرگ نسل شان بر افتاده يا بر نيافتاده است؟

بعد از رحلت امام(ره) چندين مرجع درجه يك از دنيا رفته اند كه چهارنفر از آنها خيلى معروف بودند: مرحوم آيت اللّه العظمى اراكى آيت اللّه العظمى گلپايگانى آيت اللّه العظمى خوئى و آيت اللّه العظمى مرعشى. غير از مرحوم اراكى (ره) كه سنشان ١٠٣ سال بود سن بقيه حول و حوش ٩٠ سال بود. در سال ١٣٤٠ كه مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) از دنيا رفت اين آقايان ٩٠ ساله چند ساله بودند؟ حول و حوش ٦٠ سال سن داشتند. موقع رحلت تقريبا ٩٠ سالشان بود. ٣٣ سال قبل از اين سن آنها تقريبا بين ٥٧ تا ٦٢ سال بود. هميشه همين جور است. آن روز كه مرحوم آقاى خويى آقاى گلپايگانى و مرحوم آقاى مرعشى براى مردم به عنوان مرجع معرفى شدند سنشان از بعضى از كسانى كه امروز به عنوان مرجع معرفى شدند كمتر و يا بعضى هم تقريبا مساوى بود. شما چرا دهان خود را بى جا مى جنبانيد كه: نسل علماى حوزه تمام شد! شما چه مى دانيد علماى حوزه چه كسانى هستند؟ نسلشان كدام است؟ چرا بى جهت اظهار نظر مى كنيد؟

يك حرف ديگر اين كه شروع كردند كسان خاصى را به اسم معرفى كردن و گفتند كه فلان كس از همه بالاتر است. بنا كردند براى مردم مسلمان حكم دادن و فتوا صادر كردن! مردم در امر مرجعيّت بيش از امور ديگر سختگيرند. حق هم همين است. من هم به شما عرض مى كنم كه عزيزان من! در امر مرجعيّت سختگير باشيد. مبادا احساسات شما را به يك سمتى بكشاند. از همان طرق شرعى كه وجود دارد تحقيق كنيد. شاهد عادل بايد شهادت بدهد آن هم نه يكى بلكه دو تا آن هم نه هر شاهد عادلى بلكه شاهد عادل خبره كه اين كاره باشند و بشناسند آنها بايد شهادت بدهند كه فلان كس جائزالتقليد و شايسته
تقليد است تا بشود از او تقليد كرد. آن وقت اين آقايان از ملت ايران كه در كار تقليد اين قدر سختگير است توقع دارند كه حرف فساق و فجارى را كه راديوى بى .بى .سى و راديوى صهيونيستى را اداره مى كنند گوش كنند! آنها مى گويند كه فلان آقا از همه بهتر است مردم بروند از فلان آقا تقليد كنند. عجب خيال باطلى! آن كسانى كه آنها اسم آوردند اگر هم شانس اندكى داشتند كه عده اى به آنها مراجعه كنند بعد از آن كه آنها اسم آوردند بدون ترديد اين شانس كم شد. عده اى از مردم اين كشور بلكه اكثريت مردم مؤمن كشور ما از بس كه از اين راديوهاى بيگانه دروغ خباثت و ملعنت شنيده و ديده اند هر چه آنها بگويند به عكس آن عمل مى كنند. اگر آنها گفتند از فلان كس تقليد كنيد از او تقليد نمى كنند اگر روى كسى تكيه كردند و گفتند از او تقليد نكنيد مردم از او تقليد مى كنند. اين عادت مردم ماست و عادت درستى هم هست. امام (رضوان اللّه عليه) هم مى فرمود كه: رشد در خلاف اين راديوهاى بيگانه و تبليغات دشمن است. هر طرفى كه آنها مى روند بدانيد كه آن طرف طرف باطل است و طرف ضدش طرف حق است. مردم ما در قضيه مرجعيّت با اين موضعگيريها به دهان تبليغات خصمانه دشمن زدند (تكبير حاضران)

بنده هم واقعاً بايد از مردم تشكر كنم. البته ما واقعاً زبان شكرگزارى از شما ملت ايران را نداريم. ملت خيلى در اين قضيه رحلت مرحوم آيت اللّه العظمى اراكى(ره) و موضعگيريها و حضور در تشييع و نماز و مجالس فواتح واقعاً سنگ تمام گذاشتند. از آقايان قم و تهران هم كه يك فهرستى از كسانى كه مردم مى توانند از آنها تقليد كنند درست كردند و به مردم دادند واقعاً بايد تشكر كرد. آنها به وظيفه خودشان عمل كردند. البته نمى شود گفت كسانى كه در اين فهرست نيستند از اينها كه در اين فهرست هستند كمترند. من
نمى توانم اين را عرض بكنم. عرض كردم شما اگر الان به قم برويد حداقل صد نفر را مى توانيد پيدا كنيد كه مى شود اسمشان رافهرست كرد و گفت از اينها مى شود تقليد كرد.

دشمن اين جور وانمود كرد كه در ايران بر سر مرجعيّت يك جنگ قدرتى است. اين هم يك نكته اساسى است. كافر همه را به كيش خود پندارد. اينها خودشان براى در دست گرفتن يك قدرت كوچك در اين كشورهاى اروپايى و آمريكا و جاهايى كه با تمدن مادى اداره مى شود درگيريهاى عجيب دارند مثلاً براى شهردار شدن در فلان ايالت يا فلان شهر يا براى گرفتن فلان كرسى نمايندگى حاضرند همه مقدسات را زير پا بگذارند كه به اين مقام برسند. من افسوس مى خورم كه شما مردم عزيز فرصت نداريد بعضى از نوشته ها و اطلاعاتى را كه ما با آنها سر و كار داريم ببينيد تا بدانيد كه چقدر سطح دنيا در مقام پرستى و جاه طلبى نازل است. همين شخصيتهائى كه شما در دنيا مى بينيد كه با چهره هاى مرتب و منظم اطو كشيده كراوات بسته و لبخندهاى مصنوعى جلوى دوربينهاى تلويزيون ظاهر مى شوند براى گرفتن اين مقامها به همه جنايتهايى كه ممكن بود حاضر بودند دست بزنند اغلب آنها اين جورند. بنده يك كتابى درباره حادثه اى در آمريكا خواندم كه يك كتاب كاملاً مستند و صحيح بود. در اين كتاب حقايق عجيب و تكان دهنده اى بيان شده است كه مثلاً براى تصدّى فلان پست چه گروههايى و چگونه با هم جنگيدند. آنها خيال مى كنند اين جا هم اين جور است. مرجعيّت هم اين جور است. نه آقا اشتباه كرديد. هيچ جنگ قدرتى نيست هيچ دعوايى در باب مرجعيّت نيست. ما از آن كسانى كه با وجود شايستگى يك كلمه از خودشان اسم نمى آورند و ديگران بعد از ٣٠ يا ٤٠ سال به فكر آنها مى افتند و پيش آنها مى روند و اصرار مى كنند و آنها بعد از اصرار رساله مى دهند (مثل مرحوم آيت اللّه
العظمى اراكى(ره)) زياد داريم. همين الان در قم از همين عده اى كه شايسته مرجعيتند كسانى هستند كه اگر هزاران نفر پيش اينها بروند و بخواهند آنها را به ميدان بياورند مى گويند نمى آييم. الحمد لله ديگران هستند. چنين كسانى همين الآن هستند. كسانى هستند كه حتى بر زبان هم چيزى را جارى نمى كنند با اين كه خودشان را اعلم از همه مى دانند. مجتهدين غالباً خودشان را اعلم از ديگران مى دانند. البته همه را نمى گويم ولى غالباً اين جورند. با وجود اين كه اينها خود را اعلم از ديگران مى دانند اين را حتى بر زبان هم جارى نمى كنند. حاضر نيستند خودشان را مطرح كنند و به ميدان بيايند. بعد از رحلت مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) همين امام بزرگوارى كه شما ديديد دنيايى را متوجه به خود كرد و مشت او آن چنان گنجايش داشت كه مى توانست بشريت را در مشت بگيرد همين آدم رساله نداد رفت و در خانه نشست و هر چه اصرار كردند رساله نداد. بنده خودم جزو كسانى بودم كه آن وقت اين را به ايشان عرض كردم. ايشان اصلاً جواب نمى داد. مى گفت: آقايان هستند تا اينكه بالاخره يك عده اى رفتند ايشان را وادار كردند البته فتاوى ايشان معلوم بود آنها رساله ايشان را تنظيم كردند و بيرون دادند. از اين قبيل فراوان هستند. همين الآن كسانى از بزرگان در گوشه و كنار حوزه ها هستند كه ٢٠ ـ ٣٠ سال پيش شايسته بودند كه اسمشان آورده شود ولى نه خودشان اسم خود را آوردند و نه به آنهايى كه مى شناختند اجازه اين كار را دادند. ديگران هم كه نمى شناختند. قدرتى در بين نيست. بيشترين كارى كه ممكن است در كسانى كه اطراف شبهه مرجعيتند كسى انجام بدهد اين است كه تعدادى از رساله خودش را چاپ بكند و بگذارد داخل خانه اش كه اگر كسى آمد به او بگويد: آقا اين هم رساله ماست بگير و برو! بيشترين كارى كه مى كنند اين
است. بيشتر از اين كارى نمى كنند راديوها را پركردند كه جنگ قدرت است.

از جمله حرفهاى بى اساس و مفتضحى كه خواستند در تبليغات خود نشان بدهند يكى هم اين بود كه مى خواستند بگويند اكثريت علماء و بزرگان حوزه هاى علميه چون بادخالت دين در سياست مخالفند پس با حكومت اسلامى و با ولايت فقيه مخالفند و اكثريت با اينهاست. بفرماييد اين اكثريت است. همين هايى كه اعلاميه مى دهند اكثريتند. همينهايى كه امروز اسمشان مطرح است اكثريتند.

البته در روحانيت هم آدمهاى ناباب هستند ما نمى گوييم نيستند. آدم ناباب در روحانيت هست در كسبه هست در دانشگاهى هست در ارتش هست و در دستگاههاى مختلف هست. آدم ناباب همه جا هست. درون روحانيت هم آدمهايى هستند كه نان و نمك امام زمان(عج) را خوردند و نمكدان امام زمان(عج) را شكستند و با راه امام زمان مخالفت كردند. ما نمى گوييم نيستند. راديوهاى بيگانه بروند و هر چه مى خواهند با آنها مصاحبه كنند. ده تا كتاب هم حاضرند بنويسند و فحش به همه مقدسات جمهورى اسلامى بدهند. نه اين كه اينها نيستند چرا هستند. اما اولاً بسيار كم هستند و ثانياً منفور ملت ايران و منفور مسلمانهاى انقلابى اند. شما خيال مى كنيد اين كسانى كه در داخل ايران هستند و راديوهاى بيگانه و دستگاههاى استكبارى براى مرجعيّت به آنها دل بسته اند اگر خودشان را در معرض اطلاع اين ملت قرار بدهند ملت اينها را آرام مى گذارد؟ ملت ايران از خائنين نمى گذرد. تا امروز هم نگذشته است. در آينده هم از جنايتكاران نخواهد گذشت. (تكبير حاضران) يك نكته ديگر را هم من لازم است عرض بكنم و خواهش مى كنم از برادران و خواهران عزيز كه اين مطلب را بدون احساسات گوش كنند. بعد از رحلت امام(ره) در آن
روز اول كه در مجلس خبرگان بحث كردند (بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم) و بالاخره اسم اين بنده حقير به ميان آمد بحث كردند چه كسى را انتخاب كنيم و اتفاق كردند بر اين كه اين موجود حقير ضعيف را به اين منصب خطير انتخاب بكنند من مخالفت كردم. مخالفت جدى كردم نه اين كه مى خواستم تعارف بكنم. خدا خودش مى داند كه در دل من در آن لحظات چه مى گذشت. رفتم آن جا ايستادم و گفتم: آقايان صبر كنيد اجازه بدهيد . (اينها همه ضبط شده و موجود است هم تصوير و هم صداى آن هست) شروع كردم به استدلال كردن كه من را براى اين مقام انتخاب نكنيد. هر چه اصرار كردم قبول نكردند. هر چه من استدلال كردم آقايان مجتهدين و فضلاء كه در همان جا بودند استدلالهاى ما را جواب دادند. من قاطع بودم كه قبول نكنم ولى بعد ديدم كه چاره اى نيست. چرا چاره اى نبود؟ زيرا به گفته افرادى كه من به آنها اطمينان دارم اين واجب در من متعين شده بود.يعنى اگر من اين بار را برندارم اين بار زمين خواهد ماند. اين جا بود كه گفتم قبول مى كنم. چون ديدم بار بر زمين مى ماند. براى اين كه بار بر زمين نماند آن را برداشتم. اگر كس ديگريى آن جا بود يا من مى شناختم كه ممكن بود اين بار را بر دارد و ديگران هم او را قبول مى كردند يقيناً من قبول نمى كردم كه اين بار را بردارم. بعد هم گفتيم پروردگارا توكل به تو و خدا هم تا امروز كمك كرد. قبل از آن هم همين جور بود. من دو دوره به رياست جمهورى انتخاب شدم. در هر دوره من قبول نمى كردم. در دوره اول من تازه هم از بيمارستان آمدم بودم در عين حال دوستان گفتند اگر قبول نكنى اين بار بر زمين مى ماند. كسى نيست. ناچار شدم. در دوره دوم هم خود امام (ره) به من فرمودند كه بر تو متعيّن است. من رفتم خدمت ايشان گفتم: آقا من قبول نمى كنم اين دفعه ديگر من به
ميدان نمى آيم. گفتند: بر شما متعيّن است. يعنى واجب واجب كفايى نيست. متعيّناً بر شما واجب است. واجب عينى است اگر بر من واجب عينى باشد از زير هيچ بارى دوش خود را خالى نمى كنم. عزيزان من! در اين قضيه مرجعيّت موضوع اين جورى نيست. بار بر زمين نمى ماند. اين قضيه متوقف به فرد نيست. البته آقايان فهرست دادند و اسم اين حقير را هم در آن فهرست آوردند اما اگر از من سؤال مى كردند من مى گفتم اين كار را نكنيد. بدون اطلاع من اين كار را كردند. من بعد از آنكه اعلاميه شان صادر شده بود خبردار شدم والا نمى گذاشتم. حتى من به تلويزيون اطلاع دادم و گفتم: اگر آقايان ناراضى نمى شوند اعلاميه آنها را كه مى خوانيد اسم مرا نخوانيد. گفتند: نمى شود تحريف اعلاميه است. آقايان نشسته اند و چند ساعت جلسه كردند و نمى شود. لذا اين طور بود كه اطلاعيه را خواندند. من حالا به شما عرض مى كنم ملت عزيز عزيزان من آقايان محترم وبزرگانى كه از گوشه و كنار گاهى به بنده پيغام مى دهند كه رساله بدهيد. بار فعلى من خيلى سنگين است. بار رهبرى نظام جمهورى اسلامى و مسؤوليتهاى عظيم دنيايى مثل بار چند مرجعيّت است. شما اين را بدانيد. چند مرجعيت را اگر روى همديگر بگذارند ممكن است بار آن به اين سنگينى بشود.ممكن است گمان هم نمى كنم. الان ضرورتى نيست. بلكه اگر العياذ باللّه وضع به جايى مى رسيد كه من مى ديدم چاره اى نيست مى گفتم عيبى ندارد. من شانه ام با همه ضعف و فقرى كه دارم به فضل پروردگار آن جايى كه ناچار باشم يعنى ضرورى باشد حرفى نداشتم كه بار اين جورى را هم روى دوش خودم بگذارم. اما الان آن جورى نيست. الان نيازى نيست. اين همه مجتهدين بحمد اللّه هستند. حالا من قم را اسم آورده ام ولى در غير قم هم هستند. مجتهدين و افراد
شايسته اى هستند. چه لزومى دارد كه حالا اين بار سنگين را كه خداى متعال گذاشته است بر دوش نحيف اين حقير ضعيف اين بار را هم رويش بگذارند احتياجى به اين معنى نيست. پس اين كسانى كه اصرار مى كنند آقا رساله بدهيد توجه بكنند من براى خاطر اين است كه از قبول بار مسؤوليت مرجعيّت استنكاف مى كنم. چون آقايان بحمداللّه هستند و نيازى به اين معنا نيست. البته خارج از ايران حكم ديگر دارد. بار آنها را من قبول مى كنم. چرا؟ براى خاطر اين كه آن بار را اگر من بر ندارم ضايع خواهد شد. آقايان امروز بحمداللّه در اين جا هستند و بعقيده من كافى هستند و كفايت لازم بلكه فوق اندازه ضرورى را هم امروز در قم مى بينيم وجود دارد. آن روزى كه احساس كنم براى تحمل بار مسؤوليت خارج از كشور آقايان مى توانند اين بار را هم تحمل كنند آن جا باز هم من كنار مى كشم. امروز من درخواست شيعيان خارج از ايران را قبول مى كنم. براى خاطر اين كه چاره اى نيست. مثل همان جاهاى ديگر است كه ناگزير هستيم. اما در داخل ايران هيچ احتياجى نيست. وجود مقدس ولى عصر ارواحنا فداه و عجل اللّه تعالى فرجه الشريف خود ناظر و حافظ و نگهبان حوزه هاى علميه است. حافظ و پشتيبان علماى بزرگ است. هدايت كننده دلهاى مراجع و دلهاى مردم است. اميدواريم خداى متعال اين مرحله را هم براى ملّت ايران مرحله مباركى قرار بدهد.

والسلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته