نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - عالمان اسوه در نگاه امام

عالمان اسوه در نگاه امام ٣


سخن از عالمان اسوه در نگاه امام خمينى بود. در مقاله پيش اسوگان ساده زيست را در نگاه امام بر شمرديم.

در اين شماره به معرفى برخى از چهره هاى جهاد ومبارزه در نگاه امام مى پردازيم.

مبارزه با ستمگران جهاد با مشركان متجاوز از دستورات اكيد اسلام است.

در اسلام امتيازى براى فرد نيست جز به تقوا. در ميان تقواپيشگان دو گروه داراى امتياز ويژه اند:

١ . آنان كه افزون بر ايمان و تقوا از دانش دين و آگاهيهاى لازم برخوردارند.

٢ ـ تقوا پيشگانى كه به دفاع از اسلام و مسلمانان بر مى خيزند.

هريك از اين دو گروه از آن جا كه در كار دفاع اند ويژگى يافته اند و در نزد خدا مرتبت والايى دارند.

عالم از مرزهاى عقيدتى دفاع مى كند و مجاهد از مرزهاى جغرافيايى.
عالم براى حفظ اسلام و نشر احكام رهايى بخش آن از علم بهره مى جويد و مجاهد از توان و قدرت خود و از اسلحه خود در راه دفاع از اسلام و مسلمانان بهره مى جويد.

در اين بين آنچه به عالم مرتبت خاص
مى دهد اين است كه از ثمره تلاش مجاهد عالمانه نگهدارى مى كند و اين ارزشهاى والا را به لايه هاى اجتماع رسوخ مى دهد. از اين روى امام صادق(ع) مى فرمايد:

(توزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فترجّح مداد العلماء على دماء الشهداء١)
نه علم به تنهايى كارساز است و نه مبارزه. اين دو اگر قرين هم شوند و باهم حركت كنند كارها به سامان خواهد رسيد.

افرادى كه هم عالم بوده اند و هم مبارز نتيجه كارشان درخشان تر بوده است و اسوگى آنان پايدارتر.

در طول تاريخ اسلام عالمان و فقيهان اين چنين بسيار بوده اند. عالمان متعهد بسيارى را سراغ داريم كه به مقابله با ظلم و استبداد برخاسته اند و از اسلام دفاع كرده اند كه اوج آن در سده اخير است. هم از جهت گستره و هم از جهت عمق و ژرفا.

اين دوران كه استعمار با ترفندها و شگردهاى پيچيده اى وارد كار مى شود و جهان را به تسخير خود درمى آورد و به سرزمينهاى آباد و با ذخاير غنى اسلامى چنگ مى اندازد مبارزه شكل جديدى مى يابد و كسانى كه عليه اين دشمن دوست نما به مبارزه برمى خيزند و به افشاگرى و آگاهاندن مردم كارسترگى را انجام مى دهند كارى كه از هركس ساخته نيست جز هوشياران و زيركان و آشنايان به سياست روز.

مبارزه با استعمار و در افتادن با ترفندهاى آن و شناخت موضعِ دين در چنين دورانى زيركيها و آگاهيهاى ويژه اى را مى طلبد.

كسانى كه موفق بوده اند در اين بُعد اين ويژگيها را در بالاترين مرحله داشته اند. كسانى كه بى بهره بوده اند اگر احساس مسؤوليتى كرده اند و به حركتى و جنبشى دست زده اند ناكام مانده اند و راه به جايى نبرده اند.

عالمانى كه در اين برهه به حركتهاى اصلاحى دست يازيده اند و استعمار را در تنگنا و مخمصه افكنده اند بى شك استثناءهاى تاريخ بشرند و مى توانند اسوه هاى جاودانه اى باشند براى حوزه ها و مسلمانان راستين. اين همان چيزى است كه استعمار و ايادى آن هميشه سعى داشته اند پانگيرد.

منتهى با شگردهاى گوناگون. يا مبنايى ريخته اند و بر آن اهداف خود را بار كرده اند و يا تهمتى زده اند وانگى و شايعه اى تا سدّ مستحكمى را بشكنند و وارد قلعه شوند. اين حركت غيرانسانى هميشه بوده و اكنون با پيچيدگيهاى بسيار در كار است.
استعمار در اين حركت زشت و غيرمردمى خود تنها از سرويسهاى اطلاعاتى بهره نمى برد كه زود ردپايش مشخص شود. خير از انسانهاى صاحب نام دانشمندان وجيه المله ها و... بهره مى برد. از وسايل و ابزارى كه بايد چندها نسل بگذرد تا روشن شود.

از اين روى امام بسيار سفارش مى كند كه روحانيت بايد به سياست وارد و مسائل سياسى را بفهمد. آن مردخدا خوب درك كرده بود كه ديندارى حمل بار دين و درست به منزل رساندن آن بدون آشنايى با سياست اگر نگوييم محال است حداقل بسيار بسيار مشكل خواهد بود.

البته كار سياسى كردن تهمت و افترا تحقير و... به دنبال خواهد داشت. زيرا استعمار درك كرده كه اگر دينداران و دين فهمان و دين شناسان به ابزار جديد دست بيابند و دانشهاى نو سياسى را بفهمند دين خود را حفظ خواهند كرد. و آن به آن با نقشه هاى استعمار و عوامل به ركود كشاندن دين و ملت خود در خواهند افتاد و دين را زيبا و پرهيمنه و استعمار را ذليل مطرح خواهند كرد.

بدين خاطر است كه تلاش مى كنند دين را از سياست جدا كنند سياست را دون شأن عالمان دين بدانند و براى القاى اين فكر شيطانى سرمايه هاى عظيمى مصرف كنند و نيروى عظيم انسانى به كار بگيرند.

در اين حركت شيطانى تا بدان جا پيش رفتند و تبليغات خويش را گستردند كه برخى ناآگاهان از روحانيت٢ بازيچه دست ايادى استعمار قرار گرفتند و روحانيت اصيل و مبارز را (آخوند سياسى٣ ) معرفى مى كردند و مردم را از آنان جدا مى ساختند كه البته شكر خداى را كه تيرشان به سنگ خورد و افتضاح شدند و حق جلوه گر شد.

امام خمينى با درك عميقانه اين معنى كه دين بى سياست دين نيست و پوسته اى بيش نيست تمام همّ خويش را به كار گرفت تا به مسائل سياسى آشنا شود. مطالعه روزنامه گوش دادن به راديو در جريان رويدادهاى سياسى كشور قرار گرفتن حضور در جلسات مجلس شوراى ملّى٤ نشانگر همه سونگرى و جامع انديشى آن مرد بزرگ است.

افزون براينها از آن جا كه تبحر بر اسلام و تاريخ اسلام و تاريخ ايران و تاريخ نهضتهاى اسلامى داشت به يك جمع بندى دقيق و راهگشا در امور سياسى رسيده بود.

براين باور بود كه رسول خدا با تشكيل حكومت اسلامى در مدينه پايه سياست را
در ديانت پى ريخته است٥.

براين باور بود كه روحانيت در صد سال اخير بنيانى ترين نقش را در حركتهاى مردمى عليه جورپيشگان داشته است:

(اين قيامها كه در اين صد سال شده است... كى رأس اينها بوده؟

قيام تنباكو مرحوم ميرزا بود قيام مشروطه از نجف آقايان نجف٦ از ايران علماى ايران ايجاد كردند.

اين چند قيامى كه ما شاهدش بوديم همه از علما بود; علماى اصفهان قيام كردند رأسشان مرحوم حاج آقا نوراللّه رحمت اللّه بوده علماى تبريز قيام كردند علماى مشهد قيام كردند يك وقت آقاى قمى خودش تنها پا شد راه افتاد... تبريزهم خيابانى يكى از آقايان بوده از علما بود. البته جنگل٧ هم بوده اند. اينها [غير روحانى].هم بوده اند لكن در اقليت بودند عمده اش اينها [روحانيت] بودند.٨)

بنابراين در پيكره اصيل روحانيت اين انديشه نبوده و بزرگان سياسى بوده اند كه سياست را از ديانت جدا نمى دانستند.

از اين روى امام على رغم استعمارگران كه نمى خواهند گذشته روحانيت اصيل براى مردم روشن شود و ايثارگريهاى آنان نموده شود از عالمان و مجتهدان پيشرو و آگاه به مناسبتهاى گوناگون ياد و تجليل مى كرد.

البته افرادى از ديدگاه امام الگو و اسوه اند كه از نظر ايمان و تقوا سرآمد باشند. و روش مبارزه و جهادشان مورد تأييد باشد.ياد اسوه هاى جهاد ومبارزه و معرفى آنان از جانب امام در مناسبتهاى مختلف به انگيزه هاى زير مى تواند باشد:

١ . تشريح سيره و روش آنان در جهاد با استبداد و استعمار و برانگيزاندن مردم عليه طاغوتها.

٢ . خنثى كردن تبليغات سوء دشمن كه براى بازداشتن مسلمانان بويژه شيعيان از حركتهاى سياسى برنامه ريزى شده بود. به اين شگرد كه دخالت در امور سياسى كارى است خلاف شرع. امام با نمونه آوردن از سيره عملى بزرگان فهماند كه اين حركت استعمار توطئه اى بيش نيست.

٣ . نماياندن پرونده و خط فكرى روحانيت به غرب زدگان و روشنفكران بى اطلاع از سابقه مبارزاتى علما تا دريابند و از جهل به درآيند كه حوزه هاى علميه در طول تاريخ تشيّع پيشرو بوده اند و پشاهنگ.

براى درك جان كلام امام و پى بردن به مبارزات روحانيان گران ارج در برهه هاى
گوناگون شرح مبارزات آنان را در سه دوره پى مى گيريم:

١ . در قيامهاى دوران قاجار.

٢ . در انقلاب عراق.

٣ . در دوران پهلوى.
دوران قاجار
حكومت قاجار كه در آغاز از قوت بالايى برخوردار بود به خاطر بى لياقتى كارگزاران آن و جنگ با روسيه به ضعف گراييد. تضعيف دولت مركزى باعث شد كه روسيه و انگلستان براى كسب موقعيت بيشتر در ايران به رقابت با يكديگر بپردازند.

حكام قاجار هيچ گاه در صدد اصلاح وضع مردم برنيامدند. آنچه در خزانه كشور جمع مى گرديد در راه كارهاى نارواى شاه و درباريان مصرف مى شد.در باريان و وابستگان به دستگاه با گرفتن رشوه هاى كلان زمينه انعقاد قراردادهاى استعمارى متعددى را فراهم كردند و با سود اندكى كه نصيب دربار و شاه مى شد كشور را در اختيار بيگانه قرار مى دادند.

اگر امتيازى به روس داده مى شد در مقابل انگلستان به دولت ايران فشار مى آورد و خواهان امتياز مى شد.در اين بين آنچه براى ملت باقى مى ماند ذلت و خوارى فقر و بيچارگى بود.

ناصرالدين شاه در بين پادشاهان قاجار به امتيازدهى شهرت داشت.در قرارداد رويتر امتياز بهره ورى از مواد معدنى جنگلهاى ايران و ساختمان راه آهن به انگليسيها واگذار شد كه آخوند ملاعلى كنى به مخالفت برخاست و در بار ناگزير آن را ملغى كرد.٩

ناصرالدين شاه چندها سفر به فرنگ داشت كه حاصلى جز بدبختى و حرمان براى ملت ايران نداشت.در اين سفرها قراردادهاى ننگينى را امضا كرد.در حقيقت ذخائر كشور را به بيگانگان فروخت.او براى تأمين هزينه سفر سوّم خود به فرنگ قرارداد انحصار تنباكو را منعقد كرد كه باعث نفوذ بيشتر استعمار انگليس در ايران مى گرديد.
اين قرارداد استعمارى علماء را برانگيخت و خشم آنان را برافروخت و عليه دستگاه دست به كار شدند.و مردم را عليه اين نقشه شوم بسيج كردند و آنان را نسبت به پيامدهاى چنين قراردادى آگاهاندند.مردم برخاستند و علما هم در پيشاپيش آنان. اين حركت مردمى به ثمر نشست و دربار و استعمار عقب نشينى
كردند.از نتايج اين پيروزى انقلاب مشروطه بود. حركتى كه اگر دستان خيانت شناسايى مى شد و مردم نسبت به آنها آگاه مى شدند و علماء اتحاد و اتفاق كلمه را تا آخر حفظ مى كردند تاريخ ايران بلكه اسلام به گونه اى ديگر ورق مى خورد. بالآخره تا اندازه اى سبب شد كه حكام بى مهار را در چهارچوپ قانون به بند آورد.

به هرحال دوران قاجار به خاطر تجاوز بيش از حدّ پادشاهان و حاكمان از مسير حق و مردم هراز چند حركتى پرشور به وقوع مى پيوست. حركت بيدارگرى كه از طرف سيد جمال الدين اسدآبادى١٠ در نيمه دوم قرن سيزده شروع شد توسط گروهى ديگر از دانشمندان دينى ادامه پيدا كرد.
نهضت تنباكو انقلاب مشروطه نهضت جنگل و قيام شيخ محمد خيابانى حركتهايى بودند كه عالمان ربانى در رهبرى آن نقش اصلى را داشتند.

امام خمينى به مناسبتهاى گوناگون برخى رهبران روحانى مبارز را نام مى برد و از تلاش و مجاهدت آنان بسيار تجليل مى كند و آنان را به عنوان اسوه به جامعه اسلامى و به مردم علاقه مند به حركت و پويش معرفى مى نماد و توصيه اش اين است كه مردم و بويژه حوزه هاى علميه به اين بزرگ مردان دين اقتدا كنند.

علمايى را كه امام راحل در اين مقطع تاريخى از آنها ياد و تجليل مى كند عبارتند از: ميرزاى شيرازى بزرگ ميرزاى آشتيانى شيخ فضل اللّه نورى سيد عبداللّه بهبهانى شيخ محمد خيابانى و سيد محمد طباطبائى.

امام بيشترين ياد را از ميرزاى شيرازى و شيخ فضل اللّه نورى مى كند و بسيار هم بر آنان تكيه دارد.
و ما به تناسب توجه امام به هريك از اين بزرگان به شرح زندگى و مبارزات آنان مى پردازيم.
ميرزاى شيرازى بزرگ
آية اللّه سيد محمدحسن شيرازى رضوان اللّه تعالى عليه از شخصيتهاى برجسته اسلام است. وى در انديشه دينى و معنوى و سياست زمان خود و پس از آن اثر بسيار مهمى گذارد.او در پانزدهم جمادى الاولى سال ١٢٣٠ ـ ١٣١٢هـ .ق . در شيراز متولد شد. در كودكى پدر خويش را از دست داد.

ميرزا بر اثر هوش سرشارى كه داشت در هشت سالگى مقدمات را به پايان رساند و در دوازده سالگى در درس شرح لمعه شيخ
محمدتقى صاحب حاشيه بر معالم شركت جست. مدتى بعد به اصفهان كوچيد. و در اصفهان از محضر درس ميرسيد حسن بيدآبادى معروف به مدرس بهره برد. پيش از بيست سالگى به كسب اجازه از ايشان نايل گرديد.

ميرزا در سال ١٢٥٩ وارد عتبات شد و در نجف از استادانى چون: صاحب جواهر صاحب انوارالفقاهه و شيخ انصارى و در كربلا از درس سيد ابراهيم صاحب ضوابط بهره ها برد١١.

صاحب جواهر در باره وى مى نويسد:

(خداوند متعال قوه اجتهاد به او عطا فرمود و او را به عنوان پرچم هدايت بندگان و امين در شهرها و مروّج مذهب شيعه و كفيل فرزندان آنها برگزيد...١٢)

ميرزاى شيرازى داراى حافظه اى قوى بود به گونه اى كه بيشتر آيات قرآن را حفظ داشت و به نهج البلاغه ومسائل اخلاقى اهتمام مى ورزيد.

سيد محسن امين در باره مقام علمى و اخلاق و تقواى وى مى نويسد:

(او عالمى امامى فقيهى ماهر محققى دقيق بود. رياست دينى عموم مردم را به عهده داشت. ورِع و با تقوا بود. داراى عقل صائب و فكر ثاقب و آينده نگر و حسن تدبير و سعه صدر اخلاق خوب و فراست و كرامت بود به گونه اى كه به بزرگتر از خود احترام مى كرد. و كوچكتر از خود را مورد عنايت قرار مى داد. با ضعفا و فقرا رفق و مدارا داشت.)١٣

بعد از مرگ شيخ انصارى در سال ١٢٨١هـ . ق. به پيشنهاد عدّه اى از شاگردان مبرّز شيخ مرجعيت شيعه را پذيرفت. در شعبان ١٢٩١هـ . ق. نجف را به مقصد سامراء ترك كرد. دوران مرجعيت مرحوم ميرزا حدود ٢١ سال طول كشيد مقلدان بسيار داشت: عرب فارس ترك هندى و...

از محضر وى بسيارى از دانشوران و فاضلان بهره بردند. امّا به تعداد كمى از آنان اجازه اجتهاد داد.
نهضت تنباكو
دوران زعامت ميرزا آكنده از حوادث و جريانهاى آموزنده است. مهم ترين حادثه آن روزگار نهضت تنباكوست.

امتياز انحصار تنباكو به كمپانى تالبوت انگليسى از سوى در بار ايران نه تنها كليه اختيارات را در زمينه كشت توزيع وفروش توتون و تنباكو به بيگانگان وامى گذارد بلكه با استفاده از آنچه در متن قرارداد آمده بود
زمينه هاى نفوذ سياسى اقتصادى فرهنگى و حتى نظامى را براى بيگانگان فراهم مى ساخت.

قرارداد زمينه نفوذ اجانب را تا آن حدّ گسترش داد كه در آن زمان معروف شده بود: ايران (فرنگى بازار) شده است. خطر فرهنگى كه باعث سلب هويت تاريخى ملت ايران و منجر به حاكميت اراده بيگانگان بر ايران مى شد كاملاً محسوس بود.

علما كه نقش عمده را در آگاهاندن مردم داشتند دريافتند كه مايه اصلى اين همه مفاسد قرارداد تنباكوست.

از اين روى خواستار لغو امتياز دخانيات شدند و حركتهاى اعتراض آميز در شهرهاى مختلف آغاز شد.

مقاومت مردم شيراز حكومت را برآن داشت كه روحانى مبارز على اكبر فال اسيرى را به عراق تبعيد كند و اعتراض مردم را با گلوله پاسخ دهد.

تلاش پى گير و مقاومت مردم تبريز سبب گرديد اجانب نتوانند به آن شهر گام نهند. استقامت مردم دلير اصفهان به رهبرى روحانى مجاهد آقانجفى نيز چنين فرجام نيكى داشت.

علاوه ضربه جانانه اى بر پايه هاى پوشالى استبداد ناصرالدين شاه فرود آورد.

در تهران رهبرى نهضت با ميرزا حسن آشتيانى و ديگر عالمان بود.

علماى تهران طى نامه اى مبسوط ميرزاى بزرگ را در جريان حركت مردم گذاردند.

علماى تبعيدى به عراق نيز جريان حركت و جنبش مردم و عكس العمل درباريان و ظلم و اجحافهاى آنان را براى ميرزا بازگفتند.

سيد جمال الدين اسدآبادى نامه اى توسط فال اسيرى براى ميرزا ارسال داشت.

اينها سبب گرديد ميرزا دقيقاً در جريان امور ايران و نقش مخرب قرارداد رژى قرار بگيرد و عواقب و پيامدهاى ناگوار اين قرارداد ننگين را در نوزده ذيحجه سال ١٣٠٨هـ . ق. پس از گذشت يك سال از امضاى قرار داد طى تلگرافى به دولت ايران بازگويد.

امّا در ايران گوشى نبود كه صداى خيرخواهانه اين مرد خدا را بشنود. درباريان به فكر جيب بودند و شاه هم مست قدرت و در اين پندار كه به كرسى اقتدار او لطمه اى وارد نخواهد آمد.

پاسخ شاه منفى بود. گرچه شاه نماينده اى را نزد ميرزا در سامرا مى فرستد ولى درعمل كارى در جهت رفع مشكل
انجام نمى پذيرد١٤.

از اين روى ميرزاى بزرگ دگر بار در اوائل ربيع الثانى سال ١٣٠٩هـ .ق. تلگرافى براى شاه ارسال مى دارد و در آن به زيانهاى قرارداد مى پردازد: اين قرارداد باعث تسلط بيگانگان برمسلمانان مى شود و منكرات فزونى مى يابند و عقايد مردم تباه مى گردد.

ناصرالدين شاه كه از پيامدهاى مخالفت ميرزا آگاه بود هراسان به ميرزا تلگراف مى زند كه هرگز در صدد ازبين بردن استقلال و آزادى و هتك ناموس رعيت نبوده است١٥.

دربار بسيار تلاش مى كند كه ميرزا را قانع كند. از اين روى منافع قرارداد را براى ايشان برمى شمارد.ولى ميرزا قانع نمى شود و به ضررهاى آن دقيقاً وقوف دارد. بدين جهت وقتى تذكرات خيرخواهانه خود را به دربار بى نتيجه ديد تصميم نهايى خود را گرفت و فتواى تاريخى خود را صادر كرد.

متن فتوا صبح روز پنج شنبه اول جمادى الاولى سال ١٣٠٩هـ .ق. برابر با ١٢ آذر ١٢٧٠هـ .ش.به تهران رسيد بدين شرح:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم.
اليوم استعمال تنباكو و توتون بأى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان است.

حرّره الاحقر محمدحسن الحسينى١٦.)

تا اين كه فتواى تاريخى ميرزا به تهران رسيد ايران تكان عظيمى خورد. واعظان وخطيبان در بازارها مساجد مجامع و... فتوا را به مردم اعلان كردند. انتشار حكم زعيم مسلمانان در ايران و حمايت سراسرى علما و مردم از آن باعث گرديد كه قرارداد ننگين انحصار تنباكو ملغى اعلان گردد و ضربه شديدى به توسعه طلبيهاى استعمار انگليس وارد شود.

امام خمينى در موارد فراوانى از حركت و فتواى افتخارآفرين ميرزا تجليل كرد و به تجزيه و تحليل نكات قوت و نتايج آن پرداخت. ايشان ميرزاى بزرگ را به عنوان اسوه جهاد و سياست به جامعه اسلامى ايران شناساند.

در سال چهل و يك در يكى از سخنرانيهاى خود چنين اظهار مى دارد:

(هميشه علما و زعماى اسلام ملت را نصيحت به حفظ آرامش مى كردند. خيلى از زمان ميرزاى بزرگ مرحوم حاج ميرزا محمدحسن شيرازى نگذشته است. ايشان با اين كه يك عقل بزرگ متفكر بود و در سامره اقامت داشت در عين حال كه
نظرشان آرامش و اصلاح بود لكن وقتى ملاحظه كردند براى كيان اسلام خطر پيش آمده است و شاه جائر آن روز مى خواهد به وسيله كمپانى خارجى اسلام را ازبين ببرد اين پيرمرد... ناچار شد سلطان مستبد را نصيحت كند. مكتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمى داد و با تعبيرات سوء و بى ادبى به مقام شامخ عالم بزرگ روبه رو شد تا آن جايى كه آن عالم بزرگ مجبور شد يك كلمه بگويد كه استقلال برگردد١٧.)

در اين گفتار امام در تحليل نهضت ميرزا دو نكته در خور درنگ است:

١ . عالمان دين از جمله ميرزا هميشه حافظ استقلال ايران بوده اند.

٢ . ميرزا عقل بزرگ بود.
علما حافظان استقلال كشور
كشور ايران سالهاست كه هويتى شيعى دارد و علماى بزرگ شيعه حفظ استقلال كشور ايران را اوجب واجبات مى دانستند. آنان هيچ گاه صلاح نمى دانستند كه پايه هاى اساسى تنها حكومت به ظاهر شيعى در جهان متزلزل شود و ايران دچار بحران گردد مگر زمانى كه امكان جانشينى حكومتى بهتر و مناسب تر وجود مى داشت.

از اين روى زمانى كه با مشكل و فساد در دستگاه حكومتى مواجه مى شدند حزم و احتياط را از دست نمى دادند و با آرامش سخن مورد نظر خود را اعلام مى كردند. در صورتى كه نتيجه بايسته از آن حاصل نمى شد وارد ميدان مبارزه جدّى مى شدند.

ميرزاى شيرازى در ارتباط با قرارداد رژى دقيقاً از اين روش استفاده كرد. با دورانديشى و كياست آن گونه كه خود به درباريان وعده حلّ مشكل را داده بود١٨ مشكل را حلّ كرد.

وى در تلگرافهايى كه براى شاه ارسال داشت در ابتدا با نصيحت و موعظه در صدد رفع مشكل برآمد. ولى دربار نه تنها نسبت به نصايح و خواسته هاى ميرزا گوش فرانداد و دل نسپرد بلكه در صدد تخطئه و توهين به ميرزا برآمد.

ميرزا بعد از طى مراحل و شرايط امر به معروف و نهى از منكر و اتمام حجت تصميم قاطع خود را به مردم اعلان كرد و استقلال ايران را بازگرداند:

در اين باره يكى از صاحب نظران مى نويسد:

(ميرزاى شيرازى مردى دورانديش و با كياست بود و هيچ گاه كارى كه منجر
به ضعف قدرت ناصرالدين شاه و پيشرفت نفوذ خارجيان مى شد نمى كرد. ولى در مورد دادن انحصار توتون و تنباكو كه سلطه خارجيان را به دنبال داشت جدّاً تصميم به مبارزه مى گيرد و مخالفت با دربار ايران را تجويز مى كند١٩.)

امام از شيوه برخورد ميرزا با دربار به خوبى ياد مى كند و روش او را براى استقلال مملكت مى ستايد.

امام بسيار از تلاشهايى كه عالمان بزرگ دين براى نجات كشور از سقوط كرده اند ياد مى كند. يكى از مشخصه هاى بارز حوزه هاى علميه را حفظ استقلال و تماميت سرزمين اسلامى مى داند.

(در همين اعصار اخيره نجات كشور از سقوط قطعى مرهون مرجع وقت (مرحوم ميرزاى شيرازى) و همّت علماى مركز بوده است. حوزه هاى علميه هميشه حافظ استقلال و تماميت مملكت اسلامى بوده اند٢٠.)
عقل بزرگ
ميرزاى شيرازى شخصيتى بود كه به عقل و انديشه بها مى داد و به كسانى كه از عقل كافى برخوردار نبودند اجازه اجتهاد نمى داد٢١.

آنان كه در باره ميرزا سخن گفته اند عقل و درايت هوشيارى و تدبير و بينش سياسى ميرزا را ستوده اند.

شيخ آقابزرگ در اين باره مى نويسد:

(و امّا عقله فقد حيّر السياسيّين من الملوك والسلاطين والوزراء الكاملين وأذعن لعقله وتدبيره اهل العلم بالتدبير ولم يبق أحد من عقلاء الدنيا إلاّ وصدّق انه اعقل منه٢٢).

سياستمداران كامل آن روز مانند پادشاهان و وزراء از عقل و بينش او در حيرت بودند و انديشه وران به تدبير و خرد كامل وى اعتقاد داشتند.

تكيه امام بر عقل و درايت ميرزا و معرفى وى به عنوان (عقل بزرگ) براى اثبات اين نكته است كه تصميم بر تحريم تنباكو نشأت از بينش سياسى و عقل و فراست وى مى گيرد.

اساساً اين كه شاگردان بنام شيخ انصارى كه خود مجتهد مسلم بودند مانند: ميرزا حبيب اللّه رشتى ميرزا حسن آشتيانى و آقا حسن نجم آبادى و ميرزا عبدالرحيم نهاوندى وى را به عنوان مرجع برگزيدند حكايت از عمق بينش سياسى و عقل ميرزا مى كند.

تنظيم برنامه حوزه عدم استقبال از ناصرالدين شاه در سال ١٢٨٧ پس
فرستادن پولى كه شاه براى ايشان فرستاده بود٢٣ حلّ مسائل مهم جهان اسلام: قضيه تاراج چهارمحال يهوديان همدان گرفتارى شيعيان به دست افغانها خريدارى زمينهاى طوس به وسيله دولت روسيه ٢٤ و... نشانگر عمق بينش و كمال كاردانى و خِرَد اوست.
وحدت رمز پيروزى
از نكات مهمى كه امام راحل درواقعه تنباكو بر آن تكيه مى كند وحدت وهماهنگى بين علما وگروههاى جامعه است. اين اتحاد و يگانگى و پيروى مردم از ميرزاى شيرازى و علماى بلاد موجبات شكست استعمار را فراهم ساخت. از اين روى دربار ناصرى در آغاز براى از بين بردن اين وحدت تلاش زيادى كرد.

از برخى علما خواست بالاى منبر بروند و قليان بكشند و حكم ميرزا را نقض كنند.

با اين كه به فرموده امام حكم ميرزا حكم حكومتى و (براى فقيه ديگر هم واجب الاتباع بود)٢٥.

قدرت و نفوذ ميرزاى شيرازى باعث شد كه مخالفت آن عده معدود به ضرر آنان تمام شود و حكم ميرزا در تمام سطوح جامعه به اجرا در آيد. حتى زنان دربار از اين حكم پيروى و در مقابل خواست ناصرالدين شاه مبنى بر استفاده از قليان مقاومت كردند٢٦.

امّا متأسفانه در انقلاب مشروطه دشمن بر اين اتحاد رخنه وارد كرد و از همين رخنه ضربه كارى را فرو آورد و به نتيجه هم رسيد.

امام در اين باره مى گويد:

(تاريخ يك درس عبرت است براى ما و شما. وقتى كه تاريخ مشروطه را بخوانيد مى بينيد كه در مشروطه. بعد از اين كه ابتداء پيش رفت دستهايى آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندى كرد. نه ايران تنها از روحانيون بزرگ نجف: يك دسته طرفدار مشروطيت يك دسته دشمن مشروطه علماى خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه يك دسته مخالف مشروطه ... زمان ميرزاى شيرازى هم مى خواستند يك همچو كارى بكنند...لكن ميرزا چون قدرتش فوق العاده بود و از آن طرف هم طرفداران او مثل ميرزاى شيراز قوى بودند و قدرتمند تنوانستند آن جا كارى بكنند ... ما بايد از اين تاريخ عبرت بگيريم كه مبادا يك وقتى در بين شما آقايان روحانيون بيفتند اشخاصى يا در بين مردم وسوسه كنند و خداى نخواسته آن
امرى كه در مشروطه اتفاق افتاد در ايران اتفاق بيفتد.)٢٧
پيامدهاى پيروزى
پيروزى و موفقيتى كه براى مردم و روحانيت در واقعه رژى به دست آمد قدرت واقعى روحانيت را نشان داد و باعث استحكام پايگاه اجتماعى آنان گرديد. اين عقيده را استوار ساخت كه هماهنگى سياست با ديانت قدرتى سازنده ايجاد مى كند و مقاومت استبداد و توطئه هاى استعمار را درهم مى شكند. از اين روى در اين واقعه استعمار دشمن اصلى خود را شناخت و در پى نابودى و تضعيف آن بر آمد.

ميرزاى شيرازى خود بر اين امر واقف بود و در مقابل كسانى كه به خاطر پيروزى در نهضت به وى تبريك مى گويند گريه مى كند و درباره علت آن مى گويد:

(از اين پس دشمنان به فكر مبارزه با روحانيت مى افتند زيرا كانون خطر را شناختند.٢٨)

امام خمينى نيز به اين نكته اشاره مى كند:

(يكى از قدرتهايى كه آنها [استعمارگران] احراز كردند كه بايد شكسته بشود قدرت روحانيت بود كه اينها با تجربه و عينيت در جاهاى مختلف ديدند ... قضيه تنباكو در زمان مرحوم ميرزا به اينها فهماند كه با يك فتوايى يا آقايى كه در يك ده در عراق سكونت دارد [مى توان] يك امپراطورى را شكست داد ... اينها فهميدند كه بايد اين قدرت را بگيرند تا اين قدرت زنده است نمى گذارد كه اينها هر كارى دلشان مى خواهد بكنند و دولتها عنان گسيخته شده باشند ... لهذا با كمال كوشش تبليغات كردند بر ضد روحانيت و زائد بر اصل تبليغات عمل خارجى كردند)٢٩.

(يكى از نقشه ها هم اين بود كه اين قدرت را ازملت بگيرند و اين را سركوب كنند و ملت را از آنها [روحانيت] و آنها را از ملت جدا كنند.)٣٠

امام حركتهايى را كه از طرف روشنفكران غرب باور عليه روحانيت و اسلام شده در راستاى ادامه حركت استعمار براى تضعيف و نابودى روحانيت و خارج كردن اسلام از صحنه سياست و اجتماع مى داند و رواج تز جدايى دين از سياست را در اين راستا تفسير مى كند. براى خنثى كردن اين حركت بارها به نقش علما در نهضت تنباكو و مشروطه اشاره دارد٣١ و به افشاى قلم بمزدانى كه براى كنار زدن
روحانيت از صحنه سياسى و بى اعتبار كردن اين گروه عظيم مدافع اسلام در تكاپويند مى پردازد:

(قلمهايى كه آخوند را مرتجع مى دانند و مى نويسند يا ادراك ندارند و مطالعه در حال آخوند نكرده است و يا غرض دارد و قلم او اجير است. اجرت مى گيرد و مى نويسد .... آن نصف سطر ميرزاى شيرازى رضوان اللّه عليه مملكت ما را ازتو حلقوم خارجيها بيرون كشيد .... چرا اين قدرت رامى شكنيد؟ آخر آدم باشيد.)٣٢

خيانت روشنفكران غرب زده از آن جا آشكار مى شود كه حملات آنان متوجه روحانيان فاسد و دربارى نيست بلكه روحانيت اصيل و مجاهد را هدف حملات تبليغاتى خود قرار داده و در بى اعتبارى آنان تلاش مى كنند.

امام از اين نيروهاى اصيل و حافظان استقلال كشور پى گيرانه دفاع مى كرد و بر صحّت سيره و روش آنان مهر تأييد مى زد:

(ليكن مسأله اين نيست كه با روحانى بد اينها بد هستند مسأله اين است كه با روحانى كه جلو انگلستان را در زمان ميرزاى شيرازى و جلو استبداد را در زمان مشروطه گرفته و جلو انگلستان را درزمان مرحوم آقا ميرزا محمد تقى گرفته و جلو ابرقدرتها را گرفته است با اين مخالفند.٣٣)
ميرزاى آشتيانى
ميرزا محمد حسن آشتيانى از فقهاى بزرگ و برجسته شيعه است.
وى عالمى محقق و فاضلى مدقق بود. به سال ١٢٤٨ هـ . ق. در آشتيان زاده شد. در ١٣ سالگى به بروجرد رفت و پس از چهار سال تحصيل به نجف اشرف هجرت كرد. در حوزه نجف توفيق يافت به محضر شيخ انصـارى راه بيابد و از آن مرد بزرگ بهره برد.

فهم و درك بالا تلاش پى گير دقت و توجه به آنچه دريافت مى كرد سبب گرديد كه از شاگردان ويژه شيخ گردد و تقريرات عالى و دقيقى از درسهاى استاد به حوزه هاى علميه ارائه دهد٣٤.

وى در نجف حاشيه اى بر رسائل شيخ نگاشت به نام: بحرالفوائد و در تهران پس از تهذيب و تنقيح به چاپ رساند. بحرالفوائد بهترين و مفيد ترين حاشيه بر رسائل است.

وى نخستين فقيهى بود كه تحقيقات و انديشه هاى شيخ انصارى را بويژه در فن
اصول در تهران نشر داد و به همين سبب طالبان علم از اين سوى و آن سوى به تهران آمدند و در محضر وى به تلمذ پرداختند٣٥.
نقش آشتيانى در نهضت تنباكو
در واقعه تنباكو رهبرى نهضت در تهران به عهده ميرزاى آشتيانى بود.

وى با شاه و صدر اعظم به گفت و گو پرداخت و زيانهاى ناشى از اعطاى امتياز رابر شمرد.

امّا آنان وقعى به اين سخنان ننهادند و به راه خويش ادامه دادند.

پس از اين اتمام حجّت مخالفت از سوى وى و ديگر علما و مردم مؤمن شروع شد. به همّت و پشتكار دارى اينان نهضت پا گرفت و مردم متشكل شدند و زمينه براى حركت نهايى آماده شد.

علماى تهران به رهبرى آشتيانى وقتى چنين ديدند از ميرزاى بزرگ خواستند حكم خويش را ابلاغ كند٣٦.

ميرزا با مطالعه همه جانبه قضيه و مكاتبات فراوان با ناصر الدين شاه فتواى تاريخى خود را صادر كرد و آن را براى ميرزاى آشتيانى ارسال داشت.

خيلى سريع مردم از متن فتوا اطلاع يافتند. هيجان عظيمى مردم ايران را فرا گرفته بود. فتواى آقا در عمق جانها اثر گذارد. نه تنها متدينان و پايبندان به دين كه افراد بى قيد نيز بر عمل به اين فتوا پاى مى فشردند.

امين السلطان صدر اعظم و نايب السلطنه حاكم تهران به مأمورين دستور داده بودند كه با تمام توان از نشر فتوا جلو بگيرند. آنان نيز چنين كردند. مردم را در تنگنا افكندند ولى طرفى نبستند كه در برابر اين سيل عظيم و خروشان خَسى بيش نبودند.

شايع كردند كه فتوا جعلى است. باهوشيارى علما و آگاهى مردم اين توطئه نيز خنثى شد و...

مشهور است كه در نصف روز صد هزار نسخه از حكم ميرزا نوشته شد و نشر يافت. مردم انتشار حكم را وظيفه شرعى خود مى دانستند. كسانى كه با سواد بودند هر چند نسخه كه مى توانستند مى نوشتند و بى سوادها با پولى كه به ميرزا بنويس مى دادند در تكثير فتوا سهيم مى شدند٣٧.
تصميم بر تبعيد آشتيانى
امين السلطان كه در اين قرار داد رشوه هاى كلانى گرفته بود به پيشنهاد وزير مختار انگليس از ناصرالدين شاه خواست
كه ميرزاحسن آشتيانى را تبعيد كند.

شاه از اين كار هراس داشت. در عين حال با اصرار امين السلطان تن به چنين كارى داد و حكم كرد:

(يا بايد در مجامع عمومى به منبر رفته و قليان بكشد يا اين كه از تهران خارج شود.)

اين دستور توسط عبداللّه خان والى روز يك شنبه دوّم جمادى الثانى ١٣٠٩ هـ . ق . به ميرزاى آشتيانى ابلاغ مى شود.

عبداللّه خان در مقام اجراى حكم شاه بر مى آيد و به ميرزا مى گويد:

(حتماً بايد قليان بكشيد).

آقا سيد محمد رضا طباطبايى كه در آن جا حضور داشته بر افروخته مى شود و خشمگينانه مى گويد:

(تو و نايب السلطنه غلط كرديد ...)

ميرزا در پاسخ والى گفت:

(نقص حكم حجة الاسلام ميرزا از هيچ رو برايم ممكن نيست

ولى ازتهران مى روم. امروز مهلت دهيد تا وسيله حركت را فراهم كنم.

فردا [روز دو شنبه] البته خواهم رفت.٣٨)

ميرزاى آشتيانى با اين كه خود مجتهد مسلم است به هيچ وجه حاضر نمى شود حكم ميرزا رانقص كند و تبعيد را مى پذيرد. برخلاف عده معدودى كه به بهانه اين كه ما مقلد ايشان نيستيم و خود مجتهديم ازاجراى فرمان ميرزا سر بازمى زدند ميرزاى آشتيانى مخالفت با حكم ميرزا را جايز ندانست و از آن حكم حمايت كرد تا به نتيجه مطلوب رسيد.

امام پيروى علماى تهران و ديگر شهرهاى ايران را از جمله علتهاى موفقيت نهضت تنباكو مى داند و از ميرزاى آشتيانى به عنوان كسى كه مهم ترين نقش را در اين حركت الهى داشت ياد مى كند.

(يكى قضيه تنباكوست كه همه مطلع هستيد ميرزاى شيرازى بزرگ رضوان اللّه عليه امر فرمود و علماى ايران علماى بلاد ايران ... كه در رأس آنان ميرزاى آشتيانى بود در تهران اجرا كردند اين مطلب راو دولت ساقط شده ايران را زنده كردند.)٣٩

يا مى گويد:

(قضيه تنباكو ابتدايش از روحانيون ايران و عراق از مرحوم ميرزا فتوا بود و از علماى تهران قيام و عمل. البته مردم هم به اينها علاقه داشتند و دنبال اينها را مى گرفتند و كارها را انجام مى دادند.٤٠)

اين همبستگى و همدلى و همراهى سدها را شكست و نگذاشت فتواى ميرزا
كه حكم اسلام بود به زمين بماند.
حمايت مردم از ميرزاى آشتيانى
انتشار خبر تبعيد ميرزاى آشتيانى در تهران بر خلاف انتظار دربار مردم را بر شوراند. خشمها دگر بار شعله ور شد. صبح روز دوشنبه سوّم جمادى الثانى علماء طلاب مردم مؤمن و متدين اعم از زن و مرد گروه گروه به سوى محلّه سنگلج كه منزل ميرزاى آشتيانى در آن جا واقع بود شتافتند و پشتيبانى قاطع خويش را از ميرزاى آشتيانى حامى سازش ناپذير و قهرمان فتواى ميرزاى بزرگ اعلام داشتند و بر تصميم نارواى دربار مبنى بر تبعيد ميرزاى آشتيانى اعتراض كردند.

حركت سمبليك بازار تهران و ديگر بازارها در بستن مغازه ها به پشتيبانى از نهضت تنباكو بويژه در روز دوشنبه سوّم جمادى الثانى به اعتراض بر تبعيد ميرزاى آشتيانى نقش بزرگى در پيروزى نهضت و انسجام و همبستگى و دل گرمى مردم داشت. از اين روى امام خمينى در ديدار با بازاريان مى گويد:

(از زمان ميرزاى شيرازى تا حالا مشكلات در بازارها حلّ مى شد. اگر يك وقت يكى از علماى تهران به واسطه بدرفتاريهاى دولتهاى زمان قاجار مى خواست از تهران برود بازار مى بست و همان بود كه آنها توبه مى كردند و آن عالم را با التماس نگه مى داشتند.٤١)

علاوه بر بستن مغازه ها تجار و كسبه معتقد به ميرزا و راه او در اجراى فرمان وى تنبـاكو هاى انبار شده خود را به آتش كشيدند.

امام از اين واقعه عظيم و افتخارآفرين چنين ياد مى كند:

(در قضيه تنباكو و حكم مرحوم ميرزاى شيرازى اعلى اللّه مقامه اين بازار بود كه همراهى كرد و منتهى به قيام شد. بعضى از بازرگانان اصفهان.... تمام تنباكوهايى كه داشته است... پس از حكم ميرزا آورد در ميدان شاه و آتش زد و مشابه او بازارهاى ديگر در تأييد حكم ميرزا در آن وقت قيام كردند حتى شهيد هم دادند٤٢.

در نهضت تنباكو نقش زنان مؤمن چشمگير بود و تحسين برانگيز. در روزى كه قرار بود ميرزاى آشتيانى را به تبعيد برند نزديك ظهر عده اى از زنان قهرمان به كاخ استبداد حمله ور شدند كه برخى از آنان عاشقانه در راه معبود جان دادند و برخى زخمى شدند٤٣.
امام كه بر اين نقش تاريخى مطلع بود و در انقلاب اسلامى با تمام وجود آن را احساس كرده بود مى گويد:

(بحمداللّه زنان در جمهورى اسلامى چنانچه در همه مسائلى كه عمومى پيش آمده است براى ايران پيش قدم بوده اند.در مسأله تنباكو پيش قدم بوده اند. در مسأله مشروطيت پيش قدم بوده اند. در مسائلى هم كه الآن مبتلا به آن هستيم حظ وافر دارند.٤٤)
پشيمانى دربار
ناصرالدين شاه كه اوضاع را بحرانى ديد عبداللّه خان والى را نزد ميرزاى آشتيانى فرستاد كه مقصود شما چيست؟ بگوييد تا انجام دهيم.

ميرزاى آشتيانى در پاسخ گفت:

(ما به جز اين كه امتياز را از داخله و خارجه مملكت يكسره مرفوع نموده مداخله فرنگى از اين عمل بالمرّه مقطوع گردد مقصد و مقصود ديگرى در نظر نداريم.)

عبداللّه خان اين سخن صريح را به شاه رساند (البته شاه مطلع بود و همه درباريان و نوكران مى دانستند مردم چه مى خواهند).

و وى طى حكمى امتياز داخله و خارجه را ملغى كرد واعلام داشت: مردم مجبور به كشيدن قليان نيستند تاحكم از جانب ميرزا برسد٤٥.

از آن جايى كه مردم به گفته هاى درباريان اعتماد نداشتند به تظاهرات و قيام خود ادامه دادند و پيكهاى شاه مدام به خانه ميرزاى آشتيانى در رفت و آمد بودند و براى استمالت او شاه هدايايى به وى تقديم كرد كه آشتيانى از پذيرش آن خوددارى ورزيد و ختم غائله را مشروط به سه شرط اعلام كرد:

١ . دادن خونبهاى كشته شدگان.

٢ . مصونيت كسانى كه در تظاهرات شركت جسته اند.

٣ . برچيـدن كليه امتيـازهاى خارجى٤٦.

بعد از تسليم دربار ميرزا مى خواهد كه شركت انگليسى نيز لغو انحصار را اعلام كند كه بنا به درخواست شاه لغو قرار داد از طريق رئيس كمپانى اعلام مى شود. در عين حال ميرزاى آشتيانى رفع تحريم را منوط به حكم ميرزاى شيرازى مى كند و بعد از درخواست مكرر علما ميرزاى شيرازى نامه اى به مرحوم آشتيانى مى نويسد و حكم تحريم را بر مى دارد٤٧.

بدين گونه با حكم ميرزاى شيرازى و
استقامت مردم ايران و حمايت علماى بلاد و فطانت و كياست ميرزاى آشتيانى امتياز تنباكو لغو مى شود و ايران اسلامى از يك فاجعه بزرگ نجات مى يابد و استقلال خود را به دست مى آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (سفينة البحار) شيخ عباس قمى ح١/٢٢٠ دارالتعارف بيروت; (بحارالانوار) علامه مجلسى ج٢/١٤ مؤسسة الوفاء بيروت.

٢ . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج٢١/٩١ وزارت ارشاد اسلامى.

٣ . (همان مدرك) ج١٥/١٤٤.

٤ . (همان مدرك) ج١٦/٢٤٨.

٥ . (همان مدرك) ج١٧/١٣٨.

٦ . امام به سه ركن انقلاب مشروطيت نظر دارد: ١ . آخوند خراسانى (براى اطلاع از شرح حال وى ر. ك: ريحانه الادب ج١/٤١; الذريعه ج١/١٨٠; دائرة المعارف بزرگ اسلامى ج١/١٥١ و مرگى در نور) ٢. آية اللّه شيخ عبداللّه مازندرانى (براى اطلاع از شرح حال وى ر . ك: ريحانة الادب ج٥/١٤٦; الذريعه ج٢/٢٤٨; شرح حال رجال ايران ج٢/٢٧٦.) ٣ . آية اللّه حاج ميرزا خليل تهرانى (براى شرح حال وى ر . ك: ريحانة الادب ج٢/١٥٩ شرح رجال ايران ج١/٣٨٩).

٧ . رهبرى اين نهضت بزرگ را ميرزا كوچك خان جنگلى به عهده داشت. براى اطلاع از شرح حال وى ر . ك: سردار جنگل ابراهيم فخرايى نهضت روحانيون ايران على دوانى ج٢/٧٣.

٨ . (صحيفه نور) ج٨/٣١.

٩ . (انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن) عميد زنجانى /٣٤٥.

١٠ . از امام خمينى در صحيفه نورسخنى درباره سيد جمال الدين اسدآبادى نيافتيم. ولى در (نهضت امام خمينى) ج٢/٤٢٤ سخنى بدين شرح از امام درباره وى نقل شده است:

(حوزه ها خودشان را مهيا كنند براى جلوگيرى و مقاومت ... آنها از انسان مى ترسند. آنها مى خواهند همه چيزما را به يغما ببرند. نمى خواهند در دانشگاههاى دينى ما و دانشگاههاى علمى ما يك نفر آدم تربيت شود از آن مى ترسند وقتى كه يك آدم در حوزه اى در مملكتى پيدا شد مزاحمشان مى شود. يك (سيد جمال) كه پيدا شد مصر را مى خواست منقلب كند از بينش بردند...)

براى اطلاع بيشتر از شرح حال اين مرد بزرگ و حركتهاى اصلاحى وى ر . ك: ريحانة الادب ج١/١٥٩ الاعلام زركلى ج٦/١٦٨; مكارم
الآثار ج٥/١٤٥٥ نگاهى به تاريخ جهان نهرو ترجمه محمد تفضلى ج٢/١١٣٣ و ج٣/١٤٢١; مجلّه (حوزه) ويژه نامه سيد جمال الدين اسدآبادى در سه شماره: ٥٩ ٦٠ و ٦١.

١١ . (ميرزاى شيرازى) شيخ آقا بزرگ تهرانى/٢٩ ـ ٣٤.

١٢ . (همان مدرك) /٣٥.

١٣ . (اعيان الشيعه) سيد محسن امين ج٢٣/١٢٨ دارالتعارف للمطبوعات.

١٤ . (انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن) عميد زنجانى/٣٥٠ نشر كتاب سياسى.

١٥ . (تحريم تنباكو) ابراهيم تيمورى /٩٧ شركت سهامى كتابهاى جيبى تهران.

١٦ . (همان مدرك) /١٠٣.

١٧ . (صحيفه نور) ج١/١٦.

١٨ . (تحريم تنباكو) ابراهيم تيمورى /٩٠.

١٩ . (همان مدرك) /٨٧.

٢٠ . (صحيفه نور) ج١/١٢٦.

٢١ . (أعيان الشيعه) ج٢٣/١٢٨.

٢٢ . (هدية الرازى الى الامام المجدد الشيرازى) /٢٤٨.

٢٣ . (أعيان الشيعه) ج٢٣/١٢٨.

٢٤ . (هدية الرازى) /٣٣.

٢٥ . (ولايت فقيه) امام خمينى /١٤٩.

٢٦ . (تحريم تنباكو) ابراهيم تيمورى /١٠٧.

٢٧ . (صحيفه نور) ج١٨/١٣٥.

٢٨ . (مجله حوزه) شماره ٥١ ـ ٥٠/٤٤.

٢٩ . (صحيفه نور) ج٨/٢٧.

٣٠ . (در جستجوى راه از كلام امام) دفتر هشتم/٨٤.

٣١ . (صحيفه نور) ج٤/١٨٨; ج٥/٥١; ج٧/٢٠٧.

٣٢ . (صحيفه نور) ج٩/١٢٩.

٣٣ . (در جستجوى راه از كلام امام) دفتر هشتم/٧٩.

٣٤ . (ريحانة الادب) ج١/٤٩; (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج١/٤٠٧.

٣٥ . (نقباء البشر) ج١/٣٨٩; (فوائد الرضويه) شيخ عباسى قمى /٤٥١.

٣٦ . (جنبش تنباكو) ٤٨٠.

٣٧ . (تحريم تنباكو) /١٤.

٣٨ . (همان مدرك) /١٨٩.

٣٩ . (امام و روحانيت) /١٨٦ دفتر سياسى سپاه پاسداران.

٤٠ . (صحيفه نور) ج٨/١٨٩.

٤١ . (همان مدرك) ج١٣/٢٨٠.

٤٢ . (همان مدرك) ج١٧/١٦٩.

٤٣ . (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج١/٤٠٧.

٤٤ . (صحيفه نور) ج١٩/٢٨٠.

٤٥ . (قرارداد رژى ١٨٩٠ ـ م) شيخ حسن كربلائى /١١٤.

٤٦ . (ميرزاى شيرازى) ملحقات/١٤٠.

٤٧ . (قرار داد رژى) ١٢٩.