نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - سه دستورالعمل از حكيم صمدانى ،علامه طباطبایی
قلم به همه گستاخى اش از وصف او عاجزاست .انديشه با همه وسعت و اوجش از درك آفاق وجودى او قاصر. سالهاى درازى بايد بگذرد و تاريخ روند تكامل خويش را بپمايد تا عظمت و بلنداى مقام آن بزرگمرد نموده شود وابعاد و خصايص آسمانى او دراين پهندشت خاكى تفسيرى بسزا يابد. شهيد مطهرى درابعاد وجودى استاد خود نوشته است :
[ اين مرد بسيار بسيار بزرگ وارزنده ... مردى است كه صد سال ديگر بايد بنشينند وافكاراو را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پى ببرد]. ١
عشق به او به ما جرات بخشيد تا در سالگرد عروجش با زمزمه نام و گرامى داشت يادش نمى ازيم صفات و فضايلش برگيريم .
علامه و مفسر كبير از [قلتات تاريخ] و قله هاى بلند جامعه بشرى بود.او در خانواده اى پاك واصيل از سلاله آل رسول ديده به جهان گشود. چونان جدش رسول خدا در كودكى يتيم شد و در دامن عموى بزرگوارش رشد كرد.
با همتى بلند اراده اى استوار و تلاشى بى امان اقيانوس علوم : معقول و منقول را با سفينه تزكيه تقوا و مراقبت دائمى در نورديد.امواج سهمگين هواهاى نفسانى را بااستعانت از شب زنده دارى و ترنم هاى عاشقانه سحرى درهم شكست و غوكهاى هوس را با كمك از ذكرى مدام و توفيق الهى بر درگاه وصال حق سربريد.
حقيقت علوم مرسوم در حوزه ها را چشيد و به هر درس و كسى كه اميد نور و كمال مى برد سرزد. نوشيدن حقيقت علوم عطش او را پاسخ نگفت . عشقى ديگر در سر داشت و رازى والا در دل .
جان جهان بين او دراين سراى محدود نمى گنجيد و علوم رسمى خواسته هاى آن سويى او را بر نمى تابيد.او پيوستن به جان جهان و بقاى ابدى را مى جست . پس از طى علوم عقلى و نقلى و پيمودن راههاى شهود و عرفان در درياى گفتار معصومان شناور گشت و حيات نورانى را از[ بحارالانوار] علوم آنان مى خواست .
فرو رفتن در درياى گفته هاى زندگى ساز آيات كبراى الهى و نوش كردن حقايق گفتار ولوى . حيرا و مدهوشش كرد واو چنان :[ ميتى] تسليم غسال ربوبى حجابهاى همه علوم را كنار زد و و زروبال لغات و كلمات را با سدر و كافور حقايق شست و به جان مايه بيرنگى حيات ابدى پيوست . درياى ناآرام و وجوداو در پيشگاه قرآن به آرامش نشست و ناله هاى فراق او را انس با كلام خداوند فرو نشانيد و قرآن ميزان انديشه و عمل او شد.
نگاهى كوتاه به زندگى مبارك او گواه گفته هاى ماست . علامه از كوچكى مورد عنايت خاص ربوبى و تحت توجهات حضرت حجت ( ع ) بود. به مجرد ورود به نجف علوى عارف الهى مرحوم قاضى به سراغ او آمد. مقامات الهى را براو نماياند و عشق حق و عرفان حقيقت هستى را در روح و جانش دميد.
[وقتى به نجف رسيدم لدالورود رو كردم به قبر و بارگاه اميرالمومنين ( ع ) و عرض كردم : يا على ! من براى ادامه تحصيل به محضر شما شرفيات شده ام ولى نمى دانم چه روشى را پيش بگيرم و چه برنامه اى راانتخاب كنم .از شما مى خواهم كه در آنچه صلاح است مرا راهنمايى كنيد. منزلى اجاره كردم و در آن ساكن شدم . در همان روزهاى اول قبل ازاين كه در جلسه درس شركت كرده باشم در منزل نشسته بودم و به آينده خود فكر مى كردم . ناگاه در خانه را زدند. در راباز كردم ديدم يكى از علماى بزرگ است . سلام كردم . داخل منزل شد. دراتاق نشست و خير مقدم گفت . چهره اى داشت بسيار جذاب و نورانى . با كمال صفا و صميميت به گفتگو نشست و باامن انس گرفت . در ضمن صحبت اشعارى برايم خواند و سخنانى بدين مضمون برايم گفت :
[ كسى كه به قصد تحصيل به نجف مى آيد خوب است : علاوه بر تحصيل به فكر
تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد واز نفس خود غافل نماند].اين را فرمود و حركت كرد ٢ .
اين استادالهى و عارف واصل علامه را شيفته خويش كرد واو در زمره اصحاب آن بزرگ استاد در آمد. با بهره ورى از دستورالعملهاى اخلاقى مرحوم قاضى و عمل به آنها پا بر فرق اين عالم خاكى نهاد و با گذراز مرز ماده به فرامرز عالم مثال رسيد و با طى اين هر دو عالم با ملكوت عالم قدس همنوا گرديد.
[در ماههاى آخر عمرش ديگر به امور دنيا توجهى نداشت .ازامور دنيا غافل بود و در عالم ديگر سير مى كرد. ذكر خدا بر لب داشت .از دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود] ٣ .
آرى او پيش از مدت طبيعى با مرگ ارادى خود با عالم ديگر مانوس گشت و با آنچه مرتبط به اين عالم ماده بود وداع كرد.
[چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرمود بود: من ديگر ميل به چاى ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن كنند. ميلم به غذا نمى كشد و غذا نمى خواهم و بعداز آن هم غذا ميل نفرمود. با كسى سخن نمى گفت و حيرت زده به گوشه اتاق نگاه مى كرد] ٤ .
حالات او در آخر عمر خود گواهى بود بر كسانى كه مقامات معنوى را انكار كرده و يا كسب مقامات را جدى نمى گيرند.
او ساعتهاى آخر عمر كليد رسيدن به اين مقامات را نمود و در پاسخ پرسش يك ازاصحابش كه ازاو رمز توجه به خدا و حضور قلب در نماز را پرسيد وى در جواب گفت :
[توجه مراوده مراقبه توجه مراوده]... .
اين جمله را آن بزرگوار بيش از ده بار تكرار كرده بود .
عشق او به خاندان رسالت باعث شد كه ساعات آخر عمر خود را با ديدار و ملاقات آن بزرگواران بگذارند و آخرين لحظه هاى وداع دنيا را با وصال اولياءالهى پايان ببرد.
[ما بيرون رفتيم و يكى از دوستان كه بعداز ما چند ساعت ديگر در حضوراستاد باقى مانده بود مى گفت :استاد ساعتى به هوش آمد واز جا حركت كرد به طورى كه گويا مى خواهد بپا خيزد. عرض كردم : ميل داريد برخيزيد؟ فرمود: آن دو نفر كه درانتظارشان بودم آمدند]. ٦
اينك گوش جان را به ره آوردهاى ملكوتى و حياتبخش آن مردالهى مى سپاريم و با توفيق ربوبى و توسل به انوار هدايت الهى آموزه هاى اين دستورالعملها را به كار مى گيريم .
بعون الله
السلام عليكم
براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد لازم است : همتى برآورده و توبه نموده به مراقبه و محاسبه بپردزيد. به اين نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد رضاى خدا عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هركارى كه مى خواهيدانجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد انجام داد هر ه باشد. و همين حال را تا شب وقت خواب ادامه خواهيد داد.
وقت خواب چهار - پنج دقيقه اى در كارهايى كه روزانجام داده ايد فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذارنيد هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته شكر بكنيد و هر كدام تخلف شده استغفار بكنيد و هر كدام تخلف شده استغفار بكنيد. واين رويه را هر روزادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد ولى كليد نجات و رستگارى است .
و هر شب پيش از خواب توانستيد سور مسبحات يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد واگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پيش از بيست روز از حال اشتغال حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد.ان شاءالله موفق خواهيد بود.
محمدحسين طباطبايى
السلام عليكم
به عرض شريف مى رساند:
نامه شريف دوم زيارت شد. قبلا نيز يك نامه ديگرى رسيده بود كه تاكنون پاسخ آن نوشته نشده .اصولا در زمستان گذشته دراثر كسالت مزاج و ناراحتى اعصاب نه تنها نامه جناب عالى بلكه نامه هاى زياد ديگرى كه دراين مدت رسيده تاامروزها براى هيچ كدام نتوانسته ام جواب بنويسم .
امروزها كه كمى حالم را به بهبوداست تدريجا جواب مى فرستم . به هر حال عذر گذشته مى خواهم . عرض كنم :
روشى كه براى ما در همه حال و همه شرائط در حد ضرورت است روش بندگى و به عبارت ديگر خداشناسى است .
و راه آن طبق آنچه از كتاب و سنت بر مى آيد همانا ياد خدا و امتثال تكاليف عملى است .
يعنى :
همان مراقبه و محاسبه است كه در نامه اولى خدمتتان عرض شده .
فعلا به اين ترتيب كه هر صبح كه از خواب بيدار مى شويد تصميم بگيريد كه خدا را فراموش نخواهيد كرد. آن گاه به طوراستمرار خود را در برابر خدا تصور كنيد.
محمدحسين طباطبائى
بسمه تعالى
برادر عزيز!
حالتى كه به شما رخ مى دهد حالت (جذبه )است . لازم است كه به مراقبت بپردازيد و با تمامى قوا به سوى خداى متعال توجه كنيد و خود را در برابر حق ببينيد و تصور كنيد.
و ضمنا روزانه اقلا با خداى خود عزاسمه ساعتى خلوت كرده و به ذكراو مشغول باشيد.
بااستخاره يكى از دو ذكر شريف :
[لاالله الاالله] روزى هزار مرتبه يا هزار و هفتصد و پنجاه مرتبه يااگر توانستيد سه هزار مرتبه مشغول شويد.
و در خوردن و نوشيدن حرف زدن معاشرت و خواب ازافراط و تفريط بپرهيزيد. فرصت را غنيمت شماريد چنانكه مى فرمايد:
ان لربكم فى ايام دهركم نفحات .الا فتعرضوا بها ولاتعرضوا عنها وفقكم الله وايدكم ان شاءالله .
محمدحسين طباطبائى
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. حق و باطل و ضميمه احياء تفكراسلامى شهيط مطهرى انتشارات صدرا .٨٦.
٢. يادنامه مفسر كبيراستاد علامه سيدمحمدحسين طباطبايى .١٣٢.
٣. همان مدرك .١٣٢.
٤. همان مدرك .
٥. همان مدرك .١٣٣.
٦. همان مدرك .١٣٥.