نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با مرحوم آية الله حاج آقا ريحان الله نخعى قدس سره

مصاحبه با مرحوم آية الله حاج آقا ريحان الله نخعى قدس سره


م
دريغا كه دير به ديدارش شتافتيم . هنوز در آغاز راه آشنايى بوديم كه به باغ ملكوت پرواز كرد! خانه اش محقر و ساده بود در عين حال جذاب و در هاله اى از صفا و معنويت .

انسان دراين سرا احساس بيگانگى نمى كرد و آرامش خاطر مى يافت . آن مرحوم صميميتى همراه با متانت و وقار داشت . سيماى او حكايت از سجده هاى طولانى و تلاش علمى و خدمت به خلق مى كرد.

روزهاى واپسين زندگانى را مى گذراند. نگاههاى او بسان نگاه مسافرى بود در حال وداع گذشته ها رااز ياد برده بوداما شگفت ازاين كه نه همه را بلكه آنچه به اين سپنج سرا مربوط مى شد! در مسائل معنوى معارف دينى وقتى لب به سخن مى گشود گويا هيچ خللى در سيستم ذهنى او پديد نيامده بود بدون لكنت و با وضوح تمام سخن مى گفت . سبحان الله .

از ياران مدرسه اى امام بود. دوران جوانى را با آن روح بلند سپرى كرده بود.

وقتى به اين دوران بر مى گشت درنگ مى كرد و تبسمى مليح برلبانش نقش مى بست مثل گل مى شگفت .

به امام ارادت مى ورزيد وازاين كه از حريفات بزم او بروده افتخار مى كرد.

باامام در دو حال انس داشته بود: چه آن زمان كه ماه نو بود و چه آن زمان كه ماه تمام .

همت بلند در تحصيل و خودسازى او را به مقامى والا در حوزه رسانيد.
به محافل علمى راه يافت . سريع پلكان ترقى را پيمود و در رديف صاحب نظران حوزه استفاده حضرت آيه الله شيخ عبدالكريم حائرى قرار گرفت .

پس از رحلت آيه الله حائرى براى بهره ورى بيشتراز محضر عالمان راهى عتبات شريفه شد. در نجف اشرف رحل اقامت افكند بهره برد و بهره رساند.

پس از هجرت آيه الله بروجردى به قم به قم كوچيد و مورد توجه و عنايت معظم له قرار گرفت . بازويى شد براى حوزه و زعيم مسلمين حضرت آيه الله بروجردى بااين همه گستره تلاش را محدود ديد به فرمان آيه الله بروجردى براى ارشاد مومنان رهسپار تهران شد و در آن ديار دلهاى شيفته معارف اسلام را با نور قرآن و گفتار معصومان ( ع ) منور كرد.

آن مرحوم بدين هم بسنده نكرد و كار را تمام شده نپنداشت واحساس كرد كه اگراز كوثر زلال معارف اسلامى به دور ماند و هر روزاز آن چشمه گوارا ننوشد به زودى خواهد پژمرد درخت زندگى علمى اش از درون تهى خواهد شد و آن گاه بسان خسى گرفتار تند بادهاازاين روى با همرديفان محفل علمى تشكيل داد.از آن جا كه اين محفل علمى موفق و ثمرات گرانبهايى براى اسلام وايران داشته است استاداز آن به نيكى ياد مى كرد و آن راازاوراق زيباى پرونده خود مى دانست .

خداونداو را غريق رحمت خويش كناد. و به ما هم توفيق دهاد به رهنمودهاى آن بزرگ جامه عمل پوشيم .

[حوزه]
حوزه : با تشكراز حضرت عالى كه مصاحبه با مجله ما را پذيرفتيد ابتداءاجمالى از زندگى علمى خود بيان كنيد.
حقير در سال ١٣١٨ ق در شهر گلپايگان متولد شدم . مقدمات را در محضر والد بزرگوارم مرحوم آخوند ملا زين العابدين مجتهد گلپايگانى به اتمام رساندم . پس ازاين مرحله در سال ١٣٣٨ براى ادامه تحصيل راهى اراك شدم . دراين شهراز محضر حجج اسلام آقا ميرزاابوالحسن عراقى و حاج ميرزا محمدعلى خان و آخوند ملاتقى گلپايگانى كسب فيض كردم .
در سال ١٣٤٠ ق سال تاسيس حوزه علميه قم به حوزه علميه قم مشرف شدم و تا آخر عمر شريف حضرت آيه الله العظمى حائرى در قم ماندگار شدم واز محضر آن بزرگوار بهره بردم .

پس از رحلت آن جناب . در سال ١٣٦٠ ق به نجف اشرف مشرف شدم . در آن حوزه مقدسه از محضر حضرات آيات نظام عظام :اصفهانى و آقا جمال گلپايگانگى استفاده كردم . پس از آن به قم مشرف شدم وازابتداى ورود حضرت آيه الله العظمى بروجردى به قم در خدمت آن حضرت بودم و به درس فقه واصول ايشان حاضر مى شدم .

حوزه : مرحوم ابوى حضرت عالى از بزرگان حوزه بوده اند ازاين روى براى ما و ديگر طلاب مفيد خواهد بوداگر با چهره ايشان آشنا شويم .
مرحوم ابوى از مجتهدين مسلم زمان خود بود.ايشان از شاگردان مخصوص مرحوم ميرزاى بزرگ بود. مرحوم ميرزا نسبت به ايشان خيلى ابراز علاقه مى كرده اند.

البته مرحوم ميرزا به طلاب خيلى عنايت داشته اند. مرحوم پدرم نقل مى كردند:

[تازه براى تحصيل به سامراء رفته بودم . روزى به كنار شط رفتم و آن جا نشستم . دراين هنگام مرحوم ميرزا را ديدم كه از آن جا عبور مى كردند.ايشان تا چشمش به من طلبه افتاد متوقف شد واز مركب خود پياده شد!احوال مرا پرسيد و گفت :

اهل كجا هستى ؟

گفتم :اهل گلپايگان .

گفت : تاكنون كجااشتغال به تحصيل داشتى .

گفتم : دراراك ولى اكنون به خاطر علاقه اى كه به حضرت عالى دارم براى استفاده از محضر شما به اين جا آمده ام .

گفت : آيا تاكنون در مباحثه ما شركت كرده اى ؟

گفتم بلى .

گفت : مباحثه ما را چگونه يافتى آيا پسنديدى ؟
گفتم : خوب بود ولى يك عيب دارد.

گفت :چه عيبى .

گفتم : حضرت عالى بيش ازاندازه به شاگردان ميدان مى دهيد كه اظهارنظر كنند و آراى خود را بيان كنند.اين موجب مى شود كه وقت كافى براى تقرير و تنضيح مطلب باقى نماند.ايشان ازاين سخن خوشش نيامد و فرمود: چنانچه مدتى در درس من حاضر شويد خواهيد فهميد كه مباحثه من به مراتب از مباحثه ميرزاى نائينى مفيدتراست].

پدرم گفت :

[راستى هم چنين بود. من بعدها كه به بيشتر به درس ميرزا رفتم متوجه شدم كه درس ايشان واقعلا مفيداست . شيوه اى كه ميرزا داشت مخصوص به خودش بود. آن مرحوم وقتى مطلبى را مى گفت از شاگردان نظرخواهى مى كرد واز آنان مى خواست كه در جلسه بعد نظرشان را راجع به آن مطلب بگويند. به خاطر همين طلاب مجبور مى شدند تلاش كنند تا نفيا واثباتا مطلبى براى ارائه به استاد داشته باشند.اين روش استعداد پرور بود و شاگردان را رشد مى داد. درست بر خلاف روش مرحوم ميرزاى نائينى كه ايشان بنابر آنچه مى گويند خيلى كم به شاگردان اجازه اظهارنظر مى داد].

حوزه :اساتيدى كه حضرت عالى از محضر آنان بهره برده ايد چه شيوه اى درارائه درس داشتند.
ازاساتيداين جانب مرحوم آيه الله العظمى حائرى تقريبا روش مرحوم ميرزا را داشت .ايشان به شاگردان مجال مى داد تااظهارنظر كنند. همچنين بود مرحوم آيه الله العظمى بروجردى . در محضرايشان هم اگر كسى اظهارنظر مى كرد خوشش مى آمد و تشويق مى كرد. ولى مرحوم آيه الله حجت اين روش را دوست نداشت بلكه ايشان قبل از درس مطلب را دسته بندى و تنظيم مى كرد و به شاگردان ارائه مى دادو كمتر به كسى اجازه مى داد در وسط درس اظهارنظر كنند.
حوزه : حضرتعالى در بيت آيه الله بروجردى چه سمتى داشتيد و به چه كارهايى مشغول بوديد.
همانطور كه عرض شد بنده ازابتداى ورود آيه الله بروجردى به قم در خدمتشان بودم و آن جناب به خاطر آشنايى قبلى كه با حقير و مرحوم پدرم داشت به من عنايت خاصى داشتند و برخى ازامور را به من محول كردند.از جمله :اگر طلبه اى را مى خواستند مسؤوليتى بدهند تشخيص صلاحيت آن شخص به من واگذار مى شد و پس از تاييد صلاحيت نامه اور را مى نوشتم و آيه الله بروجردى امضا مى كردند. و همچنين از جمله اعضاى هياتى بودم كه براى رسيدگى به امور حوزه و طلاب از طرف آيه الله بروجردى تعيين شده بودند .

دراين هيات حضرت امام رحمه الله عليه و مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى هم عضويت داشتند. علاوه براين كارها در برخى از جلسات استفتائى كه مهم بود شركت مى كردم .

حوزه : حضرت عالى چرا قم را ترك كرديد و در تهران ساكن شديد.
مرحوم آيه الله بروجردى به تبليغات بسياراهميت مى داد. سعى داست كه از طلاب فاضل براى تبليغ در شهرستانها و حتى خارج از كشور استفاده شود. بهمين منظور هر گاه زمينه فراهم مى شد فورى اقدام مى كرد. روى همين برنامه بنابر تقاضاى عده اى از مومنين تهران كه ازايشان خواسته بودند فردى را براى اقامه جامعت و تبليغ وارشاد به مسجد پنبه چى بفرستند آن مرحوم مرا فرستادند و در نامه اى خطاب به مردم آن جا نوشتند:

[من آقاى نخعى را كه مورداعتماد من است براى امامت جماعت و تبليغ و رسيدگى به امور محل بسوى شما فرستادم و]...

اين جانب از آن زمان تا كنون كه حدود ٤٠ سال است در تهران هستم و مشغول انجام وظيفه . عده اى هم در همان وقت از طرف ايشان به همين منظور به تهران فرستاده شدند

از جمله : مرحوم آقاى سيداحمد خوانسارى بود كه من براى معرفى ايشان به مردم باايشان به تهران آمدم .

حوزه : آيا غيراز تبليغ وامامت جماعت فعاليت ديگرى هم داشته ايد.
بله جلسه هفتگى با حضرات آقايان : سيد محمد داماد فريد گلپايگانى سيد مرتضى ايروانى شيخ شريف شاهرودى معزالدوله اى و... داشتيم . دراين جلسه مسائل فقهى مورد بحث و گفتگو قرار مى گرفت اين جلسه بسيار مفيد و علمى بود و سالها طو كشيد.

حوزه : آشنايى حضرت عالى با حضرت امام رحمه الله عليه از كى و چگونه آغاز شد.
آشنايى من باايشان از هنگامى بود كه براى دادمه تحصيل به اراك رفتم . با هم به درس مرحوم آيه الله حائرى رفتيم و فقه واصول را با ايشان و آقار فريد گلپايگانى و آقا سيد محمد داماد مباحثه مى كرديم .

مرحوم آيه الله حائرى جلسه خصوصى داشتند كه در آن جلسه هم ما چهار نفر شركت مى كرديم . در درس معقول مرحوم شاه آبادى هم شركت مى كرديم .البته من ادامه ندادم زيرا مرحوم پدرم گفته بود راضى يستم .

حوزه : چرا مرحوم ابوى گفته بودند: راضى نيستم شما در درس معقول شركت كنيد.
ايشان معتقد بودند مسائل فلسفى قدرى پيچيده است و همه افراد كشش درك آن را ندارندازاين روى ممكن است موجب گمراهى آنان گردد. به همين خاطر گفته بود من راضى نيستم .
حوزه : گويا جلسات انسى هم با حضرت امام رحمه الله عليه داشته ايد.
بله . جلساتى اونسى با مرحوم امام و ديگر بزرگان داشتيم . بعداز انقلاب اسلامى كه موفق شدم چند بارى خدمت ايشان برسم خيلى به من اظهار لطف مى كردند و به مامورين حفاظت بيت گفته بودند: فلانى هر وقت آمد هيچ گونه مزاحمتى برايش به وجود نياوردند. به ياد همان گذشته خيلى با هم انس داشتيم . وقتى كه مى رفتم خدمتشان تا مى خواستم از جا برخيزم مى فرمود قدرى ديگر بمان پيش ما!

حوزه : رابطه حضرت امام رحمه الله عليه با آيه الله بروجردى چگونه بود.
رابطه آن دو با يكديگر خيلى خوب بود.امام به آيه الله بروجردى خيلى علاقه داشت و آيه الله بروجردى هم به ايشان عنايت داشتند.امام خيلى دلش مى خواست كه بيت آيه الله بروجردى از هر جهت خوب باشد لذا نسبت به برخى ازاطرافيان ايشان حساس بود از همان ابتداء آدم انقلابى بود.

حوزه : اگر خاطره اى از برزگان داريد واكنون براى ما و ديگر طلاب سودمند است بيان كنيد.
خاطره زياد دارم ولى اكنون نمى توانم بگويم مى ترسم كم يا زياد شود. حال به خاطراين كه سوال شما بى جواب نماند يكى از آن خاطرات را يادآور مى شوم . برزگان زيادى در حوزه علميه بودند كه داراى فضائل و كرامات اخلاقى بودند از جمله مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم قمى . وى مرد زاهدى بوداصول و فقه هم تدريس مى كرد.از خصائل والاى آن مرد اين بود كه با مقام و موقعيت علمى واجتماعى كه داشت و در عين حال كه امام
جماعت بود شبهاى جمعه برمى خاست و در بين صفوف جماعت راه مى افتاد واز مردم براى فقراء و مستمندان پول جمع مى كرد.

يك وقتى يكى از فقراءازاو كمك مى خواهد واو در توانش نبوده است كه كمك كند فقير عصبانى مى شود و به صورت آن مرحوم آب دهان مى اندازد.ايشان به مسجد مى آيد و قضيه را به مردم مى گويد.از مردم مى خواهد.اگر آبروى او را دوست دارند به او پول بدهند تا بتوانند به فقراء كمك كند و فقراء آب دهان به صورتش نيندازند!.

آيه الله بروجردى هم خيلى به فقراء توجه داشت .

حوزه : آيا تاليفاتى هم در زمينه مسائل فقهى واصول داريد.
تقريرات و نيز تحقيقاتى دراصول و فقه دارم كه به همراه كتابهايم فرستادم قم براى كتابخانه مدرسه آيه الله گلپايگانى . زيرا ديدم با اين حالتت كسالت و كهولت سن توانايى مطالعه ندارم و صحيح نيست اين كتابها بدون استفاده بماند.

حوزه : شنيده ايم كه حضرت عالى طبع شعر هم داريد واگر ممكن است يكى ازاشعار خود را براى ما بخوانيد.
بله طبع شعر دارم و چند شعرى هم گفته ام . متاسفانه از دفترهاى شعرم اين جا موجود نيست زيرا آنها را هم با كتابهايم فرستادم قم . اكنون هم از شعرهايى كه گفته ام چيزى جز يك رباعى كه درباره صبر گفته ام به خاطر ندارم و آن رباعى را خدمتتان عرض مى كنم :

گويند صبر كن كه ترا صبر بر دهدآرى دهد ولى به عمر دگر دهد من چون كه عمر خويش به صبورى گزاردم عمرى دگر خواهد كه تا صبر بردهد

حوزه : در پايان اگر ممكن است ما را نصحيت بفرماييد.
نصيحت من اين است كه خداوند را در جميع حالات در نظر داشته باشيد. خدا رااز ياد نبريد تااين كه از خطاهاى عمدى مصون باشيد. وبه درس و مطالعه زياداهميت بدهيد كه بسيار باارزش است . به نظر من اگر امر دائر شود بين اين كه طلبه در نيمه شب نماز شب بخواندثوابش بيشتراست يا مطالعه فقه من مى گويم مطالعه فقه زيرا فايده اش به ديگران هم مى رسد.

حوزه :ازاين كه وقت شريفتان را گرفتيم پوزش مى طلبيم . به اميداين كه بتوانيم به نصايح حضرت عالى جامه عمل بپوشيم .
خيلى ممنون . من هم از زحمات شما تشكر مى كنم .