نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - حاج نورالله اصفهانى
موسى نجفى چاپ كلينى بهار ١٣٦٩ ٦٠٢ صفحه قيمت ١٢٠٠ ريال .
در طول تاريخ تشيع زعماى بلند مرتبه اى بوده اند كه حيات معنوى و استقلاب سياسى اقتصادى مسلمانان وجه همت آنان بوده است .اينان از پايگاه علم و فضيلت (حوزه ) پا به ميدان مبارزه گذاشته و جان خود را دراين راه ايثار كرده اند.
توجه به نقش آنان در پيشوايى امت مسلمان در بسيارى از قيامها و جنبشهاى اجتماعى سياسى و تحولات تاريخى بويژه در دو قرن اخيرامرى ضرورى مى نمايد.
ازاين روى شناخت انديشه سياسى عالمان و مبارزان گذشته اواهميت تاريخى كه دارد از جهت ارزيابى بخش مهمى از ميراث فكرى رجال ديانت و سياست و آگاهى از قدرت نقد و تحليل اجتهادى سياسى انديشه وران شيعه كه خود بخش مهمى از عوامل استقلال و هويت سياسى ايران را مى نماياند حايزاهميت بوده واز باب اين كه گذشته تجربه اى عينى است براى آينده مى تواند قابل استفاده نسل حاضر باشد.
از طرفى نشانگر شناخت ناقص تحقيقات مستشرقين اروپايى و غيراروپايى وافشاگر برخى روشنفكران يكسونگر وطنى قلم بمزد مى باشد.
از جمله مجتهدان مبارز و مجاهدى كه تاريخ حيات سياسى اجتماعى و فرهنگى و مبارزاتى او بر مردم ما روشن نشده و جا دارد كه قدر و منزلت علمى سياسى او بر همگان آشكار گردد حاج نورالله اصفهانى مجتهد مطلق است .
وى به سال ١٢٨٧ه. دراصفهان در خانواده علم و فضيلت پا به جهان گذاشت والد
بزرگوارش مرجع نامدار شيعه آيه الله العظمى محمدباقر نجفى است . همو كه آيات عظام محمدكاظم يزدى سيداسماعيل صدر ميرزاى نائينى شريعت اصفهانى سيدمصطفى كاشانى و...از خرمن پرفيض او خوشه چيده اند. حاج نورالله علاوه براسفادههاى علمى از محضر پدر براى تكميل تحصيل راهى عتبات گرديد و در محضر بزرگانى چون ميرزا حبيب الله رشتى ميرزا حسن شيرازى و... كسب فيض نمود و به سال ١٣٠٠ به اصفهان بازگشت .
حاج نورالله اصفهانى در سال (١٢٨٧١٣٤٦ه)از علما و مجتهدين طراز اول اصفهان بوده واز معدود علماى سياسى فعال در صدر مشروطيت است . وى از سالهاى ١٣٢٤ تا ١٣٢٦ رياست مشروطه خواهان وانجمن اصفهان را بر عهده داشت . بر خلاف ساير شهرها كه مشروطه ميدان تاخت و تاز فرنگى مسلكها بود دراصفهان نه ازافكار بيگانه خبرى بود و نه بست نشينى در لانه اجنبى و بختيارى و نواحى مركزى از بهترين يادگارهاى تجربى شيعه در زمينه حكومت محسوب مى شود.
حاج نورالله در نگاه بزرگان :
حاج نورالله از پيشتازان روحانيت در سنگر جهاد واجتهاداست . در مبارزه عليه استعمار واستبداد سابقه چهل ساله دارد.از جمله مبارزات ماندنى در تاريخ مصاف وى با رضاخان مى باشد. وى حوزه اصفهان و همه علماى بلاد را عليه رضاخان بسيج نمود و در هجرتى تاريخى به قم بااساس حكومت استبداد رضاخانى در سال دوم حكومت رضاخان (١٣٠٦ش ) به مبارزه برخاست . گر چه دراين راه با فيض شهادت رسيد ولى پرچم مبارزه عليه استبداد را همچنان دراهتزاز نگه داشت . درباره شخصيت و قيام تاريخى وى بزرگانى چون امام خمينى رحمه الله عليه شهيد مدرس كاشف الغطاء و شخصيتهاى ديگر به اظهار نظر پرداخته اند كه ما براى آگاهى خوانندگان سخن بعضى از آنان را مى آوريم .
١.امام خمينى از شخصيت و قيام حاج نوراله اينگونه ياد مى كند:
[...اين چند قيامى كه شاهدش بوديم همه از علما بودند علماى اصفهان قيام كردند در راسشان مرحوم حاج آقا نورالله بود].
٢. سيدحسين مدرس در مورد همرزم و دوست ديرينه اش ضمن تجليل فراوان از وى مى گويد:
[براستى حاج نورالله دل شير داشت].
[ او بااين قيام بزرگترين خدمت را براى اسلام انجام داد].
٣. مصلح كبير آيه الله محمدحسين كاشف الغطا درباره شخصيت حاج نورالله مى گويد:
[ستون امت و نور خداوندى كه حضرتش امتناع از تمام كردنش ندارد. ثقه الاسلام و ترويج دهنده احكام و شير جنگجوئى كه در جنگ جدى است و نشانه بزرگ شيخ ما شيخ بلند مرتبه شيخ نورالله كه خداوند بقايس را طولانى كند]....
انديشه هاى بلند حاج نورالله
١. وى ريشه اصلى انديشه واصلاحات خويش رااز قرآن و سنت و منابع اخذ كرد و با دلائل متقن بر تئورى دين از سياست خط بطلان كشيد. نه تنهااز نظر تئورى آن را باطل كرد ه عملا با به دست گرفتن حكومت فساد آن را بر همگان آشكار ساخت . وى از قيام تنباكو پا در ميدان مبارزه گذاشت و تا زمانى كه قيام سراسرى علماء را عليه رضاخان رهبرى نمود دخالت در امور سياسى
اجتماعى را وظيفه خود مى دانست . درايامى كه استعمار تلاش مى كرد كه ممالك اسلامى مخصوص ايران را به تقليد كوركورانه از غرب وادارد حاج نورالله از پايگاه حوزه دينى با حمايت بى دريغ مراجع اصلاحاتش را با محتواى دينى شروع كرد. و با تاسيس شركت اسلاميه در دراصفهان مريض خانه اسلاميه مدرسه اسلاميه روزنامه اسلام اتحاداسلام مشروطه اسلامى و نهايتا قيام و مهاجرت به قم همراهى ديانت و سياست را عينيت بخشيد.
٢.مبارزه استعمار واستبداد:
وى علل واپس ماندگى مسلمانان را دو عامل :استعمار خارجى واستبداد داخلى مى دانست و ردپاى اين دو را در تمامى شوون اقتصادى سياسى و فرهنگى پى مى گرفت و راه چاره را جز مبارزه با آنان در چيز ديگر نمى ديد. قيام مسلمانان را بااستعمار واستبداد امرى واجب مى شمرد. در گرماگرم مشروطه فريبكارى انگليس و ديگران راافشاء مى كرد.
در مورد پيشينه سياه استعمار در برخورد با مسلمانان مى گويد:
[... تمام ملوك نصارى از غلبه مسلمين به تنگ آمده با هم متفق شده عازم براضمحلال مسلمين شده و با لشكر زيادى كه تعداداو ممكن نبود رو به بلاد مسلمين نهادند و جنگ صليب مشهور را بر پا كردند].
و در جاى ديگر ريشه يابى وضع اسفبار مسلمانان و راه چاره آن رااين گونه تحليل مى كند:
[ امروز روزى است كه اسلام غريب است و كفاراطراف مسلمين رااحاطه نموده اند و در صدد تسلط حمله بر مسلمانان هستند. بر تمام مسلمين واجب و لازم است كه نگذارند كفر براسلام غالب شود]....
و در نهايت تيره روزى ملت مسلمان رااز سوى استبداد داخلى مى دانست و مى فرمود:
[...وقتى بناى سلطنت براستبداد شد تمام افراد به استبداد رفتار مى نمايند... گاه مى شود كه استبداد كدخداى ده ازاستبداد سلطان زيادتراست]...
[مستبد مى گويد: هر تجارت و صنعتى كه فى الجمله نفعى در آن متصور است بايدامتياز آن را به خارجه داد وجه تقديمى دريافت نمود]....
٣.انديشه خودكفائى واستغناء خارجى
در پى قيام موفق تنباكو كه به شكست اقتصادى انگليس منتهى شد حاج آقا نورالله در صدد بر آمد كه اين تحريم را به ساير كالاهاى خارجى سرايت دهد. معتقد بود كه مى تواندابعاداين تحريم را گسترش داد. براى تحقيق بخشيدن به اين انديشه دست به اقدام بسيار بديعى در جهت نفى سلطه اقتصادى اجانب و تلاش براى سازندگى و خودكفايى زد وى تجارت رائج آن وقت را جز واسطه گرى چيزى ديگر نمى دانست و سخت آن را مذموم و مايه فقر و فلاكت مى دانست . وى دراين باره مى نويسد:
[...همين اعمالى كه اسمش را تجارت و صناعت كرده ايم اسباب فقر و فاقه دولت ما شده چرا كه تجار ما در واقع مزدوراجانب مى باشند و به اجرت بسيار مختصرى به علت اين كه در سال چندين هزار تومان ما را از طلا و نقره حمل به خارج مى نمايند واجانب همين پولها رااسباب محموله تجارت لابقه مى نمايند و سالى كرورهااز مملكت ما جلب مى نمايند...اين قسم تجارت دلالى اجانب بوده و جان كندن براى تحصيل نفع آنهاست]... .
از مهمترين گامهاى مثبت حاج نورالله در جهت
خودكفايى تاسيس شركت اسلاميه در سال ١٣١٦ قمرى است .اين شركت با تشكيلات بسيار گسترده تمام شهرهاى ايران و حتى خارج را زيرپوشش قرار داد.اجناس اين شركت را مردم با علاقه خاصى مى خريدند و آن را مايه غرور ملى و نفى سلطه اقتصادى بيگانه مى دانستند دراساسنامه آمده است :
[...اين شركت آب رفته را به جوى باز مى آورد. و رشته گسيخته تجارت داخلى ما را محكم خواهد نمود. ملك و وطن ما را آباد و منافع منقرض شده ما را حيات مى دهد و ما رااز ذلت احتياج به امتعه خارجى مى رهاند]....
٤. اتحادمذاهب اسلامى
از ويژگيهاى بارز حاج نورالله برخورد مناسب با سايراديان و مذاهب بود. وى در زمانى كه فعاليتهاى تبليغى مسيحيان در شرق گسترش مى يافت تشكيل مجالس برخورد آراء وافكار و مناطره با مبلغان و رهبران مسيحيت را پايه گذاشت . دراين راستا مجله الاسلام را جهت روشنگرى علاقمندان به اين گونه مباحث در سطح جهانى :[ لندن مصر بمبئى حجاز عثمانى و]... منتشر كرداز جمله انديشه هاى بلند و اساسى كه فكراو را مشغول كرده بود توجه به وحدت اسلامى بود. وى در جهت تحقق اين آرمان در سال ١٣٢٩ ق . به عراق مسافرت مى كند و با تبادل فكرى با آيات عظام : آخوند ملامحمد كاظم خراسانى سيداسماعيل صدر شيخ الشريعه اصفهانى شيخ عبدالله مازندرانى خطوط سياسى و فكرى وحدت اسلامى را پى مى ريزد و طى اعلاميه اى مى نويسد:
[...چون ديديم كه اختلاف فرقه هاى پنجگانه مسلمين ( اختلافاتى كه مربوط به اصول ديانت نيست ) وجب انحطاط دول اسلام واستيلاى اجانب شده است به جهت حفظ كلمه جامع دينيه و دفاع از شريعت محمديه فتاواى مجتهدين عظام كه روساى شيعه جعفريه هستند و مجتهدين اهل سنت اتفاق نموده بر وجوب تمسك به حبل اسلام ... واتفاق شد بر وجوب اتحاد تمام مسلمين در حفظ بيضه اسلام و نگهدارى جمع مملكتهاى اسلامى از تشبئات دول بيگانه و حمله هاى سلطنتهاى صليبيه متحد شد راى جميعا براى حفظ حوزه اسلاميه براين كه تمام قوت و نفوذ خود را براين خصوص مبذول داريم].
آگاهى به زمان
از نطقها مكتوبات و گزارشات وى استفاده مى شود كه اشراف بر بسيارى از آراء وافكار متفكرين عصر خويش داشته است . به نيرنگهاى غرب و مكاتب وايسمهاى آن زمان آشنا بوده است .اين اطلاعات رااز مجلات و روزنامه هاى عربى مصر شام و ساير بلاد در فرصتهاى بين سال ١٣٠٠ هنگام تبعيد در سال هاى ١٣٣٥٣٢ ق . در عتبات كسب كرده بود. .
موريس پرتو مستشرق فرانسوى ضمن ديدارى كه با حاج نورالله وى را اين گونه توصيف مى كند:
[...او غرب را مى شناسد بى آن كه آن را به ديده ستايس بنگرد].
همو مى گويد: مقصود من از ملاقات اواين بود كه نحوه طرز تفكر يك روح بلند و آزاده و كنجكاو در قبال عقايد و آداب مذهبى شرق اطلاع يابم . حاج نورالله درباره برداشت خودازاروپا وافكار و مكاتب آن سرزمين اين گونه سخن گفت :
[... عقايد وافكاراروپايى هم چيزى كه مناسب حال آنها باشد به آنها ياد نمى دهد. نه مذهب استدلالى[ اگوست كنت] و نه[ ايده آليسم]
آلمان و نه[ مكانيسم] انگلوساكسن ها تشنگى روح ايرانى را سيراب نمى كند].
٦. حاج نورالله و مشروطه
حاج نورالله طرفدار شرعى مشروطيت است .از نظر منش فكرى سياسى وى در حد فاصل دو تفكر مشروطه خواه افراطى و غربى با مشروطه مسروعه قرار دارد. به مشروطه به عنوان حكومتى براساس و مبناى قانون اسلام مى نگرد واز آن حمايت مى نمايد. وى در مهاجرت كبرى در سال ١٣٢٢ به قم آمد و به صف متحصنين پيوست و در صدر رهبران مخالف استبداد قرار داشت . بعد ازاعلان مشروطيت به اصفهان بازگشت و پس از يك هفته انجمن ملى را پايه گذارى كرد واز سوى آزادى خواهان به رياست انجمن انتخاب شد. بدين ترتيب امور سياسى اصفهان بختيارى و... رسما نظر وى اداره مى شد.
دراين زمان فرصتى دست داد تا آرمانهاى سياسى اسلام را با توجه به دستورات و نظرات آخوند خراسان در سطح وسيعى اجرا نمايد. در حقيقت به دست وى حكومت دينى سياسى در آن ناحيه مستقر گشت به گونه اى كه غربزدگان همانند: كسروى و ساير مورخين مشروطه روند حاكميت مشروطيت را دراصفهان [ مشروطيت آخوندها] دانسته و آن را مورد حمله قرار داده اند. در گزارشى كه نماينده لندن در تهران به انگلستان ابلاغ مى كند مى گويد :[ اصفهان زير سلطه آخوندهاست]
در مدت حاكميت مجتهد مطلق حاج نورالله گامهاى اساسى بسيارى در جهت رفاه مردم منطقه برداشته شده است كه در كتاب مورد نظر بيان شده است .
٧. حاج نورالله و رضاخان
پس از پايان جنگ جهانگيراول حاج نورالله در ميان استقبال پرشور مردم اصفهان وارداين شهر مى شود و در مقام رجال دين و سياست به فعاليتهاى علمى سياسى خودادامه مى دهد. بعداز روى كارآمدن پهلوى و اقدامات خلاف شروع وى حاج نورالله مانند ساير علماى بزرگ اين اعمال زشت را نمى تواند تحمل كندازاين روى با عمال دولت دراصفهان درگير مى شود. با دل شيرى كه داشت راه را بر پهلوى ناهموار مى كند و قيامى شورانگيز عليه رژيم سامان مى دهد. به اين ترتيب : عموم علماى ايران را به هجرت فرا مى خواند و رسولانى نيز نزد علماى نجف گسيل مى دارد. مهاجرت انجام مى گيردو علماء به سوى قم رهسپار مى شوند. بيانيه مهاجرين به رهبرى آقا نورالله منتشر مى شود كه حاوى مطالب :ذيل است
١. جلوگيرى يااصلاح و تعديل نظام وظيفه رضاخانى .
٢.اعزام پنج نفراز علما مطابق اصل دوم متمم قانون اساسى به مجلسى .
٣. جلوگيرى كامل از منهيات شرعيه .
٤.ابقاء و تثبيت محاضر شرع .
٥. تعيين يك نفر به سمت ناظر شرعيات در وزارت فرهنگ .
٦. جلوگيرى از نشراوراق مضره و تعطيل مدارس بيگانه .
اين قيام كه اساس حكومت رضاخانى را مورد تهديد قرار داده بود رضاخان را بر آن داشت تا دست به اعمال فجيع و ضدانسانى بزند از جمله به شهادت رساندن چهره پر صلابت قيام شرعى مردمى خطه اصفهان مرحوم حاج آقا نورالله .
اين نگرش اجمالى به زندگانى پر مخاطره وافكار بلند حاج آقا نورالله روشن كرد كه وى از
رجال سياسى دينى بوده است اما متاسفانه انديشه هاى اصلاحى او آن گونه كه شايسته و بايسته مقام وى مى باشد در مجامع سياسى مطبعات و... مطرح نگرديده است .البته طبيعى است كه در جو خفقان و حاكميت سانسور نمى توان انتظار داشت كه چهره هاى اصيل روحانيت و مجاهدانى چون حاج نورالله در هاله اى از غبار ظلم و ستم شاهان پوشيده نماند ولى امروز چطور؟ آيا جا ندارد كه اين چهره هاى بزرگ براى مردم مسلمان ترسيم شود و غبار گمنامى از چهره آنان سترده شود؟
كتاب حاضر بررسى و تحقيقى است ازاين دست . زندگانى و مبارزات طولانى حاج نورالله را در طى چهل سال براساس استاد و مدارك تبيين كرده است .اين كتاب در نوع خود تحقيقى است نو درباره نهضت بيدارگرانه آيه الله حاج آقا نورالله كه علاوه بر بازگوئى بخش مهمى از تاريخ اخيرايران به انديشه هاى اصلاحى سياسى واقتصادى روحانيت اشاره دارد كه هنوز قابل تامل واستفاده همگان است .