نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
كتابخانه حوزه باانگيزه آشنائى خوانندگان مجله با كتابهاى جديد تنظيم مى شود و سعى بر آن است كه با نگاهى گذرا نمائى از محتوى كتاب عرضه شود تا خوانندگان از چگونگى كتابها آگاه شوند اما از آن روى كه صفحات مجله محدوداست و زياده گوئى را بر نمى تابد ياد كرد ما نيز تمامى كتابهاى منتشره را شامل نخواهد بود.
برگزيده الاغانى ج ١
تاليف ابوالفرج اصفهانى ترجمه تلخيص و شرح از محمدحسين مشايخ فريدنى شركت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى چاپ اول ١٣٦٨ ٨٩٢ + ٣٠ صفحه .
قاضى ابوالفرج على بن الحسين بن محمد بن احمد بن الهيثم بن عبدالرحمن بن مروان بن محمد (آخرين خليفه اموى ) قرشى اصفهانى ملقب به كاتب مورخ و شاعر و نويسنده مشهور قرن سوم و چهارم هجرى است . وى به سال ٢٨٤.٨٩٨ دراصفهان در خاندانى مشهور به علم و حديث متولد شد و به سال ٣٥٦.٩٦٨ در بغداد وفات يافت .
او هنوز نوجوان بود كه با خانواده به بغداد سفر كرد و در آنجا رحل اقامت افكند.
ابوالفرج در بغداد به تحصيل علوم رايج زمان واستماع حديث و جمع نوادر حكايت ادبى و تاريخى پرداخت .
اصفهانى هنوز در عنفوان جوانى بود كه در بغداد به علم وادب و هوش و لياقت نامبردار گرديد و شهرتش به جايى رسيد كه شاهان آل بويه ازاو براى
خدمت در ديوان دعوت كردند. ركن الدوله (متوفى ٣٦٦ه)او را به رى خواند وابوالفرج اين دعوت را پذيرفته و چندى باابوالفضل ابن عميد وزير وى همكارى كرد و...
علاقه آل بويه به ابوالفرج علاوه بر مراتب فضل او بدان سبب بود كه وى از سويى شيعى مذهب واز سويى ديگرايرانى و آشنا به زبان وادب پارسى بود. (صفحه ١٥ و ١٦ مقدمه )
الاغانى از زمان حيات مولف آن پيوسته مورد استفاده و تحسين رجال علم وادب و حديث و سياست و هنر بوده و همه به ديده اعجاب بدان نگريسته اند. صاحب بن عباد (متوفى ٣٨٥ ه) درباره اين كتاب گفته است :
( الاغانى مشحون به نكته هاى نادر واخبار برگزيده است كه از زاهدان را تفكه و تفريح و عالمان را فضيلت و دانش و كاتبان را بضاعت و تجارت مى باشد. روايات آن قهرمانان را دليرى و مردانگى افزايد و ظريف طبعان را صنعت و هنر آموزد و شاهان را طيبت و لذت بخشد.اخبار عرب و عجم را كه در اين كتاب آمده است به دقت بررسى كردم و ديدم از آنچه ساير علماء آورده اند جامع تراست . در سياق عبارت و جمع و تصنيف و وضع و تاليف قصب السبق رااز همگان ربوده است . خزانه كتب من مشتمل بر صدوهفده هزار كتاب است امااز آن همه تنها كتاب الاغانى است كه پيوسته مونس من است .
الاغانى شامل شرح احوال و منتخب آثار بيش از سيصدوسى شاعر ترانه سراى عرب است .از مضاض بن عمرو جرهمى جدافسانه اى عرب مستعربه گرفته تااصحاب معلقات سبع و ساير شعراى جاهلى واز شاعران مخضرمى گرفته تاابونواس وابوتمام و بحترى كمتر شاعر غزلسراى عرب است كه نامش از قلم ابولفرج افتاده باشد. همچنين شرح احوال و آثار حدود نود خواننده و نوازنده و آهنگساز درالاغانى مسطوراست كه بيش از دو ثلث آنان ايرانى نژاد واز موالى بوده اند. (صفحه ١١ مقدمه .
برخى از مطالبى كه درالاغانى بيان شده است :
١. آيين كشوردارى و تشريفات دربار و خلقيات خلفاء و رجال دولت ايشان .
٢. وضع حرم واندرون زندگى خصوصى خلفاء و رجال دولت عربى .
٣. تاريخ واقعى و بدون دستكارى تمدن و فرهنگ عرب تا قرن چهارم هجرى .
٤. شعر عرب به خصوص تغزل و نسيب .
٥. عدم اهتمام خلفاى عباسى به شعائراسلامى .
٦.اخبار باد دستى واسراف خلفاء.
٧. نفوذ مانويان در درباراموى .
٨. شيع بودن بسيارى از هنرمندان عصراموى و عباسى .
٩. سير و مغازى و فتوحات اسلامم وانساب وايام وامثال عرب .
١٠. تراجم احوال شعراء و مغنيان قديم شيعه .
١١.اخبار مدايح و فضائل ائمه اطهار[ ع] و مظالم خلفاى اموى و عباسى نسبت به ايشان و ستمهايى كه به اهل بيت و آل على و شيعيان روا داشته اند.
و همچنين الاغانى از جمله مصادر نهج البلاغه است . خطبه جهاديه لااقل پنجاه سال قبل از تدوين نهج البلاغه دراين كتاب مذكور است . (صفحه ١٢ ١٣ ١٤) مقدمه
مترجم دانشمند و توانا جناب آقاى دكتر مشايخ فريدنى قبل از انقلاب اسلامى جلداول اين كتاب عظيم را به فارسى درى برگردانيده اند در
١٣٦٥ ه.ش به همت بنياد فرهنگ ايران به چاپ رسيده است .
اما بعدازانقلاب اسلامى ايران به دعوت رئيس موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى از جناب آقاى دكتر مشايخ فريدنى و پيشنهاداين كه : گزيده اى ازاخبار واشعار والاغانى كه به نحوى با تاريخ و فرهنگ ايران ارتباط داشته باشد به فارسى برگردانده شود برگزيده اى ازاين كتاب توسط مترجم محترم ترجمه و با حواشى دقيق و عالمانه در رديف كارهاى مفيد فرهنگ اين مرز و بوم قرار گرفته و با همت موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى به گونه اى زيبا و شايسته چاپ و منتشر شده است.
مترجم محترم درباره اين ترجمه مى نويسد :
كتاب حاضر شامل سى و نه فصل در تراجم احوال شاعران است كه در تاريخ ادب وادب ايران مشهورند. در آغاز هر فصل مقدمه مختصرى نوشته شده است تا خواننده را در شناخت صاحب ترجمه كمك كند.
قسمتهاى منتخب در ذيل عنوانهايى است كه به تناسب هر موضوع نوشته و شماره گذارى شده است . متن اشعاراعراب گذارى شده است با طلاب ادب عربى در خواندن آنها دچار مشكل نگرديد. برگردان فارسى شعرهاى عربى در زير متن آمده و سعى شده است با جدى كه به فصاحت فارسى خللى وارد نشود بااصل مطابق باشد. در ذيل هر فصل حواشى كوتاهى افزوده شده كه شامل تراجم احوال و تعريف قبايل واماكن و كوهها و رودها و چاهها و چشمه هاى عربستان و ساير توضيحات مربوط به قصايد عزليات واخبار متن با ذكر ماخذ آنهاست . براى اين كه سررشته بر خواننده گم نشود گاهى از تكرار بعض حواشى ناگزير بوده است . درانتخاب مطالب ترتيب اصل كتاب را رعايت كرده است .اخبار مكرر و آنچه از كتاب كه ربط شيعى و ايرانى ندارد و نيزاساتيداحاديث و سلسله انساب (جز در موارد لازم ) حذف شده است .از قصايد طولانى فقط ابياتى را كه با موضوع اين تاليف ارتباط دارد نقل كرده است . حكايات و قصه هاى خرافى و منافى اخلاق را ترجمه نكرده و تنها آنچه براى تاريخ اسلام وايران و شناخت جامعه عرب و روش حكومت اموى و عباسى لازم بوده دراين كتاب نقل شده است ...
چون به نظر نويسنده يكى از مقاصدابوالفرج در تاليف الاغاتى شرح مثالب خلفاى اموى و عباسى و تخطئه حكومت خودكامه و ضداسلامى ايشان بوده است در گزينش اخبار واشعار تا سرحدامكان قلم را به موازات منويات مولف گردانده واز خطاو منحرف نشده است. در سياق عبارات ترجمه كوشيده است لحن پارسى درى متناسب بااتقان و فصاحت اصل عربى باشد و در رسم الخط تا آنجا كه با روش معروف امروزى منافات نداشته باشد از قواعد و دستور زبان فارسى پيروى كند .
ما توفيق روزافزون مولف را در خدمت به فرهنگ اسلام وايران از خداوند بزرگ خواهانيم واميدواريم اين ترجمه دقيق و عالمانه مورد استفاده پژوهشگران و طلاب ادب عربى و حوزه هاى علميه قرار بگيرد.
نهج البلاغه
ابوالحسن محمد بن ابى احمد حسين بن موسى معروف به سيدرضى (٤٠٦١٣٥٩) ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ١٣٦٨ ٩٥٦ صفحه .
نهج البلاغه گزينه اى است از: خطبه و فرمان نامه به اين و آن حكمت واندرز پند پذيران كه
توسط سيدرضى گردآورى شده و در سال ٤٠٠ تاليف آن به پايان رسيده است .
اين كتاب شريف از آغاز تاكنون در بين مسلمانان و صاحب نظران از اهميت و مرتبت والايى برخوردار بوده است و در عرصه هاى گوناگون : اخلاقى سياسى اجتماعى تاريخى ادبى و حتى قضايى مورداستفاده و بهره بردارى قرار مى گرفته ازاين روى درباره آن گفته اند:
[ اخ القرآن ، دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق] [ كلام على كلام على ، و ما قاله المرتضى مرتضى] . ( الذريعه ج ١٤.١١١).
علاوه بر دوستان و شيفتگان آن حضرت دشمنان كينه توز و پليد وى از سخنان آن اميرسخن بهره مى بردند.ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى مى نويسد:
چون نيروهاى معاويه بر محمد بن ابى بكر پيروز شد و وى را به شهادت رساندند عمر و بن عاص همه نوشته ها و نامه هاى او را جمع كرد و نزد معاويه بن ابى سفيان فرستاد و معاويه پيوسته دراين نامه ها نظر مى كرد و آن را خوش مى داشت .
وليد بن عقبه كه نزد معاويه بود چون ديد معاويه از آن نامه ها خوشش مى آيد و در شگفت مى شود به معاويه گفت : فرمان بدهيد تااين نامه ها را بسوزانند. معاويه در پاسخ وليد گفت : خاموش باش اى پسرابى محيط. تو داراى راى و نظر نيستى . وليد بن عقبه گفت : آيا راى و نظراين است كه مردم بدانند نامه هاى ابوتراب نزد توست و آن را ياد مى گيرى و به حكم او قضاوت مى كنى . پس چرا بااو مى جنگى ؟
معاويه گفت : واى بر تو. به من مى گويى دانشى اين چنين را بسوزانم . به خدا سوگند من دانشى نشنيدم كه از آن جامع تر و محكم تر و روشن تر باشد...
معاويه اندكى خاموش شد و آنگاه به اطرافيان نگاه كرد و گفت :
[ ما نگوييم كه اين نوشته هااز على بن ابى طالب است بلكه بگوييم :از نوشته هاى بكر صديق است كه نزد پسرش محمد بوده و ما طبق آن قضاوت مى كنيم و فتوا مى دهيم . پيوسته اين نامه ها در خزائن بنى اميه بود، تا عمر بن عبدالعزيز بر سر كار آمد و آشكار كرد كه اين نامه ها از على به ابى طالب(ع) است] . ( الغارات ج ١.٢٥١)
به خاطراهميت و جايگاه رفيع نهج البلاغه در بين مسلمانان و نياز جامعه اسلامى به آن سخنان حكيمانه دانشمندان اسلامى شرح تمام و يا قسمتى از خطبه ها نامه ها و كلمات كوتاه نهج البلاغه را وجهه همت خويش قرار داده اند و دراين راه تلاش فراوان كرده اند كه در خور تقدير است.
شيخ آغا بزرگ تهرانى رحمه الله عليه شماراين گونه شرحها را بيش از صد مى دانند: (الدريعه ج ١٤.١٦١١١١،ج ٢٤.٤١٢).
علاوه بر گامهاى فوق درايران اسلامى در راه شناساندن نهج البلاغه فوق درايران اسلامى در راه شناساندن نهج البلاغه ترجمه هايى از آن به پارسى به همت فاضلان و آشنايان به زبان عربى انجام پذيرفته است كه آخرين آن ترجمه زيبا استوار و فخيم مطابق با من و مسجع دانشمند بزرگوار جناب آقاى دكتر سيدجعفر شهيدى است .
اين ترجمه داراى مقدمه مفيدى درباره اهميت سخنان حضرت امير[ ع] در نزد خطبا و بلغا بلاغت و تاريخچه اى از ترجمه هاى نهج البلاغه و... است .
استاد بزرگوار در همين مقدمه روش خود را در ترجمه چنين بيان مى كنند:
از سالها پيش چون فرصتى دست مىداد برخى از ترجمه هاى فارسى نهج البلاغه را با متن مقابله مى كردم . ضمن اين بررسى ديدم : مترجمان - كه
خدمتشان در پيشگاه مولاى متقيان عليه السلام پذيرفته باد - هر چند در كار خود موفق بوده اند كم و بيش دراين ترجمه ها يك نكته را چنانكه بايد رعايت نكرده اند و آن اين است كه سخنان مولى چنانكه مى بينيم در عين علو معنى به زيورهاى لفظى نيز آراسته است :استعاره تشبيه جناس موازنه سجع و مراعات النظير...
بدين رو كوشيدم تا حد توانايى خويش ضمن برگرداندن عبارت عربى به فارسى چندانكه ممكن است صنعت هاى لفظى را نيز رعايت كنم . نيز كوشيده ام تا در ترجمه هر واژه فارسى برابر واژه عربى قرار گيرد و اگر نيازى به آوردن كلمه اى يا جمله اى برون از متن افتاده است آن را ميان دو خط تيره نهاده ام .
اين ترجمه تعليقه هاى بسيار مفيد كاركشا دارد كه در پايان كتاب قرار گرفته است : نخست تعليقه خطبه ها تعليقه نامه و تعليقه كلمات قصار.
استاد درباره تعليقه ها مى نگارد:
[تعليقه ها كه بر خطبه ها نامه ها و كلمات قصار نوشته شده در روشن ساختن وضع اشخاص و يااجتماع و يا معنى واژه ها و كاربرد آن و يا تاثير گفتارامام درسرايندگان و نويسندگان متضمن فايدت خواهد بود].
دراين ترجمه ارزشمند ترجمه در برابر متن عربى قرار گرفته است تا خواننده به هنگام لزوم متن عربى را هم پيش چشم داشته باشد.
استاد متنى را كه اساس كار سترگ خود قرار داده اند متن مصحح مرحوم شيخ محمد عبده مفتى ديار مصراست جز در مواردى كه خطا و يا نقصان آن متن مسلم بوده است كه دراين صورت به شرح ابن ابى الحديد و يا نسخه صبحى صالح مراجعه كرده اند.
اما شماره خطبه ها و نامه ها در كلمات قصار براساس نسخه صبحى صالح است و خوشبختانه اين شماره گذارى با معجم المفهرس نهج البلاغه كه به اهتمام آقايان : محمد دشتى و كاظم محمدى تنظيم شده واز سوى موسسه انتشارات اسلامى چاپ و منتشر شده است مطابقت دارد.
اين ترجمه در پايان فهرستهاى گوناگونى دارد كه بهره ورى ازاين ترجمه ارزشمند را آسان مى كند.
بااين كه در چاپ واصلاح آن كوشش فراوانى شده در عين حال از خطاهاى مطبعى مصون نمانده است به عنوان نمونه : صفحه[ ى] اصلح كه درست آن :[اصلع] است و نامه ١ صفحه[ ٢٧١ عند سيره من المدنيه] كه درست آن:[ عند مسيره من المدنيه] است و نامه ٢٤ صفحه ٢٥٨ [وقام الامره بعده] كه درست آن[ وقام الامربعده] است و در نامه ٧٢ صفحه ٣٥٦ عبدالله بن عباس در ترجمه عبيدالله پسر عباس آمده است و... در فهرست احاديث نبوى برخى ازاحاديث پيامبر كه در متن به آن تصريح شده ذكر نشده است . علت اين امر شايد اين باشد كه برخى از احاديث نبوى كه در متن به آن تصريح شده داخل گيومه نيامده است .
در هر حال با توجه به مرتبت علمى وادبى حضرت استاد شهيدى و دقتهاى فراوان مراعات صنايع لفظى و... به جرات مى توان گفت :اين ترجمه بهترين و مفيدترين ترجمه هاى موجوداست . به اميد آن كه با اخلاصى كه در حضرت استاد سراغ داريم ترجمه ايشان رواج كامل بيابد و فرهنگ دوستان و عاشقان و شيفتگان اهل بيت از آن بهره ياب گردند. آمين .
معانى قرآنى
ترجمه و تفسير قرآن مجيد محمدباقر بهبهودى تهران خانه آفتاب ١٣٦٩ چاپ اول ٦١٢ صفحه .
قرآن كريم در بلاغت و فصاحت در حداعلاى اعجازاست، يعنى هم از حيث انتخاب كلمات و تركيب جملات شيوا و روان است و هم از حيث مفهوم و معنى رساى به مقصود.
اما مع الاسف بسيارى از ترجمعه ها و تفسيرهايى كه از قرآن مجيد عرضه شده پيچيده و نارساست .اين امر سبب گرديده است كه مسلمانان و شيفتگان قرآن مجيد از قرآن بهره اى نبرند وازاحكام و معانى بلند و زندگى ساز قرآن محروم بمانند.استاد بزرگوار جناب آقاى محمدباقر بهبودى كه ساليان متمادى در سخنان اهل بيت غور و بررسى كرده اند و مطالعات عميق در تاريخ فرهنگ عرب فقه و ديگر دانشهاى اسلامى داشته اند اينك با كوله بارى از تجربيات ارزنده و با همتى بلند به ترجمه و تفسير قرآن بااسلوبى روان روشن دست يازيده اند .
استاد براين ترجمه و تفسير مقدمه اى عالمانه نگاشته اند و در آن ازاين مقوله بحث مى كنند كه : ترجمه ها و تفسيرهاى قرآن كريم از نظر معنى و مفهوم روشن نيست و دانشمندان اسلامى در فهم آنها به اختلاف و پراكندگى سخن گفته اند پذيرفتن اين پراكندگى و درج اختلافات (بى آن كه به حل آن موفق شده باشند) به منزله آن است كه در بلاغت قرآن ترديد كرده باشند در حالى كه بلاغت قرآن قابل ترديد نيست .
اين اختلاف و پراكنده گويى از كمى تدر و تحقيق صحابه و تابعين صدر اول ناشى شده است كه ديگران را هم دنبال خود كشانده اند نه آن كه نقصى در جمله بندى والقاى معانى وجود داشته باشد.
اين اختلافات علل مختلفى دارد از جمله : گاهى نقص تحصيلات و بى اطلاعى از فرهنگ عرب و گاهى بى اطلاعى از تاريخ اسلام شناخت واقعيتها را دچارابهام و ترديد كرده است .
استاد آنگاه نمونه هايى رااز ترجمه و تفسير آيات كه حاكى از نقص تحصيلات و عدم تسلط مترجمان و مفسران به مبانى فرهنگى عرب تاريخ اسلام و...است ارائه مى كنند.از جمله : نوشته اند.
گاهى ريشه اصلى لغت را به دست فراموشى سپرده اند و جمله را بر طبق عرف فارسى معنى كرده اند:
[فان عثر على انهمااستحقاانما فاخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الاولين] (سوره مائده آيه ١٠٧
( همگان كلمه[ استحق] را فارسى معنى كرده اند و در ترجمه آن گفته اند:
[مستوجب گناه شود].
در حالى كه ريشه اصلى آن چنين نيست . بلكه[ استحق] يعنى حرف خود را حق شمرد. چنانكه مى گوييم :استكبر يعنى مقام خود را والا و بزرگ شمرد.
پس ترجمه آيه چنين خواهد بود:[ واگر مدركى ظاهر شد كه دو تن به هنگام شهادت دروغى را كه خود جعل و تزوير كرده اند براى شما راست و حقيقت قلمداد كرده اند دو تن ديگر برخيزند و در جايگاه شهود قرار گيرند].
مفسرين گاهى در تشخيص مصادر دچاراشتباه و خطا مى شوند مثلا در كلمه[ راى] فعل ماضى .[ براى] : مضارع و ساير تصريفات آن توجه نكرده اند كه گاهى از باب رويت در چشم و گاهى از باب رويت در رويا و گاهى از باب رويت در فكر و نظر
است لذا اغلب در فهم وارائه مراد آنها به اختلاف و پراكنده گويى دچار شده اند.
موارد فراوانى است كه رويت از باب روياست واز ديد مفسرين نهان مانده است مانند آيه ٧٥ سوره انعام . موارد فراوانى است كه رويت از باب رويت علمى و نظرى است كه مفسرين به آن توجه نكرده اند مانند آيه ١٩ سوره عنكبوت و...
از جمله مواردى كه مفسرين به قواعدادبى توجه نكرده اند حذف وايصال است .
حذف وايصال صورتهاى مختلفى دارد واز جمله در قرينه بنديهاى قرآن است كه ميان دو جمله تقابل برقرار مى شود و قسمتى از دو جمله متقابل حذف مى شود و قسمت ديگر به جا مى ماند و قسمت به جا مانده در يك طرف به حذف آن طرف ديگر گواهى مى دهد.اين گونه قرينه بندى در علم [بيان] به نام[ صنعت احتباك] خوانده مى شود و به كثرت در قرآن ديده مى شود واغلب از ديد مفسرين و مترجمين به دور مانده است .
مثلا[ كما] حرف تشبيه است و ميان دو جمله همسان قرار مى گيرد ولى فراوان ديده مى شود كه در قرآن ميان دو جمله همسان قرار ندارد. گاهى يك جمله همسان به كلى حذف مى شود مانند:
آيه ٥از سوره انفال كه مى گويد:
[كمااخرجك ربك من بيتك بالحق وان فريقا من المومنين لكرهون] .
كه مربوط به جنگ بدراست و قسمت همسان و متقابل آن به كلى حذف شده است كه مربوط به جنگ بدراست و ترجمه آيه چنين خواهد بود:
[ آن سان كه خداوندت در جنگ بدر با حق و حقيقت از خانه برون برد تا مشركان را سركوب سازى با همان حق و حقيقت در جنگ احداز خانه برونت برد تا در خارج شهر با مشركان به جهاد بپردازى] .
از نمونه هاى بارز حذف وايصال حذف معطوف عليه است كه در قرآن به كثرت ديده مى شود. مثلا به وضوح مى بينيم كه در پنج مورد قرآن مجيد مى گويد: [ الم يروا] كه حرف عطف ندارد و بيش از ده مورد مى گويد: اولم يروا ، كه حرف عطف دارد. جمله [اولم يروا] در اصل : [ والم يروا] بوده است و همزه استفهام به خاطراين كه صدارت طلب است هماره بر حرف عطف مقدم مى شود. پس بايد توجه كنيم كه جمله[ وللم يروا] با حرف عطفى كه دارد بر جمله اى مشابه خود عطف شده است واگر در متن ديده نمى شود بايد به قرينه سابق ولاحق و يا مراجعه به موارد مشابه متن معطوف عليه را كه گاهى چند جمله طولانى است استخراج و در تفسير و ترجمه اضافه نمائيم . و...
استاد پس ازاين مقدمه عالمانه و هشدار دهنده كه در واقع روش ترجمه و تفسيرايشان را هم روشن مى كند به ترجمه و تفسير مى پردازند. به اميد آن كه پيروان راستين قرآن ازاين ترجمه و تفسير بهره ياب كردند.
موسوعة سلسلة ينابيع الفقهيه ٢٥ ج
تحقيق : مؤسسه فقه الشيعه بيروت بنيادانقلاب اسلامى ايران بااشراف : على اصغر مرواريد قطع وزيرى ١٤١٠.
مجموعه اى است از متون كهن فقهى كه براساس كتابهاى فقهى تنظيم و تبويب شده است برخى از كتابهايى كه ابواب آنها آمده است عبارتند از: مفتع، هدايه صدوق مراسم سلار عنيه ابن زهر مقنعه مفيد انتصار سيدمرتضى نهايه شيخ و... مجموعه كتابها فقهى تبويب شده ٢٤ كتاب است كه خواننده
با دراختيار داشتن اين مجموعه مطالب ٢٤ كتاب را در موضوعات مختلف يكجا دراختيار داشته واز مراجعه هاى مكرر براى اطلاع يابى از محتوى آنها بى نياز خواهد بود.
آقاى مرواريد در مقدمه كوتاهى كه نگاشته اند يادآورى كرده اند كه : متون مجموعه ٢٤ جلد را با كهنترين نسخه هاى موجود مقابله و تصحيح كرده اند امااز چگونگى نسخه ها ياد نكرده اند. وى در نظر دارند فهرستهاى فنى و مفصلى براى كتاب ترتيب دهند كه بهره رسانى آن را افزون خواهد ساخت .
كتاب در هيئتى شكيل و بسيار چشم نواز عرضه شده است .
منيه المريد فى ادب المفيد والمستفيد
زين الدين بن على[ شهيدثانى] تحقيق : رضا مختارى دفتر تبليغات اسلامى حوه علميه قم ١٤١٠ صحفه .
منيه المريد اثر گرانقدر و جاودانه چهره خونين و منور سلسله فقيهان تشيع مرحوم شهيد ثانى از مايه ورترين و رهگشاترين آثارى است كه دراخلاق و سلوك علمى نگاشته شده است .
منيه المريد تاكنون بارهاى بار بگونه اى ناشايسته و آكنده از اغلاط چاپ و منتشر شده بود. در ميان چاپهاى پيشين تنها چاپ تا حدودى مطمئن به لحاظ متن چاپى است كه عالم بزرگوار جناب آقاى حاج شيخ حسن مصطفوى تصحيح و چاپ كرده اند.اما آنچه اينك عرضه مى شود نمونه والاى يك تصحيح دقيق گسترده و فرابنيادى است كه ما پيشتر در چگونگى آن سخن گفته ايم (حوزه شماره ٢٩.١٦٤) محقق پس از دست يافتن به ٣٦ نسخه خطى و گزينش پنج نسخه مهم و معتمد به مقابله و تصحيح پرداخته وافزون براين مقابله به چاپهاى متعدد نيز مراجعه كرده است . برخى ازاين نسخه هااملاء مرحوم شهيد را به همراه دارند و برخى به حكم شاگردان وى نگارش يافته اند محقق محترم ماخذ تمام راويان احاديث اقوال اشعار وامثال را به دقت استخراج كرده اند و مقدمه اى بسيار مفصل و پژوهشگرانه درباره شهيد آثارى وى نوشته اند. واهميت منيه المريد و چگونگى تصحيح را نيز آورده اند.