نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - دستور العملى از فقيه ربانى حاج آقا مصطفى خمينى

دستور العملى از فقيه ربانى حاج آقا مصطفى خمينى


در قبله ايمان شهر خون و قيام و دامن خورشيد فروزنده اسلام چشم به جهان گشود. كوچكى خود را در فضاى ملكوتى ناله هاى نيمه شب و گستره عزم و نظم قاطعيت و صراحت پدر به سرآورد.

با راهنمايى پدر علوم نقلى حوزه را فرا گرفت و حقايق حكمت و عرفان را به جان نوشيد در دوران جوانى به درجه اجتهاد نائل شد.

لحظه لحظه هاى عمراو عرصه آيه هاى قرآن و آواهاى نيايش و زيارات بود.

گستره اعمال روزانه او مهبط فرشتگان بود و شب هنگام نفس را چونان يك جنايتگر كه در كمين ربودن ايمان وانسانيت اوست محاكمه مى كرد و كارهاى خود را زير ذره بين قرار مى داد وانگيزه ها را با دقت تمام وارسى و نقد مى كرد.

شبهاى او بستراشكها و نيايش بود. در هر نيمه شبى نقاب از رخساره رمزها مى گشود واسرارى رااز عالم بالا شهود مى نمود.از هر سپيده اى عروجى ساخت و ضمير خود را به فرامرز طبيعت رهنمون كرد.

او در آن عصر سرگردانى و بيگانگى بشر و در آن روزگار بى فروغ نيرنگ و دروغ فريادى شد يادآورانسانيت و شيونى گشت يادآور غربت حق و حقيقت .او جامعه بشرى را كه به نام تمدن هويت انسانى خود را وداع كرده بود صلاى بازگشت به فطرت داد.

هنگامى كه نور تشيع ناب را در زندان عجز و پليدى خود گرفتار كرده و پروانگان به خون نشسته رااز فروغ روى يار محروم كردند در قم قد راست مى كند پيام ملكوتى پدر را بر آلاله هاى عاشق خورشيد مى خواند و آنها را به قيام و هجرت از خود دعوت مى كند.
سخنان شورآفرين و ستم براندازاو بنياد رژيم پهلوى را به لرزه مى افكند و در قلب آن شب پرستان وحشت مى افكند. مزدوران رژيم جغد گونه بر ويرانه هاى ايمان امت اسلامى مى نشيند خاموشى خورشيد را مى طلبند.

با دستگيرى او پدر در زندان مى گويد :[ اين براى مصطفى خوب است آبديده مى شود].

بلنداى زندگى او به طول انقلاب ايران است .او پروانه ناآرام و خورشيدانقلاب بود. همه جا و در همه حال يار و فدايى پدر بود.او در كنارامام هم جان مى گرفت و نور مى يافت و هم هستى اش را در پيكره به ضعف نشسته انقلاب پانزده خرداد تزريق مى نمود.

لذا خون او جان اين انقلاب مى شود و شهادتش لطف خفيه الهى را بر اين ملت فرو مى بارد واميد آينده اسلام خود عامل حيات اسلام مى شود.

در ياد كرد روز شهادت او قطره اى از مواعظ آن عزيز را در تفسير مباركش بر قرآن كريم مى آوريم براى تبرك جستن به نام او و بهره ورى او ياداو.

اين موعظه نيكو بااين كه نيم سطرى از كتاب سلوك اوست نشانه نيزنگرى و ژرفاى آن بزرگمرداست .

ژرفايى و نكته بينى او دراين مواعظ حسنه درست آورد مسافرت روحانى و سيراو در آفاق وانفس و جهادش با حيله ها و وسوسه هاى نفس و خناسگريهاى شيطان پليد مى باشد.

دراينجا به يكى از نكته هاى دقيق اين دستورالعمل اشاراتى كوتاه داريم :

از موانع پنهان قرب حق[ غل] است . غل غيراز كينه و حقداست . غل يك نوع خودخواهى است كه در جهت ارضاى آن خوشبختى و سعادت ديگران را به شمار نمى آيد.

اگر من براى اثبات شخصيت خود وقوع حادثه اى را كه در آن ديگران ضرر مى بينند آرزو كنم مصداق غل است . توفيق خودم را به بهاى بى توفيقى هم كلاسيها و همكارانم بخواهم[ غل] است .

اين امر را پوششهاى بسيار و مصاديق فراوانى است كه بايداز خدا شناخت آنها را طلب كرد.

تنها با نور عفو گذشت و خدمت به ديگران است كه مى توان اين مرض رااز قلب زدود. چنانچه از عدم اتقان كارافراد ياازاشتباه آنان خوشحال شوم غل در قلبم لانه دارد.

صحنه آزمايش هنگامى است كه به عللى كارى يا خدمتى بر عهده ديگرى نهاده شده است .اگر من آرزوى توفيق او را بكنم واو را دراين راستا يارى دهم پاك نفسم .

ولى اگر شرمسارى و ناموفقى او را آرزو كنم و يااز چنين پيش آمدى براو ناراحت واندوهگين نشوم ميكرب غل در وجودم لانه كرده است . در اين راستاست كه خداوند به ما دستور مى دهد كه با توسل به اسم [ربوبى] او پيراستن دل راازاين مرض طلب كنيم :[ ربنا تجعل فى قلوبنا غلا للذين آمنوالله].
بدان اى برادرم دوست عزيز و بزرگوارم .

پس از فهم آنچه دراين سطور آمد و بعداز آن كه به علوم عادى آگاه گرديدى و رسوم ظاهرى را بر پاداشتى بايد تلاشى بى امان را براى رسيدن به برترين مقصد والاترين هدف شيرين ترين مسلك و دلپذيرترين شيوه پيشه كنى و آن :[ جان جهان شدن] است .

رسيدن به اين مقام والا و بلند جز با دور كردن پستيها تيرگيها و حجابهاى ماده و مدت و جلب صفات كمال و برتراز راه عمل به دستور شرع انور و حركت بر مقتضاى ايمان و كوشش دراجراى فرامين الهى واحكام عملى - بدنى و قلبى نشايد.

هرگاه دريافتى خدا نعمتهاى ظاهرى و باطنى گرانقدرى به تو بخشوده و بهره هاى آشكار و نهان بى شمارى نصيبت فرموده و با ارسال پيام آورانى از عالم ملكوت وابلاغ كتابهاى آسمانى وسايل تكامل و ترقى و رسيدن به مقام امن :[ بقاء بالله] را برايت آماده كرده است و آنچه را براى بهزيستى در دنيا و قوام يافتن زندگى سعادتبخش لازم مى نمود به طور كامل بى كم و كاست و حتى از كامل هم بيشتر براى تو برقرار نمود.

بر توست او را براين نعمت سپاس گذارى از غيراو روى گردانده و با تمام هستى محواو گردى بگونه اى كه لحظه ها حركات ساعات و آنات زندگى ات خدانماى شود. با همه اعضاء و در تمام كارها ستايشگر سپاسگزار ثناگوى و نغمه خوان او باشى و دراين بستر همه حركتهاى خود را با نظام شريعت حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله همسو و همگون سازى .
شگفتا! آيا وجدانت اجازه مى دهد با توان و قدرتى كه اوارزانى ات داشته بر خوان گسترده اش او را نافرمانى و سركشى كنى ؟ آيا مى پسندى توان اراده و حكمت او را در آنچه ناروا شمرد به كارگيرى و بى حرمتى روا دارى ؟ پناه مى بريم به خداى داناى شنوااز شيطان رانده شده از درگاه خدا.

پس اى عزيز! به اين اصطلاحات خنك و خيالهايى كه بيشتر آن بيهوده است بسنده نكن بايسته است عمر گرانمايه ات را در ستايش او به كارگيرى بگونه اى كه زبان قلب كارها و همه احوال تو نمايشگاه حمد او گردد و قلبت سرشاراز محبت او خوشنود به داده هاى او و تسليم فرمان او باشد شيفته معروف باشد و بر منكرات كينه ورزد. .

جهاداكبر را پيشه كن تاالگويى حق نماگردى و مشمول پاداش شهيدان كه در سخنان معصومين آمده است گردى .

وقتى چنين شد واهل حال گشتى والهامهاى قلبى به تو روى آورد بهشتى را كه بندگان صالح خدا با كار شايسته و پالايش دلهاى سخت بدان رسند به ارث برى .

علامت آن : پيدايى عشق و علاقه به انابه و توبه است چه پديدار شدن پشيمانى و تضرع درانسان اولين گامى است كه بنده در ساحت قدس ربوبى مى گذارد و شيرينى دلپذير قرب او را مى چشد.

معبودا! كينه رااز دل ما بزداى تا لياقت جلوس بر مادبه ات را بيابيم .

بارالها! طعم عفو شيرينى آمرزش و رحمت خود را بر ما بچشان تااز سياهيهاى ذلت بيرون بيابيم و لباس كفر و نفاق رااز تن بدريم . به تو شكوه مى بريم كه تو ملجا هر شكايتى.
از ره رفته اى چنين نقل شد:

حمد را سه رويه است . نخست : وقتى كه نعمتى از خدا به تو رسيد عارف به دهنده آن بشوى . ديگر آن كه به آنچه تو را بخشود خرسند باشى سوم آن كه تا نيرويش در بدن توست نا فرمانى اش نكنى .

از سقطى در باب جايگاه و شرايط حمدى كه مقصود را برآرد چنين رسيده است .

از او پرسش شد چگونه مى توان حق طاعت او را پاس داشت ؟ گفت : من سى سال از گفتن يك ( الحمد الله ) استغفار كرده و آمرزش خواستم .

پرسيده شد: چگونه ؟

گفت : در شهر بغداد آتش سوزى در گرفت مغازه ها و خانه هاى بسيارى بسوخت . خبر دادند: مغازه من نسوخته است .

گفتم : [الحمدلله] . در حقيقت من براين كه مغازه ام در بين بقيه مغازه ها سالم مانده است شادمان شدم واين خلاف دين و مروت است زيرا مروت حكم مى كرد كه :از سوختن مغازه ها و خانه هاى ديگران اندوهگين گردم.

من در پى بررسى درستى و نادرستى اين سخن نيستم ولى به خوبى دريافته ام كه انسان را نفسى فريب دهنده حيله گر تيز و دمخور با شيطان رانده شده است .

نهايت هم نفس اماره كشاندن انسان به دامن اين دمخور خبيث است .

بسيار ديده مى شود كه انسان بر خوانى پراز نعمت نشسته مشغول
خوردن است و هيچ توجهى به صاحب نعمت ندارد و حتى يك مرتبه او را به زبان نمى آورد و گاهى پيش مى آيد كه غذاى سفره باب طبع او نيست : هم كم است و هم پايين ولى خدا را به ياد مى آورد و بسيار حمد و سپاس او مى كند بى خبرازاين كه اين حمد و سپاس در وراى خود نوعى كفر الحاد و ناخوشنودى به داده خدا را در بر دارد.او مى خواهد بااين حمد زبانى خشم و ناراحتى درونى خود را فرو نشاند. به خدااز شر دشمنان شيطان و نفس اماره پناه مى بريم .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها:
١. علامه بزرگوار حاج آقا مصطفى خمينى را تفسيرى جامع وارجمند بر قرآن است .اگر چه مجال ادامه آن را نيافت ولى در همين زمان اندك روشن نوينى را در تفسير قرآن پى ريخت .او همه دانشها را در جهت به نطق در آوردن قرآن به كار گرفت و هر آيه را با نگاه فقهى اخلاقى عرفانى فلسفى اجتماعى و... كندوكاو كرد.

در پايان تفسير بيشتر آيات عنوانى را به[اخلاق و موعظه] اختصاص داد. و بااين فرازاخلاق و پند واندرز خواننده را با خود به ملكوت آسمانها مى برد و راههاى سلوك را به رهروان كوى يار نشان مى دهد.

موعظه اى كه پيش ديد شماست موعظه اى است كه در پايان تفسير آيه [ الحمدلله رب العالمين] سوره[ فاتحه الكتاب] آمده است .

(تفسيرالقرآن الكريم ج ١.٢٦٨)