نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نقدى بر وسايل الشيعةچاپ آل البيت
چاپ موسسه آل البيت
مجله افزون بر مقالاتى كه از گروههاى تحقيق خود چاپ و عرضه مى كند نقد تحليل و نوشته هاى عالمانه و دقيق را پس از تصويب و اصلاحات لازم در ستون مقالات رسيده به چاپ مى رساند.
دراين راستا نقد فاضل ارجمند جناب آقاى عبدالحسين رحمانى را بر [وسائل الشيعه] تحقيق و تصحيح لجنه هاى تحقيق موسسه آل البيت[ ع] دراين شماره ملاحظه مى كنيد.
پر واضح است كه : هرگونه پاسخى چه از طرف موسسه محترم آل البيت و چه از طرف ديگر محققان و پژوهشگران در صورتى كه با ضوابط نقد سازگار باشد در همين ستون چاپ خواهد شد.
به اميد آن كه : در فضايى آكنده از: صفا و صميميت و برادرى و دوستى مباحثات طلبگى اين نست مقدس حوزه ها هر چه شكوفاتر گردد.
الحمد لواهب النعم الذى علم بالقلم علم الانسان مالم يعلم والصلاه والسلام على سيدنا محمد و آله و سلم .
موسسه آل البيت به مصداق ضرب المثل[ اذا شاعت لك ذب سلاحك] دست به تصحيح وسائل الشيعه زده كه ٦ مجلد آن تاكنون از چاپ خارج شده است . از آنجا كه به نظر من اين چاپ داراى اغلاط و تسامحات فراوان واز طرف ديگر زحماتى كه مرحوم آيه الله ربانى شيرازى مصحح قبلى وسائل متحمل شده اند دراين چاپ به نام مصححان موسسه آل البيت قلمداد شده و كار آن مرحوم[ هباء منثورا] تلقى شده است لازم ديدم نكاتى را به جوانان اهل فضل گوشزد كنم .البته چگونكه خواهم گفت منظوراين نيست كه چاپ موسسه به پايه چاپ ربانى نمى رسد بلكه به نظر من بر آن ترجيح دارد ولى حرف من اين است كه اين مقدار كارى كه موسسه روى آن انجام داده ايجاب تجديد چاپ آن را نمى كرده است و كارهاى فراوانى لازم بوده كه مصححان موسسه انجام نداده اند چنانكه خواهم گفت . مخفى نماند مدعى نيستم كه چاپ مرحوم ربانى مطلقا بى عيب است
هرگز بلكه سخن اينجاست : مصححان موسسه بااندك زحمتى كه متحمل شده اند نمى بايست زحمات آن مرحوم را بدون اندك اشاره اى به آن زحمات و يادى از آن مرحوم به نام خود ثبت كنند.
بارى تصحيح مرحوم ربانى بر چاپهاى قبل وسائل امتيازات فراوانى دارد كه مشروحا در جلد ١ صفحه كا بر شمرده اند. مهمتراز همه اجتهاد و خبرويت و دقت نظر مرحوم ربانى است كه در بسيارى از تعليقاتش به چشم مى خورد.اينك قبل از ورود به بحث و سخن از وسائل موسسه آل البيت فهرستى از جوامع حديثى شيعه و طبعهاى مختلف وسائل الشيعه تقديم خوانندگان عزيز مى كنيم .
١. كافى تاليف محمد بن يعقوب كلينى (متوفى ٣٢٩ ق)
٢. من لايحضره الفقيه تاليف شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه (متوفى ٣٨١ق)
٣و٤. تهذيب واستبصار تاليف شيخ طوسى محمد بن حسن (متوفى ٤٦٠ق ) اين چهار كتاب به كتب اربعه حديث معروفند. ترتيب تاليف آنها به همين صورتى است كه ذكر شد. سه كتاب ديگر كه تقريبا با هم و در يك زمان تاليف شده اند عبارت است از:
١. وافى تاليف مولى محمد محسن فيض كاشانى (متوفى ١٠٩١ ق ) كه فقط شامل كتب اربعه شيعه است .
٢. وسائل الشيعه تاليف شيخ محمد حر عاملى (١١٠٤١٠٣٣ق ) كه در حدود ٢٠ سال تاليف شده و شامل احاديثى است كه درابواب فقه به آنها استدلال مى شود.اين كتاب اعم از كتب اربعه و ديگر كتابهاى معتبر است .
٣. بحارالانوار تاليف علامه محمدباقر مجلسى (١١١٠١٠٣٧ق ). بناى مولف بر آن بوده است كه از كتب اربعه مگر به ندرت چيزى نقل نكند و علت اين امر را هم در مقدمه بحار توضيح داده است .
در رتبه پس ازاين كتابهايى كه برشمرديم [ مستدرك الوسائل] مرحوم محدث نورى (متوفى ١٣٢٠ ق ) قرار دارد.
وسائل الشيعه به ترتيب كتب وابواب فقه و معروف ترين كتاب فقهى يعنى شرايع محقق حلى تنظيم شده است از اين روى مراجعه به آن سهل است .از آنجا كه
وسائل الشيعه معمولا از كتب معتبره نقل حديث كرده است بسيار مورد توجه واستفاده فقها واقع شده و همواره به آن مراجعه واستناد شده است . به خلاف كتاب وافى كه :اولا منحصر به جمع احاديث كتب اربعه است و ثانيا ترتيب كتب وابوابش جالب نيست و لذا تااندازه اى مهجوراست .
بيشتر كتب حديثى شيعه نياز به تحقيق و تصحيح دقيق و فنى و همه جانبه دارد گر چه تاكنون قدمهاى ارزنده اى دراين راه برداشته شده ولى كافى نيست . والبته اين امر كار هر كس نيست بلكه كار كسانى است كه دراين باره تجربيات واطلاعات كافى دارند و عمرى را با حديث و رجال و... به سر آورده اند.
طبعهاى مختلف وسائل
وسائل تاكنون بارها به شكل و شيوه هاى گوناگون به طبع رسيده است :
١. طهران سال ١٢٧١-١٣٦٩ ق سنگى به قطع رحلى در سه مجلد به خط مهدى بن محمد جعفر بدون شماره صفحه .
٢. طهران سال ١٢٨٨١٢٨٣ق سنگى به قطع رحلى در سه مجلد به خط محمد على بن محمد رضوى بدون شماره صفحه .
٣. طهران سال ١٣١٤١٣١٣ق سنگى به قطع رحلى در سه مجلد به خط احمد بن محمد تقى خوانسارى واسدالله بن كاظم خوانسارى ٥٦٣+٧٢١+٦٠٢ صفحه ٣ .
٤. طهران سال ١٣٢٤١٣٢٣ ق سنگى به قطع رحلى در سه مجلد به خط محمد حسن بن محمد على گلپايگانى چاپ اميربهادر ٥٥٧+١٦٨+٥٦٣+٧٧ صفحه .
٥. وسائل الشيعه و مستدركاتها چاپ مصر. دراين چاپ بعداز هر باب وسائل مستدرك همان باب از مستدرك محدث نورى آورده شده است . و با تصدير علامه قمى بيش از پنج جلد آن چاپ نشده است . جلد پنجم آن در سال ١٣٨١ ق . چاپ شده است و تا آخر باب ١١٩ازابواب القبله را دارد ٤ .
٦. چاپ حروفى در ٢٠ جلد به تصحيح و تحقيق فقيه بلند پايه مرحوم آيه الله ربانى شيرازى كه در سال ١٣٧٦ نخستين مجلد آن منتشر شد. مرحوم ربانى تا جلد ١٦ آن را تصحيح كردند واز جلد ١٦ به بعد به تصحيح دانشمند ديگرى غيرازايشان است .
پس از چاپ اول برخى مجلدات مصحح مجددا در آنها تجديد نظر كرد واصلاحاتى انجام داد و تاكنون بارها درايران و بيروت تجديد چاپ شده است .
٧. چاپ موسسه آل البيت عليهم السلام در قم كه تاكنون ٦ مجلد آن به حليه طبع آراسته شده است . دراين جا لازم است قدرى درباره تصحيح مرحوم ربانى توضيح بدهم .
كسانى كه از نزديك با آن مرحوم آشنا بوده اند مى دانند كه ايشان چه زحمات طاقت فرسايى براى تصحيح اين كتاب كشيده اند و چه خون دلهايى كه خورده اند. آن زمان يعنى حدود ٣٤ سال پيش كه اولين مجلد تصحيح و مرحوم ربانى از چاپ خارج شد چاپ و تصحيح كتاب حقيقتااز جهاد با سيف فى سبيل الله مشكل تر بود. در آن دوران سياه نه كسى رغبت به دين داشت و نه به كتاب و چاپ كتاب و نه وسائل كار فراهم بود. تقريبا هيچ يك از كتب حديث چاپ مصححى نداشت . مطلقا كتابهاى فهرست احاديث كه امروزه موجوداست (بجز سفينه و مانند آن ) وجود نداشت . تنها طبعهاى حجرى مغلوط و خسته كننده و چشم كوركن با هزاران معايب ديگر در دست بود. حتى تهذيب مورداستفاده مرحوم ربانى شماره صفحاتش نادرست و درهم و برهم بوده . گذشته ازاينها با شروع انقلاب اسلامى به رهبرى حكيم فقيه و عارف بى نظير حضرت امام خمينى سقاه ربه شرابا طهورا ٦ مرحوم ربانى هم وارد ميدان شد و سالهاى متمادى در زندان و تبعيد و تحت شكنجه هاى و حشيانه شاه و سلولهاى انفرادى به سر برد و هرگاه فراغتى مى يافت مقارن با آن همه مصيبت ها اين كار مهم راانجام مى داد. فكر مى كنم بااين توضيح جواجتماعى و سياسى آن زمان براى فضلاء جوانى كه آن روزگار را درك نكرده اند كمى مجسم شده باشد. بارى براثر رنجها و زحمات كسانى مانند آن مرحوم بود كه انقلاب به پيروزى رسيد واين جو سالم و آرام دينى به وجود آمد تا مصححان بتوانند به اين كار بپردازند و با كمال آسايش كتاب تصحيح كنند و زحمات مرحوم ربانى را به نام خود ثبت كنند (با خواندن تمام اين مقاله اين مطلب را تصديق خواهيد فرمود پس زود قضاوت نفرماييد).
برخى ازاغلاط چاپ موسسه
چنانكه گفته شد تاكنون ٦ جلد آن از چاپ خارج شده است . و در همين ٦ جلد اغلاط فراوانى وجود دارد كه به برخى از آنهااشاره مى شود.
١. در جلد ٢ صفحه ٦٥ درباره حديثى آمده است :
اورده فى المقنع من الاحاديث الحسان و لا يخفى انه مرسل و هى غفلى منه.
شم حديث شناسى و آگاهى به علوم آن اشتباه اين عبارت روشن مى شود و نه نيازى به نسخه اصل است و نه فرع ! توضيح مطلب : دراين عبارت گفته شده كه : در كتاب مقنع تاليف شيخ صدوق فلان حديث [ حسن] شمرده شده بااين كه مرسل است . مى دانيم تقسيم حديث به اقسام چهارگانه : صحيح حسن موثق و ضعيف از زمان احمد بن طاووس و علامه حلى بين شيعه مرسوم و معمول شده و قبل از آن مطلقا چنين تقسيمى وجود نداشته است بنابراين چگونه ممكن است شيخ صدوق در كتاب خود اصطلاحى را كه چندين قرن پس ازاو رايج شده است به كار برده باشد؟
افزون براين مقنع صدوق تماما تتبع شد و چنين مطلبى در آن يافت نشد.
حل مطلب اين است كه دراين عبارت به جاى ( المقنع ) بايدالمنتقى باشد يعنى منتقى الجمان تاليف صاحب معالم كه احاديث صحيح و حسن را جدا كرده است و صاحب وسائل هم فراوان به اين كتاب ارجاع مى دهد.
و همين حديث مورداشاره شيخ حر را صاحب منتقى در آن كتاب جلد ١ صفحه ١٤٤ ضمن احاديث حسن آورده و اشكال شيخ حر براو وارداست . اتفاقا مصحح منتقى الجمان يعنى استاد مسلم فن حديث و رجال جناب فاضل متتبع و خبير آقاى غفارى هم در حاشيه همان صفحه[ منتقى ] متذكراين نكته شده و بر مولف منتقى اشكال كرده است بنابراين بايد عبارت وسائل چنين باشد.
[ أورده فى المنتفى من الاحاديث الحسان]...
٢. در جلد ١ صفحه ٢٧٦ عنوان باب ١٢ چنين است :
[باب ان المذى والوذى والودى ... لاينقض شى ء منهاالوضوء]...
و خود شيخ حر در حاشيه همان صفحه از مدارك نقل كرده است كه :
[ المهدى : بالدال المهمله الساكنه ماء ثخين يخرج عقيب البول]... دراين عبارت هم خطايى رخ داده كه بااندكى آشنايى به فقه و حديث و لغت قابل فهم و درك است و آن اين كه چيزى به نام[ المدى] (با ميم و دال بى نقطه ) كه با باب مورد نظر مناسبت داشته باشد نداريم . بااين كه در عنوان باب ١٢ هم كلمه (المدى) نيامده بود!.
حل مطلب اين است كه عبارت حاشيه كه از مدارك نقل شده است بايد چنين باشد: [الودى : بالدال المهمله الساكنه ماء]...
كمااين كه در مدارك صفحه ٣٣ [ الودى] آمده است نه[ المدى] . جالب اين است كه مصححان اين عبارت را نه با كتاب مدارك مقابله كرده اند تا متوجه خطاى آن بشوند و نه با متن بالاى صفحه كه حاشيه مربوط به آن است . ممكن است به نظر برخى اين اشتباه چندان بزرگ و عجيب نباشد. بله چنين است ولى سخن از ميزان دقت مصححان است كه مى بينيد با چه سهل انگارى و تسامح كتاب را تصحيح كرده اند! بااين كه لجنه هاى متعدد ممحض براى اين كار بوده اند.
٣. در جلد ١ صفحه ٢٠٩ باب ٨ ذيل حديث اول در پاورقى توضيحى از كتاب[ ذكرى] كه مربوط به همان باب است نقل شده است :
[ ذرالشهيد فى الذكرى ان الماء المستعمل فى نقل الغسل اولى بجوازالاستعمال من ماءالوضوء وان الخلاف مخصوص با لمستعمل فى غسل الجنابه و رجح جوازاستعماله كذ لك جمع من المحققين].
و مصصحان آن قدر بى توجه بوده اند كه در دو صفحه بعد يعنى صفحه ٢١١ ذيل حديث اول باب ٩ عينا همان توضيح ذكرى را در پاورقى آورده اند و پنداشته اند مربوط به آنجاست بااين كه يك حاشيه بيشتر نيست و بايد در يك جا آورده شود نه در دو جا كه براثر عدم دقت در نسخه مخطوط دچاراشتباه شده اند.
٤. در جلد ٢ صفحه ٣٥٣ حديث ٢ بااين سند ذكر شده است :
[عنهم عن احمد عن الحسين بن سعيد عن النضرين سويد عن محمد بن ابى حمزه عن على بن ابى حمزه قال قلت : لابى ابراهيم عليه السلام]...
و مصححان در پاورقى به كافى جلد ٣ صفحه ١٠٩ارجاع داده اند. در حالى كه اين سند قطعا غلطاست . توضيح اين كه : سند صحيح چنين است : [...عن التضربن سويد عن محمد بن ابى حمزه قال قلت : لابى ابراهيم عليه السلام]. بنابراين عبارت عن على بن ابى حمزه زايداست .
همچنان كه در حاشيه همان صفحه كافى يعنى جلد ٣ صفحه ١٠٩ استاد متتبع حضرت آقاى غفارى دامت بركاته توضيح داده اند و نيز در معجم رجال الحديث
جلد ١٤.٢٤١ و جلد ١٩.١٥٦اثبات شده است . منشا اشتباه اين بوده است كه در بعضى از نسخ كافى على بن ابى حمزه به عنوان نسخه بدل محمد بن ابى حمزه ذكر شده است به اين صورت :النضربن سويد عن محمد بن ابى حمزه (خ ل : عن على بن ابى حمزه ) و مصصحان متوجه نكته نشده و على بن ابى حمزه را واسطه ديگرى پنداشته و چنين نوشته اند :[عن محمد نسخه بدل صحيح است و نه به عنوان واسطه اى در سند حديث و صحيح همان سندى است كه ذكر شد.
جالب توجه اين است كه مصححان مدعى هستند كه مطالب را با ماخذ آن مقابله كرده اند اكنون سوال مى كنم چطور در مقابله با كافى متوجه اين اشتباه بزرگ سندى نشده اند و متذكر نشده اند كه سند در كافى چنين است ؟
٥. در جلد ٤ صفحه ٤٥٠ باب ٥٠ سند حديث ٧ چنين ذكر شده است :
...عن محمد بن ابى حمزه عن عبدالله بن مسكان عن ابى جعفر عليه السلام
... اين سند نيز مخدوش است زيرا عبدالله بن مسكان نمى تواند ازامام باقر عليه السلام مستقيما روايت كند. ٧ بنابراين به جاى اين جعفر يعنى امام باقر (ع) بايدابوعبدالله (ع) باشد يااين كه يك واسطه از سندافتاده باشد. در سندهاى ديگر يك واسطه بين عبدالله بن مسكان وامام باقر (ع) وجود دارد مانند: حديث ٢از باب ٦٣ابواب آداب الحمام كه در جلد ٢ صفحه موسسه آمده است .
ناگفته نماند بناى مصححان براين بوده است كه هر جا واسطه اى از سندافتاده يا مخدوش بوده است بين كروشه و يا در پاورقى تذكر دهند مانند:
ج ٢.٤٠٢ درباره ابراهيم بن عبدالحميد ج ١.٢٣٩ درباره وهيب بن حفص ج ٢.٦٢ درباره احمد بن ابى عبدالله ج ٦.١٣٣ درباره حماد بن عمرو.
گر چه به اين روش در موارد زيادى عمل نشده است . مانند همين موردى كه ذكر شد و دهها مورد ديگر كه در صدد بيان آنها نيستيم .
٦. در جلد ٤ صفحه ٣٤٩ حديث ٧از باب ٣ابواب لباس مصلى شيخ حر حديثى را به شيخ صدوق نسبت مى دهد و مصححان به تهذيب واستبصار شيخ طوسى ارجاع داده اند و دچار تهافت و تناقض بين متن و پاورقى شده اند.
اينجا وارد بحث حل تناقض واين كه از كجااين اشتباه پيش آمده است نمى شوم . در چاپ ربانى جلد ٣ صفحه ٢٥٣ توضيحى دراين باره آمده است و ايشان دچاراين تهافت نشده اند.
٧. در جلد ٣ صفحه ٣٥٨ در پاورقى آمده است :[ مولف در حاشيه نوشته است :المسح :البلاس والجاده] (ق ).البته اين سخن قاموس اللغه است و در قاموس اللغه است و در قاموس اللغه جلد ١ صفحه ٢٤٩ آمده است . و نيز جلد ٤ صفحه[ :٢٤٢ نحرالنهار والظهراوله]. (ق ) كه اين سخن نيز در قاموس اللغه جلد ٢ صفحه ١٣٤ آمده است .
و ظاهرا مصححان متوجه نشده اند كه منظوراز[ ق] قاموس است والا مانند جاهاى ديگر كه مولف نام كتب را به رمز نوشته است و مصححان كامل آن را نوشته اند به صورت[ القاموس] مى نوشتند.البته اين سخن مقدمه ايراداست و چندان مهم نيست . در همان جلد ٣ صفحه ٤٥٧ مولف نوشته است :
[ الكمره محركه : راس الذكر] (ق ) كه اينجا مراد قاموس است واين سخن در قاموس جلد ٢ صفحه ١٢٨ آمده است ولى مصححان بعدازاين سخن نوشته اند:الصحاح جلد ٢ صفحه ٨٠٩!
در حالى كه چنين مطالبى اصلا در صحاح نيست كه اين هم غلط على حده اى است و به خوبى اثبات مى كند عدم فهم رمز (ق ) و بى دقتى درارجاعات را. و نيز در جلد ٢ صفحه ١٥٢ مولف از شهيد معناى لغتى را نقل كرده و مصححان به الصحاح ارجاع داده اند!
٨. در جلد ٣ صفحه ٣٣١ باب ١٨ازابواب اغسال منسونه كه درباره استحباب غسل توبه است از شيخ حر حاشيه اى آمده است بدين مضمون :[ شيخ بهاءالدين گفته است :اين روايت را در كتابهاى مشهور حديث مسندا نيافتم . واين از وى عجيب است و عذرش اين است كه در باب غناى كافى نقل شده نه در كتاب طهاره و ماننداين سخن بين علماى متاخر ما فراوان است].
مصححان ماخذاين حرف شيخ بهاءالدين را كه ظاهرا منظور شيخ بهائى است مشخص نكرده اند ولى شيخ بهائى نه تنها به حديث مورد نظر برخورد كرده بلكه درباره آن و درباره غسل توبه مفصلا در كتاب[ الحبل المتين] صفحه ٨٢-٨٠ بحث كرده است . پس چگونه مى توان گفت : چون اين حديث در باب طهاره نبوده و در باب غناى كافى وارد شده شيخ
بهائى آن را نديده و گفته چنين حديثى مسندا نيافتم ؟
واصلا در حاشيه الحبل المتين فرموده است :اين حديث در كافى به سند موثق بعد از باب شراب يعنى همان باب غنا كه در كافى بعداز باب شراب است نقل شده است !
٩. در جلد ١ صفحه ٦٩ ، مقدمه التحقيق وفات مولى صالح مازندارانى شارح كافى به سال ١٠٨١ ذكر شده كه قطعا غلط و صحيح آن ١٠٨٦ است. منشا اشتباه اين است كه در شعرى كه ماده تاريخ وفات او گفته شده است دقت نكرده اند. ماده تاريخ وفاتش اين است.
هاتفى گفت به تاريخ كه: (آه)صالح دين محمد شده فوت
در اينجا مصرع دوم يعنى صالح الخ برابر است با ١٠٨٠ ( و نه ١٠٨١) و كلمه آه در آخر مصرع اول هم جزء ماده تاريخ وفات است كه مىشود ٦ و مجموعا ١٠٨٦. همچنين در جلد ١ صفحه ٦٩ مقدمه التحقيق وفات ميرداماد را به سال ١٠٤١ نوشته اند كه صحيح آن ١٠٤٠ است ٩ .
در همان صفحه وفات پدر فيض كشانى سال ١٠٩١ ذكر شده كه ظاهرااشتباه است واين سال وفات خود فيض است نه پدرش .
١٠. در جلد ١ صفحه ٧٠ تحت عنوان كسانى كه علامه مجلسى از آنها درس آموخته سيدعلى خان مدنى ذكر شده است . بله اين دو به همديگراجازه نقل روايت داده اند ولى علامه شاگرد سيدعلى خان نبوده است . همچنين در همان صفحه تحت همان عنوان شيخ حر عاملى را ذكر كرده اند كه ايشان نيز استاد مجلسى نبوده است بلكه از يكديگراجازه نقل روايت داشته اند.
شيخ روايت غيراز استاد و مدرس است و نبايد گفت : مجلسى نزد تعدادى از علماى بزرگ علم آموخت از جمله : شيخ حر و سيد عليخان . همچنان كه حضرت امام خمينى قدس سره از محدث قمى اجازه گرفت و نيزاز سيد محسن امين در سفرى كه مرحوم امين به قم آمدند اجازه روايت گرفت ولى اين دو هيچ كدام استاد حضرت امام نبوده اند.
همچنين در جلد ١ صفحه ٧٦از سيدامين نقل كرده اند كه علماى جبل عامل حدود يك پنجم كل علماى شيعه اند كه البته اين سخن از شيخ حر در امل الامل جلد ١ صفحه ١٥ است و به فرض سيدامين هم فرموده باشند ماخوذاز شيخ حراست .البته در صحت اين سخن كلامى است كه وارد آن نمى شويم . دراين باره رجوع فرماييد به : رياض العلماء
افندى جلد ٢ صفحه ٦٤ ١٦٤ ٢٦٣ ٣٨٧ و جلد ٣ صفحه ٧٥ و ٧٠.
١١. در جلد ٥ صفحه ٢٩٢ شيح حر را به برخى فقها نسبت مى دهد و مصححان در پاورقى نوشته اند :[راجع جواهرالكلام]٣٠ :٢٨ و نيز در جلد ٤ صفحه ٣٨٨ شيخ حر سخنى از جماعتى نقل مى كند و مصححان در پاورقى نوشته اند :[راجع : مفتاح الكرامه]١٥٠ :٢ بااين كه صاحب جواهر و صاحب مفتاح الكرامه هر دو متاخراز شيخ هستند و مراد شيح حر غير ازاين دو فقيه است و بايد به ماخذ متقدم بر شيخ حرارجاع داد.
١٢. بااين كه در جلد ١ صفحه ١٠٤ آمده است كه :[ لجنه اى مخصوص استخراج ماخذ بوده است] مصادر بسيارى از مطالب استخراج نشده است كه ذيلا در دو بخش به برخى اشاره مى شود:
بخش اول مصادرى كه ما پيدا كرده واينجا مى آوريم و بخش دوم مصادرى كه ما نيز دراين مقاله مشخص نكرده ايم .
بخش اول
شماره جلدوصفحه مطالبى كه ماخذش در چاپ موسسه ذكر نشده است ماخذ
١٨.ج ١.٣٢٦سخنى از خلاصه الرجال خلاصه الرجال علامه .٢١٩
ج ٢.ج ١.٤٢١سخنى از كتب رجال رجال نجاشى .١٣٤
٣.ج ١.١٩٢قاله الشهيد فى الشرح شرح شهيداول برارشاد.٧
٤.ج ١.٤٢٩قول اميرالمومنين عليه السلام نهج البلاغه صبحى صالح ٦٩ خطبه ٢٧
٥.ج ٢.٢٣٨ذكرالشيخ فى اول الاستبصار استبصار ج ١.٤
٦٢.ج ٢.٩٢قال ابن الاثيرنهايه ابن اثير ج ٤.١٥٠
٧.ج ٢.٩٢قال الجوهرىصحاح ج ٥.٢٠١٨
٨٧.ج ٢.٧٦قال الشيخ اختيار معرفه الرجال چاپ مصطفوى .٢١٠
٩٦.ج ٣.٨٥مروى فى الروضه روضه كافى .١١٤
١٠.ج ٣.٤٥نقل الشهيد فى الذكرىذكرى .٥١
١١ج ٣.٣٣٥ ابن فهد فى المهذب المهذب البارع ج ١.١٩٢
١٢٣.ج ٣.٣٣٥عن ابن ادريس سرائرابن ادريس .٦٩
١٣.ج ٣.٣٩٧قال الجوهرىصحاح ج ٥.٢١٢٦
١٤.ج ٦.٣٢٨ الشيخ فى كتاب الرجال رجال شيخ .١٤١
١٥.ج ١.٢٠٧حكم المحقق فى المعتبرمعبر .٨
١٦.ج ١.٢٠٧واعترض عليه صاحب المدارك مدارك .٢٨
١٧. ج ١.٣٥٥و فى الخلاصه خلاصه علامه .٢٤
١٨. ج ١.٣٥٥و فى كتاب ابن داودرجال ابن داود .٥٤
بخش دوم :
مطالبى كه شيخ حر نقل كرده است ولى مصححان ماخذش را مشخص نكرده اند و در بيشتراين موارد علاوه بر عدم ذكر ماخذ قائل يا قائلان مطلب نيز مشخص نشده است .
١. جلد ١ صفحه ١٣٣ ذكره جماعه من علمائنا.
٢. جلد ١ صفحه ٣٥٤ و نقل جماعه الاجماع .
٣. جلد ١ صفحه ٣٧٣ قد ظن بعضهم .
٤. جلد ١صفحه ٣٧٨ استدل بعض علمائنا...ادعى بعضهم .
٥. جلد ٢ صفحه ٢٠٠ قال بعض علمائناالمتاخرين .
٦. جلد ٢ صفحه ٤٥٢ حمل اكثر فقهاونا... و بعضهم .
٧. جلد ٢ صفحه ٢٤٩ قد جزم ...الشيخ و جماعه من علمائنا.
٨. جلد ٢ صفحه ٤٩٣ ظاهر كلام الشيخ فى بعض كتبه .
٩. جلد ٢ صفحه ١٥٢ قال الشهيد...
١٠. جلد ٣ صفحه ٣٩٠ استدل بعضهم .
١١. جلد ٣ صفحه ٣١ ذكرالذهبى وابن حجر.
١٢. جلد ٣ صفحه ٣٣٢ قال الشيخ بهاءالدين .
١٣. جلد ٤ صفحه ٣٧١ فى البحار.
١٤. جلد ٥ صفحه ٢٦٩ حكم به بعض الفقهاء.
١٥. جلد ٦ صفحه ٢٣٣ ابن طاووس فى بعض كتبه .
١٦. جلد ٦ صفحه ٤٩٨ ماروى ان .
١٧. جلد ٣ صفحه ٤٣٢ الحق جمع من الاصحاب .
١٨. جلد ٣ صفحه ١٢٩ استدل به جماعه .
١٩. جلد ٢ صفحه ١٩٣ وقداشارالشيخ و غيره .
٢٠. جلد ٢ صفحه ٢١٥ و قد حمله بعض الاصحاب .
٢١. جلد ٤ صفحه ٣٧٤ ذكر بعض الاصحاب .
٢٢. جلد ٣ صفحه ٣٥٢ قدفس كثير من علماءاللغه ... وادعى بعضهم ... و جماعه من المفسرين والفقهاء.
٢٣. جلد ٣ صفحه ٤٤٨ حمل اكثرالاصحاب ... و بعضهم .
٢٤. جلد ٣ صفحه ٥٢٩ نقل جماعه من علمائنااجماع الاماميه .
٢٥. جلد ٦ صفحه ٢٦ مرويه فى مجمع البيان و غيره .
٢٦. جلد ٦ صفحه ٦٧ ذكره بعض علمائنا.
٢٧. جلد ٦ صفحه ٨٥ و حمله بعض علمائنا
٢٨. جلد ٦ صفحه ٢١٤ قال الشيخ .
٢٩. جلد ٥ صفحه ١٣١ حمله جماعه من الاصحاب .
٣٠. جلد ١ صفحه ٢٥٧ الشيخ نقل الاجماع على ...
٣١. جلد ١ صفحه ٢٦٩ حمله الشيخ على الاستحباب و حكى بعض علمائنا.
٣٢. جلد ١ صفحه ١٤٤ حمله جماعه من علمائنا.
٣٣. جلد ١ صفحه ١٧٨ قاله جماعه و فسروا.
٣٤. جلد ١ صفحه ١٨٠ ذكر جماعه من علمائنا.
٣٥. جلد ٤ صفحه ١٧٤ ذكر بعض المحققين .
٣٦. جلد ٣ صفحه ٢٠٠ مجموعه ورام .
٣٧. جلد ١ صفحه ٥ حديث اذهيت .
اغلاط جزئى و چاپى
در چاپ موسسه اغلاط ديده مى شود گر چه بعضى از آنها جزئى است ولى
ذكر آنها خالى از فايده نيست :
١. مصححان در آغاز مقدمه مولف وسائل يعنى در پاورقى جلد ١ صفحه ٤ و ٥ نوشته اند : رمز و نشانه اختصارى نسخه مشهد (ا) است و در هامش نسخه( ب)... ، ولى جالب توجه است كه اين رمز (ا) و( ب) فقط دراين دو صفحه ٤و ٥ آمده و در جاهاى ديگر مطلقا ازاين رمز نامى به ميان نيامده است كه معمولا گيج كننده هم هست مثلا جاهاى ديگر مكررا نوشته اند : (در هامش مخطوط اول) يا [درهامش مخطوط ثانى] مانند: جلد ٢ صفحات : ٢٧٣ ٣١٥ ٣٥٧ ٥٠١ ٥٠٧ ٥١٧ ٥٢٢ جلد ١ صفحه : ٢١١ كه واقعاانسان نمى داند مخطوط اول كدام است و مخطوط دوم كدام ؟ ثانيا در همان صفحه ٥ جلد . نوشته اند :[تا اينجا در نسخه مرعشيه است وازاينجا در نسخه مشهد و]... كه براى سهولت واختصار بايد در مقدمه هر نسخه اى رمزى خاص داشته باشد و در پاورقيها به كار رود نه عبارت : مرعشيه و مشهد كه معلوم نيست مراد چه نسخه اى است . ثالثا مصححان در مقدمه نوشته اند كه از هفت نسخه خطى استفاده كرده اند.البته يكى نسخه فهرست وسائل است كه آن را چاپ نكرده اند.
شش نسخه ديگر:دو نسخه آن از كتابخانه امام رضا عليه السلام بوده كه يكى ازاول زكاه تا آخر حج و نسخه ديگر ازاول نكاح تا آخر فرائض است بنابراين هيچ يك ازاين دو نسخه شامل اول كتاب نبوده است . ولى در اول كتاب در مقدمه مولف در پاورقى صفحه ٥ جلد ١ نوشته اند:از اينجا نسخه مشهد مى شود كه پيداست تناقض آشكارى بين اين حاشيه و آن مقدمه وجود دارد.
مولف قبل از كتاب الطهاره ٣١ باب تحت عنوان[ ابواب مقدمه العبادات] آورده است . هم در فهرست و هم در متن وسائل كتاب الطهاره بعدازاين ابواب شروع مى شود و ربطى به كتاب الطهاره ندارد مع ذلك در جلد ١ صفحه ١٤ تا ١٢٨ كه[ ابواب مقدمه العبادات] است در تمام صفحات زوج سر صفحه[ كتاب الطهاره] آمده است كه پيدااست غلط فاحشى است و بايد عنوان :[ كتاب الطهاره] بالاى اين بخش از كتاب نباشد بلكه تنها [ ابواب مقدمه العبادات] باشد.
برخى ازاغلاط چاپى :
شماره شماره جلد صفحه و سطرغلط صحيح ملاحظات
١.ج ١.٣ ٣تنزيهه تنزيهه (ظ)جالب توجه است كه در سطر سوم متن وسائل اين اشتباه رخ داده است .
٢.ج ١.٩١ ٨مولفه مولفه
٣.ج ١.٩٩ ٧ اشياوهم اشياء هم
٤.ج ١.١٠٤ ١٧ المقابله النسخ مقابله النسخ
٥.ج ١.٣٧٩ ٨ احيى احيا
٦.ج ١.٥٤ پاورقى ١ ابى الصلاح ابن الصلاح
٧.ج ١.٦٦ ٣يقراون يقرءون
٨.ج ١.٧٥ ١٧ البلده البلده
٩.ج ١.٥٥ ١١كتبت له عشراكتبت له عشر البته در مصدر[ عشر امثالها]است كه مصححان هيچ اشاره اى به آن نكرده اند.
١٠.ج ١.١٦٧١ ٢٣ الاخرتين الاخريرتين
١١.ج ١.١٢٢٥٠٥٦٢
١٢.ج ١.٤٩ ٥٠ مقدمه مصححان ج ١.٢٣ آخر ج ١.٥٩٥٨ ٧٤ و ... توفى (١٦ بار)توفى در عربى رسم است (رسم خوبى هم هست ) كه هر چه به صورت[ ى] نوشته مى شود اگر[ ى] خوانده شود زير آن دو نقطه مى گذارند واگرالف خوانده شود نه . مثل على و على كه اولى اسم و دومى حرف جراست و دراين كتاب نيز رعايت شده است ولى در موارد فراوانى از آن غفلت شده است . مانند همين موارد.
٤. ناهمگونى و عدم يكنواختى يك از معايب كتاب است مثلا در جلد ١ صفحه ١٣٤ و ١٣٥ مكررا جمله(عليه السلام) داخل پرانتز () و جمله(رضى الله عنه) داخل گيومه "" آمده است . همچنين در مقدمه مصححان (جلد ١ صفحه ١٨ و موارد ديگر) جمله[ صلى الله عليه و آله] داخل پرانتز آمده است و گاهى نه !
در ذكر مصادر حواشى مولف نيز اين عدم يكنواختى ديده مى شود مانند: ج ١ صفحه ٢٧٢ جلد ١ صفحه ٢٠٧ جلد ٣ صفحه ٣٣٥ و جلد ١ صفحه ٢٦١.اين موارد را با هم مقايسه كنيد تا متوجه عدم يكنواختى آن بشويد.
همچنين در جلد ١ صفحه ٧٥ آمده است : الشيخ حسن ابن الشهيد الثانى ، (با ذكرالف ابن) . و در جلد ١ صفحه ٦٩ (الشيخ حسن بن الشهيد الثانى) (بدون الف ابن ).
در جلد ١ صفحه ٧٨ آمده است[ نورالدين بن السيد نعمه الله] بدون الف ابن .البته اينجا نمى خواهم بحث كنم كه كدام درست و كدام غلط است . غرض ارائه عدم يكنواختى است . در هر ٦ مجلد وسائل در صفحه تاريخ وفات شيخ حر مولف كتاب اين چنين نوشته شده١١٠٤ :[ ه]. و تاريخ چاپ اين ٦ مجلد چنين است١٤٠٩ :[ ه.ق] بااين كه هر دو تاريخ هجرى قمرى است . به فاصله يك سطر يكى را تنها با حرف[ ه] مشخص كرده اند و ديگرى را با[ ه.ق] و حال اين بايد يكنواخت باشد.
٥. تسامحات فنى هم در كتاب ديده مى شود: در جلد ١ صفحه ٦٣ (مقدمه التحقيق ) شماره پاورقيها هم در متن و هم در پاورقى از ٢ شروع و به ١ ختم مى شود.
و در جلد ١ صفحه ١٤ شماره پاورقيها در متن از ٣ شروع و به ٥ ختم مى شود و در پاورقى از ١ شروع و به ٣ ختم مى شود. در جلد ١ صفحه ٨٩ شماره هاى پاورقى يك صفحه به ترتيب چنين است : ١ ٢ ١ ٢.
در جلد ١ صفحه ٦ (متن ) تنها يك پاورقى موجوداست ولى هم در متن و هم در پاورقى با رقم(٤) مشخص شده است .
در جلد ٢ صفحه ٤٥٧ حديث ١٢ جمله[ يمرق فى قبره] معلوم نيست چرا در داخل پرانتز نوشته شده است .
بررسى امتيازات ! چاپ موسسه
مصححان موسسه در مقدمه جلداول صفحه ٩٩ - ١٠٢ دلائلى (به اصطلاح خودشان : مبررات ) را براى تجديد چاپ و تصحيح مجدد وسائل و امتيازات چاپ خود بر چاپ ربانى بر شمرده اند كه ذيلا آنها را بررسى مى كنيم :
عمده دلائل ازاين قراراست :
١. تصحيح از روى نسخه خط مولف .
٢. درج همه حواشى مولف .
٣. چاپ ربانى اغلاط واشتباهاتى داشته و برخى ازاحاديث تخريج شده است .
اينك اين امور را بررسى مى كنيم :
١.اين كه نوشته اند: ما وسائل را با نسخه اصل يعنى نسخه خود صاحب وسائل مقابله كرده ايم در مورداكثر كتاب صادق است ولى بخش مهمى از وسائل را به خط شيخ حر دراختيار نداشته اند يعنى كتابهاى : زكاه خمس اعتكاف و حج را با نسخه اى به غيراز نسخه اصل مقابله كرده اند كه اينهااز مهمترين كتب فقهى و حديثى است و حدود ٥ جلد وسائل را تشكيل مى دهد.البته مصححان بالصراحه بيان نكرده اند كه قسمت هايى از نسخه اصل را نداشته اند بلكه با دقت زياد در مطاوى تصوير نسخ و مقدمه چنين امرى به دست مى آيد و مصححان سعى كرده انداين امر را بالصراحه بر زبان نياورند.
ثانيا در جلد ١ صفحه ٩٩ نوشته اند :[در چاپ ربانى از نسخه مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسيرالميزان استفاده شده كه مرحوم علامه هم با نسخه خمايسى مقابله كرده و خمايسى هم نسخه اش را بااصل شيخ حر مقابله كرده بود؟].
اينجا هم دچار خطاى فاحشى شده اند زيرا:اين مساله درباره حدود نيمى از كتاب يعنى ازاول طهاره تااول جهاد چنين است ولى در نيمه دوم كتاب يعنى ازاول جهاد تا آخر وسائل را مرحوم علامه طباطبائى با نسخه خود شيخ حر مقابله كرده است نه نسخه خمايسى ١٠ علامه طباطبائى در آخر كتاب الوصايا (ج ١٣.٤٨٤ چاپ ربانى ) نوشته است :
[بلغ قبالا بالقراءه عن النسخه الاصليه والتصحيح بها و هى الجزء الرابع من المبيضه بخط
مولفها رحمه الله عليه من اول كتاب الجهاد الى آخر كتاب الوصايا و كان ذلك فى مجالس كثيره عديده]...
آيا اين خطاى واضح و فاحش دراينجا بخشودنى است ؟! بنابراين در نيمى از كتاب تفاوت چاپ موسسه با چاپ ربانى ازاين حيث دراين است كه در چاپ ربانى نسخه را مرحوم علامه طباطبائى قدس سره با كمك گروهى از علماء مقابله كرده اند و در چاپ موسسه چند نفر طلبه عادى كه ...
ثالثا مرحوم ربانى نسخه اش را با چاپهاى حجرى هم مقابله كرده است كه اين از مطاوى تعليقات ايشان هم هويداست .از ميان چاپهاى حجرى بخش عمده چاپ امير بهادر يعنى حدود يك ربع كتاب از جهاد تا وصايا براساس نسخه شيخ حر چاپ شده است . ١١ وايضا يكى از طبعهاى حجرى ايران غيرا زچاپ امير بهادر تمامش براساس نسخه اصل شيخ حر چاپ شده است . ١٢ بنابراين ازاين حيث نسخه اصل چاپ موسسه بر چاپ ربانى چندان مزيتى ندارد. گذشته از همه اينها چاپ ربانى از جلد ١٧ به بعد با نسخه كتابخانه آيه الله مرعشى نجفى كه مصححان موسسه هم با آن مقابله كرده اند و به آن مى نازند نيز مقابله شده است . (ج ١٧.٢) وافزون براينها بااين كه مصححان اين همه از نسخه اصل مورداستفاده خود دم زده اند مواردى هست كه حديثى رااز چاپ ربانى نقل كرده اند و مرقوم فرموده اند:اين حديث در نسخه اصل ما نيست مانند: ج ٣.١٦٣ ١٦٤ درباره حديث ٧ و ٨ كه نوشته اند :[ هذا الحديث لم نجده فى المصوره عن اصل خط المصنف] بااين كه از لحاظ تعداداحاديث باب كه خود مولف در فهرست كتاب گفته است و شماره اى كه در متن كتاب گذاشته مى بايست اين دو حديث ٧ و ٨ در كتاب باشد مع ذلك در نسخه اصل مصححان نبوده واز چاپ ربانى نقل كرده اند.
و مشابه همين مطلب را نيز درج ١ ص ٤٢٢ چاپ موسسه ملاحظه فرماييد.
٢. درج حواشى مولف
درست است كه در چاپ موسسه همه حواشى مولف آمده به خلاف چاپ ربانى ولى اين نكته گفتنى است كه اولا بسيارى از حواشى مولف نقل معناى يك لغت از كتاب صحاح يا قاموس يا نهايه و مانند آن است كه ارزش چندانى ندارد. و ثانيا به جاى حواشى
مولف در چاپ ربانى آن همه حواشى ارزنده مرحوم ربانى و مطالب مهم درباره متن و سند احاديث و نيز حواشى تحقيقى شعرانى آمده كه چاپ موسسه فاقد آنهاست . دقتهاى مرحوم ربانى درباره سند و متن احاديث واقعا بسيار و ارزنده است .
٣. چاپ ربانى اغلاط واشتباهاتى داشته است
مصححان موسسه مدعى شده اند كه در چاپ ربانى خطاهايى رخ داده كه در چاپ موسسه تصحيح شده است و مواردى را ذكر كرده اند.اولا رخ دادن اين تعداد خطا در ٢٠ جلد وسائل طبيعى و عادى است .
ثانيا غالبا جزئى و چاپى است مثل اين كه فرموده اند: در فلان صفحه يك حرف جر يعنى :[ عن] از چاپ ربانى ساقط شده است و يا يك كلمه[ لا]افزوده شده است و نظايراين اشتباهات . و بعضى هم انصافا خنده داراست كه اكنون به عرض مى رسد:
١. مصححان در جلد ١ صفحه ١٠٠ (مقدمه ) به عنوان ايراد به چاپ ربانى نوشته اند :[در چاپ ربانى حديث ٧از باب ٢٨ازابواب صوم مندوب تكرار واضافه دارد واين تكرار واضافه غلط است]. عجبا فرزندان عزيز! خود مرحوم ربانى در پاورقى متذكراين نكته شده و مرقوم فرموده است :
[ الظاهران فيه تكرارا والصحيح ما فى الطبعات السابقه]. (وسائل چاپ ربانى جلد ٢ صفحه ٣٦٢.
( پس بايد گفت : هذه بضا عتنا لادت الينا.
٢. باز در جلد ١ صفحه ١٠١ به عنوان ايراد به چاپ ربانى نوشته اند: [در چاپ ربانى در باب ٢٨ازابواب اذان واقامه چهار حديث ذكر شده بااين كه خود مولف در فهرست گفته است ٣ حديث دارد].
اين هم عجيب و غريب است دراين مورد نيز خود مرحوم ربانى متذكر اين مطلب شده و درباره همان حديث اضافى مرقوم فرموده است :
[لم نجده فى التهذيب و لعله زياده و يويدها ما فى فهرست الكتاب من ضبط حديث الباب ثلاثه] . (وسائل چاپ ربانى جلد ٤ صفحه ٦٥٦).
٣. مصححان در جلد ١ صفحه ١٠١ نوشته اند :[در چاپ ربانى حديث ١از باب ١٤
ازابواب مواقيت از ٢ حديث تلفيق شده ولى مولف در نسخه خود آن را حذف كرده است]. و نيز در جلد ٤ صفحه ١٧٠ همين مطلب را متذكر شده اند و گفته اند[ عجيب است كه در چاپ ربانى اين حديث با يك شماره مستقل آمده است] اين نيز مانند دو مورد قبل است و مرحوم ربانى در جلد ٣ صفحه ١٢٤ ذيل همين حديث اين تذكر را داده است و فرموده است :
[والظاهرانه قدس زاغ بصره فاخذ قطعه من حديث سماعه و قطعه من حديث الفراءالاتى واورده صحيحا فى ١.٦ من القبله] .
بارى اينها نمونه هايى از به اصطلاح اغلاطى است كه مصححان موسسه در چاپ ربانى يافته اند حال اين كه مرحوم ربانى متوجه اين موارد بوده است و در پاورقى اشاره كرده است . گذشته ازاينها در موارد فراوانى مرحوم ربانى متذكراختلاف فهرست با متن كتاب از حيث تعداداحاديث شده و دقت داشته است . ما براى نمونه از چهار جلد وسائل ربانى مواردى را مى آوريم كه در متن مثلا ٥ حديث بوده است و در فهرست ٦ حديث و نيز دقتهاى ديگر: جلد ١ صفحه ٣٧٧ ٥١٣ ١٤٥ ٢٧٥.
جلد ٢ صفحه ١٠٢٧ ٥٥٦ ٥٦٢ ٥٩٤ ٥٩٩ ٥٣٩ ٧٣٩ ٨١٢.
جلد ٣ صفحه ٤٢٢ ٤٢٥ ٥٠٧ ٥٢٥ ٥٩٣ ١٦٧ ١٤٥ ٢٨١ ٢٨١ ٣٧٩ ٦٠١ ١٠٤ ١٦٧ ٢٠٠ ٢٧١.
جلد ٤ صفحه ٩٧٨.
وافزون بر همه اينها نقض به چاپ موسسه نيز وارداست از باب نمونه : مصححان در جلد ٥ صفحه ٢١٧ باب ١٧ نوشته اند: دراين باب ٥ حديث هست بااين كه در فهرست جلد ٥ صفحه ٥١٩ ٦ حديث براى همان باب ذكر كرده اند.
امااين كه مصححان اشكال فرموده اند ه در چاپ ربانى برخى احاديث تخريج نشده وايشان نوشته اند:[ لم نجده] بايد بگوييم مرحوم ربانى حدود ٨٥ درصداز ماخذ رااستخراج كرده است چنانكه روشن است . موسسه هم يكجااين لقمه چرب را بلعيده واين همه زحمت را به نام خود ثبت كرده است و شايد حدود ١٠ درصد علاوه بر مرحوم ربانى استخراج ماخذ كرده است . مجموعا ماخذ ٩٥ درصد مطالب استخراج شده است . ولى صرف اين كه در برخى احاديث مرحوم ربانى مرقوم فرموده[ لم نجده] اين عيب اساسى
نمى شود و گرنه مصححان موسسه در موارد زيادى ماخذ مطالب را نيافته اند (كه بخشى از آن گذشت ) و گفته اند :[لم نعثر عليه] . كه ذيلا ذكر مى شود. و تنها فرقشان با مرحوم ربانى اين مى شود كه ايشان نوشته اند[ لم نجده] ولى مصححان نوشته اند :[لم نعثر عليه]. !
اينك مواردى كه مصححان ماخذ مطلب را نيافته اند و متذكر شده اند:[ لم نعثر عليه] يا[ لم نجده] : جلد ١ صفحه ٦١ ٦٧ ٧١ ٦٩ ٣٨٢ ٤٠٤ ٤٢٦ ٤٣٨.
جلد ٢ صفحه ٢٠١ ٢٦٢ ٤٥٩.
جلد ٣ صفحه ١٧ ٣٦ ٢٦ ١٢١ ١٢٩ ١٣٣ ١٤٩ ٢٥٣.
جلد ٤ صفحه ٢٠ ٢١ ٢٥ ٢٥٢ ٢٩٢.
جلد ٥ صفحه ٣٥ ٣٧١ ٣٨ ٤٢٩ ٤٧٥ ٤٣٠.
جلد ٦ صفحه ٢٠٣ ١٨٤ ٢١٢ ٢١٤ ٢٦٣ ٤٠٦ ٤٥٣ ٤٧٥ ٥٠٥.
تقدم و ياتى
يكى از نكاتى كه در وسائل جالب توجه است اين كه : صاحب وسائل در موارد فراوانى ذيل احاديث ابواب به احاديث ديگرى كه بر مطلب آن باب دلالت داشته ولى به جهاتى در بابهاى ديگر ذكر شده اند اشاره مى كند و مى گويد[ تقد مايدل عليه] يا [ ياتى مايدل عليه] و دراكثر موارد تصريح نمى كند كه در آجاى گذشت يا در كجا و چه بابى مى آيد لذا اين امر باعث مشكل شده است و يكى از مهمترين كارهاى در تصحيح وسائل اين است كه مشخص شود كه در كجا تقدم يا ياتى ؟ كه البته به قدرت استنباط و دست توانا در فقه نياز دارد و كار هر بچه طلبه اى نيست .
خوشبختانه مرحوم ربانى چنين كار پر زحمت و پر دردسرى را در تصحيح خودانجام داده است . ١٣
و مصححان موسسه هم آنها را عينا درج كرده واين لقمه چرب را بلعيده اند و هيچ تذكرى هم نداده اند و تنها موارد معدودى بر آن افزده اند و شاهد مطلب مااين كه موارد زيادى يافت مى شود كه عين عبارت مرحوم ربانى را آورده انداز باب نمونه :
در چاپ موسسه جلد ١ صفحه ٢٩٣ پاورقى اول آمده است :
تقدم ما يدل على ذلك فى الباب ٢ من هذه الابواب خصوصا فى الحديث ٦ منه
و فى الحديث ٣ ٥ من الباب ١٥ .
كه عينا عبارت مرحوم ربانى در جلد ١ صفحه ٢٠٧است .
٢. در جلد ١ صفحه ٣٥٧ چاپ موسسه : [و تقدم ما يدل على بعض المقصود]... كه عينا عبارت مرحوم ربانى در جلد ١ صفحه ٢٥١است . جالب است بدانيم كه دراين مورد شيخ حراحاله به ما تقدم نداده و مرحوم ربانى خود چنين نكته اى راافزوده اند و مصححان موسسه هم از ايشان گرفته اند و نفهميده اند كه شيخ حراحاله به ما تقدم نداده است .
٣. در چاپ موسسه جلد ١ صفحه ٤٠٤ آمده است :
لم نعثر على الروايه فى كتب الشيخ و لم ترد فى الوافى ايضا .
كه همان عبارت مرحوم ربانى در جلد ١ صفحه ٢٨٤است علاوه بر آن كه دراين سخن نيز مصححان موسسه دچاراشتباهى شده اند كه آن اشتباه در عبارت مرحوم ربانى نيست .
٤. در چاپ موسسه جلد ٣ صفحه :٣٧٧
[ أورد ذيله فى الحديث ١ من الباب ٢١ من هذه الابواب و قطعه منه ... و تقدم صدره]... .
كه عينا در عبارت مرحوم ربانى در جلد ٢ صفحه ٩٨٩است .
٥. در جلد ٤ صفحه :[٣٨٦ ياتى فى الباب ... و ياتى ما يدل على بعض المقصود]... كه عينا عبارت ربانى در جلد ٣ صفحه ٢٨٠است .
٦. در جلد ٤ صفحه :[٣٨٦ ياتى ما يدل على بعض المقصود]... عينا عبارت مرحوم ربانى در جلد ٣ صفحه ٣٣٢است . و مثل همين مورد جلد ٥ صفحه ١٠از چاپ موسسه است كه عينا عبارت عبارت ربانى در جلد ٣ صفحه ٣٤٣است و دهها مورد ديگر.
تازه مصححان موسسه بسيارى از موارد تقدم و ياتى را مشخص نكرده اند مانند.
١. جلد ٢ صفحه ١٤٤:[ ياتى فى ابواب الجمعه] .
٢. جلد ٢ صفحه٨٩ :[سياتى فى احاديث الحنا].
٣. جلد ٢ صفحه٢٧٩: [على تفصيل ياتى ان شاءالله] .
٤. جلد ٥ صفحه٢٦٩ :[ياتى فى الحج و غيره] .
٥. جلد ٥ صفحه٤٥٩ :[ياتى جمله منها فى كتاب القضاء و غيره] .
٦. جلد ١ صفحه١٥١ :[و يويد هذه الاحاديث ما ياتى] .
٧. جلد ١ صفحه٤٢٩ :[و ما تقدم و ياتى] .
٨. جلد ١ صفحه٢١٦ :[و ياتى ما يدل على طهاره ماء]....
٩. جلد ٥ صفحه٣٨٠:[ لم نعثر على الحديث فى ما ياتى] .
آخرين كلام :
مصححان در جلداول مقدمه بيش از يكصد صفحه درباره تاريخ تدوين حديث و شرح حال صاحب وسائل و مشخصات وسائل نوشته اند كه البته آنچه درباره تاريخ تدوين حديث نوشته اند مطلبى تازه ندارد و همه از كتابهاى مرحوم شرف الدين وابوريه و مانند آنهااخذ و مرتب شده است . همچنين در شرح حال صاحب وسائل هيچ مطلب تازه اى ننوشته اند و آنچه در كتب تراجم آمده دراين مقدمه بااندكى پس و پيش كردن مطالب آورده اند ولى در بخش معرفى وسائل نكات تازه و خوبى گفته اند ولى اين معرفى كافى نيست زيرا همه اش مداحى از كتاب وسائل است نه تحليل و نقد آن .
از باب نمونه به دو نكته مهم كه در مقدمه از آن غفلت شده اشاره مى كنيم :
١. كسانى كه در درس فقه مرحوم آيه الله العظمى بروجردى[ ره] فقيه بزرگ طائفه شيعه شركت كرده اند مى دانند كه آن مرد شريف نازنين كه بسيار كم زبان به انتقاداز كتابها مى گشود بارهااز وسائل انتقاد مى كرد كه : مرحوم شيخ حر در وسائل احاديث را تقطيع كرده است واين را عيب بزرگ و مهم وسائل مى دانست .اهل فقه مى دانند كه تقطيع حديث ضربه اى به دلالت آن مى زند و چه بسا يك كلمه يا يك جمله در آخر حديث قرينه صدر حديث مى شود و معناى صدر آن را عوض مى كند و چون مرحوم ربانى متوجه اين نكته بوده اند به موارد تقطيع حديث در چاپ خود اشاره كرده اند. (ج ١ صفحه كا).
٢.اشكال ديگر وسائل اين است كه شيخ حر قدس سره فتواى خود را در عنوان بابها دخالت داده و فرموده است :[ باب وجوب فلان امر يا حرمه يااستحباب يا كراهه يااباحه فلان امر] بااين كه چه بسا حديثى كه ذيل آن باب نقل مى كند به نظر ديگران بر آن مطلب دلالت نداشته باشد. و اين امر رهزن مى شود ولى در كتب مقدم مثل كافى و فقيه ابدا چنين چيزى يده نمى شود و هيچگاه فتواى خودشان را در معناى احاديث دخالت نداده اند و آنچه را كه در خود حديث آمده عنوان باب قرار داده اند .
پاين دو نكته از معايب مهم وسائل است كه ابدا در مقدمه به آن اشاره نشده است .
در خاتمه از دو تن از تلامذه خود كه در تهيه اين نوشته زحمت كشيده و همكارى كرده اند تشكر مى كنم .اضافه مى كنم كه چاپ موسسه از حيث طبع و تجليد و نوع كاغذ و مانند آن گوى سبقت رااز كتب طبع ايران ربوده است و دست اندركاران آن دراين باب سليقه و توفيق زيادى داشته اند.ان شاءالله بيش ازاين درارائه خدمات فرهنگى موفق باشند.
والسلام على من احيا آثارالاماميه و بذل جهده فيه
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. براى آگاهى از شرح و توضيح اين ضرب المثل ر. ك : ترائنا /٠٧/١٣
٢. در سراسراين مقاله براى سهولت از وسائل تصحيح مرحوم ربانى تعبير به چاپ ربانى واز وسائل موسسه آل البيت تعبير به چاپ موسسه مى شود.
٣.فهرست مشار .٩٨٩. جزاينها چاپهاى ديگر هم دارد. ر.ك : وسائل الشيعه چاپ مرحوم ربانى ج ١.ك كا.
٤. براى آگاهى بيشتر ر.ك : همبستگى مذاهب اسلامى ، ترجمه بى آزارشيرازى .٢٩٤.
٥. وسائل الشيعه چاپ مرحوم ربانى ج ١.ح .
٦.اشاره است به آيه شريفه : وسقاهم ربهم شرابا طهورا سوره انسان آيه ٢١.
٧. معجم رجال الحديث ج ٣٢٤.١٠ جامع الرواه ج ٥٠٧.١ رجال كشى ، رجال شيخ ٢٦٤. در رجال نجاشى ذيل عبدالله بن مسكان صفحه ٢١٤ آمده است :
روى عن ابى الحسن موسى(ع) و قيل انه روى عن ابى عبدالله ع و ليس بثبت . روايت از ابوعبد الله (ع) ليس بثبت چه رسدازابى جعفر (ع) !
٨. فهرست كتب خطى كتابخانه اصفهان ج ١.٣٩٠٣٨٩.
٩. همان مدرك ج ١.١٣٩.
١٠. وسائل الشيعه چاپ ربانى ج ١.ك و صفحات آخر بعضى از مجلدات .
١١. وسائل الشيعه چاپ اميربهادر الذريعه ج ٤.٣٥٤.
١٢. الذريعه ج ٤.٣٥٤.
١٣.البته عالم جليل مرحوم شيخ عبدالصاحب (متولد ١٣٠٠ و متوفاى ١٣٥٣ق ) نواده مرحوم صاحب جواهر دراين باره كتابى نوشته است به نام الاشارات والدلائل فيما تقدم و ياتى من الوسائل يا الاشارات الى ما تكرر فى الوسائل من الاحالات كه در سال ١٣٣٤ ق . تاليفش تمام شده و در سال ١٣٥٦ ق . در مطيعه مرتضويه نجف به طبع رسيده است ولى چنانكه اهل فن مى داننداين كتاب چندان راهگشا نيست و همه موارد تقدم و ياتى را مشخص نكرده است . ظاهرا مصححان موسسه اصلا آن را نديده اند زيرا حتى اسم آن را كه در جلد ١ صفحه ٩٠ (مقدمه ) به آن اشاره كرده اند به غلط الاشارات والدلالات الى ما تقدم اوتاخر فى الوسائل نوشته اند.