نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - دستورالعملى از فقيه روشن بين عارف مجاهد شيخ محمدتقى اصفهانى
فقيه روشن بين معارف مجاهد شيخ محمدتقى فرزند شيخ محمدباقر فرزند شيخ محمدتقى فرزند محمدرحيم بيك ايوانكيى ورامينى ١ معروف به آقا نجفى در ربيع الثانى يكهزار دويست و شصت و دو ٢ دراصفهان ديده به جهان گشود.
اجداداو از علماى بزرگ و ستارگان فروزان آسمان حوزه هاى علوم دينى شيعه بودند. پدراو آيه الله العظمى حاج شيخ محمدباقراصفهانى از مشاهير و بزرگان علماى زمان خود بود. مادرش دختر علامه سيد صدرالدين عاملى جد خاندان[ آل صدر] زنى خدا ترس و دين شناس بود.
عشق به خاندان رسالت[ ع] توسط مادر بزرگوارش در كودكى با جان او آميخته شد. تربت خونين حسين كه در عهد صباوت در كام او ريخته شد كينه همه اشفيا و جباران تاريخ را در جان او جاى داد. ترنم توحيد و تلقين اذان واقامه توسط پدر بزرگوارش هوشيارى و خدمت براى خدا را در شراشر جانش پى ريخت . دانايى و خداترسى ما در فطرت او را بر تقوا و توحيد رشد داه واستعدادهاى خدادادى او را در راستاى غايت آفرينش انسان بالنده و بارور ساخت .
از كوچكى آثار شرافت حق گرايى و عشق به معنويات و مصارف در سيماى او پديدار بود.
مبادى و مقدمات علوم را با نظارت مسمتر پدر دراصفهان آموخت با ذهن وقاد و حافظه قوى كه داشت برااين علوم احاطه كامل پيدا كرد. چهارجوب فكرى و هستى شخصيتى او توسط پدر بزرگوارش پى ريزى شد و به دستورايشان براى تكميل
دين شناسى و خودسازى راهى عتبات مقدسه گرديد.
در آن زمان مديريت و سرپرستى حوزه نجف را شيخ اعظم انصارى مولف : مكاسب و رسائل بر عهده داشتند.
در جوار خاتم الاوصياء[ ع] حقايق احكام و شيوه اجتهاد واستنباط را از محضر فقيهانى بزرگ چون : شيخ اعظم انصارى[ ره] شيخ راضى نجفى فقيه بزرگ عراق و شيخ مهدى آل كاشف الغطا فرا گرفت . پس از رحلت مرحوم شيخ انصارى و ظهور مكتب ساقرا راهى آن حوزه مباركه شد واز منحصر ميرزاى بزرگ درس جهاد را آموخت .
آقا نجفى كشش خاصى به امور معنوى و عرفانى داشت واز همان آغاز ورود به حوزه مقدس نجف جدب محفل عرفانى عارف وارسته فقيه خود ساخته مرحوم آقا سيد على شوشترى شد. ٤
اين عارف بزرگ او را با حقايقى نو و جهانى تازه آشنا كرد.
آقا نجفى در محضراين مردالهى راه عروج جان و پرواز روان از بستر طبيعت به عالم حقيقت را به نيكى آموخت و به رمز و راز فتاوى جان در جان آگاه شده كشيك نفس و مراقبت بر رفتار و گفتار خود را با استمداداز حضرت اميرالمومنين عليه السلام در حرم مطهر آن حضرت و مكانهاى مقدس ديگر نجف همچون : مسجد سهله مسجد صعصعه كوفه با عزمى استوار دنبال كرد. و با براق[ اذكار] و شفاعت ائمه اطهار عليهم السلام به مقامات وانوارى دست يافت تا جائى كه لياقت اجازه ختم[ آيه مباركه نور] و توفيق مكاشفات و مشاهدانى را يافت . در سرداب مطهر شهر سامرا در حالى كه مشغول دعا و زيارت و ذكر بود حالى به او روى آورد و مكاشفه اى دست داد. در آن حال دستور مراجعت به اصفهان را يافت . بازگشت او از عتبات مباركه به اصفهان مايه بركاتى براى مسلمانان ايران شد ٥ .او دراصفهان با عزم و شجاعتى كه برخاسته از روح بلنداو بود به تعليم و هدايت خلق پرداخت . مراقبتهاى عارفانه زيست زاهدانه و سركوبى خواسته هاى دنيا گرايانه مانع از حضوراو در صحنه هاى سياسى واجتماعى و خدمت به خلق خدا نگرديد بااراده اى استوار و كوششى توانفرسا مبارزه با جهل و طواغيت را پيشه خود ساخت .
كوتاه سخن : [آقا نجفى] انسانى جوامع واز گستره و آفاق وجودى خاصى برخوردار بود. علوم معقول و منقول را با شهود رياضت و شجاعت يكجا جمع كرد. قلمرو فعاليتهاى دينى او كشور گير شده بود و ترسى از خود در دل ستمگران زمان خودافكند.
در ميدانهاى تعليم تدريس تبليغ مبارزه و عينيت دادن به احكام مكتب تلاشى نستوه و موفقيتهاى چشم گيرى داشت .
روح بلنداو براى نجات از تنگناى جامعه ماده گراى زمان خود و عروج به سوى محبوبش چنانچه در دستورالعمل آمده است روزشمارى مى كرد تا در يازدهم شعبان المعظم يكهزار و سيصد و سى و دو به ديدار جانان و ملكوت اعلى شتافت .
سخن درابعاد زندگى فعاليتهاى علمى و مبارزات اجتماعى او دراين اختصار نگنجيد. دراين زمينه روجوع كنيد به كتابهاى :[ مكارم الاثار] ج[ ٥ نقباءالبشر] ج[ ٢٤٧.١ اعيان الشيعه] ج[ ١٩٦.٩ معارف الرجال] ج[ ٢١٤.٢ ريحانه الادب] ج[ ٢٦.١ فوائدالرضويه] صفحات ٢١٥ و ٤٣٨ بويژه :[ تاريخ علمى واجتماعى اصفهان در دو قرن اخير] ج ١.٣٤٣.
مخاطب نامه عالم مرحوم آقا سيد على بن آقا ميرابوالقاسم بن على بن حسين معروف به : آقا سيدعلى مجتهد مى باشد.
آقاى سيدعلى در خانواده اى از عالمان آل رسول به سال ١٢٥٢ ه.ق ديده به جهان گشود.
پدر واجداد بزرگوار آن مرحوم از عالمان اهل بيت رسالت بوده و هر كدام در عصر خود به گسترش علوم اهل بيت و ترويج علمى و عملى ارزشهاى تشيع قيام كردند.
پدراو آقا ميرزاابوالقاسم در تقوا و پارسايى معروف و به دانش و فضيلت مشهور بود. در نوشته روى سنگ قبر آن مرحوم چنين آمده است :
[سلمان عصره و فريد دهره] .
او در دامن چنين پدرى بزرگ شد. تحصيلات ابتدايى را در خوانسار به پايان رسانيد و براى تكميل وارتقاء علمى و عملى خود راهى اصفهان گرديد. در حوزه اصفهان از محضراساتيد و بزرگان آن روزگار حوزه بهره ها برد. عشق به تحصيل و بهره ورى از بزرگان دين او را به نجف كشاند .
در جوار مولى الموحدين با توسل به آن حضرت[ ع] جهد و تلاش فكرى و عملى خود را دنبال كرد. در حوزه انديشه و دانش از محضر بزرگان آن زمان بهره ها گرفت و در بعد عمل به مقاماتى نائل گرديد.
او با تقوا و پارسايى مقرب درگاه جدش حضرت اميرالمومنين[ ع] گرديد و بارها مورد توجه آن حضرت قرار گرفت .
علوم عاليه و شيوه اجتهاد واستنباط را بيشتر از مرحوم حاج شيخ محمدباقراصفهانى و آيه الله سيد حسين كوه كمرى فرا گرفت .
بعداز پايان تحصيل و كسى اجازه اجتهاداز علماى بزرگ آن روز آن روز در حوزه نجف واصفهان براى انذار و هدايت قوم خود به خوانسار برگشت و در آن شهر به ارشاد و خدمت به مردم پرداخت . بسيار متواضع ساده زيست و با گذشت و خدمتگزار بود.
بارهااموال ضرورى زندگى خود را به نيازمندان
بخشيد.
خوش برخورد و صميمى بود. با كشاورزان و پابرهنگان چونان خود آنان سلوك كرد و بااين برخورد بذر محبت به دين و روحانيت را در دلهاى آنان فشاند.
همانگونه كه ازاين دستورالعمل بر مى آيد بسيار پارسا واهل مراقبت بود. در سير و سلوك به مقامى رسيد كه پيش از رحلتش امامان معصوم[ ع] از زمان وفات مطلعش كرده و خوداو نيزاز زمان رحلتش خبرداد.او در ٨٥ سالگى در دهم ربيع الاول سال ١٣٣٧ ه.ق به ديدار يار شتافت و در خوانسار به خاك سپرده شد.
در پايان لازم است از دوست گرامى برادر رضا مختارى كه متن اين دستورالعمل را دراختيارمان قرار داده واز نوه آن مرحوم حجه الاسلام حاج آقا مرتضى علوى كه اطلاعات گران ارزشى درباره آقا سيدعلى مجتهد فرستاده اند تشكر كنيم . واز خداوند بزرگ خواهانيم آن دو بزرگوار را در نشر معارف اسلامى توفيق دهاد.
از ويژگيهاى بارزاين دستورالعمل آن است كه مضامين آن برگرفته ازادعيه زيارات روايات بويژه كتاب شريف نهج البلاغه است و در جاى جاى آن الفاظ و جمله هاى مولى الموحدين به چشم مى خورد.
بااين كه متن عربى آن روان و فصيح است ولى در وراى آن معانى بس بلندى نهفته است . چون برگردان اين معانى بس بلندى نهفته است . چون برگردان اين معانى بلند در قالب الفاظ و برگردان فارسى آن به طور دقيق ناميسور مى نمود متن عربى دستورالعمل را نيز كه براى نخستين بار به چاپ مى رسد مى آوريم تا سالكان از آهنگ ملكوتى آن بهره گيرند.
والسلام
به نام خدا و به يارى او. حمد و سپاس او راست . درود بى پايان و سلام پى درپى بر بهترين آفريدگان خدا محمد صلى الله عليه و آله و فرزندان پاك و معصوم او باد.از: محمدتقى بنده اى كه به رحمت بى انتهاى بى نياز مطلق سر تاپا نيازمنداست .
به : محضر دانشمندنى كه دانشهايش را با عمل بدانها عينيت مى بخشد. اما بعد برادرم ! ترا به تقوا و كشيك نفس سفارش مى كنم زيرا تقوا راه نجات و عامل ٨ رستگارى است . هيچ كارى بدون تقوا تقوا پذيرفته درگاه ربونى نشود ٩ .
تقوا را پلكانى بسيار و منزلگاههاى والايى است كه جز: يكتاپرستان مخلص محو شدگان در حق فيروزمندان برهواهاى نفسانى و شايستگان درگاه الهى بدان نرسند.
سكوى پرش به آن مقامات و درجات : توكل گستن از غير پيوستن به حق و فروتنى در راه خدا و در برابر خداست بگونه اى كه نفس خود را نبيند مقامات او را نگيرد و مكانت موقعيت يافتن نزد مردم را به چيزى نينگارد خاستگاه بديها خود بداند و همه خوبيها و نيكوييها را تفضل حق شمارد ١٠ .
آگاه باش ! خدا را بندگانى است كه به مقام ولايت رسيده اند آنان بهشتيان را در بهشت جاودان بينند و دوزخيان را به دوزخ در شكنجه . گويا صحيفه عرش ربوبى را نظاره مى كنند در حالى كه بساط حسابرسى بر پا خلايق براى محاسبه محشور شده اند ١١ .
ولى خدا[ ع] را مى نگرند در حالى كه طومار آسمانها در جانب راست اوست يعنى صحيفه اعمال بشراز آدم تا پايان عالم نزداوست و با نور الهى اش قيامت را سود مى رساند و در مواقف وايستگاههاى حسابرسى : ميزان و صراط ايستاده است بهشتيان را به بهشت و جهنميان
را به دوزخ رهنمون مى كند. آنان به عين اليقين و حق اليقين ١٢ نداى : [ الملك يومئذ لله] ١٣ [ كل شيى هالك الاوجهه] ١٤ و[ كان الله و لم يكن معه شيى] را مى شنوند در همين دنيا تماشاگراين حقايق اند ١٥
آنان سيطره مطلق[ واحد] [ احد] حق ١٦ را بر همه هستى با چشم دل يافته اند جز به او تمسك نجويند. و جزازاو واهمه نكنند و آغاز و فرجام خود و همه هستى را جز به او نبينند. آنان بى آزار پاك نفس و سبك خواسته اند.
مدتى كوتاه بر رنجهاى دنيا بردبارى و پايدارى ورزند و راحتى طولانى روز واپسين را به دست آورند.
در سكوت شب با عزمى پولادين در پيشگاه خدا نيايشگرانند. سيلاب اشك از خوف پروردگار بر گونه هايشان جارى است . با خداى خود عشق كرده و در رهايى جانهايشان از غير حق نستوه اند.
ولى در روز عالمانى بردبار و خوبانى خدا مدارند و خشيت الهى بسان تير پيكان لاغرشان كرده است . وقتى به آنان نگاه كنند پندارند رنجور و بيمارند در حالى كه از كمال صحت و سلامت برخوردارند. آنان را به تشويق در گفتار و جنون مهم كنند. بى گمان ترس از دوزخ و عذابهاى آن آنان را پريشان و به خود مشغول كرده است . ١٧
بدان ! بزرگترين و بايسته ترين كار براى سالك چنگ زدن به عنايت پيامبراسلام واهل بيت پاك او عليهم السلام و جلب شفاعت آنان است .
آنان چونان ستارگان وقتى يكى از ديده پنهان شود ديگرى بدرخشد.
آنان خورشيد ظلمت زا آموزگاران اهل تقوا و حجتهاى خدا بر آفريدگانند و نيكوترين دعوت ويژه آنان است .
فروغ همه انوار و آشكاركننده و به فعليت رساننده استعدادها و نيتجه هايند.از پرتو نور آنان هستى پيدا شده است و به بركت وجود آنان استعدادها به عفليت رسد و موجودات بار و نتيجه دهد.
گنجينه اسرار حق اند. هر آغاز گشايش و فرجامى به بركت وجود مبارك آنهاست ١٨ مبادا! كه ازاين انوار مقدس غافل شوى واز فيض كامل و همه گير آنان محروم گردى .از رحمت پردامنه آنان ناميد مباش . زندگى و خط مشى آنان راالگوى خويش كن بى گمان آنان بهترين الگو و پيشوايند.
به دنيا چونان بى رغبتان و رويگردانان بنگر. بى ترديد دنيا ساكنان و وطن گزينان خود را به زودى رها مى كند. شاديهاى آن آميخته بااندوه است و صلابت و نيروى مردانشان با ناتوانى و سستى قرين ١٩ .
متاعهاى چشم گير و شگفت آور دنيا فريبت ندهد زيرا آدمى جز كفنى از آنها نخواهد برد.
رحمت خدا بر كسى كه بينديشد و عبرت گيرد پند آموزد و دل آگاه گردد ٢٠ آنچه از دنيا كه نماى هستى دارد ديرى نپايد و نموداندكى كه از آخرت دراين دنيا مى بينى ازلى و جاودان بماند زيرا هر چه به شمارش در آيد ماندگار نيست . آخرتى را كه انتظار مى بريد به زودى مى رسد و آنچه روى دادنى است بسيار نزديك است . رحمت خدا بر كسى كه جايگاه و
اندازه خويش شناسد و پااز گليم خود بيرون ننهد. در نادانى و جهالت مرد همين بس كه اندازه خويش نشناسد. دانشمند واقعى كسى است كه اندازه وارزش خود شناسد و پااز قلمرو وجودى وارزشى خود بيرون نگذارد راه سالكان پويد و در صراط مستقيم گام بردارد.
آگاه باش ! بدترين افراد كسى است كه خداونداو را به خود وانهد واو از راه ميانه منحرف شده و بى راهنما به حركت خودادامه دهد. چون او را به دنيا و متاع آن خوانند آغوش گشايد و درانجام كارهاى آخرت كسل و بى حال باشد.
دريغا ما در زمانى زندگى مى كنيم كه معارف دين و معالم هدايت كهنه و فراموش شده است . تنها مخلصان و سرسپردگان به حق دراين روزگار نجات يابند مردانى كه در عين شناخت دقيق مردم و حضور در جوامع ناشناخته و گمنام اند آنان چراغ فروزان هدايت و تابلو راهنماى سالكان اند.
آگاه باش . همانا خدا سنت مجازات زودرس را در دنيااز شما برداشته است ولى سنت[ ابتلاء] و آزمايش برپاست چنانچه خداى سبحان فرمود:
[ ان فى ذلك لايات وان كنا لمبتلين ].
ما گرفتار دورانى هستيم كه نادانيها بسياراست و براهين روشن و كتابهاى هدايت بى بهاست . گناه و جهالت براهل آن حاكم شده و ستم و تجاوز بر آن استيلا يافته است .
ستم و تجاوز به دست كوردلان حقايق ناشنوان و گنگان دراظهار حق بسيار شده است . داروى درد خود رااز پايگاههاى غفلت و بى خودى و جايگاههاى حيرت و سرگردانى مى جويند. به نور حكمت ره نمى جويند و با حقايق معرفت بينا و بصير نمى گردند. بينشهاى والا را بكار نمى گيرند واز نور علم و هدايت فيض نمى برند. چون نشانه اى روشن ببينندانكار آن كنند و در مواجهه با حقايق هتك آن كنند واگر با علم قاطعى روبرو شوند خود را به نادانى زده واز آن روى گردانند. آنان در آن وادى ظلمت و حيرت چونان چهار پايان اهلى و بسان سنگ خارند. دلهايشان همانند تخته سنگ بلكه از جهت قساوت و حق ناپذيرى سخت تر است.
مردمش همچون گرگان سردمداران آن چونان درندگان نيازمندان آن مردگان و قشر متوسط جامعه چپاول شدگاند ٢١ .
راستى و صداقت كاستى پذيرفته است . دروغ فراوان شده است . در دل بر يكديگر كينه و خصومت برند و در زبان اظهار دوستى و محبت كنند. به خدا پناه مى برم ازاين مردمى كه پندهاى رسا سودشان ندهد و حجتهاى قاطع گوياشان نسازد نشانه هاى رونش پرچمهاى راهنما و براهين كامل هدايتشان نگرداند.
اموراعتباريه جانمايه جامعه شده است . حقايق در حال فرسايش است . سينه ها و قلبهااز دريافت معانى بلند ناتوان و گنجايش بهره ورى از فيوضات الهى دليلهاى روشن و معانى بلند رااز دست داده اند.
خداى را خداى را بر مواظبت اخلاقيات چه آن راه آخرت شما و
سكوى رسيدن به معارف است .
خداى را خداى را براقامه نماز آن ستون دين شماست . خداى را خداى را در مراعات حقوق پدر و مادر زيرا مراعات آن بر شما واجب و فريضه است .
خداى را خداى را برانجام همه واجبات و گريزاز همه گناهها و تباهيها. زندگى چند روزه ديا فريبتان ندهد. روزى او بهتر و جاودانه است .
والسلام خير ختام كتبه العبدالعاصى محمدتقى
بسم الله و بالله و الحمدالله والصلوه والسلام على خير خلقه محمد و آله الطاهرين من العبدالفقيرالى رحمه ربه الغنى تقى الى جناب العالم العامل .
اما بعد فاوصيك يااخى بتقوى الله فانه سبيل و طريق الفلاح و لايقبل الله عملا الا بالتقوى . و للتقوى درجات كثيره و منازل رفيعه لايبلغهاالا اهل التوحيد والفناء والفوز والصلاح و لاينالهااحدالاباالتوكل و الانقطاع الى الله سبحانه والمتواضعين فى الله والله سبحانه بحيث لايرى لنفسه وجودا و لا لمراتبه شئونا ولالعبادالله مرتبه بل يرى الحسنات كلها من عند ربه والسيئات من نفسه .
الا وان لله عباداولياء فهم كمن راى اهل الجنه مخلدين واهل النار فى النار معذبين و كانهم ينظرون الى ينظرون الى عرش ربهم و قد وضع للحساب و حشرالخلائق لذالك و يرون الولى[ ع] قسيما للجنه و النار واقفا فى مواقف الحساب والميزان
والصراط و غيرذلك من المواقف والمحشر مستضاء من نوره والسموات مطويات بيمينه فيسمعون بعين اليقين و حق اليقين : [ ان الملك يومئذلله] [ وكل شئى هالك الا وجهه] و[ كان الله و لم يكن معه شيئى] والان كماكان .
و يعلمون ان المبدء والمرجع لله الواحدالاحدالحق فلا يعتصمون الا بالله و لايرجعون الا الى الله و لا يخافون الامنه .
شرورهم مامونه وانفسهم عفيقه و حوائجهم خفيفه صبروااياما ليله فصاروا بعقبى راحه طويله .اما فى الليل فصافون اقدامهم تجرى دموعهم على خدودهم و هم يحابون الى ربهم يسعون فى فكاك رقابهم واما فى النهار فعلماء حلماء برره اتقياء كانهم القداح ينظراليهم الناظر فيقولون مرضى و ما بالقوم من مرض ام خولطوا فقد خالط القوم امر عظيم من هول النار و ما فيها.
الا! واعظم الامورالتوسل والاستشفاع بمحمد[ص] واهل بيته الطاهرين فانما مثلهم كمثل نجوم السماءاذا هوى نجم طلع نجم وهم [ ع] مصابيح الدجى واعلام التقى و حجج الورى و لهم الدعوه الحسنى و هم نورالانوار و مظهرالاثار و منبع الاسرار. بهم يفتح الله و بهم يختم فلاتغفلوا عن هذاالانوارالمقدسه و لا تايسوا عن فيوضاتهم العامه الكامله و لاتقنطوا عن تلك الرحمه الواسعه و عليكم باالتاسفى بهم فان لكم فيهم اسوه حسنه .
وانظرواالى الدنياالزاهدين فيها والصارفين عنها فانه من الله عما قليل تزيل الثاوى الساكن . سرورها مشوب بالحزن و جلدالرجال فيها الى الضعف والوهن فلا تغرنكم كثره مايعجبكم فيها لقله مايصحبكم منها. رحم الله امرء تفكر فاعتبرواعتبر فابصر فان ماهو كائن من الدنيا عن قليل لم يكن و كائن ماهو كائن من الاخره عما قليل لم يزل و كل معدود منقض و كل متوقع آت و كل آت قريب دان . فرحم الله امرء عرف قدره و لم يتعد طوره و كفى بالمرء جهلاالا يعرف قدره فان العالم من عرف قدره
و لم يتجاوزه حده و سلك سبيل السالكين و نهج فى الصراط المستقيم .
الا! و من ابغض الرجال عبداو كله الله الى نفسه جائز عن قصدالسبيل سائر بغير دليل ان دعى الى حرث الدنيا عمل والى حرث الاخره كسل فقد ابتلينا فى زمان اندرست فيه المعالم لاينجو فيه الااهل الاخلاص واولياء الحق الذين ان شهدا لم يعرف وان غابوا لم يفتقد اولئك مصابيح الهدى واعلام السرى الا! وان الله قداعاذكم من ان يجور عليكم و لم يخلكم من ان يبتليكم و قد قال الله تعالى :
[ ان فى ذلك لايات وان كنا لمبتلين] .
و قدابتلينا بزمان كثرت فيه الجهالات واندرست فيه الكتب والبينات و غلبت الجهاله و العصيان على اهل الزمان و كثرالجور والطغيان فى هذاالاوان من قلوب عمى واذان صمى والسنه بكم متبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحيره لم يستضيئوا بنورالعلم والهدايه .ان راو يه انكروهااو حقيقه هتكوهااو علما جهلوها هم فى ذلك كالانعام السائمه والصخور القاسيه قلوبهم كا لحجاره اواشد قسوه .
و كان اهله ذئابا و سلاطينه سباعا واوساطه اكالا و فقرائه امواتا و غارالصدق وفاض الكذب واستعملت الموده باللسان و تشاجر الناس بالقلوب فالى الله المشتكى من قوم لاتنفعهم النصح البالغه و لايكلمهم الوافيه و لايهديهم الايات الواضحه والاعلام القائمه والدلائل الكافيه واشتدت المجازات واندرست الحقائق وضاقت الصدور والقلوب عن ادراك المعانى و لم تبق لهم قابله لاكتساب الفيوضات و معانيه الزبر والبينات . فالله الله فى الاخلاق فانها سبيل آخرتكم و صراط معرفتكم . والله الله فى الصلوه فانها عمود دينكم . والله الله فى حقوق الوالدين فانها فريضه عليكم والله الله فى اداء سائرالواجبات والتحرز عن المعاصى والهلكات . فلا تغر تكم بحيوه الدنيا و زرق ربك خيروا بقى . كتبه العبدالعاصى محمدتقى .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١- نقباءالبشر ج ١.٢٧٤.
٢- معارف الرجال ج ٢.٢١٤.
٣- تاريخ علمى اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير ج ١.
٤- و .٥ همان مدرك .
٦.اطلاعات آمده دراين مقدمه را نوه مرحوم آقا سيدعلى مجتهد از دست نوشته هاى پدر بزرگوارشان مرحوم آيه الله حاج آقا حسين علوى كه دست پرورده آقا سيدعلى واز علماء بزرگوار بودند گرد آورده اند.
٧.اندكى پيش از وفات ايشان يكى از علماء به ديدارشان مى آيد مى پرسد: حال شما چطوراست ؟ آقااين بيت را مى خواند:
مضى الدهر والايام والذنب حاصلو جاء رسول الموت وامرء غافل آرامگاه اين بزرگوار در خوانسار مورداحترام مومنين مى باشد و بر سنگ قبرايشان چنين نوشته شده است: محيى آثار:الطريقه الجعفريه صاحب الكرامات المعنويه فقيه اهل بيت العصمه والطهاره آيه الله العظمى آقا سيدعلى مجتهد.
٨- وان منكم الاواردها كان على ربك حتما مقشيا. ثم ننجى الذين اتقوا و نذرالظالمين فيها جثيا].
همه شما وارد جهنم مى شويد.اين سنت قطعى از جانب خداونداست . آنگاه اهل تقوا را نجات مى دهيم و ستمكاران را در آنجا وا مى گذاريم . سوره مريم آيه ٧٠ و ٧١.
٩- واتل عليهم نباابنى ادم باالحق اذقربا قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقلنك قال انما يتقبل الله من المتقين] .
داستان دو پسر آدم را بر آنان بخوان آنگاه كه قربانى كردند از يكيشان پذيرفته آمد واز ديگرى پذيرفته نشد گفت : تو را مى كشم . گفت : فقط خدا قربانى پرهيزگاران را مى پذيرد.
١٠- مااصابك من حسنه فمن الله و مااصابك من سيئه فمن نفسك و ارسلناك للناس رسولا و كفى بالله شهيدا. سوره نساء آيه ٧٩.
هر چيزى كه بتو مى رسداز جانب خداوندست و هر بدى كه بتو رسداز سوى خود توست . تو را به عنوان پيامبر و راهنماى مردم فرستاديم . خدا به عنوان شاهد و گواه كافى است .
١١. همين معنا در وصف متقين آمده است :
فهم والجنه كم قدراها فهم فيها منعمون و هم والنار كم قدراها فهم فيها معذيون.
[ نهج البلاغه] خطبه[ ١٩٣ اصول كافى] ج ٢.٥٢ گفتگوى حارثه بن مالك با پيامبراسلام[ ص] .
١٢. عين اليقين معنا و حقيقتى است كه سالك با مشاهده كشف و عيان ببيند و حق اليقين آن است كه سالك فانى در حق و حقيقت گردد بگونه اى كه در هيچ مرتبه اى از مراتب علم و عين خود نبيند حق و حقيقت را ببيند . [ التعريفات] سيدشريف .
١٣. مجله[ حوزه] شماره ٣٤.٧٨.
١٤- ولا تدع مع الله الها آخر لااله الا هو كل شيئى هالك الا وجهه . له الحكم واليه ترجعون] . سوره قصص آيه ٨٨.
با خداى يكتا خداى ديگرى مخوان خدايى جزاو نيست همه چيز جز ذات وى فانى است فرمان ازاوست و به سوى او بازگشت مى يابيد.
١٥. سالك در عروج ملكوتى و كمالى خود به جاى مى رسد كه در همين دنيا با عمل به فرمان :[ موتوا قبل ان تموتوا] مواقف را طى كرده و به مصداق :[ من مات قام قيامته] قيامت او در همين دنيا قيام كرده و در روز حشراز[ فزع] آن روز درامان بوده و محزون نگردد. سوره انبياء و ٨٩ سوره نمل . دراين باره ر.ك :[ سوره انبياء] آيه[ ١٠٣ سوره نمل] آيه[ ٨٩ فصوص الحكم] شرح قيصرى فصل نهم .
١٦. در بينش عرفانى چون هستى در حقيقت ويژه خداست او صرف حق و حق صرف مى باشد و غيراو مظاهر و مرائى اند واژه[ حق] دقيقترين كلمه اى است كه بر آفريننده هستى اطلاق مى گردد.
١٧- نهج البلاغه صبحى صالح خطبه ١٩٣ (خطبه متقين) .
١٨. برگرفته از مضامين وارده در زيارت جامعه كبيره .
١٩.اين قسمت بر گرفته از سخن مولى الموحدين على[ع] در وصف زاهدان و پارسايان است :[ نهج البلاغه] خطبه ١٠٣.
٢٠- نهج البلاغه خطبه ١٠٣.
٢١- نهج البلاغه خطبه ١٠٤.
--------------------------------------------------------------------------------
ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالى دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكى ازابعاد آن است در حبس و تبعيد بسر برده و عاقبت در راه براندازى حكومتهاى جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مى خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم واقشار مختلفه ملت ما دراين راه بزرگ سرنوشت ساز سراز پا نشناخته جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مى كنند.
وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى رضوان الله تعالى عليه