نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فجر و فراق
بسم الله الرحمن الرحيم
هرگونه انتسابى به مجله حوزه جزاز ناحيه خود مجله بدون اعتبار مى باشد
سرمقاله
دوازدهمين فجرانقلاب درحالى بر بوته استقلال و آزادى و شرافت اين نسل مى رويد كه قلب تاريخ حماسه وايثار در فراق بزرگ فجرآفرين قرن خونين است . نگاه بر راه مانده محرومان و پابرهنگان زمين در حالى به تمناى ترسيم يازدهمين سالگرد[ انفجار نور] مى نشيند كه آفاق خاطرامت اسلام از غروب سنگين[ خورشيد مغرب] سخت دلگيراست .
قلمها و زبانها كه در پيشواز نخستين فجر از بيان شكوه خون بر شمشير ناتوان آمده بود امروز نيز در رثاى هجرت فجرآفرين خويش از پاى افتاده است !
بغضى گران گلوى قلم را مى فشرد و داغى سوزان خرمن نشاط را در دشت سرخ سينه هاى شهادت نشان اين امت به آتش مى كشد.
گشودن اين بغض و نمودن اين شعله ها ميسر نيست ! بغضى است گره خورده در گلوى تاريخ مستضعفان زمين و شعله هاى نهفته در قلب رنجديدگان زمان .
قلم ها هميشه تاريخ توان ترسيم راستين[ فجر و فراق] امت ها را نداشته اند واين
خود چكامه تاريخ است كه فجرها را آنگونه كه هست و فراقها را آنسان كه بوده است باز مى گويد.
ما تنها به ستايش سپيدى فجر مى پردازيم ولى گذشت زمان شعاع مبارك فجر را در گستره آسمان حيات بشرامتداد مى بخشد.
ما تنها به اندوه درد فراق مى نشينيم ولى تاريخ با فرياد حزن انگيز ما واژه هاى شگفت كتاب عشق وايمان وايثار را به ثبت مى رساند.
فجر و فراق دو همزاد خانه خاكند!
فجر بر چشم مى تابد و فراق در قلب ها شعله مى زند!
فجر را به انتظار مى نشينند و فراق را به ناچار تحمل مى كنند!
و چنين است كه ما رهايى يافتگان فجر ناباورانه بايد بارگران فراق را گردن نهيم ! ولى چگونه !
چگونه باور كنيم كه باغبان پير رنجديده اين امت در آستانه دوازدهمين فصل روئيدن چشمان خسته خود خود را بر هم نهاده و در دشت سرخ لاله هاى شهادت آرميده است !
اين را باور داريم كه او به خاك ميهن خود مهر مى ورزيد و ذره ذره اين خطه شرافت خيز چونان يكايك مردان با شرافت اين نسل به او عشق مى ورزند و پيكر پاكش را در آغوش كشيده اند.
ولى فراق و جدايى را باور نخواهيم داشت زيرا كه در شبهاى سرد زمستان استبداد آنگاه كه بوته هاى اين سزرمين از سوز ظلم و ستم بر خود مى لرزيد و آنگاه كه كرمهاى ساقه خوراستعمار شيره جان اين امت را مى مكيد و قامت رساى استقلال واستواريشان را به تعظيم در برابر صليب استثمار وا مى داشت آن باغبان پير خسته تاريخ با خون قلبش ريشه هاى خودى را مقاومت مى بخشيد و با نفس گرمش شعله اميدمان را روشن نگاه مى داشت .
چگونه فراق را باور كنيم در حالى كه خوداو در رگهاى ماست !
روح الله در حاصر تن و زندان زندگى محصور نبود.او باانگشتانش با نفسهايش با قلمش و قامتش و با عزم واراده اش حصارى پولادين گرداگرد دشمنان آزادى واستقلال و شرافت كشيده بود و روح بلند خويش را در[ فجر] پگاه رهايى انسان از قيد زور مداران و زرپرستان و تزويرگران عصر جارى ساخته بود.
والفجر وليال عشر .
قسم به فجر كه روح خمينى روح جارى فجر تا جاودانه حيات شرافت زنده است . قسم به فجر كه نام خمينى در دفتر قيام و شهادت همپاى ياد رسولان و مصلحان باقى است .
آنان كه زاده فجرند با زنده داشتن فجر و پيام آن اندوه رنج ساليان دراز مبارزه رااز تن در خاك آرميده فجرآفرين خويش بيرون مى آورند و درد فراق خويش را با مرهم درخشش آفتاب فجر و گسترش پهنه هاى حضور آن تسكين مى بخشند.
ولى آنان كه فرزند جور و زاييده جهل و همنواى ظلمتند باارتحال سردار فجر دژ مقاومت و پايمردى اين امت را فتح پذير مى پندارند. و چون گرگانى حريص به زوزه افتاده و چون شبپرگانى حقير به انكار خورشيد نشسته اند!
ولى هان !اى شما كه خونتان در خون فجر مى جوشد ازاين زوزه ها و اين عداوتها و نامردمى ها كه بر فجر و فجرآفرينان تاريخ رفته و مى رود غمين مباشيد! كه هيچ فجرى بى دشمن نيست .
فجر يعنى ستيز با ظلمت يعنى مبارزه بى امان و خونين با همه مظاهر ظلم و جور.
چنين است كه مصلحان الهى همواره در ستيز و مبارزه بوده اند.
كدام پيامبر از تير طعن و تهمت و دشنام درامان بوده است ؟
ابراهيم يا موسى عيسى يا محمد[ص] ؟
كدامشان در آتش خشم مستكبران در نيفتادند؟
كدامشان بر صليب صليب مداران روزگار مجازات اصلاحگرى و عدالت خواهى را
تحمل نكردند؟ و كدامشان پس از يك عمر تلاش وايثار هدايت وارشاد با دلى خونين و تنى رنجور در بستر بيمارى زخم[ ان الرجل ليهجر] بر جان نيوشيدند.
بلى !اين درست است كه پيامبران الهى درارتباط با وحى و داراى مقام و عصمت بوده اند و نسبت هذيان بدانان بسى سنگين و ناروا و در حد... مى باشد.
واين درست است كه مقام عصمت براى ديگران ضرورى نيست ولى چرا آنان كه با پيامبران معصوم خدا رو به رو بودند مقام عصمت معصومان[ ع] شعله هاى وساوس شيطانى را در قلبهاى وسوسه انگيز و تفرقه افكن خاموش نساخت ؟
پس وجود سنگرهاى مختلف در قبال جبهه معصومان در طول تاريخ نشان مى دهد كه حتى عصمت مصلحان الهى نيز نتوانسته است ريشه بهانه هاى درونى بهانه جويان را بسوزاند و ذهن القاءپذير ساده انديشان رااز وساوس خناسان مصون بدارد.اين است كه بايد براى حركت در صراط مستقيم واقعيت ميزان و ملاك ديگرى برگزيد. تا چون عاميان به امانى و آرمانهاى خيالى گرفتار نيامد و در حصار پندارها محصور نگرديد!
ولى براستى آن ملاكها چيست ؟
بايد گفت : كسى كه فجر را شناخته و پذيرفته باشد در شناخت ملاكهاى آن مشكلى چندان نخواهد داشت .
در تعيين ملاكهاى صحيح كافى است كه فجر (يعنى ارزشهاى مورد قبول و قابل احترام خويش ) را چند باره مرور كنيم و واژه واژه آن را به دقت بررسى كرده وايمان بدان رااز قلب وادراكمان اقرار گيريم .
بدين جهت قبل از تبيين ملاكهاى فجر بايد به معرفى و بازشناختن آن بنشينيم .
[فجر] چيست ؟
[فجر] روشنى است .
[فجر آزادى است .
[فجر] سعادت و خوشبختى است
ولى از كدام ديدگاه و به حكم كدام داور؟
از چشم مرغان حقگويى كه تمام طول شب را بر شاخه سخت تنهايى با هر تكبير حق خواهى قطره ها خون از حلقومشان چكيده !
يااز چشم خفاشانى كه شب را جشن تولد گرفته و با روز در ستيز بوده و خواهند بود؟
ما كداميم ؟ تا معناى راستين فجرمان شناخته شود؟
ما از تبار شلاق خوردگان و پابرهنگان تاريخ شيعه ايم .
ما از سلاله آنانيم كه جمجمه هاشان خشنهاى قصر دوانيقيان گرديد.
امامانمان در حبسهاى طولانى جان سپرده يا با شرنگ حاكمان ستمگر مسموم شدند.
ما همانانيم كه چون با پيكر رسولشان وداع كردند بر در خانه شان آتش زبانه كشيد و به خاطر حفظ كيان اسلام و دين خدا مهر سكوت بر لب زدند و گاه به ناچار تهمتها شنيدند و زمانى جوانمردانه ايثار خون كردند.
آرى ما زخمى هزار ساله از ستم حاكمان جور بر تن داشتيم و حق گويانمان در طول تاريخ دشت شهادت را همواره سبز و لاله خيز داشته اند.
فجر ما فجر حاكميت دين فجر عدالت و قسط است .
فجر ما فجر آزادى واستقلال و شرافت انسان است .
واينها همه شعارى براى طلبكار بودن مااز زمين و زمان و خلق و خالق نيست .اينها واقعيتهايى است كه روند حوادث ايام گاهى به فراموشى مى سپاردشان و كسانى مى بايست كه اين واقعيتها را دوباره و چند باره بيادمان آورند واز مااقرار بگيرند.
اين اقرار خواستن ضرورت طبيعت انسان است چنانكه خداوند بارها و بارهاازانسان اين گونه اقرارها گرفته و مى فرمايد:
اذكروا نعمه الله عليكم اذانجيكم من آل فرعون يسومونكم سوء العذاب و يذبحون ابناء كم و يستحيون نساء كم و فى ذلكم بلاء من ربكم عظيم ١ .
آيا حاكمان مستبد در طول تاريخ گذشته ما بر ما روا نداشتند آنچه را كه فرعون بر قوم
موسى روا مى داشت ؟
آيا جوانان دين خواه و غيرتمندمان را با شكنجه نمى كشتند.
آيا زنان اين نسل را با نيرنگ و فريب به سوى تباهى سوق نمى دادند.
و آيااين اهل براى ما - حوزه ها - رنج آورترين مصيبتها نبود. پس فجر ما چه چيزى جز نابودى نظام استكبارى و جائرانه و جايگزين گشتن نظام عدل الهى به جاى آن مى توانست باشد.
مااندك بوديم خداوند فزونيمان بخشيد.
واذكروااذ كنتم قليلا فكثر كم . ٢
ما مورد ستم واستضعاف قدرتهاى استكبارى واسلام ستيز و جهانخوار بوديم و خدايمان بر آنان نصرت داد.
واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فاويكم وايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون ٣ .
آرى سرانجام ما پابرهنگان تاريخ ما شلاق خوردگان عصر ما كه آرمانى هزار ساله در قب و داغى ديرينه بر سينه داشتيم امانت بزرگ الهى (حاكميت دين و قسط) راازاو دريافت داشتيم و بى ترديداين فجر ما بود و هست و خواهد بود.
ولى خداونداين فجر را بى تضمين و ميثاق به ماارزانى نداشته است .
واذكروا نعمه الله عليكم و ميثاقه الذى واثقكم به ٤ .
ياد آريد نعمتى را كه خدا بر شماارزانى داشت و پيمانى را كه با شمااستوار ساخت .
تحقق انقلاب و پيروزى امت بر نظام ستمشاهى براى تحقق فجرى بود كه روزگاران دراز در آرزوى آن بوديم .
ما بوديم كه بر سرنوشت خويش حاكم شديم .
ما بوديم كه در پرتو رهبرى آن خدايى مرد از سرماى استخوان سوز شام استعمار رهيديم و مستكبران را به بيم و حزنى بى پايان واداشتيم . و دوباره از لبان قرآن پيام وحى را زنده تر
از هر زمان شنيديم و اذعان داشتيم كه :
اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ٥ .
كافران از به اسارت كشيدن دينمان مايوس شدند و با تحقيق حاكميت قوانين اسلام زمينه هاى رشد و تعاليمان كامل گرديد.
واين سپيده صادق چيزى جز لطف و رحمت الهى در حق ما نبود.
رحمتى براى تعالى يافتن براى محك زدن صداقت ما تا كداممان به ميثاق الهى پايبند بمانيم ؟
تا كداممان در ميدان عمل چون بر سجاده نيايش تقوا را پيشه سازيم ؟
تا كداممان در روز رسيدن به آرمانها عدل شرف انسانيت وارزشهاى والاى انسانى رااز ياد نبرديم .
به فجر مومن و پايبند باقى مانده و آن را دستمايه خواهش هاى تيره نفس نگردانيم .
به سستى نگراييم و دوستيها را به عداوتها نكشانيم .
خذوا مااتيناكم بقوه واذكروا ما يه لعلكم تتقون .
فجر حاكميت اسلام فجر تمدن دوباره اسلامى موهبتى خداوندى است كه بايد آرمانها و ره آوردهاى آن را كه همان ملاكهاى راستين فجراست با قدرت و توان دنبال كرد و پاسدارى نمود.
و تنها در پرتو يادآورى اين آرمانهاى اصيل و ره آوردهاى گران و ملاكهاى ارزشى انقلاب است كه مى توان روح تقوا و واقع گرايى و حق جويى را در قلب حاميان ديرين فجر همچنان جارى داشت .
و بى شك در سايه اين تقواست كه مى توان به داورى و تحليل درست رخدادهاى انقلاب و ترسيم صحيح روند حركتهاى اجتماعى و نيز نقد موضع گيريها پرداخت .
يا ايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا .
ملاكهاى روشن فجر
اكنون كه مفهوم فجر در فرهنگ ما نسل حوزه ها تبيين گشت باز شناختن ملاكها واصول روشن فجرامرى بس ميسور خواهد بود.
مردمى كه در ظلام ظلم حاكمان ستمگر شاهد نابودى فرهنگ مذهب مليت شرف استقلال واخلاق خويش بوده اند. ملاكهاى فجرشان چيزى جز حاكميت عدل واعتلاى فرهنگ و حيات واقعى مذهب و حفظ شرف واستقلال و تكامل اخلاق جامعه نمى تواند بود.
امتى كه براين اصول تكيه داشته و آرزوى دستيابى به چنين اهدافى قيام كرده و در نظام جامعه خود تحول وانقلابى را دراين راستا شكل بخشيده است بديهى است كه براى حفظ انقلاب و تداوم حركت خويش ملاكهايى جز همان اصول نمى شناسد.
البته همانگونه كه گفته آمد شايد كمتر كسى خود را به ناديده گرفتن اصول وانكار ملاكهاى راستين نهضت متهم كند ولى واقعيت اين است كه انسانها در راستاى تحول از جايگاه آرزومندى به جايگاه كاميابى گاه عطشهاى گذشته نيازها و آرمانها و سوز و گداز راستين خويش رااز ياد مى برند.
ملتهاى محروم وانسانهاى آزاده تلاش مى كنند تا جامعه رااز يوغ ستم و استكبار برهانند و در راستاى آن حاضرند هستى خويش را فنا كنند ولى همينان گاه در صحنه هاى پس از پيروزى موانعى را در قبال يكديگر و جامعه اتخاذ مى كنند كه گويى گذشته خويش را منكرند و يااز ياد برده اند.
وامروز سخن ما با حوزه هاى علمى و روحانيانى است كه در شام تيره نظام ستمشاهى بيش از آن كه محروميت هاى مادى و نان و مسكن رنجشان دهد درد دين و عشق به خدا و حمايت از مستضعفان و حميت و جوانمردى مشتهاشان را در برابر سر نيزه ها گره كرده و
قامتهاشان را به مقاومت و پايمردى در برابر زندان و شكنجه و تبعيد وا مى داشت .
سخن ما با آنان است كه در كوران تحقيرها و محروميتها فجر حكومت اسلامى را تنها در روياهاى خود جستجو مى كردند و با حسرتى گران بدان دورنماى شيرين مى نگريستند.
سخن ما با آنان است كه : دراين دشت لاله خيز رهايى كه در پاى بوته هاى سبزش هزاران لاله خونين روييده است نا مهربانانه قدم بر گلبرگهاى لطيف اين پيامداران ايثار و عشق نهند. و دراين غروب غم انگيز فراق پيام فجر و ملاكهاى راستين آن رااز ياد نبرند.
بياد آرند كه آرمانهاى بلند آنان در گذشته چه بود؟
نابودى حكومت استبداد و حاكميت دين بر تمامى ابعاد زندگى فردى و اجتماعى و فرهنگى و سياسى مردم ؟استقلال و شرافت عزت جامعه اسلامى ؟
رها ساختن فرهنگ اجتماعى و نيز آموزش از چنگال استعمار و بيگانان و بيگانه پرستان و جهت دادن فرهنگ و تفكراجتماعى به سوى انديشه ها و باورهاى بلند توحيدى واسلامى ؟
آيااينان آرزو نداشتند كه حتى يك ساعت بتوانند سخن قلب خويش و پيام واقعى دين خدا رااز شبكه هاى تبليغى كشور با مردم در ميان بگذارند؟
آيااينان آرزو نداشتند كه روزى در برابر نسلهاى نو رسته اين جامعه از جايگاه امن و مقبولى برخوردار باشند و به شيوه اى كه اسلام مى گويد و مى خواهد نسلهاى جواب را تربيت كنند؟
آيااينان معتقد نبودند كه اگرامكانات وسيع جامعه (سياسى اقتصادى تبليغى فرهنگى و ...) دراختياراسلام قرار گيرد دنيا را متحول ساخته و به سوى اسلام متوجه خواهند كرد؟
اكنون كه دوازدهمين فجر را شاهديم تا چه ميزان آن آرمانها را بياد دارند؟ و براى تحقق آنها تلاش مى كنند؟
گر چه كارهايى صورت گرفته ولى آنچه مى بايست بشود با آنچه صورت داده ايم تا
چه ميزان فاصله دارد؟
حوزه هاى علمى ما و هواخواهان فجر با ملاكها و آرمانهايى كه ياد گرديد تا چه اندازه بااين امكانات گسترده بى شائبه در جهت آرمانها واصول خويش گام برداشته اند.
سخن دراين نوشته متجه توده عظيم نيروهاى حوزوى و روحانى است چرا كه آنان مغز وانديشه اين نظام بوده و خواهند بود و تا زمانى كه اين انديشه واين دستگاه تصميم گيرنده نظام به كمال و تمام و با نظم و دقت كارى در خوراين نظام الهى نكند انتظار نمى رود كه رهبران نظام بتوانند آرمانهاى بلندانقلاب را تحقق بخشيده و ملاكها و اصول فجر را زنده نگاهدارند.
فجرانقلاب بر دوش يك خورشيد متكى نبوده و نيست گر چه براى هميشه روشنى و طلوع خود را وام دار آن خورشيداست .
فجرانقلاب بر دوش كسانى متكى است كه بايد همواره روح حيات و اسلاميت و جاودانگى را در آن بدمند.
حوزه هاى ما بايدامروز به اين واقعيت بينديشند كه براى اين فجر و انقلاب چه كرده اند؟
آيااصولا ملاكها واصول و آرمانهاى انقلاب را آنگونه كه بايد در كليت شمول و عمقش تبيين كرده اند؟
آيا در نظام و سازمان خويش تحولى را براساس آن ملاكها پديد آورده اند؟ يا فجر وانقلاب را دانسته يا ندانسته دستمايه دريافت امكانات و بهره ورى هاى مادى و كاميابيهاى اجتماعى و ... قرا داده اند. و دراين راستا به موضع گيرى و تحليل گرى جناحهاى مقابل نشسته اند؟
بى ترديد مى بايست كه اين كاروان را صلاى كاروان سالارى آزموده و راه شناس به خود آرد. و كدام صلا رساتر و كدام مصلح از فجر آفرين انقلاب آزموده تر و راه شناس تر؟
او كه همواره به ملاكها واصول فجرانديشيد و صحيفه نورش را با آينه آن ملاكها زينت
داد و سرانجام تمام صحيفه نورش را در وصيتنامه الهى - سياسى خويس تبلور بخشيد تا ره توشه اى باشد بر ادامه فجر.
اين است كه حوزه ها و همه آنان كه فرزند و حامى فجرند بايد بار ديگر و بارهاى دگر پيام او را با تامل وانديشه مرور كنند چه اين كه پيام فجرآفرين تضمين پايدارى و تداوم فجراست .
پيام فجرآفرين در لحظه هاى فراق
تشعشع صداقت واخلاص در لحظه لحظه زندگى سردار فجر جلوه مى نمود. چشمانى كه در ظلمت جهل و عناد و تحجر و جمود بينايى خود رااز دست نداده بودند عظمت و صداقت و شور و شعور را در سيما و گفتار و كردارش مى ديدند و ملاكهاى درستى را در وجوداو مى جستند.
او در نگاه موحدان ابراهيم زمان و در بيان آزادگان اسطوره آزادگى و وارستگى و در لسان مريدانش تالى تلو معصومان و حتى در توصيف دشمنان كينه توزش قديس زمان بود.
محمديان خاطره صلاى محمد[ص] را در طنين سخنش زنده مى ديدند و پيروان مسيح شمايل مسيح را در رخساره او مشاهده مى كردند.
و براستى او خود ملاك درستى بود.
واين جايگاه را عقل وايمان و تجربه مردمان در طول ساليان دراز مبارزه عليه استكبار براى او شناخته است .
وجدان سالم وانديشه اى وارسته ازالقائات و قلبى گرفتار نيامده در رسوبات مى خواهد تا[ صحيفه نور] و[ عهدنامه الهى - سياسى] او را صفحه صفحه بخواند و خداجويى وايمان و شهامت و شجاعت و تدبر و حكمت را در سطر سطر آن بنگرد و روند تحول تاريخ اين نسل را در آن دنبال كند و راز تداوم فجر را در آن بازيابد.اگر چه
دراين فرصت ممكن نيست ولى كافى است كه بر سر فصل عهدنامه او نگاهى داشته باشيم تا سر عنوان ملاكهاى روشن فجر را در كلام و مرام او بازشناسيم .
آن را حل عظيم در سر فصل عهدنامه خويش تبيين مى كند كه جهت گيرى اصلى واصولى او حفظ واعتلاى اسلام و نظام اسلامى بود و همين اصل محور همه تصميم گيريها و خط مشيها و سياستهاى كلى و جزئى وى را در عرصه روابط اجتماعى و جهانى تشكيل مى داده است . آن بزرگ در بندهاى آغازين وصيتنامه الهى - سياسى خويس مى نويسد:
[...آنچه دراين حكومت اسلامى مطرح است اسلام واحكام مترقى آن است . بر ملت عظيم الشان ايران است كه در تحقق محتواى آن به جميع ابعاد و حفظ و حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در راس تمام واجبات است]... .
امام راحل رضوان الله عليه پس از ترسيم اين اصل به ترسيم ديگر اصول و ملاكها روى آورده و مى فرمايد:
[ اينجاب كه نفس هاى آخر عمر را مى كشم به حسب وظيفه شطرى از آنچه در حفظ و بقاء دين وديعه الهى دخالت دارد و شطرى از موانع و خطرهايى كه آن را تهديد مى كنند براى نسل حاضر و نسلهاى آينده عرض مى كنم]... .
او بااين مقدمه فصلى را در برابر مريدان و شيفتگان خويش مى گشايد كه تمامى آرمانها واصول اعتقادى و سياسى و نظرگاههاى اجتماعى او و هشدارهاى لازم را به شكلى بسيار فشرده و گذرا در بر دارد.
برماست كه با چراغ تدبير و حكمت او كه روشنى يافته از تدبير و حكمت قرآنى واسلامى است گذرگاه آينده تاريخ جوامع اسلامى را روشن سازيم و مشكلاتى كه همواره بر نهضتهاى اسلامى پديد آمده است پرهيز نماييم .
بديهى است كه بررسى حتى فهرست گيرى كامل اين عهدنامه نياز به مجالى بيش ازاين دارد ولى ما دراين نگرش تنها به چنداصل اشاره خواهيم داشت كه بيش از همه به حوزه هاى علميه و روحانيان مربوط مى شود و توجه بدانها مى تواند جهت گيرى هاى
عمده سياسى اجتماعى حوزويان را تصحيح كند و آنان رااز پرداختن به مسائل غيراصولى و چه بساانحرافى باز داشته و به اهداف اصلى واصولى رهنمون گردد.
١. قيام براى خدا
مطالعه زندگى فردى واجتماعى سياسى و دينى امام رضوان الله عليه و بررسى دقيق پيامها و سخنان آن بزرگ حتى براى بيگانه ترين افراد نسبت به شخصيت وى اين حقيقت را مبرهن مى سازد كه زيربنايى ترين هدف و آرمان او [ قيام لله] بوده واو مجذوب اين هدف شده و در آن ذوب گرديده است .
اين يك شعاراخلاقى و با سياسى نيست .اين واقعيتى است كه تنها با تامل و بررسى مى توان بدان رسيد.
[قيام براى خدا] نكته اى است كه از نخستين مراحل قيام تا نهايى ترين مراحل زندگى مورد توجه آن امام بزرگوار بوده و همواره بدان تذكر مى داده است .
دراولين پيامى كه[ صحيفه نور] ازايشان ثبت كرده چنين آمده است :
[ هان اى روحانيين اسلامى !اى علماى ربانى !اى دانشمندان ديندار!اى گويندگان آيين دوست !اى دينداران خداخواه !اى خداخواهان حق پرست اى حق پرستان شرافتمند!اى شرافتمندان وطنخواه !.
اين وطنخواهان با ناموس ! موعظت خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفع هاى شخصى كرده تا به همه سعادت هاى دو جهان نائل شويد]. ٨
او رمز پيروزى و پيشبرداهداف مكتبى واجتماعى و سياسى را [قيام لله] مى دانست و همواره به اين حقيقت تذكر مى داد:
[تا قيام شما براى خداست پيروز هستيد]. ٩ .
[قيام براى خدا كنيد كه آن قيام پيروزاست] . ١٠
[بايد بااتكاى به خدا و صرف نظرازاميال شخصى بيرق اسلام را در سراسر جهان به اهتزان در آورديم] ١١ .
حضرت امام در وصيتنامه الهى - سياسى خويش اولين مطلبى را كه تذكر مى دهد نيز همين نكته است :
بى ترديد رمز بقاءانقلاب اسلامى همان رمز پيروزى است و رمز پيروزى را ملت مى داند و نسلهاى آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلى آن انگيزه الهى و مقصد عالى حكومت اسلامى واجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براى همان انگيزه و مقصد.
البته شايد بسيار باشند كه كسانى كه كارها موضعگيريها و فعاليتهاى خود را[ قيام لله] بنامند ولى بى شك اين تصور هميشه واقعيت نخواهد داشت چرا كه[ قيام براى خدا] داراى مشخصاتى است و تا زمانى كه آن مشخصات در كردار و گفتار وافكار مشاهده نشود نمى توان تنها به تصور و گمان فردى خويش دلخوش بود .
حركتى كه براى خدا باشد از دروغ تهمت كينه توزى دنيا طلبى و حركت براساس نقل قولها و ظنون بى اساس مبراست . مشخصه عمده اى كه در كلام امام راحل بدان تصريح شده اين است كه[ قيام براى خدا] مايه وحدت يكپارچكى امت اسلام مى باشد.
٢. حفظ وحدت و پرهيزاز تفرقه
هر موضع گيرى فردى و گروهى كه سبب خدشه دار شدن جريان حاكميت اسلامى شود و وحدت جامعه واستوارى نظام را تهديد كند داراى خاستگاهى غيرالهى است چرا كه در سيره امامان[ ع] حتى واقعيتى مانند: مساله امامت در قبال اصل دين و حفظ نظام اسلامى مورداغماض قرار مى گرفته است . آنهم واقعيتى كه خدشه ناپذير و غيرقابل تشكيك بوده است تا چه رسد به امور ظنى و تشكيك پذير! به هرحال حفظ
وحدت براى حفظ اسلام ضرورى است وازاصولى مى باشد كه خدايى بودن يك حركت يا يك موضع گيرى اجتماعى - سياسى را مى نماياند .
[ اينجانب به همه نسلهاى حاضر و آينده وصيت مى كنم كه اگر بخواهيد اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار واستثمارگران خارج و داخل از كشورتان قطع شود اين انگيزه الهى را كه خداوند تعالى در قرآن كريم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهيد و در مقابل اين انگيزه كه رمز پيروزى و بقاء آن است فراموش هدف و تفرقه واختلاف است].
قابل تامل و تفكراست كه امام راحل موضوع[ فراموشى هدف] يعنى از ياد بردن اصول وارزشها را سبب از دست دادن ملاكهاى صحيح و عامل تفرقه واختلاف دانسته و مقدم بر آن يادآور شده است .
زيرا تا زمانى كه هدف مورد غفلت قرار نگيرد تفرقه واختلاف صورت نمى گيرد حال اين غفلت زمانى ناخودآگاه واز روى قصوراست و زمانى آگاهانه و به اقتضادى تمنيات نفسانى و غيرالهى است .
در هراختلاف و تفرقه اى حتما انحراف از هدف وجود دارد گاهى از يك جناح و يك جبهه و گاه از سوى هر دو جناح و يا جناحها.
ما بر آن نيستيم تا به محكوم كردن يك جناح خاص فكرى با سياسى بپردازيم . واصولا اين كار ضرورت ندارد. بلكه مى خواهيم نگرش امام را به عنوان كسى كه كليت نظام اسلامى رااز يك بعد و مجموعه نظام حوزه و روحانيت را به عنوان پايه هاى حكومت اسلامى در بعد ديگر مى نگرد و نگران اصل اسلام و نظام اسلامى است دراين زمينه بازشناسيم .
امام رضوان الله عليه با نهى از تفرقه واختلاف اصل آزادى بيان و عقيده و لزوم امر به معروف و نهى از منكر و ضرورت اصلاح طلبى را نفى نمى كند بلكه هشدار مى دهد تا مبادازاين اصل مقدس آگاهانه يا ناآگاهانه سوءاستفاده شود. و در سايه اين اصول
ارزشمندترين اصل كه همان اسلام و نظام اسلامى است خدشه دار شود.
امام نيز معتقداست كه واقعيتها و حقيقتها را بايد گفت ولى مى خواهد هشدار دهد كه آنچه را حقيقت و واقعيت پنداشتيد ضرورتا و همواره حقيقت واقعيت نيست نخست در مبادى شناخت وانگيزه هاى خود بكاويد و پس ازاطمينان از مبادى شناخت وانگيزه ها مقصد خويش را به بهترين شيوه اى بيان داريد كه خدشه اى را متوجه اسلام و نظام اسلامى و وحدت جامعه نكند.
و براستى هزار نكته باريكتر از مواينجاست كه چگونه مى بايست امر به معروف واصلاح گير رااز دعوت به خويش و غرض ورزى بازشناخت .
واين مشكل نه تنها مشكل كسانى است كه مى خواهند به نقد و تحليل سخن و موضع گيرى هاى ديگران بپردازند كه مشكل خودانسان در رابطه با كاوش انگيزه ها و هدف نهايى خويش است .
چه بسيار علمها كه به حمايت از مستضعفان بر پا مى شود در حالى كه زير آن گنج ها و منافع شخصى و گروهى نهفته است !
و چه بسيار پرچمها كه به دفاع از قرآن و شريعت برافراشته مى گردد در حالى كه زير آن جمودها و كينه ها و تزويرها خوابيده است !
دفاع از مستضعف و دفاع از قرآن و شريعت داراى ماهيت واحدى است و با يكديگر تنافى ندارد. پس اين انگيزه هاى نهفته در پس اين شعارهاست كه جبهه مى آفرينند و به تضاد و تعارض واختلاف مى انجامد.
و ما بى آن كه به داورى ميان اين جناحها بنشينيم حوزه ها را به اين واقعيت فرا مى خوانيم كه ملاكهاى راستين فجرار دريابند و رسيدن به اهداف بلندانقلاب را همت خويش قرار دهند بى آن كه رنگ تعلق به گروه يا جناح يا جريانى پيدا كنند.
٣. واقع نگرى و ژرف انديشى
آنچه از دير زمان بخشى از روحانيون بدان گرفتار بوده اند ساده دلى و ساده انديشى است . والبته اين خصلتى است كه برخى ذاتا آن را دارايند و گروهى به اقتضادى پسند عوام و به گمان اين كه سررشته نداشتن درامور و بى خبر بودن از دسيسه ها و جريانات مختلف نشانه زهد و تقواست .
اين ساده دليها و سطحى نگريهااست كه همواره نظام و سازمان روحانيت را به سستى كشانده و نضهتهاى اسلامى را در مراحل مختلف از پاانداخته است .
حضرت امام در بخشى ديگرى از وصيتنامه خويش بدين موضوع اشاره كرده و مى فرمايد:
مع الاسف بعضى روحانيون كه از حيله هاى شيطانى بى خبرند با تماس يكى دو نفراز عوامل توطئه گمان مى كنند مطب همان است .
[تقاضااين است كه قبل از آشنايى با مسايل به اشكال تراشى و انتقاد كوبنده و فحاشى بر نخيزند و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگرى قلدرها و جهل توده ها امروز طفلى تازه پا و وليده اى است محفوف به دشمنهاى خارج و داخل رحم كنيد و شمااشكال تراشان به فكر بنشينيد كه آيا بهتر نيست به جاى سركوبى به اصلاح بكوشيد].
اين سخنان دردمندانه و خالصانه و مصلحانه هر چند بسيار مفهوم و قابل هضم است ولى اميد نمى رود كه حماقت مسلكان كج پندار جمودانديش از آن درس گيرند و درد آگاهى و دين بيابند ولى اميد مى رود كه قشرى ديگر در پرتو آن مسير خويش را باز شناسند.
قشرى كه نه جمودانديشه اند و نه حماقت مسلك بلكه در پرويزن تحولات
جوهره شان رنگ باخته و در تحليل رخدادها دچار مشكل شده اند.
تحليلهاى نشات گرفته از جوزدگى منفعت طلبى كينه ورزى و گروه گرايى (تحت هر نام و عنوان و پوششى كه باشد) فرق چندانى با تحليلهاى سطحى و غير واقعى حماقت مسلكان جمود فكر ندارد.
هر دو مبتلا به پيش داورى است و هر دو بر كمر تيغ تهمت و تفسيق بسته اند. بااين فرق كه به فرموده امام يكى رااندكى سهم امام و ارادت ورزيهاى عاميانه به دام مى افكند و ديگرى را جبهه گيرى هاى حطى و جهت گيريهاى باندى و گروهى !
حضرت امام به طايفه نخست مىفرمايد:
[ از طرفى اشخاصى غرضمند سلطنت طلب سرمايه دار هنگفت كه با رباخوارى و سودجويى و بااخراج ارز... جامعه را به فساد مى كشند نزد شما آقايان به شكايت و فريب كارى آمده و گاهى هم براى باور آوردن و خود را مسلمان خالص نشان دادن به عنوان سهم مبلغى مى دهند واشك تمشاح مى ريزند و شما را عصبانى كرده و به مخالفت مى انگيزانند]....
سپس به آنان يادآور مى شود كه :
اگر اين جمهورى اسلامى شكست بخورد به جاى آن يك رژيم اسلامى دلخواه بقيه الله روحى فداه يا مطيع امر شما آقايان تحقق نخواهد پيدا كرد .
و ما نظيراين سخن را به طايفه دوم مى گوييم يعنى به آنان كه اصل ضرورت انقلاب و تحقيق نظام اسلامى را پذيرفته و در مسائل فرعى آن اختلاف سليقه دارند و دراين راستا باندها و گروههاى مرئى يا نامرئى را شكل داده اند يادآور مى شويم كه اگر گمان دارند: براستى حركتها و موضع گيريهاى آنان براى خدا و در جهت رضاى اوست لختى درنگ كنند و ببينند موضع گيريهاى آنان اصل نظام را زير سوال برده و آنان را اندك اندك در مقابل اصل نظام و حكاميت اسلامى قرار مى دهد ياايشان را به حاكميت رسانده و سليقه و انظارشان را بر كرسى تحقق مى نشاند!
اگر طلحه وار و زبيرگونه با فجر بيعت كرده اند كه سخنى در ايشان راه نخواهد يافت و آنان برآنند تا نهال بيعتشان را خود با دست خويش بركنند!
ولى اگراخلاص وانصاف و تدبير دارند بدانند كه نه آنان و نه هيچ كس ديگرى توان آن را ندارد كه اسلام را در همه ابعادش آنگونه كه پيامبر (ص) على (ع) مى خواستند و بدان دست نيافتند پياده كند چرا كه تنها كمال فاعل شرط نيست بلكه قابليت قابل نيز لازم است . و آنان اگر براين گمانند كه اگر خود به حاكميت و قدرت رسند چنان خواهند كرد سخت در توهمند زيرا بسيارى از آنان تاكنون خود عهده دارامورى بوده و كارى جز آنچه ديگران انجام داده اند از آنان مشهود نيامده است .
پس چه شايسته است كه پرده پندارها را كنار زده و به واقعيتها و عينيتها بينديشند. و براى برافروختن شعله اى در كوران ابهامها شعاع روشن خورشيد را به انكار ننشينند اين پيام و وصيت دردمندانه امام به آنان است كه مى فرمايد:
[ شماها روزى از كردار خود پشيمان مى شويد كه كار گذشته و ديگر پشيمانى سودى ندارد و شما آقايان اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام واحكام خداوند تعالى متحول شود يك اشتباه است و در طول تاريخ بشر چنين معجزه اى روى نداده است و نخواهد داد].
امام آن كس كه فجر آفريد و ناباورانه ملتى بى سلاح را بر قدرتى توانمند با رهبرى هاى خويش به پيروزى واستقلال و آزادى رسانيد و قرآن مهجور در گورستانها را به صحنه جامعه و دراوج همه قوانين اجتماعى قرار داد واسلام از ياد رفته را به ياد ميليونها مسلمان آورد و به بركت قيام و پيام او مساجد غبار گرفته و خراب گشته سرزمينها كفر دوباره رونق يافته و ماذنه هاى متروك و خاموشى كه قرنها صداى تكبير نشنيده با همه وجود به فروش آمده است .
آرى اين امام وانقلاب او و نظامى كه او بر پا داشت همان خورشيدى است كه بايد رستاخيزى مبارك در ميان نسسل ركود گرفته جوامع اسلامى بر پا كند.
پس چه جاهلانه و مغرضانه و نامردمانه است كه كسى به آرزوى روشن كردن شعله اى از پندارها و باورهاى شخصى خويش با هر دسيسه اى براين خورشيد طعن زند. و چون مى بيند كه اين آفتاب با فوت دهان و كاستى نيافته و همچنان مى درخشد منكر خورشيد شود!
٤. حفظ اسلام و نظام اسلامى
اسلام و حفظ آن و بر پايى حكومت اسلامى و تلاش در نگاهدارى آن براى حضرت امام رضوان الله عليه يك اصل بوده :
[ اگر چنانچه اين قشرهاى متفرق اين گروههاى متفرق اين آراى متفرق اين مسلك هاى متعدد در يك معنا با هم مجتمع بشوند و آن حفظ كشور و حفظ كيان اسلام با تحقق يك همچو معنا ما به مقاصد عاليه اسلامى كه همان مقاصد عاليه ملتها و همان مقاصد مستضعفين است به زودى خواهيم رسيد]. ١٢
و در مواردى بسيار اين حقيقت را به بيانهايى ديگراظهار داشته است :
ما بايد فكراين باشيم كه اسلام جريان پيدا كند . ١٣
مطلب اصلى اسلام است كه بايد به آن تحقق بدهيم . ١٤
تمام مقصد مااسلام است ١٥ .
اسلام پيش ماامانت است با قلم ها و قدم ها به آن خيانت نكنيم١٦ .
ما براى شكم قيام نكرده ايم ما براى اسلام قيام كرديم ١٧ .
آزادى رااسلام به ما داد قدراين آزادى واسلام را بدانيد. ١٨
او باور داشت كه اگر قيام براى خدا باشد اگر موضع گيريها براى خدا باشد به تعاند و تضاد و رو در رويى و تهمت وافترا نمى انجامد.
آن گرامى فشرده همه توصيه هاى مكرر خود را در وصيتنامه چنين آورده است :
[ اينك كه به توفيق و تاييد خداوند جمهورى اسلامى با دست تواناى ملت متعهد
پايه ريزى شده و آنچه دراين حكومت اسلامى مطرح است اسلام و احكام مترقى آن است بر ملت عظيم الشان ايران است كه در تحقيق محتواى آن جميع ابعاد و حفظ و حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در راس تمام واجبات است كه انبياء عظام از آدم عليه السلام تا خاتم النبين صلى الله عليه و آله و سلم در راه آن كوشش و فداكارى جان فرسا نموده اند و هيچ مانعى آنان راازاين فريضه بزرگ و باز نداشته و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد وائمه اسلام عليهم صلوات الله با كوششهاى توان فرستا تا حد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده اند].
امام خمينى رضوان الله عليه اين حقيقت را به خوبى مى دانست كه آنچه رهروان قيام وانقلاب را پس از پيروزى به رخوت كشانده و آنان را به جاى انديشيدن به مصالح نظام به مسايل فرعى و غيراصولى مشغول مى دارد واحيانا نيروهاى پيشبرنده را به عواملى ايستا مبدل فرعى و غيراصولى مشغول مى دارد و احيانا نيروهاى پيشبرنده را به عواملى ايستا مبدل مى سازد.از ياد بردن مشكلات گذشته و نينديشيدن به خطرات آينده است . بدينجهت در عهدنامه خويش به اين مشكلات و خطرات اشاراتى مكرر دارد و مى فرمايد :
[آيااز ياد برده ايد ستمهايى كه آن رژيم براين ملت مظلوم بى پناه روا مى داشت ؟ آيا نمى دانيد كه كشوراسلامى در آن زمان يك پايگاه نظامى براى آمريكا بود و با آن عمل يك مستعمره مى كردند واز مجلس تا دولت و قواى نظامى در قبضه آنان بود و مستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان براين ملت و ذخاير آن چه مى كردند؟ آيااشعه فحشاء در سراسر كشور و مراكز فساداز عشرتكده ها و قمارخانه ها و ميخانه ها و مغازه هاى مشروب فروشى و سينماها و ديگر مراكز كه هر يك براى تباه كردن نسل جوان عاملى بزرگ بود در خاطرتان محو شده ؟ ]...
و در جاى ديگر به خاطرات و آفات نهضت اشاره كرده و شكست مشروطيت را يادآور شده و به علماء روحانيون توجه فرموده است كه صحنه را خالى نكنند زيرا هرگاه آنان خود رااز صحنه هاى عملى دور نگاهدارند عناصر ناصالح زمام كار را به دست گرفته و
اسباب نابودى اسلام را فراهم مى آورند:
[نعمتى كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد واز آن حفاظت و پاسدارى نماييد].
دريغ ! كه اين باغبان پير رنجيده تجربه ها و سخنهاى گفته و ناگفته بسيار دارد و مجال كوتاه اين نوشته حتى توانست يك آه دردمندانه و نگاه مدبرانه آن حكيم فرزانه را آنسان كه بايد به رشته تحرير در آورد.
اميد كه در پرتواين سوكنامه همه دستهاى آشنا چونان گذشته درهم گره خورد و همه نگاههاى آشنا آيينه بزرگ وحدت امت اسلام را صيقلى دهد تا در پرتو پيام و جمال روح الله جهان اسلام طلوع دوباره تمدن و شوكت اسلامى را در عصر شكستن و فروپاشى تنديس كفر و بحران گريز ناپذير عالم استكبار نظاره كند.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. سوره ابراهيم آيه ٧.
٢. سوره اعراف آيه ٨٦.
٣. سوره انفال آيه ٢٧.
٤. سوره مائده آيه ١١.
٥. سوره مائده آيه ٦٥.
٦. سوره اعراف آيه ١٧١.
٧. سوره انفال آيه ٣٠.
٨. صحيفه نور آيه ٣٠.
٩. همان مدرك ج ٦.١٩٥.
١٠. همان مدرك ج ٣.١٤٣.
١١. همان مدرك ج ١٢.١٠١.
١٢. همان مدرك ج ١٠.١٢٧.
١٣. همان مدرك ج ٩.٧٩.
١٤. همان مدرك ج ٩.١٠٧.
١٥. همان مدرك ج ٧.٦١.
١٦. همان مدرك ج ٧.١٤.
١٧. همان مدرك ج ١٣.١٤٣.
١٨. همان مدرك ج ٩.٣و٨٥.