نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - تامين آزادى

تامين آزادى


نگاهى به اصول كلى قانون اساسى (٤)
هر فردانسان با يك سلسله حقوق طبيعى كه برخاسته از سرشت اوست پا به عرصه وجود مى نهد و در پرتو آن به مقام آدميت نايل مى گردد و در جهان هستى به منزلتى والا دست مى يابد آزادى يكى از حقوق طبيعى است كه انسان بگونه اى غريزى و فطرى بدان عشق مى ورزد و آرزو مى كند حياتش براين بناى فطرى و غريزى استوار گردد.اصولااميال غريزى كه در آدمى وجود دارد برخاسته از سر ميل اصلى است :

١. شخصى

٢.اجتماعى

٣. عالى

آنچه دراينجا مطمح نظراست ميل شخصى است . ميل شخصى (خودپرستى[ ( هر كس خويشتن را دوست مى دار و خير و صلاح خود را بيشتر از هر كس مى جويد و برتراز هر چيز قرار مى دهد] ١ .

اين حس طبيعى نخستين قانونى است كه بشر ازاوان خلقت بالفطره از آن پيروى مى كند و حيات خويش را دراين مسير هدايت مى كند. ميلهاى شخصى بر دو دسته اند: يك دسته آنها كه مربوط به بدن هستند و دسته ديگر آنها كه جنبه روحانى دارند. گروه اول از عشق شخصى به زندگى مادى و جسمانى و گروه دوم از عزت نفس و ميل به كسب سعادت و خوشى ناشى هستند.

١. عشق به زندگى يا حس حيات :
غريزه[ صيانت ذات] به موجود زنده يك نوع آگاهى مى دهد تا مطابق طبيعتش زندگانى كند. سيسرون - خطيب و سياستمدار نامدار رومى - مى گويد:

[ از آغازى كه يك حيوان متولد مى شود بر خود تسلط دارد و ميل [صيانت ذات] دراو ظاهر مى شود و لزوما ذات خود و آنچه را زيبنده حفظ و صيانت آن است دوست مى دارد وازانعدام و آنچه كه به[ هستى] و [حيات] او لطمه مى زند جلوگيرى مى كند. رواقيون دراين مورد ! چنين استدلال مى كنند: قبل از آن كه نوزاد حيوان طعم لذت و مزه الم را بچشد به جستجوى آنچه براى او[ مفيد]است پرهيز واز آنچه كه به حال او مضراست پرهيز مى كند. رواقيون مى گويند:اگراين جستجو و پرهيز مطابق با طبيعت موجود زنده نباشد و نوزاد در صدد[ صيانت ذات] و پرهيزاز نيستى وانعدام بر مى آمد واگر به خود آگاهى پيدا نمى كرد داراى چنين ميلى نمى بود و بالطبع خود را دوست نمى داشت .ازاينجا بايد نتيجه گرفت كه عشق و محبت به خويشتن اولين اصل حياتى است]. ٢

٢. عزت نفس
آدمى تنها به[ صيانت ذات] بسنده نمى كند گام از دائره[ تسكين مشتهيات جسمانى] فراتر مى نهد و به سوى عالم خواسته هاى معنوى و روحانى كه همان[ شرافت كرامت و عزت نفس] باشد طى مسير مى كند و در اين دنياى بى نهايت به تكاپو براى ارضاء عزت نفس مى پردازد.انسان دراين پهنه با هر عاملى كه او را تحقير كند و عايق نشو و نماى او شود ناسازگارى مى كند.اين سخن بدان معنى نيست كه آدمى زادگان جملگى زندگى خويش را براساس اين اصل بلند[ عزت نفس] سامان مى بخشند كه چه بساافرادى به ثمن بخس اين ارزش معنوى رااز كف مى دهند و يا غلط به جاى مبارزه با نفس به خاك مذلت فرو مى غلطند و يااساسا شرايط محيطى حاكم اجازه نمى دهد كه اين خواسته درونى و فطرى سر بر افرازد بلكه منظوراين است كه طبيعت انسانى اين چنين اقتضاء مى كند كه اگر نيروى بازدارنده و سركوب كننده اى نباشد دراين مسير حركت مى كند.احساس انسان نسبت به[ ارضاء عزت نفس] مظاهر گوناگون دارداز جمله:[ حصيل خوشبختى] [ حس استقلال طلبى و كسب قدرت و سيادت] [ احتياج بتاثر و هيجانات روحى] وازاين مقوله است عشق و علاقه فطرى انسان به آزادى زيرا آزادى با حيثيت و عزت نفس انسان عجين شده وارتباط عميق و ناگستنى دارد.

مشاهدات و آزمايشهاى روانشناسان نشان داده است كه آدمى فطرتا طالب آزادى است و هر نچه آزادى او را محدود كند موجب درد و

رنج اوست . واتسن آمريكايى پيشواى مكتب[ كردارگرى] با تجربه هاى دقيق خود نشان داده است يكى از چيزهاى معدودى كه موجب درد و رنج و وحشت كودك مى شود آن است كه از جنبش آزاد دست و پاى او جلوگيرى كنند ٣ .

آزادى شرط اساسى حيات و تجلى شخصيت و نمو قوا و تكامل آدمى است . به گفته جان لاك :

[چنان با حيات او همبستگىدارد كه نمى توان آن رااز دست بدهد بدون اين كه از حق حفظ حيات خود بگذرد] ٤

اكنون كه اين خواست درونى نه در پرده سمبل ها قصه ها و رمزها بلكه در عينيت جامعه در كشور ما به رهبرى داهيانه حضرت امام خمينى تحقق پيدا كرده و شب ديجور دامن بر چيده و آزادى اين مناره زيباى معبد زندگى رخ نموده بايد بسان خون در شريانهاى جامعه بجريان افتد كه اين وظيفه را مردم در صبح پيروزى با راى مثبت به قانون اساسى به دولت سپردند تا با حركت صحيح و عاقلانه اين مسووليت خطير را به سرانجام برساند.

طبق وعده بحث در[ آزادى سياسى و عرضه فكر]است ازاين زاويه كه دولت بايد چگونه حركت كند تااين مساله بزرگ اجتماعى تحقق پذيرد.

ساختار جامعه
آنچه كه در سرشت انسانى وجود دارد پهنه اى را مى طلبد تا شكوفا گردد و آدمى را به كمال مطلوب برساند واز بهيميت وارهاند و شخصيت و برجستگيهايش را بنماياند.

جامعه پهنه اى است كه اگراز سلامت و ساختار عالى برخوردار باشد در بارورى و هدايت غرايز و ساختن انسان كامل نقش بنيادينى را مى تواند داشته باشد. غريزه آزادى خواهى انسان به مهدى آرام وايمن و مامى دلسوز و فضائى دلگشا نياز دارد تا به كمال برسد و بسان آفتاب برآيد و پرتوافكند.اينك برخى از ويژه گيهاى اين گهواره بزرگ انسانى را مى نمايانيم به اميداين كه دست اندركاران با همت و بلند نظر و آزادانديش به كمك انسانهاى بزرگ جامعه را به آن سو هدايت كنند تااصول عاليه قانون اساسى تحقق پذيرد.

١.پروراندن روح آزاديخواهى
اگر پذيرفتيم كه[ آزادى] امر فطرى و جامعه انسانى بدان نيازمند است واز آن سوى تربيت هم بايد در جهت فطرت انسان و نيازهاى جامعه و مقتضيات روز سازمان دهى شود به اين نتيجه مى رسيم كه دستگاه تربيتى بايد بااين نياز مبرم و خواست درونى هماهنگ باشد. زيرا تربيت تلاشى است در راه دگرگونى مطلوب و شكوفائى استعدادافراد جامعه . دگرگونى مطلوب همان فلسفه تربيت است نمى توانداز آمال آرزوهاى جامعه جدا باشد. تربيت بايد آيينه تمام نماى اين آمال و آرزوها باشد و با فلسفه كلى زندگى

اجتماعى هماهنگى كند اگرسو و جهت دستگاه تربيتى غيرازاين باشد و به انسان و آزادى اواهميت ويژه اى ندهد و جزء برنامه اصلى واساسا محور حركت خود قرار ندهد روحيه آزاديخواهى مى پژمرد و ميكرب انقياد و بندگى رشد مى كند.از آنجا كه كردار مردم از طرز فكرشان مايه مى گيرد حكومتها براى جهت دادن به افكار دراولين گامها سلطه خود را بر دستگاه تربيت كه جهت دهنده افكاراست مى گسترانند تا بتوانند كردارها را در مسير دلخواه خود سامان دهند. جواهر لعل نهرو درباره رژيم هاى استبدادى مى گويد:

هر حكومت استبدادى مخصوصا وقتى كه خارجى هم باشد طبعا بايد روح اطاعت و فرمانبردارى مطلق را ترويج كند و بكوشد كه افق فكرى مردم را هر چه بيشتر محدود و بسته نگاهدارد. چنينى حكومتى ناچاراست كه هر چه زيبائى در روح جوانان وجود دارد نابود سازد روح فعاليت شوق و جستجوى ماجراها غرور و تشخيص و نيروى ايشان را در هم بشكند و دو روئى چاپلوسى اطاعت كوركورانه تمايل به خوشايند بودن براى اربابان را تشويق كند. چنين رژيم و روشى زكاوت فكرى افراد و هوادارى از خدمات عمومى و فداكارى در راه ايده آلهاى بزرگ را پرورش نمى دهد ٥ .

نظام تربيتى درايران (باستان ) كه تلاشى بود براى پرورش روحيه عبوديت و بندگى شاهدى است گويا براين سخن هرودوت ميگويد :يك نوع فرمانبردارى مطلق و يك قسم تسليم وانقياد صرف بوسيله پرورش و عادت در نهاد مردم ايران متمكن شده بود كه تخلف از آن بخاطر هيچ كس نمى رسيد ٦ .

روى اين اصل كه شخصيت انسان و روحيه بردگى با آزادگى او در نظام تربيتى حاكم شكل مى گيرداسلام نظام تربيتى تربيتيش را براساس ارج نهادن بر مقام و منزلت انسان و زدودن عوامل ذلت بار بنا نهاده است .اين اصل بلند در كردار و گفتار على بن ابيطالب در دوران حكم روائى هنگام ورود به شهر[ انبار] بخوبى متجلى شده است .

[آنگاه كه دهقانان شهرانبار به رسم و آيين نظام ساسانى هلهله كنان به شادى پرداختند و در پيشاپيش ركاب آن حضرت بناى دويدن گذاشتندامام پرسيد:اين چه كارى است كه انجام مى دهيد؟ گفتند:اين كار كه اينك مى كنيم رسم و خوى ماست و بدين وسيله فرمانروايان خود را بزرگ مى داريم و بديشان احترام مى نهيم .امام فرمود: به خدا سوگند كه اين دويدن شما فرمانروايان را سودى ندارد فقط شما وجود و پيكر خويش را رنجه مى داريد ديگر چنين نكنيد چه شما بااين حركت در دنيا پيكر خويش را رنجه مى داريد و در روز واپسين هم بدبخت خواهيد بود. چه زيان باراست رنجى كه پشت سر آن مجازات الهى باشد و چه پر سوداست آرامشى كه با آن امان از عذاب دوزخ باشد] ٧ .

يكى از ثمرات اين تربيت انسانى آزادمردان قهرمانى بود كه از ريگزارهاى قفر سر برآوردند و پنجه برپنجه قدرتهاى بزرگ زدند و ملك و گاه پادشاهان را بازيچه گرفتند. پس در راه تامين آزادى اولين گام پرورش روحيه آزادى و زدودن زنگارهاى بردگى و داغ تحقيراز چهره هاست تاانسان شخصيت واقعى خود را دريابد و هيچ گاه حلقه غلامى به گوشش نياويزد. در جامعه آرمانى اين امر تخلف ناپذيراست كه بايد الف باى تربيت بر بناى بلند[ ظلم ستيزى] [ تنفراز تملق و چاپلوسى] [دژم چهره گى در برابراربابان زرو و زور] و[ حفظ آزادگى به قيمت فدا كردن زندگى] استوار گردد.

٢. رفع نيازها
انسان نيازمند آفريده شده است نيازمند به آب و نان و ديگر لوازم زندگى . نيازمندى انسان موقعيت خطير و حساسى براى او بوجود آورده و بنيانهاى زندگى او را در مسير طوفانهاى بزرگ و سهمگين بردگى آفرين قرار داده است .انسان رهائى از شلاقهاى اين طوفان بى رحم را در تلاش و حاكميت بر شريانهاى اقتصادى جسته است . دراين عرصه است كه پيكارها تنازعات و كشمكشها به وقوع مى پيوندد آن كه دراين پيكار سرنوشت مغلوب گردد لاجرم بايد تن به بردگى دهد و بارگاه صاحبان قدرت و درم را كعبه نياز و قبله مراد بشمارد. دراين هنگام آزمندان حاكم بر شريانهاى اقتصادى براى حفظ وضع موجود به قاعده[ اجع كلبك يتبغك ٨ ] سگ خود را گرسنه نگهدار تا دنبالت بيايد عمل مى كنند و مردم نيازمند را برده وار به دنبال خود مى كشند. در چنين جامعه اى كه نيازمندى مثل خوره بر جان مردم افتاده و دغدغه نان مجال تفكر را از آنان گرفته است سخن از آزادى همانقدر بيهوده و دوراز خرداست كه آب در هاون كوبيدن . به گفته جواهر لعل نهرو[ تا وقتى كه فقر و احتياج ادامه دارد هيچ آزادى واقعى وجود نخواهد داشت . آزاد ناميدن يك مرد گرسنه در واقع مسخره كردن اوست] ٩ شخصى كه نبض زندگيش در دست ديگرى است چگونه مى تواند خارج از مدار و گردونه او به حركت بپردازد. فرد نيازمند و محتاج كه عزتش بخاطر نان و آب درهم شكسته شده نمى توان به آسانى لباس بردگى رااز تن در آورد

و زنجيره هاى غلامى رااز هم بگسلد.

همين مساله است كه شركت هاى اسرارآميز چند مليتى را واداشته كه بطور گسترده و شگفت انگيزى حاكميت بى چون و چراى خويش را بر غلات و مواد غذائى بگسترانند زيرا بخوبى درك كرده اند وقتى كه كليد خزانه طبيعت را در اختيار داشته باشند. كشورهاى دنيا ناچارند روى نياز به درگاه آنان بياورند و چون نيازمندان و درماندگان گشادكار خويش رااز ميدان داران اين پهنه بطلبند آنگاه قادر خواهند بوداراده و سياست خود را تحميل كنند و ملتها را همچون بردگان به بند بكشند درازاى لقمه نانى به كرنش وا دارند. دولتى كه به شخصيت و كرامت انسان نگرشى ويژه دارد و كمر به آزادى اواز چنگ ديو و دد بسته است نمى تواند بى توجه به مسائل مادى جامعه وافراد باشد و بجد و بدوراز شعارهاى سرگم كننده در راه استقلال اقتصادى و تامين نيازهاى طبيعى مردم و رفاه معقول آنان تلاش نكند و با فقر كه ننگين ترين پديده اجتماعى است بطور بنيادى به مبارزه برنخيزد.

دولتى كه منبعث از مردم است بايداقتصاد مردمى را پى ريزى كند و مردم و عزت آنان را سرلوحه كار خود قرار دهد. و زمينه كار و تلاش و زندگى با شرافت را مهيا كند و دست رهزنان و سالوسهاى اقتصادى را كه شيادى مانع استفاده مردم از دست رنج خود و طبيعت هستند كوتاه كند تا گرسنگى و درماندگى از جامعه زدوده شود و آزادى واقعى چهره نمايد و مردم بسان سرو آزاد به حيات خودادامه دهند.

٣.اهيمت مردم
رشد و عدم رشد روج آزادى طلبى درانسان بستگى به جايگاهى است كه او در جامعه دارد. بديهى است روح آزادى خواهى در جامعه اى شكوفا مى گردد كه انسان از جايگاه خاص و منزلتى والا برخوردار و محوراصلى حركت نهادهاى اداره كننده باشد و در بناى ساختمان جامعه و هدايت آن و تصميم گيريهاى مربوط به خويش بگونه اى شايسته سهيم باشد و آزادانه بتواند در زواياى گونه گون جامعه اش نقش ايفا كند واگر غيرازاين باشد روحيه آزادى طلبى از بين مى رود وانسان تبديل مى شود به مرده اى دراختيار مرده شو. پس براى جلوگيرى ازاين نابودى كه قطعا نابودى جامعه را به دنبال خواهد داشت و تحقق آزادى بايسته است اصولى كه به مردم شخصيت و روحيه آزادگى مى دهد و آنان را به مسووليت در برابر سرنوشتشان وا مى دارد در چهارچوب تشكيلات اجتماعى مراعات گردد و پايه هاى حكومت بر آن اصول استوار گردد كه اينكه برخى از آن اصول پايه اى را مورد بحث قرار مى دهيم :

الف : شورا
نماياندن زيبائيها نفيس و در منظر و تماشا گزاردن اشياء گرانبهاى درون محفظه

واستخراج عسل از شكاف كوه كه در معناى واژه شورا و مشاوره گفته اند ١٠ رهنمونى است به اهميت و نقش بنيادينى كه شورا و مشاوره در مسائل سياسى واجتماعى دارد. تشكيلاتى كه براين اصل بلند و تكيه گاه مطمئن بنياد شده باشد وازاين اصل دقيقا دربرنامه ريزى و هدايت جامعه بهره برد به ذخائر عظيم فكرى و راى پاك و نيالوده كه برخاسته از ضميرانسانهاست دست يافته است[ خوافى الاراا يكشفها المشاره] ١١ و به آسانى مى تواند به درهم آميختن افكار و آراء به معضلات اجتماعى سياسى واقتصادى جامعه فائق آيد كه[ اضربوا بعض الراى ببعض يتولد منه الصواب] ١٢ تحقيق اين اصل ريشه هاى حقارت آفرين و متعفن ديكتاتورى را مى خشكاند و عرصه را بر كسانى كه در فكر تكروى و ديكتاتورى هستند با شخصيت دادن به مردم و بها دادن به افكار آنان تنگ مى كند كه اين اساسى ترين ثمره نظام شورائى است . بگفته مرحوم طالقانى :

[ وجود شورا مهمترازاصل آرائى است كه از شورا بيرون مى آيد چون به انسانها انسانهاى محروم انسانهائى كه از مسير و سرنوشت خودشان رانده شده اند اين حق را به آنها مى دهيم واين شخصيت به آنها بر مى گردد] ١٣

پس از بين رفتن ديكتاتورى حكومت بر سرنوشت تعالى انسان و بهره ورى از عقول ثمراتى است كه نظام شورائى عرضه مى كند كه بطور طبيعى و قهرى در چنين محيطى آزادى انسان متبلور مى شود و روح آزادى طلبى او به سير تكاملى خودادامه مى دهد. پر واضح است در شورائى كه شخص خاص به زور يا بخاطر موقعيت اجتماعى كه دارد محور باشد و ديگر اعضاء نتواننداز شعاع فكرى او خارج شوند بدون ترديد ثمراتى كه برشمرديم براين شورا بار نيست . شوراى واقعى با آن ثمرات وقتى در جامعه جلوه مى كند كه فرهنگ منحط چاپلوسى و شخص محورى و غلو به دور افكنده شود و نظرات افراد براى گشايش گرههاى كور زندگانى مورد استفاده قرار بگيرد.

ب : حق تصميم گيرى
تصميم در زندگى شخصى واجتماعى حق طبيعى انسان و وجه تمايزاواز ديگر حيوانات است .انسان آزاد زاده شده و دوست دارد آزادانه سرنوشت و زمام كار خويش را دراختيار بگيرد و با سرپنجه تدبير زندگى رااداره كند. قيمومت و دخالت هاى نابجا كه در واقع تحقيراوست . با سرشت او ناسازگاراست . با هر قيد و بندى كه ناشى ازاراده غ او نباشد به دشمنى بر مى خيزد مگراين كه بخاطر درپائى نظامهاى بنده پرور واستبدادى و عادت به آن شوقى به استقلال و رهائى نداشته باشد و فرمانبردارى و تصميم گيرى ديگران را در زندگى خوش تر بدارد و گرنه انسانى كه از روانى سالم برخورداراست تلاش مى كند كه بر مقدرات خويش حاكم باشد. از

اين روى دخالت خودسرانه در زندگى افراد جامعه به هر عنوانى كه صورت پذيرد فرود آوردن آنان از قله بلندانسانى است كه اين هم يكى ازاشكال بردگى انسان و هيچ انگاشتن مقام و منزلت اوست .

نغمه( حق تصميم) [ در مردمى رواست كه به رشد سياسى رسيد باشند] و يا[ حكومت وقتى حكومت صالحان بود مى تواند بگونه اى انقلابى و بدون مراجعه به آراء مردم از طرف آنان تصميم بگيرد و زمام سرنوشتشان را به دست بگيرد] نغمه اى شوم و زيان باراست و زمينه را براى ميدان دارى مستبدان و خودكامگان آماده مى كنداين فكر كه[ مردم لياقت تصميم گيرى و حكومت ندارنداز رعيت كارى بجز فرمانبردارى ساخته نيست] كه بيشتر خود بزرگ بينان بدان دچارند بايدازاذهان زدوده شود تااين ذهنيت مردم را گرفتار خودكامگان نكند. همين ذهنيت بود كه اميربهادر جنگ ملقب به حين پاشاخان قراباغى ازامراء و درباريان مظفرالدين شاه و محمد على شاه قاجار بااين كه مردى فاضل واديب بود نمى توانست مشروطه را كه منجر به محدود شدن قدرت شاه و مسووليت يافتن مردم مى شد بپذيرد نوشته اند كه:

در غوغاى مشروطه خواهان از مردم پرسيد: شما چه مى خواهيد؟ گفتند: مجلس . گفت : مجلس مى خواهيد كه چه بشود؟ گفتند: براى اين كه شاه تنها سلطنت بكند و مسوول نباشد واين مجلس و دولت باشد كه مسووليت داشته باشد.امير بهادر گفت :اين كه نمى شود چه تاكنون سى كرور رعيت بود و يك شاه كه همه ازاواطاعت مى كردند حالا شما مى گوييد كه يك نفر رعيت باشد و سى كرور شاه مااز عهده نمى آييم .

در مقابل على[ ] را مى بينيم با عشق عميق و جاودانه اش به مردم و فداكاريهايش در راه خيز و صلاح آنان و كوتاه كردن دستهاى شررآفرين و خانمان سوز خودسرانه زمام امور آنان را به دست نمى گيرد تااين كه از صميم قلب با خواهش و تمنا دستش را براى بيعت مى فشرند١٥ .

اين منش بزرگوارانه امام[ ع] بايد در تمام مراحل زندگى سياسى الگوى دولتمردان كه امام[ ع] مقتداى آنان است قرار بگيرد و هيچگاه دراداره كشور[ سابقه انقلابى] آنان را به ناديده انگاشتن آراء و خواست مردم وا ندارد بلكه در تصميم گيرى هاى سياسى اجتماعى نظر و خواست مردم لحاظ شود كه اين بى شك گامى است بزرگ واساسى در راه تامين آزادى .

٤. تقويت روحيه انتقاد
جامعه انسانى رااز حكومت گريزى نيست واز طرفى به گواهى تاريخ و واقعيت موجود كم اتفاق افتاده كه[ حكومت] از دروغ تزوير كشتار انسانها و بهره بردارى نامشروع از آنان بدور مانده باشد و جهت مردمى را در همه مراحل

حيات سياسى حفظ كرده باشد. تا آنجا كه عبده مى گويد :سياست در چيزى داخل نمى شود مگر آن كه آن را فاسد سازد. ١٦ ياارول رااين اعتقاد بوده كه :

زبان سياست چنان تنظيم شده است كه دروغها را صحيح و كشتار مردم را مطلوب و پسنديده جلوه دهد و نفاق واختلاف صرف را به صورت وفاق واتحاد كامل نشان بدهد. ١٧

اين مساله به عنوان يكى از مسايل پيچيده زندگى هميشه ذهن بشر را بخود مشغول داشته وانگيزه گرديده به آيين ها و مشربهاى گوناگون گرايش پيدا كند وانديشه ها و نظريه ها را بيازمايد و راههاى طولانى و پر پيچ خم و ناهموار را طى كند كه اين حركت در بسيارى از مواقع به ناكامى و ناموفقى و سرخوردگى او منجر شده و باعث گرديده كه سر در لاك خود فرو برد و به انزوا تن در دهد و يا در دام مكتبها و آيين هاى ضدمردمى گرفتار آيد و زندگيش تباه گردد مردان الهى وانديشه وران و سياستمداران بزرگ اجتماعى سعى فراوان كرده اند و راه حلهائى هم به بشر عرضه داشته اند و آنچه را كه غالبا بر آن اتفاق دارند و تجربه همه آن را تاييد مى كند.اين كه اگر همپاى قدرت و حكومت نيروى هدايت كننده و كنترل نباشد ديرى نخواهد پاييد به باتلاق فساد فرو خواهد رفت .

مطلق العنانى و حكومت بدون مواخذه عاقبتى بجزاين نخواهد داشت كه طبيعت انسان اقتضاء مى كند خواسته هاى نفسانى و آرزوهاى خويش را مهار نزد و همچون اسب سركش رهايش كند.اگراين خواسته ها و آرزوهااز قدرتى بى مواخذه براى جولان برخوردار باشند بى شك تباهى خواهد آفريد.اين پندار غلطى است كه با سپردن حكومت به دست نيكان و يا به عقيده افلاطون[ حكما و فلاسفه] قضيه تمام است . چه بسا نيكانى دراين گذرگاه فرو غلطيده اند و راه فساد را پيموده اندلااسلام به عنوان آيينى كه[ حكومت] را براى بشر ضرورى مى داند با جعل فريضه[ امر بمعروف و نهى از منكر] به مبارزه عليه مطلق العنانى واستبداد پرداخته و مردم را در مقابل كژى هاى حكومت مسوول شناخته است واز اين طريق به كنترل قدرت و حكومت مى پردازند و مردم مى خواهد تا وقتى با حكومت همگام و همراه باشند كه در مسير حق گام بردارد ١٨ . حق مدار باشند نه شخص مدار. پرورده بزرگ اين مكتب على[ ع] كه خود و حكومتش رااز خط و لغزش مصون نمى داند از مردم مى خواهد ناظر جريانات باشند واز حق گوئى وانتقاد و مشورت به عدل خوددارى نكنند.

فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطى ولاامن ذلك من فعلى الاان تكفى الله من نفسى ماهواملك به منى١٩
پس انتقاد و حق گوئى و واكنش مردم در برابر آلودگيها امرى است ضرورى براى سلامت جامعه . در همين راستا كه امام حسن مجتبى[ ع]

نظرشان را درباره سياست اينگونه بيان مى كنند.

...ان ترفع عقيرتك فى وجهه ولى الامراذا حاد عن الطريق السوى٢٠

سياست يعنى كه اعتراضت را در مقابل لغزشهاى حاكم صريحا فرياد كنى .

حالت حق گوئى وانتقاد امكان دارد بخاطر عواملى حتى درملتهائى كه با مهيب ترين قدرت زمان خود در آويخته اند و زمام امور را به مردانى دردآشنا و خودى سپرده اند به خاموشى گرايد و مردم ره چاپلوسى تسليم و ياانزوا گزينند كه اين يك بيمارى مزمن و خطرناك است كه اگر با آن به مبارزه برخاسته نشود و عوامل بازدارنده شناسائى و بر طرف نشونداميدى به فرداى روشن نخواهد بود.اين هشدارى است به مسوولين كشور ما كه نپندارند به سبب حضور نيكان در صحنه سياست سلامت حكومت تضمين شده است . بداننداگراعمال مسوولين از بالاترين مقام تا پايين ترين آن بدرستى از طرف مطبوعات رسانه هاى گروهى مردم و صاحب نظران مورد نقد و بررسى قرار نگيرد و هيچ نهاد و مقامى آنان را مواخذه نكشد و انتقاداز پايگاه صحيحى برخوردار نباشد ديرى نخواهد پاييد ديكتاتورى همچون كابوسى گران برجامعه سايه خواهدافكند[ كه هيچگاه اينگونه مباد].ازاين باب يكى از گامهاى اساسى كه بايد در راه تامين آزادى برداشته شود تقويت روحيه انتقاد در مردم و بهادادن به آن است كه اينك چگونگى آن را بحث مى كنيم :

الف[ از بين بردن هيولاى ترس]
فرجام جانسوز مردانى كه مردانه قد برافراشتند و سياست شاهان و حكمرانان مستبد را به نقد كشيدند و نقاب تزويراز چهره آنان بركشيدند در آيينه تاريخ و خاطره ها منعكس است . مردم كه بودن مشعل گذشته نمى توانند در دالان تاريك زندگى گام بردارند و به تماشاى سرنوشت گذشتگان مى ايستند و باالگوى ديروزامروز را مى رساند. به گفته جواهر لعل نهرو:

[ موجودات بشرى اين صفت منحصر به فرد را دارند كه معمولا با تاريخ و خاطرات گذشته شان زندگى مى كنند و در دنيائى كه روز تازه مى شود به قدرت گذشته به فرا رسيدن حال توجه دارند واين حال هم پيش از آن كه به آن توجهى بشود به درون گذشته مى لرزد] ٢١ .

ازاين روى مردم از[ انتقاد] كه اصل حياتى در سياست و بازدارنده آن ازانحراف و لغزش است بخاطراين كه شيرازه بسيارى از زندگيها را از هم گسسته و خاندانهائى را به خاك مذلت فرو نشانده سرباز مى زنند و حذر مى كنندازاين كه گرد آن فراز آيند و در آن مقوله لب به سخن گشايند. علاوه براثرى كه تجربه تاريخ و صحنه هاى غم انگيزى كه خود ناظر آن بوده اند بر روان آنان گذاشته است حكومتهاى استبدادى هم در اياد دلهره واضطراب و جنگ روانى بى نقش نبوده اند كه آنان براى تثبيت موقعيت خود و بهره بردارى از نيروى انسان

ناگزيرند روح شهامت شجاعت و بلندگرائى را در مردم بميرانند و ترس را برارواح حاكم كنند. مونتسكيو مى كويد:[ پايه واساس حكومت استبدادى بر ترس و وحشت استوار است تا زمانى كه ترس و وحشت برارواح مردم حاكم است حكومت استبدادى نيز پا برجاست] همو مى نويسد:

همچنان كه فضيلت در يك جمهورى ضرورى است و نجابت در يك نظام سلطنتى همينطور[ ترس] و وحشت نيز در يك حكومت استبدادى ضرورت دارد.. مردانى كه مى توانند براى خوداحترام و حرمتى كسب كنند نيز در چنين حكومتى مايه زحمت و درد سرند. لذا ترس بايدارواح آنها را بكشد و حتى كمترين حس جاه طلبى موجود در آنها را خاموش سازد ٢٢ .

روشن است تربيت شدگان چنين نظامى استبدادى كه هيولاى ترس در دل آنان آشيان گزيده است از هرگونه جنبش حركت واعتراض عليه ناهنجاريها ناتوان خواهند بود و ملتى كه توان اعتراض نداشته باشد برده است. شانفور دانشمند فرانسوى (١٧٩٤١٧٤١) مى گويد:

[ تقريبا تمام مردم دنيا بهمان دليلى كه اهالى اسپارتا آن را دليل غلامى و بندگى ايرانيان مى شمردند بنده و غلامند و آن دليل اين است كه از گفتن كلمه[ نه] عاجزند] ٢٣

مردم كشور مااز مردمانى هستند كه ادوار طولانى استبدادگران بر مقدرات وانديشه آنان حكومت كرده اند.اكنون كه با پيروزى بر هيولاى ترس و شكستن طلسم شب توانستند ديواستبداد را به زانو در آوردند و قهرمانانه بگويند[ نه] رسالت دولت انقلاب است حالتى كه به عنايت خداوندى و فداكاريها و قهرمانيهاى حضرت امام بوجود آمده است پاس بدارد واز راه تعليم و تربيت و رسانه هاى گروهى و سلوك صحيح با عوامل ترس زا به مبارزه برخيزد و روح دليرى را در مردم بدمد تا آنان در مقابل نادرستى ها و نابسامانيها و سياستهاى غلط بتوانند قد برافرازند.

ب:[ احترام به حق گويان و طرد چاپلوسان]
در باغ زندگى درختاين هستند كه همچون سرو آزادند و رشته هاى طمع را گسسته اند و درم و جاه را قبله گاه نساخته اند و خوب درك كرده اند

كه[ به دست آهك (آهن ) تفته كردن خمير . به از دست بر سينه پيش امير. و نان عمل خويش خورند و منت حاتم طائى نبرند. و وارستگى و آزادگى در زندگى آنان درخششى ويژه دارد واين خصلت بلند به آنان شجاعت بخشيده كه در برابرارباب قدرت گردن فرازى كنند و بانگ برآرند و بديها را به نقد كشند و بسان نيك مرد فقير بوستان سعدى ٢٤ كه بر زبانش حقى رفته بود نه از مساعدت ارباب قدرت خرمند و نه از زندان و مرگ اندوهى به دل راه مى دهند كه براين باورند دنيا همين ساعتى بيش نيست] ٢٥

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتى استمصطفى فرموده دنيا ساعتى است ٢٦
عقيده دارند. به گفته افلاطون :

[ اين قبيل افرادند كه مى شود گفت حقيقتا داراى روح موسيقى هستند زيرا مى توانند صداهاى گوناگون را با هم هم آهنگ سازند نه صداى گيتار و آلتهاى ٢٧ديگر موسيقى را بلكه زندگى را زندگى خود را با گفته ها و آثار خود]

جامعه نياز دارد كه در پرتو وجوداينان از تاريكى برهد و در شب تيروه و تار راه به روشنائى برد. خصال عالى واخلاق پسنديده آنان عطر زندگى است كه بايد كوى و برزن با بوى روح انگيز آن سرمست شود. بر آوردن اين نياز رسالتى است برعهده دولت ه مى بايست از سر مهر در قلمرو خودازاين شقايق بپرورد و جاى جاى پهنه فرمانروايش را با اين شقايق و گوهرهاى زيباى زندگى بيارايد و سخنان آنان را چون آواز خوش به جان پذيرا گردد و سياست خود را بگونه اى سامان دهد كه اين آيينه هاى شفاف اجتماع كه بى غرضانه بديها و كثرى ها در خرد و بزرگ ثروتمند و فقير بدرستى مى نمايانند كدر نشوند. و غبار ياس در صفحه دل آنان فرو ننشيند تا بتوانند هميشه وظيفه واقع نمائى خود را بخوبى انجام دهند.اگر دولت مشى غيرازاين داشته باشد و دولتمردان در كبر و غرور غوطه ور سرشان از پندار خام گرم باشد و سينه هاى تنگ و انديشه هاى كوتاه آنان همان گونه كه[ شقايق به باران نرويد ز سنگ] سخن حق را برنتابد و با تكيه به زور و برانگيختن عوام عرصه را بر اين بيدارگران شجاع تنگ كنند نبض جامعه از حركت باز مى ايستد و همه جيز رو به ويرانى مى گذارد. زيرا وقتى مردان فهميده و عاقل كه در فكر آبادانى و سعادت جامعه اند به هر دليلى از معركه بيرون رانده شوند طبيعى قضيه است چاپلوسان و نان به نرخ روزخوران كه خفاش وارانتظار مى كشند روشنائى دامن بر چيند ميدان دار مى شوند.

[مهر درخشنده چو پنهان شوشب پره بازيگر ميدان شود]
اينان براى رسيدن به نان و نوائى وجدان را زير پا مى گذارند و حركت هاى ويرانگرانه و مديريت سوء حكمرانان را ناديده مى گيرند و براى سرپوش گذاردن به نابسامانيها با ترفندهاى گوناگون واستفاده از بوق و كرناى تبليغاتى

دستگاه حاكم حركت هاى تخريبى رااقدامى در جهت عمران و آبادى و خون ريزيها و سفاكى ها را تلاشى در راه امنيت جامعه و بالاخره هر زشتى را زيبا مى نمايد و آنقدر در مدح و ثناى حاكم زياده روى مى كنند كه امر بر خوداو هم مشتبه مى شود مى پندارداز نظر فكر و درايت و تدبير و فهم قانون از ديگران برتراست . به اصطلاح گرفتار [خودشيفتگى] مى گردد.

[چو مولام خوانند و صدر كبيرنمايند مردم به چشمم حقير] ٢٨
دراين صورت نيازى نمى بينند كه به انتقادات و نظرات اصلاحى ديگران گوش فرا دهد. دراين هنگام همه جا را فساد و تباهى فرا مى گيرد و جامعه از حركت و تكامل باز مى ايستد.

سراين كه مى بينيم على[ ع] بويژه زندگى سياسى آن امام همام حق پذيرى و حق گوئى جلوه كرده و در مناسبت هاى مختلف بر آن تاكيد ورزيده اند در همين جا نهفته است .امام در فرمان معروف خود به مالك اشتر والى مصر وى را به قبول حرف حق هر چند تلخ نمايد فرمان مى دهد:[ ثم ليكن آثرهم عندك اقوالهم بمرالحق لك] ٢٩ بايد برگزيده ترين ايشان (وزيران و كارگزاران ) كسى باشد كه سخن تلخ حق به تو بيشر بگويد.

اساسا در بينش امام آن كس كه عيب آدمى را بپوشاند و خوش آمد گويد دشمن است .

من بساتر عيبك فهو عدوك ٣٠

[ انما سمى العدو عدوا لانه يعدو عليك فمن داهنگ فى معيبك فهو العدو] ٣١

و آن كه نواقص را فرا نمايد واز خوش آمدگوئى بپرهيزد دوست و خيرخواه است .

[من بصرك عيبك فقد نصحك] ٣٢ [من ابان لك عيبك فهو و دودك] ٣٣
سعدى همين مضامين بلند را زيبا به سلك نظم در آورده است كه ملاحظه مى كنيد:

[به نزد من آن كس نكو خواه تست كه گويد فلان خار در راه تستبه گمراه گفتن نكو مى روىگناهى تمام است و جرمى قوى ٣چه خوش گفت يك روزدار و فروششفا بايدت داروى تلخ نوش] ٣٤
ج : علاج خود كم بينى
كسانى كه بسبب تحقيرهاى مدام و هيچ انگاى افكار و نظرياتشان در طول زندگى و تلقينات حكومتهاى استبدادى و تربيت غيراصولى خود را پست و بى مقدار مى انگارند واظهارنظر و دخالت دراموراجتماعى سياسى را درحوزه صلاحيت خود نمى دانند و مى پندارند در مقامى نيستند كه بتوانند درامورى اين چنين نقش داشته باشند عاجزندازاين كه در برابر ناهنجاريها بايستند و دولتمردان را بگاه لغزش پند دهند.اين خوى نفرت انگيز كه بخاطر ترس و نبود آزادى و مرجع و ملجاء قانون درافراد پديد مى گردد هم در شب سياه عفن ديكتاتورى و بال زندگى است و هم در پايان شب سيه .چه

اين يك بيمارى روحى است كه روح تفوق طلبى را مى ميراند وانسان را به انقباد و گذشتن از حق خود وا مى دارد و تا آنجا سلطه اش را بر وجوداو مى گستراند و پنجه هاى عزت كشش را براعماق وجودش فرو مى برد كه از مدار طبيعى خارجش مى كند، بحدى كه ضدارزش در ديدش ارزش جلوه مى كند.ازاين باب ديكتاتوران قلدران سفاكان در قلب مريضش جايگاه مى يابند و آنان را عناصرى با[ جربزه] مى خواند.اين سروده صائب

[ هر كه چون تيغ مدارس كجى و خون ريزيستخلق عالم همه گويند كه جوهر دارد]
آيينه تمام نماى همين بيمارى مزمن است كه انسانهائى را در بند نامرئى خود گرفتار ساخته است .اين موجودات بيمار كه ميراث نظام ناسالم واستبداديند و براى جامعه بشر مضر و وجودشان زمينه ساز خودكامگى واستمرار حكومت فردى است بايد هر چه سريعتر درمان شوند و محيط پرورشى و تربيتى آنان بگونه اى شكل يابد كه بتوانند به يك تحول عميق روحى دست بزنند و خويش رااز اين لجن زار عفن و شب تيره و تار برهانند. مردم اين مرز و بوم كه با دم مسيحائى حضرت امام دگرگونه شدند و حياتى دوباره يافتند و گستاخانه عليه استبداد داخلى وقدرتهاى خارجى استعمارگر برآشفتند و قهرمانانه آنان را با خفت و خوارى ازاورنگ حكمرانى بزير آوردند واز صحنه زندگى تاراندند واز صبح پيروزى تا كنون يك آن نياسوده اند و در آوردگاههاى گوناگون با خنجرهاى آخته به اهرمن شب پرست يورش برده اند و بارهاى بار زخمهاى كارى براو وارد كرده اند واضح است كه دراوج سلامتروحى بسر مى برند و توانائى آن را دارند كه با ميكروب هاى استبداد در آويزند و به ديار عدم فرستند.امااين خيزش قهرمانانه نبايد موجب شود كه خواب سنگينى پلكهاى دولتمردان ما را فرا بگيرد واز وظيفه پاسدارى و حراست ازاين روحيه و خيزش جسورانه مردم غافل شوند و بپندارند اين حالت جاودانه است و مردم به راه خودادامه خواهند داد و هميشه سالم و پرنشاط در صحنه هاى و آوردگاهها حضورى قهرمانانه خواهند داشت كه خير اين پندارى بيش نيست . ملتهائى كه خوب درخشيدند و بندهاى بردگى را گستند و دورانى به آقائى عرصه دار بودنداما بخاطر غفلت و عدم تدبير رهبران به خود كم بينى مزمنى دچار شدند و به خارى افول كردند در تاريخ بشر كم نيستندبويژه سرگذشت تلخ و غمباز مسلمانان صدراسلام مى تواند بزرگترين درس عبرت براى دولتمردان ما باشد. ملتى كه دشمنان كينه توزش هر آن درانتظارند كه پشت او را به زمين كوبند و غبار حقارت به رخسارش فروپاشند خيانت است اگراز درون به جان اوافتاد و شخصيتش را جاهلانه در هم كوبيد و عناصر كوتاه فكر و متعصب كه ماوراى پيله اى كه به دور خود تنيده اند نمى بينند بر پست هاى حساس و كليدى گمارد و سرنوشت ملت را به آنان سپرد تا

نرون وار حكم برانند و هرانديشه اى را كه باانديشه سخيف خود هماهنگ نديدند از مدار خارجش بينگارند و با خشونت پر پرش كنند و به دورافكنند. اگر دولت دلسوز ملت است - كه هست - بايد دلسوزانه از سنگرهائى كه او قهرمانانه فتح كرده و به ساحل نجات رسيده پاسدارى كند نگذارد بسته ذهنان به نام دين سنگرها را يكى پس از ديگرى اشغال كند واز پشت اين ملت قهرمان را خلع سلاح كند.

آيا دولت خدمت گزار كه بر بسيارى از مشكلات قهرمانانه فائق آمده براى اين معضل بزرگ اجتماعى انديشيده است ؟ آيا طرح و برنامه اى براى مقابله با كسانى كه خود را متولى دين مى انگارند و با جوسازى وافترا و چماقهاى تكفير هرانديشه نوى رااز ميدان بدر مى كنند در دست دارد؟اينها سوالاتى است كه ذهن هر دلسوز و دوستدارانقلابى را به خود مشغول داشته است . زيراانتظار مى رود ملتى كه ادوارى طولانى در تحت سلطه نظام ستمشاهى هيچ انگاشته شده و نگذاشته اند شخصيت خويش را بروز دهد امروزه مجال يابد قواى درونى خود را آزادانه در جهان برون عيان كند و به كار بگمارد. چه دراين صورت به آفرينندگى و خلاقيت و نقش انديشه خود در بناى جامعه پى خواهند برد واز تماشاى مناظر زيبائى كه آفريده و حركت هاى سودمندى كه انجام داده اعتماد به نفش مى يابد و به خودايمان مى آورد. وقتى به خودايمان آورد و خود را باور كرد هيچگاه تن به انقياد نخواهد داد و براى هميشه ميكروب استبداداز بين مى رود. پس بايد دولت از حركتهائى كه آگاهانه و يا ناآگاهانه منجر به تحقير ملت و زمينه ساز روحيه خود كم بينى مى شود با قدرت جلوگيرى كند و با آگاهى دادن به مردم و آشنا كردن آنان به منش بلند وانسانى پيامبر[ص] و على[ ع] بويژه در باب[ اهميت دادن به افكار] [ بها دادن به شخصيت مردم] [ مهيا كردن عرصه براى رشد و بروز شخصيت افراد] و[ مبارزه با عوامل بوجود آورنده روحيه خود كم بينى و پست انگارى] عرصه را برافراد خود بزرگ بين و تنگ نظر كه به نام دين ملت را تحقير مى كنند و به افكار و نظرات آنان وقعى نمى گذارند تنگ كند.

د : عدم حجاب بين دولتمردان و مردم
بسيارى از سياستمداران براى اين كه در چشم مردم پرهيبت و حشمت بنماند تا مردم دليرى نيابند و گستاخانه سخن نگويند پندامير عنصرالمعالى كيكاووس به پسر را كه مى نويسد:[ عزيزدارباش تا بر چشم رعيت و لشگر خوار نگردى] ٣٥ آويزه گوش قرار داده اندازاين روى حاجبانى گماشته اند و پرده هاى ضخيمى بين خود و مردم آويخته اند تا به آسانى ديدار با آنان دست ندهد تااز چشم ها بيفتند.

واقعيت قضيه همين است .اگر دولتمردان در دسترس مردم باشند دولتمند و بينوا بتواند بدون مشقت به بارگاه آنان راه يابد و بى رادع

رودرروى حكومت گران سخن دل خويش را بگويند ابهت ها و حشمت هاى دروغين فرو مى ريزد و مردم دليرى مى يابند واحساس پستى و حقارت نمى كنند واندك اندك قدرت روحى مى يابند و برناهنجاريها خرده مى گيرند.اين يك امر طبيعى است . آنچه مردم راازانتقاد باز مى دارد ابهت ها و حشمت ها و باد به غبغب انداختنهاى كاذب و سخنان غلوآميز درباريان و شعراى اجيراست كه اين همه با برخوردهاى پى درپى در هم فرو مى ريزد و چهره هاى واقعى از پس پرده برون مى افتد و مردم به عيان مى بينند كه آنان هم انسانهائى هستنداز قماش ديگرانسانها پراز خطا و لغزش نه[ آسمانى] آن گونه كه افراد مثل امام محمد غزالى ٣٦ پنداشته اند و براى رام كردن مردم و بازداشتن آنان ازانتقاد به ترويج و نشراين مقوله پرداخته اند.

پس بافرو ريختن حصارها و ديوارهاى ضخيم بين حكومت گران و مردم است كه مى شود نسلى پرشور دير منتقد و ظلم ستيز پروراند و جامعه اى نو پى افكند و غبارهاى حقارت رااز چهره ها زدود و تحولى عظيم در باور مردم از حاكمان بوجود آورد و نگذاشت عده اى كه كارهاى كليدى را درست گرفته اند و بايد به درد و رنج مردم رسيدگى كنند بدوراز چشم مردم و انتقادهاى آنان و پندهاى تلخ پند دهندگان در خلوت در جمع جاپلوسان مقربان و مداحان بيارمند و هر كارى را طبق ميل و فكر خودانجام دهند .

بارى اگر دولتمردان عزيز و دلسوز ما انتقاد را براى سالم ماندن ازانحرافها و لغزشها يك اصل مى دانند و واقعا در صدد تامين آزاديها مذكور در قانون اساسى هستند بايداز خود شروع كنند. با مردمى كه آنان را به قدرت رسانده اند دمساز باشند. خشونت و سخنان تلخ آنان را به شكيبائى و سعه صدر تحمل كنند. تعريف ها تمجيدها و قدردانى ها مردم آنان را مغرور واز جاده حق منحرف نسازد كه بپندارنداز ديگر مردم برترند و بهتر صلاح مردم را مى دانند و به مشكلات و درد رنجها واقفند.ازاين روى لزومى ندارد كه وقت گرانبهايشان را! در نشست و برخاست با مردم و گوش دادن به سخنان و لابه هاى آنان بگذارنند! بايداز دقايق عمرشان استفاده هاى بهترى بكنند.اين پندار در مراحل ابتدائى و نخستين ممكن است نمودى نداشته باشد ولى به مرور زهر خود را خواهد پاشيد و روحيه برترى طلبى را در آنان رشد خواهد داد. پر واضح است در چنين حالى[ انتقاد] و[ پند] افرادى را كه در چشم او حقير و پست جلوه مى كنند بر نمى تابد موضع مى گيرد و برانتقادكنندگان كه برتريت او را ناديده گرفته اند به بى مهرى خواهد نگريست .اينجاست كه جامعه ره افول خواهد پيمود و به دامن استبداد فرو خواهد غلطيد.اين كه مردانى همچون على[ ع] انتقادها را بر مى تابند و راى ديگران را بدون رنجش مى پذيرند. بدين سبب است كه داراى روحيه برترى طلبى نيستند كه

ديگران را پست و فرومايه و نظراتشان را غيرقابل اعتنا بينگارند در خصوص على[ ع] نمونه هاى فراوانى را مى شوداز سيره آن بزرگوارارائه دارد بخاطر حفظ همين خوى بزرگ است كه آنحضرت هم خود چهره از مردم پنهان نمى دارد و هم به استانداران و كارگزاران قلمرو حكومتش چنين دستور مى دهد از باب نمونه خطاب به قثم بن عباس والى مكه مى نويسد .

[...واجلس لهم العصرين فاقت المستفتى و علم الجاهل و ذكرالعالم ولايكن لل الى انلا س سفيرالالسانك ولاحاجب الا وجهك تحجبن ذاحاجه عن لقائك بها فانهاان ذيدت عن ابوابك فى اول وردها لم تحمد فيما بعد على قضائها]. ٣٦

پس از نماز ظهر و عصر با مردم بنشين و به مسائل دينى آنان پاسخ گوى و نادان را بياموز و با دانشمند به مذاكره پرداز. و نبايد ميان تو با مردم جز زبانت نماينده اى باشد و جز صورتت دربان و مبادا كه از حاجتمندى چهره بپوشى كه هرگاه حاجتى در بدو ورود به حضورت به ناميدى انجامد گر چه بعدا برآورده شود تو را ستايشى نيست .

اين منش سياسى بايد[ الگو] و[ مدل] رفتار كارگزاران قرار بگيرد و به رعايت اين اصل بلند ملزم گردند كه هيچگاه[ سوداى استبداد به دماغشان راه نيابد].

و با چشم تحقير ديگران ننگرند تا مرمد دراين عرصه سالم مجال يابند شخصيت خود را بروز دهند و زنگارهاى حقارت را بزدايند كه در مقابل كژى ها و ناراستى ها قد برافرازند و با پند واندرز به اصلاح دست اندركاران بپردازند.

اين بود برخى از ويژه گيهائى كه يك جامعه براى شكوفائى استعدادها و تحقق اصل بلند قانون اساسى[ آزادى] بايد دارا باشد. دراين زمينه سخن گفتنى بسياراست به اميداين كه در آينده نه چندان دور به يارى خداوند توفيق يابيم و با شما خوانندگان عزيز سخن بگوئيم .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. روان شناسى پرورش على اكبر سياسى چاپ بيست و سوم .٢٢٣.

٢. فلسفه رواقى ژان برن ترجمه دكتر سيدابوالقاسم پورحسينى .١٢٩.

٣. آزادى و تربيت دكتر محمود صناعى /١١


٤. همان مدرك .

٥. زندگى من جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلى ج ٢.٧٠٥.

٦. ايران واسلام داوودالهامى .٢١٩ به نل هفت پادشاهى بزرگ مشرق

زمين در قديم ج ٢.٣١٩.

٧.نهج البلاغه كلمات قصار، .٣٨ پيكار صفين - وقعه الصفين نصر بن مزاحم ترجمه پرويزاتابكى .١٩٩.

٨. امثال و حكم دهخدا ج ١.٨٤.

٩. نگاهى به تاريخ جهان ج ١.٤٩١ و ٤٩٢.

١٠. لسان العرب .

١١. غررو در رآمدى چاپ دانشگاه تهران ج ٣.٤٦٦.

١٢. همان مدرك ج ٢.٢٦٦.

١٣. از آزادى تا شهادت مجموعه پيام ها سخنرانيها و مصاحبه هاى مرحوم طالقانى(ره) انتشارات ابوذر.٤٧١.

١٤.تاريخ تمدن اسلامى دكتر على اصغر حلب٥٠٠. به نقل از مجله خواندنيها شماره ٩٤ سال ٣٣.

١٥. رك : نهج البلاغه صبحى صالح خطبه هاى ١٣٦ ١٣٧ ١٧٢ نامه ٥٤ و نامه ١.

١٦. تاريخ تمدن اسلامى دكتر على اصغر حلبى .٤٩٥.

١٧. همان مدرك .٤٩٥.

١٨. نهج البلاغه صبحى صالح .كلمات قصار.١٦٥.

١٩. نهج البلاغه صبحى صالح خطبه ٢١٦.

٢٠. الحياه السياسيه للامام الحسن (ع) جعفر مرتضى العاملى .٥ به نقل از حياه الحسن عليه السلام للقرشى ج ١.١٤٢ و ١٤٣.

٢١. كشف هند جواهر لعل نهرو ج ٢.٨٣٢.

٢٢. تاريخ تمدن اسلامى دكتر على اصغر حلبى .٤٨٥ و ٤٨٦.

٢٣. آزادى و حيثيت انسانى ترجمه و تاليف جمال زاده .١٥.

٢٤. بوستان سعدى باب اول حكايت ٢٦.

٢٥. همان مدرك سعدى اشاره دارد به اين سخن از پيامبر(ص) كه مى فرمايد الدنيا ساعه فاجعلها طاعه رك : احاديث مثنوى بديع الزمان فروزانفر چاپ اميركبير.١٢ ١٣.

٢٦. مثنوى معنوى چاپ رمضانى دفتر ١.٢٥.

٢٧. مجموعه آثارافلاطون ترجمه دكتر رضا كاويانى - دكتر محمدحسن لطفى .١٢٠.

٢٨. بوستان سعدى باب چهارم حكايت ٥.

٢٩. نهج البلاغه نامه ٥٣.

٣٠. غرور دررآمدى ج ٥.٢٥٣.

٣١. همان مدرك ج ٣.٧٨.

٣٢. همان مدرك ج ٥.١٥٧.

٣٣. همان مدرك ج ٥.٢٥٣.

٣٤. بوستان سعدى باب اول حكايت ٢٥.

٣٥. گزيده قابوس نامه عنصر المعالى كيكاووس بن اسكندر به كوشش دكتر غلامحسين يوسفى .٢٨٠ آقاى يوسفى در توضيح عزيزدار نوشته اند: يعنى كسى كه ديداراو به آسانى و فراوانى دست ندهد حاصل جمله آن است كه خود را زياد به مردم نشان مده .

٣٥.نصحيه الملوك امام محمدغزالى با تصحيح حواشى مرحوم جلال همائى .٨١ ٨٢ انتشارات بابك ناگفته نماند مرحوم همائى در خصوص بخش دوم (از صفحه ٨٠ تا ٢٨٧) دراين كه به خامه امام غزالى باشد ترديد كرده اند و دلايل ترديد خويش را از صفحه هفتاد و دو به بعد برشمرده اند و بحث كرده انداما در صفحه هشتاد و دو نوشته اند آنچه دراين باره گفته شد همه ز مقوله حدس واحتمال و وسوسه و هم و خيال است و هيچ كدام سند معتبر و دليل قطعى مسلم ندارد. دلايلى هم كه بر شمرديم بحكم قضيه عقلى منطقى كه نتيجه قياس تابع اخس مقدمات است بر روى هم غيرازاستبعاد كه آن نيز داخل در قلمرو شك و ترديداست نتيجه نمى بخشد.. و بالجمله عجاله بايد گفت كه تمام بين الففتين كتاب حاضر شمال دو بخش مقدمه وابواب سبعه كلااز امام محمدغزالى است.

٣٦. نهج البلاغه نامه ٦٧.