نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نگاهى به منابع اخلاق
قسمت دوم
٣. كتابهاى اخلاقى - عرفانى :
مقصودازاين عنوان نوشته ها و كتابهاى خاصى است كه عرفاى اسلامى نوشته اند.اين گونه كتابها تربيت نفس را مقدمه كشف و تجرد و رسيدن به كمال شهودى مى دانند، و ازاين ديدگاه به مطالعه[ جان] مى پردازند، و بااين تلقى اين آثار از كتب اخلاقى - فلسفى ممتاز مى گردند. زيرا كتابهاى اخلاقى - فلسفى تربيت نفس را بسان مقدمه براى تامل و تعقل و رسيدن به كمال عقلى مى شمرند.
آنچه دراين مقاله ذيل عنوان[ كتابهاى اخلاقى - عرفانى] خواهد آمد در پى نقد و تحليل مجموعه هاى در برگيرنده[ عرفان نظرى] نيست . عرفان نظرى كه تفسير هستى (خدا انسان و جهان ) را به عهده دارد و نيز[ تصوف] - كه معنائى اجتماعى داشته و بر قشر خاص با تشكيلاتى ويژه كه تافته جدا بافته دراسلام و جامعه اسلامى بوجود آمده و رشد كرده انداطلاق مى شود ١ - داراى آثار ويژه اى هستند كه بحث و بررسى پيرامون آنها مجالى ديگر
مى طلبد. آنچه دراين مقاله با نگاهى گذرا معرفى خواهد شد آثارى است كه به جنبه عملى عرفان - كه رابطه انسان با خود جهان و خدا را بيان مى كند - پرداخته است با تكيه به انديشه ها و گفتار سالكان و تبيين منشها و كردار بزرگان و عالمان متعبدى كه در ميان مردم و بدون تشخص ويژه اى عميقااهل سير و سلوك عرفانى بوده اند. اين بخش از عرفان را كه سير و سلوكش مى نامند تفاوتى بااخلاق اسلامى ندارند. سالكان اين طريق براى رسيدن به كمال و قرب الهى تصفيه و تهذيب نفس را براساس سلوك الى الله با طى منازلى مرتب و مشخص پيشه خود سازند و بااشراف و مراقبت به قله هاى رفيع انسانى صعود مى كند. بارى طى اين منازل كار عقل نيست بلكه كار دل و مجاهده درونى است . پيشينه تاريخى اين روش به تعاليمى بر مى گردد كه در قرآن روايت به ويژه گفتار على[ ع] احاديث قدسى جوامع روائى و سرتاسر دعاهاى انشاء شده ازائمه[ ع] (كه در بالاترين سطح مسائل عرفانى را مطرح كرده اند) موجوداست حضرت امام خمينى در سخنرانى بسيار مهم خود در تاريخ ١٣٦٦/٠١/٢٦ (روز پانزدهم شعبان ) درباره متون دعائى فرموده اند:
[ ادعيه ايكه دراين ماه مبارك و معظم شعبان وارد شده است و پس از آن در ماه مبارك رمضان وارد شده است بخوانيم و در آن تدبر كنيم مفسرانى كه اهل اين معانى هستندادعيه ائمه را تفسير كنند مناجات شعبانيه از مناجات هائى است كه كم نظيراست . مثل دعاى ابوحمزه كه از حضرت سجاد وارد شده است آنهم كم نظيراست . دعاى كميل در ماه شعبان وارد شده است و يكى ازادعيه اى است كه در شب پانزدهم شعبان خوانده مى شود مشتمل به اسرارى است كه دست مااز آن كوتاه است ازائمه هدى ادعيه اى وارد شده است كه مضامين آنها را بايد تامل كرد و آنهائيكه اهل نظر هستنداهل معرفت هستند آنها را به مردم شرح كنند وارائه بدهند گر چه هيچكس نمى تواند آنچيزيكه به حسب واقع هست شرح كند]. ٦
بارى از آن روى كه دعا زمزمه دل است واسطه عبد با مولى است بگفته برخى از بزرگان محتوى آن با كلمات و خطبى كه مخاطب آنها مردم است فرق بسيار دارد. در ميان شاگردان واصحاب ائمه[ ع] تيزنگران ژرفنگرى بودند كه برتر و والاترازارتباطهاى معمولى باامامان[ ع] ارتباط داشتند مخاطب اين بيانات قرار مى گرفتند واز چشمه زلال معرفت آنان مى نوشيدند كه به آنان[ اصحاب سر]اطلاق مى شد.
سخن از چگونگى اين تعاليم چهره ها و شخصيتهاى عظيم اين جريان تاكيد و تنبه
امامان[ ع] واصحاب آن بزرگواران و[ عالمان بالله] براى حركت دراين مسير فرصتى ديگر مى طلبد.اينك بااين مقدمه كوتاه به شناسائى برخى از آثارى مى پردازيم كه عالمان بااين نگرش بوجود آورده اند:
١- اوصاف الاشراف: خواجه نصرالدين طوسى ٢ .
اين كتاب با حجمى كوچك جانمايه مطالب اخلاقى و سير و سلوك را در خود جاى داده است . و تمامى منازل و مراتب سلوك را در بر گرفته است . خواجه درباره اين اثرش چنين مى نويسد:
[محرراين رساله و مقرراين مقاله را بعداز تحرير كتابى كه موسوم است به اخلاق ناصرى - و مشتمل است بر بيان اخلاق كريمه و سياسات مرضيه بر طريق حكما انديشه بود كه مختصرى در بيان سيراولياء و روش اهل بينش بر قاعده سالكان طريقت و طالبان حقيقت مبنى قواعد عقلى و سمعى و مبتنى از دقائق نظرى و عملى كه به منزلت لب آن صناعت و خلاصه آن فن باشد مرتب گردانم] ٣ .
دراين كتاب آغاز سير و سلوك ازاله عوايق قطع موانع سير حركت حالهايى كه دراثناى سلوك دست مى دهد حالهاى پس از سلوك و نهايت حركت در شش باب آمده است . هر باب ( از پنج باب اول ) به شش فصل تقسيم شده و باب ششم در يك فصل قرار گرفته است . مراتب سير و سلوك را به ترتيب اهميت و به صورتى دستورى بيان مى كند.از نخستين وظيفه كه ايمان ثبات و نيت خالص است آغاز مى گردد و به مسائل بلندتر سلوك كه تسليم و توحيد وحدت و فناست ، پايان مى پذيرد. در آغاز هر فصل آيه اى مناسب مى آورد و در بسيارى از موارد به اخبار و روايات نيزاستشهاد مى كند.اين اثر خواجه باانشاى نيكو بيانى بليغ و اندكى ساده تر و موجزترازاخلاق ناصرى بهترين منابع براى اصطلاحات و تعبيرهاى سير و سلوك عرفانى است . جمله هاى موجز و كوتاه فارسى هماهنگى در كلمات پيوند ميان واژه هاى عربى و فارسى از ويژگيهاى اين كتاب است . واز آن روى كه خواجه شخصيتى بس بزرگ و معتبر در عالم اسلام به شمار مى آيد بااطمينان به مطالب پر مغز و گرانبار آن مى توان ازاين كتاب بهره برد.
٢- رساله سير و سلوك: منسوب به سيد بحرالعلوم ٤ .
اين كتاب نيز براساس اخلاق عرفانى و با تاكيد بر روش تمرين و تصفيه نگارش يافته
است . مولف آن كه از معراج گران قله هاى رفيع عرفان واز سالكان وادى نور بوده است . دستورالعملها و توصيه هاى گرانمايه اى به سالك راه دارد وى صرف آموختن و دانستن را براى سلوك كافى ندانسته و تجربه مجاهده سختكوشى و تعهد و تعبد را براى راهيان اين مسير ضرورى دانسته مى گويد:
مسافراين منازل در وقتى به مقصد مى رسد كه سيراو در عالم خلوص شود نه آن كه دراين منازل تحصيل اخلاص كند ٥ ... و حقيقت سلوك و كليد آن تسخير بدن و نفس است در تحت رايت ايمان كه مبين آن فقه جوارح و فقه است . و بعدازاين افناء نفس و روح در تحت رايت كبريائى الهى و همه عبقات و منازل دراين مراحل مندرج است . ٦
آنچه در سراسراين كتاب به چشم مى خورد و تاكيد بر آن مى گردد طى منازل به ترتيب است به گونه اى كه پس و پيش نگشته و هر يكى در پى ديگرى پيموده شود. ترتيبى كه مولف در سلوك ضرورى مى داند حتما همان چيزى است كه در نگارش كتاب پيموده است . چنانكه در نيمه نخست كتاب (بخش اول ) از عدد چهل معرفت اجمالى مقصد ورود به عالم خلوص و معرفت آن و سير منازل چهل گانه عالم خلوص سخن گفته است . و در نيمه دوم (بخش دوم ) به بيان اجمالى در طريق سلوك الى الله بيان تفصيلى سلوك آثار سلوك و طريق مولف در ذكر پرداخته است.
اين رساله با حجم كوچك سرشاراست از مطالب عالى و حقايق والاى عرفانى . نثر آن حذاب و دلپذيراست . بهره ورى فراوان از آيات روايات ضرب المثل شعر واستفاده صحيح و بجاى ازاينها بر جذابيت و زيبائى نثرافزوده است . بهرحال اين كتاب يكى از بهترين متون تحقيقى براى پژوهنده و سالك است . چنانچه علامه طباطبائى[ ره] - كه مدرس اين كتاب بوده اند ازاستاد بزرگوار خود مرحوم سيدعلى قاضى درارزشمندى آن نقل فرموده اند:
[ من رساله اى مانند رساله مرحوم سيدبحرالعلوم به اين خوبى و متانت در سير و سلوك نديدم] . ٧
آهنگ خطابى[ اى همسفر ملك سعادت و صفا اى رفيقان راه خلوص و وفا] و ... كه در سرفصلهاى آن با تعابير گوناگون ديده مى شود جذاب است و خواننده را به تاثر وا مى دارد. برخى از بزرگان انتساب اين كتاب را به مرحوم بحرالعلوم مشكوك دانسته و بويژه بخش آخر آن را بعيد شمرده اند لكن دليل ايشان بيش ازاستبعاد چيز ديگرى نيست .
٣- تذكره المتقين شيخ محمدبهارى همدانى ٨ .
نورانى ترين محفل و كانون خودسازى كه در حوزه هاى علميه سراغ داريم و دراين اواخر هر چه دانشور ربابى ديده و شنيده ايم از فيض آن كانون بوده اند، سلسله جليله اى است كه خورشيد تابان آن [ آخوند ملاحسينقلى همدانى] است . وى كه آثار وجوديش هم اكنون نيز پس از سالها در گوشه و كنار حوزه هاى علميه و دياراسلامى پيداست ََاثر مكتوبى از خود بجاى نگذاشته است اما در عوض دهها كتاب تكوينى و دانشمندالهى پرورش داده است . كتابى كه اكنون از آن سخن مى رود نمونه اى است از آن تعاليم آسمانى كه سينه به سينه با تنزل مراتب وجود كتبى يافته واكنون به دست ما رسيده است . آهن گفتار موعظه اى و زمزمه محبت است . جمله هاى كوتاه و بليغ با آيات روايات نثرهاى عربى حكايت و ... آميخته گشته و تنوع يافته است . ظاهر كلام بسيار ساده و روان مى نمايد،اما بلندترين بار معانى را سبك بالانه به دوش كشيده است كه براى هر جوينده اى گوهر متناسب با حال وى را عرضه مى كند. خود دراين باره مى نويسد:
[ اگر چه اين اوراق را حقير دستورالعمل براى شخص عامى نوشته ام و لكن كسان ديگر هم اگر مراجعه نمايند شايد بى فايده نباشد] ٩ .
كتاب از فصول زيرين تدوين شده است :
دفتراول : در آداب سلوك آداب توبه مراقبه رفاقت سلوك با زن و عيال تربيت اولاد زيارت و حج .
دفتر دوم : درافشاى پاره اى حقايق جهت تنبه سالك .
و در پايان : صفات علماء حقه واصناف مغرورين .
در بخش آخراين كتاب نسخه اى كه در دست ماست سه رساله بچاپ رسيده است كه يادآورى نام آنها نيز سودمنداست :
١- دستورالعملهائى از آيه الله سيداحمد موسوى حائرى .
٢- موعظاتى از آخوند ملاحسينقلى همدانى .
٣-اندرزها و وصايايى از آقا محمد بيدآبادى .
٤-مثنوى معنوى: مولانا جلال الدين محمد بلخى رومى . ١٠
مثنوى اثر جاويدان و گرانسنگ مولوى از آثار بزرگ فرهنگ اسلامى است . كه از زمان نگارش آن تاكنون هماره مورد توجه عالمان و محققان اسلامى بوده است . كمتر كتابى در شهرت و بلند آوازى به منزلت مثنوى رسيده و آثار بسيار معدود مى توان يافت كه همپاى مثنوى قلم محققان وانديشه عالمان را به شرح تبيين و بررسى خود متوجه ساخته باشد و بالاخره كمتر متنى از متون فرهنگ اسلامى كه عالمان نگاشته و پرداخته اند همانند مثنوى درانديشه متفكران و روحيات انديشه وران تاثير گذاشته وافكار آنان را به اعماق مطالب و اصول انسانى كشانده است . مثنوى مخزنى است گرانباراز تحقيق در مسائل كلامى فلسفى اخلاقى و رسوم و آداب فردى واجتماعى .از دانشهائى مانندادبيات فارسى و عربى فقه حديث تفسير قرآن منطق فلسفه كلام عرفان روايات تاريخى داستانهاى مربوط به انبياء حكما عرفا زهاد مشايخ طريقت و سلاطين پيشين حكايتهاى حكمت آميز قصص اساطيرى تمثيلات اخلاقى ادبى فكاهى و ... انباشته است .
كانونى است گرم و گيرااز ذوق و حال سرشاراز لطايف معنوى و رموز شعر وادب واسرار فصاحت و بلاغت . منبعى است سرشاراز بيان حقايق علمى واخلاقى مسائل عالى مذهبى اسباب تحولات روحانى راهنماى نزديك ترين راه تعليم و تربيت انسانى .اندرزها و دستورهاى اخلاقى راهنماييهاى خيرخواهانه كه مايع فلاح و رستگارى است .
يگانه هدف ازاين مطالب نشان دادن راههاى تزكيه روح براى رهسپار شدن به سوى خداست .اين هدف را با مدد صدها آيه و روايت دنبال مى كند. و يكى از سرچشمه هاى فيض و عنايتى كه مولانااز آن سيراب شده و سرمايه اى كه از آن در نگارش اين كتاب كمك گرفته قرآن روايات والهامات ربانى است . همه جا در گرداگرد قرآن دور مى زند.
شريعت را وسيله تهذيب نفس و رياضت مى داند. تسليم ترك شريعت و تندرويهاى صوفيانه نمى شود گرايش به فقر و عزلت و رهبانيت را نمى پسنددانسان كامل را كسى مى داند كه جامع صورت و معنى باشداز زندگى و زيبائيهاى آن خود را محروم ندارد و يكسره خود را به زهد خشك تسليم نكند! نوع استدلال و پرداخت مطالب نيز در مثنوى جالب و در عين حال قوى است . هم عقل را در بن بست تسليم و تصديق مى اندازد و هم روح را از شور و هيجان لبريز مى كند. با وجودابهامهايش ساده و با وجود تيره گيش درخشنده است . بى قيدى درانتخاب لفظ و تعبير آزادى از قيد نظم و ترتيب منطقى بى اعتنائى به قواعد و سنت ها واستفاده دائم از تعبيرهاى مربوط به زندگى عادى و روزانه
است كه دراين شيوه و نوع استدلال جلوه دارد . مثنوى انباشته از تمثيل حكايات كوچك و بزرگ است . روى هم رفته ٢٧٥ حكايت را در ٢٦ هزار بيت در خود جاى داده است مطالب بسيار بلند را به روشنى و فصاحت در لابلاى قصه ها و داستانها بيان داشته است . براى بيان مطالب حكمتى عرفانى و تفسير بسيارى از آيات قرآنى واحاديث سراغ داستان رفته و قالب حكايت را گرفته است .
گفتمش پوشيده خوشتر سريارخود تو در ضمن حكايت گوشدارخوش در آن باشد كه سردلبرانگفته آيد در حديث ديگران
البته خواننده بايد دانا باشد سرگرم قالب قصه نشود و پيمانه را به جاى دانه برنگزيند:
اى برادر قصه چون پيمانه است معنى اندروى بسان دانه استدانه معنى بگيرد مرد عقلننگرد پيمانه را گر گشت نقل
لازم به يادآورى است كه براى بهره مندى و دست درازى به سفره پر نعمت مثنوى آشنايى بااصطلاحات علوم اسلامى (مانند: تفسير حديث اخلاقيات مسائل كلامى فلسفى حقوق و ... ضرورى است . چنانكه آمادگى روحى و عشق به دريافت حق نيز حتمى است زيرا مطالب مثنوى بطوركلى سه بخش است :
عام : آن دسته از مطالب كه روى سخن مولوى با عامه مردم است مانند دسته اى از نصايح واندرزهاى اخلاقى و حكيمانه كه از سطح فكر وادارك عمومى تجاوز نكرده وازانتقالات تحقيقات و تاويلات خالى است .
خاص : آن دسته از مطالب كه مولانابا همدمان و همرازان خود در پرده مى گويد.اما روزنه هائى براى درك حقيقت آنها پيداست . نكات دقيق و ظريف كه از سطح فهم عموم بالاتر است .
اخص : آن دسته از مطالب كه بسيار مشكل و مبهم است تاويل روشن و بى دغدغه از آن نمى شود داد. آشنائى و آمادگى اساسى مى خواهد تا گفتار پيچيده و بلند آن فهم گردد. بااين همه كاستيها وافزونيهاى نابجاى مثنوى را فراموش نمى كنيم مولوى با همه بلند پروازيهاى ژرف نگريها وسيع انديشيها گاه مبتلا به سطحى نگرى خام انديشى و ... مى شود. آرى[ ان الجواد قديكبو وان الصارم قدينبو]استاد عاليقدر حضرت شيخ محمدتقى جعفرى كه عالمانه واستادانه مثنوى را شرح و تفسير و نقد كرده اند از جمله در مصاحبه با مجله حوزه فرموده اند[ ... آن را در عين داشتن مضامين عالى و بلند داراى اشتباهات تناقضاتى يافتم] .
در پايان اين بخش با تاكيد براين كه آنچه آمد اندكى است از بسيار و آثار بلند و گرانقدى از عالمان بيداردلان و عارفان اسلامى در گنجينه هاى فرهنگ اسلامى وجود دارد كه تنها و تنها فهرست آن آثار در خور رساله ايست با ياد برخى از آثار سالك الى الله عارف كامل آيه الله العظمى امام خمينى كه انفاس قدسيه اش بيدارگر دلهاى مليونها انسان شده است . و رهنمودها و راهنمائيهايش امت اسلامى رااينگونه ديگرسان كرده است ََ به برخى از ويژه گيهاى آن آثار مى پردازيم بااميد به اين كه در فرصتى ديگر به معرفى دقيق و گسترده آن همت گماريم .
عنصراخلاق در تعاليم امام خمينى :
امام خمينى از عنفوان جوانى سالك طريق و رهرو راه اولياءالله بوده است . تهذيب نفس و تصفيه جان را وجهه همت داشته و دراين راه با بهره مندى از مشعلهاى فروزان معلمان اخلاق و مربيان نفس همچون ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى و بويژه از مرحوم آيه الله شاه آبادى و ديگران به قله هاى رفيع انسانى دست يازيد. حضرت امام براستى نمونه اعلاى عارفان بالله و سالكان الى الله است آيه الله العظمى حاج شيخ محمدعلى اراكى در مصاحبه با مجله حوزه فرموده اند:
[آقاى خمينى شخص نيك نفسى است جاى شك نيست قسم مى شود خورد به والله كه اين مرد نيك نفس آدمى است و هيچ غرضى دراو جز ترويج دين نيست اين مرد دينى سرتاپا حاضراست حتى براى كشته شدن هم حاضر است] .
جلوه روشن و مصداق اعلاى[ رهبان بالليل واسد بالنهار]است اين رهبر بزرگ و پيشواى سترگ الاهى .
بارى امام كه دراين قرن در هم شكننده همينه دروغين جباران و شاهان است و بر هم زننده بساط مستكبران و عياشان آنى از تربيت نفوس و تهذيب جانها غفلت نورزيده است و بارها واعلاميه ها رساله ها و سخنرانيها طلاب و مردم را به اين مهم دعوت كرده است . سخن امام تاثير شگرفى دارد چرا كه جانش با آنچه مى گويد: آميخته و قبل از هر چيزاهل عمل است سخن از جان مى گويد و لاجرم بر جان مى نشيند:
سخن خيزد گرازاعماق جانىبه فرياد آورد جان جهانى
چو شرح عشق گويد بيقرارىبرد آرامش از هر بردبارىسخن كز دل بر آيد آتش ست آن كه مى سوزد ترا تا پرده جانچون آيد نغمه دل دل بجويدنشيند بر دل از دل بگويد برو بشنو كلام پاك جانىكه سازىجان خود زان دم جهانى
و چنين است سخنان آن بزرگوار امام از دمى مسيحايى برخورداراست چه در سخنرانيهاى اجتماعى و خطابه هاى سياسى و چه در گفته ها و مواعظ اخلاقى . ١١اگر با دقت و به صورتى تطبيقى ميان آثارامام[ قدس سره] و ديگر نوشته هاى اخلاقى بنگريم ويژگيهاى ارزشمند و منحصر به فردى در آنها مى يابيم كه كمتر در آثار ديگر مى بينيم .ازاين روى برخى از عناوين و سرخط آنها را مى شماريم :
١.گرانبارى :از درازگويى تكرارهاى بى فايده و تفصيل مسائل سطحى و پيش پاافتاده - دراين آثار - نشانى نيست . بدانسان كه بهره ورى ازاين مجموعه نياز به تامل و تدبر دارد و چنان نيست كه با نگرشى گذرا مطلبى يافت و به حقيقتى رسيد.
٢. پرهيزاز كل گويى : كلى گويى در نوشته هاى اخلاقى كه آهنگ ساختن جان انسانى را باارائه بايستنيها و ناشايسته گيها دارند آفت بزرگى است . مسائل اخلاقى بايد بگونه اى روشن و ريزبيان شده و جنبه هاى انحرافى و لغزشهاى زندگى عرضه گردد تا سالك راه به آسانى دريابد كه چگونه راه روداز تنگناها و نابسامانيها چگونه رهائى يابد. آثار امام دراين زمينه از جايگاه والائى برخورداراست . مسائل اخلاقى بطور روشن و ريز بيان شده و درد و درمان كنار هم تلفيق يافته و عرضه گشته .از سردرد و با آگاهى به چگونگيهاى مسيرانسانى مطالب بيان شده و با نگاهى طبيبانه راه حل مناسب نموده شده است ..
٣. نگاه داشتن حد و مرز مطالب :از ويژگيهاى ديگراين آثار حفظ حد و مرز مباحث است . چنانكه هر يك از مطالب فقهى اخلاقى عرفانى و ... را بااصطلاحات ويژه هر يك بررسى كرده و به گونه اى روان رسا در چهارچوب خاص آنها پرداخته است .
٤.هماهنگى با سطح انديشه هاى گوناگون :اين نيز يكى از ويژگيهاى گران ارج آثار عرفانى واخلاقى امام است . حضرت امام مطالب را در هم نمى آميزد و سطوح مختلف حقايق يك كاسه عرضه نمى كند مخاطب هر نوشته اى طبقه و گروهى ويژه تواند بود.[ جهاداكبر عجب ريا] براى همه افراد و طبقات مختلف سودمنداست .از[ پرواز در ملكوت و اربعين] طبقات متوسط مى توانند سود جويند و كسانى كه اندكى مطالعات عرفانى دارندازاين دواثر گرانمايه بهره مى برند اما[ مصباح الهدايه] [ شرح دعاى سحر] و[ سرالصلوه] كه سرشاراز بلندترين و گرانمايه ترين مطالب عرفانى و نوسازى است تنها براى آشنايان راز و راهيان پروازگر وادى قدس مفيد تواند بود حضرت امام خود در جائى به اين نكته تنبه داده و فرموده اند:
[اياك ايهاالصديق الروحانى ثم اياك والله معينك فى اوليك واخريك ان تكشف هذه الاسرار لغيراهلهااولا تضمن على غير محلها فان علم باطن الشريعته من النواميس الالهيه والاسرارالربوبيه مطلوب ستره عن ايدى الاجانب وانظارهم لكونه بعيدالغور جلى افكارهم و دقيقها واياك وان تنظر نظرالفهم فى هذه الاوراق الا بعد الفحص الكامل عن كلمات المتالهين من اهل الذوق و تعلم المعارف عند اهلها من المشايخ العظام والعرفاءالكرام] مصباح الهدايه ٢١٣ .
٥. تاثيرگذارى واصلاح گرى : ناگفته پيداست كه آثاراخلاقى بايد نه تنها به درمان دردها و زدايش انحرافها همت گمارد كه بايد با ريشه يابى ناهنجاريها راهيان خودسازى را روئين تن نموده در مقابل ضربه هاى نفسانى و شيطانى واكسينه كند. آثار حضرت امام به زيباترين و موثرترين وجه اين ويژه گى را داراست . آثار والاى اخلاقى افزون بر اين بايداز تاثير ژرف و ديگرسانى عظيمى برخوردار باشد. چرا كه گاه اثرى اخلاقى به علاج درد راه مى يابد و ريشه فساد را نيز مى نماياند اما توان دگرگونى يك جان و به روشنى كشيدن دلى تاريك را ندارد. روشن است كه گاهى ممكن است تاثير نگذاشتن در فقدان قابليت مخاطب باشد اما توان دگرگونى يك جان و به روشنى كشيدن دلى تاريك را ندارد. روشن است كه گاهى ممكن است تاثير نگذاشتن در فقدان قابليت مخاطب باشد اما ناكار آمدى و كوتاهى موعظه اخلاقى نوشته عرفانى نيز دراين زمينه نقش بسيار مهمى دارد.ازاين روى نوشته اخلاقى بايد بطور طبيعى خواننده را مجذوب كند او را متاثر سازد همگام با راهنمايى راهبرى كند نه تنها نسخه پيچد كه راه بهره گرفتن و شفا اندوختن نيز بياموزد و راستى كه آثار حضرت امام اعلى مصداق اين گونه نوشته هاست.
٦. صلاحيت تقوايى : براى نفوذ واثردار بودن يك نوشته اخلاقى صلاحيت و شايستگى نويسنده آن نيز شرط اساسى است .اين شايستگى به گونه اى تام و تمام در نويسنده اين آثار پيداست . لقمان حكيمى است كه درخت وجودش مثال اولياء حق گشته و هر چه نوشته است تفسيرى است بر آفتاب وجود خودش صفات شايسته ايست كه پس از وجودانسانى به لباس لفظ و نگارش در آمده است . سخن دراين زمينه قلمى مى خواهد به عظمت مدارج والاى امام تا بتواند آن همه والائيها و بالائيها و بلنديها و قله سانيها را بازگويد. بارى
[يك دهان خواهم به پهناى فلك تا بگويم وصف آن رشك راز ملك] .
٧. پرهيزاز مسامحه گرى و بكارگيرى آهنگ خطابى : از ويژگيهاى منحصر به فرد نوشته هاى امام بى پيرايگى و آهنگ خطابى است كه داراست . مخاطب خود را به دوراز كنابه و به طور مستقيم در برابر خود قرار داده و روشن و رسا درد و كاستى را بيان مى دارد. مطالب به گونه اى مطرح مى شود كه خواننده بى تفاوت از پيام آن نمى گذرد و ناگزير به فكر چاره و عكس العمل مى افتد. راه هرگونه توجيه و ناباورى را بروى مى بند. تعبيرهائى مانند:[ هان اى عزيزاز خواب بيدار شو از غفلت تنبه پيدا كن دامن همت بكمر زن وقت است فرصت را غنيمت بشمار و]... ١٢ [ هان اى شخص مرائى كه عقايد حقه و معارف الهيه را به دست دشمن خداى تعالى كه شيطان است بسپرى]... ١٣ [قلب تو يكى از نواميس الهيه است و حق تعالى غيوراست هان ! كه نسبت به ناموس خدااين قدر پرده درى مكن واين قدر به ناموس حق تعالى دست درازى روامدار] ١٤
واى بر كسى كه شفيع او خصمش شود خدا مى داند چه عذاب هايى و قلمهايى و بدبختيهايى دنبال اين غضب الاهى و دشمن اولياى حق است ١٥ ...
بارى در سراسر نوشته هاى امام بانگ بيدارباش در گوش خواننده نواخته مى شود و سالك راه به اهميت راه حساسيت مسير وسوسه هاى دشمن توجه مى شود. آنچه تا بدينجا پيرامون ويژه گيهاى آثار حضرت امام آورديم نگاهى بود گذرا باارزيابى شتابزده اى از محتواى آثار و اميدواريم در فرصتى ديگر به بررسى و معرفى گسترده اين آثار گرانقدر اخلاقى و عرفانى توفيق يابيم .
با آنچه دراين بخش معرفى كرديم اين قسمت را نيز به پايان مى بريم و همانگونه كه پيشتر يادآورى كرده ايم اين گونه نوشته ها در فرهنگ اسلامى افزون تراز آن است كه دراين
مختصر به نقد و تحليل گذاشته شود. عالمان بيدار و سنگربانان هوشيار معارف الاهى كه مسئوليت تهذيب نفوس و بيدارسازى امت را بدوش داشتند از ديرگاه دراين زمينه ها قلم زده اند. و آثار بزرگى پديد آورده اند و آنچه اينك شايسته توصيه و تاكيد و تنبه است خواندن انديشيدن و عمل كردن به اين آثاراست . واينك در ختام اين بخش توصيه حضرت امام را دراين زمينه مى آوريم (ختامه مسك ):
[ اى عزيز شيطان تو را وسوسه نكند و به آنچه دارى قانع ننمايد قدرى حركت كن واز صورت بى مغز و قشر بى لب تجاوز و ذمائم اخلاق خود را و حالات نفسانيه خويش را تحت مطالعه و مداقه قرار بده و با كلمات ائمه هدى عليهم السلام و كلمات بزرگان علماءانس بگير كه آن بركاتى است . فرضا كه از عرفا كسى را به بزرگى نمى شناسى از علماى بزرگ معرفت واخلاق آنها را كه پيش همه علما مسلمند پيروى كن مثل جناب عارف بالله و مجاهد فى سبيل الله مولانا سيدبن طاوس رضى الله عنه . و مثل مولانا عارف بالله و سالك الى الله شيخ جليل بهائى قدس سره و شيخ ارباب معرفت مولانا محمدتقى مجلسى رضوان الله عليه و شيخ محدثين فرزند بزرگواراو مولانا مجلسى ره . كتاب شرح فقيه مولانا مجلسى اول كه يكى از كتابهاى نفيس جليل القدراست و فارسى است مطالعه نما واگر نفهميدى ازاهلش سوال كن كه در آن كنزهايى است از معرفت . و همين طور كتب عزيزه شيخان جليلان نراقيان . واز علماى معاصر كتب شيخ جليل القدر عارف بالله حاجى ميرزا جواد تبريزى قدس سره را مطالعه نما شايد انشاءالله ازاين تابى و تعسف خارج شوى و چون نويسنده خالى از همه مقامات معرفت وانسانيت عمر را به بطالت نگذرانى . كه خداى نخواسته اگر بااين حال ازاين عالم منتقل شوى دنبال آن حسرت ها و پشيمانى هايى است جبران ناپذير و ظلمتها و كدورتهايى است بى منتها. بارخدايا ما راازاين خواب گران برانگيز وازاين خودخواهى و خودبينى كه منشاء همه مفاسداست نجات ده و به صراط مستقيم انسانيت هدايت فرماانك ولى الهدايه والتوفيق] . ١٦
٤. كتابهاى تلفيقى :
مقصوداز كتابهاى تلفيقى نوشته هائى است كه ميان روشهاى گوناگون روايى فلسفى و عرفانى تلفيق كرده واز ويژگيهاى آنها بهره مند شده است .اين تلفيق گاهى ميان شيوه روايى - فلسفى انجام گرفته است و گاهى ميان روايى - عرفانى و گاهى هم ميان هر سه . چنانكه در بررسى و پرداخت مسائل اخلاقى هم تسليم روايات گشته و گوش به آهنگ آنها سپرده است و هم برادراكات عقلى و شيوه فلسفى تكيه كرده است . يااضافه بر بهره مندى از نقل روايات و تعبد به آنها از رياضت تمرين تصفيه دل و مجاهده با نفس هم سخن گفته و آن شيوه را نيز توصيه كرده است . بدون شك اين گونه نگارش ازامتياز خاصى برخوردار بوده و نسبت به نوشته هائى كه بر شمرديم برترى دارد. زيرا بسيارى از ويژگيهاى آنها را دارا بوده و به مرحله كاملترى گام نهاده است .
نمونه اين گونه كتابها را در قرن پنجم به بعد بيشتر مى بينيم كه همراه با ترقى و تكامل پژوهشهاى اسلامى نوشته هاى اخلاق نيز پيشرفت كرده و شيوه نوينى را جسته است . تا آن زمان روشهاى : روايى فلسفى و يا عرفانى بيشتر به چشم مى خوردند اما از آن به بعد شيوه هاى تلفيقى نيز طرح گرديدند و رواج يافتند و در اين ميان كتابهاى ذيل نام بردنى است :
١ -احياء علوم الدين ابوحامد محمدغزالى ٥٠٥٤٥٠ ه.ق .اين كتاب ميان نقل روايات و بكارگيرى فراوان آنها در بحثهاى گوناگون اخلاقى با ديدگاههاى عرفانى و مجاهده با نفس تلفيق كرده است . يعنى هم از تعبد و تسليم در برابر روايات و دستورگيرى از آنها بهره مند شده و هم به تصفيه روح رياضت و تمرينهاى نفسانى پرداخته است . بيش از نه قرن از نگارش آن سپرى شده است و همواره تااين روزگار دهها نوشته و كتاب را در رد يا تاييد خود باعث گشته است . آن را به چندين زبان برگردانده اند كه نخستين برگردان به فارسى در سال ٦٢٠ ه.ق در دهلى به دست[ مويدالدفين محمد خوارزمى] انجام گرفت . وى درباره :اين كتاب چنين مى نويسد
[و تصنيفى كه اعلام حقيقت و معالم طريقت را جامع است و براهين عقلى و دلايل نقلى
را شامل واعلى مطالب عارفان واقصى مقاصد طالبان در آن مذكور و غايات علما و نهايت اوهام حكما در آن مسطور احياء علوم دين است] ١٨ .
اين كتاب كه به انگيزه زنده كردن اهداف دانشهاى دين و نشان دادن راه صواب اخروى به نگارش در آمده است در چهار[ ربع] و هر ربع به ده[ كتاب] تقسيم شده است . نخستين ربع آن در باب عبادات است كه با كتاب[ علم] آغاز مى شود. و سپس ربع عادات در پى مى آيد و پس از آن دو ربع مهلكات و منجيات - كه جنبه اخلاقى بيشترى دارند - مطرح مى شود. نويسنده درباره نيمه دوم كتاب - كه مقصود ما نيز دراين نوشته همين قسمت است - مى نويسد:
[و در ربع[ مهلكات] همه خوى هاى نكوهيده - كه قرآن كريم به ازالت آن وارداست واز آن تزكيت نفس و تطهير دل فرموده است و حد و حقيقت هر خويى پس سبب و علت كه از آن متولد شده پس آفات كه بر آن مرتب گردد پس علامات كه آن را بدن توان شناخت پس طريق معالجت كه بدان از آن خلاص توان يافت - مقرون به شواهد[ آيات و آثار] در گردانم و در ربع[ منجيات] جمله خوى هاى ستوده و خصلت هاى پسنديده كه مقربان و صديقان را باشد و بنده بدان در حضرت بارى - سبحانه و تعالى - درجه قرب يا بد و حد و حقيقت هر يك از آن و سببى كه جالب آن باشد و ثمره اى كه از آن حاصل آيد و علامتى كه بدان دانسته شود و فضيلتى كه در وى بدان رغبت بود موكد به شواهد شرع و عقل ايراد كنم] . ١٩
اين كتاب بخاطر عبارات كوتاه و جذاب تمثيل و تشبيهات رسا باب بندى و بكارگيرى فراوان آيات و روايات تحليلهاى همه جانبه توجه به اصول و سرچشمه هاى مسائل اخلاقى و غيره همواره واز ديرباز با نام و آوازه فراوانى همراه بوده است .
لازم به يادآورى است كه اين كتاب با همه شگفتى كه دارد اما بخاطر پرداختن به افكار صوفيانه داستانهاى شگفت انگيز و پرسش زا مطالب مخالف با ظاهر فقه و غيره داشتن برخى تعصبات نقل روايات ضعيف گرايش به انزوا و زهد صوفيانه همواره واكنشهاى گوناگون - در رد و يا دفاع - را پديد آورده است . ٢٠ بااين همه روشن است كه هيچ پژوهنده مسائل اخلاقى بى نيازازاين اثر نبوده و كساتيهاى آن از ارج و منزلت كتاب نمى كاهد.
٢-[محجه البيضاء فى تهذيب الاحياء] ملا محسن فيض كاشانى ٢١
چنانكه پيشترياد كرديم پس ازانتشار[ احياءالعلوم] در حوزه فرهنگ اسلامى سرو صداى زياد در چگونگى آن بوجود آمد اين بحثها و نزاعها سالهاى درازى ادامه داشت تنى چند بشدت با آن مخالفت كرده و گروهى نيز در بست به تاييد آن مى پرداختند بالاخره در قرن يازده هجرى فيلسوف و محدث بزرگوار مرحوم فيض قدم پيش نهاد و در پيرايش و زدودن زياديهاى آن كوشيد و كاستيهاى آن را جبران كرد. كتاب محجه البيضاء ثمره آن تلاش و پيرايش شده احياءالعلوم است . مرحوم فيض تحقيقى فرابنيادى را پيرامون احياء پى نهاد و با تلاش و كوشش عظيمى كه بكاربست بخش عظيمى ازايرادهاى وارده به كتاب را بر طرف ساخت و كوششهاى غزالى راارج نهاده ابعاد مفيد و سودمند آن را ضمن ستايش و تجليل از آن محفوظ نگاهداشت و در چرائى اين تلاش عظيم خود چنين نگاشت:
[كتاب احياءالعلوم] نگارش ابوحامد محمد بن محمد غزالى طوسى - قدس الله سره - بااين كه دراقاليم اسلامى شهرتى چنان آفتاب نيمروز يافته است . و دانشهاى مهم و سودمندى را در رسيدن به درجات گرانبهاى اخروى در بر گرفته واز بيانى نيكو و تحريرى دلپذير و چينشى ارزشمند برخورداراست . بااين همه وى بدانجهت كه اين اثر را به هنگام سنى بودنش نگاشته از ركن عظيم و والاى ايمان - يعنى شناخت ائمه معصومين [ ع] - سخنى به ميان نياورده و بسيارى از مطالب خويش را بويژه در بخش عبادات براسناد نااستوار و بدعتهاى ناروا بنيان نهاده و روايات فراوانى از راويان دروغ پرداز وافتراء آفرين كه هيچگونه اعتمادى به نقلشان نيست آورده در حاليكه در همين موضوعات روايات صحيح همسان با عقل و دين ازاهل بيت عصمت و طهارت به نيكوترين بيان واستوارترين طريق آمده است .افزون براينها حكايات شگفت انگيز و قصه هاى دوراز ذهن از صوفيان به مناسبتهاى مختلف نقل كرده كه نه سود شايسته اى دارد و نه عاقلان اين گونه داستانها را مى پذيرند. بدينسان من به پيراستن لغزشها و ناروائيهاى آن همت گماشتم تا پايه هاى مطالب آن را براصولى استوار بنيان نهم وابوابى چنداز گفتار و حكمتهاى امامان[ ع] و شيعيان بر آن بيفزايم . فصلهاى طولانى آن را با درچينى و پيرايش افزونيهاى ناهنجار كوتاه سازم تا ميل و كشش خوانندگان افزونى يابد و جستجوگران حقايق را به ستوه نياورد. و تا آنجا كه ممكن بوده است در ترتيب فصول و عبارات وى تصرفى نكردم چرا كه ترتيب كتاب در نهايت استوارى و نيكوئى است .
[ بارى كتابى كه بدينسان براى همگان ضرورى است بايد خاص و عام از آن بهره مند شوند و بويژه در
اين زمان كه نادانى همه گير شده و گمراهى گسترش يافته است].
مرحوم فيض با تلاش عظيمى كه بكار بسته وافزايش و كاستيها كه در اين كتاب بوجود آورده از يكسو به كار سترگ غزالى ارج نهاده واز سوى ديگر خدمتى بس گران ارج به امت اسلامى كرده است.[ محجه البيضاء]... بحق دائره المعارفى است بزرگ سرشاراز آيات قرآن و روايات وانديشه هاى گوناگون عالمان عابدان سالكان و محققان اسلامى كه همگان را سودمند تواند بود. و بااينهمه مرحوم فيض بااين اثر مبلغ ارجگذارى به انديشه عالمان و بزرگان است و نيزاحساس مسئوليت كردن در مقابل لغزشها و كاستيهاى آثار بزرگان و بزرگواران و در عين احترام وارج گذاردن به تلاش گذشتگان عاقلانه و عالمانه برخورد كردن و جنجال آفرينى را به يكسو نهادن و بهره جستن و بهره رساندن واين درس بزرگى است به طالب علمان و جستجوگران حقايق اسلامى در حوزه ها كه [ره چنين روند كه اين بزرگان رفتند .
٣-جامع السعادات مولى محمدمهدى نراقى . ٢٤ اين كتاب گر چه بنيادى فلسفى دارد و بر شيوه فيلسوفان پرداخته شده است اما آكنده است از آيات و روايات و گفتار عارفانه و بدينسان تلفيقى است ازاين همه . مولف بزرگوار خود در چگونگى مطالب آن چنين نوشته است :
[من دراين كتاب گزيده اى از آنچه در شريعت حقه آمده است گرد آوردم و زبده اى از آنچه اهل عرفان و حكمت دراين باره پرداخته اند به آن افزودم به گونه اى كه ديده پژوهشگران را روشن سازد و دلهاى جويندگان را به سرور و نشاط آورد] ٢٥ .
در جلد نخستين بيشتر به سوى نظريه حكما روى آورده و طرح حد وسط ميان افراط و تفريط و پديدآوردن تعادل بين قواى سه گانه (شهويه عاقله و غضبيه ) در سراسر كتاب مراعات گشته است .
بر شمارى فضايل و رذايل اخلاقى قرار دادن برخى را در پرتو بعضى ديگر اشاره به قوه برانگيزنده آنها و راه پيش گيرى هر يك نظم شايان توجهى است كه با مهارت نويسنده و برگرفته از شيوه اخلاق فلسفى در تمامى كتاب به چشم مى خورد.ايشان در زمينه اين تربيت مى نويسند:
[ از روش كسانى كه رذايل را يك سره پيش از فضايل مورد بحث قرار داده اند پيروى نمى كنم . بلكه نخست فضايلى را متعلق به قوه عاقله است ياد مى كنم سپس آنچه را كه
وابسته به نيروى شهوت است بحث خواهم كرد و شناخت اضداد مبادى واجناس آنها را مناسبتراست . واين مطلب از مهمترين امور براى خواستار و پژوهنده دانش اخلاقى است] . ٢٦
مرحوم نراقى در روزگار درگيرى واوج افكار صوفيانه واخبارى گرى اثرى پديد آورد كه بر شناخت درست و شايسته معارف اسلامى تكيه داشت . وى مى كوشيد كه حقايق جارى گشته دراصطلاحات وانديشه هاى گوناگون را به هم نزديك گرداند و حقيقت را روشن سازد تاافكارانحرافى ميدانى براى خودنمايى نيابند.خود به گونه اى گذرا دراين زمينه مى نويسد:
[شكى نيست كه تزكيه و پيرايش جان بستگى به شناخت صفات تباه كننده و نجات بخشنده و سببها و راههاى معالجه آنها دارد اين شناخت حكمت حقيقى است كه خداوند اهل آن را ستوده و همه ناگزير بايد آن را دريابند.اين دانش باعث حيات شايسته و سعادت پيوسته است . كه رها كننده آن بر پرتگاه تباهى جاى گرفته و در آتش شهوات مى سوزد] ٢٧ .
اين انگيزه والا و آگاهانه كه با صرف نيت و نفس پاك نويسنده همراه گشته رمز جاودانگى و تاثير گذارى شگرف اين كتاب شده است . اينها كه شمرديم نمونه اى از كتابهاى تلفيقى اخلاقى بود و نوشته هاى ديگر نيز دراين مقوله قرار مى گيرد كه بخاطر همانندى با كتابهاى ياد شده به ذكر نام برخى از آنها بسنده مى شود.
١.كيمياى سعادت ابوحامد غزالى .
٢.معراج السعاده ملااحمد نراقى .
٣.رسائل اخوان الصفا: كه ميان ذوق واستدلال علم و حال عقل و دل تلفيق نموده و رسائل خود رااز كلمات كوتاه داستانهاى جذاب تعبيرهاى مجازى و شاعرانه كنايه هاى اديبانه انباشته كرده اند.
٤.تفصيل النشاتين: راغب اصفهانى .
٥. الذريعه الى مكارم الشريعه راغب اصفهانى .
٦.آداب النفس سيدمحمد غيائى .
٧. الطريق الى الله شيخ حسين بحرانى .
در پايان با بررسى و نگاه گذرائى كه به برخى منابع اخلاق داشتيم چنين نتيجه مى گيريم كه : هر يك از منابع اخلاقى داراى امتيازات و نكات برجسته اى هستند اما
بخاطر تنوع و تفاوت در شيوه ها سزاواراست كه محققان دانش اخلاق و دست اندركاران آموزشهاى اخلاقى به يك يا چند منبع بسنده نكرده و خود را قانع نسازند. بلكه با بهره مندى از تمامى منابع به ابتكارات و پژوهشهاى تازه دست يازند.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. چرا كه بسيارى ازايشان همگام با پديدارشدنشان در جامعه اسلامى سر به تفرقه و جدائى خواهى زدند. با تكيه و پافشارى بر گوشه اى از دستورات و فرهنگ پهناور جوشنده و زنده اسلامى افكار ويژه اى را پديد آوردند. مانند دهها فرقه و گروه منحرفى كه ازامت واحداسلامى كناره گرفته پويش و شوكت اسلام را كم توان كردند. خود نيز در باور مسلمين ايده هايى بى سابقه راالقاء كرده و كردار خاصى را به وجود آوردند. با جدايى اين گونه فرقه ها از دامن مسلمانان دژبانى بر مرزداران اسلام دشوار گشت و خوداين فرقه ها نيز به چنگ گرگان ستم پيشه و تخيلات و هواهاى نفسانى دچار گشتند.
آيه الله شيخ محمدبهارى كه خود فقيهى گرانقدر و عارفى بى نظيراست ازاين گونه گرايشها و فرقه ها چنين مى نالد:[ واز جمله آنهامغرورين طايفه اى است كه خود را عارف مى دانند از عرفان اكتفا كرده به پوشاك خفض الموت و سرپائين انداختن و آه سرد كشيدن و تشبيه گريه بجا آوردن و لا سيمااگر بشنود كلامى را در عشق و محبت و توحيد و فقر مع عدم معرفه معناهما بل بعضى تجاوز كرده به شهيق و نهيق واختراع و اذكار والتغنى بالاشعار و ساير حركات شنيعه . به گمان اين كه اين اطوار شخص را به مقامى مى رساند نه چنين است بل واقعند در شبهات و محرمات و ترك مستحبات بل واجبات به دعواى اين كه : محتاج به رياضت بدن ضعفاء نفوس از عوامند. به عبارت خودشان نيازمند به رياضت مبتدى از سلاك است ... و بعضى ازاينها ايضا توهمات بزرگ كرده اند به گمان اين كه بغايت معرفت و يقين رسيده اند و درجات مراتب مقربين را طى كرده اند والان هوفى مشاهده المعبود و مجاوره المقام المحمود و الملازمه فى عين الشهود ملفقا من الطامات و كلمات مزخرفات به توهم كه او ديگر مطلع در ملك و ملكوت است . و قدم زننده ساحت قدس و جبروت است . آن وقت لازمه اين و هم افتاده نگاه كردن به صلحاء و فقهاء و محدثين و ساير علماء به نظر حقارت واهانت مدعيا لنفسه من خوارق العادات ...اين شخص قشرى از قشور خود را هنوز طى نكرده منشاى ندارد اين ادعاها به جز جهل دليل اوارتكاب بعضى از قبايح اعمال و شنايع ازافعال است كه از آنها سر بزند. براى كسر نفس وازاله ملكات رذيله ديگر نمى داند كه اينها بنفسها من ذمائم الصفات و هل يدفع الرذيله بالرذيله والذميه بالذميمه . مگر رياضات شرعيه قحطاست از براى رام كردن نفس مثل : بيدارى شب و گرسنگى روز و پياده راه رفتن دراسفار عبادتيه و غير ذلك الا بايد بخلاف شرع درست شود؟!تذكره المتقين ٨١ تا]٨٤ .
٢.اين كتاب توسط نصرالله تقوى تصحيح شده و با مقدمه كيوان سميعى در تهران به چاپ رسيده است .
٣. مقدمه اوصاف الاشراف .
٤.اكنون دو نسخه ازاين كتاب در دسترس است : ١- نسخه اى كه توسط [رضااستادى] تعليق واستخراج احاديث شد- و در همين حد كار باارزشى است -اما قسمت آخر كه مطالبش بيشتر رنگ عرفانى داشته حذف شده و
فصلها نيز پس و پيش شده است . در پايان نيز رساله كوچكى در پنج صفحه از مرحوم سيدحسين قزوينى افزوده گشته است محل انتشار آن تهران بنياد فرهنگى امام رضا[ ع] با قطع رقعى در ١٢٠ صفحه است .
٢-نسخه اى كه توسط:[ سيدمحمدحسين حسينى تهرانى] با مقدمه و شرح نسبتا مفصل ايشان بطور كامل ازانتشارات حكمت در ٢١١ صفحه رقعى به چاپ رسيده است .
٥.رساله سير و سلوك با شرح سيدمحمدحسين حسينى .٣٥.
٦.مدرك پيشين .
٧.رساله سير و سلوك با تصحيح رضااستادى /٠٩
٨.اين كتاب بدون مقدمه و توضيح در چگونگى نگارش و گردآورى آن توسط انتشارات نور فاطمه در تهران با قطع رقعى داراى ٢٤٦ صفحه به چاپ رسيده است .
٩. تذكره المتقين ٣٥
١٠.اين كتاب تحت عنوان:[ مثنوى مولاناجلال الدين محمد بلخى رومى] با هفت كتاب نفيس ديگر:(شرح حال مولانا ملخصى از آن مولانا كتاب مجالس سبعه مولانا شرح ابيات مشكله مثنوى در ذيل صفحات دفتر هفتم منسوب به مولانا كشف الابيات جامع لطايف اللغات ) به تصحيح و مقابله و همت محمد رمضانى با قطع رحلى ٧٢٦ صفحه در تهران به چاپ رسيده است . براى آشنايى باابعاد گوناگون مثنوى مراجعه كنيد به : آشنايى با مولى از دكتر سليم - مقدمه تفسير نقد و تحليل مثنوى ازاستاد محمد تقى جعفرى - كاروان حله از زرين كوب .
١١.تفسيرآفتاب .١٦١.
١٢. اربعين .١٤٩.
١٣.عجب و رياء .١٨.
١٤.مدرك پيشين .٣٦.
١٥. اربعين .١٢٨.
١٦. يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى .٥٦
١٧.اين كتاب در پنج جلد رحلى مقدمه و چهار جلد متن همراه كتابهاى ديگر در بيروت به چاپ رسيده است .
١٨.ترجمه احياءالعلوم ج ١.٢٢٥.
١٩.مدرك پيشين .٢٢.
٢٠. براى آگاهى بيشتر مراجعه كنيد به:[ الغدير] ج ١١.١٦٣ [ مقدمه محجه البيضاء و مقدمه مصح آن] [ تلبيس ابليس] اعلام الاحياء باغلاط الاحياء[ الاملاءفى اشكالات الاحياء] و مقدمه هاى حسين خديوجم بر ترجمه خوارزمى .
٢١.اين كتاب هشت جزء در چهار مجلد وزيرى با تصحيح و تعليق از:[ على اكبر غفارى] در قم توسط انتشارات اسلامى به چاپ رسيده است .
٢٢.مقدمه محجه البيضاء.
٢٣.مدرك پيشين .
٢٤.اين كتاب درسه جلد وزيرى با تعليق و تصحيح از سيدمحمد كلانتر و مقدمه شيخ محمدرضا مظفر در نجف منتشر شده و جلداول آن تحت عنوان [ اخلاق اسلامى] توسط:[ سيدجلال الدين مجتبوى] ترجمه شده است .
٢٥.مقدمه جامع السعادات .
٢٦.مدرك پيشين .
٢٧.مدرك پيشين .